بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 بیست و هشتم صفر سال 1443، سیزدهم مهرماه سال 1400.

 

 محورهای سخنرانی

دو معجزه‌ی مهم پیامبر اکرم(ص)

برخی از خواص صلوات

رجوع به قرآن، راهِ یافتن معرفت به وجود پیامبر اکرم(ص)

اسوه‌ی حسنه، بالاترین مقام پیامبر اکرم(ص)

 

بر قلب سوزان حضرت صدیقه‌ی طاهره(س) صلوات ختم کنید.

هدیه به پیشگاه منور و مطهر رسول اکرم(ص) و سبط اکبر امام حسن مجتبی(ع)، بر گنبد خضرای نبوی و بر قبر غریب امام حسن مجتبی (ع) در قبرستان بقیع صلوات ختم کنید.

عرض تسلیت به پیشگاه مقدس و منور حضرت صاحب الزمان(عج)، بر اشک های مروارید فام ایشان که بر گونه جاری می شود بر شال عزایش، بر قلب محزونش، بر سلامت وجودش صلوات ختم کنید.

هدیه به روح امام راحل و تمام علمای اسلام و همه ی شهدای اسلام، که اکنون در ملکوت اعلی در روضه های ملکوتی برای ما دعا کنند، صلوات ختم کنید.

هدیه به روح همه ی اموات و حق و حق داران صلوات ختم کنید.

بر اشک های امام حسین(ع) هم در کنار رسول اکرم(ص) و هم در کنار بدن برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) صلوات ختم کنید.

امروز روز شهادت رسول اکرم(ص) و روز بسته شدن درب وحی به سمت زمین است که این خود جزء بزرگترین مصائب عالم است که امروز با شهادت ایشان باب وحی بسته شد و دگر جبرئیل آیه ای را تا روی قیامت به سمت زمین نخواهد آورد و همچنین روز شهادت مظلومانه ی امام حسن مجتبی(ع) می باشد و قلب اهل بیت(ع) از این جهت جریحه دار است.

در حدیث آمده است که کسانیکه در مظلومیت پیامبر اکرم(ص) گریه می کنند اجرشان عندالله است زیرا بر حبیب خداوند رخت عزا پوشیده و گریسته اند و بر خداوند فرض است که اجر و مزد آنان را بدهد.

در روایت آمده است که هر کس بر مظلومیت حسن گریه کند و در کنار مزار حسن بنشیند و اشک بریزد من قدم در بهشت نمی گذارم مگر او را شفاعت کنم و ابتدا او را وارد بهشت کنم و سپس خودم داخل شوم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که بر حسن بگرید و بر مظلومیت او ناله کند بر من فرض است که روز قیامت او را از یاد نبرم و باب نجاتی برای او باز کنم.

ذکر مصیبت

اول روضه خوان امام حسین(ع) جبرئیل بود، وقتی سر مطهر امام از بدن جدا شد، جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد کشید و وامصیبتا از شهادت ایشان سر داد. بر طبق روایات هر مسلمان شیعه ای که بخواهد از دنیا برود پنج تن آل عبا در کنار ایشان هستند.

امروز که وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) از دنیا می رود، امام علی و حسن و حسین(ع) و حضرت زهرا(س) در کنار ایشان بودند.

روزیکه امام علی(ع) ضربت خوردند و اشک ها بر گونه ی مبارکش جاری شد و فرمودند: اکنون برادرم و پسر عمویم آمد، مادرتان فاطمه ی زهرا(س) نیز آمد و امام حسن و امام حسین(ع) هم کنار بستر ایشان بودند.

بنابراین در گودال قتلگاه، هم وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) و هم فاطمه (س) و هم امیرالمؤمنین(ع) و هم امام حسن(ع) بودند.

اهل معرفت می گویند که اول روضه خوان حسین(ع)، مادرش فاطمه ی زهرا(س) بود که سر را هنگام جدا شدن از بدن به دامن گرفت  و فریاد وا ولدا!  واحسینا! واعطشانا! سر داد.

خانم مالک مرحوم می فرمودند: به هر ضربتی که آن ملعون می زد حضرت زهرا(س) نوعی واحسینا می گفت! یکبار می گفت حسین غریب! یکبار می گفت حسین مظلوم! یکبار می گفت حسین عطشان! حسین بی مادر! حسین داغدیده! حسین غریب!

