بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دهم صفر 1439- 8 آبان 1396

محورهای سخنرانی

نشستن در مجلس و برقراری مجلس امام حسین علیه‌السلام توسل است

بیان مظلومیت امام حسین علیه‌السلام از انواع توسل است

امام حسین علیه‌السلام انسان‌ها را عروج می‌دهند و خدابین می‌کنند

 

این مطلب را بارها خدمت شما عزیزان گفته‌ایم که مجالس امام حسین علیه‌السلام که برپا می‌شود، حتماً یکی از بزرگواران از اهل‌بیت علیهم‌السلام یا شهدای کربلا در آن حضور پیدا می‌کنند و نگاه ویژه به مجلس می‌اندازند. حاجت ما زمانی سامان می‌گیرد که وقتی در مجالس امام حسین علیه‌السلام نشستیم و روضه‌ی هرکدام از بزرگواران را که خواندند، ما آن بزرگوار را در مجلس ببینیم. اگر به این باور رسیدیم که آن‌ها در مجلس حضور دارند، آنگاه است که کارِ ما سامان می‌یابد و حاجت‌روا می‌شویم.

حکایت

فردی کلیمی بود و اهل قوچان. بازاری و بسیار ثروتمند بود اما فرزند دار نمی‌شد. معالجه‌های فراوان کرد اما درمان نشد. تا اینکه نزد یکی از دوستان شیعه‌اش، مشکلش را بیان کرد.

او گفت: اگر کاری را به تو بگویم، انجام می‌دهی؟

کلیمی گفت: معالجات زیادی کرده‌ام، با این حال، هرچه بگویی انجام می‌دهم.

او گفت: به سوریه و حرم حضرت زینب علیها‌السلام برو.

کلیمی گفت: اگر دوستان کلیمی‌ام بفهمند، مرا آزار می‌رسانند.

گفت: پنهانی برو. اگر مؤثر بود، آنگاه برای همه عنوان کن.

کلیمی پذیرفت و به سوریه و زیارت حضرت زینب علیها‌السلام رفت، عرض حاجت کرد و بازگشت. بعد از مدتی، همسرش باردار شد و پسری به دنیا آورد. کلیمی، دوست شیعه‌ی خود را به منزلش دعوت کرد و به او گفت: می‌خواهم نامش را «عباس» بگذارم تا هر یهودی که نام پسرم را از من پرسید، با افتخار بگویم عباس است؛ زیرا خواهرش زینب علیها‌السلام در حرمش به من فرمود: حاجتت روا است، من دست به دعا بلند می‌کنم تا خداوند پسری به تو بدهد اما تو هم نامش را نامِ برادرم، عباس بگذار.

مرحوم آیت‌الله معصومی که قبرشان در پارک گلشور مشهد است، اهل رحیم آباد لنگرود بودند. ایشان، اسم اعظم می‌دانستند. علمای بزرگوار، همه می‌دانستند که ایشان، اسم اعظم می‌داند. روزی در روستای رحیم آباد می‌رفتند، پیرزنی روستایی را دیدند که تنها محل درآمدش که گاو شیردهش بود را، از دست داده بود و کنار جسد او نشسته و بسیار ناراحت بود و گریه می‌کرد. آقا دلشان برای پیرزن سوخت، اسم اعظم را گفتند و پای خود را به گاو زدند و گاو زنده شد. شب‌هنگام، در عالم ملکوت به آقا گفتند: آیا اسم اعظم را برای زنده کردن گاوی به کار بردی؟! جریمه می‌شوی و به زودی می‌میری! آقا به مشهد رفت، مریض شد و از دنیا رفت. ایشان را در جوار حرم امام رضا علیه‌السلام دفن کردند.

