حرم امام رضا علیهالسلام مأمن دو دسته از آدمها است
ذکر مصیبت امام رضا(ع) و بابهای توسل به ایشان
ادامهی بحث روزهای گذشته: پیامبر(ص) برای ما اسوهی حسنه هستند
در روایات داریم که در روز عرفه که روز دعاست، حق نداریم از کسی غیر از خداوند چیزی بخواهیم؛ و روایت داریم وقتی در مجلس امام حسین علیهالسلام حضور پیدا میکنیم (از یک نفر یا بینهایت) در آن مجلس وقتی دعا میشود، دعا برای همه میشود. مستمع وقتی از دَرِ مجلس داخل میشود به نیت هدایت میآید و اینکه چیزی یاد بگیرد. بسیاری از مواقع وقتی از مجلس بیرون میرود میگوید این سخنران گویا داشت برای من حرف میزد و جواب سؤالات من را داد. به نظر شما چرا اینطور است؟ شما که میآیید مجلس، به قصد هدایت میآیید و من که اینجا نشستم برای شما صحبت میکنم خدا به ذهن من میاندازد که سؤال شما را جواب بدهم. درواقع خدا به شما نگاه کرده و به ذهن من میاندازد که دربارهی آن موضوع حرف بزنم و شما جوابت را میگیری و میروی چون خدا هادی است.
وقتی من دیروز نماز امام حسن مجتبی علیهالسلام و دعا را گفتم یعنی کل مجلس مشکلشان با این نماز و دعا حل میشود. آن امام زمانی که اکنون شما در خانهاش نشستید میداند که مشکل شما چیست و ایشان در دهان مبلّغ میاندازند که امروز این ذکر را بده. دیگر دنبال چه میگردید؟ همین دنبال گشتن و همین که بگویی برایم دعا کن و جداگانه به من ذکر بده، مانع میشود که من از ذکر آن روز بهره ببرم چون باور نکردم دعای من این است و دنبال چیز دیگر میگردم.
روز پایان مجالس اهلبیت علیهمالسلام است. اعتقاد من بر این است که خدا میخواهد بدیها و کاستیهای ما را در محرم و صفر ببخشد. سفرهی محرم و صفر را به دست امام رضا علیهالسلام جمع میکند چون امام رضا علیهالسلام رئوف هستند و امروز با رأفتشان سفره را جمع میکنند. امروز اگر در طول ماه محرم و صفر کسی یکبار گفته باشد یا حسین، امام رضا علیهالسلام به او نگاه میکند.
حرم امام رضا علیهالسلام مأمن دو دسته از آدمها است:
1- یک دسته کسانی که به حوائج مادی نیازمند هستند.
علمای بزرگ ما که سالها در کربلا مشرف بودند اگر در زندگیشان دچار مشکلی میشدند خجالت میکشیدند که به امام حسین علیهالسلام مشکلشان را بازگو کنند. میرفتند پایین پای امام حسین علیهالسلام به حضرت علیاکبر عرض میکردند و یا میرفتند حرم قمر بنیهاشم و آنها را واسطه پیش امام حسین علیهالسلام قرار میدادند؛ اما در حرم امام رضا علیهالسلام اینطور نیست. ایشان علاوه بر اینکه امام رئوف هستند، انیس النفوس هستند. به همین جهت ما در روایات داریم که وقتی به کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و یا مدینه منوره مشرف میشوید زیارت کنید و بیرون بروید؛ اما روایات داریم که وقتی وارد حرم امام رضا علیهالسلام شدید و زیارت کردید بنشینید و درد دل کنید چون امام از شما میپرسد برای چه آمدی؟ دانهدانه خواستههایتان را بگویید حتی برای کسانی که به شما التماس دعا گفتند.
