بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 چهارم صفر 1443، بیستم شهریور سال 1400

 

 محورهای سخنرانی

حضرت علی اصغر(ع) و حضرت رقیه(س)، سند حقانیّت و مظلومیت امام حسین(ع)

توسل پربرکت در شب شهادت حضرت رقیه(س)

حدیثی نورانی در باب وجود صاحب الزمان(عج)

راز ماندگاری اتفاقات و حوادث

 

آرام‌آرام با ماه‌های محرم و صفر آمدیم؛ تا رسیدیم به یکی از عجیب‌ترین شب‌های تاریخ بشریت، گمان من این است که توصیف امشب به همان میزان که در تاریخ ذکر شده است، نیازمند روزهای متمادی، زمان و وقت است؛ که هم شام، هم شامیان، عملکرد آنان و  هم حضرت رقیه(س) و کاری که ایشان انجام دادند، معرفی شود، و البته دهان عده‌ای که می‌گویند: امام حسین(ع)، دختری به نام حضرت رقیه(س)، نداشته است، بسته شود؛ زیرا بیش از پنجاه کتاب و مقتل معتبر، نام حضرت رقیه(س) را نوشته‌اند، بعنوان نمونه: عصر عاشورا امام حسین(ع)، پشت خیمه‌ها آمدند و یکی یکی، دخترانشان را صدا زدند، یا سکینه! یا فاطمه! یا عاتکه! یا رقیه! که این‌ها با پدر وداع کردند و کتاب‌های فراوانی نوشته شده است مبنی بر اینکه وقتی کاروان از مکه حرکت کردند به سمت کربلا؛ حضرت زینب(س) سمتی از کجاوه به همراه حضرت رقیه(س)، نشسته بودند در حالیکه امام حسین(ع) در سمت دیگر و با یکدیگر در رابطه با جریانی که در پیش رو دارند و واقعه‌ای که رخ خواهد داد صحبت کرده و اسراری را مطرح می‌کردند، دیده می‌شد که امام حسین(ع) در گوش این خواهر و دختر، ساعت‌ها زمزمه می‌کردند، خدا رحمت کند مرحوم خانوم مالک را، برداشت ایشان از این مطلب، این بود که رقیه(س) و حضرت زینب(س)، در مجموع مساوی می‌شوند با امام حسین(ع)، من در بعضی مقاتل مشاهده نموده‌ام که در روز عاشورا امام(ع) می‌فرمایند: خواهر! این کودک مادر ندارد و تمام وابستگی او به من بوده است، می‌دانم از همه مراقبت می‌کنی اما بیش از همه مراقب او باش، حال نمی‌دانم هنگامیکه حضرت زینب(س)، در روز اربعین در کنار قبر برادر آمد، چه حالی داشت در حالیکه بدون رقیه(س)، آمده بود، شاید زبان حالش این بوده باشد که برادر خودش نخواست که بیاید، خواست خرابه‌نشین باشد، بماند و مأموریت خود را انجام دهد، امشب یکی از آن شب‌هایی است که باید ساعتی از آن را بیدار بود و به روح بلند حضرت رقیه(س)، توسل جست، خدا، انبیأ، اولیاء، پیامبر(ص) و ائمه(ع)، همچنین برادران و عموهایش و مادربزرگش  را به ایشان قسم داد و از او خواست که دستان کوچکش را به سوی خداوند بلند نماید بخواهد که خداوند عفو کند، بگذرد، رفع بلا کند و ظهور امام زمان(عج) را نزدیک بفرماید، اگرچه آن دستان به زنجیر بسته بود و عمه خواست که به همان شکل دفن شود،( سه مرتبه قبرش را آب گرفتند، وقتی قبر را گشودند، دیدند که با همان پیراهنی که در روز عاشورا چند جای آن سوخته بود در خانه‌ی قبر آرمیده) تا در روز قیامت با همین حالت بلند شود ودر مقابل جده‌اش احتجاج نماید.

امروز و فردا در روضه‌ها باید مقتل خوانی شود و جای سخنرانی نیست، بلکه جای اشک و زاری است، آیا باید کتاب مقتل را بخوانم و وقایع را یک به یک دنبال کنم؟ خیر اینها را بسیار شنیده‌ایم، بنده عرض می‌کنم که شیعه برای گریه بر واقعه‌ی کربلا، به مقتل نیاز ندارد، نگاه به کاسه‌ی آبی برای او مقتل است تا یاد لبان عطشان امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) نماید. یکی از علمای بزرگ ما هنگام خواندن زیارت عاشورا، ظرف آبی مقابل خود قرار می‌داد و با نگاه به آن گریه می‌کرد و می فرمود روضه‌ی هرکس را بخواهم بخوانم کاسه‌ی آبی کافیست، یکی از بزرگان اهل منبر می‌گوید: چندین سال قبل، شب پنجم صفر، من را برای روضه، به یک خانه‌ی قدیمی دعوت نمودند، دیدم از همان دم در شمع روشن کرده، وقتی وارد سالن بزرگ پذیرایی شدم دیدم، فرش‌ها جمع شده، شمع قرار داده شده، بوته‌ی خاری و کاسه‌ی آبی گذاشته شده و همه مشغول سینه‌زنی و گریه و زاری هستند، گفتند حاج آقا بفرمائید منبر و روضه، گفتم دیگر به روضه و منبر نیازی نیست، همین ظرف آب و بوته‌ی خار کافیست، برای شیعه حدیث هم حکم مقتل دارد.

