بخشندگی امام حسین(ع)
عظمت ذکر صلوات
امام زمان(عج) «عین الحیاة»اند
راه رسیدن به معرفت حق، شناخت نفس است و به حق تسلیم شدن با مخالفت نفس انجام میشود
ایام، ایام عجیبی است. امروز روز آخر محرم و فردا شروع ماه صفر است. دروازهای را در نظر بگیرید، که در یک طرفِ دروازه تمامی نشاط و شادی و جشن و سرور و لهوولعب و لذتهای مادی و تمامی آسایش وجود دارد و در طرف دیگر دروازه تمامی مصیبتها و عظیمترین مصیبتها و سختیها و تمامی حزنها و اسارت و درد و رنج و تمامی نگرانیها وجود دارد. این دو طرف قصدشان یک چیز است و آن این است که هر طرف میخواهد طرف مقابل را در خود استحاله کند. بنی امیه میخواست آل علی(ع) و اهل بیت(ع) تمام شوند و اهل بیت(ع) و اسرای کربلا میخواستند فرهنگ امام حسین(ع) را نشر دهند. بنی امیه میخواست که بنی هاشم را در خود استحاله کند و این عدهی قلیل از بنی هاشم میخواستند که همهی امویان که بسیار بودند را در خودشان استحاله کنند. از فردا مشخص میشود که کدام طرف پیروز است. تا شام به صورت ظاهری بنی امیه پیروز بوده است. و هر چه که توانسته در ظلم و ستم بر بنی هاشم سنگ تمام گذاشته است. حال از فردا تا پایان سفر باید معلوم شود که موفقیت با کیست. قریب به پنجاه سال است که بنی امیه در شام حاکم است و پیامبر(ص) معاویهی ملعون را به شام تبعید کرد و پیامبر(ص) سفارش کردند که اکیدا بنی امیه در هیچ کار حکومتی نباید دخالت کند. اما در زمان عثمان معاویه والی شام شد و اولین کاخ را در اسلام ساخت به نام کاخ سبز. شرابخواری و زنبارگی را علنی کرد. مسلمانهای شام به دست معاویه مسلمان شده بودند و اسلام را با معاویه میشناختند نه با اهل بیت(ع). اما اول صفر هنگامی که اهل بیت(ع) وارد شام شدند از بازار تا مسجد اموی آنها را گرداندند. آنها صبح به بازار رسیدند و نزدیک غروب آفتاب به مسجد اموی رسیدند. آنها را از محلهی یهودیها و نصرانیها عبور دادند. در همان روز اول بعد از پنجاه سال عزتِ دروغین بنی امیه در شام، صدای زمزمهی “اللهم العن بنی امیه” به گوش میرسید. هنوز امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) خطبه نخوانده بودند. هنوز به مجلس یزید وارد نشده بودند. شامیان شروع کردند به لعن بنی امیه و یزید و معاویه. به این سرعت عدهی قلیل اهل بیت(ع) آن عدهی کثیر شامیان را استحاله کرد، با اینکه شهر شام بسیار طرفدار معاویه بود. کاروان اسرا زیر 40 الی 30 نفر بودند و اکثرا بیمار و مجروح و زخمی بودند و همه لباسهای مندرس به تن داشتند. و همه گرسنه و تشنه بودند. همه نخوابیده بودند و خسته بودند. این سه شب پشت دروازهی شام کسی از اسرا نخوابیده بود. ایام، ایام عبرت برانگیزی است. خوشا به حال کسانی که توانستند مکانی در کنار سفرهی اهل بیت(ع) با بندگی و تعبد و تشیع و محبت اهل بیت(ع) و ایثارگری و با هزینه کردن جان و مال برای اهل بیت(ع) و با کسب علم و سر پرستی کردن ایتام امام زمان(ع) برای خودشان باز کنند و از آنها بهره ببرند. کمترین قدمی برای اهل بیت(ع) برداشتن بدون جواب نخواهد ماند.