بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 بیست و هفتم صفر 1443، دوازدهم مهر ماه 1400

 

 محورهای سخنرانی

مقام کسی که امام زمان(ع) برایش دعا کند

ضرورت شناخت امام(ع)، همپای انجام واجبات

مکارم الاخلاق در حدیث امام حسن(ع)

دوستی با پیامبر(ص) از طریق شناخت امام زمان(ع)

 

خداوند را سپاس می‌گوییم که امسال هم توفیق گریه، خدمت، زیارت از راه دور، دعا و توسل به دامان اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع)، را از ما دریغ نفرمود، زیرا قدر این موهبت‌های عظیم الهی را، آنانی که به عالم آخرت سفر کرده‌اند، می‌دانند که در آنجا حقایق این مجالس و نوکری‌ها کاملاً آشکار می‌شود، و آرزو می‌کنند که بار دیگر برگردند و یکبار دیگر برایشان اتفاق بیفتد. در میان شهدای کربلا، یکی از از شهدایی که دارای فضایل خاصی است، جناب حبیب بن مظاهر است. ایشان دو مرتبه به عشق امام حسین(ع) مرده‌ است، ایشان یکبار در نوجوانی به اعجاز مرد و زنده شد و بار دیگر در کربلا بود که به شهادت رسید. او شهید حافظ قرآن و شهیدی است که در طول عمرش تمام شب‌ها را شب زنده‌داری کرده بود و روزهای طولانی را روزه‌دار بود. ایشان دوست حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) بود. روز عاشورا امام حسین(ع)، با صدای بلند بر سر پیکرشان گریه کردند. حبیب به خواب یکی از بزرگان آمد و از ایشان سؤال شد که آیا آرزویی هم داری؟ ایشان فرمودند: آری یک آرزو دارم، اینکه به دنیا برمی‌گشتم و در روضه‌های امام حسین(ع)، می‌نشستم و گریه می‌کردم. ما در این دنیا فقط قطره‌ی اشکی می‌بینیم زیرا در مقابل ما، حجاب‌هایی قرار دارد؛ و در عالم برزخ، اعمال، عینیت پیدا می‌کند و حقیقت اعمال آشکار می‌شود. مرحوم خانوم مالک(ره) می‌فرمودند: اینکه خداوند می‌فرماید، در روز قیامت شراباً طهورایی که در اباریق و کاسه و جام، می‌گردانند و به عده‌ای می‌خورانند، در باطن استکان و نعلبکی چای مجالس امام حسین(ع) است. پس باید بسیار خداوند را شاکر باشیم که امسال هم زنده ماندیم، و خداوند فرصتی به ما داد تا بار دیگر کنار سفره‌ی اهل‌بیت(ع) بنشینیم. توفیق نشستن در مجالسشان را خودشان می‌دهند و اجری هم مضاف بر آن عنایت می‌کنند، با اینکه توفیقش را خودشان داده‌اند و دعوت کرده‌اند.

 سعی کنید در این شب‌های پایانی ماه صفر، دو موضوع را در نظر داشته باشید، یکی دعا کردن برای امام زمان(عج) است و دیگری هم اشک برای امام حسین(ع) است. ما برای فرج امام زمان(ع) بسیار دعا می‌کنیم و “اللهم عجل لولیک الفرج” می‌گوییم؛ که البته این از وظایف ماست؛ اما آیا از خودمان سؤال کرده‌ایم که امام(ع) نیز برای ما دعا می‌کند یا نه؟ آیا ایشان ما را قابل می‌داند؟ و اگر بخواهیم که ایشان برایمان دعا کنند باید چه کنیم؟