اما اولین روضه ی امام حسن را بر سر مزار مبارکش در قبرستان بقیع خواندند وقتی ایشان را دفن کردند امام حسین(ع) داخل قبر شد و بدن برادر را گرفت که در برخی نقاط بدن هنوز تیرها باقی مانده بود، کفن غرق به خون را داخل قبر نهاد و صورت مبارک ایشان را باز کرد و آداب را بجا آورد و لحد را قرار داد و بیرون آمد و خاک را ریختند و کنار قبر مطهر برادر نشست و زانو زد و برخی نقل می کنند که ایشان مشتی خاک برداشت و روی سر خود ریخت و فرمود: برادرم! حسن جان! جا دارد کسی که برادری مانند تو را از دست داده است هرگز به موهایش روغن نزند! سزاوار است کسی که برادری چون تو را از دست بدهد هرگز لباس رنگین نپوشد، سزاوار است کسی که برادری چون تو را از دست بدهد هرگز خوشی نکند.

یا امام حسین(ع)، موهای امام حسن(ع) که غرق به خون نبود که شما فرمودید سزاوار است که هرگز روغن به موهای خود نزند، بدن امام حسن(ع) که عریان نبود که شما فرمودید که سزاوار است که هرگز لباس رنگین بر تن نکند، و سر امام حسن را که به شاخه های درختان آویزان نکرده بودند که شما فرمودید که دیگر خوشی نکنم و لذتی نبرم.

وقتی پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفتند امام حسن(ع) هشت ساله بودند و دو مرتبه در این سن برای مادرش فاطمه(س) تکیه گاه بوده است. یکبار در کوچه که عمر ملعون جلو می آمد و حضرت فاطمه(س) مرتب عقب می رفتند و دست ملعون خود را به سمت حضرت فاطمه(س) بلند کردند و امام حسن(ع) فرمودند که من روی پنجه ی پاهایم بلند شدم اما به صورت مادرم نرسیدم  که آن سیلی به من بخورد و سیلی به صورت مادرم برخورد کرد. یقیناً بدانید که حضرت فاطمه(س) به ضرب سیلی عمر ملعون به زمین افتاد، وقتی عمر ملعون رفت، امام حسن(ع) زیر بغل های مادر را گرفت و مادر را بلند کرد و تا رسیدن به خانه، حضرت زهرا(س) به این فرزند هشت ساله ی خود تکیه کرد و در واقع تا خانه، مادر را می کشاند.

بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و بعد از این اتفاق سیلی زدن، عمر ملعون هر کجا امام حسن(ع) را می دید دستان منحوس خود را بالا می آورد و تکان می داد یعنی یادت می آید که مادرت را چگونه زدم که امام حسن(ع) هر کجا در کوچه عمر ملعون را می دید راه خود را کج می کرد تا دستان منحوس عمر ملعون را نبیند.

بار دیگر روزی بود که حضرت زهرا(س) به مسجد رفتند و خطبه خواندند، حضرت بین درب و دیوار مانده است و صدمه ها را دیده است و رنج دیده است و توان راه رفتن ندارد( خدا نکند که توان زانوان کسی برود) زیرا قدرت زانوان فاطمه(س) رفته بود و از مسجد تا منزل، تکیه گاهش امام حسن(ع) بود و دست دیگر بانو را حضرت زینب کبری(س) گرفته است که مادر مصدوم و مظلوم خود را به منزل ببرند.

در همین سن هشت سالگی ، یکبار تکیه گاه امام علی(ع) شد، امام علی (ع) که کسی از ثقل علم و تقل امامت و معنویت ایشان، تاب تحمل وجود ایشان را ندارد وقتی خبر شهادت فاطمه (س) را شنید با صورت به زمین افتاد و فرمود: حسن جان! من را بلند کن تا به تو تکیه کنم تا به خانه برویم.

بار دیگر در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان که حضرت ضربت خورد، مولا را در گلیمی به درب خانه آوردند و فرمود: حسن جان! مرا زمین بگذار و زیر بغل های مرا بگیرتا به تو تکیه کنم و وارد خانه شوم تا خواهرانت نترسند.

امام حسن(ع)  که دو مرتبه تکیه گاه بانوی اول عالم می شود و دو مرتبه تکیه گاه مرد دوم عالم اسلام امام علی(ع) می شود، کجای زندگی ما شیعیان و محبان نمی تواند تکیه گاه باشد.

اما ایشان امامی هستند که سخت با ایشان رابطه برقرار می کنیم و اگر سعی کنیم رابطه با ایشان را قوی کنیم نتایج معنوی و مادی بسیار فراوانی را خواهیم گرفت.

امروز روز شهادت رسول اکرم(ص) است و بسیاری از کتب اهل سنت نوشته اند که عایشه و حفصه ی ملعون، پیامبر را کم کم مسموم کردند و حتی زمانیکه طبیب برای تب و لرز پیامبر(ص) دارو تجویز کردند آن دو دارو را به پیامبر(ص) نمی دادند.

