زیارت اربعین امام حسین(ع)، طی کردن یک دوره آداب اخلاقی و دینی
سه برنامه تا اربعین
چگونه به سمت خداوند و امام زمان(ع) برویم؟
پاداش «حبس نَفْس» برای خداوند و امام زمان(عج)
دهه، دههی ویژهای است. دههی زیارت امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در میان ائمه(ع) شصت ویژگی دارند، که یک ویژگی خاص امام حسین(ع) زیارت ایشان است. برای کسی که اهل معنا باشد این یک روایت کافی است؛ راوی نقل میکند، از امام جعفر صادق(ع) پرسیدم: آقاجان! اگر کسی یکی از شما ائمه(ع) را زیارت کند، علاوه بر ثواب آن زیارت چه ثواب دیگری به او میدهند. ایشان فرمودند: ثواب زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) را به او میدهند. (به طور مثال شما به مشهد بروید و امام رضا(ع) را زیارت کنید ثواب زیارت امام رضا(ع) را میبرید و همچنین ثواب زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) را خواهید برد.) به ایشان عرض کردم: اگر کسی به کربلا برود و امام حسین(ع) را زیارت کند، علاوه بر ثواب زیارت امام حسین(ع) چه چیز دیگری به او میدهند؟ (این طور نیست که با زیارت امام حسین(ع) ثوابی به ما ندهند، میدهند اما بستگی به معرفتمان دارد. به یکی بیشتر میدهند و به یکی کمتر، یکی مانند مرحوم مقدس اردبیلی(ره) میشود که روضهخوان روز اربعین ایشان در حرم، امام زمان(ع) بود و یا مانند سید بحر العلوم(ره) میشود که امام زمان(ع) را میبیند و پا برهنه به دنبال ایشان میدود و در معیت امام(ع) پیاده به کربلا سفر میکند. بستگی به معرفت ما دارد) امام(ع) سرشان را به زیر انداختند و تفکر کردند، سپس پاسخ دادند: علاوه بر ثواب زیارت امام حسین(ع) و پیامبر(ص) ثواب زیارت خداوند را در عرش به او میدهند. این پاسخ معنای زیادی دارد که ما اگر تمام عمرمان در این حدیث تفکر کنیم باز تمام معانی آن را متوجه نخواهیم شد.
امام حسین(ع) کیست که زیارتش باعث میشود ما از عرش تا فرش را طی کنیم و در مافوق عرش، خدا را زیارت کنیم. با گریه بر ایشان تمام صعود و سقوط را طی میکنیم، به بالاترین نقطهی عرش میرویم و به پایینترین نقطهی زمین هم میآییم. ما چه میزان وقت برای شناخت ایشان و شناساندن ایشان صرف کردیم؟! چه میزان زمان صرف کردیم که خصال ایشان را یاد بگیریم؟!
زیارت اربعین امام حسین(ع)، طی کردن یک دوره آداب اخلاقی و دینی
دههی زیارت است، و زیارت یعنی که زائر به ملاقات مزور میرود. و از هر کجا که زائر میرود به زیارت خود مزور میرود، و برای همنشینی با خود زیارت شونده میرود. جالب اینجاست که ما معصومین و اولاد آنها را زیارت میکنیم و در کتابهایمان بسیار آداب زیارت داریم. (مانند آداب زیارتی که مرحوم آشیخ عباس قمی نوشتهاند) اما زیارت هیچ معصومی به اندازهی زیارت امام حسین(ع) آداب ندارد. و اصلا زیارت امام حسین(ع) رفتن، مخصوصا زیارت اربعین امام حسین(ع) رفتن، مانند طی کردن یک دوره آداب اخلاقی و دینی است.
اولا به گفته نشده است که به زیارت امام رضا(ع) که میرویم با ایشان سنخیت پیدا کنیم. بریا رفتن به زیارت معصومین دیگر به ما آداب گفتهاند اما نه مانند آداب رفتن به زیارت امام حسین(ع). در باب امام حسین(ع) داریم که امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: حسین بن علی(ع) که صاحب کربلا است، و ولایت بر خاک کربلا دارد، در حالی که مظلوم و اندوهگین و تشنه و غصهدار بود شهید شد و اگر غصهدار و اندوهگین و گنهکار و غمگین و تشنه و صاحب عیب و آفتی به زیارت آن حضرت بیاید و سپس نزد آن حضرت دعا کند و به واسطهی آن جناب به خداوند تقرب جوید، خداوند غم و حزنش را برطرف کند و خواستهاش را عطا نماید و گناهش را میآمرزد و عمرش را طولانی نماید و روزی و رزقش را فراخ نماید. پس ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.