از امام حسین(ع) و امام رضا(ع) و چند معصوم دیگر، روایت است که می‌فرمایند: “رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا” به این معنا که خدا رحمت کند آن بنده‌ای را که امر ما را احیا می‌کند. آن بنده‌ای که دستور، فرهنگ، سنت ما اهل بیت(ع) را احیا می‌کند. در این روایت نمی‌فرمایند “آن کسی را” زیرا هرکسی نمی‌تواند این کار را انجام دهد، بلکه می‌فرماید: “عبداً” یعنی آن کسی که به مقام بندگی رسیده و خداوند را شناخته و احکام خداوند و شریعت را شناخته، حال برای احیای امر ما اقدام می‌کند. به طور مثال این فرد اعضای خانواده خود را جمع می‌کند و چند حدیث ذکر می‌کند و روضه‌ای می‌خواند، با این کار احیای امر اهل بیت(ع) را کرده است. این مسئله در ذریه‌ی او تبدیل به یک سنت پسندیده می‌شود. اگر این کار از او برنمی‌آید، برای تبلیغ دین هزینه می‌کند تا مبلغی احکام آموزش دهد یا روایاتی در باب شناخت امام زمان(عج) بگوید. اگر خداوند عبدی را رحمت کند، تمام درهای بهشت و سعادت به رویش باز می‌شود. آیا ما در محیط کارمان احیاگر امر اهل‌بیت(ع) هستیم؟ در مدرسه و دانشگاه و بین شاگردانمان احیاگر امر ایشان هستیم؟ بر روی منبر پیامبر(ص) احیاگر امر اهل بیت(ع) هستیم یا احیاگر دنیای خود هستیم؟!

در بین راه به امام حسین(ع) خبر رسید که “قیس بن مسهر” نامه رسان امام(ع) را گرفته‌اند و چون نامه‌ی امام(ع) همراهش بود، او نامه را بلعیده بود تا نامه به دست ابن زیاد نرسد. ایشان اولین شهیدی بود که بدنش را تکه تکه کردند. با شنیدن خبر شهادت ایشان اشک امام حسین(ع) سرازیر شد و حضرت با گریه دست به سمت آسمان بلند کردند و دعا کردند: ” اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا و لِشیعَتِنا عِنْدَکَ مَنْزِلا کَریماً ” خدایا برای ما و شیعیان ما منزل مبارکی قرار بده ” وَ اجْمَعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ فِی مُسْتَقَرّ مِنْ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قدیر” ما و ایشان را در جوار رحمت خود مستقر ساز که تو بر انجام هر کاری قادری. این دعای امام(ع) برای قیس بن مسهر بود زیرا که ایشان احیاگر امر امام(ع) بودند.

ذکر مصیبت

این روزها آغاز غربت اسلام و آشکار شدن نفاق در میان مسلمین است، آغاز عزادار شدن اسلام واهل‌بیت(ع) یکی پس از دیگری است. حضرت علی(ع) بلافاصله بعد از شهادت پیامبر(ص)، وسایل ایشان را جمع کردند. حضرت زهرا(س)، اصرار کردند که پیراهن پدر را بگیرند تا بوی ایشان را استشمام کنند، زیرا بسیار دلتنگ پدر بودند. هنگامی‌که حضرت علی(ع)، پیراهن را بر دامان حضرت زهرا(س) قرار دادند، حضرت غش کردند، به صورت مبارکشان آب ریختند و ایشان را به هوش آوردند. پیراهن پیامبر(ص) نه خونی بود، نه چاک خورده و نه زیر سم اسب مانده بود با این وجود حضرت زهرا(س) غش کردند. هنگامی‌که حضرت زینب(س) پیراهن خونی برادرشان را از یزید ملعون گرفتند، زیر پیراهن خودشان بر روی سینه‌ی مبارکشان نگاه داشتند. بعضی از مقاتل می‌نویسند وقتی ایشان فوت کردند و پیراهن خانوم را درآوردند تا غسلشان دهند، پیراهن حسین‌بن علی(ع) روی سینه‌اشان بود.

مقام کسی که امام زمان(ع) برایش دعا کند

ما اشکمان را در این مصیب‌ها ریختیم، اما بیایید امشب از خودمان بپرسیم که آیا توانستیم کاری کنیم که اماممان هم برایمان گریه کند؟ نهایت سعادتمندی یک شیعه آن است که امامش برایش گریه کند. دل امام زمانش(ع)، به او بند باشد. کسی که امامش برایش گریه کند: 1.تمام درهای رحمت و فیوضات الهی به رویش باز می‌شود، 2. او ذوب در امام(ع) می‌شود و با این کار ذوب در خداوند می‌شود یعنی به مقام فناء فی‌الله می‌رسد، 3. کسی که ذوب در امام(ع) و خداوند شود فردای قیامت، پس از حساب و کتاب در سدرة المنتهی در جایگاه امام(ع) قرار می‌گیرد و از همه‌ی طبقات بهشت می‌گذرد. امام زمان(ع)، کنار مزار شیخ مفید(ره) نشستند، گریه کردند و روی قبر با انگشت نوشتند؛ مرگ تو داغ به دلم افکند و کمر مرا شکست، انا الحجة ابن الحسن(ع). حضرت به قدری اشک ریختند که مزار شیخ مفید تر شده بود. مرحوم شیخ مفید(ره)، احیاگر اسلام و قرآن بودند، ایشان احیاگر فرهنگ اهل‌بیتِ(ع) عصمت و طهارت بودند.

