دعا مهمتر است یا ذکر؟
مقام زائر امام حسین علیهالسلام
نور امام حسین علیهالسلام
در باب بهشت و دوزخ ابدی
یکی از تجار معروف تهران 40 سال قبل کاروان میبرد به کربلا و مکه. یک سال شبی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را خواب دید که امسال باید بروی و فلان چوپان در فلان روستای مشهد را هم باید با خودت مکه بیاوری و ضمانت ورودت به مکه و مدینه و قبولی حجات آن جوان است.
مرد رفت مشهد و پرسان پرسان محل جوان را پیدا کرد و از مردم پرسید که کجاست؟ گفتند گله را برده به چِرا، شما با او چه کاری داری؟ با این ماشین آمدی سراغ این جوان بیپول؟
مرد صبر کرد و عصر شد. جوان با گله از صحرا برگشت و مرد نزد جوان رفت و به او گفت مدارکت را بده امسال میخواهم تو را به مکه ببرم. جوان گفت من و حج؟! من نه پولدارم و نه واجب الحج هستم و نه اصلاً میدانم حج چیست. من فقط عاشق زیارتخانهی خدا هستم.
مرد گفت تو مهمان پیامبر هستی و ایشان تو را ضمانت ورود من قرار داده است. مدارک جوان را گرفت و با هم به مدینه رفتند و زیارت کردند.سپس به مکه رفتند و عمرهی حج را انجام دادند و به عرفات رفتند. در عرفات جوان مشهدی گم شد. عرفات را گشتند جوان را پیدا نکردند. آمدند منا پیدا نکردند. آمدند مکه پیدا نکردند. بیمارستانها و سردخانهها را گشتند پیدا نکردند. به کاروانها و سازمان حج ایران رفتند او را پیدا نکردند. حج تمام شد و همه از احرام درآمدند و فردا میخواستند حرکت کنند. مجلس ختم برایش گرفتند، الرحمن خواندند و… . ناگهان دیدند جوان مشهدی جلوی در ایستاده است. از او پرسیدند که کجا رفته بودی؟ ما تو را پیدا نکردیم. رئیس کاروان و روحانی کاروان و آمدند و از جوان سؤال کردند.
جوان گفت: من هم مثل شما، روز عرفات در چادر بودم. آقایی آمد و به من اشاره کرد که بیرون بروم. من بیرون رفتم و مرد به من گفت: امام زمان عجلاللهفرجه در خیمه منتظرت هستند و ما بقیه حَجّت را با آقا باید انجام بدهی.
من را بردند خیمهی آقا. آقا به من توجه کردند و زیارت قبول گفتند و آقا به من لقب حاجی دادند من عرفات، منا و مشعر را با آقا بودم. آقا من را به حرم بردند و طواف دادند و نماز طواف نساء را به من گفتند و من با آقا نماز طواف نساء خواندم و کارهای مستحبیام را انجام دادم و آقا از من پذیرایی کردند و من را آوردند جلوی هتل و فرمودند: برو کاروانت آمادهی برگشتن است.
کاروانیها جمع شدند و پرسیدند آقا چه گفتند؟ گفت نمیتوانم بگویم. هر چه اصرار کردند، مرد گفت فقط سه تا را اجازه دارم بگویم، اجازهی گفتن بقیه را ندارم.
آقا فرمودند: به شیعیان من سلام برسان و بگو هر وقت دلشان شکست برای من دعا کنند. آقا فرمودند: به شیعیان من سلام برسان و بگو آقا گفتند: غریبم و غریبتر از من فقط جدم امام حسین علیهالسلام بود و لا غیر. مجالس حسین علیهالسلام را محترم بشمارند و به مجالس روضه احترام بورزند و به غربت جدم و غریبی من گریه کنند. سلام من را به شیعیان من برسان و بگو هر وقت کارشان هر جا گره خورد و نتوانستند باز کنند خدا را به پریشانی عمهام زینب علیهاالسلام قسم بدهند.