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: روز قیامت منادی ندا میکند ” أَيُّهَا الْخَلَائِقُ أَنْصِتُوا فَإِنَّ مُحَمَّداً يُكَلِّمُكُمْ. يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي يَدٌ أَوْ مِنَّةٌ أَوْ مَعْرُوفٌ فَلْيَقُمْ حَتَّى أُكَافِيَهُ فَيَقُولُونَ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَيُّ يَدٍ وَ أَيُّ مِنَّةٍ وَ أَيُّ مَعْرُوفٍ لَنَا بَلِ الْيَدُ وَ الْمِنَّةُ وَ الْمَعْرُوفُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ عَلَى جَمِيعِ الْخَلَائِقِ فَيَقُولُ لَهُمْ بَلَى مَنْ آوَى أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِي أَوْ بَرَّهُمْ أَوْ كَسَاهُمْ مِنْ عُرْيٍ أَوْ أَشْبَعَ جَائِعَهُمْ فَلْيَقُمْ حَتَّى أُكَافِيَهُ فَيَقُومُ أُنَاسٌ قَدْ فَعَلُوا ذَلِكَ فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا مُحَمَّدُ يَا حَبِيبِي قَدْ جَعَلْتُ مُكَافَأَتَهُمْ إِلَيْكَ فَأَسْكِنْهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ شِئْتَ قَالَ فَيُسْكِنُهُمْ فِي الْوَسِيلَةِ حَيْثُ لَا يُحْجَبُونَ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.” ای همهی خلایق! ساکت شوید، رسول اکرم(ص) میخواهند سخن بگویند، (همه ساکت میشوند، به طوری که گویا احدی در صحرای محشر وجود ندارد) چون آنها ساکت میشوند، پیامبر(ص) میایستند و میفرمایند: ای همهی خلایق! (همهی مخلوقات نه فقط مسلمانان و انسانها) هر کدام از شما که به سر من منتی دارید و کار معروف و زیبایی نسبت به من انجام دادید بایستید تا من برایتان جبران کنم. پس عدهای میایستند و میگویند: پدران و مادران ما به فدای شما ما منتی بر شما نداریم بلکه نعمت و خیر و برکت از شما بر سر ماست. سپس حضرت میفرمایند: اگر هر کدام از شما در دنیا به یکی از اولاد من در هنگام تشنگی آبی دادید (دلها بسوزد بر حسین(ع) که بسیار العطش گفتند اما آب را در مقابل چشمانشان روی زمین ریختند اما به ایشان ندادند.)، یا هنگامی که یکی از اولاد من بدون لباس بوده است بر تن او لباس کردید، (دلها بسوزد برای اسرای کربلا که هنگامی که وارد شام شدند، برخی از زنان شامی که از ایوانهایشان به آنها نگاه میکردند پایین آمدند و برای اسرا لباس آوردند تا آنها بپوشند. بیست روز همان لباسها در اسارت بر تنشان بود… . هنگامی که اسرا به مجلس یزید ملعون وارد شدند برخی از زنان یزید لباسهای فاخر آوردند و در مقابل زینب(س) گذاشتند، حضرت فریاد زدند: شما بسیار بیحیا هستید! مردان شما برادر مرا کشتند و پیراهنش را درآوردند و بدن عریانش را بر روی زمین زیر ستیغ آفتاب گذاشتند و سپس ما را اسیر کردند و از آبادیها و شهرها عبور دادند اکنون برای من لباس فاخر میآورید تا ما بپوشیم!) یا وقتی اولادی از من گرسنه بوده است، شما به او غذایی دادهاید، برخیزید. جماعتی بلند میشوند، ندا میرسد: پیامبر(ص)! امروز روز توست جزای اینان را در دستان تو قرار دادم هر کجای بهشت میخواهید آنان را ساکن کنید. پس پیامبر(ص) آنان را در “وسیله” ساکن میگرداند. آن مکان “وسیله” محلی است که حجاب و پردهای بین آنها و پیامبر(ص) و اهل بیت پیامبر(ص) وجود ندارد. به هر طرف که روی برگردانند تجلی جمال پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان است. آنها انس ابدی و دائمی با این بزرگواران خواهند داشت. اگر قدمی در راه این بزرگواران برداشتید این گونه پاسخ خواهید گرفت. امام حسین(ع) ریشهی احسان هستند.