راوی نقل می‌کند؛ ایام عاشورا بود. نزدیک به کربلا، پشت تپه‌ای عده‌ای را دیدم که گریه می‌کردند و ناله می‌زدند و می‌گفتند: خدایا امام ما را به یاری ما بفرست. راوی می‌گوید به آنان گفتم: آن طرف تپه امام شما میان سی‌هزار لشگر اسیر است، آنوقت شما اینور دعا می‌کنید خداوند امامتان را برساند؟! امامتان گرفتار است و بی‌یاور مانده است. آنها نمی‌توانستند امامشان را بشناسند. دشمنان در حال کشتن امامشان بودند اما اینها در آن طرف تپه منتظر امامشان بودند. کار مهمی که باید انجام دهیم این است که دفتر زندگی امام(ع) را ورقی بزنیم و شباهت خودمان به امامان را پیدا کنیم.

پیامبر(ص) فرمودند: کسی که بعد از حیاتم مرا زیارت کند مانند کسی است که در زمان حیاتم مرا زیارت کرده است. سپس ایشان فرمودند: اگر نتوانستید به زیارتم بیایید از همان مکان دور به من سلام بفرستید؛ که سلام شما به من خواهد رسید. امام حسین(ع) فرمودند: خدمت جدم پیامبر(ص) بودم، عرض کردم: یا جداه! کسی که شما را زیارت کند چه پاداشی دارد؟ ایشان فرمودند: پسرم کسی که در حال حیات یا مماتم مرا زیارت کند، بر من است که روز قیامت به زیارتش بروم و او را از گرفتاری‌های آن روز و گناهانش برهانم. به قدری مصیبت ایشان حزن‌آور است که می‌نویسند مرغان هوا و ماهیان دریا بر ایشان گریه کردند. هنگامی که معاویه‌ی ملعون برای قیصر روم نامه‌ فرستاد در آن نوشته بود: قدری از آن زهر معروفت برای من بفرست. قیصر از دادن زهر به آن ملعون خودداری کرد اما با هدایای فراوان از طرف معاویه‌ی ملعون راضی شد. و برای معاویه نوشت و قسم خورد که قطره‌ای از این زهر را اگر بر روی آهن بریزید، آن را سوراخ می‌کند و به هرکس که می‌دهید با احتیاط بدهید. اما همین زهر را آن زن ملعونه به آب ریخت و امام(ع) آشامید. هنگامی‌که طشت جلوی حضرت قرار دادند و ایشان خون بالا آوردند، حضرت فرمودند: چوبی به من بدهید، چوب را در آن لخته‌ی خون فرو بردند و مشاهده کردند که چوب در آن فرو نمی‌رود. از ایشان پرسیدند: آقا جان چه می‌کنید؟ ایشان فرمودند: می‌خواستم ببینم که لخته‌ی خون است یا پاره‌ی جگرم، متوجه شدم که پاره‌ی جگرم است که توسط زهر پاره‌پاره شده است. دردانه‌ی حضرت زهرا(س) و کسی که بر غلندوش پیامبر(ص) سوار می‌شد و پیامبر(ص) به ایشان می‌فرمودند: مرکبت، مرکب خوبی است و تو عجب سوار خوبی هستی، این گونه به شهادت رسید. اما دشمنان به این نوع شهادت نیز راضی نشدند. حتی جنازه‌ی کافر را تیرباران نمی‌کنند، اما جنازه‌ی پسر حضرت فاطمه(س) را تیرباران کردند. وقتی تیرها را درآوردند، چوبه‌ی بعضی از تیرها می‌شکست اما تیرش، داخل بدن می‌ماند. رسول اکرم(ص) فرمودند: هرکس بر حسنم(ع) گریه کند، در روز قیامت، نابینا وارد محشر نخواهد شد، (این گریه تضمین بینایی چشمانمان است) و هرکس برای او اندوهگین شود و اشک بریزد یا او را زیارت کند، پاهای او در روز قیامت، ثابت و استوار، از صراط عبور می‌کند (توفیقی در دنیا به او داده می‌شود که ان‌شاالله ثبات قدم در دین، عمل به قرآن و فرهنگ اهل بیت(ع) پیدا می‌کند).