ملاعلی روضهخوان معروف بود و زیارتش مثل ما نبود. دلسوخته و عاشق و شیفته بود. وقتی میگفتند که ملاعلی به کربلا میآید، علما قرار میگذاشتند یک روز با ملاعلی به زیارت امام حسین علیهالسلام بروند. حتی رئیس خادمان حرم ابیعبدالله علیهالسلام قرار میگذاشت یک روز با ملاعلی برود زیارت. چون وقتی ملاعلی سلام میداد، در و دیوار حرم به لرزه میافتاد که گویی کربلا با او سلام میگوید و قیامتی به پا میکرد.
خبر آمد ملاعلی به کربلا میآید. همه آماده شدند. خدّام حرم امام حسین علیهالسلام و حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام و علما آماده شدند و استقبال کردند. گفت: میخواهم بروم حرم حضرت عباس علیهالسلام. حرم باز بود و برای ایشان سرداب را باز میکردند و ایشان میرفت پایین، کنار علقمه. همه حاضر شدند و غسل کردند و لباس عوض کردند و ملاعلی جلو و بقیه به دنبال ایشان پایین رفتندتا زیارت کنند. یکی از خادمهای حرم امام حسین علیهالسلام، یکی از علمای ربانی بودند که سالها در حرم امام خادم بودند. همه پایین رفتند و از ملاعلی خواستند روضه بخواند. ایشان به آنها نگاه کرد و دید اگر آنجا شروع کند به خواندن روضهی قمر بنیهاشم علیهالسلام، طاقت نمیآورند.
ملاعلی با خودش فکر میکرد که کدام روضه را بخواند. ملاعلی نفس را جمع کرد و یک آه عمیق کشید. ورود کرد به قبر قمر بنیهاشم ابوالفضل علیهالسلام و با فریاد عجیبی که گویا میدید، گفت: ابوالفضل تو بودی و میدیدی چادر از سر زینب کشیدند؟ شاید اینکه تیر به چشمانت خورد، علت این بود که چشمهایت نبیند. همه داد کشیدند و ناله سر دادند. خادم امام حسین علیهالسلام بیهوش شد و او را به بیمارستان بردند و هوش نیامد. یک هفته در کُما بود و وقتی به هوش آمد، پرسیدند تو چرا اینطور شدی؟ خادم گفت: آن لحظه که اسم چادر زینب علیهاالسلام را آورد، من از قبر عباس علیهالسلام صدای نالهای شنیدم که وای خواهرم. من از هیبت صدای ابوالفضل علیهالسلام بیهوش شدم.
شب جمعه است و ما در شب جمعه بحثمان را تقسیم میکنیم. یک سر میرویم کربلا و یا اگر کربلا نباشیم به مجلس میرویم، عاشورا میخوانیم و بر حسین بن علی علیهالسلام گریه میکنیم تا سهم زیارت شب جمعهاش را بگیریم. این را برای خودتان عادت کنید و شب جمعهتان را برای کربلا قرار بدهید و اشک بریزید به هوای زیارت امام حسین علیهالسلام گریه کنید.
شب جمعه است و شب ذکر است. ما یک دعا داریم و یک ذکر. دعا مهمتر است یا ذکر؟ ذکر،زیرا دعا اجابت خدا را میآورد اما ذکر، سیادت و آقایی میآورد. چرا؟ زیرا خداوند میفرماید: «فَاذکرونی اَذکُرکُم»؛ من را یاد کن تا یادت کنم. من را با ذکر صدا بزن و من اسم تو را در ملکوت صدا بزنم. به جهت اینکه ذکر همنشینی با خدا را میآورد. خدا میفرماید: من مینشینم با کسی که من را یاد میکند بدون حاجت. خدا میآید پایین؟ نه، تو را بالا میبرد و تو را یاد میکند مافوق عرش و آن مکانی که جبرئیل مجاز نبود که برود.
یکی از عالیترین ذکرها که در شب جمعه، این تقرب را برای ما به وجود میآورد، ذکر صلوات است؛ و ما در صلوات آنقدر تنوع داریم که گاهی به نظر عجیباً غریبا میآید.
گفت بیمار دارم. فرمودند: ختم صلوات بگیر و بگو: «اللهم صل علی محمد وال محمد كَما بارَكْتَ عليٰ ابراهيم»؛ ١٠٠ بار براي شفای بيمار، دست روی موضع بگذار و ذکر را بگو.