کم کم سم در غذای پیامبر اکرم(ص) ریختند و وجود پیامبر اکرم(ص) را تب و لرز های شدید گرفت که منجر به شهادت ایشان شد.

دو معجزه‌ی مهم پیامبر اکرم(ص)

وجود رسول اکرم(ص) معجزات و کرامات بیشمار داشته است. معجزه آنجا صورت می گیرد که بخواهند حق را بر باطل ثابت کنند. پیامبر(ص) شق‌القمر کردند، شتر با ایشان سخن گفت،  که آن کفار نبوت ایشان را باور کنند و حقانیت پیامبر ثابت شود. معجزه ی حضرت موسی(ع) عصایی بود که رها کرد و سحر ساحران را بلعید، رود نیل را شکافت تا بنی اسرائیل از میان رود حرکت کنند و نجات یابند.

کرامت به معنای عنایت و محبت است، من نذر ائمه(ع) می کنم تا حاجتی بگیرم، حاجت من روا می شود و این کرامت ائمه به ما است. زیرا اگر حاجت من روا نشود من منکر وجود این بزرگواران نمی شوم بلکه می دانم که مصلحت خداوند است.

بیشتر کرامات رسول اکرم(ص) برای بعد از شهادت ایشان است اما دو اعجاز از اعجازهای بزرگ ایشان است. یکی قرآن مجید و دیگری ذکر صلوات است که هم دوا کننده ی دردهای روحی و نفسانی ومعنوی و هم برطرف کننده ی دردهای دنیوی است.

هر آیه‌ی قرآن صدها خواص گوناگون دارد، دنیوی و اخروی و روحی و جسمی و اثر پاک کنندگی عجیبی دارد.

امام صادق(ع) فرمودند: خداوند به سوره ی حمد و آیه الکرسی و “شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ” ؛ و آیه ی “قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ بِيَدِكَ الْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ”  فرمودند که به زمین نازل شوید، آنان به عرش آویزان شدند و التماس کردند که پروردگارا ما را بین خطاکاران می فرستی! خطاب رسید که به زمین نازل شوید به عزت و جلالم قسم هر یک از آل محمد(ص) و شیعیان آنان در تعقیب نمازهایی که بر آنان واجب کرده ام، شما را بخوانند؛ هر روز هفتاد مرتبه با چشمی مخصوص به آنان نظر خواهم کرد و در هر نگاهی هفتاد حاجت آنان را روا می سازم و معصیت آنان را می بخشم.

شخصی نقل کرد که همسرم مرغ را شسته بود و در حیاط در کنار لب حوض نهاده بود، گربه مرغ را خورد. من پنجره را باز نهادم و گربه به داخل آمد و سپس پنجره  را بستم و عصایم را برداشتم که گربه را تنبیه کنم، گربه به هر سمت که رفت دید که همه جا بسته است ناگهان چشمش به قرآن روی تاقچه افتاد و روی آن رفت و صورت خود را روی آن نهاد. خجالت کشیدم و درب پنجره را باز کردم و گربه برای همیشه از خانه ی ما رفت.

برخی از خواص صلوات

صلوات در واقع درود و محبت قلبی به پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان است.

صلوات رابطه ی معنوی با ایشان است. تمام انبیاء در کنار نام خودشان، نام احمد را هم  دارند. با فرستادن درود و صلوات بر محمد احمد(ص)، صلوات فرستنده با همه ی انبیای الهی ارتباط معنوی پیدا می کند و از انژی تمام این بزرگواران برخوردار می شویم.

از نظر محتوایی صلوات یک دوره ی مختصر اصول دین است: الّلهُمَّ ( اعتراف به توحید است) صَلِّ ( اعتراف به معاد و قیامت و روز رستاخیز است) عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ( اعتراف به نبوت و امامت است).

صلوات پر انرژی ترین ذکر است. کسانیکه بدن ضعیفی دارند و بیمار هستند این ذکر بسیار نافع است. امام صادق(ع) از قول رسول اکرم(ص) فرمودند: زمانیکه خداوند متعال عرش را آفرید هفتاد هزار ملک را خلق کرد و به آنان خطاب کرد که دور عرش من طواف کنید و تسبیح و تقدیس بگویید و عرش مرا حمل کنید. ملائک تسبیح گویان و تقدیس کنان دور عرش طواف می کردند اما هرچه تلاش کردند نتوانستند عرش را بلند کنند و خطاب آمد که ملائکه ی من اکنون بر حبیب من صلوات بفرستید و عرش مرا بلند کنید پس آن هفتادهزار ملک دور عرش چرخیدند و صلوات بر پیامبر و اهل بیتش فرستادند و عرش را بلند کردند سپس عرض کردند که پروردگارا! ما تو را تسبح گفتیم و تقدیس کردیم اما از پس این امر برنیامدیم اما وقتی به فرمان تو بر حبیب تو صلوات فرستادیم عرش را بلند کردیم پس رمز این موضوع چیست؟ ندا آمد که همانا بدانید که صلوات شما بر محمد و آلش به منزله‌ی تسبیح و تقدیس من است و همان قدرت و نیرو را به شما می دهد که تسبیح و تقدیس من می دهد.