ضرورت شناخت امام(ع)، همپای انجام واجبات

شب بیست و هشتم ماه صفر است و شب صلوات، قرائت قرآن و توسل به دامن سبط اکبر، امام حسن مجتبی(ع) است. مرحوم خانوم مالک(ره) می‌فرمودند: برای سخت‌ترین حوائج، متوسل به امام حسن مجتبی(ع) شوید، به ابجد اسم ایشان، تسبیحات حضرت زهرا(س)، تقدیم به امام حسن(ع) نمایید و نتیجه را ببینید. خود خانم عجیب متوسل به امام حسن(ع) بودند و شفای حنجره‌ی سرطانیشان را، از ایشان گرفته بودند و همچنین مقید بودند تا تمام شب‌هایی که در آن یکسری اعمال مستحب است، مانند شب زیارت امام حسین(ع)، دعای عرفه، شب‌های قدر، اعمال مستحبی را به نیابت از امام حسن(ع)، برای حضرت زهرا(س)، انجام دهند و می‌فرمودند: با این کار هم خدا اعمال مرا رد نمی‌کند، هم مورد شفاعت امام حسن(ع) قرار می‌گیرم و هم باعث خشنودی قلب حضرت زهرا(س) می‌شوم؛ که خشنودی ایشان را بدست آوردن، خشنودی خدا را صاحب شدن است. اینها وظایف مختصر ماست؛ اما آن وظایف عمده‌ی ما، پژوهش در زندگانی معصومین(ع) است، به واجباتمان، چقدر مقیدیم، بیشتر از آن پژوهش در زندگانی ائمه(ع)، برای یک مسلمان ضروری و واجب است.

شناخت امام(ع) مانند انجام واجباتمان ضروری و واجب است. زیرا 1.ائمه‌(ع) اقیانوس بیکران فضائل و معارف هستند؛ که هیچ‌کس به آن‌ فضایل نمی‌رسد. صدها دانشمند به این دنیا آمدند و علمی را آوردند و اکتشافی کردند، زحمت کشیدند، سال‌ها مردم از آن علوم بهره‌مند شدند، حال گروهی آمدند و آن علوم را نقض کردند و مدل دیگری را ارائه دادند. اما آیا تا به امروز صاحب عقل و خردی آمده که سخن حضرت علی(ع)، را نقض نماید؟ یا بگوید چه بد سخنی فرمود و برای امامان دیگر نیز چنین چیزی صدق می‌کند؟ خیر، زیرا ائمه(ع) اقیانوس بیکران فضائل و مناقبی هستند که به ملکوت اعلی وصل است، معرفتشان به معرفت خداوند، معرفت ملکوتی، وصل است؛ معارفشان، معارف مادی نیست. 2. ایشان مناسب‌ترین الگو برای همگان؛ به‌ ویژه مسلمانان هستند. در زمینه‌ی ‌تعالی شخصیت معنوی، اگر کسی بخواهد شخصیت معنوی خود را رشد دهد، یک خانوم چه الگویی مناسب‌تر از حضرت زهرا(س)، حضرت زینب(س) می‌تواند بیابد؟ یک مسلمان، چه الگویی مناسب‌تر از امام زمان(عج)، می‌تواند پیدا کند؟ از والاترین و مقدس‌ترین اهداف ائمه(ع)، رشد معنوی و تعالی دادن مردم است. عزیزان! الگو پذیری و قهرمان‌گرایی، در وجود انسان نهادینه شده است و جزء خصلت‌های انسان است، حتی علمای ربانی نیز در بین علما، جستجو می‌کنند تا برای خود الگویی انتخاب کنند. تمام مردم حتی دانشمندان نیز همواره به دنبال یک سمبل و نمونه‌اند تا به او وصل شوند و مانند او عمل کنند. حال اگر الگوهای غلطی را انتخاب کنند دچار گمراهی شده و سر از ناکجا آباد در می‌آورند. ائمه‌ی اطهار(ع)، با تحمل رنج‌های بسیار در این زمینه، تلاش و برنامه‌ریزی کردند تا با اخلاق نیک و شیوه‌های رفتاری خودشان، الگو و سمبل برای دیگران باشند و انسان‌ها را از زشتی، پستی، پلشتی، دور کنند و متوجه آن حقیقت والای انسانی نمایند. امام حسن(ع) تندیس خوبی بودند، نه تنها چگونه زیستن را، بلکه چگونه مردن را، با مردم چگونه رفتار کردن را و بندگی خداوند کردن را و چگونه آسمانی شدن را به انسان یاد دادند. بر ما فرض و ضروری است که در تمام ابعاد زندگی امام معصوم(ع) پژوهشی داشته باشیم. امام حسن(ع) چهل‌و‌هشت سال زیستند. هشت سال با پیامبر(ص)، سی سال با پدرشان زندگی کردند و ده سال هم دوران امامتشان بود که با معاویه‌ علیه الهاویه هم‌دوره بودند.

