پاسخ به شبهه؛ معنای غارت حرم
صلوات امام صادق(ع)
وجود مقدس صاحب الزمان(عج) همان «سَبيلِ رَبِّكَ» است
راه رشد دادنِ ویژگیهای خاص انسانی
بر محمد و آل محمد صلوات ختم کنید.
هدیه به پیشگاه مقدس و منور اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و هدیه بر قلب نازنین حضرت فاطمه ی زهرا(س) که این روزها غرق به خون است زیرا اهل بیت پاک و مطهرش به دروازه های شام رسیده اند، صلوات ختم کنید.
هدیه به پیشگاه مقدس و منور حضرت صاحب الزمان(عج) و ناز قدم های ایشان و تعجیل در فرج ایشان، بر چشم های از غصه اشک بارش و شال عزای دور گردنش در عزای جدش امام حسین(ع) صلوات ختم کنید.
هدیه به روح امام راحل و همه شهدا و علمای اسلام و اموات صلوات ختم کنید.
برآمدن حوائج و رفع گرفتاری ها و شفای همه ی مریض ها و دوای همه ی دردهای لاعلاج بر وجود پر برکت زین العابدین و سید الساجدین و سرور و سالار اُسرای کربلا، صلوات ختم کنید.
کم کم با ماه محرم همراه شدیم و به بیست و هفتم از آن رسیدیم. بنابه بسیاری از مقاتل ، امروز، اهل بیت(ع) به پشت دروازه های شام رسیدند و سه شب و سه روز آنها را پشت دروازه ی شهر نگه داشتند و به آنها گرسنگی و تشنگی و اذیت و آزار رساندند و این عزیزان را بسیار ناتوان وارد شهر کردند بطوریکه وقتی وارد شهر شدند با وجود اینکه این بزرگواران جزء بزرگانی بودند که هیچگاه چیزی از کسی طلب نکردند، اما حضرت سکینه(س) بر اثر عطش به حالی افتاد که هر لحظه ممکن بود جان بدهد و تمام کند. به عمه جانش فرمود: می شود به یکی از این جمعیت بگویید که جرعه ای آب به من بدهند زیرا من به خفگی رسیده ام و جانم از حلقومم در حال خارج شدن است و اگر جرعه ای آب ننوشم می میرم( این حال ایشان یا از تشنگی بوده یا بغض راه گلوی ایشان را بسته بود). حضرت زینب(س) به زنی که نزدیک بود فرمودند که می توانی جرعه ای آب به او بدهی. زن جرعه ای آب آورد و حضرت زینب(س) خواستند که آب را خود به سکینه(س) بدهند اما زن قبول نکرد و گفت خودم آّب را می دهم زیرا نیت دارم که هرگز بچه های من روی یتیمی را نبینند و هرگز به این حال نیفتند. وقتی حضرت سکینه(س) این سخن را شنید ناله ای از دل کشید که خدایا ما چگونه یتیم نوازی می کردیم و اکنون بخاطر جرعه ای آب اینگونه می گوید.
داستان اسارت اهل بیت(س) بسیار عجیب است. در ماه محرم، عزاداری سه مرحله اوج می گیرد و برای وجود امام زمان(عج) و اهل بیت(ع) و شیعیان و محبانشان سخت و شدید می شود. مرحله ی اول روز عاشورا است که از زمین و زمان اشک می بارد و به ناله های جانسوز حضرت صدیقه ی طاهره(س) در کائنات، هیچ صاحب دلی آرامش ندارد و اوج عزاداری ها است زیرا خداوند آتشی از عشق امام حسین(ع) در دلهای مؤمنین افروخته است که هرگز سرد نمی شود و در روز عاشورا وقتی که واقعه ی شهادت امام حسین(ع) مرور می شود، به این آتش دمیده می شود.
روز دوم که عزاداری ها اوج می گیرد، روز ورود اهل بیت(ع) به شام است و روز سوم، روز اربعین است و مطالب بسیار مستند داریم که امام زمان(عج) یکی از زوار پیاده ی زیارت اربعین است.
نکته ی مهم در باب ورود اهل بیت(ع) به شام این است که این بزرگواران روز سختی مانند روز عاشورا را دیده اند، مسأله ی غارت اموال را دیده اند، اما امام سجاد(ع) می فرماید: الشام! الشام! الشام!