شخصی به مسجد النبی آمد در حالیکه جمعیت زیادی در مسجد نشسته بودند و گفت یا رسو الله! من از مهاجرین هستم و به شما ایمان آوردم و خداوند متعال به من فرزندی عطا کرده است که هیچ تکه ای از وجودش حرکت نمی کند و نگران او نیستم بلکه نگران شماتت خویش و قوم های کافر خود هستم که بگویند که در زمان کفر، فرزندانت سالم بوده اند اما با مسلمان شدن و هجرت کردن، فرزندت ناقص شده است. شفای او را می خواهم به جهت اینکه توان ندارم که شماتت دین خود را ببینم. حضرت فرمودند که با خیال راحت به خانه ات برو  و فقط بر من صلوات بفرست. زن درحالیکه به قدمی صلوات می فرستاد رفت اما به زودی بازگشت و گفت که یا رسول الله! این طفل زیبای روی دستان من همان فرزند فلج من بود که به برکت صلوات بر شما وقتی به خانه رفتم گمان کردم که او را عوض کرده اند اینگونه او را سالم در گهواره یافتم.

رجوع به قرآن، راهِ یافتن معرفت به وجود پیامبر اکرم(ص)

اگر بخواهیم ذره ای به وجود ایشان معرفت پیدا کنیم باید به سراغ قرآن و خود خداوند در قرآن برویم که چگونه پیامبر خود را معرفی کرده است.

به حرمت وجود ایشان، سوره ای در قرآن به نامش کرده است؛ به جرأت می توان گفت که کمتر سوره ای در قرآن وجود دارد که خطاب مستقیم یا غیر مستقیم به وجود و اخلاق پیامبر اکرم(ص) در آن نشده باشد و حتماً علامت و نشانه ای از وجود ایشان دراکثر  سوره های قرآن آمده است؛ در سوره ی آل عمران خداوند می فرماید که هرچه وجودِ منِ خدا را دوست دارید این پیامبر مرا اطاعت کنید و فرمان او را ببرید؛ خداوند در قرآن می فرماید که هرچه پیامبر من می گوید بگیرید و گوش فرا دهید و به آن عمل کنید؛ خداوند در قرآن کریم، پیامبرانش را به نام صدا می زند ، شما در قرآن به کلمات: یا ابراهیم! یا موسی! یا یحیی! ایوب! برخورد کرده اید و به اسم آنان را مورد مخاطب قرار داده است اما وقتی سخن از نبی گرامی اسلام می شود نام ایشان را نمی برد بلکه می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِي! يا أَيُّهَا الرَّسُول! يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّل! يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّر! بلکه ایشان را با لقب صدا می زند؛ در قرآن مجید برای ایشان اجر به غیر حساب در نظر گرفته است؛ در سوره ی حجرات به تمام مسلمانان دستور داده است که اگر صدایتان را از صدای مبارک پیامبر اکرم(ص) بلندتر کنید تمام اعمال شما را حبط می کنم و قلم می کشم بلکه ایشان را با يا أَيُّهَا الرَّسُول ! صدا بزنید؛ در هر کجای قرآن وقتی می خواهد در مورد پیامبر سفارش کند ابتدا خود را می آورد بعد سفارش ایشان را می آورد بعنوان مثال  «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»؛ « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ در اذان نماز نام مبارک ایشان را در کنار نام خود قرار می دهد و اهل بیت ایشان را کنار قرآن قرار می دهد. این روزها پیامبر اکرم(ص) فراوان فرمودند که دو ثقل در نزد شما می گذارم قرآن واهل بیتم و چون سخن پیامبر وحی است پس قطعاً این سخن خداوند متعال است.

امام علی(ع) فرمودند: قرآن بر چند وجه است، قسم اول را عالم و جاهل می فهمند (مانند ” أَقامُوا الصَّلاةَ “که همه می فهمند که نماز تکلیف است یا روزه بگیر که تکلیف است) قسم دوم برای ما چهارده معصوم است و کسی بجز ما را در این فهم راهی نیست این مقام فقط مقام اهل بیت(ع) است که کلید فهم قسمی از قرآن در دستان این بزرگواران است.