فقط همین مسئله را در نظر بگیرید که اصالت امام حسن(ع) چه بود، جدشان خاتم‌الانبیاء(ص)، پدرشان امیرالمؤمنین(ع)، مادرشان حضرت زهرا(س) محبوبه‌ی خداوند تبارک وتعالی بودند. حال معاویه اصالتش چه بود، پدرش ابوسفیان خون‌ریز، رباخوار، شرابخوار، مادرش هند جگرخوار بود، آیا این فرد را به امام حسن(ع) می‌توان ترجیح داد؟ شخصیت معاویه، در قرآن کریم شجره‌ی خبیثه، شجره‌ی ملعونه معرفی شده است؛ اما امام حسن(ع)، از اصحاب کساء و آل‌عبا معرفی شده‌اند. ایشان از اهل‌بیتی(ع) که  آیه‌ی تطهیر در شأنشان نازل شد معرفی شده‌اند. جبرئیل به منزل ام‌سلمه آمد و آیه‌ی تطهیر را آورد. پیامبر(ص)؛ حضرت زهرا(س)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، حضرت علی(ع) را صدا زدند، حضرت علی(ع)، ایستاده بودند و بقیه نشسته بودند؛ پیامبر(ص)، عبای خود را روی سر این‌ها کشیدند و آیه‌ی تطهیر نازل شد. امام حسن(ع) در آیه‌ی مباهله حضور دارند، امام حسن(ع) کمتر از شش سال داشتند که پیامبر(ص) در بیعة‌الرضوان با او بیعت می‌کنند، حال این امام(ع) را مذل‌المؤمنین می‌نامند؟! و آن شجره‌ی خبیثه، باید خلیفه‌ی مسلمین شود؟! و آیا همه باید از او اطاعت کنند؟! مسلمین همه شنیدند که پیامبر(ص) فرمودند: این دو برادر(امام حسن(ع) و امام حسین(ع))، گل‌های خوشبوی امت من و سرور جوانان اهل ‌بهشتند، خدایا! من این دو را دوست دارم، تو نیز دوستشان داشته باش و هرکسی هم که ایشان را دوست دارد، دوست بدار. در شأن امام حسن(ع)  همین یک روایت کافی است که پیامبر(ص) فرمودند: «اگر قرار می‌شد که عقل به شکل مردی درآید، به شکل امام حسن(ع)، در می‌آمد»

عقل، میزان سنجش همه چیز است و وجه‌تمایز انسان با دیگر مخلوقات است. یعنی امام حسن(ع)، نمونه‌ی عقل کامل در تمام زمینه‌های اخلاقی بودند، ایشان بخشنده‌ترین، بزرگ‌منش‌ترین، حلیم‌ترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، گرامی‌ترین، پرگذشت‌ترین و دارای گشاده‌ترین سینه در زمینه‌ی صبر و حلم، در میان مردم بودند، ایشان باخشوع‌ترین انسان‌ها بودند که با پای پیاده از مدینه تا مکه حرکت می‌کرد و از ایشان می‌پرسیدند: آقاجان! چرا سوار مرکب نمی‌شوید؟ حضرت می‌فرمودند: به احترام بیت‌الله من با پای پیاده به مکه می‌روم. خضوعشان در مقابل خداوند این گونه بود. وقتی به در خانه‌ی خدا می‌رسیدند، داخل نمی‌شدند، عرض می‌کردند: خدایا بدی‌هایی که نزد من است به‌ وسیله‌ی خوبی‌هایی که پیش توست ببخش، زشتی‌هایی که پیش من است را بوسیله‌ی خوبی‌هایی که پیش خودت است ببخش. ایشان، من و شما را نیز دعوت به خشوع می‌کردند.

