بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 بیست و دوم محرم1443، نهم شهریور1400

 

 محورهای سخنرانی

کیفیت شادی حوض کوثر با دیدن شیعیان و محبان اهل بیت(ع)

دعای ارزشمند جهت ایمنی از بلاها

تفاوت انسان با سایر موجودات؛ میل به پرستش

ذکر تکبیر عاملی جهت زدودن غفلت از انسان

 

در روایتی فرمودند که هرکس در دنیا به یک عمل خیر، مثبت و مستحبی مشغول باشد و به آن عادت کرده باشد (برای مثال به نماز شب، ذکر صلوات، قرائت زیارت عاشورا و….)، هنگامی که از دنیا می‌رود، قبل از اینکه سنگ لحد او را قرار دهند، خداوند، ملکی را به شکل او خلق می‌کند؛ تا آن ملک تمام اعمال مستحب او را که در دوران حیاتش انجام می‌داده، به نیابت از او بجا آورد و این تا روز قیامت ادامه دارد، به همین دلیل، به ما فرموده‌اند که مستحبات را از دست ندهیم، حداقل در طول زندگی خود، یک مستحب را برای خود عادت قرار دهیم، خودتان تا زمانیکه زنده هستید اگر شبی یک جزء قرآن به امام زمان(عج) هدیه کنید، این روند را دامه دهید، در معیت امام(ع) حرکت می‌کنید و پس از مرگ نیز، تا روز قیامت آن ملک برای شما انجام می‌دهد، امام صادق(ع) فرمودند: «پرونده‌ی هیچ‌کس با مرگش بسته نمی‌شود» اما کسی که سنت ناپسندی را رواج داده باشد، مانند: بی‌نمازی، بی‌حجابی، قطع رحم و… تا روز قیامت، گناه آن سنت زشت، در پرونده‌ی عملش ثبت خواهد شد، اگر هم این پرونده‌ی اعمال ما در دنیا بسته شود، پرونده‌ی جدیدی در عالم قبر، برای ما گشوده می‌شود که در این پرونده، سنت حسنه، سنت سیئه،آداب بد و خوبی که پایه‌گذاری کرده‌ایم ثبت می‌شود.

اگر از اتاق خوابتان به سمت اتاق پذیرائی منزل خود به نیت شرکت در مجلس امام حسین(ع) حرکت می‌کنید، قدم‌های خود را آهسته بردارید؛ زیرا به سمت حرم ایشان در حرکت هستید، مجلس امام حسین(ع) یعنی حرم ایشان، اگر از این خانه به آن خانه یا از این شهر به شهر دیگری به قصد شرکت در مجلس امام حسین(ع) می‌روید، بدانید در هر قدمی،آنچه خداوند، از ثواب به زائر امام حسین(ع)، می‌دهد، به شما نیز عنایت می‌کند؛ زیرا مجلس بکاء بر امام حسین(ع) و جمیع اهل‌بیت(ع)، مانند زیارت قبرشان است.

کیفیت شادی حوض کوثر با دیدن شیعیان و محبان اهل بیت(ع)

 امام جعفرصادق(ع) فرمودند: هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسیدند، زمین و آسمان بر ما گریه کردند و ترحم نمودند و موجودی بیشتر از فرشتگان بر ما گریه نکرده است، اشک‌های ایشان لاینقطع جاری بود و هرگز قطع نخواهد شد، توجه داشته باشید، احدی به خاطر ترحم بر ما و به جهت مصائبی که بر ما وارد شده است، گریه نمی‌کند؛ مگر آنکه قبل از آمدن اشک از چشمش، خداوند او را رحمت خواهد کرد (آن بغضی که در گلویش جمع می‌شود، اشکی که جمع شده و هنوز جاری نشده است، رحمت الهی را سرازیر می‌کند، حال می‌پرسیم: امروز گریه کردم و مورد رحمت قرار گرفتم، آیا نیاز است که فردا هم دوباره گریه کنم؟ در پاسخ باید گفت که رحمت امروز با فردا متفاوت است آن هم به اندازه‌ی زمین تا آسمان، تلاش کنیم در این دو ماه، روزانه رحمت الهی را شامل حال خود کنیم) و وقتی اشک‌هایش بر گونه‌اش جاری شود، اگر هر قطره‌اش در دوزخ بیفتد، حرارت آتش را خاموش می‌کند و دیگر آن حرارت پیدا نخواهد شد، بدانید کسی که به خاطر ما قلبش دردناک می‌شود، روزی‌ که موتش فرا برسد و ما را مشاهده نماید، (قطعاً اهل‌بیت را مشاهده می‌کند)، سرور و نشاطی برایش پیدا شود و این سرور و نشاط پیوسته در او خواهد بود تا در کنار حوض کوثر بر ما وارد شود (در تمام مراحل ورود به عالم برزخ این شادمانی با او خواهد بود، ما همیشه خوانده‌ایم که سرور و شادمانی زیادی، هنگامی که انسان بر سر حوض کوثر برسد، برایش حاصل می‌شود در حالی که می‌بیند، حضرت زهرا(س) به دست بانوان آب می‌دهد و حضرت علی(ع) به دست آقایان، اما در اینجا امام صادق(ع) به نکته‌ی عجیبی اشاره می‌نمایند) و وقتی که محب و دوست‌دار ما اهل‌بیت(ع)، در حوض کوثر بر ما وارد شود (چیزی مانع رسیدنش نشود) سرور و فرح خاصی، نه در آن محب؛ بلکه در کوثر نمایان می‌شود، به حدی حوض کوثر خوشحال می‌شود که انواع و اقسام اطعمه‌ و اشربه‌ای را که وجود دارد، به او خواهد خورانید و خواهد نوشاند و بدان کسی که جرعه‌ای از آن حوض بیاشامد، هرگز بعد از آن تشنه نخواهد شد و دیگر هرگز طلب آب نمی‌کند (فردی که بهشتی شود دیگر به جای آب، به او شراباً طهورا، شراب زنجبیلی، شراب سرسبیلی و انواع و اقسام شراب‌ها را می‌نوشانند).

