تجلی رحمةللعالمین بودن پیامبر(ص) در صلوات است
مصیبتهای عظیمی که بیست و هشتم صفر بر اسلام وارد آمد
کریم بودن یعنی چه؟
تجلی رحمةللعالمین بودن پیامبر(ص) در صلوات است
تجلی رحمت پیامبر(ص) در رحمةللعالمین بودنشان، در صلوات است. این رحمتی را که پیامبر(ص) برای همهی عالمیان آورده و شامل حال همهی عالمیان میشود، صلوات بر پیامبر اکرم(ص) است که قویترین و محکمترین حلقهی توسل به دامن پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان است. مخصوصاً امروز که طبق تاریخ هنوز بدن پیامبر(ص) دفننشده بود و داشتند بر بدن ایشان نماز میخواندند. نماز بر پیامبر(ص) نماز میت معمولی نبوده که حالا تکبیر بگویند و دعا بخوانند. بدن پیامبر(ص) را بعد از غسل دادن و کفن کردن در مصلا گذاشتند و مسلمین میآمدند دانهدانه میگفتند: «إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما اَللهُمَّ صلی علی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد» و کنار میرفتند و کس دیگری میآمد.
الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تحمید و تهلیل و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و یکبار دیگر فرصت مجدد معاشرت با ماه محرم و صفر را به ما عنایت کردی و از برکات و معنویات ماه محرم و صفر برخوردارمان کردی.
امام جعفر صادق(ع) از قول پیامبر(ص) نقل میکنند: حضرت فرمودند آن کسانی که در زندگی به یک مستحب عادت میکنند به محض اینکه روحشان از بدنشان جدا شد خداوند ملکی را به شکل او میآفریند که به نیابتش تمام مستحبات او را انجام میدهد الی یوم القیامة. (اگر او روضه میرفته آن ملک جایش میرود، او گریه میکرده آن ملک جایش گریه میکند، او نماز شب میخوانده آن ملک جایش نماز شب میخواند و هر مستحبی؛ اگر زیارت قبر امام حسین علیهالسلام میرفته حتی اگر در تمام عمرمان یکبار رفته باشیم آن ملک بعد از مرگمان الی یوم القیامة بهجای ما به زیارت میرود و ثوابش برای ما میآید.) پس خودتان را به مستحبات عادت بدهید. زیارت امام حسن مجتبی علیهالسلام که فقط برای دیروز و امروز نیست. هر دوشنبه زیارت ایشان وارد است، صلوات و توسل به ایشان هر روز وارد است.
مصیبتهای عظیمی که بیست و هشتم صفر بر اسلام وارد آمد
بیست و هشتم صفر دو مصیبت عظیم بر اسلام وارد شده است: یکی مصیبت پیامبر اکرم(ص) و شهادت ایشان که خود حضرت بارها که به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میخواستند وصیت کنند میفرمودند بعد از شهادت من… . علی علیهالسلام میگفتند: یا رسولالله مگر شما را میکشند؟ حضرت میفرمودند من را مسموم میکنند.
در کتب اهل سنت است که آن دو زن که خیلی با هم رفیق بودند بعدها گفتند که وقتی پیامبر(ص) بیمار شدند در دوای ایشان سم میریختیم که آرامآرام به تب و لرز پیامبر(ص) اضافه شد و آنقدر ناتوان شدند که از منزل تا مسجد که راهی نبود دو نفر زیر بازوی ایشان را میگرفتند و میبردند. پلههای منبر را از ضعف نمیتوانستند بالا بروند و در روزهای آخر از پلهی سوم بالاتر نمیتوانستند بروند.
ما در سالهای گذشته خدمتتان عرض کرده بودیم که جان دادن معصوم با بقیه فرق میکند. بدون استثنا ائمهی معصوم وقتی جان به جان آفرین میخواستند تسلیم کنند سرشان روی سینهی معصوم بعدی بود. پیامبر(ص) به علی علیهالسلام فرمودند: علی جان من را بنشان و پشتم را به سینهات تکیه بده و سرم روی سینهات باشد. در چنین حالتی عزرائیل آمد و پیامبر(ص) به ایشان سلام دادند و اذن دادند. عزرائیل از پای پیامبر(ص) شروع به قبض روح کردن. پیامبر(ص) ناله میزدند. جان به زانو رسید حضرت نالهی دیگر زدند. جان که به سینه رسید پیامبر(ص) نالهی زدند و فرمودند: ایوای چه سخت است جان دادن، با من مدارا کن ای ملک ربانی. جان به حلقوم پیامبر(ص) رسید کف سفیدی مانند برف از دهان پیامبر(ص) خارج شد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام این کف را با دست گرفتند و آن را بلعیدند و در این وقت پیامبر(ص) جان به جان آفرین تسلیم کردند. به محض اینکه جان پیامبر(ص) از بدن ایشان خارج شد امیرالمؤمنین(ع) و فاطمة الزهرا(س) ناله سر دادند. آنهایی که 23 سال جرئت نکرده بودند لب باز کنند اولین توطئه را شروع کردند، مشاجره کردند که پیامبر(ص) را کجا دفن کنند.