مردمی که به جنگ با امام حسین(ع) آمده بودند که حداقل سی هزار تن گفته اند به چند گروه تقسیم می شدند: یک گروه، دشمنان اهل بیت(ع) بوده اند. با امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) دشمنی کردند و اوج دشمنی شان را در روز عاشورا با جدا کردن رأس مطهر امام حسین(ع) نشان دادند. آنان تصور می کردند که دشمنی را تمام کرده اند و بنی هاشم را محو کرده اند. گروه دوم از ترس آمده بودند و تطمیع و تهدید شده بودند که اگر به جنگ نیایند اموال شان مصادره می شود و کشته می شوند و خانواده شان اسیر و زندانی می شوند. یکی از این لجارگان اَشْعَث بْن قَیس بود که از پیروان امام علی(ع) بود و در رکاب امام علی(ع) جنگیده بود و اول کسی بود که به امام حسین(ع) نامه نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد، اول کسی بود که با جناب مسلم بن عقیل بیت کرد اما ابن زیاد او را به مصادره ی اموال تهدید کرد و با طلا او را تطمیع کرد. این گروه دوم، یا وارد معرکه ی جنگ شدند یا کنار کشیدند و صرفاً نظاره گر بودند. گروه سوم نیز سیاهی لشگر بودند و برای غنایم جنگی و غارت اموال آمده بودند و منتظر بودند تا ببینند کدام طرف موفق می شود.
آن مرد پرده ی کعبه را گرفته بود و ناله می زد، از او علت را جویا شدند. گفت: رسول اکرم(ص) را در خواب دیدم که به من وعده ی جهنم داد زیرا من کربلا رفته بودم و در آن جنگ شرکت کرده بودم، من به ایشان عرض کردم که یا رسول الله! من دور از میدان جنگ ایستاده بودم و نگاه می کردم و حتی تیر یا سنگ پرتاب نکردم و قدمی هم برنداشتم فقط نظاره گر بودم( دقت کنید که در لشگر سی هزار نفره، یک نفر چقدر می تواند نمود داشته باشد) ایشان فرمودند که تو به سیاهی لشگر عمر سعد افزودی پس مستحق عذاب هستی!
اکثر این دسته ی سوم، بعد از خاتمه ی جنگ به خیام حسینی به جهت غارت حمله کردند بطوریکه تمام وسایل غیمتی و تمام امکاناتی که یک کاروان می تواند داشته باشد و تمام اسباب و وسایل شخصی و نظامی و عمومی حتی طناب خیمه ها و تمام البسه ی فاخر را غارت کردند و بر سر آنها با هم دعوا کردند و تیر انداختند وعمر سعد همه را برای خود مصادره کرد. اکثر بانوان به دستور حضرت زینب (س) همه ی طلاها و جواهرات خود را در آورده بودند تا اگر جهت غارت آمدند آنها را جلوی غارتگران بیندازند تا بروند.
پاسخ به شُبهه؛ معنای غارت حرم
آیا لباس از تن بانوان حرم ربودند؟ نعوذبالله که این کار را انجام دهند.
پس لباس های فاخر کجا بود زیرا امام حسین(ع) که برای جنگ نیامده بود بلکه آنان به قصد اتراق در کوفه آمده بودند. صندوق های مملو از اجناس همراه کاروان امام حسین(ع) بود. شب عاشورا وقتی برای یکی از صحابه پیام آوردند که پسرت را اسیر کرده اند، امام فرمودند که در صندوق های ما لباس های فاخر زیادی وجود دارد چندین طاقه بردار و جهت آزادی فرزندت حرکت کن.
حال باید بدانیم که لباسی از تن بانویی خارج نکردند بلکه صندوق هایی که مملو از لباس ها و پارچه ها و پرده های فاخر بود، همه را غارت کردند. امام مرد بسیار ثروتمندی بود. پیراهن کهنه را که به تن کرد بر روی آن لباس رزم و زره پوشید و جبه ی خز روی دوش خود انداخت تا با هیبت وارد میدان شود و بر سر ربودن جبه ی خز امام، همدیگر را دریدند.