 خدا رحمت کند مرحوم خانوم مالک را، در پاسخ به این سؤال که ؛چرا کوثر با دیدن محبین و شیعیان خوشحال می‌شود؟ می‌فرمودند: زیرا هم‌سنخ خود را پیدا می‌کند؛ زیرا آب حوض کوثر ممزوج به اشک چشم شما برای امام حسین(ع) است، بخشی از وجود خودتان، شما را در سر حوض کوثر می‌یابد، جرعه‌های کوثر، چشم، قلب و وجود شما را پیدا می‌کند، آن کسی را که باعث جمع شدن آن آب در حوض شده را، پیدا می‌کند و از این یافتن، خوشحالی می‌نماید، ما جرعه‌جرعه، از کنار مجلس امام حسین(ع) می‌نوشیم، من شما را قسم می‌دهم به جان خودتان و عزیزانتان که یک روز، خود، برای امام حسین(ع) روضه بخوانید و این را از من به یادگار داشته باشید؛ اگر بخواهیم با آسمان و عالم غیب، چه روی زمین، زیرزمین و چه در آسمان، ارتباط دوستی برقرار کنیم، این اتفاق، فقط در روضه‌ی امام حسین(ع)، محقق می‌شود، کسی می‌خواهد با ملائکه، رابطه برقرار کند، این اتفاق فقط در مجلس امام حسین(ع)، می‌افتد، چه روضه گوش کنید و گریه کنید و چه روضه بخوانید و گریه کنید، آیا کسی می‌خواهد که اجنه‌ی مؤمن به او کمک کنند و بسیاری از موانع را از سر راهش بردارند؟ این اتفاق فقط در مجلس امام حسین(ع)، می‌افتد.

 آن مرد بزرگواری که اهل قندهار بود، نقل می‌کند که ما از ترس طالبان، در دره‌ها و کوه‌ها زندگی می‌کردیم، روزی به آبادی ما حمله کرده، هفتاد زن و دختر ما را با خود بردند، پس از مدتی در حالی که سینه‌های همه‌ی آنان را بریده بودند، در بیابان‌ها رهایشان کردند و آن هم  فقط به جرم شیعه بودن، (چه نگاهی امام زمان(عج) به این کشور دارد و چه خونی شهدای ما ریختند که اکنون ما راحت نفس می‌کشیم و اینطور زنان ما بی‌حجاب در خیابان‌ها می‌گردند بدون اینکه عدم امنیتی  و احساس شرمی داشته باشند) اما با تمام این سختی‌ها، دو چیز را فراموش نکرده‌ایم: 1. روضه‌ی دهه‌ی اول ماه محرم، سینه‌زنی‌ها، پرچم‌زنی‌ها و عزاداری‌ها؛ حتی به قیمت تکه‌تکه شدنمان و دوم اینکه آبادی ما عادت به روضه‌خوانی شب‌های جمعه  داشتند، روزی من الاغ خود را بار زدم تا به جایی ببرم و به‌سرعت می‌رفتم تا به جمعه‌خوانی و مجلس روضه برسم، بار الاغ سرنگون شد و همه به زمین ریخت، تا بار را جمع کنم و به پش الاغ قرار دهم روز گذشت و شب فرا رسید، در حالی که در ظلمات شب قرار گرفته بودم و چشمم جایی را نمی‌دید تصمیم گرفتم که همان‌جا بمانم تا هوا روشن شود؛ اما ناراحت و گریان بودم که من مرتکب چه گناهی شده بودم که نتوانستم به جمعه‌خوانی برسم؟ ناگهان انگار کسی به قلبم الهام کرد که خودت روضه بخوان و خودت گریه کن، شروع کردم به دادن سلام به امام(ع) و سپس یک دوبیتی خواندم:     

زینت دوش نبی(ص)                      روی زمین جای تو نیست

خار و خاشاک زمین                               منزل و مأوای تو نیست

حسین(ع) و خاک؟ حسین(ع) و گرد و غبار بیابان؟ حسینی(ع) که زینت دوش پیامبر(ص) بوده، روی زمین کربلا؟ ناگهان دیدم، گویی هزاران نفر با من دم گرفتند، حسین حسین می‌گویند و با من گریه می‌کنند اما نمی‌دانم که ضجه‌ی ملائکه بود یا جنیان، آنقدر بود که وقتی من هم بی‌حال شدم و دست کشیدم، اینان، همچنان فریاد یا حسین(ع)، سر می‌دادند.

