بسم‌الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 دوم صفر 1443، هجدهم شهریور سال 1400

 

 محورهای سخنرانی

دریافت و درک حدیث

تقسیم‌بندی مردم جامعه در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه

برای بیرون رفتن از ظلمات به چه نیاز داریم؟

ثواب زیارت اهل قبور به خصوص پدر و مادر از دنیا رفته

دعای با عظمت که خواندنش برای یک‌بار در عمر کافی است

 

امشب شب جمعه است و شب دعاست و اگر امشب هر کس هر کاری کند اما دعا نکند دچار خسران می‌شود، حتی اگر حرم ابی‌عبدالله الحسین(ع) باشد؛ زیرا خداوند فرمودند: ارزش شما، به دعا کردن شماست و من منتظر هستم تا ببینم شما چقدر در مقابل من احساس نیاز و حقارت می‌کنید و چقدر دست نیاز بلند می‌کنید و چه از من می‌خواهید. ارزش‌گذاری شما به این است که چه از من می‌خواهید.

شب، شب دعاست اگر دو جزء قرآن بخوانیم اما دعا نکنیم دچار خسران شده‌ایم، زیارت عاشورا را بخوانیم اما دعای علقمه را نخوانیم دچار خسران می‌شویم، زیارت آل یاسین را بخوانیم و دعای پشت آن را نخوانیم دچار خسران می‌شویم. اگر دعا بکنیم اما برای غیر دعا نکنیم دچار خسران می‌شویم. اگر برای خودمان دعا کنیم خداوند به اندازه‌ی همان به ما مرحمت می‌کند اما اگر برای غیر دعا کنیم خداوند از هفتاد، تا هفتصد برابر به ما مرحمت خواهد کرد. حال غیر ممکن است زنده باشد و یا مرده باشد، ممکن است گمراه باشد یا زندانی باشد، بیمار باشد، یا با ما دوست باشد و یا دشمن باشد؛ می‌تواند هر کس از مؤمنین و مؤمنات، مسلمین و مسلمات باشد که ما برایش دعا می‌کنیم. شب، شب دعا کردن است و با تکیه بر گریه و روضه‌ی امام حسین(ع)، از راه دور زیارت قبر مطهر و منور امام حسین(ع) را انجام می‌دهیم.

شب جمعه است و شب رحمت، یکی از دلایلی که اصلاً شب‌های جمعه سفارش کردند که به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) بروید یا هر جا که هستید زیارت امام حسین(ع) را بخوانید و به زیارتشان متوسل شوید این است که شب جمعه، شب رحمت است و نزول رحمت الهی به نام امام حسین(ع) حاصل می‌شود.

کسانی که امشب به امام حسین(ع) توسل می‌گیرند درهای رحمت و نزول رحمت الهی برای آن‌ها باز می‌شود انشاالله..

سال‌های قبل خدمتتان عرض کردم که آن عالم ربانی بیش از بیست سال؛ روزی سه بار در حرم امام حسین(ع) امام جماعت بود. مأموریت دادند که به ایران بیاید و در ایران خدمت کند. هر چه اصرار کرد که بماند نشد و استادشان به او فرمود: باید به ایران بروی. ایشان نقل می‌کند؛ وسایلم را جمع کردم و به حرم امام حسین(ع) رفتم و شروع کردم به گریه کردن و گفتم: آقاجان! چگونه بروم؟! در حالی که سرم به ضریح امام حسین(ع) بود بسیار گریه کردم تا از حال رفتم. در آن عالم بی‌حالی حضرت به من تجلی کردند و فرمودند: چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ به سلامتی به ایران برو و وظایفت را انجام بده. عرض کردم: با دوری حرمتان چه کنم؟ امام(ع) فرمودند: هر جا دیدی که پرچم “یا حسین(ع)” بر سر درب خانه‌ای است و روضه‌ی من برقرار است به آنجا برو که آنجا حرم من است. آنچه خدا بخواهد به تو در حرم من بدهد در آن مکان به تو خواهد داد.

این را باور کنیم که اکنون خانه‌ی ما حرم امام حسین(ع) است؛ زیرا که نشستیم و محیای اشک بر امام حسین(ع) هستیم.