نکته ی دیگر اینکه روز عاشورا روزی نبود که بانوان حرم، لباس های فاخر به تن کنند، امام حسین(ع) ظهر عاشورا به خواهر فرمودند که به بانوان بگویید که لباس اسارت( رخت ساده و رختی که میل به آن نکنند) به تن کنند و بر روی لباس ها کمربند ببندید زیرا دیگر عباس نداریم. خاک بر دهانی که بگوید لباس های فاخر را از تن بانوان حرم ربودند! شما در مقاتل می خوانید که گوشواره ها را دریدند پس معلوم است که از روی مقنعه ها کشیده اند که گوش ها پاره شده است و همه نوشته اند که از زیر مقنعه ها خون جاری می شد.
چه کسی جرأت می کند که مقنعه از سر دختر امیرالمؤمنین بکشد!
از امام صادق(ع) پرسیدند که در اسارت صورت عمه جانتان را کسی دید؟ ایشان فرمودند که چنان هاله ی نوری دور سر این بانوان بود که کسی صورت اینان را نمی دید. در مجلس یزید ملعون، مردی به سمت حضرت سکینه(س) اشاره کرد که این دختر را به کنیزی به من بدهید! ایشان به دامن حضرت زینب(س) پناه آورد و فریاد زد که عمه جان اینهم جزء اسارت ما است؟ حضرت رو به مرد شامی کرد و فرمود: دستت بریده باد! به سمت دختر حسین(ع) و نوه ی پیامبر(ص) و نوی علی (ع) و فاطمه ی زهرا(س) اشاره می کنی که به کنیزی ببری! آن مرد لرز کرد و بیرون رفت ساعتی بعد بازگشت و دست بریده اش را مقابل دیدگان حضرت زینب(س) نهاد و گفت: بنت امیرالمؤمنین(س) فرمودی که دستت بریده باد، من خود دست بی ادب را بریدم و تمنا می کنم که روز قیامت نزد مادرت فاطمه ی زهرا(س) گواهی دهی که من بر سر این دست چه آوردم!
باید بدانیم که ما در مورد چه مقاماتی سخن می گوییم. من این نکته را باور دارم که این بزرگواران با همان لباس هایی که اسیر شدند با همان لباس ها چهل منزل تا شام آمدند و وارد مجلس یزید ملعون شدند. منظور از این چهل منزل، چهل روز یا چهل شهر هم نیست بلکه آبادی ها، قصبات و اتراق هایی که کرده اند و مجدد سوار ناقه ها شده اند، مجموعاً چهل مرتبه شده است یا حرکت از عاشورا و بازگشت به کربلا را چهل منزل می گویند.
سوال می کنند که این تعداد اسیر چگونه در خرابه ی شام، جا شدند؟ هشتاد و چند نفر روز عاشورا اسیر شدند، گزارشهای مورخان درباره تعداد و اسامی اسرای کربلا و بازماندگان اصحاب امام حسین(ع) مختلف است. تعداد اسیران مرد، چهار، پنج، ده و دوازده نفر گزارش شده است. شمار اسیران زن نیز چهار، شش و بیست نفر نقل شده است که شامل چهار دختر بزرگوار امیرالمؤمنین، فاطمه ی بنت الحسین دختر امام حسن مجتبی، چهار دختر امام حسین(ع)، رباب همسر امام و همسر امام حسن و تعدادی نیز کنیز مانند فضه بودند. بقیه در کوفه آزاد شده بودند و چندین نفر در بین راه از دنیا رفته بودند و کاروان بسیار کوچک شده بود. پس اینکه می گویند که به اهل بیت(ع) اهانت شد به چه معنا است؟ در ذهنت، افکار بدی نیاید که دست کسی به دست دختران و خواهران و همسران امام حسین(ع) خورده باشد. چه اهانتی از این بالاتر که شخصیتی مانند امام سجاد(ع) به غل و زنجیر بسته وارد مجلس یزید شود! حضرت سجاد(ع) کیست؟ نتیجه ی خلقت، عبادت خداوند متعال است( وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) در میان تمام عابدان از آدم و آخرین انسانی که روی کره ی زمین، عبادت خداوند را می کند فقط یک نفر زین العابدین لقب گرفته است و این یک نفر هم به زنجیر اسیر است. آیا اهانتی از این بالاتر وجود دارد؟!