آقا قبل از مرگشان فرمودند: من اسم اعظم را در کتابی نوشته‌ام، هرکس می‌خواهد کتاب را بخواند و اسم اعظم را متوجه شود، اسم کتاب «دو چوب و یک سنگ» است. مردم برای خرید کتاب رفتند و کتاب نایاب شد (این کتاب را هرچه مطالعه کنی، اثری از نام خداوند در آن نیست!) یکی از بزرگان گفت: سوار بر ماشین شدم که به رحیم آباد بروم تا بتوانم یک جلد از این کتاب را تهیه کنم، مطالعه کنم و اسم اعظم را بیاموزم. در ماشین که نشسته بودم، پیرمردی کنار من نشسته بود. با هم سر صحبت را باز کردیم و او گفت: من یک جلد از این کتاب را دارم. کتاب را به من داد اما هرچه خواندم، اثری از اسم اعظم نیافتم. از آقا گله کردم، شب در عالم رؤیا فرمودند: اسم اعظم را به وضوح بر روی جلد نوشته‌ام و تو درک نمی‌کنی! صبح به حیاط خانه‌ات برو و در باغچه، دو چوب را بکار و یک سنگ هم در جلوی آن‌ها قرار بده، آنگاه ببین چه می‌بینی؟ این کار را کردم و دیدم می‌شود 110؛ یعنی علی علیه‌السلام.

 

در جلسات گذشته گفتیم که در مجالس امام حسین علیه‌السلام سه لقمه برای پذیرایی از ما قرار داده‌اند. اول، لقمه‌ی اشک است. اشک بر امام حسین علیه‌السلام، ذکر است. این اشک‌ها از دل است. دل مؤمن هم عرش خداوند است؛ و عرش خداوند هم‌، محل ذکر خداوند است. به مجلس امام حسین علیه‌السلام می‌آییم تا اشک بریزیم زیرا مصیبت ایشان بسیار عظیم است.

نشستن در مجلس و برقراری مجلس امام حسین علیه‌السلام توسل است

لقمه‌ی دوم لقمه‌ی توسل است. نشستن در مجلس امام حسین علیه‌السلام خودش توسل است؛ و برای امام حسین علیه‌السلام مجلس برقرار کردن، خودش توسل است.

مرحوم آیت‌الله خویی، مرجع عالی‌قدر، قبر مطهرش در نجف اشرف است. هنگامی‌که طلبه و جوان بود، خانه‌ی کوچک سی متری داشت. همسرش پنج‌شنبه‌ها در منزل، مجلس روضه برقرار می‌کرد. خانم‌ها می‌آمدند و می‌نشستند تا روضه‌خوان بیاید و روضه بخواند. گاهی خانم‌ها زود می‌آمدند و گاهی دیر می‌رفتند، آقا هم طلبه بود و درس می‌خواند. روزی ایشان به همسرش گفت: مجلس روضه هفتگی‌ات را جمع کن چون من درس دارم و خانم‌ها نمی‌گذارند درس بخوانم. خانم هم علی‌رغم میل باطنی‌اش، مجلس را تعطیل کرد. دو هفته گذشت. طلبه‌ی جوان به چشم‌درد مبتلا شد و تشخیص دادند که تراخم است. پزشکان نجف نتوانستند او را درمان کنند. به کربلا رفت. پزشکان کربلا هم نتوانستند او را درمان کنند. چشم‌درد، به جایی رسید که دو چشم، بینایی‌اش را از دست داد. بسیار ناراحت و پریشان شد. شروع به گریه و زاری کرد تا شبی امام حسین علیه‌السلام به خوابش آمد و فرمود: آیا درمان چشمت را می‌خواهی؟ گفت: بله آقا جان. فرمود: باید در خانه‌ات بر من گریه کنند، چرا مجلس روضه‌ات را تعطیل کردی؟!

مجلس روضه، هفتاد بلا را از خانه دور می‌کند و هفتاد برکت را می‌آورد.

