امام حسین(ع) برای ارتباط قوی توحیدی و ایجاد جامعهی انسانی به شهادت رسید
حدیث امام صادق(ع) در باب رابطهی عمل و معرفت
منشأ اذان و لزوم گفتن” اشهد ان علیاً ولیالله”
خدا علامهی مداح و روضهخوان را رحمت کند، ایشان نقل میکردند؛ زمانی بود که میخواستم بدانم که در این شهر کدام روضه در نظر اهل بیت(ع) مورد قبول است و امام زمان(ع) کدام روضه را میپسندند، در عالم رویا به من آدرسی دادند که واقع در جنوب شهر تهران بود. خانهای ویرانه و کوچک در جنوب شهر تهران قرار داشت. به آنجا رفتم و دیدم که روضه برقرار است و اندکی از خانمهای همسایه در آن خانه نشستهاند و سماور صاحب روضه در گوشهای میجوشد. روضهخوان آمد و روضهاش را خواند و رفت و من از صاحب مجلس اجازه گرفتم تا روضهای در آن مجلس بخوانم و صاحب مجلس که پیرزنی بود به من عرض کرد: مجلس امام حسین(ع) است، خوش آمدی روضهات را بخوان. روضه را خواندم، چای بعد از روضهام را آوردند و مبلغ پنج هزار نیز در کنار نعلبکیام گذاشته بودند. به آن پیرزن عرض کردم: مادرجان! همه که رفتند با شما کاری دارم. به ایشان جریان را گفتم که آقا امام زمان(ع) فرمودند؛ در کل شهر از همه روضهی شما بیشتر مورد قبول است و از همه منزهتر است، و از ایشان پرسیدم: شما چگونه روضه برگزار میکنید؟ من زمان زیادی روضهخوان بودهام و خانههای زیادی رفتهام ثواب همهی آنها را به شما میدهم، شما ثواب روضهی امروزتان را به من بدهید. آن پیرزن فرمود: چنین نمیکنم. باز عرض کردم: شما چگونه روضه برگزار میکنید که این گونه مورد تأیید امام زمان(ع) است؟ آن پیرزن فرمود: من رختشور هستم و خانههای مردم میروم و رخت میشویم و در زمستان به سختی این کار را انجام میدهم. (دستانش را به من نشان داد همه انگشتانش کج شده بود.) هر گاه به خانه میآیم سهم روضهی امام حسین(ع) را کنار میگذارم، و پول روضهی من از رختشویی است.
امروز امام حسین(ع) قطرات اشکتان و “یاحسین(ع)” گفتنتان و قدمهایتان به روضه را همه حساب میکنند و به برادر بزرگوارشان میگویند تا ایشان همه را ثبت کنند. امروز روز اجر و مزد است و من این مسئله را باور دارم که امروز غروب حضرت زهرا(س) پیراهن آویزان امام حسین(ع) را از آسمان اول جمع میکنند و به سینهی مبارکشان میگذارند، و به ما که سیاه پوشیدیم اجازه میدهند تا از عزا دربیاییم و سال آینده انشالله دوباره سیاه بپوشیم. امروز باید بسیار شاکر باشیم که زنده بودیم و توانستیم امسال هم بر حسین(ع) گریه کنیم و زنده ماندیم و توانستیم امسال اربعین هم زیارت اربعین بخوانیم.
امام حسین(ع) برای ارتباط قوی توحیدی و ایجاد جامعهی انسانی به شهادت رسید
روز اربعین است و روز زیارت امام حسین(ع) است. مکمل زیارتنامههای امام حسین(ع)، زیارت اربعین است. اگر کسی بخواهد اهداف امام(ع) را بشناسد باید زیارت اربعین را مانند یک درس بخواند. ما در زیارت عاشورا هر روز میخوانیم: حسین(ع) جان! ما به این معرفت رسیدیم که چرا شما به شهادت رسیدید و شما شهید شدید، تا “اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر” انجام دهید. امام حسین(ع) اصل نماز است آیا باید اصل نماز برای فرع نماز کشته شود؟! این مسأله معنا دارد، ما در قرآن کریم آیهای داریم که خداوند میفرماید: اگر مومنین را بر روی زمین تمکن دهم و به او در روی زمین قدرت دهم، (جایی مقامی داشته باشد) آنها چند کار انجام میدهند، ابتدا به مردم میگویند تا اقامهی نماز کنند، به این معنا نیست که در آن جامعه مردم را مجبور به نماز خواندن کنند. نماز رابطهی توحیدی با خداوند است، آن مومن ابتدا زمینهی توحید را در جامعه فراهم میکند تا مردم موحد و خداترس شوند. معنای اَقَمتَ الصَّلاةَ یعنی این مساله نه این که کسی با اجبار و ترس نماز بخواند. آن شخص مومن زمینهی خداشناسی را برای آن جامعه فراهم میکند. کار دومی که