 یکی از ویژگی‌های امام، دانستن زبان حیوانات است مانند حضرت سلیمان(ع)، امام سجاد(ع)، با عده‌ای می‌رفتند ناگهان گرگی آمد و جلوی مرکب امام(ع) را گرفت، گرگ زوزه‌ای کشید و چیزی به امام(ع) عرض کرد و رفت، سپس امام شروع کردند  به گریه و سینه‌زنی، علت را جویا شدند، امام(ع) فرمودند: ابتدا به من سلام کرد و گفت من از نسل آن گرگی هستم که زمان حضرت یوسف(ع)، به او تهمت زده شد، حال ما نسل در نسل، غصه‌داریم که چرا به ما تهمت پاره کردن بدن یک پیامبر زده شد، من از آن گرگ دلجویی کردم و فرمودم شما چرا غصه دارید؟ عرض کرد قسم به خداوند ما هرگز بدن انبیاء و اولیای خدا را پاره نمی‌کنیم، پس از شنیدن این سخن من یاد پدرم افتادم؛ که گرگان بنی‌امیه، روز عاشورا از یکدیگر سبقت می‌گرفتند تا ضربه‌ای به پدر من بزنند و بدن او را تکه‌تکه نمایند و پیراهن او را از تنش خارج کنند. راوی نقل می‌کند: خدمت امام سجاد(ع) نشسته بودم، در باز بود دیدیم چند دختربچه دنبال یکدیگر می‌دوند، امام(ع) با دیدن این صحنه شروع به گریه نمودند، برای ایشان آب آوردند و شانه‌هایشان را ماساژ دادند تا قدری امام آرام بگیرند، عرض کردند: آقا جان چند دختر مشغول بازی کردن هستند چرا این صحنه اینقدر شما را منقلب کرده است ؟ امام فرمودند: شما که عصر عاشورا نبودید و دویدن دختربچه‌ها را ندیدید، نه پای سالمی برایشان مانده بود، نه بدن سالمی، چهل منزل کتک خوردند.( وقتی بدن حضرت رقیه(س) را از قبر درآوردند، سرشانه‌ی پیراهن پاره بود و جایرزخم شمشیر بر شانه‌اش مشخص بود)

وقتی فردا خواستند پیکر مطهرش را غسل دهند، تمام زنان شام کفن آوردند، حضرت زینب(س)، قبول نکردند، کسی گفت من غساله‌ام، بگذارید غسلش دهم، عمه‌ی سادات(س) فرمودند: رباب، کلثوم، خواهران جلو بیایید تا بچه‌ها پشت سرتان قرار بگیرند و این بدن کبود و زخمی را نبینند، وقتی لباس را بیرون آوردند، بدنی نمایان شد به رنگ زرد و کبود و دارای زخم‌های متعدد، که غساله عرض کرد چرا اینطور است؟ حضرت فرمودند: جای کعب نی و تازیانه و کتک است، من نمی‌دانم امشب روضه‌ی حضرت زهرا(س) وارد است یا روضه‌ی امیرالمؤمنین(ع)، چرا حضرت علی(ع)؟ فردا خدمتتان عرض خواهم کرد،روضه‌ی امام حسین(ع) وارد است یا روضه‌ی حضرت رقیه(س). امام صادق(ع) در جمعی نشسته بودند، فرمودند: می‌دانید که چگونه به صورت مادرم زهرا(س) سیلی زدند که چشمش نیز آسیب دید؟ و آنقدر گریه کرد که نتوانست ادامه دهد.

حضرت علی اصغر(ع) و حضرت رقیه(س)، سند مظلومیت امام حسین(ع)

عزیزان شناخت دو کس از اشخاص حاضر در کربلا کار سختی است. این دو نفر، دو طفل کوچک امام حسین(ع) هستند. اولاً من حضرت رقیه(س) را فقط دختر امام حسین(ع) نمی‌دانم بلکه ایشان یکی از اصحاب امام(ع) نیز هستند، فرد دوم حضرت علی‌اصغر(ع) است، حکایت این خواهر و برادر حکایت ذکر صلوات است، گاهی یک صلوات را آنقدر خداوند تکثیر می‌کند که به عدد تمام ذرات عالم درمی‌آید، اگر بین تمامی مردگان عالم تقسیم شود از اول تا آخر، همه را بهره‌مند می‌کند. امام حسین(ع) این دو کودک را ضرب در عالم کرد، تکثیر در عالم کرد، تمام عالم را نامشان، پرچمشان، توسل و ذکرشان پر کرده است، از شیعه تا غیر شیعه. ثانیاً آن‌ها را لوح فشرده کرد، این دو لوح فشرده‌ی واقعه‌ی کربلای امام حسین(ع) هستند، تمام عظمت، جلالت، مسئولیت، پیام‌ها، اتفاقات و رسالت‌های کربلا، در وجود این دو طفل جمع است، در جای جای کربلا و قدم به قدم تاسوعا و عاشورا نقش دارند، تا به سرمنزل رساندن کربلا نقش دارند.