مرحوم خانم مالک، زیاد تب می‌کردند. وقتی تب می‌کردند، تبشان که بالا می‌رفت، می‌فرمودند: آقای رئیسی که روضه‌خوان بودند، به منزلشان بیایند و حدیث کسا و سپس روضه‌ی موسی بن جعفر علیه‌السلام را بخوانند. روضه‌خوان که از درِ خانه خارج می‌شد، خانم مالک سرپا می‌شدند و از تب خبری نبود!

حکایت

این حکایت معروف است که جوانی بود اهل کربلا. نقل می‌کند: مادر و پدرم، دختر و خانواده‌اش را پسندیده بودند اما خانواده‌ی دختر، به ما اجازه‌ی خواستگاری نمی‌دادند. من نیت کردم چند شبِ چهارشنبه به مسجد سهله بروم. نماز مغرب و عشا را می‌خواندم و راه می‌افتادم به سمت مسجد سهله، یک ساعت به اذان صبح به آنجا می‌رسیدم و عبادت می‌کردم، نماز صبح را هم می‌خواندم و دوباره به کربلا، به مغازه‌ام، بازمی‌گشتم.

یک شب که می‌رفتم و ذکر «یا الله» را هم تکرار می‌کردم، متوجه شدم کسی از پشت سر من می‌آید و او هم ذکر «یا الله» می‌گوید؛ اما به طرز خاصی می‌گفت. ترسیدم که نکند دزد است! شروع به دویدن کردم، او هم‌قدم‌هایش را تند کرد. با خود فکر کردم، دزد که ذکر «یا الله» نمی‌گوید! پس آرام شدم. او به من رسید. صورتش مانند ماه می‌درخشید به‌طوری‌که در آن شب تاریک، او را به وضوح می‌دیدم حتی خالِ گونه‌ی راست او را هم می‌دیدم. سلام دادم، ایشان پاسخ دادند. پرسیدند: به سهله می‌روید؟

گفتم: بله.

پرسیدند: حاجت دارید؟

گفتم: بله آیا شما هم حاجتمند هستید؟

فرمودند: من به سهله می‌روم تا برای حوائج دیگران، دعا کنم.

مقداری که راه رفتیم، پرسیدند: روضه بلد هستید؟

گفتم: بله.

فرمود: روضه بخوان.

گفتم: آیا شما هم بلد هستید روضه بخوانید؟

فرمود: بله.

گفتم: آیا بهتر نیست که شما روضه بخوانید؟

فرمود: شما روضه بخوان، من می‌خواهم برای جدّم گریه کنم.

پرسیدم: چه روضه‌ای بخوانم؟

فرمود: روضه‌ی علی‌اصغر علیه‌السلام را بخوان.

من شروع به خواندن کردم. ایشان نشست و به من فرمود: بنشین و روضه را بخوان، در حالِ راه رفتن، نخوان.

من هم نشستم و روضه خواندم. آقا، مفصل گریه کردند. روضه که تمام شد، ایستادند، چند قدمی با هم رفتیم. سپس فرمودند: اینجا سهله است، تو به کارت برس و من هم به کارم می‌رسم. چند قدم که رفتم، آقا مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: فلانی! مزد روضه خواندنت این است که صبح که به مغازه‌ات رفتی، به مراد دلت می‌رسی!

ایشان رفتند. من به سهله رسیدم. دیدم مردم خواب هستند. ساعت را از مردم پرسیدم، گفتند ده شب است. تعجب کردم که من به سهله رسیده‌ام درحالی‌که تنها یک ساعت راه رفته‌ام. تازه به فکر افتادم که این آقا که بود؟ چرا من در تاریکی او را به وضوح می‌دیدم؟ روضه خواندن چه بود؟ وعده‌ی اجابتِ حاجتم را که داد؟ چه بود؟! و… . تازه، حقیقت را فهمیدم. تا صبح در مسجد دویدم و ناله زدم اما اثری از آقایم نبود. صبح، به کربلا و مغازه‌ام بازگشتم. برادرم دیر کرده بود و هنوز به مغازه نیامده بود. وقتی آمد، از او علت تأخیرش را پرسیدم. گفت: به دنبال کارِ خیرِ تو بودم. صبح زود، خانواده‌ی دختر، پیغام دادند که امروز برای عقد به خانه‌شان برویم، من هم به دنبال عاقد رفته بودم!