راوی نقل میکند؛ دو خانواده با هم به کربلا سفر کردیم به نزدیکی کربلا که رسیدیم، گفتیم امشب پیاده میرویم تا صبح به کربلا برسیم. در بین راه دیدیم که جوانی سر راه ما آمد و گفت: محال است که بگذارم بروید ما امسال زائری نداشتیم تا از او پذیرایی کنیم و اگر زائری نداشته باشیم در دهِمان آبرویمان میرود و همه میگویند که امام حسین(ع) آنها را قابل ندانسته است. مادرم مرا فرستاده است و گفته که بدون زائر به خانه نیایم. شما آبرویمان را بخرید. آن شخص میگوید: ما دلمان سوخت و با آن جوان رفتیم. آنها از ما پذیرایی زیبایی کردند و بعد از آن فرزندان کوچک ما با فرزندان آنها بازی میکردند، دیدم که کودکان آنها به گونهای با کودکان ما بازی میکنند که کودکان ما در بازی پیروز باشند و کودکانشان از عمد بازنده میشدند. هنگامی که دلیل این کار را از کودکانشان پرسیدم آنها پاسخ دادند: ما زائر را احترام میکنیم و دل آنها را نمیسوزانیم.
حال من میگویم: یا ابی عبدالله(ع) دلها باید برای کودکان شما بسوزد که چهل منزل آنها را کتک زدند و آنها را بردند. امام سجاد(ع) فرمودند: تمام دختران و خواهران ما موهایشان با خون به سرشان چسبیده بود و سرها همه شکسته بود، یک نفر کفش به پا نداشت و آنها را پابرهنه به بازار شام میبردند.
به یقین بدانید که رقیه(س) اگر در خرابهی شام از دنیا نمیرفت، به کربلا نمیرسید و در بین راه از بین میرفت زیرا که بسیار بدن مبارکشان زخمی بود. امام سجاد(ع) میفرمایند: اگر پوست صورت خواهران مرا میگرفتند ور میآمد زیرا که آنها بسیار در آفتاب مانده بودند.
این روایت را با دلتان گوش کنید مخصوصا کسانی که عازم کربلا هستند. محمد بن مسلم نقل میکند؛ که محضر امام جعفر صادق(ع) بودیم، عرض کردم: آقاجان! هرگاه به زیارت پدر بزرگوارتان حضرت امام حسین(ع) میرویم آیا به همان هیئت و کیفیتی که به حج میرویم، برویم؟ (به حج که میرفتند خوراکی و شیرینی برمیداشتند و چمدان میبستند) امام(ع) فرمودند: بله. عرض کردم: پس آنچه برای حاجی لازم است، برای ما نیز لازم است که به کربلا میرویم؟ حضرت فرمودند: منظورت چه چیزهایی است؟ (مرسوم بود، هنگامی که امام سجاد(ع) به حج میرفتند بار شتر خوراکی با خود میبردند و بین راه به مردم میدادند و تقسیم میکردند. ائمه(ع) عادت این نوع بخششها را داشتند) عرض کردم: اشیاءی که بر حاجی لازم میباشد. (حاجی مشک آب و البسه مختلف و خوراکهای گوناگون برمیدارد) امام(ع) فرمودند: بر تو لازم است که با همراهانت خوشرفتار باشی. بر تو لازم است که سخن اندک بگویی و حتی الامکان تکلم نکنی الا به خیر. (جایی که واجب و ضروری است سخن بگویی، من تعجب میکنم که بعضی در طول راه مباحثه میکنند و از سیاست سخن میگویند، امام(ع) میفرمایند در بین مسیر سکوت کنید) بر تو لازم است زیاد یاد خداوند باشی و تمام طول مسیر را ذکر بگویی. بر تو لازم است که جامه و لباسهایت را نظیف و پاکیزه نگه داری. (ممکن است که یک دست لباس داشته باشی اما باید آن را پاکیزه نگه داری) بر تو لازم است قبل از آنکه به حائر برسی غسل نمایی. بر تو لازم است که خاشع باشی