آن عالم بزرگوار نقل می‌کند: امام حسین(ع) را در عالم خواب دیدم و پرسیدم آقاجان می‌گویند شما عصر عاشورا رشادت‌های بسیار کردید و دشمن را فراری دادید. حضرت نگاهم کردند و مانند ابر بهاری از چشمانشان اشک سرازیر شد و فرمودند: اگر روی دستم علی‌اصغرم را شهید نمی‌کردند و توانم گرفته نمی‌شد بیشتر می‌توانستم جهاد کنم اما چه کنم که توانم را گرفتند با کودکی که روی دستم شهید کردند.

در کتاب‌ها می‌خوانیم که رسول اکرم(ص) خالد بن ولید ملعون را برای کاری به‌جایی فرستاد. او رفت و با مشرکین آنجا درگیر شد (شمشیری داشت که وقتی حمایل می‌کرد نوک شمشیرش به زمین می‌خورد تمام غلاف شمشیرش نگین داشت. در خانه‌ی فاطمه الزهرا(س)، با این غلاف به بازوی خانم زدند که صدای شکستن استخوان آمد و آن شمشیر را از غلاف درآورده بود و تاب می‌داد و می‌گفت: اگر به من امر کنید من سرِ فاطمه(س) را نیز می‌زنم.) وقتی مشرکین را کشت اطفالشان را هم کشت. خبر به پیامبر(ص) رسید؛ ایشان به مسجد نبی رفتند و نماز خواندند و دست‌هایشان را بلند کردند و گریه کردند و فرمودند: خدایا من از کاری که او کرد بیزارم من نگفتم که چنین کند سپس فرمودند: علی جان! به‌سرعت به آن محل برو و اطفال مشرکین را دفن کن و از خانواده‌هایشان دلجویی کن و به آن‌ها بگو که من چنین دستوری ندادم.

در معرکه‌ی کربلا امام حسین(ع) فقط یک نفر را دفن کردند چون با خودشان فکر کرد‌ند که اگر دفنشان نکنند و بدن کوچک و مبارکش اگر زیر سم اسب‌ها بماند هیچ اثری از آن نخواهد ماند. اما به آن هم رحم نکردند و در شام غریبان بدن را از خاک بیرون آوردند و سر نازنینش را بریدند. بعضی از مقاتل می‌نویسند: در تشت مقابل یزید سر کوچک علی اصغر(ع) کنار سر امام حسین(ع) بود. وقتی امام حسین(ع) علی‌اصغر(ع) را روی دست گرفتند و ایشان را شهید کردند، امام نگاه کردند که چه کنند متحیر شدند. امام(ع) بعد از شهادت علی‌اکبر(ع) جوانان بنی‌هاشم را صدا زدند تا علی‌اکبر(ع) را بردند. سر مطهر حضرت قاسم(ع) را روی شانه گذاشتند و به خیمه آوردند. بدن مطهر حضرت ابوالفضل عباس(ع) را همان‌جا، گذاشتند زیرا نمی‌شد بدن را حرکت داد به خیمه آورد. اکنون امام(ع) با بدن علی‌اصغر(ع) چه کنند؟ از این گوش تا آن گوش سربریده شده بود، اگر آن را به شانه بیندازند نمی‌شود آن‌قدر کوچک است که نمی‌شود مانند سر مطهر حضرت قاسم(ع) روی شانه بیندازند و به خیمه بیاورند. اگر مانند عمو ابوالفضل(ع) بگذارند بماند که اصلاً ممکن نیست زیرا طفل را می‌برند و مثله می‌کنند. صدا بزنند کسی به کمک بیاید که کسی را هم ندارند همه به شهادت رسیدند. روی دستشان بگذارند، نمی‌شود چون گردن مطهر ایشان آویزان است و ممکن است آن پوست نازک هم بریده شود. برخی می‌نویسند؛ امام حسین(ع) آن سر آویزان را از قفا بلند کردند و روی شانه گذاشتند و با دست دیگر عبا را روی طفل کشیدند و به سمت خیمه حرکت کردند. این روزها روزهای حزن خانم رباب است.