ذکر مصیبت

یکی از روضه‌های دردناک این روزها، روضه‌ی حضرت سکینه(س) است، رکاب ذوالجناح را گرفت و پدر را پیاده کرد، در آغوش بابا نشست و سر را روی شانه‌ی پدر گذاشت، ابتدا گفت: بابا وقتی خبر شهادت حضرت مسلم(ع) آمد، دختران مسلم(ع) را صدا زدی، روی زانوهایت نشاندی و دست یتیمی بر سرشان کشیدی، بعد از تو چه کسی دست یتیمی بر سر ما می‌کشد؟ پس نوازشم کن. آنگاه  آنقدر گریه کرد که امام حسین(ع) فرمودند: جگرم را پاره نکن، دوست ندارم تا زنده‌ام، نامحرم، صدای گریه‌ات را بشنود، اما این در آغوش گرفتن پدر بهانه بود، دختر عرض کرد: بابا سؤالی دارم، به خیمه‌ی رباب(س) رفتم و دیدم گهواره‌‌ی علی اصغر(ع)،  خالی است، او را کجا بردی که دیگر او را با خود نیاوردی؟ بابا جان الآن که از خیمه بیرون آمدی، من دیدم که عمه جانم دوید و زیر گلوی تو را بوسید بگو به چه دلیل، عمه این کار را کرد؟ مبادا می‌روی که این گلو را به تیغ دشمن بسپاری، پس ما را به چه کسی می‌سپاری اگر چنین خیالی هست؟

و روضه‌ی دردناک دیگر، روضه‌ی دختر کوچکش حضرت رقیه(س) است، آن حکایتی که می‌نویسند، شبی از روی ناقه، به زمین افتاد، یکی از همین شب‌هاست، اگر می‌توانید شبی از همین شب‌ها به ایشان توسل بگیرید و روضه‌اش را بخوانید.

 نقل می‌کنند: سال‌ها پیش که راه کربلا تازه باز شده بود، عده‌ای شبانه و پنهانی از مأموران آمریکایی به سمت کربلا به راه افتادند، یکی از آن‌ها می‌گوید: من جلو می‌رفتم و بقیه پشت سر من، همه پیراهن یکدیگر را گرفته بودند و در حرکت بودند، گاهی وقت‌ها پایم به یک بوته‌ی خاری یا سنگی، گیر می‌کرد، با سینه به زمین می‌خوردم، بقیه هم پشت من به زمین می‌افتادند، وقتی به کربلا رسیدیم، صورت و سینه‌ی من، غرق در خار و خون بود تا دو ماه پس از بازگشتم از سفر، هنوز بدنم زخم بود، ضجه و ناله سر می‌دادم، روزی به من گفتند: سنی از تو گذشته چرا اینقدر بی‌تابی می‌کنی؟ گفتم به جان امام حسین(ع) یک بار هم برای زخم‌های خودم گریه نکردم، تمام این مدت گریه کردم که من، مردی به این بزرگی، این‌گونه بر اثر خار می‌سوزم، پاها و سینه‌ی آن دختر سه ساله، چگونه می‌سوخت؟ چقدر خار در پایش رفته بود؛ که به عمه جانش عرض کرد: خانومی مرا در آغوش گرفت و خارهای درون پایم را بیرون کشید. وقتی اشک جاری شد، زمان آن است که دعا کنیم و چهل مرتبه بگوییم« اللهم عجل لولیک الفرج»، زیرا هرچه تلاش کنیم؛ تا زمانیکه فرج حضرت محقق نشود هیچ مشکلی حل نخواهد شد و بشر طعم آسایش را نخواهد چشید و کنار این مسئله، دعا برای دیگران و خودمان را فراموش نکنیم.

دعای ارزشمند جهت ایمنی از بلاها

پیامبر(ص) فرمودند: هرکس با ایمان و عقیده‌ی درست، سه آیه‌ی اول سوره‌ی مبارکه‌ی انعام را هر صبح با نیت خالص بخواند( همیشه گفته‌ام که دفترچه‌ای درست کنید و این مطالب را بنویسید و در جانماز خود قرار دهید) و توجه به معنای آن نماید، خداوند سبحان، هفتادهزار ملک، موکل او نماید که او را از بلیات نگاه دارد و ثواب عبادت هفتادهزار ملک را برای او بنویسد، (دنیا آمیخته‌ی به انواع بلاها است، آن انسانی سعادتمند و دارای روحیه‌ی قوی و اعتماد به نفس است که در معیت دعا، حرکت نماید و زبان دعاگو داشته باشد، دعا کردن ملکه‌ی وجودش شده باشد) باز حضرت فرمودند: هرکس هفت مرتبه هنگام صبح این دعا را بخواند، برای دفع بلا، خداوند او را در آن روز از انواع بلاها محفوظ می‌دارد: «فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ إِنَّ وَلِيِّيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيم»

نباید عجله داشته باشیم، باید بنشینیم و با آرامش این دعاها را بخوانیم که ان‌شاالله گرفتار بلا نشویم و برکات دیگری نیز مانند برطرف شدن حجب ظلمانی و نورانیت باطن را برای ما به ارمغان خواهد آورد.

