بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 پنجم صفر سال1443، شهادت حضرت رقیه(س)، بیست و یکم شهریور سال 1400

 

 محورهای سخنرانی

با گریستن بر امام حسین(ع)، با امام زمان(ع) سنخیت پیدا می‌کنیم

چرا باید معاویه لعنت الله علیه را لعن کرد؟

ارکان معرفت امام(ع) چیست؟

معنای “أَبْعَدُ غَوْرا” در باب شأن امامت

شهادت حضرت رقیه(س) چه نتایجی را در‌ بر‌ داشت؟

 

یکی از مصائب شهر شام شماتت اهل بیت(ع) توسط شامیان بود. امروز روز عجیبی است، روز توسل مخصوص، گریه‌ی مخصوص و روز روضه‌ی مخصوص است. امروز روز اجابت دعاست، زیرا به پیشگاه ابی عبدالله(ع) سه ساله‌ی ایشان واسطه است و خداوند نیز یتیم نواز است. جبرئیل(ع) بر پیامبر(ص) نازل شد و ایشان را از خواب بیدار کرد و فرمود: خداوند می‌فرماید؛ حبیب من چرا خواب هستی؟! طفل یتیمی در قبرستان بقیع در حال ناله کردن و گریه کردن است. پیامبر(ص) بلند شدند و به قبرستان بقیع رفتند و طفل را به دوش گرفتند و به منزل آوردند. همچنین در روایت دیگر داریم پیامبر(ص) از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردند و دیدند که کودکان بازی می‌کنند و کودکی محزون در کناری ایستاده است از او سوال کردند: تو چرا با کودکان بازی نمی‌کنی؟ آن طفل پاسخ داد: آنها مرا بازی نمی‌دهند، زیرا من یتیم هستم. حضرت او را در آغوش گرفتند و باصدای بلند فرمودند: پدر این کودک من هستم و مادر این کودک فاطمه(س) است. برادران او نیز حسن(ع) و حسین(ع) هستند و سرپرست این کودک علی(ع) است. او را بازی دهید و با احترام با او رفتار کنید. سپس او را بوسیدند و فرمودند: آیا خوشحال هستی که پدرت من هستم؟ او پاسخ داد: آری یا رسول الله(ص)! آن طفل تا زنده بود با پیامبر(ص) و اهل بیتشان بود.

خداوند می‌فرماید: ناله‌ی یتیم معمولی عرش من را به لرزه درمی‌آورد. حال آن یتیمی که پدرش امام حسین(ع) باشد که سر از بدنشان جدا بود؛ با عرش خداوند چه خواهد کرد؟! رقیه(س) هم یتیم بودند، هم اسیر و هم زخمی و هم گرسنه و تشنه بودند و هم خرابه‌نشین بودند؛ توسل به ایشان انسان را به کجا متصل می‌کند و بالا می‌برد؟

آن عالم بزرگوار نقل می‌کند؛ سر خیابان منیریه یکی از مداحان و روضه‌خوان‌هایی که از دنیا رفته بود را در عالم رویا دیدم، با او احوال پرسی مختصری کردم سپس گفتم: کجا می‌روید؟ ایشان پاسخ دادند: به روضه می‌روم. گفتم:من هم بیایم فرمود: نه وقت شما نشده است؛ صدیقه‌ی طاهره(س) مجلس روضه‌ای برپا کرده است امروز نوبت من است که بروم و روضه بخوانم. در آن عالم حتما گذشتگان که آنها را یاد می‌کنیم در روضه شریک خواهند بود.