حضرت زینب کبرا(س) ایستادند و به یزید ملعون فرمودند: آنچه از ما غارت کردید به ما برگردان. یزید گفت: می‌خواهید چه کنید من بهترش را به شما می‌دهم. خانم فرمودند: ما بهتر نمی‌خواهیم آن‌ها تبرک است و یادگار، من می‌خواهم آن یادگارها را به مدینه ببرم. او دستور داد که وسایل را جمع‌آوری کنند و به اهل بیت(ع) برگردانند.

 از هر شهید یک نشانه آوردند؛ از حضرت ابوالفضل(ع) پرچمش را آوردند، از حضرت علی‌اکبر(ع) زره پاره‌پاره‌اش را آوردند که زره پیامبر(ص) بود. از حضرت قاسم(ع) یک تکیه از وسایلشان را آوردند و …، خانم رباب(س) نگاه می‌کرد و با خودشان می‌فرمودند: طفل من که زره و پرچم ندشت، پای‌افزاری نداشت، برای همه مادرها یک یادگاری از شهیدشان آمد الا برای من. به حضرت زینب(س) نیز مقنعه‌ی حضرت زهرا(س) را برگرداندند. ناگهان ولوله‌ای شد، همه دیدند که یک گهواره‌ی کوچک آوردند. (من نمی‌دانم با دل زمین و آسمان چه کردند؟) آن‌کسانی که آنجا بودند سؤال کردند: این گهواره برای کیست؟ مگر در میدان جنگ گهواره هم هست؟ فرمودند: برای طفل شهید شش‌ماهه‌ی امام حسین(ع) است.

شب جمعه است و شب رحمت، شب توبه و انابه، شب ذکر و صلوات و شب خیر و خیرات، شب صدقه، شب تلاوت قرآن؛ و شب رسیدگی به احوال اموات که ضعیف‌ترین ضعفا و بیچاره‌ترین بیچارگان هستند که گرفتار عالم ارواح هستند. آنچه که می‌خواهم به آن تأکید کنم، صدقه است. حتی برای امواتتان به نیابتشان صدقه بدهید که امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: اموات در عالم برزخ ناله می‌زنند که خدایا اگر یک‌بار دیگر به دنیا بیاییم می‌دانیم که چکار باید بکنیم. ندا از جانب خداوند می‌آید: چکار می‌کنید؟ می‌گویند: از اموالمان صدقه می‌دهیم. چون نورانیت و قدرت صدقه و انرژی مثبت صدقه و سایه‌ی بلند صدقه را در عالم برزخ می‌بینند که کسانی که اهل آن بودند چه راحت لمیده‌اند.

شب، شب صدقه است بالأخص برای پدر و مادرت و امواتی که از دنیا رفته اند. در عالم برزخ از همه‌ ضعفیف‌تر آن‌کسانی هستند که حقیقتاً در دنیا ندانستند که چکار باید بکنند. شب، شب زیارت امام حسین(ع) است و باید از امام حسین(ع) و امام زمان(عج) صحبت کرد. شبی که هر هفته، روایات ما را به آن سمت هُل می‌دهد.

مدفن امام حسین(ع) عرش کبریاست. کربلایی احمد تهرانی(ره) نقل می‌کنند؛ در صحن امام حسین(ع) نشسته بودم و یک لحظه با خود گفتم، خدایا! کاش می‌توانستم عرشتان را ببینم. ناگهان حجاب‌ها کنار رفت و منادی ندا داد که عرش خدا همین‌جاست که نشستی.

شب جمعه، ما را به یاد آن‌کس که نور او نور خداست و نه خاموش شده و نه هرگز خاموش می‌شود  سوق می‌دهند. خون‌بهای او ذات اقدس کبریای خداوند تبارک‌وتعالی است. صدا کردن او، قدم برداشتن به سمت او، عمر و مال را در مسیرش صرف کردن، تجارت معنوی است که به قول قرآن سود فراوان دارد و هیچ زیانی در آن نیست. یکی از راه‌های آن گوش دادن و شنیدن مناقب امام حسین(ع) است اگرچه درایت آن بسیار سخت است.