به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: به انواع گرفتاریها گرفتار هستم. آقا فرمودند: رسول اكرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هركه صبح به صبح و شببهشب ١٠مرتبه بگويد: «اللهّم صل علی محمد و آل محمد»، ذخيره میشود پيش من، وقت نياز و احتياجش من خودم به فریادش میرسم.
آمد نزد امام صادق علیهالسلام و عرض کرد: آقا دوايی برای رفع حوایج دارید؟ آقا فرمودند:100 مرتبه صلوات بفرست، بگو: «يا رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ و آل محمد»
بزرگان فرمودهاند: یازده روز هرروز 51 مرتبه صلوات بر ابوطالب پدر علی بن ابیطالب علیهالسلام و 135 مرتبه صلوات بر فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی علیهالسلام و 622 مرتبه صلوات هدیه به وجود نازنین خدیجهی کبری بقرستید و هرروز که تمام شد خدا را قسم بده به ناصران رسولالله صلیاللهعلیهوآله.
این ختم از مجربات است و من حسّم این است که گاهی هم که حاجتمند نیستیم به جهت ثوابش این ختم را انجام بدهیم.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: همانا امام حسین علیهالسلام از نزد پروردگار عالم نگاه میکند:
1- به موضع اردوگاهش، آنجا که یارانش صف بستند و یکییکی شربت شهادت نوشیدند. (آنجا که حبیب شربت شهادت را نوشید. آنجا که علیاکبر علیهالسلام ارباً اربا شد و…)
2- به زائرانش نگاه میکند که از راه دور و نزدیک پیاده و سواره، پیر و جوان عاشقانه به سمت حرمش میروند. آنها را میشناسد و اسمشان و اسم پدر و مادرشان را هم میداند و اینکه منزلتش پیش خدا چیست و آبرویش پیش خدا چقدر است؟
3- وقتی رسیدند به کربلا و داخل حرم شدند، ابیعبدالله علیهالسلام نگاهشان میکند. اول خودشان به نیابت آنها میگوید: «استغفرالله و اتوبُ الیه» بعد خواهش میکند از پدرش و جدش و مادرش فاطمه الزهرا علیهمالسلام که ضامن بشوند نزد خداوند تا خداوند ببخشندشان.
خانم مالک میفرمودند: وقتی امام حسین علیهالسلام این خواهش را میکنند، پیامبر از ملکوت دعا میکند و علی علیهالسلام از ملکوت دعا میکند و امام سجاد علیهالسلام از ملکوت دعا میکنند اما مادرشان میآیند بین زوار و میگردند و میگویند: خدایا ببخششان.
بعد امام صادق علیهالسلام فرمودند که: اگر زائر این را بداند و باور کند و یقین داشته باشد که امام حسین علیهالسلام چه چیزی محیا کرده است، از رحمت و مغفرت و اجابت و آبرو به خدا قسم شادیاش از غمش بیشتر میشود؛ و این را بدان که وقتی از حرم امام حسین علیهالسلام بیرون میآید ملکی نامهای سفید دستش میدهد و میگوید: خدا همه را بخشید به برکت تربتی که قدم گذاشتی اینجا.
چرا این مقام برای زائر امیرالمؤمنین علیهالسلام نیست و…؟ این مقام مخصوص زائر قبر حسین بن علی علیهماالسلام است. این، برای کسی است که میرود خاک امام حسین علیهالسلام را ببوسد، کسی که میرود حسین علیهالسلام را زیارت کند، آن جداست.
برای دانستن علتش باید به زیارت وارث مراجعه کنی، وقتی آنجا میخوانی: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الاَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ وَ الاَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَم تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّات ثِيَابِهَا…»؛
یا اباعبدالله! تو نوری هستی در صُلبهای شامخه. مگر بقیه ائمه نور نبودند؟
رسولالله صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خداوند یکتکه از نور خودش را 14 قسمت مساوی کرد. یکتکه من شدم، یکتکه علی شد، یکتکه زهرا شد و… تا یکتکه امام زمان عجلاللهفرجه شد. سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: اما تجلی نور حسین از همه بیشتر است؛ تجلی نور گلوی حسین، تجلی نور سر حسین، تجلی این نور از سینه و لبهای حسین ساطع است.