حضرت رباب(س) به قولی مادر رقیه(س) بودند اگر ایشان را هم به دنیا نیاورده باشند ایشان را بزرگ کرده‌اند صلواتی به ایشان هدیه کنید که دیشب به ایشان بسیار سخت گذشت. ایشان روز عاشورا داغ علی اصغر(ع) را دیدند و با سر کوچک ایشان همسفر بودند در تشت طلای ملعون سر کوچک طفلش را دیدند، و بعد از آن دیشب بدن پر از آبله‌ی رقیه(س) را نیز باید ببیند. بدن‌های اسرا زخمی و کبود بود و بعضی از اعضایشان شکسته بود و سرهایشان کعب سنان خورده بود و خرابه چون محیط آلوده‌ای بود و آنها در آنجا چند روز بودند، آبله گرفتند و روی زخم‌هایشان آبله زده بود. حضرت رباب(س) دختر حضرت فاطمه(س) نبودند که صبری مانند زینب(س) داشته باشند و ایشان دختر علی(ع) نبودند که قلبی به وسعت قلب ام کلثوم(س) داشته باشند، پس به ایشان بسیار سخت گذشت. امشب به خواندن یک یاسین ایشان را مهمان کنید.

با گریستن بر امام حسین(ع)، با امام زمان(ع) سنخیت پیدا می‌کنیم

گمان نکنید که با تمام شدن ماه محرم و صفر سفره‌ی اشک بر امام حسین(ع) نیز جمع خواهد شد. همیشه در این عالم گنه‌کارانی وجود دارند و ما همیشه مرتکب گناه و خطا خواهیم شد. عده‌ای از ما به صورت عمد گناه می‌کند و عده‌ای دیگر غیر عمد. علامه مجلسی(ره) فرمودند: خدا می‌داند چندین هزار نفر از برکت گریستن بر سیدالشهداء(ع) و محزون شدن از مصائب ایشان صحیفه‌ی سیئات خود را از گناه می‌شویند. مرحوم آیت الله حاج سید محمد علی حائری طبسی(ره) از علمای بزرگوار بودند ایشان می‌فرمودند: سنخیت نشانه‌ی وصال و علت وصال است. اگر می‌خواهید به کسی وصل شوید باید با او سنخیت پیدا کنید و مانند او و همراه او شوید. چرا سلمان به پیامبر(ص) وصل شد؟ زیرا با پیامبر(ص) سنخیت پیدا کرد. چرا عمار و یاسر وصل به علی(ع) و صدیقه‌ی طاهره‌(س) شدند زیرا با آنها سنخییت پیدا می‌کردند. سپس فرمودند: اگر می‌خواهید به امام زمان(ع) برسید و به ایشان وصل شوید راهی ندارید جز اینکه با ایشان سنخیت پیدا کنید. ما چگونه با ایشان سنخیت پیدا کنیم، نه نماز و روزه و شب‌زنده‌داری ما مانند امام زمان(ع) است و نه هیچ کدام از کارهایمان شبیه ایشان است. فقط می‌توان با صبح و شام بر امام حسین(ع) گریستن، با امام زمان(ع) سنخیت پیدا کرد، زیرا خود حضرت فرمودند: یا جداه! من صبح و شام بر شما گریه می‌کنم. و اگر اشک چشمانم تمام شود خون گریه می‌کنم. این سنخیت را آشیخ جعفر مجتهدی(ره) پیدا کردند. ایشان آن قدر بر امام حسین(ع) گریستند تا اواخر عمرشان اشکشان تمام شده بود و خون از چشمانشان می‌آمد. و هر چه به ایشان آب می‌دادند ایشان نمی‌خوردند و می‌فرمودند: تمام عمر دعا کردم مانند اربابم حسین(ع) عطشان از دنیا بروم. اگر ما صبح و شام بر حسین(ع) گریه کنیم گویا با اشک امام زمان(ع) مخلوط می‌شود و در جامی ریخته می‌شود که اشک امام زمان(ع) ریخته می‌شود.

مرحوم ملا احمد نراقی(ره) صاحب کتاب جامع السادات هستند، کتابی در باب مصائب اهل بیت(ع) دارند که در آن می‌نویسند: دوستان و شیعیان خاندان اهل بیت(ع) به تحقیق و یقین بدانند که هر کس الم و ناراحتی و حزنش در مصیبت کربلا و امام حسین(ع) زیادتر و گریه‌اش بیشتر باشد اتحاد او با سیدالشهدا(ع) بیشتر و وصولش به شفاعت عظما نزدیک‌تر خواهد بود.