مرحوم علامه طباطبایی فیلسوف شرق و غرب می‌فرماید: هر نخی از پرچم‌های عزای امام حسین علیه‌السلام که در مجالسمان آویزان می‌کنیم، در دنیا و آخرت، قدرتِ شفاعت دارند!

بنابراین شرکت در مجلس امام حسین علیه‌السلام خودش، نوعی توسل به ایشان است.

بیان مظلومیت امام حسین علیه‌السلام از انواع توسل است

یکی دیگر از انواع توسل، بیان مظلومیت است. روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام هم بیان مظلومیت امام حسین علیه‌السلام است. تاریخ‌شناس، مورخ، سنی، کافر، شیعه و… همه می‌گویند: حسین علیه‌السلام مظلوم بود.

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: ای مردم! پدرم، مظلوم بود؛ بر مظلومیت او گریه کنید سپس فرمودند: مریدان و عاشقان پدرم اگر از کُنه و ذات مصیبت پدرم باخبر شوند، خودشان را می‌کشند (تاب تحمل زندگی را ندارند) این مصیبتی که پدرم را مظلوم کرده است، ماندن بدنش زیر سم اسبان نیست، جدا شدن سر از بدنش نیست، بریدن انگشتش نیست، زدنِ تیر سه شعبه بر گلوی شیرخواره‌اش نیست بلکه مظلومیت پدرم این است که آن‌هایی که این کارها را با پدرم کردند، یهودی، نصرانی و مجوسی نبودند بلکه همه مسلمان بودند و قائل به «لا اله الا الله» بودند! وقتی رأس مطهر حسین علیه‌السلام را جدا کردند و با آن دور میدان دویدند، شعار آن‌ها «الله اکبر» بود! آن‌ها نماز جماعت ظهر را خواندند و سپس رأس مطهر حسین علیه‌السلام را جدا کردند.

این، مصیبت امام حسین علیه‌السلام بود وگرنه امام حسین علیه‌السلام با خدای خود عهد بسته بود که بدنش تکه‌تکه شود؛ و بر عهد خود ایستاد. ما هم بر ایشان گریه می‌کنیم زیرا افسوس می‌خوریم که ای کاش ما هم آنجا بودیم و ایشان را یاری می‌کردیم؛ و می‌خواهیم با اشک‌هایمان به ایشان اتصال پیدا کنیم.

کسانی که لباس اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام را غارت کرده بودند، مسلمان بودند. این دستور را یزید داده بود اما به زن خود می‌گوید برو و در جمع نامحرم بدون عبا نیا؛ که حضرت زینب علیها‌السلام به آن ملعون فرمود: عجب! قرآن را جدّ ما آورد، آیات حجاب را جدّ ما آورد؛ همه‌ی شما بربری و جاهلی بودید؛ حال، صورت دخترانِ حسین علیه‌السلام باز باشد و زنِ تو پشت پرده برود!

تأسف اینجاست؛ و مسلمان باید آنجایی زار بزند و گریه به حال خود کند که این‌قدر از اصالت اسلام فاصله گرفته باشد. تأسف اینجاست که بر روی شمشیرهای خود نوشته بودند «قربة الی الله»، برای تقرب به خداوند، به جنگ پسر فاطمه علیها‌السلام رفته بودند! سقوط و نادانی و جاهلیت تا حدی بود که به نام اسلام، این فجایع را انجام دادند.