مهاجران گفتند حضرت را به مکه بر میگردانیم و در مکه کنار خدیجهی کبرا و ابوطالب دفنش میکنیم. عدهای گفتند میبریم کنار جدش ابراهیم خلیل و آنجا دفنش میکنیم. عدهای گفتند میبریم به مسجدالنبی و در محرابش همان جا که نماز میخوانده دفنش میکنیم. ولوله شد و هر کس چیزی میگفت که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند صبر کنید! پیامبر(ص) فرمودند هر کجا روح من از بدن من خارج شد من را همان جا دفن کنید و علی جان چهار وجب آن طرف را بکن که قبر من مهیا و آماده است.
بعدها وقتی وهابیت پا گرفت ابن تیمیه آمد گفت قبر پیامبر(ص) را میکنیم و بدنشان را از مسجد بیرون میبریم و در قبرستان بقیع دفن میکنیم. میگفتند حرام است که مردم به مسجد بیایند و کنار قبر نماز بخوانند. این ترفند را عایشه همان روز زد و وقتی گفتند که پیامبر(ص) را به مسجد ببریم عایشه گفت نه، آن وقت قبر پیامبر(ص) میشود قبلهی مسلمانان و مشرک میشوند. همین حرف عایشه را ابن تیمیه سند کرد و گفت عایشه گفت که قبر پیامبر(ص) نباید در مسجد باشد که مسلمین اجازهی این کار را به آنها ندادند.
امیرالمؤمنین فرمودند: همین جا. قرار بود که حرف علی را نخوانند. حضرت، ابابکر را صدا زد و گفت ابابکر این بدن پیامبر(ص) است، این من و این تو، تو را به آن خدایی که ایشان را به نبوت فرستاده تو بودی که پیامبر(ص) این حرف را زد یا نه؟ ابابکر گفت بودم. به این ترتیب همه ساکت شدند. خواستند بدن را شستوشو کنند پرده کشیدند، جبرئیل آمده، آب از بهشت آوردند، کفن مهیا است. عمویشان عباس آمد چشمهای عباس را بستند چون غیر معصوم بدن معصوم را نباید ببیند. آنهایی که زبان باز کرده بودند و میخواستند جانشین انتخاب کنند جمعیت را برداشتند و به سقیفه رفتند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بدن پیامبر(ص) را عریان کردند. میدانستند آنها برای چه رفتند. سلمان را فرستادند که به آنها بگوید من میخواهم بدن پیامبر(ص) را غسل بدهم، بیایید آن طرف پرده باشید. سلمان پیغام را برد و آنها گفتند ما کار داریم و نیامدند.
حضرت، پیامبر(ص) را غسل دادند. به سلمان فرمودند برو به آنها بگو بیایند میخواهیم کفن کنیم اینها فردا آشوب میکنند. سلمان سراغشان رفت و پیام را رساند و گفتند به علی بگو ما کار واجبتر داریم و نیامدند.
بار سوم علی علیهالسلام او را فرستاد که به آنها بگو داریم نماز میخوانیم بیایید. سلمان رفت و با گریه برگشت و گفت علی جان اینها نمیآیند. هیچکدامشان بر بدن پیامبر(ص) نماز نخواندند، در دفن پیامبر(ص) شرکت نکردند در کفن کردن و کندن قبر پیامبر(ص) شرکت نکردند.
خود پیامبر(ص) فرمودند: وقتی بدن یک آدم مؤمن را در قبر میگذارند، اگر شما کنار قبر با پشت دستت سه تا پشت دست خاک در قبر بریزی به اندازهی ذرات خاکی که از زیر دستت میریزد روی قبر میت، خدا رحمت برایت مینویسد.