پیامبر(ع) فرمودند: نتیجه‌‌ی معرفت و شناخت آل محمد(ص) برائت گرفتن از آتش جهنم است، و حب آل محمد(ص) جواز عبور از صراط است. ولایت آل محمد(ص) امان پیدا کردن از عذاب است. یکی از راه‌های نشان دادن اینکه ما به ولایت اهل بیت(ع) معرفت داریم، اشک بر آنهاست و دیگری صلوات بر آنهاست و دیگری به زیارت آنها رفتن است. در کنار این تولی لازم است تبری داشته باشیم. امروز، هم روز صلوات است و هم روز گریه و هم روز لعن است.

چرا باید معاویه لعنت الله علیه را لعن کرد؟

به ده دلیل باید معاویه علیه الهاویه لعن شود: 1. خروج از اطاعت امیرالمومنین علی(ع)، 2. شمشیر کشیدن به روی علی(ع)، 3. غصب حق علی(ع)، 4. انکار عظمت و طهارت اهل بیت(ع)، 5. خود را مستحق امامت دانستن، 6. کتمان فضایل امیرالمومنین(ع)، 7. دستور و امر به جسارت بر امیرالمومنین(ع) بر روی منبرها، 8. تهمت زدن به علی(ع) و خون عثمان را بر گردن علی(ع) انداختن (به خاطر این کارِ معاویه لعنت الله علیه، خون‌ها ریخته شد)، 9. ولایت امت را بعد از خود به یزید واگذار کردن، 10. قتل امام حسن(ع) و وصیت کردن به قتل امام حسین(ع). همه‌ی این ده دلیل این ملعون را مستحق لعن و عذاب الهی می‌کند.

رقیه(س) لوح فشرده‌ی کربلای امام حسین(ع) است. هیچ کدام از شهدا نتوانستند مانند رقیه(س) یزید را رسوا کنند. رقیه(س) فقط دختر امام حسین(ع) نبودند بلکه ایشان صحابه‌ی امام(ع) بودند. رقیه(س) پنجاه سال حکومت بنی امیه را در دل شب با اسلحه‌ی گریه ویران کرد. دشمن می‌داند که گریه بسیار برنده است برای همین به ما می‌گوید که گریه نکنیم.

هنگامی که اهل بیت(ع) را وارد شام کردند، ملعون بر تخت مرصع‌اش نشسته بود. پله‌های تخت از طلا بود و بزرگان را از چند روز قبل جمع کرده بود و دستور داده بود که تمام آداب جشن را به جا بیاورند. بیشتر از یازده کتاب تاریخی و بیشتر از هفتاد مقتل نوشته‌اند که دستور دادند بر سر چهارراه‌ها که اهل بیت(ع) را می‌بردند و می‌آوردند شراب مجانی تقسیم کنند و کل شهر مست و لایعقل بود و از میان آنها اولاد حسین(ع) را عبور می‌دادند. روز بیست و هفتم محرم آن ملعون دستور داد حنای مجانی بین مردم پخش کنند تا زنان و کودکان دستانشان را حنا بگذارند و در روز ورود اسرا با دستان سرخ دست بزنند. او دستور داد تا جارچی‌ها جار بزنند که هر کس از بام و ایوان خانه‌اش بیشتر خاک و خاشاک و خاکستر بر سر اسرا بریزد جایزه‌ی بزرگتر خواهد گرفت، لذا آنها به سرعت خاکسترهای داغ را می‌آوردند تا بیشتر بریزند و پاداش بیشتر بگیرند. امام سجاد(ع) فرمودند: در بین برخی از خاکسترها آتش سرخ بود. و فرمودند: نبود یکی از ما و نبود سر بریده‌ای بالای نیزه مگر نصیبی از خارو خاشاک و سنگ برد. مرحوم اربابی(ره) در مقتلشان چهل حدیث در این باره می‌نویسند که امام سجاد(ع) فرمودند: سر پدرم را زودتر بردند و بر شاخه‌ی درخت نزدیک دروازه‌ آویزان کردند. پدرم ما را نگاه می‌کرد و چشمانشان می‌چرخید اما هنگامی که چشمانشان به عمه‌ام زینب(س) می‌افتاد چشمانشان را می‌بست. امام محمدباقر(ع) فرمودند: ما را به مجلس یزید وارد کردند و ما را در وسط مجلس نشاندند و دور ما رقاصان می‌رقصیدند. طفلان ما ترسیده بودند به طوری که چشمان رقیه(س) بیرون زده بود و نزدیک بود خفه شود کسی در آن بین به یزید ملعون گفت: آن طفل در حال جان دادن است طناب گردنش را پاره کنید. تمام این بساط شهر شام را دیشب رقیه(س) با اسلحه‌ی گریه جمع کرد. من معتقدم اگر امروز ما امام زمان(ع) را داریم از ثمره‌ی پنجم صفر است. اگر ائمه‌ی دیگر را می‌شناسیم از نتیجه‌ی حرکت این دختر سه ساله است. تمام تلاش رقیه(س) معرفی مسأله‌ی امامت بود و شناساندن امام حسین(ع) به مردم بود. امروز وظیفه‌ی ما شناخت امام زمان(ع) است.