امام حسین علیه‌السلام انسان‌ها را عروج می‌دهند و خدابین می‌کنند

توسل به امام حسین علیه‌السلام یعنی باورِ ایشان؛ اینکه باور کنم امام حسین علیه‌السلام، ورای همه‌ی انسان‌ها و حتی اهل‌بیت علیهم‌السلام است. به اینجا برسم که جریان امام حسین علیه‌السلام، احساسی نیست که فقط بر آن گریه کنم بلکه جریان ایشان، یک حقیقت است.

امام حسین علیه‌السلام معراج است و خون، جسم، اعضای بدن، سخن، نگاه، رأس مطهر، کربلا، روضه و زیارتش همگی معراج است. امام حسین علیه‌السلام زمینی نیست؛ و هنر او این است که زمینی‌ها را از زمین جدا می‌کند و به معراج می‌رساند.

در روز عاشورا وقتی رأس مطهر را از بدن جدا کردند، گرد و غبار برپا شد و بدن، مدتی از گودال قتلگاه، غایب شد. بدن، مدتی به آسمان سوم نزد امام علی علیه‌السلام رفت و آن‌ها بدن را زیارت کردند سپس بدن، پایین بازگشت تا زیر سم اسب برود و بقیه‌ی مراحل را طی کند.

از امام صادق علیه‌السلام سؤال کردند: آیا بدن مطهر امام حسین علیه‌السلام در قبر ایشان است؟ فرمود: این چه حرفی است؟! حسین علیه‌السلام در سمت چپ عرش قرار دارد.

هنر امام حسین علیه‌السلام این است که مردم را عروج و ترفیع دهد.

دو برادر در کربلا بودند: علی بن عبدالله و سعید بن عبدالله. علی بن عبدالله در سپاه عمر سعد بود، او بسیار بدزبان و بی‌ادب بود. سعید ابن عبدالله در سپاه امام حسین علیه‌السلام بود. علی بن عبدالله در صبح عاشورا صدا زد: ای حسین! ای کذّاب! برادر مرا فریب دادی به هوای بهشت و به سپاه خودت بردی و می‌خواهی او را هلاک و به جهنم بفرستی؟! امام حسین علیه‌السلام فرمودند: من برادر تو را فریب ندادم ولیکن خداوند برادرت را هدایت کرده است.

اما سعید ابن عبدالله، در روز عاشورا مانند پروانه به دور امام حسین علیه‌السلام می‌گشت و طواف می‌کرد. امام علیه‌السلام به او فرمودند: سعید! یک طرف بایست. او عرض کرد: آقا جان! اجازه بدهید که دور شما طواف کنم به جهت اینکه می‌ترسم اگر جلوی شما بایستم، تیر از پشت به شما برخورد کند؛ و اگر پشت شما بایستم، تیر از جلو به شما برخورد کند. اجازه بدهید دور شما بگردم تا از هر طرف که تیر آمد، به من برخورد کند.

او سیزده تیر خورد. تیر آخر به گودی گلویش برخورد کرد، خون فواره زد و بر زمین ریخت. امام حسین علیه‌السلام سرش را در بغل گرفتند و صورتش را پاک کردند. او چشمانش را باز کرد و پرسید: آقا! آیا از من راضی هستید و من به عهد و وظیفه‌ام وفا کرده‌ام؟ امام علیه‌السلام فرمودند: آری، تو به عهدت وفا کردی، بیشتر هم وفا کردی. اکنون مادرم زهرا علیها‌السلام جامی از چشمه‌ی سلسبیل بهشت برایت می‌آورد. تو از من زودتر به بهشت رفتی، من هم به زودی به دنبال تو می‌آیم.