بخشندگی امام حسین(ع)
مردی نصرانی طبیب بود. نزد امام حسین(ع) آمد و به امام(ع) عرض کرد: طفل یتیم نصرانی بیمار شده است من تشخیص دادم که دوای او جگر اسب است. امام حسین(ع) پنج اسب زیبای قیمتی داشتند. ایشان به طبیب فرمودند: این پنج اسب در اختیار تو. طبیب سر پنج اسب را برید اما مشاهده کرد که جگر هیچ کدام برای بیمار افاقه نمیکند. امام حسین(ع) دعایی کردند و اسبان زنده شدند. طبیب نصرانی به امام(ع) عرض کردند: یابن رسول الله(ص)! میخواستم سخاوتتان را امتحان کنم. اکنون شهادتین را بر زبان من جاری کنید.
فرزدق شاعر بود. مروان حکم اموال او را گرفت و از مدینه اخراجش کرد. او دست خالی نزد امام حسین(ع) آمد. حضرت امر کردند چهارهزار دینار از مالشان به او بدهند، عدهای که اطراف امام(ع) بودند به امام(ع) عرض کردند: آقاجان! ایشان مردی فاسق و دروغگو است. امام حسین(ع) فرمودند: بهترین مال آن مالی است که عزت و آبروی کسی را با آن حفظ کند. او به من مراجعه کرده است و از من کمک خواسته است من به فسق و دروغگویی او کاری ندارم. به درستی که جدم رسول الله(ص) کعب بن زهیر را که پشت پیامبر(ص) بدگویی میکرد عفو کردند و به او انعام دادند و فرمودند: از اموال من چیزی به او بدهید تا زبان او بسته شود.
نمونهی بخشندگی امام حسین(ع) دخترشان حضرت سکینه(س) است. ایشان عفت را از فاطمه(س) و شجاعت و سخاوت را از پدرشان امام حسین(ع) و بلاغت را از عمهجانشان زینب(س) به ارث برده بودند. چهار شاعر جمع شدند و دربارهی امام حسین(ع) شعر گفتند. حضرت سکینه(س) اشکالات آنها را گرفتند و به هر کدام چهارهزار دینار زر سرخ به همراه هزار اشرفی دادند. به یکی از اینها به اندازهی جمع سه تای دیگری پول و طلا دادند. ایشان به کنیزشان فرمودند: این پول و طلاها را برای او ببر و سلام مرا به او برسان و به او عرض کن، دختر ابیعبدللهالحسین(ع) فرموده این هدایا که به تو بیش از همه دادم برای این است که پدرم، برادرانم و عموهایم و شهدای کربلا را شهیدشان خواندی. حال من میخواهم بگویم: بیبی جان! آن شاعر در شعرش پدرتان را شهید خواند به او این گونه عنایت کردید، به جان پدرتان قسم همهی عمرمان گفتیم؛ حسین(ع) شهید، ابالفضل(ع) شهید، علی اکبر(ع) شهید، علی اصغر(ع) شهید و قاسم(ع) شهید، و امروز در روز آخر محرم شما را قسم میدهم به حق پدر شهیدتان و عموها و برادران و عموزادهها و عمهزادههای شهیدتان در این روز آخر سهم امسال محرم ما را مرحمت بفرمایید. ما این روزها دستمان به دامان شما و خواهرتان رقیه(س) است. آن خواهری که هنگامی که زینب(س) به مدینه آمدند و خواستند شرح وقایا کنند، دانه دانه شروع کردند به گفتن مصائب کربلا و پیراهن امام حسین(ع) را به همه نشان دادند همه از حال رفتند و فریاد به حرم پیامبر(ص) رسید و هنگامی که به خرابهی شام رسیدند ایشان فرمودند: در خرابهی شام مرگ رقیه(س) موی سرم را سفید کرد و کمرم را خم کرد.