آن عالم بزرگوار نشسته بود، که مردِ حکومتی از اطلاعات عراق آمد و اسلحه‌اش را زمین گذاشت و به ایشان گفت: یا دهانت را می‌بندی یا با گلوله تو را بکشم و بروم. آقا آغوششان را باز کردند و فرمودند: لچک خراباتی‌ها به سرت اگر مرا نزنی. آن مرد اسلحه‌اش را غلاف کرد و رفت. اطرافیان ایشان فرمودند: آقاجان! می‌خواهید شیعه یتیم شود؟ ایشان فرمودند: نترسید دیشب در عالم رویا در خرابه‌ی شام بودم مادرم فاطمه(س) به زیارت رقیه(س) آمده بود، مرا در آغوش گرفت و بوسید کبودی صورتش و ورم چشمش را دیدم به من فرمودند: پسرم! نترس خودم تو را حفظ می‌کنم.

ارکان معرفت امام(ع) چیست؟

معرفت به امام زمان(ع) سه رکن اساسی دارد. 1. شناخت امامت که ماده‌ی اولیه‌ی کلام امام(ع) است، 2. امام کیست که باید او را شناخت، 3. باید آن امام را شناخت. البته راه معرفت امام، همت، اراده، تکلیف، عشق، تقوا و طهارت می‌خواهد. برای شروعِ معرفت پیدا کردن به امام(ع) بیست و هشت بحث لازم است، که امامت یعنی چه. امام رضا(ع) فرمودند: همانا امامت قدرش بالاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عالی‌تر و مکانش باارزش‌تر و عمقش گودتر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آراءشان آن را دریابند ویا با انتخاب خود امامی را منصوب کنند. همانا امامت مقامی است که خداوند تبارک وتعالی بعد از رتبه‌ی نبوت و خُلت به حضرت ابراهیم(ع) اختصاص داده است و به آن، فضیلت او و شرافت او را بالاتر برده و نامش را بلند و استوار نموده است و فرموده است: همانا من تو را برای مردم امام قرار داده‌ام. مهم روایت نیست مهم اندیشه در روایت است. در عربیِ این روایت، در خطِ اول، امام رضا(ع) پنج رتبه را برای امام‌شناسی قرار داده است. کلمه‌ی اول “اجل” است به معنی دارای قدر و مقام امام، کلمه‌ی دوم “اعظم” نشانه‌ی عظمت و شأن امام، کلمه‌ی سوم “اعلی” نشانه‌ی منزلت عالی امام، کلمه‌ی چهارم “اوسع” نشانه‌ی مکان منیع‌تر امام، کلمه‌ی پنجم “ابعد غورا” به معنای ژرفای عمیق‌تر امام است.

امام را باید با علم و درایت شناخت. در روایت دیگر امام جعفر صادق(ع) از قول پدر بزرگوارشان فرمودند: حد دانش و درک پیروان مکتب علی(ع)، (اینکه پیرو علی(ع) چه مقدار سخن معصومین را آموخته‌اند و چه مقدار درک نموده‌اند و چه مقدار به دیگران آموزش داده‌اند) و درک فرمایش معصوم(ع) باعث می‌شود که مومن خود را به بلندترین قله‌های ایمان برساند.