امام محمدباقر علیهالسلام فرمودند: از جمله مناجات موسی علیهالسلام در کوه طور با خداوند این بود که پروردگارا من را آگاه کن از پاداش کسی که بیماری را عیادت کند. خداوند فرمود: فرشتهای میگمارم که او را در قبرش تا روز رستاخیز عیادت کند. موسی پرسید خدایا حالا اگر کسی در غسل میتی شرکت کند ثوابش چیست؟ خداوند فرمود: او را از گناهانش پاک میکنم مانند روزی که از مادر متولد شده است. موسی پرسید خدایا کسی که تشییع جنازهای برود حتی شده هفت قدم ثوابش چیست؟ خدا فرمود: گروهی از فرشتگانم را مأمور میکنم که پرچمهایی همراه دارند و روز قیامت اینها از قبرهایشان که بیرون آمدند آنها را تا صحرای محشر همراهی کنند. موسی پرسد خدایا کسی که زن و فرزند میتی را تسلیت بدهد ثوابش چیست؟ خداوند فرمودند: آن روزی که سایهای جز من نیست او را زیر سایهی خودم پناه میدهم و در دنیا حیلهها و نیرنگها را از او و بچههای او دور میکنم.
این حدیث دربارهی یک مؤمن معمولی است که از دنیا رفته است. حالا اگر این میت، عالم باشد ببین ثوابش چقدر است! اگر مجاهد شهید باشد ببین ثواب چقدر است! وقتی عالمی را تشییع میکنند وقتی بر میگردند تمام گناهانشان را خدا بخشیده، اگر شهید باشد خدا قیامت، او را با این شهید محشور میکند. حالا اگر این میت، خاتمالانبیا باشد چقدر ثواب دارد! که پیامبر(ص) میفرمودند: در طول 23 سال تمام رنجهایی که 124 هزار پیامبر کشیدند من به تنهایی کشیدم. پیامبر(ص) از دنیا رفتند، آنها در غسل و کفنودفن ایشان نیامدند.
پیامبر(ص) به علی علیهالسلام فرمودند وقتی غسلم کردی من را بگذار. اول خدا بر من نماز میخواند سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و ملائک مقرب و حاملان عرش، تمامی ملائک موجود بین زمین و آسمان و تمام موجوداتی که انسان دیده و ندیده، شنیده و نشنیده، همه بر من نماز خواهند خواند. سپس تو بر من نماز بخوان آنگاه اجازه بده مسلمانان یکیک بیایند بر من نماز بخوانند. علی جان زود من را دفن نکن فرصت بده همه بر من نماز بخوانند؛ اما آنها نیامدند و گفتند ما کار داریم!
میخواهم بگویم شما که نماز نیامدید و کفنودفن هم نیامدید، کاش دم خانهی دخترش هم برای تسلیت نمیآمدید!
در دنیا، ما رسم داریم اگر با کسی مشکل داریم، طلبکاریم، دشمنمان هست، اگر عزیزی را از دست داده باشد چند روزی را به حال خودش میگذاریم و کاری با او نداریم. من نمیدانم که چه کردند در همان شام غریب پیامبر(ص) که امام صادق علیهالسلام میفرمایند: تا صبح مادر ما فاطمه(س) و بچههایش و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام لرزیدند. علی راه میرفت و میترسیدند که خانهی علی علیهالسلام را بر سر زن و بچهاش خراب کنند!
امام صادق علیهالسلام فرمودند: دو شب برای ما اهلبیت عجیبترین شب است: یکشب، شام غریب پیامبر(ص) که فاطمة الزهرا سلاماللهعلیها و بچههایش و علی علیهالسلام تمام شب را لرزیدند و میترسیدند خانه را بر سر آنها آوار کنند و شب دوم، شام غریب اهلبیت در کربلا.
در مدینه قیامتی به پا بود. عدهای بیتفاوت بودند، نماز خوانده نخوانده به خانههایشان رفتند. عدهی دوم مغرض و غرضورز بودند، منتظر بودند پیامبر(ص) از دنیا برود تا برای خودشان حاکم انتخاب کنند. عدهی دیگر ترسیده بودند که اگر با اینها نباشیم پوست ما را میکنند و به همین خاطر به میدان آمدند. عدهی دیگر معتقد به خلیفهی پیامبر(ص) بودند به همین خاطر از مدینه بیرون رفتند. چنان شده بود در این چند روز که نوشتهاند نزدیک سقیفه که میشدی، جمعیت آنقدر زیاد بود که روی شکم هم راه میرفتند؛ انصار داد میزدند که خلیفه از ما باید باشد و مهاجر فریاد میزدند خلیفه از ما باید باشد.
سعد بن عُباده از صحابهی پیامبر(ص) که پیرمردی بود را با تخت روانی آوردند که با آنها بیعت کند. وقتی اوضاع را دید به پسرش گفت من را برگردان و به خانوادهاش گفت شبانه جمع کنید به شام برویم. سگی بر من حکومت کند بهتر از این است که اینها بر من حکومت کنند. سعد به شام رفت و در آنجا ترورش کردند و گفتند که اجنه در کوچهها او را کشتهاند.