روز قیامت منادی ندا می دهد: أیْنَ زَیْنُ الْعابِدینَ! رسول اکرم(ص) نگاه می کند که علی بن حسین(ع) در صف انبیاء و بندگان خداوند متعال، خرامان خرامان می گردد. کارش در عبادت به آنجا رسید که درحالی که در نماز بود فرزندش در چاه افتاد و مردم و غلامان و خانواده فریاد و ضجه می زنند، امام نماز را اقامه کرد و تعقیبات نماز را تمام کرد و بر سر چاه آمد و دست را داخل چاه کرد و پسر را از چاه خارج کرد درحالی که لباس پسر حتی خیس هم نبود. وقتی به ایشان گفتند که یابن الحسین(ع) چرا اینهمه شیون کردیم و شما پاسخ ندادید؟ ایشان فرمودند که من در مقابل جباری( از نام های خداوند متعال است) بودم و اگر از او رو برمی گرداندم( نماز را می شکستم یا سریع تمام می کردم) او هم از من رو برمی گرداند. باید همه عمر بر روی همین یک جمله ی امام سجاد(ع) فکر کنیم.
چه اهانتی از این بالاتر که دستان و پاهای ایشان را به زنجیر بسته اند و غل جامعه به گردن مبارکش انداخته اند درحالی که ایشان مشاهده می کند که خواهران و عمه را کتک می زنند و به شام اینان را به اسارت وارد می کنند. چه اهانتی از این بزرگتر که رأس مطهر کسی را بالای نیزه می گردانند و با سنگ نشانه می گیرند که امام صادق(ع) درباره اش اینگونه می فرماید: « سَلاَمُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِكَتِهِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ اَلْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ اَلصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلزَّاكِيَاتِ اَلطَّيِّبَاتِ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ»
چه اهانتی از این بالاتر که رأس مطهر کسی را نشانه گرفته که امام صادق(ع) درباره ی ایشان فرمودند: « رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ (فِی الْعَالَمِینَ) وَ حَشَرَکَ مَعَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً».
خدای تو یاد تو را در علیین بالا می برد و تو را با نبیین و صدیقین محشور می کند که این مقام عباس(ع) است.
چه اهانتی از این بالاتر که با عمود آهنین فرق مطهرش را تا بینی بشکافند و رأس مطهر را با دستمال بر سر نیزه ببندند و آن را سنگ باران کنند.
مداح در نزد مرحوم سید نظام گفت: موی حضرت زینب! ایشان برخواستند و گفتنددیگر این سخن را نگویید. مداح گفت که شما نیز می گویید. سید نظام گفت که ایشان عمه ی من و محرم من است که نام موی ایشان را می برم اما تو نامحرم هستی!
کسانی که امام حسین(ع) را قبلاً دیده بودند رأس مطهر ایشان و رأس مطهر حضرت علی اکبر(ع) را شناختند اما رأس مطهر حضرت عباس(ع) را نشناختند و از امام سجاد(ع) می پرسیدند که این رأس چه کسی است؟!
چه اهانتی از این بیشتر که دختر سه ساله یتیم را با ضرب تازیانه چهل منزل ببرند و بدن مطهرش را پر از ابله کنند!
نیزه دار رأس مطهر امام حسین(ع) پشت دروازه ی شام نقل کرد که نوبتی شب را استراحت می کردیم. همکارم در خواب بود و پایین نیزه نگهبانی می دادم که رأس را کسی نرباید و دفن کند. ناگهان دیدم که در میان اُسرا که از خستگی بر روی خاک ها افتاده بودند کودکی برخواست و به اطراف نگاه می کرد درحالی که شب بسیار تاریک بود (تمام طول مسیر هیچ مشعل و چراغ و روشنایی همراه کاروان اسرا نبود و فقط با نوری که از پیشانی شکسته ی امام حسین(ع) ساطع بود حرکت می کردند) دو قدم می آید و می نشیند و باز برمی خیزد و حرکت می کند. من خود را به خواب زدم تا کودک نترسد. کودک پای نیزه آمد و از سوز دل صدا زد بابا جانم! ناگهان دیدم نیزه مانند خمیر نرم شد و تا شد تا نزدیک بغل دختر آمد و در دامن دختر جای گرفت و دختر رأس مطهر امام را بوسید و درد و دل کرد( مرحوم خانم مالک می فرمایند که آن درد و دلی که حضرت رقیه(س) آنشب با رأس مطهر امام کرد بیشتر در مورد عمه جانش زینب بود) که پدر جان می دانی که با عمه ام چه کردند! عمه ام را کتک زدند و اهانت کردند و به عمه ام گفتند که دختر علی دروغگو! بابا جان خود در روز عاشورا گفتی که من را به نزد خود می بری و خود وعده اش را دادی. نگهبان می گویدکه خود شنیدم که رأس مطهر که ساکت بود از گوشه ی چشمانش اشک می آمد و با صدای حزینی فرمود که چند روزی صبر کن تا من به وعده ام وفا کنم و تو را با خود ببرم.