علی(ع) فرمودند: معیار ارزش و مقام هر کس آگاهی و شناخت او می‌باشد، زیرا خداوند تبارک و تعالی هنگام سنجش اعمال انسان به اندازه‌ی خردی که به او در دنیا داده است کردارش را حساب می‌کند.

معنای “أَبْعَدُ غَوْرا” در باب شأن امامت  

در حدیث امام رضا(ع) که در بالا گفته شد جمله‌ی “ابعد غوراً” را می‌بینیم که در باب شأن امام است به این مفهوم که بعیدترین و عمیق‌ترین عمق در امامت است. “غور” به چه معناست؟ از نظر اصطلاح نجومی در کهکشان‌ها چاله‌های سیاهی است که آن چاله‌ها طوری است که هر اشعه‌ای که به آن می‌رسد خاموش می‌شود، زیرا آن گودال‌ها اقیانوس بیکران‌اند که هنوز ابتدا و انتهای آن برای بشر کشف نشده است. تمام دانشمندان در ابتدا و انتهای آن مانده‌اند. در ادامه‌ی حدیث حضرت فرمودند: امامت عبارت است از آن دستگاه عمیقی که غور در آن پایان و منتها ندارد و به اندازه‌ای بعید است که عقول به آن نمی‌رسد. هر چیزی به شعاع امامت نزدیک شود متحیر می‌شود. ” مِنْ أَنْ یَبْلُغَهَا اَلنَّاسُ بِعُقُولِهِمْ” ناس طبیعت بشر است قل اعوذ برب الناس… طبیعت بشر را ناس می‌گویند در طبیعت بشر از ابتدا تا انتهای آن، انسان‌هایی مانند دانشمندان، ارسطو، ابوعلی سینا و مراجع بزرگ و غیره… تمامشان عقل‌هایشان به اینجا که می‌رسد اشعه‌اش خاموش می‌شود زیرا که مقام امامت مقام اختصاصی خداوند است که به برخی‌ها اختصاص داده است در این اختصاص دادن هم می‌فرماید: “الله” به آنها مقام امامت را اختصاص داده است. هنگامی که حضرت ابراهیم(ع) دعا کردند، (بعد از مقام نبوت و خُلّت که به ایشان داده شد) فرمودند: خدایا! مرا امام قرار بده. ابراهیم(ع) هنگامی که ملک و ملوک را طی کردند، به نبوت رسیدند و آن را نیز طی کردند و سپس ابراهیم(ع) را خلیل کردند و سپس ایشان آن را نیز طی کردند و سپس دعا کردند تا امام باشند. خداوند می‌فرماید: هنگامی که ابراهیم(ع) را به امتحانات مختلف امتحان کردیم، و او را با این امتحانات تربیت کردیم، ایشان نبوت را گرفتند و با این امتحانات تربیت شدند و ملک و ملوک را سیر کردند، و به مقام خلّت رسیدند و در آخر به مقام امامت رسیدند. نه به عبور از ملکوت و نه به نبوت و نه به مقام خلد و نه به قبولی در آزمایشات خداوند این مقام را به ایشان داد، بلکه به صورت اختصاصی او را به این مقام مشرف کرد.

امام دارای چه مقامی است که خرد و کلان انسان‌های بزرگ خودشان را فدای امام می‌کنند؟

هنگامی که امام حسین(ع) فریاد زدند: “هل من ناصراٍ ینصرنی” طفل شش ماهه خودش را از گهواره بیرون انداخت که من هستم که به شما امامم یاری برسانم.

امام کسی است که کسی به جای آن نمی‌رسد و نظیر و جایگزینی ندارد. او به تمام فضائل آراسته است، بدون اینکه به دنبال آنها برود و به دستشان آورده باشد. علم و فضائل امام لدنی و ذاتی است. فضل انواع دارد؛ علم، عدالت، سخاوت، غیرت، شجاعت و خضوع و خشوع و… فضل هستند. همه‌ی اینها کلیاتش و ریشه‌اش و بذرش به طور کل در امام جمع است. بعد از علمِ امام، علمِ خداوند بالاتر است. بعد از سخاوتِ امام، سخاوت خداوند بالاتر است، بعد از عدالتِ امام، عدالت خداوند بالاتر است.