بلال حبشی به شام رفت. عدهای که نمیتوانستند غربت علی علیهالسلام را ببینند رفتند.
دیروز که پیامبر(ص) از دنیا رفتند، روز امامت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است و ایشان باید امروز به منبر میرفتند و خطبهی امامت میخواندند؛ که 25 سال بعد به منبر رفتند و خطبهی امامت را خواندند. بعد از 25 سال آمدند و التماس کردند که علی حالا بر منبر برو و برای ما خطبه بخوان که چهار سال و اندی بیشتر تحمل نکردند و ایشان را به شهادت رساندند.
نوبت به امام حسن مجتبی علیهالسلام رسید که با ایشان چهها کردند! معاویه میدان را به دست گرفت. در زمان معاویه فحش دادن بر علی علیهالسلام را آشکار کردند! تا آن زمان پنهانی این کار را میکردند. در زمان معاویه فحش دادن علنی را رسم کردند. معاویه به حجاز رفت. زیارتش را کرد و به مدینه آمد. رفت روی منبر پیامبر(ص) در مسجدالنبی نشست. صحابهی پیامبر(ص) و امام حسن علیهالسلام نشسته بودند که معاویه علناً شروع کرد به ناسزا گفتن بر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام! به محض اینکه شروع کرد، امام حسن مجتبی علیهالسلام بلند شد فرمود: معاویه! ساکت باش حرف دارم. ایشان اول حمد و ستایش خدا کرد و فرمود: معاویه! خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر از دودمانش برای او یک وصی قرار داده و هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر دشمنی را برای او از میان مجرمین قرار داده است. بیگمان جد من پیامبر(ص) است و بیگمان پدرم وصی اوست و بیگمان من جانشین پدرم و وصی بعد از او هستم. معاویه! اسم پدر تو سخر و جد تو حَرب است ولی جد من رسولالله(ص) است مادر تو هند است ملقب به جگرخوار. مادر من صدیقهی طاهره فاطمة الزهراست، جدهی تو نُصَیله که پرچم فحشا در جاهلیت بر سر خانهاش بود؛ جدهی من خدیجهی کبرا. معاویه آن کس که بین من و تو از حسب و نسب نورانیتر و بالاتر است به کنار و آن کسی که پستتر است لعنت ابدی خدا بر او باد. مردم ناخودآگاه دست جمع گفتند الهی آمین. معاویه سرافکنده از منبر پایین آمد.
امام حسن مجتبی علیهالسلام در جنگ مدائن به شدت مجروح شدند به طوری که امام تا پایان عمرشان برای تشهد نمازشان یک پهلو مینشستند و با عصا راه میرفتند. راوی میگوید خدمت امام حسن مجتبی علیهالسلام رسیدم در حالی که امام مینالیدند. پرسیدم آقا به چه مصیبتی مینالید؟ امام فرمودند: به خدای لا شریک له قسم معاویه برای من از این جماعت یارانم بهتر است. (فرق امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام در همین یاران بود.) امام فرمودند: به خدایی که پیامبر(ص) را مبعوث کرده من اگر با معاویه قتال کنم همینهایی که پشتم نماز میخوانند یقهی من را میگیرند و من را کشانکشان به معاویه تحویل میدهند. اگر با معاویه عهدی ببندم که جانم در امنوامان باشد برایم بهتر از این است که از میان اهلوعیالم من را بکشند و این ننگ ابدی را برای خودشان بخرند.
زندگینامهی این عزیزان مصیبتشان است؛ حالا بیاییم تشییع جنازهشان را بگوییم. در هنگام دفن کردن، مرسوم بود که کسی داخل قبر را نگاه نمیکرد و پارچه میگرفتند و لحد را میگذاشتند و پارچه را برمیداشتند. در مراسم تشییع امام حسن علیهالسلام هم پارچه کشیدند. امام حسین علیهالسلام داخل قبر شدند تا کارهای ایشان را انجام بدهند. همه منتظر بودند ولی امام حسین علیهالسلام خیلی طول کشید تا بیرون آمدند. محمد حنفیه پرسید: برادر! چه میکردید؟ نگران شدم. امام زانو زدند و نشستند و فرمودند: هفت تا چوب تیر در بدن شکسته بود داشتم آنها را خارج میکردم.