دریافت و درک حدیث

امام باقر(ع) فرمودند: حدیث آل محمد(ص) صعب و مستصعب است و درکش بسیار مشکل است، جز برای فرشته مقرب و یا پیامبر مرسل و یا بنده‌ای که خداوند تبارک‌وتعالی دلش را به ایمان آزموده است. پس هر حدیثی که از آل محمد(ص) به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید آن را دریافت کردید و متوجه شدید، آن را بپذیرید و دیگر چانه نزنید و هر حدیثی که به آن شک کردید و باور نکردید، (مانند ثواب زیارت و اشک بر امام حسین(ع)) علم آن را به خدا و پیامبر(ص) و عالمی از آل محمد(ص) واگذار کنید. همانا هلاک شد کسی که حدیثی را برایش بگویند و او نفهمد و تحمل آن را نداشته باشد و حدیث را انکار کند و بگوید چنین نیست؛ و این انکار همان کفر است. اگر انسانی این چنین بگوید اگرچه در ظاهر مسلمان باشد اما در باطن کافر است. امروز شیعه یتیم است ما دو دسته یتیم داریم یکی یتیم جسمی که پدر و مادرش را از دست داده و دیگری یتیم روحی و معنوی که رابطه‌اش با امام و دینش قطع‌شده است. رسول اکرم(ص) فرمودند: من و آن‌کس که یتیمی را کفالت کند و بپرورد (رشدش بدهد و شبهاتش را برطرف کند) مانند انگشت سبابه و انگشت وسط در بهشت کنار هم هستیم.

امام حسن عسگری(ع) فرمودند: ناگوارترین یتیم یتیمی است که از امامش دورافتاده و توان وصل به او را نداشته باشد و پاسخ مسائل موردنیازش را نمی‌داند. پس بدانید کسی که او را هدایت می‌کند و ارشاد می‌نماید و دستورات و شرایع ما را به او تعلیم می‌دهد همراه با ما در اعلی‌علیین خواهد بود.

تقسیم‌بندی مردم جامعه در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین علی(ع) خطبه‌ای در نهج‌البلاغه دارند که در این خطبه، امام(ع) مردم را دسته‌بندی می‌کنند. من ‌دانه‌‌دانه می‌شمارم تا شما مقایسه کنید که جامعه‌ی امروز ما چقدر به جامعه‌ی آن روز شبیه است. حضرت فرمودند: مردم جامعه به چند دسته تقسیم می‌شوند:

  1. آن‌کسانی که اگر کسی حکمی از احکام الهی را به نزدش ببرد و بگوید بلد نیستم ‌چیزی به او خواهد گفت و اگر همان حکم را نزد دیگری ببرد و سؤال کند او چیز دیگری جواب می‌دهد و به تحیر آن شخص اضافه می‌کند. در حالی که هر دو مسلمان هستند و هر دو کتابشان قرآن است و متأسفانه هرکدامشان حکم خودشان را درست و صواب می‌دانند. (حال شما ببینید آن جوانی که برای شریعتش و برای احکامش در ذهنش یک شبهه و سؤال حاصل می‌شود هرکدام به او یک جواب می‌دهند باآنکه کتاب و دین یکی است، چه قدر سرگردان خواهد شد) آیا خداوند به اختلاف امرشان کرده است و یا خودشان راه اختلاف را انتخاب کرده‌اند؟
  2. گروه دوم بدعت‌گذاران هستند. همانا نزد خداوند دو کس بدترین آفریدگان هستند. کسی که خداوند او را به حال خودش واگذار کند و به او کاری نداشته باشد و دوم کسی که از خط تعادل خارج‌ شده باشد.

(این‌ افراد به دعوت‌های باطل با شوق عمل می‌کنند و گوششان با شایعات و بدعت‌گذاری‌هاست و با اشتیاق به بدعت‌ها دل می‌بندند. ضمن اینکه گمراه شده‌اند دیگران را هم گمراه می‌کنند.)