امام زمان(ع) صد و هشتاد و دو مقام دارند. عددی است که از روایات و دعاها جمع شده است. یک مقامشان این است “متم نورالله” به معنای تمام کننده‌ی نور خداوند. خود حضرت می‌فرمایند: علیکم بانفسکم” بر شماست که خودتان و نفستان را بشناسید. من امام هستم و مرا لمس نمی‌کنند مگر پاکیزگان “لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ”. تلاش کنیم خودمان را اصلاح کنیم و ریشه‌ی رذایلمان را بکنیم. امام‌شناسی نوری است در باطن، که استاد آن خداوند است. خود خداوند در قرآن فرموده است: ” وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله” تو پاکیزه بشو و تقوا پیشه کن من خودم استاد تو می‌شوم.

ذکر مصیبت

هنگامی که یزید ملعون با چوب به لب و دندان مطهر امام(ع) می‌زد، کشیش مسیحی بلند شد و گفت: ای یزید! این شخص کیست که بر لب و دندان او می‌زنی؟ آن ملعون گفت: او حسین است و نام پدرش علی است و مادرش نیز فاطمه است و جدش نیز پیامبر(ص) است. آن مرد کشیش به او گفت: تو بسیار بی‌شرم هستی. ما مسیحی‌ها در میان دریایی در دوردست‌ها سنگی داریم که می‌گویند جای پای مرکب عیسی بن مریم(ع) است، سالانه با قایق‌ها و کشتی‌ها خودمان را به آنجا می‌رسانیم و آن سنگ را می‌بوسیم. و در آنجا عبادت می‌کنیم. تو بسیار بی‌شرم هستی که به لب و دندان نوه‌ی پیامبرت چوب می‌زنی. یزید دستور داد او را بکشند و سر از بدنش جدا کنند. هنگامی که آن کشیش این را شنید لبخندی زد و گفت: دیشب خواب عجیبی دیدم پیامبر شما را در خواب دیدم که مرا در آغوش گرفت و فرمود: به بهشت در جوار من بیا. او را بردند و شهیدش کردند. هر قدمی که آن ملعون برمی‌داشت رسوا می‌شد.

یزید ملعون هنگامی که اسرا را دید به کارگزارانش گفت: مگر من نگفتم همه‌ی آنها را بکشید. اینها چه کسانی هستند؟ من که گفته بودم همه‌ی آنها را بکشید. اطرافیانش گفتند: همگی آنها را گردن بزنید. امام محمدباقر(ع) که در آن زمان پنج ساله بودند، بلند شدند و فرمودند: یزید! روزی فرعون اطرافیانش را جمع کرده بود و به آنها گفت با موسی(ع) و هارون چه کنم؟ اطرافیانش به گفتند: آنها را رها کن و به حال خودشان بگذار. یزید! اطرافیان تو از اطرافیان فرعون بدتراند. و در این سری است. یزید گفت: چه سری؟ ایشان فرمودند: اطرافیان فرعون حلال‌زاده بودند اما اطرافیان تو همه ولدزنا هستند (ایشان این سخنان را در مجلس که چهارصد مهمان داخلی و خارجی نشسته بودند بیان کردند). خداوند فرمود: انبیاء و اولاد آنها را، مگر اولاد زنا نمی‌کشند. ملعون سر به زیر انداخت و دستور داد تا اسرا را از مجلس خارج کنند. هنگام خروج برای اینکه خودش را آرام کند، اهانتی به سر امام حسین(ع) انجام داد که حضرت سکینه(س) فریاد کشیدند و به سینه کوبیدند که از این فریاد صدای گریه از مجلس بلند شد. آبروی آن ملعون رفته بود.