باب جبرئیل که در مدینه واقع شده است به معنی عظمت شأن اهل بیت است به این معنا که جبرئیل وقتی خدمت پیامبر اکرم(ص) می رسید مقابل درب خانه ی حضرت زهرا(س) می ایستاد دست ها را به سینه می نهاد و می گفت: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَدْﺧُلَ فی بیتکم! در این باب گردن کج می کرده است و اذن دخول می گرفته است. جبرئیل نمی گفت که آیا اجازه می دهید که وارد حقیقت وجود شما، نورانیت شما، حقیقت مقام شما بشوم بلکه فاطمه جان آیا اذن می دهید که من وارد خانه ی خشتی شما بشوم! بگذر از آن عمر لجاره که درب را شکست و داخل شد او نفهمید که خدا کسیت! پیامبر خدا کیست! فاطمه کیست! بلکه این درب مقام اهل بیت(ع) را نشان می دهد که جبرئیل در این نقطه پر و بال می افکند و دست به سینه سلام می داد و اذن دخول می گرفت.

رسول اکرم(ص) همره با جبرئیل مشغول گفت و گو بودند و امام علی(ع) درحالیکه بیست و یک ساله بودند وارد شدند و جبرئیل با دیدن امام رنگ از رخش پرید، جبرئیل ملکی است که به اذن خداوند، اذن تمام اتفاقات عالم به دست اوست، برگی از درخت بدون اذن جبرئیل نمی افتد و عالم به اذن خداوند متعال بر روی سرانگشت جبرئیل می چرخد. وقتی نگاهش به این جوان افتاد رنگش پرید و مضطرب شد و خود را جمع کرد و بالهایش را به سینه نهاد. رسول اکرم(ص) به امام علی(ع) فرمودند که علی جان! شما برو و ساعتی بعد بیا. امام رفتند. پیامبر(ص) پرسید که چرا با دیدن این جوان آنقدر متلاطم شدی؟ جبرئیل گفت: یا رسول الله! او استاد من است درحالیکه جبرئیل از ملکی است که از حضرت آدم و تا حضرت خاتم حداقل 104 کتاب به دست او نازل شده است.پیامبر اکرم(ص) فرمودند که چه زمانی استاد تو شد؟ گفت: وقتی خداوند متعال مرا خلق کرد از من پرسید که تو کسیتی؟ من گفتم: تو! تو هستی و من! من هستم. این جوان آمد و گفت خداوند بار دیگر از تو خواهد پرسید و همان را بگو که من به تو می گویم، بگو انت رب الجليل و انا عبدك الذليل و اینگونه پاسخ خداوند را بگو زیرا این سخن باادب نیست. پس وقتی خداوند مجدد از من پرسید که تو کیستی؟ من همان را گفتم پس خطاب آمد آفرین بر استاد تو! این علی را چند روز بعد طناب به گردنش انداختند و در کوچه ها می کشیدند و عده ای با صدای بلند می خندیدند.

برتری پیامبر اکرم(ص) تا آنجا است که انبیاء اولوالعزم آرزوی خدمت گزاری امت او را دارند. موسی کلیم(ع) به درگاه خداوند دعا کرد که خداوندا مرا از امت او قرار بده. عیسی روح الله(ع) می گوید که خدایا مرا از خدمتگزاران بارگاهش قرار بده. حضرت ابراهیم خلیل می گوید که خداوندا! ذکرمرا و اسم مرا بر زبان امت او روان گردان تا امتش مرا یاد کنند. همه ی انبیاء و عقلا و عرفا عقیده دارند که اگر ذره ای از تابش نفس و نگاه او به جان و دل همه ی صدیقان عالم بتابد همه را در عالم قدس فرود می آورد. اما خود در دعاهایش به بارگاه خداوند می نالید که خدایا ما را به خود واگذار نکن و این پرده ی نفس را از پیش دل ما بردار و این خودپسندی را از ما دورگردان که حجاب راه حقیقت است. ایشان با اینکه سرور کائنات بود به مردم می گفت من آقای فرزندان آدم هستم اما این فخری برای من نیست بلکه فخر در بندگی خداوند است و گاه می گفت: ای مردم! مرا بر حضرت یونس که مورد غضب خداوند واقع شد و در شکم ماهی حبس شد برتر حساب نکنید زیرا می ترسم هر لحظه به غضب و عذاب الهی دچار شوم.

اسوه‌ی حسنه، بالاترین مقام پیامبر اکرم(ص)

اما بالاترین مقام پیامبر(ص) در سوره ی احزاب است و لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. این را می دانیم که انسان در تمام موضوعات خاص زندگی خود الگو  و سرمشق لازم دارد، در تعلیم و تربیت و یادگیری و روانشناسی و عرفان و مدیریت و سیرو سلوک و مراتب معنوی نیازمند الگوها و اسوه ها است و قرآن بطور کافی به این موضوع پرداخته است.