 یک قدم نزدیک شدن به معرفت امام حسین(ع)، برای ما از کنار این سفره باید حاصل شود. پیامبر(ص) به مقداد که سؤالی از ایشان کرده بود،حدیثی درباره‌ی حسنین(ع) فرمودند و او را نزد حضرت زهرا(س) فرستادند تا ایشان به مقداد، پاسخ دهند، مقداد در زد، حضرت از داخل خانه فرمودند: فضه! در را باز کن، مقداد است، آمده درباره‌ی حسینم(ع) بداند، مقداد می‌گوید: داخل شدم و خدمت حضرت رسیدم، ایشان فرمودند: مقداد، وقتی خداوند، اراده کرد، حسین(ع) را به من بدهد، نوری در من پدیدار شد، (گویا از ظهور این نور حضرت زهرا(س) متوجه شدند که باردار به امام حسین(ع) هستند) وقتی دو ماه از بارداری من سپری شد، حالت لرزی در من پدید آمد و گاهی این لرز بسیار شدید می‌شد (شاید خیلی‌ها این لرز را در کربلا یا روز عاشورا تجربه کرده باشند البته ذره‌ای از آن را) چون مدت بارداری به سه ماه رسید، بدنم دچار حالتی می‌شد؛ (که گویی مورچه‌ای زیر پوست من حرکت می‌کند) و این حالت آنقدر زیاد می‌شد که من نمی‌توانستم بنشینم و قرار بگیرم، شب‌ها به مسجد پناه می‌بردم و تا صبح عبادت می‌کردم، وقتی چهارماهه شدم، آنچنان نوری از صورت من ساطع می‌شد که خانه را بدون چراغ روشن می‌نمود (عایشه می‌گوید ما از نور پیشانی فاطمه(س) سوزن نخ می‌کردیم) و چون حسین(ع) پنج ماهه شد، ملکین بر من نازل می‌شدند و کنار من، سبحان‌الله، لا‌اله‌الاٌالله، الله اکبر، الحمدلله و سبوح قدوس، می‌گفتند و مواظب من بودند، حسین(ع) چون شش ماهه شد، به دنیا آمد (خداوند دو مرتبه، امتحان سختی از ملائکه گرفته است، اول، وقتی که حضرت آدم را خلق نمود، به همه‌ی ملائکه فرمود: سجده کنید، همه سجده کردند الا ابلیس که رانده شد و هکذا، یک نفر مردود شد، بار دوم که خداوند ملائکه را امتحان نمود، سوم شعبان بود، لحظه‌ای که امام حسین(ع) به دنیا آمد، ندا آمد به تمام ملائکه اگر می‌خواهید بندگی خود را به من ثابت کنید، باید به زمین بروید، پرو بال خود را به گهواره‌ی او بمالید و به او سلام کنید، فوج فوج ملائکه آمدند، سلام دادند، پرو بال به گهواره مالیدند و برگشتند، فطرس ملک در این بین التماس کرد که مرا هم با خود ببرید تا پرو بالم را به قنداقه‌ی حسین(ع) بمالم و سلام کنم، چنین کرد، برگشت و خداوند او را پذیرفت، به خداوند عرض کرد: خدایا به نحوی من را خدمتگذار دستگاه امام حسین(ع) کن تا بتوانم ذره‌ای از این محبت را جبران کنم، ندا آمد تو را مأمور کردم که هرکس در هر کجا به امام حسین(ع) سلام داد، سلام او را به امام(ع) ابلاغ کنی و جواب امام حسین(ع) را نیز به او برسانی، در این امتحان هیچ ملکی عرض نکرد خدایا ما از ازل در حال عبادت تو هستیم آیا بندگی ما ثابت نشده است؟ بندگی فقط به غلامی امام حسین(ع) ثابت می‌شود، ای فرشته‌ای که بدون گناهی و فقط عبادت می‌کنی، حال تلکیف ما دیگر مشخص است؛ زیرا خود امام حسین(ع) فرمودند: بزرگترین وسیله‌ی امتحان شما مردم، من هستم، خداوند شما را به هیچ چیزی به اندازه‌ی من امتحان نکرده است، من وسیله‌ی رفتن شما به بهشت و جهنم هستم، با درک من است که به سعادت می‌رسید، با قدم نهادن در طریق من. امام حسین (ع)، ابی عبدالله است، نه فقط پدر بندگان خداوند است، بلکه پدر بندگی خداست، اگر خداوند می‌فرماید: جن و انس را خلق نکردم مگر برای بندگی خودم، اگر تمام جن و انس، انبیاء، اولیاء و… همگی، عبادت خداوند را انجام دهند، پدر این بندگی، امام حسین(ع) است، نه‌تنها پدر این مخلوقات؛ بلکه پدر خود بندگی و عبادتی که این‌ها انجام می‌دهند، ان‌شا‌الله وقتی مشرف به زیارت امام حسین(ع)، شدید، باید در پایین پای آن حضرت، زانو زده و بگویید: حسین جان! به من بفهمان حقیقت معنای این مطلب را، این را کسی نمی‌تواند به دیگران بفهماند؛ حتی اگر خودش نیز فهمیده باشد، مگر خود امام حسین(ع) به او بفهماند، باید آنجا زانو زده، التماس کنید که قبل از آنکه بمیرم، به من بچشانید معنای اینکه شما، پدر بندگی خداوند هستید، یا امام حسین(ع) اگر شما نبودید، بندگی و بنده کجا بود؟