این نور از صورت زائر حسین علیهالسلام پیدا است. آنقدر که جان همهی آدمها را عزرائیل میگیرد اما جان 14 نفر را خود خدا میگیرد. عزرائیل به اندازهی آن نیست که روح رسولالله و علی علیهماالسلام و… را بگیرد. طبق فرمودهی امام صادق علیهالسلام یک گروه دیگر هم اینگونهاند: آن گروهی که عاشقانه به زیارت امام حسین علیهالسلام بروند، تا یک سال از صورتشان نوری میدرخشد که اگر در طول سال از دنیا برود، خدا میگوید: بروید کنار، «من» روح او را باید بگیرم. نمیبینید نور زیارت حسین علیهالسلام در پیشانیاش است؟
کسی میتواند به نور ابی عبدالله علیهالسلام پی ببرد که دعای نور حضرت زهرا علیهاالسلام را بفهمد.
خودتان را روزانه به خواندن دعای نور حضرت زهرا علیهاالسلام عادت بدهید. اگر خداوند قابلیت داد و توانستیم بخوانیم، مداومت کنیم و به معنایش راه پیدا کنیم آننگاه ما میتوانیم معنای نور «فِي الاَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ» را بفهمیم، وگرنه نمیتوانیم. اگر خداوند توفیقی داد که آیهی نور سورهی نور را درک کنیم و هم از طریق تفسیر و هم از طریق باطن با آن آشنا بشویم، معنای «فِي الاَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ» را میتوانیم بفهمیم.
هر نوری یک جا منشأ دارد و یک جا ریشه دارد.
نور چراغنفتی که در ایام قدیم روشن میکردیم، از نفت است. نور ماه، منصوب به ماه است. نور خورشید، منصوب به خورشید است. هر نوری به آن چیزی که منصوب است کارایی ویژه و خاصی دارد. مثلاً اشعهی گاما نور است و خاصیتش میکروبکشی است. خاصیت نور ماه یکی از اثراتش تولید رنگ است.
امام حسن مجتبی علیهالسلام در مجلس معاویه نشستند. او به امیرالمؤمنین علیهالسلام اهانت کرد. امام حسن علیهالسلام بلند شدند و شروع کردند به معرفی علی بن ابیطالب علیهالسلام و… . معاویه دید قافیه را باخته است و گفت: حسن بن علی! این حرفها را رها کن. درخت خرما چگونه خرما میدهد؟
امام حسن علیهالسلام فرمودند: باد میوزد و آبستنش میکند و خورشید میپزدش و ماه رنگش میدهد.
اشعهی ایکس که پزشکها استفاده میکنند، خاصیت و اثرات خودش را دارد. نور خورشید، اثرات خودش را داد و خواص خودش را دارد و وقتی میتابد آن خاصیت خود را منتقل میکند.
پس وقتی من و شما در معرض اتصال حسین علیهالسلام قرار گرفتیم به ما چه میدهد؟ نور خدا را. امام حسین علیهالسلام به ما چه منتقل میکند؟ نور خدا را. اگر از ما بپرسند که نور حسین علیهالسلام از کجاست؟ میگوییم: نور خدا. این نور، در «فِي الاَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ» انتقال پیدا کرد. پس اساس نور امام حسین علیهالسلام نور خداست. پس آنچه که خدا دارد، از طریق این نور به حسین بن علی علیهماالسلام انتقال پیداکرده است؛ و آنچه حسین علیهالسلام از این نور از خدا کسب کرده است به زائران و گریهکنانش و عاشقان و محبانش و… منتقل میکند.
امام حسین علیهالسلام از خدا چه گرفته است؟ آنچه از حقایق، فضائل، قدرت، توان، انرژی، تأثیر، قوه، احاطه، نورانیت، رحمت، برکت، آمرزش، بقاء و … آنچه خدا داشته است بهجز معبودیتش را، همه را در نور حسین علیهالسلام گذاشته است و تو وقتی به حسین علیهالسلام متصل شدی، حسین علیهالسلام همه را به تو منتقل میکند.