 چرا حضرت رقیه(س) امشب از دنیا رفتند؟ یزید بر تخت مرصع نشسته و چهارصد مهمان از ملل مختلف در مقابلش، تشت طلا و سر امام حسین(ع) نیز در مقابلش، ده طبق آورده و سرهای شهدا را معرفی می‌کنند، اهل بیت رو به جمعیت و پشت سر یزید نشسته‌اند، وقتی به سر مطهر امام حسین(ع) بی‌احترامی کرد، گفت حسین(ع)، شنیدم قشنگ قرآن می‌خواندی، برای ما قرآن بخوان، سپس گفت: حسین(ع) سن و سالی نداری چرا تمام محاسنت سپید است؟ خواهرش از پشت سر پاسخ داد: روزگار، او را پیر نکرد بلکه تو پیرش نمودی با کشتن جوانی مثل علی اکبر(ع)، با کشتن برادرش عباس(ع)، سپس چوب خیزران را برداشت( چوبی که دارای گره است و زخمی می‌کند) و به لب و دندان امام(ع) می‌زد، بچه‌ها از پشت سر یزید، سرک می‌کشیدند که ببینند این ملعون چه می‌کند، این اتفاق روز اول یا دوم صفر افتاده، پس حضرت رقیه(س)، از وحشت این اتفاق شهید نشد، بلکه باید می‌ماند و مأموریتی که در پنجم صفر پایان یافت را به سرانجام می‌رساند، خود قرآن کریم که دارای شش هزارو اندی آیه است، لوح فشرده دارد، سوره‌ی بقره‌ای با آن بلندی و آیه‌ای در این سوره، به بلندی آیت‌الکرسی دارد، اما پیامبر(ص) فرمودند: سه مرتبه سوره‌ی قل هو الله احد، یعنی تمام قرآن، لوح فشرده‌ی قرآن این سوره است، حال معرفت به این دو کودک امام حسین(ع)، به مظلومیت، شهادت و کار عظیمی که انجام داده‌اند، مانند خواندن سه سوره‌ی قل هو الله است که ما بخوانیم و گویی همه‌ی قرآن را می‌خوانیم، علی اصغر(ع)، با شهادت خود، مظلومیت امام حسین(ع) را امضا نمود، اگر به آن شکل کشته نمی‌شد، روز عاشورا مانند یک روز جنگی بود، مردان جنگیده و عده‌ای پیروز شده، خانواده‌ی گروه مقابل را اسیر کرده و اموالشان را نیز غارت می‌کنند ، اما سندی که مظلومیت امام حسین(ع) را ثابت می‌کند حضرت علی اصغر(ع) است.

اگر در نزد کافر از کربلا و اتفاقاتش بگویی فقط گوش می دهد وقتی به واقعه ی علی اصغر(ع) می رسید او قطعاً اشک می ریزد و نمی تواند تحمل کند. حضرت رقیه(س) حقانیّت امام حسین(ع) را به اثبات رساند و در هیچ نقطه ی عالم به اندازه ی شام، با امام حسین(ع) دشمنی نداشتند اما ایشان در این نقطه حقانیت امام حسین(ع) را به اثبات رساند. بسیار عجیب است که این خواهر و برادر گریه هایشان نیز مانند همدیگر است. علی اصغر(ع) آنقدر گریه کرد که هیچ کس نتوانست او را آرام کند تا اینکه او را به دستان پدر سپردند و پدر او را روی دست گرفت و به میدان رفت تا کودک آرام گرفت تا گلو دریده شد زیرا او به مقصد رسیده بود و این خواهر امشب آنقدر گریه کرد تا رأس مطهر پدر را پس گرفت. رأسی که به شاخه ها آویزان بود، رأسی که در تشت بود و تشت زیر تختی قرار داشت که ملعون روی آن خوابیده بود. هر دو کودک هم گریه می کردند زیرا عطش داشتند. رقیه(س) امشب گریه می کرد و نمی خوابید عمه اش حضرت ام کلثوم(س) به ایشان گفت که تو را چه می شود رقیه جان؟ رقیه(س) گفت: عمه جان عطش دارم .

علی اصغر(ع) گرسنه بود و شیری نداشت که بنوشد. رقیه نیز گرسنه بود پس به عمه گفت که تکه نانی باقی نمانده است دلم از گرسنگی غش کرده است.

این عطش، همان عطش عشق به ولایت، عطش فنای فی الله، عطش حمایت از ولی الله است.