جامعهی اسلامی چه میشود که به تحیر و سرگردانی میافتد؟
ما در اسلام صحابه داریم، جابر انصاری که از 13 سالگی صحابهی پیامبر(ص) بوده تا زمان امام حسین علیهالسلام بود و نابینا به کربلا برای زیارت رفت. کار امام حسن علیهالسلام را بهجایی رساندند که جابر بن عبدالله انصاری به امام شک کرد و آمد خدمت امام و شروع کرد به گفتن که آقا چرا صلح کردید؟ چرا نشستید؟ مگر شما پسر علی علیهالسلام نیستید؟ امام فرمودند: جابر مگر تو نشنیدی که پیامبر(ص) در حالی که من و حسین روی زانویش بودیم فرمودند: از میان این دو پسرم یکی را واسطهی صلح بین مسلمانان میکند تا جایی که جلوی خونریزیشان گرفته شود. جابر گفت شنیدم اما در ذهنم این آمد که از کجا معلوم که الآن باشد؟ شاید بعدی باشد. تا این را گفت، امام حسن علیهالسلام گریه کردند و فرمودند: جابر! به امام زمانت شک میکنی؟ میخواهی پیامبر(ص) را ببینی و ایشان خودشان به تو بگویند؟ امام دعایی خواندند و او پیغمبر(ص) و علی(ع) و جعفر طیار و حمزهی سیدالشهدا را دید که از قبر بیرون آمدند. پیامبر(ص) رو به او فرمودند: جابر! من نگفتم این دو پسرم امام هستند، چه نشسته باشند و چه قیامکننده؟
باید تحقیق کنیم که پیامبری که رحمةللعالمین بودند، چه شد که مردم اینطور شدند؟ مگر چند سال گذشته بود؟ صحابه خیلیها هنوز زنده بودند که هم دیده بودند و هم شنیده بودند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میپرسید فلانی مگر تو در غدیر خم نبودی؟ مگر نشنیدی؟ میگفت دور بود من درست ندیدم. علی من گوشم سنگین است و خوب نشنیدم که پیامبر(ص) اسم چه کسی را برد. امام گفتند: اگر راست میگویی که هیچ و اگر دروغ میگویی که کر و لال بمیری که همین طور هم شد.
این، جای مرور و تحقیق دارد که چه بر سر جامعه میآید که اینطور میشود.
کریم بودن یعنی چه؟
کسانی که میخواهند از کریم اهلبیت علیهالسلام لقمه بگیرند؛ چون بخشنده بود ببخشند، فقیرنواز بود به نیابت امام حسن مجتبی علیهالسلام فقیری را بنوازند. دست افتادهای را به نیابت ایشان بگیرند.
از توسلات عجیب به امام حسن مجتبی علیهالسلام این نماز است که گفتهاند بهتر است از شب دوشنبه شروع کنید و به مدت یک هفته انجام بدهید. هر شب دو تا دو رکعت نماز قربة الی الله به این ترتیب میخوانی:
رکعتهای اول حمد و یک مرتبه سورهی توحید، رکعتهای دوم حمد یک مرتبه و 25 مرتبه سورهی توحید سپس این دعا را می خوانیم:
«اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بُمُحَمَّد عَبدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بمَلائِکَتِکَ المُقَرَّبینَ وَ اَنبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ اَن تُصَلِّی عَلی مُحَمَّد عَبدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ عَلی آلِ مُحَمَّد وَ اَن تُقیلَنی عَثرَتی وَ تَستُرَ عَلَیَّ ذُنُوبِی وَ تَغفِرَها لی وَ تَقضِیَ لی حَوائِجی وَ لا تُعَذِّبنی بِقبیح کانَ مِنّی فَاِنَّ عَفوَکَ وَ جُودَکَ یَسعی اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ.»
بعد از اتمام نماز، هر شب صدقه کنار می گذاریم به نیت امام حسن مجتبی علیه السلام به فقیر، یتیم و مسکین می دهیم. فرمودند: اگر این توسل را با باور انجام دهید به یک هفته نمی رسد که حاجت روا خواهید شد. ان شاءالله.
ما در مورد پیامبر(ص) یک آیه در قرآن مجید داریم که تکلیف من و شما را معلوم میکند.: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا»[1] «قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى كند.»
همانا ای آدمها الی یوم القیامة من در زندگی پیامبر(ص) برای شما اسوهی حسنه قرار دادم. کاملترین و زیباترین الگوها را من در زندگی پیامبر(ص) به شما دادم. چون آنچه پیامبر میکند و میگوید و نهی میکند و واجب میکند، همه وحی مطلق است پس انجام دادنش برای شما حجت تمام است و بر شما واجب است
و در قرآن داریم: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا»[2] «هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده؛ و هر که مخالفت کند (کیفر مخالفتش با خداست و) ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادهایم.»