چرا میگویند به زیارت برو ؟ چرا اینقدر اصرار دارند که سر سفرهی حسین علیهالسلام بنشینی؟
انتقال این نور از طریق ابیعبدالله علیهالسلام است. حتی به من بیلیاقت. این، تفاوت ابیعبدالله علیهالسلام است. موسی علیهالسلام پیامبر شد، عیسی علیهالسلام پیامبر شد، نوح علیهالسلام پیامبر شد، پیامبر ما صلیاللهعلیهوآله پیغمبر شد، اما ندا آمد که پیام من را برسانید؛ بگویید هر کس میخواهد بیاید و هر کس میخواهد نیاید.
اما تفاوت امام حسین علیهالسلام این است:
«درس معلم ار بود زمزمهی محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را»؛ امام حسینعلیهالسلام گریزپاها را جمع کرده است. چنان سَر داد که آن فردی که به دنبال پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم راه نیفتاده است، به دنبال حسین علیهالسلام به راه میافتد.
اما امام حسین علیهالسلام دو بُعد دارد. مثل قرآن، محکم دارد و متشابه دارد، ظاهر دارد و باطن دارد. مثل خورشید دو تا بُعد دارد. اینکه ما میبینیم آفتاب هست و خورشید نیست. امام حسین علیهالسلام دو بُعد دارد و یک بُعدش اصلاً قابل شناخته شدن نیست و اگر نزدیک به آن بُعد حسین علیهالسلام بشوی ذوب میشوی.
فردی رفت و اصرار کرد که یا ابیعبدالله کیستی؟ خودت را نشان بده. امام فرمود: برو… . مرد گفت: جان مادرت. تا گفت جان مادرت، امام فرمود: گوشت را بیاور. چیزی در گوش او گفت و او یکدفعه چروک شد، پیر شد، موهای سرش همه سفید شدند و یقه را پاره کرد.خواست از درب مسجد برود که ابیعبدالله علیهالسلام یک نگاه کرد و رو به آسمان کرد. مرد برگشت و آمد. امام فرمودند: الحمدالله که یادش رفت وگرنه سَر به بیابان میگذاشت.
فردی رفت در بازار شام و اسرا را در آن حالت دید. غصهدار شد و اصلاً شک کرد و رفت نزد امام سجاد علیهالسلام و گفت آقا این چه وضعی است؟ زنجیر به گردن و دست و پا و خانواده اسیر و… . رفت نزد حضرت زینب علیهاالسلام و گفت بیبی جان! من را میشناسید. من اهل مدینه و عاشق شما اهلبیت هستم. اما خانم! با دیدن شما شک کردم، به دادم برسید. حضرت زینب علیهاالسلام فرمودند: شک نکن. رد دست من را بگیر؛ و خانم با آن دستشان یک اشاره کردند به آسمان؛ و من دیدم کران تا کران آسمان یکطرف ملائکه پرچم یا حسین به دوش و یکطرف شمشیر آخته به دست دارند و منتظر فرمان حضرت زینب علیهاالسلام هستند. فرمودند: من را شناختی یا نه؟ این هم یک بعد دیگرمان است. ملائکه آمادهاند که فرمان من را ببرند اما من و برادرم با خدا پیمان بستیم برای بقای بشریت تن به اسارت و شهادت بدهیم.
ابیعبدالله علیهالسلام یک بُعد وجودشان برای ما ناشناخته است. وارد آن بُعد نمیتوانیم بشویم چون ذوب میشویم. آن بُعد دیگر امام، آن بُعدی است که در گودال قتلگاه از اسب به زمین نزول کرد و بدن نازنینش زیر چکمهی شمر قرار گرفت. نازل شدن امام، عین سورهی حمد است. قرآن کلام خداست اگر نزد خدا میماند، شناخته نمیشد و قابلدرک نبود. خدا قرآن را پایین آورد و به سر زبان من و شما آمد تا بخوانیم و بفهمیم. امام حسین علیهالسلام نازل شد و بدنش زیر سُم اسبها ماند تا ما کمی بفهمیم و شناخت پیدا کنیم.
«كُنْتَ نُوراً فِي الاَصْلاَبِ الشَّامِخَةِ» آن نور خدا که به امام منتقل شده است، ایشان به زائرشان منتقل میکند:
– امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: مؤمن قدم به دنیا که میگذارد با نور متولد میشود.
– امام صادق علیهالسلام فرمودند: زن و مرد مؤمن شیعه وقتی بچهدار میشوند و نطفه میخواهد تشکیل بشود، خدا میگوید ذرهای تربت حسین علیهالسلام عجین کنید تا با نور به دنیا بیاید.