عظمت ذکر صلوات
بعد از ریختن اشک باید دعا کرد و دعای بدون صلوات ارزشی ندارد. عجیبترین و متنوعترین و عظیمترین ذکر، ذکر صلوات است. پر ارزشترین ذکر صلوات آن ذکری است که با “اللهم” شروع شود. اولاً ذکر صلوات آن قدر عظیم است که کسی نمیتواند عظمت آن را درک کند. ذکر “الله اکبر” و “الحمدلله” و… را خودمان میگوییم. اما در باب ذکر صلوات میگوییم؛ “اللهم صل علی محمد و آل محمد” یا میگوییم؛ “صل الله علیه و آله” به این معنا که خدایا تو بر پیامبر(ص) و آل ایشان درود و سلام بفرست. مانند اذکار دیگر خودمان آن را نمیگوییم. و درود فرستادن بر پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان را به خداوند واگذار میکنیم و خداوند را با نام “الله”اش نایب میگیریم که از جانب ما بر پیامبر(ص) و آلش درود فرستد. و با زبان حال میگوییم: خدایا ما را امر کردی که بر پیامبرت صلوات بفرستیم اما ما آن گونه که در شأن و لیاقت و جلالت و عظمت پیامبرت و آل او باشد نمیتوانیم این امر را انجام دهیم، پس خودت به فضل و کرمت آن کاری را که به ما امر کردی انجام بده، و آن درودی را که به ما امر کردی بفرستیم خودت بفرست.
در روایت داریم که حضرت داوود(ع) در مناجاتشان میفرمودند: یا اله ابراهیم(ع)، و یا اله اسماعیل(ع)، و یا اله اسحاق(ع)، و یا اله یعقوب(ع)، و یا اله یوسف(ع)، و یا اله موسی(ع)، و یا اله هارون(ع) … و به همین ترتیب اسامی انبیاء را دانه دانه میشمردند. ندا آمد: ای داوود(ع)! مقصود تو از این گونه صدا کردن من چیست؟ ایشان فرمودند: الهی! طوق منت را بر گردن من بیانداز و مرا از راهی که زودتر به مقصد برسد آگاه کن. ندا آمد: ای داوود(ع)! به جای این همه اسم که میخوانی یک بار بگو “اللهم” اگر این اسم را بگویی تمام اسماء مرا خواندهای.
جامعترین صلوات “اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم” است.
عدهای نزد امام جعفر صادق(ع) نشسته بودند. مردی عرض کرد: “اللهم صل علی محمداٍ و اهل بیت محمداٍ” حضرت فرمودند: چرا امر را بر ما تنگ میکنی؟! آیا نمیدانی اهل بیت(ع) همان پنج تن حدیث کساء هستند. بگویید “اللهم صل علی محمد و آل محمد” تا همهی ما ائمه و اولاد ما و شیعیان ما در آن وارد شوند. سپس ایشان فرمودند: هر قومی که در مجلسی جمع شود خداوند را یاد نکنند و بر پیامبر او صلوات نفرستد آن مجلس بر آنها وبال و حسرت خواهد بود.