مکارم الاخلاق در حدیث امام حسن(ع)

امام حسن(ع) فرمودند: ده چیز مکارم الاخلاق است. که اگر یکی از آن ده چیز در اخلاق ما کم باشد در مکارم الاخلاق نمره‌ی کامل را کسب نکرده‌ایم. 1. راستگویی 2. بی‌ریا بودن 3. بخشش به سائل 4. خوش‌اخلاقی 5. پاداش دادن به کارهای خیر مردم 6. پیوند با خویشاوندان 7. حمایت از همسایگان 8. حق‌شناسی برای صاحب حق 9. مهمان‌نوازی 10. (سرسلسله‌ی تمام این موارد) شرم و حیا داشتن. با ورق زدن کتاب زندگی امام حسن(ع) درمی‌یابیم که ذره‌ای تکبر در وجود ایشان نبوده است. ایشان در جمعی نشسته بودند که پیرمرد فقیری که کسی او را تحویل نمی‌گرفت وارد شد، امام مجتبی(ع) بلند شدند، تمام‌قد برایش ایستادند و جایشان را به پیرمرد تعارف کردند، سپس فرمودند: خوش‌آمدی، من داشتم می‌رفتم، اکنون اجازه‌ی رفتن به من می‌دهی؟ پیرمرد عرض کرد: آقاجان! جانم به فدای شما. بردباری و صلابت امام(ع) در رفتارشان به گونه‌ای بود که ایشان سخت‌ترین دوران را با معاویه گذراندند، از دوست و دشمن زخم زبان شنیدند، اما همواره با حلم بسیار برخورد کردند (با آرامش و سکوت و خود را به نشنیدن زدن این کار را می‌کردند) و آنجایی که لازم بود اعتراض کنند اعتراض می‌کردند. بعد از صلح با معاویه، آن ملعون به کوفه آمد، به مسجد رفت و در مکان حضرت علی(ع)، در بالاترین طبقه‌ی منبر نشست و شروع به اهانت به امیرالمؤمنین(ع) کرد. در حالی که مشغول به اهانت بود و مسجد را سکوت برداشته بود، امام حسن(ع) برخاستند، روی پله‌ی اول منبر ایستادند و فریاد زدند: ای پسر هند جگرخوار! (در این حال بدن معاویه لعنت الله علیه شروع به لرزیدن کرد) آیا تو از امیرالمؤمنین(ع) بدگویی می‌کنی که پیامبر(ص) در شأن ایشان فرموده: کسی که به علی(ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته است، و کسی که به خداوند ناسزا گوید، خدا او را برای همیشه داخل در دوزخ می‌کند و در آنجا معذب خواهد بود! سپس از منبر پایین آمدند و مسجد را ترک کردند و به‌عنوان اعتراض دیگر هیچوقت پا به مسجد کوفه نگذاشتند.

دوستی با پیامبر(ص) از طریق شناخت امام زمان(ع)

حال فرض کنید اکنون ما در محضر امام حسن(ع) هستیم، چه کنیم که باعث خوشحالی ایشان شویم؟ به یقین بدانید که ایشان می‌فرماید: به سمت امام زمانتان(ع) بروید، به سمت معرفت به امام زمانتان(ع)، خدمت به ایشان، دوستی با دوستان ایشان و دشمنی با دشمنان ایشان بروید. به یقین بدانید که تکلیفی جز این برای من و شما، مقرر نمی‌کنند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پیروان حجة‌بن‌الحسن‌عسکری(ع)، در زمان غیبت، با‌کرامت‌ترین افراد امت من هستند. چند روز پیش عرض کردم که پیامبر(ص) فرمودند: کسانیکه در زمان غیبت امام زمان(ع)، ایشان را بشناسند و از ایشان پیروی کنند و دوستانشان را دوست بدارند، دشمنانشان را دشمن بدارند، دوستان من در روز قیامت هستند و گرامی‌ترین، باکرامت‌ترین امت نزد من هستند.