علی اصغر(ع) آنقدر گریه کرد که در دستان پدر شهید شد و این دختر آنقدر گریه کرد که رأس پدر در بغل، به شهادت رسید.

چرا دشمن در میان اینهمه شهدا و اُسرای کربلا، وجود پر برکت رقیه (س) را نشانه گرفته است و اصرار دارد که ثابت کند این دختر وجود نداشته است و آنهمه کرامات و معجزاتی که از آن قبر دیده شده را نادیده گرفته است. زیرا دشمن می داند که وجود با برکت این دختر، سند حقانیت امام حسین(ع) و لوح فشرده ی کربلا است.

شخصی سرطان داشت و به سوریه رفت تا به وجود این بانو، متوسل شود. نقل کرد که شب در هتل در خواب بودم، در میان خواب و بیداری مرد بزرگواری به من فرمود که فردا به حرم رقیه(س) برو. در آن عالم رؤیا برگی مانند برگ چای در دستان من قرار داد. من از خواب بیدار شدم اما چیزی در دستان من نبود. سحر به حرم بانو رقیه (س) رفتم و نماز خواندم و توسل گرفتم. روضه خوان مشغول روضه خوانی بود و من چادر را روی صورت خود انداخته بودم. ناگهان شخصی به من برخورد کرد، من سرم را بلند کردم و دیدم که دختر بچه ی ماه پاره ای چیزی را در کف دستان من قرار داد و رفت مشاهده کردم و متوجه شدم که همان برگ سبزی است که در عالم رؤیا دیده بودم.

هزاران نمونه ای این کرامات وجود دارد.

توسل پربرکت در شب شهادت حضرت رقیه(س)

امشب شب شهادت این بانو و شب دعا و صلوات است. پیشنهاد می کنم که نیمه های شب که نزدیک لحظه ی شهادت ایشان است، وضو بگیرید و  تسبیح خود را در دست بگیرید، فرش کف اتاق را کنار بزنید و صد مرتبه بگویید: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّد ؛ صد مرتبه بگویید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ عَلِي؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ فاطمه؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ حسن بن عَلِي ؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ حسین بن عَلِي ؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ عَلِي بن الحسین؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ محمد بن عَلِي ؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ جعفر بن محمد؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ موسی بن جعفر؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ عَلِي بن مُحَمَّد؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ حسن بن عَلِي العسکری؛ صد مرتبه: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ صاحب الزمان(عج)؛ صد مرتبه : «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج». و ثواب این صلوات ها را به روح آن خرابه نشینان بزرگوار هدیه کن. فقط خدایی که می شنود می داند که ثواب این صلوات ها چقدر است.

امشب شب توسل به وجود صاحب الزمان(عج) است. کسانیکه کتاب مکیال المکارم یا هر کتابی که در رابطه با وجود مقدس امام زمان(عج) است را در اختیار دارید امشب صفحه ای از آن را بخوانید. نهایت به ثمر رسیدن وجود حضرت رقیه(س)، روز ظهور حضرت مهدی(عج) است.

حدیثی نورانی در باب وجود صاحب الزمان(عج)

حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: ( در معراج) چون مرا به آسمان هفتم بردند در آنجا به صدره المنتهی رساندند و از آنجا تا به حجاب های نور سپس پروردگارم جل جلاله مرا ندا داد که تو بنده ی من هستی و من پروردگار تو هستم و برای من تواضع کن و مرا پرستش کن و بر من توکل کن و به من اعتماد کن که من تو را به بندگی پسندیدم و حبیب و رسول خود ساختم و برادرت علی (ع) را خلیفه و باب ( درب ورود به ملکوت و وجود پیامبر اکرم و قرب خداوند متعال و درب ورود به بهشت ها و نعمت ها) قرار دادم ، او حجت من بر بندگان است و امام خلقم است ( امام و پیشوا برای ملکوتیان و تمام موجودات است) و به او دوستانم و دشمنانم شناخته می شود( هر که دوست علی است دوست من نیز هست و هر کس دشمن اوست، دشمن من نیز می باشد) و به او حزب من از حزب شیطان شناخته می شود( بوسیله ی علی و معرفت به او یا رد و طرد او، حزب الله از حزب شیطان شناخته می شود) بوسیله ی علی، دینم برپا می شود و حدودم حفظ می شود و احکامم اجرا می گردد و به تو و به او و به امامان از فرزندانش، بر بندگانم رحم می کنم و به قائم شما از او، زمینم را آباد می کنم به تسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجید، بوسیله ی او زمین را از دشمنانم پاک کرده و به دوستانم به ارث می دهم، به سبب او کلمه ی کافران را سفلی کرده( پایین می کشم) و کلمه ی خود را علیا قرار می دهم، بوسیله ی او بندگان و بلادم را زنده می کنم و ذخائر و گنج ها را عیان می کنم و او را به اراده ی خود بر اسرار درون ها مطلع می سازم و بوسیله ی فرشتگانم او را یاری می دهم که من و دین مرا یاری کند زیرا او حقیقتاً ولی من است و هدایتگر راستین بنده های من است.