هر کس اطاعت پیامبر(ص) کرد این آدم کاملاً اطاعت خدا کرده است. لذا اگر کسی پیامبر(ص) را اطاعت نکند خدا را هم اطاعت نکرده است. چون آنچه پیامبر(ص) میگوید وحی مطلق است و از جانب خداوند تبارکوتعالی است.
این اسوه بودن پیامبر(ص) را در هشت شماره بیان میکنیم:
شما این مقدار دلسوزی را از هیچ پیامبری نمیبینی. نوح(ع) نفرین کرد، ابراهیم(ع) قومش را گذاشت و رفت، یونس(ع) برای قومش عذاب خواست، عیسی(ع) از میان قومش هجرت کرد؛ اما شما نگاه کنید در زندگی پیامبر(ص). آیه آمد: رسول من! گویا میخواهی جان بدهی برای اینکه کسی را هدایت بکنی.
در مثنوی مولوی است به مضمونش حدیث هم داریم: پیامبر(ص) کافری را شب به خانه مهمان برد. کافر، شب جای خود را آلوده کرد. صبح بلند شد که چه کنم چگونه فرار کنم؟ داشت میرفت که پیامبر(ص) او را دید و گفت چرا غصه میخوری ناراحت نباش من خودم میشویم که خانواده نشویند که به تو چیزی بگویند.
این حالت پیامبر(ص) بر اساس چیست؟ اول اینکه برای همهی جهانیان رحمة للعالمین هستند به همین خاطر خداوند برای تمام کارهای خوبت شرط گذاشته: «اِنَّما یَتَقَبَّلُ الله من المُتَقیِن» خدا فقط از متقی عبادت قبول میکند. (متقی کسی است که گناه نمیکند) به همین خاطر خداوند در قرآن، شرط قبولی عمل را فقط در گناه نکردن قرار داده است به جز یک عمل که هر کس انجام بدهد خدا میگوید از او قبول میکنم و مزدش را میدهم و آن صلوات بر پیامبر(ص) است چون رحمت برای عالمیان است.
عدهای آمدند خدمت پیامبر(ص). چهار نفرشان گفتند که شتر برای فلانی است و یک نفر که تنها بود گفت شتر برای من است. پیامبر(ص) هم باید از روی ظاهر قضاوت کند. چون شاهد داشتند گفتند شتر برای شماست بردار و برو. وقتی سر شتر را گرفت که برود، شتر زبان باز کرد و گفت «السلامُ عَلَیکَ یا رسولالله اینها توطئه کردند. صاحب من فلانی است» مردم تعجب کردند. رسول اکرم(ص) به صاحب شتر گفت تو چه کردی که خدا برای تو زبان شتر را باز کرد؟ مرد گفت: یا رسولالله! او یار جمع میکرد و من یار نداشتم. بر شما صلوات میدادم. حضرت فرمودند: به جان خودم قسم این نشد مگر به برکت صلوات.
چرا پیامبر(ص) این همه دلسوز بودند و حاضر بودند جانشان را بدهند تا یک نفر هدایت بشود؟
زیرا یکی از صفات پیامبر(ص) کریم است. ما امام حسن مجتبی علیهالسلام را کریم اهلبیت و حضرت معصومه(س) را کریمهی اهلبیت میدانیم؛ اما این فقط نیست. از القاب خداوند، کریم است. قرآن، کریم است. رسول اکرم، کریم است. اگر من کریم را معنا کنم میگویم کریم به کسی میگویند که میبخشد زیاد؛ حتی قبل از آنکه از او سؤال کنید او میبخشد؛ اما این معنای دقیق نیست زیرا اگر فقط اینطور معنا کنم در معانی دیگرش لنگ میزنم. اول اینکه این را بدانم که هر کس میخواهد از کرم خدا استفاده کند، از در محبت پیامبر(ص) و اهلبیت پیامبر(ص) باید وارد بشود. کرم خدا برای محبان زهرا سلاماللهعلیها است، کرم خدا برای محبان بچههای فاطمة الزهرا سلاماللهعلیها است. خدا با اسمش تجلی میکند به آنهایی که عشق فاطمه و اولاد ایشان در قلبهایشان است. خدا وقتی با اسم کرم نگاه کرد، تکریم میکند یعنی کرامت نفس به آن آدم میدهد و آن انسان دارای نفس کریم میشود. آنقدر این نفس کریم میشود که مشتریاش پیامبر(ص) میشود.