سؤال: تمام شهدای کربلا از دست حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آب نوشیدند، حتی علی‌اکبر علیه‌السلام هم از دست رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آب نوشیده است به جز سعید بن عبدالله که از دست حضرت زهرا علیها‌السلام آب نوشیده است، چرا؟

زیرا نوشته‌اند او دو، سه روز، روزه بود و افطار نمی‌کرد. هر چه به او اصرار کردند، او افطار نمی‌کرد. امام حسین علیه‌السلام به ایشان فرمودند: افطار کن. او عرض کرد: آقا جان! اگر اجازه دهید افطار نکنم زیرا دلم می‌خواهد سرم را که در راه شما می‌دهم، روزه و تشنه باشم تا مادرتان فاطمه علیها‌السلام کاسه‌ی آب را بر لبم بزند آنگاه افطار کنم و به ملاقات خداوند بروم. من نیت کرده‌ام تا از دست مادرتان زهرا علیها‌السلام آب ننوشم، افطار نکنم.

کار امام حسین علیه‌السلام، ائمه علیهم‌السلام و همه‌ی پیامبران این است که به ما حکمت دهند تا با نردبان حکمت، عروج کنیم.

چرا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مبعوث شده و کتاب آورده است؟ خداوند در آیه‌ی 10 سوره فاطر می‌فرماید: «…إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرْفَعُهُ…»، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است تا کلمه‌ی پاکیزه در دهانت بگذارد و بگویی «لا اله الا الله». ایشان آمدهاست تا عمل صالح یادت دهد. ایشان آمده است تا تو را با کلمه‌ی طیبه و عمل صالح تا نزد خداوند بالا ببرد. کار امام حسین علیه‌السلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام هم همین است.

امام حسین علیه‌السلام دو کار عمده کرده‌اند و همچنان هم با عشاق و عزاداران و مجلس‌نشینان خودشان این کارها را انجام می‌دهند:

1- خارج کردن از ظلمات و آوردن به سمت نور «یخرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ».

امام حسین علیه‌السلام ما را به وسیله‌ی شهادتش از ظلمت جهل و نادانی و کفر و معصیت بیرون آورد تا به سمت نور هدایت کند؛ زیرا حسین علیه‌السلام «مِصباحُ الهُدی» و چراغ هدایت است. حسین علیه‌السلام  راه زندگی دنیوی، راه زندگی برزخی و راه عروج و آسمانی شدن انسان را روشن می‌کند.

وقتی به نور وارد شدیم، «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنوا یخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النّورِ»؛ آنگاه کسانی که از ظلمات به نور وارد می‌شوند، خداوند سرپرست آنان می‌شود؛ پس «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ» آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست؟! آیا سرپرستی و حمایت خداوند برای بنده، کافی نیست؟!

امام حسین علیه‌السلام بنده را از ظملمت بیرون می‌آورد و به نور داخل می‌کند تا خداوند، سرپرستش شود.

2- وقتی امام حسین علیه‌السلام بنده را از ظلمت خارج کرد، او را به سمت نور هدایت می‌کند. نور کیست؟ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». پس امام حسین علیه‌السلام ابتدا تو را نورانی می‌کند آنگاه تو را به سمت نورِ مطلق یعنی خداوند می‌برد.

مرحوم شیخ طبرسی در کتاب جوامع الجامع می‌فرماید: «سَتَرَوْنَ رَبَّکمْ کمَا تَرَوْنَ الْقَمَرَ لَیلَةَ الْبَدْرِ» حسین بن علی علیه‌السلام بر بالای نیزه سر داد تا سر تو را به سمت بالا و به سمت خداوند بیاورد آن‌چنان تو را «خداشناس» بلکه «خدابین» کند که تو ببینی خدایت را، مانند دیدنِ ماه شب چهارده در آسمان (آن‌قدر واضح). اگر علی علیه‌السلام و ائمه علیهم‌السلام تو را «خداشناس» می‌کنند، حسین علیه‌السلام تو را «خدابین» می‌کند.

حال، کسی که خدا را همانند ماه درخشانِ شب چهارده در زندگی‌اش ببیند، چگونه زندگی می‌کند؟ چه تفکرات، چه رفتار و چه عملی پیدا می‌کند؟ و این اتفاق در مجالس امام حسین علیه‌السلام می‌افتد و این، هنر امام حسین علیه‌السلام است. مجالس امام حسین علیه‌السلام تشکیل می‌شود تا ما این‌ها را بفهمیم؛ که حسین علیه‌السلام ما را خدابین می‌کند؛ و مجالس ایشان فقط برای گریستن نیست!