تفاوت انسان با سایر موجودات؛ میل به پرستش

انسان با دیگر موجودات، تفاوت‌هایی دارد، این تفاوت‌ها را باید بیابد و رشد دهد، 1.دارای نیروی مرموز عقل است، 2.در کنار تمام امیال و کشش‌های مادی و طبیعی، میل‌های معنوی نیز دارد، میل به دانش و آگاهی و همچنین بیزاری نسبت به جهل 3. از آن خصوصیات خاص؛ که مخصوص انسان است، عواطف اخلاقی اوست، مانند: مهربانی، گذشت، مدارا، مردم‌نوازی، دگرنوازی، دلسوزی و ترحم. مرحوم آیت الله نجم‌آبادی، از جایی عبور می‌کردند، دیدند عده‌ای از لات‌های محل، نظیر شعبان بی‌مخ، به مغازه‌ی یک یهودی که مشروب فروش بود، هجوم آوردند، یکی از آن‌ها، دستار سبزی، به نشانه‌ی سیادت دور دست خود پیچیده بود، شیشه‌های مغازه را شکستند، مغازه را غارت کردند و خودش را نیز کشان‌کشان می‌بردند، آقا جلو رفتند و فرمودند: سید! جد تو کافر را مسلمان می‌کرد، تو چرا این‌گونه رفتار می‌کنی؟ در پاسخ عرض کرد: زیرا مشروب فروش است، آیت الله به همراهانشان فرمودند: آیا مهر نماز دارید؟ (قدیمی‌ها همیشه یک مهر در جیب خود داشتند که هرجا اذان شد، نماز خود را به جا آورند)، پاسخ دادند: بله داریم، ایشان فرمودند: مهر را آرام در جیب مرد یهودی قرار دهید که کسی متوجه نشود؛ سپس آقا با صدای بلند فرمودند: چه کسی می‌گوید که این آقا، یهودی است؟ این که مسلمان است، مهر نماز داخل جیب خود دارد، اگر باور ندارید بیایید و جیبش را بگردید، جیبش را گشتند، مهر را یافتند، تعجب کردند و البته رهایش کردند، آقا به مرد یهودی فرمودند: برو به مغازه‌ات و به کارت برس، مرد یهودی عرض کرد: آقا من شما را رها نمی‌کنم تا شهادتین را بر زبانم جاری کنی، اگر شما عالم مسلمان هستی؛ پس این‌ها چه می‌گویند؟

چهارمین تفاوت انسان از سایر موجودات، میل به جمال و زیبایی است، قسمت مهمی از زندگی انسان را، جمال‌طلبی، زیبایی‌خواهی و در کل زیبایی تشکیل می‌دهد مانند: لباس و مسکن زیبا (البته این به معنای مسکن و لباس گرانقیمت نیست) که برای ما به جهت در امان ماندن از گرما و سرما، لازم است، دین اسلام اهمیت بسیاری به زیبایی لباس، خانه و سفره می‌دهد، طبق این میل، انسان دوست دارد ظاهر، منزل، لباس، خط، خانواده، حتی خیابان‌های شهر و مجالس، زیبا باشند و زیبایی تمام زندگی او را فرا گیرد؛ درحالی که این برای دیگر جانداران مهم نیست، برای حیوان مهم نیست که مثلاً دارای پالونی زیبا باشد بلکه فقط به تغذیه‌ی خود اهمیت می‌دهد. پیامبر(ص) فرمودند: یک فرد کثیف (برای مثال یک خانوم کثیف که آشپزخانه، ظروف، ملحفه، لباس فرزندان و کفش و کیفش، زیبا و تمیز نیست) کسی است که مبنای دینش ، دارای مشکل است. همچنین پیامبر(ص) فرمودند: خود را نظیف و پاکیزه نمایید؛ زیرا اسلام، دین نظافت است، همچنین فرمودند: پاکیزگی و نظافت، شما را به سوی ایمان می‌خواند و ایمان شما را تقویت می‌کند، حضرت علی(ع) فرمودند: خود را به وسیله‌ی آب، شستشو دهید و بوهای بد را از خود دور نمایید؛ که خداوند، کثافات را برای بندگانش نمی‌پسندد. پیامبر(ص) فرمودند: پاکیزگی عمر شما را زیاد می‌کند؛ پس به آن اهمیت دهید. امام رضا(ع) فرمودند: نظافت و پاکیزگی، از اخلاق انبیاست، پیروان انبیاء، از اخلاق ایشان پیروی می‌کنند. چقدر اسلام به خوراک پاکیزه اهمیت می‌دهد، ما در قرآن مجید، دو شرط اساسی برای خوراک خود داریم، جالب اینجاست که این دو شرط اساسی فقط