امت پیامبر(ص) زمانی که ایشان فرمودند؛ “قولوا لا اله‌ الا ‌الله تفلحوا” تشکیل شد و آن لحظه‌ای که در نفخه‌ی صور دمیده می‌شود و قیامت برپا می‌شود مشخص می‌شود، و این امت مانند امم دیگر پیامبران قبل انقراض ندارد و امت باقیه است. حال قرآن درباره‌ی این امت اسلام می‌فرماید: ” كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ…” شما شایسته‌ترین امتید در بین مردم هستید، “… لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ” شما را در بین امم شاهد و گواه بر آنان قرار دادم. (اخلاق، رفتار، زندگی، منش، حیات، سیاست و اقتصاد شما باید برای مردم گواه و شاهد باشد) ” وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا” پیامبر(ص) را برای شما شاهد و الگو قرار دادیم. در آن هنگام پیامبر(ص) می‌فرمایند: روز قیامت از میان این بهترین امت و این شاهدان بر مردم، کسانی نزد من جایگاه دارند محترم‌ترین هستند که در زمان غیبت حضرت مهدی(ع)، او را بشناسند، و از اصحابشان باشند. (ایشان این سخن را در رابطه با اصحاب حضرت علی(ع)، نفرمودند و همچنین درباره‌ی اصحاب دیگر امامان(ع) ما نفرمودند) برای کسب معرفت امام(ع) و تبعیت از ایشان، این فرصت و این زمان از عالی‌ترین فرصت‌هایی است که به ما داده شده است. حال آن شخصی که خودش را به این مقام می‌رساند و امام زمانش(ع) را درک می‌کند، حائز اهمیت نیست بلکه مهم، آن اکسیری است که آن شخص را منقلب می‌کند و بر اثر تماس با این اکسیر، آن انسان به کیمیا تبدیل می‌شود. آن اکسیر خود حضرت صاحب‌الزمان(ع) است، کسی که امام‌ زمان(ع) شناس شده است، اکسیر وجود ایشان با او تماس پیدا کرده است و وجود او را تبدیل به کیمیایی کرده است که او صلاحیت پیدا کرده از تمام طبقات سماوات و تمام ارکان کرسی، تمام حجب و هفتادهزار قائمه‌ی عرش، بگذرد و به آنجایی برسد که رفاقت خاتم‌الانبیاء(ص) نصیبش شود.

آن اکسیر را باید شناخت. اگر ما متوجه شویم که دوران غیبت، چه فرصتی برای ماست بیشتر تلاش می‌کنیم، زیرا این مقام رفاقت با پیامبر(ص) که توضیحش داده شد، برای عام است؛ به این معنی که همه می‌توانند به آن نائل شوند. این ظهور رحمت رحمانیه است و عام است و آن ظهور رحمت رحیمیه، برای آن 313 نفر است. حال ببینید این اکسیر با آن 313 نفر چه می‌کند و آن‌ها را تا به کجا می‌برد؟! و می‌نویسند پنجاه نفر از آنان بانوانند. من گمانم این است، همانطور که روز عاشورا ما یک امام حسین(ع) نداشتیم، 72 امام حسین(ع) داشتیم، این 313 نفر هم آنروز همه، حضرت مهدی(عج) هستند.

امام صادق(ع)، دست “ابان‌بن‌تغلب” را گرفتند و فرمودند: ابان! در آینده‌ی نزدیک خداوند، 313 نفر را در همین مسجد گرد می‌آورد در حالیکه شمشیرهایشان به میان بسته و روی آن‌ها اسامیشان و اسامی پدر و اصل و نسبشان نوشته شده است، پس ندا کننده‌ای، ندا می‌دهد این همان مهدی(ع) است که بنا بر ورودش بود.

در بیان خلیفة‌الله باید عرض کنم؛ آنچه نزد حضرت موسی(ع) بود که سحره را به آن روز انداخت، و نزد حضرت عیسی(ع)، نزد حضرت نوح(ع) که بر آن آب عجیب و غریب روان شد، همه، دو کلمه بود، آن دو کلمه و تمام کلمات دیگر، نزد امام زمان(عج) است، زیرا او خلیفة‌الله است یعنی ایشان خلیفه از جانب الله هستند. آنچه در الله موجود است، به قدر نازله، در خلیفه‌اش موجود است، تمام اسماء خداوند در الله جمع است، خلیفة‌الله یعنی آن وجود مقدسی که خلیفه و مظهر هزار اسم خداوند است و  محال است کسی خلیفة‌الله بشود ولی قبلش مظهر تمام اسماء خداوند نشود. امام زمان(عج)، رحمت رحمانیه، رحمت رحیمیه، حکمت حکیم علی‌الاطلاق، علو علی العظیم، مقام محمدةً حمیداً مجیداً، کسی که تمامی رموز هزار اسم خداوند و الله در او منعکس است، هستند. ایشان را باید کشف کنیم و بشناسیم. این مساله‌ای است که پیامبر(ص) در حالی که بدنشان تب‌دار و مسموم بود و می‌خواستند به ملاقات خداوند بروند و همچنین امام حسن(ع) که جگرشان تکه‌تکه بود و می‌خواستند به ملاقات خداوند بروند و همچنین امام حسین(ع) که بدنشان زیر سم اسب ماند، به‌عنوان تکلیف و ضرورت از ما می‌خواهند.