ایام خاص توسل به وجود نازنین حضرت رقیه(س) است.
نقل کرد که چند ماهی در بیمارستان مریض بودم و بصورت دایم شورای پزشکی تشکیل می شد اما اثری نداشت. آنقدر حالم خراب بود که دست و پایم را به میله ی تخت بسته بودند و گویا مرا جواب کرده بودند. خانواده ام همه آمدند و گریه می کنند و به من دلداری می دادند. لحظه ی رفتن، همسرم خم شد و گونه ی دختر سه ساله ام را روی لب های من نهاد و من او را بوسیدم وجگرم کباب شد که آیا این کودک در این سن می خواهد یتیم شود و چه کسی می خواهد او را بزرگ کند. همینگونه که اشک می ریختم به یاد سه ساله ی حسین(ع) افتادم زمانیکه پدر به میدان رفت، نه برادری و نه عمویی داشت و نه در خانه و کاشانه اش بود. شروع به توسل به وجود حضرت رقیه(س) کردم و اشک ریختم ناگهان دیدم که ماه پاره ای در کنار تختم آمد. او نگاهی به من کرد و فرمود از جا برخیز! من گفتم که نمی توانم زیرا دست و پاهایم بسته است. ایشان فرمود بسته نیست برخیز. گفتم که عمل کرده ام و جای بخیه ها زخم است. ایشان فرمودند دیگر زخم نیست. گفتم که شما کیستید؟ ایشان فرمودند که تو چه کسی را صدا زدی و به چه کسی توسل پیدا کردی و به یتیمی چه کسی دلت سوخت و اشک ریختی؟ تا گفتم که شما حضرت رقیه(س) هستید ایشان دیگر نبودند و من سالم شده بودم.
اهانت از این بیشتر که این باب الحوائج سه ساله در خرابه ی شام از گرسنگی و عطش به خود بپیچد و شهید شود و غساله از شدت زخم، بترسد که دست به بدن او بزند.
روایتی در باب صلوات
امام علی(ع) فرمودند: خداوند متعال به چهار چیز شنوایی مافوق شنوایی بشر داده است: رسول اکرم(ص)؛ بهشت؛ جهنم و حورالعین. وقتی بنده ای بر پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان صلوات می فرستد و فارغ می شود این چهار چیز گوش های تیزی دارند و می شنوند پس بلافاصله بعد از آن باید دعا کند و بهشت را از خداوند متعال بخواهد و از جهنم به خداوند متعال پناه ببرد و همسران بهشتی را بخواهد و دعا کند که خداوند متعال دعای او را به اجابت می رساند.
صلوات هم ذکر است و هم دعا و هم کتاب معارف دینی است.
صلوات امام صادق(ع)
راوی نقل می کند که خدمت امام صادق(ع) رسیدم و عرض کردم یابن رسول الله شما چگونه صلوات می فرستید که من هم همانگونه بفرستم. ایشان فرمودند: من می گویم «اللَّهُمَّ صَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً»، من این را گفتم و حضرت فرمودند بعد بگو: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَلْهَمْتَهُمْ عِلْمَكَ وَ اسْتَحْفَظْتَهُمْ كِتَابَكَ وَ اسْتَرْعَيْتَهُمْ عِبَادَكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِمْ وَ أَوْجَبْتَ حُبَّهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ جَعَلْتَهُمْ وُلَاةَ أَمْرِكَ بَعْدَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ»، سپس امام فرمودند که اکنون هرچه از خداوند می خواهی بگو که بعد از این صلوات خداوند متعال شما را بدون جواب نخواهد گذاشت.