  • مؤمنین و مؤمنات را بطور مستقیم و غیر مستقیم الگو قرار می دهد. خداوند در سوره ی صف آیه ی 14 می فرماید: ای اهل ایمان، شما هم یاران خدا باشید چنان که عیسی مریم به حواریین گفت: کیست مرا برای خدا یاری کند؟ آنها گفتند: ما یاران خداییم. پس (با آن همه معجزات) طایفه‌ای از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و طایفه‌ای کافر شدند، ما هم آنان را که ایمان آوردند مؤید و منصور گردانیدیم تا بر دشمنشان ظفر یافتند.. خداوند در سوره ی یس الگویی می آورد و از شهیدی یاد می کند که یک تنه در مقابل کفار از انبیاء دفاع کرد و او را تکه تکه و شهید کردند و به هنگامیکه جان می داد او می گفت ای کاش قوم من می دانستند که پروردگارم مرا چگونه آمرزید و در زمره ی عزیزانم قرار داد. کاش این مقام مرا همه می دیدند که کسی که جرأت می کند و یک تنه در مقابل کفار بایستد و از سفیران الهی دفاع کند چه مقامی خداوند برایش در نظر گرفته است.
  • در جای جای قرآن خداوند متعال انسان هایی‌که اهل بینش و بصیرت و ایمان و تقوای بسیار بالایی هستند بعنوان الگو برای ما معرفی می کند و فرقی میان زن و مرد هم وجود ندارد که شما هم آنان را الگوی زندگی خود قرار دهید. در آیه ی11 سوره ی تحریم خداوند متعال، در رابطه با آسیه همسر فرعون می فرماید: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ، آسیه وقتی ایمان به خداوند آورد پشت پا به تمام دنیا و مقامات آن زد و شکنجه ها را پذیرفت و چهار میخ شد و تشت آتش بر روی سینه ی او نهادند با این وجود ذکر می گفت که پروردگار من خانه ای نزد خود برای من بنا کن و مرا از ظلم فرعون و ظالمان نجات بده. مرحوم خانم مالک می فرمودند که معنای آن اینست که خدایا اگر هنوز به مرحله ی قرب تو نرسیده ام مرا با خود نبر بلکه من سختی ها را تحمل کنم تا آن خانه ی نزد تو برای من آماده شود. و در کنارش حضرت مریم را بعنوان قهرمان میدان تقوا و پاکدامنی معرفی می کند. خداوند در سوره ی تحریم می فرماید که مریم دختر عمران همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و از روح خود در او دمیدم و سخنان کتاب های مرا تصدیق کرد که او از فرمانبرداران است.

هر گروهی که در قرآن فرموده است که من آنان را دوست دارم در حقیقت به این معنا است که برای شما الگو است. خداوند فرموده است که إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.  گروهی الگو هستند برای بازگشت به سمت خداوند متعال : إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ. گروهی الگو هستند برای کسانیکه به سمت پاکیزگی می روند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ.  گروهی را بعنوان الگو برای صابران قرار داده است:  وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ. گروهی را بعنوان الگو برای میانه روها و افراد معتدل: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ. گروهی را الگو برای اهل تقوا، إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ، و سرآمد همه ی این الگوها وجود مقدس رسول اکرم(ص) است.

وقتی کلمه ی “و لَقَدْ كَانَ آمده” است یعنی ایشان الگوی دایمی و همیشگی است که تا ابد استمرار دارد و بعد از آن الگویی به این عظمت نخواهد آمد و دیگر اینکه ایشان را رسول الله معرفی کرده است که ایشان پیامبری جهانشمول است و این آیه در یکی از سخت ترین روزهای اسلام در جنگ احزاب نازل شده است به این معنا که ایشان در سختی و آرامش و تلخی و خوشی برای شما بالاترین الگو است و در انتهای آیه می فرماید کسانیکه می خواهند از این پیامبرالگو واسوه بگیرند باید سه ویژگی داشته باشند تا در این کلاس پذیرفته شوند و بتوانند به این پیامبر تأسی کنند اول اینکه ایمان به خداوند داشته باشند، دوم اینکه اعتقاد به روز رستاخیز داشته باشند و سوم اینکه ذکر فراوان داشته باشند و بسیار یاد خداوند کنند. اما تمام اینان به شرایطی امکان پذیر است و منوط به معرفت به امام زمان(عج) است و اندازه و مقدار و میزان آن به اندازه ی معرفت ما به وجود امام زمان(عج) است.