– خروجش از دنیا هم نور است؛ و آخر چیزی که در دهان مؤمن میریزند آب تربت حسین علیهالسلام است.
– مؤمن، علمش نور است چون معرفت به امام حسین علیهالسلام دارد.
– مؤمن، کلامش نور است چون از حسین علیهالسلام میگوید و از حسین علیهالسلام میخواند و حسین علیهالسلام را صدا میزند و با حسین علیهالسلام زندگی میکند.
– مؤمن نگاهش به قیامت به نور است. یکی جهنم را نگاه میکند، یکی صراط را نگاه میکند، یکی میزان را نگاه میکند، یکی نامهی عملش را نگاه میکند و یکی پیامبر را نگاه میکند، یکی علی علیهالسلام را نگاه میکند و … . مؤمن، نگاهش بهصورت حسین علیهالسلام است و چشمش به دنبال حسین علیهالسلام میگردد تا او را پیدا کند. کسی که به حسین علیهالسلام نگاه میکند، مگر بهشت را میبیند؟ مگر چشمش جهنم را میتواند ببیند؟ مرگش در نور است.
خدا رحمت کند آقای تربتی را، ایشان عاشق امام حسین علیهالسلام بودند. حدود یکهفته بود که مریض بودند. پسرشان میگویند: نور میآمد پدرم را میگرفت مثل مهتاب زیر عبایی که کشیده بودیم لحظهای میماند میرفت. نور زرد میآمد، نور سرخ میآمد، نور سبز میآمد، زیر ملحفهای که کشیده بودیم. به ما گفته بودند که ملحفه را کنار نزنیم. من آهسته پرسیدم: پدر جان! این نور مهتابی چه کسی هستند؟ اشک میریخت و یک روز با ناله گفت: حسینعلی اذیتم نکن. اینها گفتنی نیست برو زحمت بکش تا ببینی.
پسرشان میگفتند: روز آخر، انواع نورها آمدند. اول نور زرد آمد، بعد نور قرمز و… صدای گریهی پدرم درآمد و گفت «السلام علیکِ یا زینب کبری» خانمجان! برای برادرتان خیلی گریه کردم امید داشتم به ملاقاتم بیایید گمان نمیکردم آنقدر بزرگواری کنید.
حاج رسول ترک توبه کرده است. یکی از علما تعریف میکند که: در عالم رؤیا یا مکاشفه میبیند که وقتی جنازهاش را میبرند، چند خانم دنبال جنازهاش میروند. با خود گفتم خانمها پشت جنازه میروند بروم و امر معروف کنم. تا رفتم، گفتم خانمها شما باید بروید عقب، یکی از خانمها از زیر روبنده گفت رها کن، سخن نگو، من زینب هستم حاج رسول مال ماست و کسی را ندارد و کسِ او، ما هستیم.
خدا گفت: برای بقا خَلقَت کردم، برای فنا خلقت نکردم .خدا دوست ندارد که وقتی از دنیا رفتیم، بگویند فاتحه و تمام شد. خدا دوست دارد که ما زندگی دیگری را شروع کنیم به اَشکال دیگر. زندگی برزخی کنم، بعد بروم به قیامت و وصل شوم بهحق تعالی و یا به آن لیاقتی برسم که وقتی نفسم قطع شد بروم «عند ملیکٍ مقتدر».
وقتی من مُردم همهی کارهایی که میکردم منقطع میشود. پس بهشت ابدی یعنی چه؟ من که الی ابد عمل خوب نمیکنم که به زندگی ابدی و بهشت ابدی بروم و… . من صدسال کار خوب کردم حالا نهایتاً 500 سال بهجای آن اعمال خوبم بروم بهشت؛ و یا صدسال کار بد کردم و برایش نهایتاً 200 سال بروم جهنم و تمام. این ابدیتی که قرآن میگوید «هُم فیها خالدون» در جهنم و بهشت ابدی است.
روز قیامت آخرین کسی که به قیامت میآید مرگ است و مرگ را میآورند و جلوی چشم آدمها سر مرگ را میبُرند و مرگ هم میمیرد و دیگر سراغ کسی نمیرود.