وجود مقدس صاحب الزمان(عج) همان «سَبيلِ رَبِّكَ» است
حال باید ابتدا برای آن کسی که امید همه ی عالم است، دعا کنید. ما باید دو نقطه ی امید را برای خود حفظ کنیم. یکی وجود مقدس امام زمان (عج) که نقطه ی امید و تکیه گاه و پشت و پناه عالم است و دیگر قلب پاکی که بدون آلایش است و با آن قلب می توان این وجود مقدس را دوست داشت و باید تلاش کنیم که امید مان را نسبت به صاحب الزمان(عج) از دست ندهیم و تلاش کنیم که رونق و باور و نور و عشق و علاقه ی قلب مان را نسبت به ایشان و سایر اهل بیت(ع) از دست ندهیم و برای هر دوی اینان باید بسیار زحمت کشید، ریاضت کشید و باید عزم را جزم کرد و همت بالا داشت.
ما نسبت به وجود مقدس حضرت مهدی(عج) مسئول هستیم و مسئولیت دعا کردن و وابسته بودن به ایشان و دعوت دیگران به سمت ایشان را داریم. ما باید نسبت به وجود ایشان رفع شبهه کنیم و محبت ایشان را در دلهای دیگران بیشتر کنیم.
در سوره ی نحل خداوند به وجود پیامبر(ص) می فرماید: «ادْعُ إِلي سَبيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ»
سه کلمه در اینجا وجود دارد: مردم را به سَبيلِ رَبِّکَ ( راه خداوند متعال) دعوت کن. بِالْحِکْمَةِ ( با دانش و آگاهی و برهان و منطق) و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ( پند و اندرز نیکو و زیبا و کلمات و جملات و مجلس قشنگ و روی باز و اخلاق نیکو) و مناظره و مباحثه و مجادله کنید به بهترین طریق( بدون اهانت و توهین).
امروز باید با منطق و برهان انسان ها را هدایت کرد.
حال این «سَبيلِ رَبِّكَ» چیست که تحت این سه شرط مردم را باید به آن دعوت کرد؟ این «سَبيلِ رَبِّكَ» همانا وجود پر برکت حجه بن الحسن عسگری(عج) است که به این سه روش باید مردم را به سمت ایشان دعوت کرد همانگونه که در زیارت نامه ی ایشان می خوانیم «السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا سَبِيلَ اللَّهِ الَّذِي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَكَ». سلام بر شما این راه خدا، ای کسی که هر کس غیر راه تو را برود هلاک می شود.
أَنتُمُ السَّبيلُ الأَعْظَمُ والصِّراطُ الأقْوَمُ ؛ شما استوارترین راه و قوی ترین راه هستید و هیچ شک و شبهه ای در راه شما نمی توان پیدا کرد و هیچ کجی و انحرافی در راه شما نمی توان یافت.
فکر نکنید که دست عنایت امام زمان(عج) بر سر ما نیست اگر ما به این وجود مقدس رو کنیم از فیوضات خاص ایشان برخوردار می شویم. حال چگونه می شود که انسان رو به خورشید کند و خورشید به او پشت کند؟! کسانی که رو به شمس وجود حضرت مهدی(عج) می کنند و رو به این وجود می ایستند به یقین بدانند که حضرت به آنان پشت نمی کند ودست عنایت خود را بر سر ایشان می کشد.
امام باقر(ع) فرمودند: زمانیکه مهدی ما ظهور کند دست رحمت خود را بر سر تمام بندگان خداوند متعال می گذارد پس عقول آنان را جمع می کند در نتیجه خردشان کامل می شود و با خرد کامل، اخلاق شان کامل می شود.
نواب اربعه ی حضرت صاحب الزمان(عج) همین مردم عادی بودند که رو به حضرت کردند و ایشان نیز به آنان رو کردند و تراوشی از دریای وجود امام به اینان برخورد کرد.
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، سومین نایب خاص امام بودند. خانمی به بغداد آمد و پرسید که وکیل مولایمان کیست؟ آدرس حسین بن روح را به ایشان دادند. زن به نزد او رفت و گفت: ای شیخ من با خود چه چیزی همراه دارم؟ جناب حسین بن روح گفتند که هر چه که با خود آوردی به دجله بینداز. زن چنین کرد و بازگشت. جناب روح به غلام گفتند که آن کیسه را بیاور. غلام کیسه را آورد درحالی که آب از آن می چکید. زن گفت که این کیسه ی من است که در دجله انداختم. جناب حسین بن روح گفتند که تو می گویی که داخل آن چیست یا من بگویم. زن گفت که شما بگویید. جناب روح فرمودند که دستبند طلا، حلقهی بزرگ که گوهری بر روی آن نصب است و دو حلقه ی کوچک طلا که روی آنان جواهر سوار است، دو انگشتر یکی فیروزه و دیگری عقیق. سپس کیسه را باز کردند و دقیقاً محتویات تطابق می کرد و زن از خوشحالی اینکه نائب امام زمان را یافته است از حال رفت.