منهال نقل می‌کند؛ امام چهارم(ع) را با عصا و پاهای لاغر در حالی که خون از استخوان‌ها می‌ریخت و رنگ زرد به صورت داشتند، دیدم. بغض گلویم را گرفت و از آقا حالشان را پرسیدم، ایشان پاسخ دادند: حال اسیری که به دست یزید است چگونه است؟! منهال! از روز شهادت پدرم اهل بیت ما غذای سیری نخورده‌اند و لباس مناسبی نداشتند و روزها روزه بودند و شب‌ها گریان و نالان بودند شرایط ما در خرابه این گونه است. این فرعون مانند بنی اسرائیل با ما رفتار کرد. مردان ما را کشتند و پسربچه‌های ما را نیز کشتند و زنان ما را به اسیری گرفتند و بین ما و اینها خداوند حکم می‌کند. منهال نقل می‌کند؛ آقا این سخنان را بیان می‌کردند که ناگهان دیدم خانمی به سمت ایشان می‌دود و صدا می‌زند: علی بن الحسین(ع)! نور دیده، تنها باقی مانده‌ی آل علی(ع) کجا هستید؟ آقا فرمودند: اینجا هستم عمه جان! بی‌بی آمدند و فرمودند: دلشوره مرا کشت که شما کجا رفته بودید. ترسیدم از اینکه به شما آسیبی بزنند.

نیمه شب دیشب قرار بود تا خرابه را بکوبند و همه را زیر آوار بکشند. مأموریت رقیه(س) این بود که نیمه شب بیدار شدند و با صدای بلند شروع به گریه کردن کردند و فرمودند: اکنون پدرم را در خواب دیدم و او اینجا بود، پدرم کجا رفت؟ خانم‌ها بیدار شدند و دور ایشان را گرفتند و طفلان نیز دور ایشان را گرفتند و سعی می‌کردند تا ایشان را دلداری دهند اما ایشان به هیچ طریقی آرام نشدند. صدای گریه پیچید و چراغ‌های خانه‌ها روشن شد و مردم به سمت خرابه روانه شدند. ملعون از خواب بیدار شد و دستور داد تا سر مبارک را به نزد ایشان ببرند. سر مبارک خود به خود از روی سینی بلند شد تا به سمت بیرون برود، سر مبارک می‌فرمود: یزید! من چه کرده بودم که اولادم را یتیم کردی؟! اینکه می‌گویند غذا برای رقیه(س) آوردند زبان حال است. طبقی که سر مبارک روی آن بود آن قدر نور می‌داد که معلوم بود درون آن چیست. هنگامی که سر مطهر را نزد اهل بیت(ع) آوردند زینب(س) آن را گرفتند و فرمودند: آن را به من بدهید من خودم آن را به رقیه(س) می‌دهم. آن را در میان خرابه گذاشتند، روپوش را از روی طبق برداشتند، در این هنگام رقیه(س) خیره خیره به سر نگاه می‌کردند. حضرت زینب(س) از عاشورا تا دیشب حسین(ع) را در آغوش نگرفته بودند. آن سر مطهر را در آغوش گرفتند و با ایشان سخن گفتند. سپس تک به تک آن را در آغوش گرفتند و زیارت کردند، سپس رقیه(س) بلند شدند یک دست به دیوار گرفتند و دست دیگر به کمرشان بود و در خرابه شروع به راه رفتن کردند، (شاید می‌خواستند به پدرشان بگویند: پدرجان! نگاه کنید که چگونه کمرم شکسته است و مانند مادرتان شده‌ام) و سپس کنار طبق نشستند و از دو گیسوی امام(ع) سر مطهر را بلند کردند و روی زانو گذاشتند، درد و دل کردند. سخنی از یتیمی خودشان می‌گفتند و سخنی از مصائب عمه جانش زینب(س) می‌گفتند. یک جمله را آن قدر تکرار کردند تا از دنیا رفتند و آن جمله این بود: پدرجان! کاش شما را این گونه نمی‌دیدم… (با دندانی شکسته و محاسنی غرق به خون و رگهای بریده و آویزان)  