ما باید به دنبال کلام اهلبیت علیهمالسلام برویم تا جواب پیدا کنیم؛ که این روح و ریحان بهشتی برای چه ابدی است و این عذاب برای چه ابدی است؟
روایت پیدا میکنیم از امام جعفر صادق علیهالسلام که فرمودند: رسولالله صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چون مؤمن هدف و انگیزهاش بر این است که اگر الیالابد بماند، بندگی خدا کند؛ خدا بهشت را بر اساس نیت او به او میدهد. اینجاست که فرمودند: نیت مؤمن از عمل مؤمن بیشتر است. کسی که خدا را شناخته و معنای بندگی خدا را شناخته است میگوید هزار سال که هیچ، عمر ابدی هم به من بدهی، نیتم بر این است که تو را بندگی کنم. خدا بهشت را بر اساس نیت خوبان میدهد. کسی که کافر و منافق است اساسش بر این است که الی ابد بر این اساس باشد.
عمر بن خطاب در بستر مرگ گفت: علی! ببخش پشیمان شدم. من با زهرا و تو بد کردم. حضرت فرمودند: راه هیچوقت بسته نیست همین الآن من تو را به دوش میگیرم و میرویم مسجد و بر منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعیت را جمع میکنیم؛ همین را بگو و من شفاعتت میکنم شب اول قبر راحت میخوابی و قیامت حسابت پاک میشود و خدا سیئات را برمیدارد و حسانت مینویسد. عُمَر یک ناله زد و گفت جهنم باشد ولی عار، نه.
حدیث قدسی: خدا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خداوند عالمیان در آخرت چشمهای دارد به نام حَیَوان (یعنی «بقا») هر کس جرعهای از آن بیاشامد به بقای ابدی میرسد.
این چشمه از کجا میجوشد و آبش از کجا میآید؟
فرمودند: کسی که در دنیا با سوز بر حسین زهرا علیهماالسلام میگرید، مَلَک اشک او را جمع میکند و به آن چشمه میریزد و آب حَیَوان تشکیل میشود؛ و بقا بر اساس اتصال با حسین علیهالسلام است و لا غیر.
چرا این روزی را به همه نمیدهند؟ چون لیاقت بقا داشتن را پیدا نکرده است.
این لیاقت به این اشک را چه کسی داده است؟
نوح علیهالسلام میدانست که خدا قرار است کفار را نابود کند و کشتی ساخت تا مؤمنین را نجات بدهد که نسل انسان بماند و ادامه پیدا کند و زادولد شود و… تا بمانند برای آمدن خاتمالانبیاء.
این آب حَیَوان از این اشکها به برکت خون حسین علیهالسلام است که از تمام اعضای بدنش قطرهقطره خون داد. حسین علیهالسلام خون داد و بالاتر از کشتی نوح، یک کشتی عظیمتر ساخت تا بشریت را نجات بدهد.
برای دستیابی به آن بقا، تقوا لازم است که عالم برای ما فتح الباب بشود.
شما را با سوزت به فنای الهی میرساند تا به بقای ابدی برسی.
در آمل، عالم معروفی بود به نام آیتالله حاج ملأ محمد اشرفی. ایشان به مقدس اشرفی معروف بودند. ایشان در بهشهر مازندران به دنیا آمدند. پدرشان هم عالم بودند. ایشان را برای تحصیل علوم دینی به حوزهی علمیه بردند اما شاگرد زرنگی نبود و درسها را خوب متوجه نمیشد. یک روز که به کلاس درس آمد، مانند روزهای قبل نبود و طلبهی زرنگی شده بود که مدام از استاد سؤال میکرد و اشکال میگرفت! چند روز گذشت و استاد از او سؤال کرد: چه شده است که در این چند روز، اینهمه باسواد شدهای که حتی من میخواهم به تو لقب حجتالاسلام دهم! او امتناع کرد و نگفت. سرانجام، با خواهشهای استاد عنوان کرد: از اینکه درس را نمیفهمیدم بسیار ناراحت بودم. روزی به حضرت علیاکبر علیهالسلام توسل گرفتم و نیت کردم که ختم قرآن به ایشان هدیه کنم و امام حسین علیهالسلام را به پسرشان قسم دهم تا از عنایت ایشان برخوردار شوم. سومین جزء قرآنم را چند شب پیش خواندم که همان شب در خواب دیدم: حضرت علیاکبر علیهالسلام بالای سر من ایستادهاند. میخواستم بلند شوم اما ایشان دست مبارکشان را بر شانهی من قرار دادند و فرمودند: بنشین. سپس با دست دیگرشان آبخنکی به من دادند و فرمودند: بنوش! من از خنکای آن آب بیدار شدم و دیدم در دلم دریایی از علم نوشته شده است و دلم وسعت عجیبی پیداکرده است.