  1. گروهی دانشمندنما که جهل گرد آوردند و در میان توده‌ی مردم ناآگاه، برای خود پایگاه ساخته‌اند. (قرآن به ما می‌گوید: حرف‌ها را بشنو بهترین را انتخاب کن.) حضرت می‌فرمایند: یک عده دانشمند نما؛ زن یا مرد جهل گردآوردند علم ندارند و توده‌ی مردم را جذب کردند و در امواج فتنه‌ها جولان می‌دهند؛ و مردم ناآگاه آن‌ها را دانشمند می‌پندارند. در حالی که از هر علمی یکسره خالی است و فرصت و استعدادش را به تمامی صرف چیزهایی می‌کند که هر چه اندک بهتر.
  2. کسانی که به خاطر دنیا و دست‌یابی به اشیاء بی‌ارزش به ناروا بر کرسی داوری مردم می‌نشینند و روشن‌گری مردم را بر عهده می‌گیرند که برای دیگران مشتبه شده است و چون مسائل برایش طرح شود و از او سؤال شود از مشتی سخنان کهنه و بی‌بها و کم‌ارزش و پیش‌پاافتاده کمک می‌گیرد بر آن‌ها تأکید می‌کند در حالی که تاروپود افکارش مانند خانه‌ی عنکبوت است. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند: او نادانی است که روایت‌ها را چنان می‌پراکند گویا کاه است که همی بر باد رود.
  3. و اما گروه دیگر بی‌تفاوت ایستاده و نشسته آن‌ها را تماشا می‌کنند و هیچ احساس مسئولیت نمی‌کند.
  4. گروهی که امر معروف و نهی از منکر می‌کنند اما به دلایل مختلف کسی به سخنان آن‌ها گوش نمی‌دهد. (با منطق و دلیل نمی‌گویند، یا به‌موقع نمی‌گویند، یا درست نمی‌گویند، یا درست می‌گویند اما طرف مقابل دلش مانند سنگ است و اثر نمی‌کند.)

حاکم اصفهان خدمت مرحوم آیت‌الله کلباسی(ره) آمد. باران نمی‌آمد و خشک‌سالی بود. از آقا خواستند که ایشان نماز باران بخوانند. آن زمان آقا سنشان بالا بود، سکوت کردند و سرشان را بالا آوردند و فرمودند: من توان ندارم تا تخته فولاد بروم و نماز باران بخوانم. حاکم گفت: من تخت روان می‌فرستم و می‌گویم رویش فرش بگذارند و بالش و تکیه‌گاه بگذارند آرام‌آرام شما را ببرند.

آقای کلباسی(ره) فرمودند: عجب! در تخت روان غصبی سوار شوم و روی فرش حرام بنشینم و بر بالش و متکای که حق این ملت است تکیه بزنم و بروم نماز باران بخوانم. حاکم اصفهان رفت. پسر آقای کلباسی به آقا عرض کردند: آقا! تعدادی تخته داریم من این‌ها را به هم وصل می‌کنم و همین تُشک شما را می‌گذاریم و شما را بر آن سوار می‌کنم و به تخته فولاد می‌برم، زیرا که این مردم گناه دارند. آقا قبول کردند. آقا را از محله‌ی جلفا که یهود و نصاری بودند عبور دادند. نور جبین آقا، هیبت آقا، بزرگان مسیحیت و یهود را و توده‌ی مردم را از خانه‌هایشان بیرون آورد در حالی که انجیل و تورات در دست داشتند و  به دنبال آقا راه افتادند. آقا هنگامی که این منظره را دیدند دستشان را در میان محاسن سفیدشان بردند و فرمودند: خدایا! آبروی من پیرمرد را پیش اهل تورات و انجیل از بین مَبر. من به ظاهر عالم هستم. هنوز به تخته فولاد نرسیده بودند و تخت آقا به زمین نرسیده بود که هوا ابری شد و باران بارید.

ادامه‌ی حدیث:

  1. گروه دیگر با علم و دانش و منطق و دلیل و برهان به میدان آمدند و به مبارزه با این‌ها برمی‌خیزند اما بسیار مورد تهمت و افترا و فحاشی و آزار و اذیت و دروغ قرار می‌گیرند. آن‌قدر با آبروی آن‌ها بازی می‌کنند که آنها خسته شدند و به گوشه‌ای رفته و سکوت اختیار می‌کنند و به عبادت خدا مشغول می‌شوند و با خون‌دل روزگار سپری می‌کنند.

آیا امروز آن روز نیست شما نمی‌بینید عده‌ای را در جامعه که چگونه عده‌ای را بی‌آبرو می‌کنند و به گوشه‌ای می‌روند و با خون‌دل خدا را عبادت می‌کنند.