از خود بپرسیم که تا امروز چقدر تلاش برای کسب معرفت به وجود امام زمان(عج) کرده ایم.

در زمان امام محمد باقر(ع) شیعه ای به مکه آمد و حج خود را به جا آورد و بعد به مدینه خدمت امام رسید و عرض کرد من تا زمانیکه ندانم شما قائم آل محمد هستید یا خیر از مدینه نمی روم. امام  پاسخی به او نداد و او می گوید که سی روز در مدینه ماندم و جستجو کردم سپس روزی امام را در راهی دیدم و امام فرمودند که هنوز اینجا هستی و نرفته ای؟ گفتم  خیر من بین رکن و مقام صدقه ای برای خداوند متعال نذر کرده ام تا این موضوع را نفهمم از مدینه بیرون نروم پس هستم. امام فرمودند که فردا بیا. من فردا خدمت امام رفتم و ایشان فرمودند که چه می خواهی؟ من گفتم که سؤالم همان است که پرسیدم می خواهم بدانم که اگر شما همان آقا هستید من در مدینه خدمت شما بمانم واگر آن آقا نیستید من به دنبال کار خود بروم. امام فرمودند ما همگی قائم به امر خداوند متعال هستیم. من گفتم که آقا شما مهدی هستید؟ امام فرمودند ما همه هدایت کننده به سوی خداوند هستیم. عرض کردم که شما صاحب شمشیر هستید؟ عرض کردند که ما همگی صاحب شمشیر هستیم که هر وقت لازم باشد قیام کنیم. عرض کردم شما همان هستید که دشمنان خدا را می کشید و دوستان خداوند بوسیله ی شما عزیز می شوند و دین خداوند آشکار می گردد؟ امام نگاهی به من کردند و فرمودند که من چگونه او باشم درحالیکه چهل و پنج سال از سن من می گذرد او به هنگام ظهور از من جوان تر است و از من چالاک تر و قوی تر و نیرومند تر است خیر من او نیستم او به زودی ظهور خواهد کرد و در وعده های خداوند شکی نیست من او نیستم.

همه ی ائمه مهدی وهدایت کننده به سمت خداوند متعال هستند اما چرا فقط ایشان مهدی هستند. تمام ائمه(ع) هدایتگر هستند اما ما به هیچکدام مهدی نمی گوییم سرّ این مطلب اینست که تمام مهدی های عالم، وجودشان در وجود این مهدی عصاره شده است و عصاره ی تمام مهدی های عالم هستند و وقتی ظهور می کند سه اتفاق می افتد ابتدا اینکه عقل و قلب و نفس را به کمال مطلق می رسانند و این از امتیازات عجیب ایشان است. وقتی ظهور می کند ابر سفیدی بر روی ایشان سایه می افکند و هر کجا که می رود این ابر هم هست و همراه رفتن این ابر، جبرئیل فریاد می زند “هذا مهدی خلیفةالله فَاتَّبِعُوهُ “، و این فریادی است که به گوش همه می رسد. ایشان دست خود را بر سر هرکس که بکشد عقلش کامل می شود و قلب او مانند پاره ی آهن محکم و استوار می شود و نفس او پاک و پاکیزه و تزکیه می گردد و کینه و حسادت از دل او برای همیشه بیرون می رود.

همه ی انبیاء الهی برای این آمده اند که عقل بشر را تکامل بدهند و قلب بشر را باایمان، تقویت کنند و نفوس آدم را به صفات حمیده تزکیه کنند. تمام کاری که این انبیاء در طول زمان باید انجام می دادند ایشان با دستی که روی سر بگذارد هر سه را با هم در آن واحد انجام می دهد.

ذکر مصیبت

روز شهادت پیامبر(ص) است. حال ایشان وخیم شد و فرمودند که عزیز دل مرا خبر کنید. عایشه ملعون پدر خود را خبر کرد و پیامبر اکرم(ص) رو برگرداند. حفصه پدر ملعون خود عمررا خبر کرد و پیامبر اکرم(ص) باز روبرگرداند. کسی علی (ع) را خبر کرد و پیامبر اکرم(ص) فرمودند که مرا بنشانید. ایشان تب و لرز داشتند و رنگ به رخ نداشتند و بدن توانی نداشت و علی(ع) نشست و پیامبر اکرم(ع) را روی سینه گرفت. ایشان آخرین وصیت ها را به علی(ع) کرد و آخرین عهد و پیمانی که جبرئیل آورده بود را محکم کرد و پیامبر اکرم(ص) سر در گوش علی(ع) کرد و سخنانی را فرمود و کسی ندانست که ایشان چه گفتند و علی(ع) چه شنید فقط حضرت فرمودند که پیامبر(ص) هزار درب علم را به روی من گشودند. درب به صدا درآمد و فاطمه(س) به پشت درب رفتند و فرمودند: کیستی؟ گفت: مهمان پیامبر(ص) هستم. حضرت فرمودند: پدرم حال پذیرایی ندارد. و سه مرتبه رفت و بازگشت. حضرت زهرا(س) فرمودند که پدر جان این کوبنده ی درب کیست که هر بار که بر درب می کوبد قلب من فرو می ریزد؟ حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: دخترم درب را باز کن زیرا او برای ورود به خانه ی کسی اجازه نمی گیرد. اولین بار است که اجازه می گیرد.