ذکر مصیبت

دایره‌گردان منزل امام حسن(ع)، حضرت زینب(س) بودند. در اواخر عمر مبارکشان زینب(س) به ایشان رسیدگی می‌کردند. مقاتل می‌نویسند آن زن ملعون هنگامی که سم را گرفت، به دلیل اینکه ورودش به آن خانه‌ای که امام(ع) زندگی می‌کرد، ممنوع بود، نردبان را گذاشت و از دیوار وارد خانه شد. و با خود فکر کرد اگر مرا دیدند، می‌گویم دلم برای همسرم تنگ شده است و برای همین به دیدنش آمده‌ام، اگر هم مرا ندیدند کار خودم را می‌کنم. در آن هنگام زهر را به کوزه‌ی آب ریخت و برگشت. نیمه شب، امام(ع) بلند شدند، تشنه بودند و از آن آب نوشیدند. آن آب مسموم و سوده‌ی الماس، امعاء و احشاء و ریه و کبد امام(ع) را پاره‌پاره کرد. مقاتل دقیق ننوشتند که چند روز طول کشید تا امام(ع) از دنیا رفتند. امام حسن(ع)، مدام آب طلب می‌کردند، و تب و لرز می‌کردند. تا در نهایت در روز آخر تمام خون دلی که این سال‌ها خورده بودند، (از آن سیلی که در کوچه به مادرشان زده بودند تا مابقی مسائل)، همه، تکه‌تکه، از گلوی مطهرشان بیرون آمد. تکیده و لاغر و رنگ‌پریده، وصیت آخر را به برادرشان کردند و فرمودند: حسین جان! فرزندانم کوچک‌اند، برایشان پدری کنید. شیخ شوشتری(ره) می‌نویسد: هنگامی‌که امام حسین(ع) حضرت قاسم(ع) را به خیمه آوردند، دلشان نیامد که ایشان را روی خاک خیمه قرار دهند. پیکر ایشان را روی پیکر حضرت علی‌اکبر(ع) قرار دادند و فرمودند: پیکرت را روی پیکر پاره‌ی جگرم می‌گذارم تا بدن غرق به خونت روی زمین نماند، سپس امام(ع) نشستند و شروع به گریه کردن نمودند. همه‌ی عالم می‌گویند؛ “مظلوم حسین(ع)”؛ اما حضرت زهرا(س) می‌فرمایند: فرزندم حسن(ع) بسیار مظلوم است.

وصال شیرازی نقل می‌کند؛ هنگامی که هر دو چشمم نابینا شد، به اهل‌بیت(ع) توسل گرفتم، پیامبر(ص) را به خواب دیدم، ایشان فرمودند: چرا برای حسینم(ع) مرثیه نمی‌سرایی تا خدا چشمانت را شفا دهد؟ عرض کردم: چشم یا رسول‌الله(ص)! در همان حال حضرت زهرا(س) آمدند و با انگشتشان اشاره کردند و فرمودند: وصال! اگر خواستی برای حسینم(ع) مرثیه بسرایی، ابتدا برای حسنم(ع) این کار را بکن، زیرا حسنم(ع) بسیار مظلوم است. وصال نقل می‌کند؛ هنگامی که از خواب بیدار شدم شروع کردم به سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد    آن طشت را زخون جگر باغ لاله کرد    خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت   دل را تهی زخون دل چندساله کرد     زینب(س)کشیدمعجر و آه از جگر کشید     کلثوم(س)زد به سینه و از درد ناله‌کرد    

وصال می‌گوید؛ ناگهان در سرم صدایی پیچید، هر دو چشمم باز شد.

امام حسن(ع)، در لحظه‌ی آخر سرشان بر روی زانوان امام حسین(ع) بود و امام حسین(ع)، گریه می‌کردند؛ امام حسن(ع) فرمودند: حسین(ع) جان! چرا برای من گریه می‌کنی؟ من در منزلم هستم، سرم بر زانوی برادرم است، گریه‌کنان عالم باید برای تو گریه کنند؛ که در بیابان کربلا، با لب عطشان، بدن زخمی، غریب و بی‌کس، مقابل چشمان خواهر مظلومه‌ات، سرت را از قفا جدا می‌کنند، آری! گریه‌کنان عالم، باید برای تو گریه کنند.