امام زمان(عج) «عین الحیاة»اند
زیارتنامههایی که برای ائمه(ع) ذکر شده است بهترین کتاب معرفت به اهل بیت(ع) بعد از قرآناند. در رابطه با امام زمان(ع) و مهدی شناسی یکی از آن زیارتنامهها که منشور عجیبی در معرفت ایشان است زیارت صبح جمعهی ایشان جدا از دعای ندبه است. در این زیارتنامه کلمات و جملات و سلامهایی وجود دارد که امام(ع) را معرفی میکند. یکی از این سلامها این است: “السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ اللّهِ فِی خَلْقِهِ” سلام بر تو ای چشم خداوند در میان مخلوقات خداوند. به این معنا که شما(امام زمان(عج)) بر همهی خلایق اشراف دارید و همهی عالم بر سر سفرهی شما هستند و در منظر دید شما هستند. بزرگترین مصیبت این است که بر سر این سفره نشستهایم و غرق در در نعمتهای سفره هستیم و غلامان و نوکران و کنیزان را میشناسیم اما صاحب سفره را نمیشناسیم. هر چه قدر این شناخت کمتر باشد کمتر میتوانیم حق ایشان را ادا کنیم. در زیارت صبح جمعه ما با هفت عنوان به امام زمان(ع) سلام میدهیم. هر کدام از این عنوانها کتاب معرفت به ایشان است. یکی از این سلامها ” السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ الْحَیَاةِ” است؛ سلام بر شما ای چشمهی زندگانی. معلوم میشود یکی از اسما امام(ع) “عین الحیاة” به معنای چشمهی زندگانی است. معرفت به “عین الحیاة” ترتیب دارد: اول اینکه باید اصل حیات برای ما معلوم شود، و بدانیم کدام حیات مد نظر است، آیا حیات نباتی یا انسانی و یا ملکوتی است؟ دوم آشکار شود که این حیاتی که مد نظر است چگونه حیاتی است؟ سوم اینکه آشکار شود که امام زمان(ع) کیست که سر چشمهی این حیات است.
در سورهی ملک خداوند میفرماید: اگر آب آشامیدنی شما به زمین فرو رود و آبی پیدا نکنید چه کسی برای شما آب روان پیدا خواهد کرد؟ امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: این آیه دربارهی مهدی ماست. اگر امامتان از شما غایب شود و ندانید او کجاست دستتان به دامن ایشان نرسد چه کسی او را برای شما ظاهر خواهد کرد تا اخبار زمین و آسمان، حلال و حرام خداوند را برای شما بیاورد؛ سپس امام محمد باقر(ع) فرمودند: به خدا قسم تعبیر این آیه هنوز نیامده است و ناگزیر خواهد آمد.
در آیهای دیگر خداوند میفرماید: ” اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا” بدانید و آگاه باشید و علم داشته باشید همانا خداوند زمین مرده را بعد از مردن زنده خواهد کرد. خداوند این مطلب را در شب معراج در قاب قوسین اوادنی به پیامبر(ص) فرموده است. خداوند شبحی را به ایشان نشان داد که ایستاده بود و سپس به او اشاره کرد و فرمود: به او زمین را آباد میکنم، به او زمین را از دشمنانم پاک میکنم، به او زمین را به اولیاء خودم ارث میدهم، به او اسم و کلمهی کسانی که به من کافر شدند را به زمین میزنم و اسم و کلمهی مومنین خودم را بالا میبرم، به او مشیت خودم را بر کنوز و ذخائر مسلط میکنم و به ارادهام اسماء و ضمائر را آشکار میکنم و او را برای انفاذ امر خودم به ملائکه تایید میکنم، به او بلاد خودم و عباد خودم را به علوم خودم احیا میکنم. قلب او چشمهی جوشان علم من است، از قلب او این علوم را در بلاد خودم بین عباد خودم جاری میکنم.
“عین الحیاة” آب زندگانی است، که همهی اسرارها در این چشمه است اما این چشمه در ظلمات قرار دارد. برای رسیدن به آن باید از ظلمات عبور کنیم. راه رسیدن به آن مانند خضر شدن است، خداوند در قرآن کریم برای خضر سه صفت ذکر میکند: اول عبودیت، بندهی ویژه و خاص خداوند بودن، دوم؛ ورود به رحمت الهی (خضر عبودیت کرد و خداوند درهای رحمتش را برای او باز کرد)، سوم؛ علم لدنی خداوند خود معلم او شد و او به علم لدن دست پیدا کرد. هر کس تقوای الهی پیشه کرد از علوم الهی بهرهها خواهد برد. تا انسان از ظلمات نفس عبور نکند به عین الحیاة نمیرسد.
راه رسیدن به معرفت حق، شناخت نفس است و به حق تسلیم شدن با مخالفت نفس انجام میشود
سختترین بعد از وجودمان که تا آخر عمرمان باید تلاش کنیم تا آن را بشناسیم نفسمان است.