امام حسن عسگری(ع) می‌فرمایند: اگر در این دوران که ایتام آل محمد(ص) زیاد است یک نفر بلند شود و دستورات و شرایع ما را به آنها یاد بدهد همراه با ما در اعلی‌علیین است. امام حسین(ع) فرمودند: هر کس یتیمی را کفالت کند که در اثر محنت و آزمایش و امتحان به استتار ما مبتلا شده و ما را نمی‌بیند و ما برای او ناشناخته هستیم؛ از علوم ما بر آنان فروریزد، (مطالبی که در قرآن است و روایات از امیرالمؤمنین(ع) و ائمه(ع) و … بر آنان فروریزد) و این چنین با ما مساوات کند و کمک و یاریمان کند، خداوند متعال می‌فرماید من اولی به مساوات هستم و سپس به ملائکه‌اش امر می‌کند در قبال هر حرفی که به آن جاهل بریده و جامانده کفالت کند و به این یتیم جا مانده، از علوم عصمت و طهارت(ع) تعلیم کند هزار، هزار قصر به او بدهند و برای هر قصری آنچه مناسب برای آن قصر است در آن قرار دهند.

دور ماندن از امام یعنی در ظلمات ماندن. نشناختن امام یعنی ماندن در ظلمات و مردن به جاهلیت. دور ماندن از ولایت یعنی ماندن در ظلمات.

برای بیرون رفتن از ظلمات به چه نیاز داریم؟

برای بیرون رفتن از ظلمات به نور و چراغ نیاز داریم. باید چراغ هدایت را به دست بگیریم و در پناه چراغ هدایت حرکت کنیم و باید بدانیم که «اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة» آن چراغ هدایت امام حسین(ع) است و تا آن چراغ را پیدا نکنیم و آن را نشناسیم و خودمان به دست او به هدایت نرسیم نمی‌توانیم کسی را از ظلمات خارج کنیم.

در شب معراج رسول اکرم(ص) آسمان‌ها را طی کرد و به لوح رسید و از لوح گذشتند و به قلم رسیدند و از قلم گذشتند به کرسی رسیدند و از کرسی گذشتند و به عرش رسیدند و از هفتاد قائمه‌ی عرش گذشتند و هنگامی که به قاب قوسین‌او‌ادنی رسیدند دیدند در آنجا نوشته شده «اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة» این عظمت نام و نور امام حسین(ع) است.

راوی کنار پیامبر(ص) نشسته بود که امام حسین(ع) آمد و پیامبر(ص) به ایشان فرمودند: «مرحبا به تو یا اباعبدالله! ای زینت آسمان‌ها و زمین‌ها». مرد از حضرت پرسید: مگر می‌شود غیر از شما و انبیا کسی زینت آسمان‌ها و زمین باشد؟ حضرت فرمودند: به‌حق کسی که من را به‌حق به پیامبری برگزید حسین بن علی(ع) در آسمان‌ها بزرگ‌تر است تا بر روی زمین. او کسی است که درباره‌اش بر ساق عرش نوشته شده «اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة» خوشا آن کسی که او را ملاقات کند. خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد. خوشا به حال کسی که معتقد به او باشد که خداوند عالم به سبب او این‌ها را از هلاکت نجات می‌دهد و با اقرار به خدا و رسول خدا(ص) و جمیع ائمه(ع) برای ایشان درهای رحمت و بهشت را مفتوح می‌کند. مانند امامان بعد از من از امیرالمؤمنین علی(ع) تا امام زمان(عج) مثل مُشکی است که همیشه بوی آن ساطع باشد؛ هرگز نور آن خاموش نشود.

ثواب زیارت اهل قبور به خصوص پدر و مادر از دنیا رفته

امام رضا(ع) فرمودند: هر کس به دیدن برادر مؤمن خود بیاید و دست بر روی قبرش بگذارد و سوره‌ی قدر را هفت مرتبه بخواند از عذاب الهی و ترس روز قیامت او را ایمن می‌کند.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: به زیارت اهل قبور بروید آن‌ها همسایگان صادق هستند که دروغ نمی‌گویند، بی‌خطر هستند و خیانت نمی‌کنند، انسان را به گناه نمی‌اندازند و به یاد آخرت می‌اندازند. حضرت صدیقه‌ی طاهره(س) هرروز شنبه و یا دوشنبه چندین خانم را جمع می‌کردند و به احد می‌رفتند و برای شهدا دعا می‌کردند و استغفار می‌کردند و فاتحه می‌خوانند.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: هرگاه به قبرستان وارد شدید سوره‌ی یاسین بخوانید و ثوابش را به اموات ببخشید آن‌وقت به شما به عدد امواتی که از دنیا رفتند حسنه می‌دهند.