وقتی خدا با اسم کرمش نگاه کرد و من و شما سر سفرهی محبت اهلبیت، کریم النفس شدیم، دو تا خصلت بر ما آشکار میشود:
1- خصلت اول، توکل بر خداوند، یأس و ناامیدی از هر بنی بشری؛ حتی اگر درب خانهی اباالفضل علیهالسلام را میزنی میگویی آقا جان شما از خداوند حاجت من را بگیر. اگر رو به امام زمان(عج) میکنم میخواهم که امام از خدا برایم طلب کند.
در حدیث قدسی، خداوند قسم خورد به عزت و جلال و بزرگیام قسم هر کس در هر کاری در زندگیاش امیدش را به دیگری ببندد من او را به دیگری واگذارش میکنم.
2- خصلت دوم، صفت جود و سخا است. کریم النفس سخاوتش بذل است این با بخشش فرق میکند. در زیارت اربعین میخوانید که امام حسین علیهالسلام باذل هستند یعنی بذل کردی مُهجهی قلبت را. باذل یعنی هر آنچه دارد میدهد بعد میگوید ببخش که بیشتر نداشتم. امام حسین علیهالسلام گوشهی عبا را پر از سکه و طلا میکند و از لای درز در میدهد و میگوید ببخش بیش از این پیش ما نبود. امام حسن علیهالسلام کل اموالش را میبخشد و میگوید ببخش از این پیشتر نبود که بدهم.
این از باب مال است حالا برویم کربلا؛ امام حسین علیهالسلام باذل است برادرها و برادرزادههایش را داد، یارانش را داد، شش ماههاش را داد بعد دامن عربیاش را تکان داد و گفت دیگر ندارم شرمندهات هستم. این بذل است. کسی که کریم النفس شد باذل میشود.
کریم تلاش میکند که آن صفت کرمش را به تو که محبش هستی بدهد. چرا پیامبر(ص) حاضر است جان بدهد تا کسی مانند من آدم بشود؟ چون پیامبر(ص) کریم است حاضر است جانش را بدهد تا یکی به صفات پیامبر(ص) مزین بشود و آن صفات الهی را که خداوند به پیامبر(ص) داده، آن صفات را در دل و اخلاق محبان سرشار بریزد و یکی را مثل خودش کریم و بخشنده کند.
امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرمایند: مردم! بدانید که خدا شما را برای بازیگری نیافریده است و شما را بیهوده و بدون تکلیف نیافریده و برای تمام زوایای زندگی مکلف کرده است (این عظمت اسلام است). آی مردم! مدتهای شما در دنیا نوشته شده است (هر کاری بخواهید بکنید در همین زمان تعیین شده است) و روزیهای شما در میانتان قسمت شده است تا هر صاحب عقلی منزلت و مقامش را بشناسد. (گروه مخالف اهلبیت علیهمالسلام مردم را از فکر بازمیداشتند و اهلبیت مردم را به فکر و عقل دعوت میکردند).
در حدیث دیگری امام میفرمایند: هیچ ادبی ندارد کسی که عقل ندارد. مروت ندارد کسی که همت ندارد. حیا ندارد کسی که دین ندارد. بعد فرمودند: سر معاشرت نیکو عقل است و به عقل درک میشود دو خانهی دنیا و آخرت و کسی که از عقل محروم است از هر دو محروم است. (آخرت با عقل درک میشود و پوچی دنیا هم با عقل درک میشود به همین خاطر عقلا به دنیا وابسته نیستند. به کسی که عقل ندارد اگر تمام دنیا را بدهی هدر میدهد.) تا هر صاحب عقلی مقام و منزلتش را پیش خداوند بداند و بدانید که آنچه به شما مقدر شده است به شما میرسد و آنچه خداوند برای شما مقدر نکرده به شما نخواهد رسید؛ و بدانید خداوند وعده کرده که شما را در دنیا کفایت کند که میکند که فراقت بدهد تو را برای بندگی خودش و تو را ترغیب کند به سپاسگزاری و تشکر؛ و واجب کرده به شما ذکر گفتن را و نماز گزاردن را؛ و فرموده که کسی که در میان غافلان خدا را یاد کند مانند مجاهد فی سبیل الله است. از شما عهد گرفته که پرهیزکار باشید؛ که پرهیزکاری نهایت خشنودی خداوند است؛ که پرهیزکاری درب توبه است و توبه بازگشت به شرافت و حکمت است؛ که با پرهیزکاری شما را رستگار کند و عاقبت شما را خوش کند؛ که فرموده «وَ العاقِبَة لِلمُتَقین» که با پرهیزکاری غم دلت را ببرد و با پرهیزکاری در زمانهای فتنه برای تو گشایش قرار بدهد و با پرهیزکاری کارهای تو را محکم و استوار کند، به هدایتت اضافه کند و پرهیزکاری را موجب حجت خودش بر تو کند و با پرهیزکاری روی تو را در قیامت سفید کند و تو را همراه انبیا و صلحا و صدیقین و شهدا در قیامت وارد کند که اینها خوش رفقایی هستند.