نَمی از دریای وجود امام زمان(عج) بر وجود جناب حسین بن روح تراوش کرده است زیرا رو به امام زمان(عج) ایستاده است و امام نیز به ایشان رو کرده است.
مرحوم کاشف الغطاء، نفس حقی داشت. به تهران آمد. به ایشان گفتند که اوضاع تهران بسیار خراب است. گفتند که مردم را جمع کنید تا من با آنان سخن بگویم. جمعیت بسیار زیادی آمد. شیخ بدون مقدمه ای فقط گفت: ایهاالناس! ای مردم تهران! این شهر تهرانی که من می بینم گویا فردای قیامتی در پیش نیست! ضجه و ناله و گریه و استغفار مردم بلند شد. حال پشت این نفس کاشف الغطاء جز نفس امام زمان(عج) چیزی هست؟
ایشان به لاهیجان به منزل آیت الله لاهیجی رفت. جوانی آمد درحالی که در حال مرگ بود، گفت که سرحال و سلامت بودم، روزی در باغستان های لاهیجان گردش می کردم که دختر زیبایی آمد و با من رابطه برقرار کرد و مراوده و مباشرت با هم پیدا کردیم و در اثر این مباشرت من به این حال روز مرگ افتاده ام وقتی می آید کوه سیاهی است و نزدیک که می شود دختر زیبایی می شود. من نفس های آخر را می کشم شما به داد من برسید. آقا تکه ای کاغذ خواستند و چیزی روی آن نوشتند و گفتند که این بار که آمد این کاغذ را به او نشان بده و بگو که کاشف الغطا داده است. جوان گفت که خیلی برای من طلا و جواهر آورده است. آقا تکه ای دیگر کاغذ خواست و چیزی نوشت و گفت که این را هم بر روی طلاها و جواهرات بگذارید که آنان را نبرد. چند روز بعد جوان به نزد آقا آمد و گفت که کاغذ را به او نشان دادم و او گفت که به نزد کاشف الغطا رفتی؟ من گفتم بله. او به سمت طلا ها رفت و کاغذ دیگر را دید و مانند دود به آسمان رفت و دیگر نیامده است. به آقا اصرار کردند که در کاغذ چه چیزی نوشته اید؟ ایشان فرمودند که روی هر کاغذ نوشتم بسم الله الرحمن الرحیم.
پشت این قلم چه نگاهی است، رو به چه کسی ایستاده است و چه کسی به ایشان رو کرده است.
راه رشد دادن ویژگیهای خاص انسانی
ما از نشستن در کنار سفره ی امام حسین (ع) و رو به صاحب الزمان(عج) کردن به دنبال شناخت خودمان هستیم. خداوند متعال به انسان چندین ویژگی داده است که از جمله ی آنان عقل و قدرت تشخیص خوب و بد؛ میل به دانستن و آگاهی؛ عواطف انسانی؛ میل به زیبایی خواهی؛ بعد معنوی و میل به پرستش؛ داشتن اراده؛ همت و عزم. ما موظف هستیم که این ویژگی ها را رشد دهیم. حال اینان در کنار چه چیزی رشد می کنند؟
انسان به محض به دنیا آمدن، اولین میلی که در او بروز پیدا می کند میل به مادیات است. کم کم میل به استراحت و راحت طلبی سپس میل به مالکیّت، و بعداز آن میل به غرایز وشهوات و سپس در سن بلوغ میل به معنویات پیدا می کند. حال چگونه می توان این امیال را رشد داد؟
امام علی(ع) فرمودند: مردم شما مانند مریضان هستید، و پروردگار جهان مانند طبیب است مصلحت بیمار این است که تسلیم طبیب باشد نه آنچه که خود اشتها دارد( چه بسا آنچه که خود اشتها دارد برایش کشنده است). ای مردم تسلیم امر خداوند شوید و دستورات او را اجرا کنید تا به فوز سلامتی نائل شوید.