امام حسین علیه‌السلام هنرش این است که صدها و هزاران نفر را زیر پرچمش و در مجالسش جمع می‌کند، حال اینکه بلندگو را کسانی به دست می‌گیرند که نمی‌توانند برای مردم جا بیندازند که حسین علیه‌السلام شما را ترفیع می‌دهد و تا خداوند بالا می‌برد؛ این از جهل و نادانی آن سخنران است.

سپس شیخ طبرسی می‌فرماید: همان‌طور که در ظلمات شب، اشعه‌ی ماه را می‌بینیم و متوجه نور ماه می‌شویم، امام حسین علیه‌السلام چنان تو را خدابین می‌کند که جلال، جمال، تجلی و حضور خداوند را همه‌جا ببینی مانند دیدنِ ماه شب چهارده در آسمان.

ما می‌دانیم و قائل هستیم که خداوند وجود دارد؛ اما امام حسین علیه‌السلام می‌خواهد این را به ما بفهماند که خداوند را ببین که تو را می‌بیند! امام حسین علیه‌السلام هنرش این است که به من بینشی بدهد تا خدا را ببینم که مرا می‌بیند. اگر این بینش را پیدا کنیم، آیا گناه، معصیت، خیانت، جنایت و … صورت می‌گیرد؟! خوب است که هنگام معصیت از خود بپرسیم «فَأینَ الله»؛ پس خداوند کجاست؟! وقتی مردم جامعه، خدابین شدند، به پلیس و زندان و … نیازی نیست.

حال، وقتی به این باور و یقین رسیدیم و خدابین شدیم، چه اتفاقی برای دلمان می‌افتد؟ سقراط حکیم می‌گوید: آن قلب‌هایی که در معرفت و شناخت خدا، خدابین و خداباور شدند؛ این قلب‌های معترف به حضور خداوند در زوایای کائنات، منبرِ ملائکه می‌شوند.

منبری که دوازده پله، به دوازده امام و ولایت آن‌ها دارد. ملائکه بر منبرها می‌نشینند و تبلیغِ عرش خداوند را می‌کنند.

امام حسین علیه‌السلام دل ما را منبر ملائکه و منبری برای تبلیغ خداوند می‌کند. آن‌قدر در مجلس و پای منبر امام حسین علیه‌السلام بنشین تا از طریق حسین علیه‌السلام، معرفتت را بالا ببری تا ملک بر پله‌ی دوازدهم در قلبت بنشیند.

در ادامه، سقراط می‌گوید: و اما دلی که تمام لذتش شهوات دنیا است؛ این قلب، محل دفن حیوانات مرده است. این قلب، نور نگرفته و نور به این قلب، تجلی نکرده است.

عرش خداوند، چهار پایه و چهار نور دارد:

1- نور سبز؛ که تمام سبزی کائنات، از این نور است؛ و آن، نور حسن مجتبی علیه‌السلام است.

2- نور سفید؛ که تمامی نور سفید در کائنات، از این نور است؛ و آن، نور علی مرتضی علیه‌السلام است.

3- نور زرد؛ که تمامی زردی عالم از این نور است؛ و آن، نور فاطمه زهرا علیها‌السلام است.

4- نور سرخ؛ که تمامی سرخی عالم از این نور است؛ و آن، نور حسین شهید علیه‌السلام است.

بنابراین، امام حسین علیه‌السلام در مجلسش ما را عاشق می‌کند، آنگاه چشم‌های عاشق ما را خدابین می‌کند. امام حسین علیه‌السلام در مجلسش ما را ترفیع می‌دهد و هنگام خروج از مجلسش، آنی نیستیم که وارد شدیم.