اگر به سمت ایشان حرکت نکنیم  و به ایشان معرفت پیدا نکنیم ، تا به ایشان گرایش نداشته باشیم چگونه می توانیم از هدایت ایشان بهره مند  شویم؟ زیرا ما منتظِر هستیم که ایشان بیاید و ایشان منتَظَر است که دل ما و رفتار و جامعه ودینداری ما آباد شود.

امشب شب، بهترین عبادت، بعد از عبادت نماز است که همانا تفکر کردن است.

اباذر در میان امت پیامبر اکرم(ص) کثیر العبادت بود و از همه بیشتر به عبادت می پرداخت، آیا او بسیار طواف می کرد یا بیشتر نماز می خواند و روزه می گرفت؟ خیر زیرا اباذر در بیشتر احوال، در حال فکر کردن بود.

راز ماندگاری اتفاقات و حوادث

امشب به این موضوع فکر کنیم که چرا برخی افراد یا برخی اشیاء و یا برخی کارها و اعمال ماندگار می شوند با اینکه تمام دنیا با آنها دشمنی می کنند و تمام ابزار خود را بکار می برند که اینان را از بین ببرند. چرا بعد از هزار و چهار صد سال، رقیه(س) ماندگار است، خرابه ی شام یا حوادث کربلا و وجود مقدس امام حسین(ع) ماندگار است، چرا برخی از اوقات برخی از انسان ها کارهای بسیار بزرگی انجام می دهند و پول ها خرج می کنند و مساجد می سازند که در آنها تزئینات بسیاری بکار رفته است اما ماندگاری ندارد؟ چگونه می شود که گاهی اتفاقاتی که در یک ساعت رخ می دهد تا ابد ماندگاری دارد. آیا در طول تاریخ حماسه کم بوده است، مگر در طول تاریخ موارد بسیاری نبوده است که عدالت و ظلم با هم نبرد کرده اند، به چه دلیل جنگ نیم روز امام حسین(ع) در کربلا در طول تاریخ ماندگار است و چه عواملی باعث این ماندگاری می شود.

اولین دلیل ماندگاری، وابستگی به وجود خداوند تبارک و تعالی است. هیچ موجودی در عالم وجود ندارد که به خداوند متعال وابسته نباشد حتی ذرات ریز در جهان هم به خداوند وابسته است.

خداوند در قرآن می فرماید: “تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا”.[1]

هفت آسمان و زمین و هر که در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیکن شما تسبیح آنها را فهم نمی‌کنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است.

خداوند در این آیه نمی فرماید که شما صدای این تسبیح را نمی شنوید بلکه می فرماید درک نمی کنید. صدای وزیدن باد در بین درختان، تسبیح خداوند است ما این صدا را می شنویم، صدای امواج دریا تسبیح خداوند است، صدای سیل تسبیح خداوند است ما این صداها را می شنویم اما درک نمی کنیم.

امام حسین(ع) در یک حدیثی بسیاری از پرندگان را نام بردند و فرمودند که خواندن هر کدام از این پرندگان کدام ذکر خداوند است.

قرآن می فرماید که شما این صداها را می شنوید اما نمی فهمید و درک نمی کنید که این موجود با این صدا در حال تسبیح خدای حکیم و غفور است زیرا وابسته ی به خداوند متعال است.

این عنصر وابستگی به خداوند متعال در هر چیزی، او را جاودانه می کند. این وابستگی یعنی لحظه ای از خداوند متعال جدا نبودن، ما نمی توانیم لحظه ای جدا باشیم.

مسأله ی بعدی که چیزی را ماندگار می کند کثیر الرجوع بودن به خداوند است. وابستگی به خداوند یعنی لحظه ای از خداوند متعال غافل نبودن و در همه ی حالات خداوند را به خاطر و یاد داشتن و مراقبت از این اعتقاد کردن، و کثیر الرجوع بودن یعنی برای ریز و درشت زندگی و حیات به خداوند متعال رجوع کردن.

قرآن به چنین انسان هایی أوّاب(بسیار رجوع کننده) می گوید. حضرت ابراهیم (ع) أوّاب است و خداوند متعال نسل پیامبر آخرالزمان را از ایشان بوجود آورده است. حضرت داوود(ع) أوّاب است و خداوند می فرماید که داوود بنده ی شایسته ی من و بنده ی خوبی بود زیرا او أوّاب است و برای هر چیز زندگی، چه دنیایی و چه آخرتی به من رجوع می کند حال خداوند متعال می فرماید که به جهت این أوّاب بودن، دو جایزه به او دادم ابتدا اینکه نبوت و حکمت و ثروت را در نسل او قرار داده و به سلیمان پسرش دادم و برکتی مانند حضرت سلیمان را در نسل او قرار دادم و دیگر در بهشت اجازه می هم هم با رب العالمین سخن بگوید و هم سخن گوی اهل بهشت باشد.

امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید که حضرت داوود(ع) دربهشت سخنگوی اهل بهشت است. رمز این ماندگاری حضرت داوود(ع) کثیرالرجوع بودن او به خداوند متعال بود.

امام حسین(ع) أوّاب بودند و یاران ایشان نیز اینگونه بودند. راوی نقل می کند که در سفر حج با امام حسین(ع) همراه بودم و ایشان طواف کردند و دو رکعت نماز بجا آوردند و صورت مبارک را روی زمین نهادند و با حالت گریه اینچنین می فرمودند: “عُبَيْدُکَ بِبابِکَ، خُوَيْدِمُکَ بِبابِکَ، سائِلُکَ بِبابِکَ، مِسْکينُکَ بِبابِکَ”.

خدايا بنده کوچکت بر دَرِ خانه توست، خادم کوچک تو بر دَرِ خانه تو است سئوال کننده ات بر دَرِ خانه توست، مسکين تو بر دَرِ خانه تو است.

راوی می گوید که گویا دیوار کعبه و مقام ابراهیم هم با حسین بن علی(ع) ناله می زند.

در روایت دیگر داریم که امام حسین(ع) با گروهی به سفر رفتند و همگی تشنه و گرسنه در زیر یک درختی خشکیده فرود آمدند و برای امام فرشی را پهن کردند و همه اطراف ایشان را گرفتند زیرا نگران آب و غذا بودند. حضرت تبسمی کردند و فرمودند نگران نباشید. یاران گفتند که آقا جان تا منزل بعدی، کیلومترها فاصله است. امام دستان خود را بالا آوردند و فرمودند: خدایا آبروی حسینت را حفظ کن و آبی برای ما بفرست و این درخت خشکیده را سبز کن. شتربان گفت: یابن رسول الله(ص) چه می گویید این درخت خشکیده است و سبز نمی شود که میوه بدهد، مگر در این بیابان آب یافت می شود؟ ناگهان دیدند که آبی خنک و شفاف از کنار درخت جوشیدن گرفت و درخت سبز شد و میوه داد. شتربان کوردل گفت: این سحر و جادوگری آشکار است. امام فرمودند: وای بر تو! این سحر و جادو نیست و لیکن بنده ی خدا و پسر ولی خدا، به او رجوع کرد و او را خواند و او نیز مستجاب کرد. چشمه ی آب جوشید و درخت سبز شد و میوه داد زیرا همیشه حال و هوای من با خدا است و تمام نفس هایم به یاد خداوند است و به غیر خداوند کاری ندارم.

(بمیرم برایت حسین جان در روز عاشورا که به خداوند عرض نکردی که خدایا آبروی مرا پیش حرمله  و شمر حفظ کن زیرا آبرویت را هم در میدان آورده بودی، آن ملعون ها تو را شماتت می کردند)

عمل احسن انجام دادن، سومین چیزی که عامل ماندگاری است.

دسته ای از کارها خوب هستند. برخی عادت دارند که به هر کسی که می رسند سلام می دهند، دست گشاده و خیر دارند، تواضع دارند که همه اعمال و رفتار خوب هستند. برخی از اعمال صالح هستند که بهتر از اعمال خوب هستند که قرآن به آن بسیار تأکید می کند. کنار عمل خوب، ممکن است که عمل بد نیز انجام بگیرد اما عمل صالح، عملی است که خدشه ای در آن راه ندارد و بدی به آن راه ندارد. برخی از اعمال، حَسَن و زیبا و بدون عیب و نقص است. برخی از اعمال که بسیار عالی هستند اعمال احسن می گویند. به خود حقیری، عمل احسن می گویند. عملی که انجام می دهم اما خود و عملم را کوچک می شمارم، عملی عالی است اما من آن را کوچک می شمارم و می دانم که قابلیتی ندارم. شیطان، هم خداوند متعال و هم خالقّیت ایشان قبول داشت، هم يَوْمِ يُبْعَثُونَ را باور داشت و هم اعمال فراوان داشت و هم خداوند اعمالش را پذیرفته بود و قبول کرده بود زیرا فرصتی که به شیطان تا روز قیامت داد در حقیقت مزد عمل و عباداتش بود. شیطان در مقابل خداوند خودبزرگ بین بود و خودحقیری نداشت پس رجیم شد. شیطان گفت که من در بندگی سابقه دار هستم اما این مخلوق تو، تازه بوجود آمده است و هنوز عبادتی نکرده است.

امام سجاد(ع) وقتی به عبادت مشغول می شدند می فرمودند: گنه کاری به درگاه تو آمده است. شخصی عرض کرد که آقا جان شما هم گناه دارید؟ امام فرمودند: ساکت باش وقتی با خداوند روبرو می شوید باید خود را متهم بدانید.

(حتی اگر زیباترین نماز را بخوانید باید بگویید که این چگونه نمازی بود که من خواندم. خالص ترین اعمال را انجام می دهید باید فرض کنید که این چه عملی است که من انجام می دهم.) سپس فرمودند که وقتی بنده گناهش را به درگاه الهی بزرگ بشمارد خداوند گناه او را کوچک می شمارد و گناه کوچک او را می بخشد و اگر بنده عبادتش را در نزد پروردگار بزرگ ببیند خداوند متعال آن را بی ارزش می بیند و قیمتی برای آن قائل نمی شود.