امام علی(ع) زمانى كه از ميدان صفين بازگشته و به كنار قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسيده بودند فرمودند:

«يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ، وَالْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ، وَالْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ، يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ أمّا الدُّورُ فَقَد سُكِنَتْ و أمّا الأزواجُ فَقَد نُكِحَتْ و أمّا الأموالُ فَقَد قُسِمَتْ. هذا خَبَرُ ما عِندَنا فَما خَبَرُ ما عِندَكُم؟ ـ ثُمَّ التَفَتَ إلى أصحابِهِ ـ فقال: أما لَو اُذِنَ لَهُم في الكَلامِ لأَخبَرُوكُم أنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى».

«اى ساكنان خانه‌های وحشتناك و سرزمین‌های خالى و قبرهاى تاريك! اى خاک‌نشینان! اى اهل دیار غريبان! اى اهل خانه‌های تک‌نفره! و اى وحشت زدگان! شما در اين راه پيشگام ما بوديد و ما نيز به دنبال شما خواهيم آمد؛ اما خانه‌هایتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان (اگر جوان بودند) به نكاح ديگران درآمدند و اموالتان (در ميان ورثه) تقسيم شد. این‌ها خبرهايى است كه نزد ماست، نزد شما چه خبر است؟ سپس امام(ع) رو به‌سوی اصحاب و ياران كرد و فرمود: آگاه باشيد اگر به آن‌ها اجازه سخن گفتن داده می‌شد به شما خبر می‌دادند كه بهترين زاد و توشه (براى سفر آخرت) تقوا و پرهيزگارى است»

شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! من بسیار کار می‌کنم اما زندگی‌ام جفت‌وجور نمی‌شود. حضرت فرمودند: مبادا که نماز نمی‌خوانی! مرد گفت: آقا جان! می‌خوانم. حضرت فرمودند: عیالاتت چطور؟ مرد گفت: آقا همه نماز می‌خوانیم و روزه هم می‌گیریم زکات هم می‌دهیم اما زندگی‌یمان نمی‌چرخد.

 حضرت فرمودند: پدر و مادرت؟ مرد گفت: هر دو از دنیا رفته‌اند. حضرت فرمودند: چند وقت به چند وقت به مزارشان می‌روی؟ مرد گفت: دیربه‌دیر. حضرت فرمودند: بر سر مزار مادرت برو و پایین پا بنشین و بر سر مزار پدرت برو و کنار سرش بنشین و زیارت اهل قبور انجام بده.

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی(ره) فرمود: شخصی به جلسات ما می‌آمد مدتی قبل مرد و من شبی او را به خواب دیدم که به سه مدل عذاب در برزخ گرفتار است. خیلی ناراحت شدم و از ترس از خواب بلند شدم. با خود گفتم خدایا تهمتی زده، غیبتی کرده، خدایا حرامی خورده، خدایا من برایش چه کنم؟ شروع کردم برایش سه تا صلوات فرستادم بعد از مدتی او را در آرامش دیدم و برایم دعا کرد گفت: خدا خیر دنیا و آخرتت بدهد نمی‌دانی آن دو تا صلوات چگونه موجب نجات من شد!

دعای با عظمت که خواندنش برای یک‌بار در عمر کافی است

شب، شب دعاست. حضرت رسول‌الله(ص) فرمودند: این دعا را جبرئیل(ع) برای من آورده و خطاب به من فرمودند: یا رسول‌الله(ص)! هر بنده‌ای از بندگان خدا اين دعا را به صدق بخواند اگرچه یک‌بار در عمر خداوند به عظمت و حرمت و جلال خود قسم‌خورده که برای او هفت چيز ضامن می‌شوم:

۱. از او فقر و تنگ‌دستی رفع می‌شود.

۲. از سؤال منكر و نكير در امان می‌ماند.

۳. او را به سهولت از پل صراط عبور می‌دهم.