آن مومن میکند این است که جلوی فقر و زیاده طلبی عدهای را میگیرد وَ آتَیتَ الزَّکاةَ یعنی برای جامعه کاری میکند که مردم از لحاظ اقتصادی در آسایش باشند. نه این که آن قدر اختلاف طبقاتی زیاد باشد که فردی در جامعه از گرسنگی بمیرد و فرد دیگر نداند با ثروتش چه کند. (فردی اگر دارو میخواهد با پول بتواند از خارج از کشور دارو بیاورد و دیگری برای داروی ساده سرگردان باشد.) در جامعه تعادل برقرار میکند. کار سوم آن شخص اَمَرتَ بِالمَعروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ المُنکَر است یعنی فرهنگ جامعه را به گونهای تبیین میکند تا مردم بتوانند خوبی را رواج دهند. و مردم از رواج خوبی و جلوگیری از بدی نترسند. حسین جان! ما این را متوجه شدیم که شما بر روی زمین قیام کردید تا حق امامتتان را بگیرید و جامعه را توحیدی کنید و فاصلهی طبقاتی جامعه را کم کنید و تعادل برقرار کنید و در جامعه، فرهنگ خوبی را رواج دهید و فرهنگ بدی را مانع شوید. نه این که امام حسین(ع) کشته شد تا مردم نماز بخوانند! آیا سر پسر پیامبر(ص) بشکند و لب و دندان مطهر ایشان چوب خیزران بخورد تا مردم مقداری زکات دهند!؟ نه این طور نیست. امام حسین(ع) برای ارتباط قوی توحیدی و ایجاد جامعهی انسانی کشته شد.
زیارت اربعین در یک جمله خلاصه میشود؛ حسین(ع) جان! شما کشته شدید تا جلوی جهالت را بگیرید و مردم را از جهالت بیرون آورید.
هیچ چیزی به اندازهی نادانی و عدم آگاهی و ندانستن امام حسین(ع) و باقی ائمه(ع) را آزار نمیدهد. هیچ گناهی به اندازهی ندانستن دل امام زمان(ع) را نمیشکند. و اینکه مسلمانی فرهنگ و احکام دینش را نداند. هیچ لذتی هم در دنیا به اندازهی لذت دانستن و کسب علم نیست. خداوند مرحوم حسن زادهی آملی ذوالفنون را رحمت کند، لذت دنیا را این عالمان بردند. هر مشکل علمی را که حل کردند لذت زیادی بردند. هیچ پادشاهی به این اندازه که این عالمان لذت بردند لذت نبرد.
خواجه نصیرالدین طوسی به مشکلی که برمیخورد وقتی آن را حل میکرد خوشحالی میکرد و میفرمود: کجایند پادشاهزادگان که ببینند، لذت یعنی چه؟ یکی از لذیذترین لذتها، کسب معرفت الهی است و امام حسین(ع) میخواهند ما را از جهل دربیاورند و به معرفت الهی برسانند.
حدیث امام صادق(ع) در باب رابطهی عمل و معرفت
امام جعفر صادق(ع) میفرمودند: “لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ عَمَلاً إِلاَّ بِمَعْرِفَةٍوَ لاَ مَعْرِفَةَ إِلاَّ بِعَمَلٍ” خداوند عملی را مگر با معرفت را قبول نمیکند و هیچ معرفتی هم حاصل نمیشود الا به عمل. این حدیث به این معناست که رابطهی معرفت با عمل مانند حلقه است، عمل با معرفت مورد قبول است و معرفت حاصل نمیشود الا به عمل. عمل و معرفت هر دو بر روی هم تاثیر دارند، هر چه عمل کنیم؛ نماز بخوانیم، زیارت برویم، ذکر بگوییم، قرآن سر بگیریم، قبول نمیشود مگر با معرفت. یعنی بدانیم که چه میکنیم.
خداوند در وجود هر انسانی معرفت اجمالی قرار داده است، او در ما خمیر مایهی معرفت را قرار داده است و ما را بر اساس فطرت آفریده است، پس خمیر مایهی معرفت، معرفت اجمالی کوتاه و کم در ما قرار داده است که به وسیلهی آن عمل میکنیم و درست نمیدانیم چه میکنیم زیرا معرفت ما کم است. معرفت دوم؛ معرفت تفضیلی است که عقل، هوش، ذکاوت، اراده و همت ما و انبیاءای که برای ما فرستادهاند و احکامی که برای ما واجب کردهاند اینها همه موجب میشود که معرفت اجمالی به معرفت تفضیلی تبدیل شود. ابتدا ما دارای عمل کم و معرفت کم هستیم اما هنگامی که هوش و ذکاوت خودمان را رشد دهیم و به گفتهی انبیاء گوش دهیم و احکام الهی را گوش دهیم و انجام دهیم، آنگاه به محض اینکه بگوییم ” ایّاکَ نَعْبُدُ” بلافاصله به دنبال آن خود به خود ” ایّاکَ نَسْتَعین”میآید. و این معرفت این گونه کامل میشود و عمل اصلاح میشود.