در قرآن کریم کلمه ی کوچکی داریم بنام ” لعلّ ” به معنی “شاید” و “بلکه”.

خداوند می فرماید که روزه را به شما واجب کردم و آن را انجام دهید شاید تقوا پیشیه کنید. نماز و جهاد و حج و تمام وظایف شرعی را انجام دهید شاید از شما پذیرفتم.

يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‌.[2]

ای مردم، بپرستید خدایی را که آفریننده شما و پیشینیان شماست، باشد که پارسا و منزّه شوید.

خود و عبادت را هرگز به رخ نکشید و آن را در مقابل خداوند متعال کوچک بشمارید. عمل و نفس خود را کوچک ببینید. استاد این کار حضرت زینب(س) است که در گودال قتلگاه آن بدن متلاشی را بلند می کند و می فرماید که این قربانی را از ما قبول کن.

این روزها کم کم روضه ی رأس مطهر هم وارد است. گمان نکنم که امام سجاد(ع) قبر مطهر امام حسین (ع) را باز کرده باشد و سر را به گردن نهاده باشد زیرا روز دفن، امام سجاد(ع) بسیار اذیت شدند و بسیار طول کشید که امام سجاد(ع) از قبر مطهر خارج شود. از ایشان پرسیدند که یابن رسول الله چرا اینقدر طول کشید؟ ایشان فرمودن که می خواستم که بدن را به پهلو قرار دهم اما چون سر در بدن نبود، بدن به این حالت قرار نمی گرفت. اربعین امام کنار قبر مطهر را باز کرد و رأس مطهر را کناره ی  بدن نهاد.

حضرت زینب(س) استاد این راه است. ایشان دو پسر به میدان فرستاد اما پرده ی خیمه را بالا هم نزد.

تأسف یاران امام حسین(ع) برای این بود که چرا یک جان در بدن دارند و دوست داشتند که هفتاد هزار بار در راه محبت امام شان کشته شوند زیرا می خواستند که دین امام را یاری کنند؛ احیای امر ایشان را بکنند و فرهنگ و آداب و سنت ایشان را زنده کنند؛ ناموس شرع ایشان را حفظ کنند( شرع به معنای دین است و دین و اسلام و تشیع و قرآن و احکام و علما و سنت پیامبر و حجاب و نماز و روزه ناموس است؛ اگر کسی به ناموس شما نگاه بدی داشته باشد شما بی تفاوت می نشینید و نگاه می کنید. دین ناموس انسان است و اهانت به دین همان اهانت به ناموس شما است، شکستن حرمت دین همان شکستن حرمت ناموس شما است).

چرا کربلا ماندگار است زیرا یاران امام حسین(ع) خود را قابل نمی دانستند و امام حسین(ع) خود را در مقابل خداوند قابل نمی دید و حضرت زینب(س) خود و دو فرزند شهیدش را در مقابل خداوند قابل نمی دید.

مرحوم آیت الله اراکی مرجع تقلید معاصر بود، ایشان بسیار مهربان بودند بطوریکه اگر شخصی در حرم امام رضا(ع) در صف نماز جماعت به ایشان التمام دعا می گفت ایشان می فرمودند که مرا موظف کردی که برایت دعا کنم حال اسم خود و پدرت را بگو تا برایت دعا کنم. ایشان آنقدر اهل عبادت بود که حتی در سن بالا در قنوت نافله ی شب دعای کمیل می خواند، آنقدر اهل عبادت بود که هر گاه می خواست به حرم های مطهر وارد شود با قدخمیده با گریه و ایستاده زیارت جامعه ی کبیره را بعنوان اذن دخول می خواند. وقتی از دنیا رفت آیت الله بهجت فرمودند که امروز پنجاه عدد مرجع تقلید از دنیا رفت. حال این بزرگوار می فرمود که من عبد و عبید و کوچک سادات هستم بارها می دیدند که سر مزاری گریه می کند زیرا روزی درجایی یکی از مناقب امیرالمؤمنین(ع) را از ایشان شنیدم و به من حق پیدا کرده است و به جهت ادای حقش این کار را انجام می دهم. ایشان تا این اندازه خود را کوچک می دید.

اخلاص در عمل یکی دیگر از عوامل ماندگاری است.

رسول اکرم(ص) فرمودند که خدای من، مرا به 9 موضوع سفارش کرده است، ابتدا اخلاص در نهان و آشکار؛ عدالت در حالت رضا و غضب؛ میانه روی در هنگام فقر و ثروت؛ ببخشم آنکه به من بد کرده است؛ عطا کنم به آنکه مرا محروم داشته است؛ صله ی رحم کنم به آنکه با من قطع رحم کرده؛ سکوتم فکر باشد؛ سخنم ذکر باشد؛ نگاهم دیده ی عبرت باشد.