۴. او را از مرگ ناگهانی محافظت می‌کنم.

۵. داخل شدن در جهنم را برای او حرام می‌كنم.

۶. از تنگی قبر او را حفاظت می‌كنم.

۷. از خشم و غضب پادشاه ظالم او را امان می‌دارم.

و اين است دعا:

“بِسمِ‌اللّٰهِ الْرَّحمٰنِ‌الْرَّحیم

لا اله إلا اللهُ الجليلُ الجبّار لا اله إلا اللهُ الواحدُ القهّار لا اله إلا اللهُ الكريمُ الستّار لا اله إلا الله الكبيرُ المُتَعالْ.

لا اله إلا الله وَحْدَهُ لا شريكَ لهُ إلَهاً واحداً، ربَّاً و شاهداً، اَحَداً و صمداً و نحنُ لهُ مُسْلِمونْ.

لا اله إلا اللهُ وحدهُ لا شريك لهُ إلهاً واحداً ربَّا و شاهداً احداً و صمداً و نحنُ لهُ عابدونْ.

لا اله إلا اللهُ وحدهُ لا شريكَ لهُ إلهاً واحداً ربَّاً و شاهداً احداً و صمداً و نحنُ لهُ قانِتونْ.

لا اله إلا الله وحدهُ لا شريك لهُ إلهاً واحداً ربَّا و شاهداً احداً و صمداً و نحن له صابرونْ.

لا اله إلا اللهُ مُحَّمدٌ رسول‌الله اللهُمَ إليكَ فَوَّضْتُ أمريْ و عليكَ تَوَكَلتُ يا أرحمَ الراحمينْ.”

ذکر مصیبت

آن عالم بزرگوار نقل می‌کند؛ که امام زمان(عج) را در خواب دیدم که میزی در مقابلشان بود و تعداد زیادی نامه روی آن بود. و ایشان تعدادی از نامه‌ها را که می‌خواندند کنار می‌گذاشتند. پرسیدم: آقاجان! این نامه‌ها چه هستند؟ آقا فرمودند: حاجات شیعیان ما است. گفتم: آقاجان! چرا تقسیم می‌کنید؟ حضرت فرمودند: این نامه‌هایی که دم دست می‌گذارم و زود جواب می‌دهم نامه‌هایی است که من را به عمویم ابوالفضل(ع) قسم دادند این‌ها را زودتر جواب می‌دهم.

روضه‌ی ابالفضل(ع) را زیاد شنیدید. بدن مطهرشان از ارباً اربا گذشته بود. روز عاشورا سه نفر تیرباران عمومی شدند. یکی جناب حر بن یزید ریاحی که عمر سعد دستور داد همه باهم تیر بزنند و بدن حر را تیرباران کنند به‌طوری که تیر به ته تیر می‌خورد. ایشان به زمین خوردند و از خجالت و شرمساری امام حسین(ع) را صدا نکردند و امام(ع) خودشان آمدند و سر مطهرش را به آغوش گرفتند. حر در حالی که گریه می‌کرد، فرمود: پسر فاطمه الزهرا(س)! ممنونم که قابلم دانستید و هنگام مرگم آمدید. نفر دوم که دستور تیر باران عمومی ‌دادند، ابوالفضل عباس(ع) بود. بعد از آنکه دست‌هایشان را بریدند و تیر به چشم‌هایشان زدند. حضرت دست نداشتند که بالا بیاورند عمر سعد فریاد زد: همه تیربارانش کنید. همه تیر زدند و من نمی‌دانم هنگامی که امام حسین(ع) رسیدند با چه بدنی و برادری مواجه شد.

سومین نفری که دستور دادند بدن مطهرش تیرباران عمومی شود باکمی تفاوت، امام حسین(ع) بودند. هنگامی که حضرت روی زانو بلند شدند تا اهل خیام را ببیند که مبادا به خیام حمله کنند، عمر سعد فریاد زد: همه باهم تیرباران کنید و آن‌قدر تیرش بزنید که بدنش مانند پشت خارپشت شود. حال من یک سؤال دارم آیا روی همان بدن اسب تازاندند، آیا جایی برای سم اسبان باقی مانده بود؟

یا حسین(ع)، یاحسین(ع)، یا حسین(ع)