امام حسین(ع) ناراحت میشدند هنگامی که میدیدند کسی مسألهی دینش را نمیداند.
منشأ اذان و لزوم گفتن” اشهد ان علیاً ولیالله”
یکی از مسائلی که این روزها بد مطرح میشود مسألهی اذان است. اینکه عدهای می گویند؛ ” اشهد ان علیاً ولیالله” نباید گفته شود و روحانیونی که این درس را به شاگردانشان میدهند و جاهلانی که ” اشهد ان علیاً ولیالله” را در دلشان میگویند و بلند نمیگویند.
شخصی نزد امام حسین(ع) آمد و عرض کرد: آقاجان! شنیدهام که فلسفه و تشریع اذان، خوابی بوده است که عبداللهبن زید دیده است. او خواب اذان را دیده و نزد پیامبر(ص) آمده و آن خواب را تعریف کرده و پیامبر(ص) از آن خواب خوششان آمده است و از آن پس فرمان اذان دادهاند که در ابتدای نماز اذان بگوییم. امام حسین(ع) برافروخته شدند و بسیار ناراحت شدند و فرمودند: وحی بر پیامبر(ص) نازل میشد اما شما میپندارید که ایشان اذان را از خواب عبداللهبن زید گرفتهاند؟! در حالی که اذان سیما و صورت دین شماست. من از پدرم شنیدم که در جواب فرمودند: خداوند فرشتهای را بر زمین نازل کرد تا رسول خداوند را به معراج ببرد، سپس امام(ع) شرح داستان معراج را دادند تا اینکه فرمودند: پس خدا فرشتهای را که پیش از آن وقت دیده نشده بود بعد از آن هم هرگز دیده نخواهد شد، برانگیخت، آن ملک اذان و اقامه را دوبه دوبه، به پیامبر(ص) آموزش داد و پیامبر(ص) آن را به امت بیان کردند، و آن همین اذانی است که ما در نماز میگوییم، همین اذانی که ” اشهد ان علیاً ولیالله” دارد، است. هنگامی که پیامبر(ص) به زمین آمدند، جبرئیل(ع) یک بار دیگر اذان را آوردند به همین شکل که ما میگوییم. امام حسین(ع) برافروخته شدند که یک مسلمان چگونه مسألهی دینش را نمیداند و فکر میکند که این احکام بر اساس یک خواب است و پیامبر(ص) بر اساس خواب دیگران امر میکردند!
حال آن کسی که تلاشی برای اینکه از جهل خارج شود، نمیکند مدیون خون امام حسین(ع) خواهد بود.
ذکر مصیبت
پنجاه و چند سال، امام حسین(ع) و زینب(س) خواهر و برادر بودند، و زینب(س) این همه سال برادرشان را شبانه روز ببینند، آیا امکان دارد طی چند ساعت او را نشناسد؟! زینب(س) به فاصلهی اینکه از گودال به سمت خیمهگاه رفتند و دوباره به گودال برگشتند و کنار گودال به بدن امام(ع) نگاهی کردند، فرمودند: آیا تو حسین من هستی، آیا تو پسر مادر من هستی؟ آیا تو برادر من هستی؟ (با بدن امام(ع) چه کردند؟) هنگامی که سکینه(س) رسیدند، به زینب(س) فرمودند: عمه جان! این پیکر چه کسی است که شما این گونه برای او گریه میکنید؟ ایشان پدرشان را نشناختند. در مقاتل داریم هر بار که سر مطهر را بالای نیزه میکردند و برمیداشتند شکل سر تغییر میکرد. در آن شب زینب(س)، امام حسین(ع) را نشناختند، حال امروز که زینب(س) به کربلا رسیدند، حسین(ع) به زینب(س) نگاه میکنند و به ایشان میفرمایند: آیا تو خواهر من هستی؟! پس چرا قدتان خمیده شده؟! چرا صورتتان کبود است؟! چرا مویتان سفید است؟! آیا تو زینب من هستی که با من به کربلا آمدی؟! پس چرا من تو را نمیشناسم؟!
من استنباطم این است که حضرت زینب(س) یکی از آرزوهایشان این بود که کنار مزار حسین(ع)، جان دهند و به مدینه برنگردند تا خانهی دربستهی امام(ع) را نبینند و با ام البنین(س) روبهرو نشوند، اما خداوند چیز دیگری را مقدر کرد باید ایشان برمیگشتند و پیراهن خونی امام حسین(ع) را به حرم پیامبر(ص) میبردند و بر مزار ایشان میانداختند و میگفتند: یا جداه! از حسینتان یک پیراهن چاک چاک آوردم!
یا حسین(ع) یا حسین(ع) یا حسین(ع)