هر کس می خواهد که نجات دنیا و آخرت و خوشنودی خداوند متعال را داشته باشد و درهای ملکوتی الهی برایش باز شود عمل به اخلاص کند.

مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی، عالم درجه ی اول بود و اهل نوافل شب و شب زنده داری و قدرت خلع روح داشت( روح از بدنش خارج می شد و چند ساعت بعد بازمیگشت و زنده می شد). مرحوم سید یونس اردبیلی امام جماعت صحن بالای سر امام رضا(ع) بود که نقل می کند که در یکی از شب های سرد زمستان می رفتم، دیدم شخصی عبا را به سر کشیده است و به سمت حرم امام رضا(ع) حرکت می کند. دنبال او رفتم. او به درب اول رسید، پس درب برایش باز شد، درب بَست و صحن و حرم برویش باز شد و عبایش را برداشت مشاهده کردم که میرزامهدی اصفهانی است به او سلام کردم و جواب داد. به من گفت که سید اینجا چه می کنی؟ گفتم که پشت سر شما بودم. به من گفت که تا زنده هستم راضی نیستم که این اتفاقات را برای کسی بگویی. من قبول کردم. ایشان گفت که می خواهی تو را به زیارت ببرم؟ گفتم که بسیار عالی است. دست مرا گرفت و من مشاهده کردم که در مدینه هستم پس قبر رسول الله(ص) را زیارت کردم، بعد به نجف و سامرا و کاظمین و کربلا آورد و بعد گفت که حال برگردیم زیرا نزدیک اذان است و صف های جماعت بسته شده است. دیدم در مشهد در همان محراب عبادت خود هستم و اذان می گویند.

مرحوم اصفهانی در اواخر عمر مریض بود، شخصی به نزد او آمد و گفت که من به کربلا می روم. ایشان گفت که سلام مرا به امام حسین(ع) برسان و بگو که فلانی می گوید که دارم می آیم اما دستم خالی خالی خالی است. اخلاص در عمل او را به این مرتبه رسانده است.

ذکر مصیبت

روز عاشورا امام حسین(ع) شش ماهه را در بغل گرفت و تحویل خداوند متعال داد. خداوند فرمود که حسین جان او را رها کن و به من بده، اکنون در بهشت دایه ای برای او خلق کردم. اما امشب در خرابه ی شام، دختر رأس مطهر پدر را در آغوش گرفته است. مرحوم خانم مالک می فرمود: که وقتی رأس مطهر را روی زانوی دختر نهادند به این اکتفا نکرد بلکه خواست که رأس پدر را به سینه بفشارد پس دو حلقه مو از دو سمت رأس مطهر پدر گرفت و رأس را بالا آورد و زمزمه کرد. رأس مطهر حرکتی کرد و لب به لب رقیه نهاد و لب های او را بوسید.

امشب اگر در دل شب اگر بیدار شدید یک روضه ی امیرالمؤمنین هم بخوانید. وقتی از جنگ احد بازگشت آنقدر بدن مطهر زخم داشت که حضرت زهرا(س)، امام حسن وامام حسین(ع) را برداشت و به نزد پیامبر(ص) برد و گریه کرد و فرمود که گمانم کودکانم یتیم می شوند زیرا زخم های علی دیگر بهبود نمی یابد. این روزها در خرابه ی شام وقتی پاها و دستان رقیه را نگاه می کردند وقتی بی خوابی شب هایش وناله های او را از زخم های تنش می شنیدند، همه می گفتند که رقیه رفتنی است و زنده نمی ماند.

پیامبر اکرم(ص) دستور داد که برای امیرالمؤمنین(ع) طبیب آوردند اما طبیب گفت که نمی توانم او را مداوا کنم زیرا هر زخمی را که باز می کنم زخم کنار آن دهان باز می کند و من با این بدن نمی توانم کاری کنم.

دلها بسوزد برای رقیه که آنقدر زخم ها کنار هم بود اگر دست هایش را می گرفتند تمام بدن او درد می گرفت اگر سر او را به آغوش می گرفتند بدنش درد می گرفت و دل عمه ها و خواهران کباب بود و به هم آرام می گفتند که رقیه دیگر خوب نمی شود. رقیه امشب در دل شب رفت. نمی دانم در آن لحظه رقیه در آغوش پدر بود یا پدر در آغوش دختر.

یااباعبدلله من گمان نکنم که به رأس مطهرت اکتفا کردی بلکه خود آمدی و دختر را در آغوش گرفتی و با خود بردی.

خدایا تو را قسم می دهم به دانه دانه اشک های رقیه، به زخم پاهای مبارکش، به کمر شکسته اش که از ناقه به زمین افتاده بود و خمیده قدم برمی داشت فرج امام زمان(عج) را برسان و باقیمانده ی غیبت ایشان را به رقیه خاتون ببخش و ثوابی از این مجلس به روح اموات واصل بگردان.

[1] آیه ی 44 سوره ی اسراء

[2] آیه ی 21 سوره ی بقره