برای مسلمانان گذاشته نشده است، بلکه با خطاب یا ایها الناس است، ای تمام مردم! 1. «کُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً»؛ آنچه خداوند بر روی زمین، برای شما حلال کرده است را بخورید که امام رضا(ع) فرمودند: در هر حلالی، منفعت است و در هر حرامی، ضرر، یعنی ای تمام ادیان و مذاهب، تلاش کنید آنچه که بر روی زمین می‌خورید، حلال باشد و تجاوز به مال یکدیگر نکنید، 2. شرط دوم طیباً یعنی تمیز و پاکیزه باشد، آن حلالی که تهیه می‌کنی شستشو کن و نظافت را رعایت کن، گویا اگر کسی این شروط را رعایت نکند، اثرش در اجتماع نیز منعکس می‌شود که خداوند می‌فرماید: ای همه‌ی مردم! از حلال و پاکیزه بخورید (میوه، سبزی را از راه حلال تهیه کردی، آن را شستشو بده، پاکیزه کن، در ظرفی پاکیزه و سپس استفاده کن)، آنوقت در قرآن می‌بینیم که خداوند فرموده است: چقدر خوب است که انسان به غذایی که می‌خورد، نگاه کند (شاید من چهار یا پنج مرتبه، در منزل کسی غذا خورده باشم، هر بار یک مویی بلند از دهان خود بیرون آوردم؛ مابقی غذا را با حالت بسیار بدی استفاده کردم، زیرا نخواستم که دیگران متوجه شوند، مجبور شدم با حالت بدی به خوردن ادامه دهم، پس دقت کنیم که غذایی که همسرمان از راه حلال تهیه کرده و به خانه می‌آورد، به بهترین و پاکیزه‌ترین نحو آماده‌سازی نماییم)، حضرت زهرا(س) دوازده شرط، فقط برای سفره انداختن، بیان کرده‌اند، چرا اینقدر به لباس یا سفره‌ی سفید تأکید شده است؟ زیرا اگر کوچکترین آلودگی وجود دارد، مشخص شود. حضرت علی(ع) فرمودند: همانطور که به شما مسلمانان دستور داده شده، در مقابل غیر مسلمان، خود را زینت کنید، همانطور هم به شما دستور داده شده، بین مسلمین نیز، خود را زینت کنید و ظاهری نیکو داشته باشید (البته این به معنای آرایش کردن، شلوار پاره پوشیدن و به شکل‌های عجیب درآمدن نیست، خیر، گاهی لباس، کرباس بلند است؛ اما تمیز است، زیبایی به مد روز نیست، بلکه به آن چیزی است که در شأن ما باشد، آن چادر، لباس، یا کیف و کفشی که در شأن ماست، شما اگر یک خانوم 85 ساله را ببینید، با مانتویی قرمز و کفش و کیفی قرمز، حالت پوزخند برای شما ایجاد می‌شود زیرا زیبا نیست و دور از شأنش است)، پیامبر(ص) هنگام بیرون رفتن از منزل، سر و صورت خود را شانه می‌زدند، خود را در ظرف آب نگاه می‌کردند که مرتب باشند و این زیبایی خانوم و آقا هم ندارد بلکه همه موظفند که رعایت نمایند، تمام این‌ها با تبرج دوران جاهلیت تفاوت بسیار دارد، امروز بسیاری از زنان ما در تبرج دوران جاهلیت زندگی می‌کنند هفته‌ی پیش در کوچه خانمی را مشاهده کردم که احساس نمودم ما داریم در کوفه زندگی می‌کنیم، قشر زیادی از زنان ما تبدیل به زنان کوفه شده‌اند، یکی از اصول زیبایی، تفاوت است، اگر همه یک‌شکل باشند که دیگر زیبایی معنا ندارد، اگر تمام فصول مانند هم باشد، دیگر زیبایی وجود ندارد، اگر همیشه بهار باشد؛ دیگر بهار زیبا نیست، همچنین بقیه‌ی فصول، خداوند انسان‌ها را نیز متفاوت آفریده است و برای زیبایی نیز یک اصل قرار داده است «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال»، خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد؛ پس اگر می‌خواهی به زیبایی مطلق برسی، باید به خداوند نزدیک شوی، که او زیبایی مطلق است، هرچه به او نزدیک‌تر شوی، زیباتری، هم در ظاهر و هم در باطن.