شهادت حضرت رقیه(س) چه نتایجی را در‌ بر‌ داشت؟

این گونه شهید شدن رقیه(س) نتیجه داد و مانند امروز که همه دور خرابه جمع بودند، یزید ملعون برای زینب(س) پیغام داد که چه احتیاج دارید؟ زینب(س) فرمودند: برای برادرم گریه نکردم و دخترش نیز شهید شده است می‌خواهم مجلسی بگیرم و این گونه بود که اولین روضه در خانه‌ی خود یزید برگزار شد و زنان و مردان نشستند امام سجاد(ع) برای مردان واقعه را بیان می‌کردند و زینب(س) برای زنان از این مصیبت می‌گفتند. در این میان زنی بلند شد و عرض کرد: بگویید در کربلا چه گذشت. زینب(س) در حالی که به پیراهن امام(ع) اشاره کردند، فرمودند: به این پارچه‌ای که می‌بینید و پاره پاره است نگاه کنید، آن پیراهن تن برادرم حسین(ع) است. خودتان ببینید که در کربلا چه گذشت. اولین نتیجه‌ی شهادت رقیه(س) تشکیل مجلس روضه برای امام حسین(ع) بود.

نتیجه‌ی بعدی شهادت ایشان برداشتن غل و زنجیر از دست و پای اسیران بود. این غل و زنجیرها به قدر به گردن و دست و پای امام سجاد(ع) فرو رفته بود که نمی‌شد آنها را بردارند. خود یزید ملعون گفت: سوهان بیاورید و با سوهان زنجیر را ببرید.

برداشتن طناب از گردن دختران و زنان نتیجه‌ی دیگر آن بود. نقل می‌کنند؛ که هنگامی که طناب را از گردن اسرا برداشتند، دور گلوی حضرت سکینه(س) بریده بود و خون می‌ریخت.

نتیجه‌ی بعدی، آزاد کردن اسرا و نبردن مجدد اهل بیت(ع) به مجلس شراب و رقص بود.

نتیجه‌ی دیگر، پنهان کردن سر مطهر امام حسین(ع) بود که دیگر نزد عموم نمایان نشد.

هنگام رفتن اسرا از شام امام سجاد(ع) به ملعون فرمودند: سر پدرم را می‌خواهم. آن ملعون گفت: آن را نمی‌دهم. و امام سجاد(ع) به قدرت امامتشان سر مطهر را بردند.

نتیجه‌ی دیگر، دست کشیدن آن ملعون از قتل اهل بیت(ع) بود.

نیمه شبی در حیاط خانه‌ی حضرت علی(ع) بدنی را گذاشتند و چهار طفل آن را تماشا می‌کردند. بدن مبارک زهرا(س) به گونه‌ای بود که به علی(ع) فرمودند: علی جان! هنگام غسل دادن پیراهنم را در نیاور. زبان حال است که علی(ع) می‌فرمود: بریز آب روان اسما ولی آهسته آهسته. بدن فاطمه(س) تحمل آب را هم ندارد. دستش ورم کرده، صورت مبارکش کبود است آب را آرام آرام بریز. علی(ع) به هر جایی از بدن که می‌رسیدند اشکشان سرازیر می‌شد و به بازوی فاطمه(س) که رسیدند بلند بلند شروع کردن به گریه کردن. از ابتدا و انتها هر چه بر بدن فاطمه(س) آب ریختند خون آبه بیرون آمد، و دیشب نیز در خرابه‌ی شام هر چه آب بر بدن رقیه(س) ریختند از بدن خون آبه آمد. به قدری کعب سنان به سر ایشان خورده بود و خون آمده بود که هنگامی که آب را بر روی سر رقیه(س) ریختند خون آبه جاری شد. همه جای بدن مبارک زخم بود و پهلو شکسته بود و در همان پیراهن پاره و خاکی ایشان را کفن کردند و دفن کردند.  زینب(س) فرمودند: شهادت رقیه(س) کمرم را خم کرد و موهای سرم را سفید کرد. هنگام رفتن از شام پشت سرشان را نگاه می‌کردند. مردم شام به حضرت عرض کردند: چه کنیم که دل شما را شکستیم؟ ایشان فرمودند: رقیه(س) ما را تنها نگذارید. امانت ما را تنها نگذارید.

یا حسین(ع) یا حسین(ع) یاحسین(ع)