آغاز این تربیت، تسلیم شدن در امر خداوند متعال و پرهیز از نفس است.
ذکر مصیبت
امشب، شب نگرانی اهل بیت(ع) است که با ما در این شهر چه می کنند. به نظر بنی امیه همه چیز تمام شده است و اینجا آخر خط بنی هاشم بود. یزید ملعون چندین مرتبه دستور قتل امام سجاد(ع) را صادر کرد حتی غلامان امام را کنار گودالی بردند که رأس مطهر ایشان را از تن جدا کنند اما خداوند این اذن را نداد و ایشان را نجات داد. ملعون تصمیم گرفت که این وجودهای مقدس را در خرابه ی شام نگه دارد تا زیر آوار بمانند و از بین بروند زیرا ذره ای نمی خواست که اینان به مدینه بازگردند. اما از نظر واقعه ی کربلا، تازه شام آغاز کار بود و آغاز نشر فرهنگ حسینی و انقلاب ایشان بود. اگر در کربلا بار روز عاشورا، روی دوش امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) و حضرت علی اکبر(ع) و حضرت علی اصغر(ع) بود، ادامه ی این خط بر دوش امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و حضرت رقیه (س) بود. حضرت رقیه(س) در واقعه ی شام، نقش علی اصغر(ع) در کربلا را داشت. اضافه بر اینکه حضرت علی اصغر(ع) یک روز دچار عطش و تشنگی شد و به تلظی افتاد و شهید شد اما حضرت رقیه(س) چهل منزل رنج کشید و بارها از ناقه افتاد و بارها به خواهر گفت که چه زمانی به شام می رسیم؟ روزی حضرت سکینه(س) به ایشان گفت که خواهر جان چرا اینقدر می بپرسی که چه زمانی به شام می رسیم، شام هم مانند کوفه است. حضرت رقیه(س) گفت که پاهایم در اثر سابیده شدن به پشم شترها زخمی و خون آلود شده است و با هر حرکتی جگرم از درد پاره می شود. حال من نمی دانم که چگونه وارد شهر شام شدند؟
در کتاب بحر المصائب نوشته شده است که مردم به تماشا آمده بودند و عده ای تماشا می کردند و بیشتر مردم شادی می کردند. زنی جلو آمد و راه را شکافت و ظرف آبی آورد و پرسید: رئیس این کاروان کیست؟ حضرت زینب(س) فرمودند: بگو که چه می خواهی؟ زن گفت: آبی آورده ام که می خواهم به این اسیران بدهم. خانم فرمودند که بده به من تا به آنان بدهم. زن گفت که اجازه بدهید که من خود بدهم زیرا حاجتی دارم و به هر کدام که می دهم برایم دعا کنندتا خداوند حاجت مرا برآورده کند. حضرت فرمودند: یا کنیز خدا! حاجتت چیست؟ زن گفت که من اهل شام نیستم واهل مدینه هستم و روزگار مرا به این نقطه انداخته است من زمانی خادم دختر پیامبر(ص) فاطمه ی زهرا(س) بودم، مدت طولانی است که به شام آمده ام و از اهل بیت(ع) دور بوده ام دلم برای زینب کبرا تنگ شده است. می دانم که فاطمه ی زهرا(س) از دنیا رفته است و امام علی(ع) کشته شده است اما خاتون من دختر فاطمه ی زهرا(س)، حضرت زینب(س) است و مولا و سرور من حسین بن علی(ع) بود که من از ایشان خبر ندارم. نذر کرده ام که این یتیمان را آب دهم و برایم دعا کنند تا بار دیگر گذارم به مدینه بیافتد و این بزرگواران را ببینم. حضرت زینب(س) وقتی شنید آهی کشید و فرمود: غم مخور حاجتت روا شده است و من زینب دختر علی هستم و این سر برادرم حسین بالای این نیزه است و زن بیهوش شد و دگر به هوش نیامد.
چهره ی حسین(ع)، چهره ای عادی نبود. حسین جان چه بر سر رأس مطهرت آورده بودند. آنچه بر سر اندام امام حسین(ع) در روز عاشورا آوردند به تنهایی بر سر رأس مطهر ایشان نیز آوردند. یا حسین یا حسین یا حسین.