پنجمین تفاوت مهم انسان، که عمیق‌ترین و اصیل‌ترین بعد وجود انسان است، احساس و میل به نیایش و پرستش است، وقتی مجموعه‌ی آثار زندگی بشر را بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که در هرکجا که بشر بوده است، نیایش و پرستش نیز بوده، لیکن با اشکال متفاوت، با تفاوت معبودها، گاهی آتش بوده، گاهی باد، گاهی آب، سنگ و چوب، گاهی انسان‌ها مثل فرعون و نمرود؛ تا رسیده به ذات مقدس حی القیوم که مورد پرستش بوده، پیامبران مسئله‌ی پرستش را ابتکار نکردند؛ بلکه آمدند تا پرستش غیر خداوند را منع کنند و اعمال و نوع عبادت خدا را به بشر بیاموزند، از مسائل قطعی دینی این است که، بشر ابتدا خدا را می‌پرستیده اما بعداً منحرف شده است، این میل به پرستش و این عشق به نیایش، یکی دیگر از ابعاد معنوی و مختصات روح انسان است، اسلام با دستورات دینی و شرعی و دنیوی و معنوی، این بُعد را تقویت کرده است:

  1. اسلام دستور لقمة الصباح می‌دهد، اکیداَ تأکید به خوردن صبحانه می‌کند که پیامبر(ص) از آن به عنوان مصباح البدن یعنی چراغ بدن یاد کرده است، بدن را روشن می‌کند و به حرکت وا می‌دارد، منتهی بعد از نماز صبح که هنوز چراغ‌ها روشن است، این برای تغذیه و سلامتی جسم انسان است که امروزه می‌گویند: اگر صبحانه نخورید، مبتلا به انواع بیماری‌ها می‌شوید، کنار این، برای تغذیه و سلامت روح، دستور به ادای نماز صبح می‌دهد؛ اگر برای تقویت و سلامتی بدن بشر دستور به غذای وسط النهار داده؛ که انسان نیازمند است تا مابین روز یک وعده غذا میل نماید، کنار آن برای تقویت بعد معنوی، دستور به نماز ظهر و عصر داده است، اگر اسلام برای شب دستور به لقمه‌ی شام داده اما قبل از تاریکی، که حتماً باید چند لقمه خورده شود، برای تقویت روح، دستور به ادای نماز مغرب و عشا داده است، اگر اسلام فرموده باید در چه ساعاتی و چه مقدار خواب و استراحت داشته باشی، تا بدنت از کسالت و خستگی به در بیاید، کنار آن، دستور به تهجد و نماز شب داده است، اگر برای تقویت و سلامتی بدن در تمام طول سال، به استفاده از غذاها و میوه‌های فصل، دستورات جامعی داده است، برای غلبه بر غرائض حیوانی و تقویت اراده و رشد جنبه‌های روحی و معنوی، دستور به امساک و روزه‌ی ماه رمضان داده است، اما کجاست گوش شنوا؟! اگر اسلام به ما دستور داده است، وقتی احساس کسالت، ناراحتی، غم و بی‌حوصلگی، می‌کنی بلند شو و وضو بگیر، این حالت کسالت بر اثر گناه و معصیت است، یا گناه شنیدی یا انجام دادی یا گفتی یا نگاه کردی و یا فکر کردی، یک گوشه‌ای از بدنت، آلوده شده است به کدورت گناه، پس برخیز، وضوی شادابی بگیر، چهار عضو بدنت را بشوی با این وضو، نماز معراج بنده‌ی خداست، مؤمن که آلوده به معراج نمی‌رود. به ما فرموده‌اند: حضرت آدم در ابتدا رو به درخت ممنوعه کرد، پس صورت خود را بشوی، در قدم دوم به سمتش حرکت کرد، در قدم سوم با دست چید و در قدم چهارم بر روی سر گذاشت و برای حضرت حوا آورد که با هم از این میوه‌ی ممنوعه تناول کنند، هر بنی‌آدمی برای هر کاری اعم از خوب و بد، ابتدا به آن کار رو می‌کند، سپس برای دستیابی به آن مسئله، زمینه سازی می‌کند، حرکت می‌کند، بعد از آنکه فراهم کرد با دستش می‌گیرد و نگه می‌دارد، در آخر کار اندیشه می‌کند که تازه خوب یا بد بوده است، چهار عضو بدن، در همه‌ی کارهای ما دخیلند، ذهن، قدم، دست و روی ما، خوب انجام دهم یا بد، این اعضا دخیلند، وقتی احساس ناراحتی می‌کنیم، یکی از این اعضا، خطا رفته است، یا همه با هم خطا رفته‌اند، عده‌ای از غروب داخل در مجلس عروسی می‌شوند ساعت‌ها به رقص و آواز، عریانی، حرام خوری می‌پردازند اما پس از بازگشت به خانه، باید آرام بخش مصرف نمایند تا بتوانند بخوابند، این همه کسالت برای چیست؟ مگر خوش‌گذرانی نکرده است؟

ذکر تکبیر، عاملی جهت زدودن غفلت از انسان

حال اگر گاهی دیدید که خداوند از یادتان رفته، دچار غفلت شده‌اید، خداوند دستور داده که چهار تکبیر بگو« الله اکبر»، در هر کدام از تکبیرها سرٌی نهفته است، یک سرٌ، اسراری از مراتب توحید است، تکبیر اول، توحید عام یا توحید عوام مردم؛ که به آن توحید تصدیقی گویند، عوام مردم، تصدیق می‌کنند که خداوند یکی است، اگر مثل من از عوام هستید، با تکبیر اول، به یاد می‌آورید که تنها، یک خدا دارید، نفس، رئیس، همسر، و فرزندانتان، خدا نیستند، تکبیر دوم، توحید اهل استدلال است. علما با مباحثه، گفتگو، دورهم نشینی و با استفاده از انواع علوم؛ که با هم تطبیق می‌دهند، با بررسی برهانات عقلیه، اثبات می‌کنند که صانع عالم، جز یکی نیست، تکبیر سوم، توحید اهل کشف است، بندگان ویژه‌ی خداوند، بعد از توحید اول و دوم، به تجلیه (گرد و غبار گرفتن و پاکسازی درون و بیرون) مشغول می‌شوند، قدم اول در این مسیر، با لقمه‌ی حلال است که تمام معلمان اخلاق و سلوک به آن اشاره نموده‌اند، قدم دوم، ترک لذت‌های شهوانی، قدم سوم، چشم بستن از ظاهربینی و تقویت چشم باطن، حال چنین انسان‌های موحدی، تکبیر چهارم را به شش جهت عالم می‌زنند، خلوتی برای عبادت خداوند انتخاب می‌کنند، عزلتی از انسان‌های بد اختیار می‌کنند، دوام طهارت دارند یعنی بدون غسل و وضو نمی‌گردند، مواظبت بر ذکر دارند و مراقبت بر آن را شعار خود قرار می‌دهند و بر تمام این موارد استمرار دارند که این استمرار باعث می‌شود تا آن آینه‌ی درونی پاک گردد، تجلیه بوجود آید(تجلی صورت گیرد) و نقوش اسرار ملک و ملکوت در آن ظاهر می‌شود، چنین شخصی دیگر از درون اسیر وسوسه‌ی شیطان و نفس اماره، نمی‌شود و ملکی از درونش ندا می‌دهد، «جاء الحق و زهق الباطل» حق آمد و باطل رفت، همانا حق، جایگزین باطل است.