و زیاد نماز بخوانی، بسیار بر محمد(ص) و آل او صلوات بفرستی و به آنچه از تو نیست و مال دیگری است احترام گذاشته و بر نداری (تعددی و تجاوز به مال کسی نکنی) و بر تو لازم است که به آنچه حلال نیست نگاه نکنی و چشم خود را از آن فرو بندی. (به مرد یا زن نامحرم نگاه نکنید. رئیس کاروان و مداح و اعضای کاروان و روحانی کاروان به ما محرم نیستند) بر تو لازم است که هنگامی که برادر ایمانی خود را نیازمند دیدی و ملاحظه کردی که به واسطهی نداشتن نفقه از ادامهی عمل عاجز مانده به دیدنش بروی و او را کمک کنی و به مواسات با او رفتار نمایی (هرچیزی که داری با او نصف کنی، به طور مثال اگر همسفرت پولی ندارد و دچار مشکل شده است، اگر پول داری یا لباسی داری یا خوراک داری با او نصف کنی) بر تو لازم است که تقیه در دین نمایی که اگر انسانی در دینش تقیه نکند دینش پابرجا نخواهد بود. و دینش قائم و استوار نخواهد بود. (اسلام بر اثر تقیه نکردن مسلمانان بسیار صدمه دیده است و در هیچ کجا ما در روایت نداریم که در طواف خانهی خداوند زیارت عاشورا خوانده شود. دینتان را با تقیه کردن حفظ کنید. اربعین جای زیارت است.) تا اینجا امام(ع) فرمودند که بر شما لازم است اما در ادامه ایشان میفرمایند: بر تو واجب است از آنچه که نهیات کردهاند، خودداری کنی. (از اسراف شما را منع کردهاند، عراقیها شما را پذیرایی میکنند و این کار را بر خود وظیفه میدانند، شما نباید ناپرهیزی و اسراف کنید و بیشتر از نیازتان استفاده کنید. از دروغ و غیبت و خودبزرگبینی ما را منع کردهاند) از خصومت و دشمنی و زیاد قسم خوردن و از جدال کردن که در اثناء آن مجبور شوی قسم بخوری اجتناب و دوری کنید.
این حدیثِ امام جعفر صادق(ع) برای ما گذرراندن یک دوره درس اخلاقی و دینی است. با توجه به این حدیث میتوانیم بگوییم که زیارت اربعین یک مکتب است. و زیارت اربعین یک دوره یاد گرفتن اخلاق اجتماعی و مدارا با مردم است. و درک اینکه ما به کجا میرویم. آنچه که ما را به کاروان سالار وصل میکند رعایت همین آداب است. بلد راه کربلا امام زمان(ع) است که اگر در معیت ایشان به کربلا رفتید کربلایی و اربعینی شدید.
سه برنامه تا اربعین
تا اربعین چیزی نمانده است در همین مدت کم میتوانیم برنامه بریزیم و این برنامه را در سه مسأله پیش ببریم:
امام حسن عسگری(ع) فرمودند: به تلاوتکنندهی “بسم الله الرحمن الرحیم” هزار برابر آنچه به انفاق کننده میدهند، عطا میکنند؛ و به کسی که انفاق کند عطا میکند هزار برابر آنچه به سلیمان بن داوود از ملک و پاداشاهی عطا کرده است. و اگر کسی ببیند “بسم الله” بر کاغذی نوشته شده است و روی زمین افتاده است آن را بردارد و معطر کند و آن را تمیز کند و در جای رفیعی قرار دهد، خداوند همهی علوم را برای او مکشوف میسازد. (خداوند پرده از تمام علوم برای او برمیدارد به خاطر حرمتی که به “بسم الله الرحمن الرحیم” کرده است.) عدد این ذکر 19 مرتبه است و “بسم الله الرحمن الرحیم” 19 حرف است و هنگامی که هر حرف آن تلاوت میشود درپوش بر یک طبقه از جهنم گذاشته میشود. عدد کثیر آن 786 مرتبه است.