پیامبر(ص) فرمودند: دنبال حرام بروی خداوند از حلالش کم میگذارد. (اسلام دین کار است. پول در بیاور، خرج خانواده بکن، تفریح بکن اما از حلال، از حرام کردی خدا از حلالت کم میگذارد.)
امام حسن مجتبی علیهالسلام میرفتند. شخصی گفت: آقا جان! عمر دو قدم است امام فرمودند: نه یک قدم است چون یک قدمت روی زمین است و یک قدم را برداشتی و معلوم نیست که بتوانی روی زمین بگذاری یا نه.
ذکر مصیبت
روز اولی که امام حسن علیهالسلام را زهر داد فرار کرد و از مدینه رفت. امام، صبح غلامشان را صدا زدند و فرمودند که برادرم محمد حنفیه بیرون مدینه باغ دارد برو خبرش کن و بگو برادرت میگوید آب دستت است نخور بیا. دو نفر دیگر را فرستادند و فرمودند بروید خانهی حسین او و برادرم عباس را خبر کنید. دو نفر دیگر را خانهی زینب و امکلثوم فرستادند. همه به شتاب آمدند. امام حسین علیهالسلام تا پیام برادر را گرفتند، دویدند.
آقا دو جا اینجور دویدند: یک جا به سمت علقمه و یک جا اینجا.
غلام میگوید آقا یک نعلین به پا داشتند و نعلین دیگر را میکشیدند و عمامه را در کوچه به سر کردند. آقا آمدند و دیدند برادرشان آماس کرده، رنگشان سبز است، چشمها به گود نشسته و حرارت بدن بالاست.
محمد حنفیه روی زمین نشست و بر سر میزد. غیرت ابوالفضل جوشید. امام حسین علیهالسلام دستهی شمشیر را گرفتند و فرمودند به من بگو چه کسی این کار را کرده. آقا فرمودند هر کس این کار را کرده به زودی به سزای عملش میرسد. ابوالفضل(ع) گفت برادرم امر به من کن تا سرش را بیاورم و مقابلت بگذارم. امام فرمودند: او را کاری نداشته باشید خدا میداند با او چه کند.
سه روز خون بال آوردند. طبیب آوردند هر چه دادند فایده نکرد. رنگ سبز شد. سم به کبد اثر کرد و کبد را پارهپاره کرد. آن لحظهی آخر گفت حسین جان سر من را بگیر در سینهات. همه اینطور جان دادند بمیرم برایت حسین. امام حسین علیهالسلام سر برادر را به سینه گرفتند و قطرات اشکشان میچکید. امام حسن علیهالسلام چشمانشان را باز کردند و گفتند برای من گریه میکنی؟ من زیر سایهام، در اتاق، هر وقت گفتم آب، شربت عسل برایم آوردید، خواهرهایم برایم گریه میکنند، کسی کتکشان نمیزند، بچههایم عمو دارند نه یکی چند تا عمو دارند، بدن من را تو برمیداری، غسلم میدهی، کفنم میکنی، تو دفنم میکنی، تو نمازم میخوانی، حسین جان گریهکنان عالم باید برای تو گریه کنند برادر. زیر سه تیغ آفتاب، برادر نداری سرت را به سینه بگیرد، پسر نداری سرت را بغل کند، خواهرت گریه کند کتک میخورد، خانوادهات سرگردان بیابانها میشوند.
امام حسن(ع) هم در لحظههای آخر گریه بر حسین کرده و رفته. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم گریه بر عزای حسین کرده و رفته، امام رضا علیهالسلام هم گریه بر حسین کرده و رفته.
هر کس در زندگیاش زمینخورده و دردمند است باید بگوید یا حسن مجتبی زیرا فاطمه سلاماللهعلیها زمین خورد گفت حسن جان من را کمک کن بلند شوم و تکیه زد بر امام حسن علیهالسلام و بلند شد. امام علی علیهالسلام در مسجد از غم زهرا(س) زمین خورد، صدا زد حسن جان بیا من را بلند کن من به تو تکیه کنم به خانه برسم.
هر افتادهای دلش میخواهد که سبط اکبر حسن مجتبی علیهالسلام زیر بغلش را بگیرد دست را به سینه بزند و از راه دور سلام بدهد و دستش را بلند کند و قسم به پنجتن آل عبا بدهد و بگوید یا حمید بحق محمد و …
[1] آیهی 21 سورهی احزاب
[2] آیهی 80 سورهی نساء