در روایت داریم؛ مردی بر پیامبر(ص) وارد شد و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! راه رسیدن به معرفت حق و حقیقت مطلق چگونه است؟ پیامبر(ص) فرمودند: معرفة النفس. راه رسیدن به آن شناخت و معرفت به نفس است.
شخصی نقل میکند؛ خدمت آیت الله کوهستانی(ره) رسیدم. روزهای آخر عمر ایشان بود و بیمار بودند. گویا رابطهیشان را با دنیا قطع کرده بودند. نزد ایشان نشستم و سلام کردم و ایشان پاسخم را دادند از ایشان سوال کردم: آقاجان! پندی میخواهم. فرمودند: 1. همراه با قرآن باشید و از آن جدا نشوید، 2. نماز شب را ترک نکنید، 3. نمازهایتان را اول وقت بخوانید، 4. مراقب شیطان و هواهای نفستان باشید که همیشه برای فریب دادن انسان آمادگی دارد. سپس ایشان فرمودند: من عمری سپری کردم دیگر فرصتی برایم باقی نمانده است فقط منتظر صدایی هستم که مرا بخواند تا با کاروان آخرت همراه شوم با این حال شیطان و نفس میخواهند مرا وسوسه کنند. و سپس ایشان شروع کردند با صدای بلند به گریه کردن.
مرحوم ملاعلی معصومی همدانی(ره) در حرم امام رضا(ع) به محضر مرحوم آقای نخودکی(ره) رسیدند و عرض کردند: آقاجان! دستوری مختصر و مفید که روح تمام عرفان عملی و اخلاقی در آن باشد به من مرحمت کنید. شیخ ایشان را نگاه کردند و سپس فرمودند: مرنج و مرنجان. مرحوم ملاعلی(ره) فرمودند: آقاجان! قریب پنجاه سال است که بر روی نفسم کار میکنم شاید مرنجان را رعایت کنم. اما نمیدانم چگونه نرنجم و غمگین نشوم و از سخنان مردم ناراحت نشوم. ایشان فرمودند: با خداوند معامله کن، به این معنا که در مقابل خداوند خودت را کسی ندان. هنگامی که خودت را کسی ندانستی دیگر نمیرنجی.
ادامهی حدیث پیامبر(ص)؛ آن شخص بار دیگر از پیامبر(ص) سوال کرد: چگونه میتوان موافق حق شد و تسلیم آن شد. پیامبر(ص) فرمودند: با مخالفت کردن با نفس.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: قلب در برخی از ساعات مانند لباس کهنه است، نه ایمان در آن است و نه کفر، خالی است. نه مومن است نه کافر. در این اوقات باید آن را جلا دهید و او را رو به حقیقت بیاورید. هنگامی که قلب این حالت را پیدا میکند نفس حاکم میشود باید در این هنگام قلب را جلا داد با ذکر استغفار و انابه، و اعمال حسنه، روزهداری، کمخوری و کمگویی، کمخوابی و خوردن لقمهی حلال و دوام طهارت و کثرت تلاوت قرآن با تدبر، و ذکر “یاالله” گفتن که تاثیر عجیبی در آن است، و اینها آسان است برای کسی که خداوند برای او آسان کند. (اگر توفیق اینها را پیدا کردی بدان که خداوند به تو کمک کرده است و این امور را برای تو آسان کرده است) خداوند زندگی مومن را در نور قرار داده است و او را از نور آفریده و در رحمت خودش غرق کرده است. در رابطه با ولایت ما عهد و میثاق از او گرفته است. سپس فرمودند: مومن برادر مومن است. پدر مومن نور است و مادر مومن رحمت خداوند است. اگر مومن در همین نور حرکت کند میدان نفس بسته میشود و خواستههای آن تعدیل میشود و در نتیجه ابزار ابلیس در درونش از بین میرود.