این روزها با ذکر انس بگیرید و روزی هزار مرتبه بگویید: “یا ابالفضل(ع) دخیلک”. مرحوم خانم مالک(ره) میفرمودند: یک ذکر از این ذکر بالاتر است، و آن این است: “یا اَخُ زینب(س) دخیلک” ای برادر زینب(س) دخیلت هستم. سعی کنیم در این یک هفته جلب رضای خداوند کنیم. اگر با ذکر گفتن میتوانیم این کار را بکنیم ذکر بگوییم، اگر با دادن رد مظلمه میتوانیم این کار را بکنیم ردمظلمه بدهیم، و اگر با صدقه دادن میتوانیم این کار را بکنیم صدقه بدهیم، اگر با گریهی شبانه میتوانیم این کار را بکنیم در دل شب با خداوند راز و نیاز کنیم و اشک با اخلاص بریزیم. هر کسی میتواند راه جلب رضایت خداوند را پیدا کند زیرا هرکسی راهش به سوی خداوند مخصوص خودش است. هر کسی با خدای خودش راه میانبری دارد.
سلطان محمود غزنوی، سرهنگی را به عیادت اَیاز فرستاد زیرا ایاز بیمار بود. آن سرهنگ به سرعت خودش را به خانهی ایاز رساند. هنگامی که رسید، دید سلطان محمود نیز آنجا نشسته است. از او پرسید: جناب سلطان! شما چگونه رسیدید یک راه بیشتر نبود و من نیز بین راه اتراق نکردم و خودم را به سرعت رساندم. سلطان پاسخ داد: بین عاشق و معشوق راه پنهانی نباشد، عاشق و معشوقی معنا ندارد. بین خداوند و بنده راه پنهان نباشد، بندگی معنا ندارد.
راه مختص ما با خداوند کدام است؟ همه مانند ما نماز میخوانند و روزه میگیرند و قرآن میخوانند، اما آن راهی که تا ما او را صدا میزنیم و او بی واسطه پاسخ میدهد، کدام است؟
هر گاه ایشان میدیدند که خواهرشان زینب(س) بغض راه گلویشان را بسته است و نمیتوانند نفس بکشند این آیه را تلاوت میکردند: “ظالمان گمان نکنند اینکه خداوند مهلت به آنها داده است کارشان درست است، خداوند این مهلت را به آنها داده است تا به غایت بدی برسند.”
خداوند به یزید ملعون مهلت داد و او حسین(ع) را کشت. به او مهلت داد تا مدینه را ویران کند. به او مهلت داد خانهی کعبه را خراب کرد، سپس به درک رفت. به قولی دختر مالک اشتر مسمومش کرد. به قولی پایش در رکاب اسب گیر کرد و اسب آن قدر او را زمین زد تا متلاشی شد. سه سال بعد از امام حسین(ع) این اتفاق افتاد. خداوند به او مهلت داد تا هر چه از بدی بلد بود را انجام دهد.
خداوند مرحوم آقای فلسفی(ره) رحمت کند، ایشان در کتابشان مینویسند که سر بریدهی امام حسین(ع) در پنجاه مورد قرآن خوانده است. و مردم کوردل به جای اینکه این را معجزه ببینند سحر میدیدند.
کاری کنیم تا روز اربعین ناممان در دفتر کنیزان و خادمان امام حسین(ع) توسط امام زمان(ع) نوشته شود. هرگز برای کسی نوکری نکنید زیرا انسان فانی است و به پیری که برسد فراموشی میگیرد و نامش را نیز از یاد میبرد. نوکری برای انسانِ دیگر، انسان را ذلیل میکند. خدمت را باید به کسی کرد که آرامش زمین و آسمان دست اوست. در سورهی یوسف میفرماید: ” وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ…” آنان یوسف را یک غلام میدیدند نمیدانستند که او یک صدیق و منجی روزهای سختشان است. تو را به چند درهم ارزان فروختند. آن بلایی که بر سر یوسف آوردند شما بر سر خودتان نیاورید. ثروت زیاد قیمت شما نیست زیرا تمام داراییهایمان را میگذاریم و از این دنیا میرویم.
علی (ع) فرمودند: قیمت شما بهشت است به کمتر از آن خودتان را نفروشید.
چگونه به سمت خداوند و امام زمان(ع) برویم؟
باید خودمان را برای خداوند و امام زمان(ع) «حبس نَفْس» کنیم. به این معنا که خودمان را وقف خداوند و امام زمان(ع) بکنیم.