او داخل آمد و پایین پای رسول الله(ص) نشست و فرمود: یا رسول الله! اذن می دهید که روح مبارک تو را قبض کنم؟ اگر اجازه نمی دهید من بازگردم. حضرت فرمودند: اجازه بده که برادرم جبرئیل بیاید. جبرئیل آمد و حضرت فرمودند: یا جبرئیل! بیست و سه سال با من در همه جا بودی و در سخت ترین لحظات زندگی مرا تنها نهادی؟  عرض کرد که یا رسول الله هر کسی این تکه راه را باید تنها برود و از من کاری ساخته نیست. حضرت گریه کرد. به ایشان گفت که چرا گریه می کنید بهشت آماده است و حضرت خدیجه ی کبری(س) و ملائکه و انبیاء آماده هستند. حضرت فرمودند که درد من اینان نیست بلکه درد من گنه کاران امتم هستند که می ترسم که با گناه بمیرند و روز قیامت شرمنده وارد شوند. جبرئیل آنقدر رفت و آمد و وعده ی توبه ی تا لحظه ی مرگ را آورد و آنگاه ایشان فرمودند که خیالم راح شد. پیامبر(ص) فرمودند: می شود از خداوند اذن بگیرید و کنارم بمانی. جبرئیل ماند اما وقتی جان دادن پیامبر(ص) را دید روی خود را برگرداند تا نگاه نکند. سر روی سینه ی امام علی(ع) است و حسن یکطرف و حسین طرف دیگه ی است درحالیکه گریه می کنند و فاطمه آمد آنان را جدا کند اما پیامبر(ص) فرمودند که اینان میوه های دل من هستند و بگذار که بمانند و جناب عزرائیل کار خود را شروع کن اما ایشان ذکر می گفتند که خدایا سکرات مرگ را بر من آسان کن. جان تا زانو آمد و پیامبر(ص) ناله کرد، جان تا سینه آمد و پیامبر(ص) مجدد ناله کرد و جان تا حلق آمد و رسول اکرم(ص) ناله ی سوزانی کشید و کف سفید مقدسی از لب هایش خارج شد که امام علی(ع) گرفت و بلعید و درب وحی بسته شد. مظلومیت و غربت فاطمه(س) وهمسر و فرزندانش آغاز شد و من نمی دانم که اول سیلی را فاطمه (س) سوم یا چهارم وفات پیامبر اکرم(ص) خورد و به خانه اش حمله کردند همان خانه ای که جبرئیل برای ورودش اذن می گرفت. اما می دانید که سقط جنین از زایمان سخت تر است زیرا در زایمان بچه مانند میوه ی رسیده است و بسیار دردناک است و در پشت آن استراحت و مراقبت لازم است آنهم کودک شش ماهه باشد و با کتک و لگد سقط شده باشد مگر خانم هجده ساله چقدر طاقت دارد او چند روز است که پدر نازنین خود را از دست داده است و شاهد غربت همسر و شاهد هجمه ها به خود و فرزندانش است وقتی به خانه ی حضرت حمله کردند وایشان بین درب و دیوار ماند امام صادق(ع) فرمودند: به استخوان های مادرم را چنان فشار وارد کردند که استخوان های مادرم نرم شد. یک خانم چقدر طاقت دارد که فرزند سقط شده و استخوان های نرم شده و درهم شکسته به کوچه برود و سر طنابی را بگیرد که سر دیگر آن را چهل مرد دیگر گرفته اند و بکشد تا شوهرش را نجات دهد. چقدر می تواند غیرت داشته باشد. این وجود مقدس در عالم نمونه ندارد بجز دخترش زینب کبری(س) که در شام غریبان چادرش به خون قاسم و عبدالله بن حسن و علی اکبر و علی اصغر و خواهرزاده هایش و برادرش عباس و حسین آغشته بود و ایستاده نماز شب می خواند که چهل منزل پیاده و سواره به دنبال رأس برادرش بدود و کمترین گله ای نکند.