ذکر مصیبت

حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع)، دو برادر بودند، هارون مریض شد، سنی از او گذشته بود، بنی‌اسرائیل و اهل‌بیت حضرت موسی(ع)، خیلی به او علاقه داشتند، جبرئیل آمد و عرض کرد: ای موسی(ع) هارون را به بیرون شهر ببر (گویا خانواده‌ی حضرت موسی(ع) تحمل مشاهده‌ی جان دادن هارون(ع) را نداشتند)، حضرت موسی(ع) به بیرون شهر رفتند، دیدند، درخت تنومند و سایه‌افکنی، تخت خوابی، چشمه‌آبی و خلاصه همه چیز مهیاست، عرض شد، موسی(ع) برادرت را بخوابان و از این چشمه به او آب بنوشان، حضرت موسی(ع) چنین کرد او را خواباند و دست او را در دست گرفت، درحالی که به ذکر خدا مشغول بود و او را دلداری می‌داد، جناب عزرائیل، همراه ملکین رسیدند و روح هارون(ع) را قبض کردند، سپس با همان آب چشمه، غسلش دادند، کفن آورده شد، کفنش کردند و دفن نمودند، موسی هنگام بلند شدن از قبر، دست به کمر گرفت، ناله‌کنان و گریه‌کنان روانه‌ی شهر شد، ندا آمد چرا با این حالی؟ برادرت در نهایت آسایش رفت و به ملاقات ما آمد، عرض کرد: خدایا! صبح که برادرم را می‌آوردم، اولادم، خانواده‌ام و عشیره‌ام، نگاه می‌کردند، اکنون که برمی‌گردم؛ اگر از من بپرسند: هارون چه شد؟ عمو چه شد؟ من به آن‌ها چه پاسخی دهم؟ چطور بگویم هارون، عمویتان از دنیا رفت؟ ندا آمد موسی به هارون گریه نکن، به پسر فاطمه(س)، گریه کن که بدن عطشان برادرش را کنار علقمه گذاشت درحالی که نه دست در بدن داشت نه چشم و نه پا، بدن تکه‌تکه بود، دست به کمر، رو به خیمه می‌آمد و در این فکر بود که اگر با سکینه(س) روبرو شد چه بگوید؟ اگر با خواهرش زینب(س)، روبرو شد، چه بگوید؟

مردی در کربلا بود که در تعزیه‌ی روز عاشورا، نقش شمر را آن هم به نحو احسنت، ایفا می‌کرد، وقتی تعزیه، تمام می‌شد، تا یک ماه هیچ‌‌کس به مغازه‌اش نمی‌رفت و از او خرید نمی‌کرد، از جلوی مغازه رد می‌شدند و شمر را لعن می‌کردند، مرد می‌گفت: باشد از من خرید نکنید در عوض آقایم حسین(ع) آنقدر به من عطا می‌کند که برای تمام سالم کافی است، یک سال آنقدر خوب نقش شمر  را ایفا کرد که شیعیان تاب نیاوردند و اقدام به کتک زدن او نمودند؛ تا جاییکه زیر بار کتک آنان از دنیا رفت، پس از این واقعه، حوضه‌ی علمیه‌ی کربلا، نجف اشرف، کاظمین و سامرا به مدت سه روز تعطیل شد، نمازش در کربلا خوانده شد سپس به نجف منتقل شد، علما با پای برهنه در تشیع حاضر شدند و دوباره در نجف به او نماز خوانده شد، سپس در کربلا دفن شد، یکی از علماء، یک سال بعد، برای شاگردان کلاسش تعریف نمود، که شب اول قبرش را در خواب دیدم، دیدم که در باغ‌های بهشت است، با تعجب به او نگاه کردم، به من گفت می‌خواهی بگویی من شمرم و لیاقت این نعمات بهشتی را ندارم؟ گفتم آری، تو شمر بودی، چرا جایت اینجاست؟ گفت همین که دفنم کردند، هنوز لحدم را کامل نچیده بودند، ملکین آمدند برای سؤال و جواب، ندایی آمد، به بالای سرت نگاه کن، دیدم امام حسین(ع) ایستادند در حالی که دست حضرت عباس(ع) در دستشان است، وقتی این دو بزرگوار را دیدم خجالت کشیدم، حضرت فرمودند: چرا خجالت می‌کشی؟ از این که شمر بودی، شرم داری؟ عرض کردم بله آقا، حضرت (ع) فرمودند: من به سفارش مادرم فاطمه(س) نزد تو آمدم، تو نمی‌دانی با آن شمری که می‌خواندی و اشکی که می‌گرفتی، چه دلی از مادرم زهرا(س) شاد کردی، اکنون به سفارش او به تو می‌گویم که شمر بخوان، عرض کردم آقا خجالت می‌کشم، فرمودند: بخوان، من هم مانند همان تعزیه‌ها شروع کردم به خواندن که منم شمر، چنین و چنان می‌کنم، گودال قتلگاه می‌روم، به حسین(ع) پا می‌زنم، سر حسین(ع) را برمی‌گردانم، سرش را از قفا می‌برم و …. تا رسیدم به این جمله: منم شمر که زینب را اسیر می‌کنم، گفت دو برادر در قبر نشستند، دست بر سر خود گذاشتند و ناله می‌زدند، وای از دل زینب، وای که چه گذشت به خواهر ما زینب، یا ابوالفضل(ع)! به خواهرت زینب قسم، به ما نگاه کن.