عبدالحمید واسطی نزد امام محمد باقر(ع) آمد و عرض کرد: یا بن رسول الله(ص)! من خودم را برای خداوند حبس نفس کردم. و همه چیزم را از مال و جان همه را وقف خداوند کردهام. حضرت فرمودند: ای عبدالحمید! آیا کسی را دیدهای که خودش را برای خداوند حبس کند (به نفسش میدان ندهد) و خداوند برای او گشایشی قرار ندهد. به خدا قسم که خداوند برای او گشایش قرار میدهد و خداوند رحمت کند کسی را که خود را وقف میسازد. خداوند رحمت کند کسی را که امر ما را احیا میکند. عرض کردم: یا بن رسول الله(ص)! اگر من آن قدر زندگی کنم که مهدیِ(ع) شما را ببینم و بمیرم حالم چگونه است؟ حضرت فرمودند: اگر کسی از شما بگوید که میخواهم مهدی آل محمد(ص) را درک کنم و زنده باشم تا ایشان ظهور کند و مهدی(ع) را نصرت خواهم کرد و جان و مال، سواد و آبرویم را همه را وقف ایشان خواهم کرد و ایشان را نصرت خواهم کرد، او (آنسانی که چنین نیتی کند) مانند کسی است که پیشاروی حضرت مهدی(ع) شمشیر زده است و در کنار ایشان جهاد کرده است. او مانند کسی است که همراه او شهید شده است.
پاداش «حبس نَفْس» برای خداوند و امام زمان(عج)
از حدیث درک میکنیم که کسی که خود را برای خداوند و امام زمان(ع) حبس و وقف کند: 1. خداوند برای او گشایش قرار میدهد. 2. خداوند او را از هر هلاکتی نجات میدهد.3. خداوند گرههای مادی و معنوی او را با دست خودش میگشاید.
در جملهی دیگر میفرمایند: ” رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَیْنَا…” خداوند رحمت کند آن بندهای را که نفسش را برای ما ائمه(ع) در این دوره برای امام زمان(ع) حبس کند و خودش را وقف امام زمان(ع) کند. حبس نفس برای امام زمان(ع) همان حبس نفس برای خداوند است. در جملهی بعد میفرماید: ” رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا” اگر مومنی این قدمها را بردارد و خود را وقف امام زمان(ع) کند و در باب معرفت و عملکردش در این راه قدم بگذارد، این وعدهی خداوند است که: 1.هرگز مشرک نخواهد شد. خداوند هرگز او را از دایرهی توحید خارج نمیکند. 2. خداوند او را از مخلصین قرار میدهد. و او را از بندگان خالص خود قرار میدهد.
سعی کنیم خودمان را در این دو جمله خلاصه کنیم. “من منه الوجود” خودمان را برای کسی که وجودمان از اوست وقف کنیم. “و من به الوجود” و خودمان را برای آن کسی که تداوم وجود به اوست (منظور امام زمان(ع) است)، وقف کنیم. امام زمان(ع) چه سِرِ مکنونی هستند که رسول خداوند که همهی کلمات و جملاتشان الهی است به طوری که همهی عالم وجود ارزش یک لحظه وجود ایشان را ندارد، دو مرتبه به خداوند خواهش میکند که مرا به دیدار برادرانم موفق کن. اطرافیان عرض کردند: یا رسول الله(ص)! منظورتان ما هستیم. ایشان فرمودند: خیر شما صحابهی من هستید. “وَ اَخْوَانِی قَوْمٌ فِی آخِرِ الزَّمَانِ”برادران من قومی هستند که در آخرالزمان میآیند. یابن زهرا(ع)! شما چه کسی هستید که نوکران و دستپروردگان شما آن کسانی که اشعهی تربیت خورشید علم شما به آنها تابیده شده است، به جایی میرسند که برادران پیامبر(ص) میشوند و پیامبر(ص) دو بار از خداوند میخواهد که آنها را ببینند.