ذکر مصیبت
روضهخوان امروز امام حسین(ع) است و روضهی امروز را به حضرت صدیقهی طاهره(س) تقدیم میکنیم. زبان حال است، که در آن لحظهای که حضرت در گودال قتلهگاه بودند، فرمودند: خدایا من به وعدهی خود وفا کردم، عهدی که در عالم ذر نمودم به جای آوردم و بدن خودم و عیال و اولاد خودم را در راه امت دادم، تو نیز به وعدهی خود وفا کن و بر امت جدم رحم نما. سپس آن سر غرق به خاکوخون و شکسته را به سمت آسمان بلند کردند و با سوز دل و اشک فرمودند: خداوندا! مهربانا! تویی که کس بیکسان هستی و یاور درماندگان و پناه ضعیفان و غریبان و اسیرانی، من این بیکسان غریب و درماندگان را به تو سپردم، تو یاور و یار ایشان باش. سپس گاهی روی خودشان را به سمت مدینهی طیبه میکردند و میفرمودند: یا جداه! آیا خبر از عزیزکردهی خود داری یا نه؟! سپس گاهی به نجف اشرف توجه میکردند و میفرمودند: یا ابتاه! کجایید؟! فرزند شما غریب در گودال قتلهگاه است. کجایید تا با ذوالفقارتان دشمنان را نابود کنید؟! سپس دوباره نگاه به مدینه میکردند و میفرمودند: ای جد بزرگوار! کاش بودید و میدیدید که چگونه حسینتان آب از بنی امیه طلب میکند و کسی شربت آبی به او نمیدهد و او را با هزار مشقت لب تشنه شهیدش میکنند. سپس مادرشان را مخاطب قرار میدادند: ای فاطمه(س)! مادر جان! اگر به خیال مبارکتان خطور میکرد که چگونه حسینتان از اسب به زمین کربلا افتاد و صورت گلگون و نازکش به خاکوخون آغشته شد، هر آینه خود را هلاک میکردید. یا فاطمه(س)، مادر بزرگوارم! اگر بخاطر مبارکتان خطور میکرد که اسبانِ آن کافران بر بدن نازنین حسینتان میدوند و بدن شریفش که شبها در کنار گهوارهاش بیخوابیها کشیدید و به شیرینی جان خود او را پرورش دادید، را پامال و لگدکوب میکنند، هر آینه خود را هلاک میکردید. (به حدی بر بدنشان اسب تاختند که زمین از دویدن آنها داغ شد. و از زیر سم اسبان خونها میجهید، آن قدر اسب بر بدن مبارکشان تاختند که بدن زیر سم اسبان ریز ریز شد. گوشت و خونش با خاک بیابان ممزوج شد و آن خاک را مطهر کرد. ای فاطمه(س)! نه کسی بود که سر مبارکش را از خاکوخون بردارد و به دامن بگذارد و نه کسی بود که با آستین صورتش را پاک کند و او را غسل دهد و یا کفن کند یا بر او نماز بخواند. ای فاطمه(س)! نبودید که آن بدن را مانند جان شیرین در آغوش بگیرید و بگویید: ای شهید غریب! ای غریب مادر! ای عطشان مادر! ای که مادرت به فدای تن پاره پارهات. ای فاطمه(س)! کاش میدیدید که دخترانتان را اسیر کردند و به صورت کودکانتان سیلی زدند و بر شتران لنگ سوارشان کردند و منزل به منزل به اسارت بردند. ای فاطمه(س)! کاش میدیدید پسرتان زین العابدین(ع) را در غل و زنجیر بسته بودند و او در میان اسیران مانند غلام بیصاحب بود، اگر همهی اینها بخاطر شریفتان خطور میکرد هر آینه جان خود را فدای حسینتان میکردید و جان او را به جای جان خود میخریدید.) مادر بزرگوارم! واقع شد آنچه که باید میشد.
یافاطمه(س)! خوشا آن روزی که مهدی(ع) ظهور کند و ابتدا انتقام محسن(ع) شش ماههتان را بگیرد، سپس انتقام علی اصغر(ع) شش ماههی حسین(ع) را بگیرد.