از او پرسیدند این وسعت را از کجا به دست آوردی؟ گفت: در عالم رؤیا علی علیهالسلام را دیدم که یک دیگ بزرگ جلویشان بود و ایشان من را صدا کردند و یک قدح پُر کردند و به من دادند و من نوشیدم.
همهی اینها براثر تقو و تکلیف و انجام واجبات است.
شبِ امام زمان عجلاللهفرجه است. مرحوم آقای نمازی که چندین بار خدمت امام زمان عجلاللهفرجه رسیده بود، پیشنماز مسجدی در خیابان آزادی در مشهد بود. در زمان شاه که شاه رفته بود مشهد و مردم برای تماشای شاه رفته بودند، اذان ظهر شد و ایشان رفتند مسجد نماز جماعت بخوانند، دیدند که کسی نیست. منتظر ماندند، مردم نیامدند. دلشان سوخت و شروع کردند برای نماز گریه کردند که نماز چقدر غریب است. یکی کار دارد تو را رها میکند، یکی جوان است رها میکند و… . ای نماز! خدا که خداوند آنقدر دوستت دارد و پیامبر میگوید نور چشم من هستی، آخر تو چقدر غریب هستی؟!
در این حالت دید بزرگواری از در مسجد داخل شد و رفت در محراب. گفت: حاجی دلت میخواهد پشت من نماز بخوانی؟ بلند شو قامت ببند. گفت بیاراده بلند شدم پشت ایشان قامت بستم و نماز ظهر را خواندم. وقتی گفت «اللهاکبر» در و دیوار لرزید. وقتی حمد را خواند بدن من میلرزید و نخ دوخت لباسم جدا جدا گفتند «بسمالله الرحمن الرحیم» و من زانوهای لرزانم را نگه داشتم و نمازم را خواندم. نشستند به تعقیبات اما نه مثل ما. وقتی میگفتند «اللهاکبر» کائنات میگفت «اللهاکبر». تمام شد دیدم نه آقایی است و نه پیشنمازی. میگوید به خاطر اشکم بر نماز، نماز ظهرم را اقتدا به امام زمان عجلاللهفرجه کردم.
قیامتی در پیش داریم عجیباً غریبا. اینجا ما روضه میخوانیم ولی اگر به تو بگویند یک جایی است که امام زمان عجلاللهفرجه روضه میخواند چگونه میروی؟ یک جایی است که فاطمه علیهاالسلام روضه میخواند، یک جایی است که ابوالفضل علیهالسلام است چگونه میروی؟
در بحارالانوار علامه مجلسی میگوید: روز قیامت همه صف به صف ایستادهاند و ندا میآید که سرها را بیندازید پایین، فاطمه زهرا علیهاالسلام وارد میشود. فاطمه علیهاالسلام وارد میشود و منبری برایش نصب میکنند. این منبر 12 پله دارد. فاطمه میآید روی پلهی اول. پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ایشان نگاه میکنند و میگویند دخترم برو بالا؛ و ایشان بالا میروند و در پلهی دوازدهم مینشینند. صدا میآید: یا فاطمه! چه میخواهی؟ تا فاطمه علیهاالسلام بگویند که چه میخواهم، یکصدا از گوشهی محشر بلند میشود که یک بدن بیسر آنجا ایستاده است و صدا میزند: مادر! روضهی من را بخوان. امروز بپرس به چه گناهی سر از بدن من جدا کردند؟ من چه کرده بودم؟
فاطمه علیهاالسلام شروع میکند از عطش حسین میگوید و… . ناگهان یک ندا از طرف دیگر میآید که بانویی میگوید: ای مادر من زینب هستم… .