چگونه قومی در آخرالزمان به این مقام میرسند؟ پیامبر(ص) فرمودند: خداوند آنها را با نام پدرانشان قبل از اینکه از صلب پدر و رحم مادرشان بیرون بیایند به من شناسانده است. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خودشان، از صاف کردن درخت خاردار با دست در شب ظلمانی دشوارتر است، (آنها در جامعهای زندگی میکنند که اگر دختری بخواهد حجابش را نگه دارد و یا پسری بخواهد غیرتش را نگه دارد و یا مردی بخواهد مال حلال در بیاورد و یا زنی بخواهد نجیب بماند و دینشان را حفظ کنند سختتر از این است که در شب تاریک درختخارداری را بخواهند با دستشان صاف کنند) و یا مانند کسی است که پارهای از آتش چوب درخت قضا را در دستش نگه دارد. آن قدر این آتش در دستش بماند تا خاکستر شود. (آن آتش، آتشی است که گُر میگیرد و خاموش نمیشود و آن قدر میسوزد تا خاکستر شود. ثابت ماندن در دین مانند کسی است که چنین آتشی را در دستش نگه داشته است)
امام صادق(ع) فرمودند: قبل از شما قومی بودند که کشته میشدند و سوخته میشدند و با اره پاره پاره میشدند و زمین وسیع برایشان تنگ میشد اما از دین بر نمیگشتند پس بخواهید خداوند درجات ایشان را به شما بدهد و بخواهید مانند ایشان بتوانید صبر کنید، بخواهید به درجات ایشان نائل شوید.
ذکر مصیبت
دختران امام حسین(ع) از این پس به راحتی میتوانند گریه کنند و اشک بریزند و لطمه به صورت بزنند. دو واقعه در کربلا دل را به درد میآورد؛ یکی لحظهای که امام(ع) به کربلا آمدند و به چپ و راست نگاه کردند و سپس فرمودند: “اللهم انی اعوذ بک من الکرب و بلا” خدایا! به تو پناه میبرم از بلایی که این جا رخ میدهد. دیگری این بود که امام(ع) فرزندان و برادران و خانوادهاشان را جمع کردند و سپس به آنها نگاه کردند و چیزی نگفتند و دانهبهدانهی آنها را نگاه کردند و ساعتی گریه کردند حتی تا جایی که زمین از اشک چشم امام حسین(ع) مرطوب شد، سپس فرمودند: خدایا! ما اهل بیت پیامبر(ص) هستیم ما را از شهر و دیارمان طرد کردند و من به جایگاهی آمدهام که جدم وعده کرده است. زینب(س) هنگامی که این جملات را شنیدند به شهادت برادرشان یقین کردند و سپس پرسیدند: برادر جان! پیام شهادت میدهید؟ امام(ع) پاسخ دادند: بله، خواهر جان! زینب(س) بلند شدند و گریهی بلندی کردند و بقیهی زنان نیز بلند شدند و به صورتشان لطمه زدند و یقههایشان را پاره کردند. ام کلثوم(س) فریاد میزدند: وا محمدا(ص)! وا علیا(ع)! وا اخاه! واحسینا(ع)! وای از بدبختی بعد از برادرم، وای از سختیهای بعد از برادرم. امام(ع) فرمودند: خواهران و دخترانم! (دانه به دانه را صدازدند) صورت مخراشید و یقه پاره نکنید دشمن صدای شما را میشنود و من دوست ندارم صدای شما شنیده شود. زینب(س) فهمیدند که برادرشان دوست ندارند که ایشان بلند بلند گریه کنند و به گوشهای رفتند، دستانشان را در زیر بغلشان گذاشتند و سرشان را روی زانوانشان گذاشتند و مانند ابر بهار در تنهایی شروع کردند به گریه کردن و اشک ریختن. امام(ع) آمدند و فرمودند: زینب جان! گریه نکن گریه در پیش رو داری. روز عاشورا هنگامی که عطش اوج گرفت، زینب(س) در حالی که گریه میکردند، فرمودند: حسین جان! فکری به حال اطفال بکنید. امام(ع) فرمودند: خواهرم! گریه نکن و اشک نریز. هنگام وداع زینب(س) گریه میکردند، امام(ع) فرمودند: شما گریه نکنید. فقط در یکجا امام(ع) به ایشان نگفتند که گریه نکن و آن هنگامی بود که زینب(س) بر روی تل زینبه ایستاده بودند و دیدند که شمر ملعون بدن مبارک برادرشان را از این رو به آن رو میکند، زینب(س) گریه کردند و برادرشان را صدا زدند و به سمت گودال دویدند و امام(ع) به ایشان نفرمودند: زینب جان! گریه نکن.
یا حسین(ع) یا حسین(ع) یا حسین(ع)