پیرزن روستایی تنگدست به سختی هر سال به حرم امام رضا علیهالسلام میآمد و وقتی بر میگشت برای تمام آدمها سوغاتی میبرد و معمولاً هر کس به او میگفت التماس دعا، تا پیرزن برنگشته بود حاجتروا میشد. یکبار کدخدای ده تصمیم گرفت پشت سر پیرزن به مشهد برود. فکر میکرد که حتماً پیرزن گدایی میکند پول جمع میکند و برای اینکه پُزی بدهد سوغاتی میخرد و میآورد. پیرزن رفت مشهد و در خیابان تهران خانهی کسی که هرسال میرفت ساکن شد. کدخدا هم پیرزن را وقتی به حرم میرفت تعقیب کرد. آن زمان زن و مرد با هم زیارت میرفتند. پیرزن رفت جلو و زیارتش را خواند و شروع کرد با امام رضا علیهالسلام صحبت کردن: یا امام رضا! داشتم میآمدم سکینه خانم گفت دخترم بچهدار نمیشود، شوهرش میخواهد طلاقش بدهد یا امام رضا یک بچه به سکینه خانم بده… و همین جور با امام رضا علیهالسلام صحبت میکرد و گویا امام به او جواب میداد. پیرزن به خانه رفت و دوباره فردا آمد و کدخدا هم او را تعقیب میکرد و چند روزی که مشهد بود همینطور بود. میآمد با امام حرف میزد و میرفت. روز آخر هم آمد حرم و دستش را دراز کرد و گفت یا امام رضا امسال خرجی سوغات به من نمیدهی؟ دستش را نزدیک ضریح برد و کدخدا به چشم دید که از داخل ضریح دستهایش پُر از پول شد. تشکر کرد و گفت دستت درد نکند پسر فاطمه. امسال هم آبرویم را خریدی. برای همه سوغات میخرم. کدخدا دنبالش رفت و به پیرزن گفت من همه چیز را دیدم. ده برابر این را به تو میدهم این پول را به من بده. پیرزن گفت برای چه؟ چرا ده برابر میدهی؟ مگر خودت عُرضه نداری؟ برو دستت را دراز کن و بگیر. فقط به من که نمیدهد، به هر کسی که به پسر فاطمه(س) ابراز نیاز کند میدهد. من هر سال که میآیم درددل میکنم و پول سوغاتیام را میگیرم.
یکی از آداب زیارت کردن، سکوت کردن است. چیزی نگو، بنشین و فقط گوش بده.
2- حرم امام رضا علیهالسلام مأمن جاماندگان سیر و سلوک به سمت خداست
آدمهای کم معرفتی که در زندگیشان راه خدا را خوب بلد نیستند، راه خصوصی با خدا ندارند، راه رابطهی دلشان را با خدا پیدا نکردند، معرفت کامل به خدا و اهلبیت علیهمالسلام پیدا نکردند مأمنشان امام رضا علیهالسلام است زیرا ایشان مأمور هستند مسافر جامانده را برسانند.
الحمدلله ربالعالمین الهی هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که امسال به ما فرصت دوباره مرحمت کردی با ماه محرم و صفر معاشرت کردیم و لنگلنگان هر کدام از ما هر چه در توان داشتیم و از دستمان برمیآمد در سر سفرهی ابیعبدالله حاضر کنیم. شب اول ماه محرم سفره را فاطمة الزهرا(س) میاندازند و اندازهی آن را مشخص میکنند و به ما روزی میدهند و ما از آن استفاده میکنیم و امروز سفره را جمع میکنند.
ما دربارهی جمعکردن سفره حدیث نداریم بعضیها میگویند سفره به دست حضرت ابوالفضل علیهالسلام جمع میشود، بعضیها میگویند مجلس به دست فاطمة الزهرا سلاماللهعلیها جمع میشود، بعضیها میگویند به دست حضرت زینب سلاماللهعلیها جمع میشود. اعتقاد من بر این است که خداوند به دست صدیقهی طاهره فاطمة الزهرا(س) سفرهی عزای امام حسین علیهالسلام را میاندازد و همه را دعوت میکند و روز آخر به دست علی بن موسی الرضا علیهالسلام جمع میکند زیرا امام رئوف هستند و با مهربانی خودشان کمیها و کاستیهای ما را قلم میگیرند. من نمیدانم امروز شما مزد چه میخواهید؛ بعضیها ممکن است ظرفیتشان کم باشد بگویند که چه میخواهند، بعضیها پُر ظرفیت هستند و میگویند آقا من خالی هستم و هیچ ندارم هر چه از شما برسد نیکو است.
میرفتند مشهد چاووشی میخواندند. یک آقایی آمد به روحانی کاروان گفت وقتی حرم رفتی سلام من را به آقا برسان و بگو حسن گفت آقا یک نگاهی به جان جوادت به من بکن. (بگو آقا جان برای بابایم دو ماه گریه نکردم شما خاندان کرم هستید.)
آقا فخر تهرانی تعریف میکند که قم خدمت آشیخ جعفر مجتهدی رسیدم دیدم آب حوض کوچک حیاط کثیف شده. آب حوض را کشیدم و کمی هم لباسم کثیف شد. حاج آقا از خانه بیرون آمدند و گفتند آقا فخر مزد این آب حوض کشیدن چی باشد خوب است؟ گفتم آقا جان وظیفهام هست من خدمتگزارم شما معلم من هستید من هر چه کنم کم کردم. آقا گفتند نه؛ آب حوض خانهام را کشیدی مزدش چی باشد خوب است؟ من هیچی نگفتم. آقا نگاهم کردند و گفتند یک حج باشد خوب است؟ گفتم آقا یک حج! هر چه از دوست رسد نیکو است. دو سه روز بعد که لباسهای کثیف تنم را شسته بودم و گذاشته بودم خشک بشود در خانهام باز شد و آقایی داخل شد و به من گفت آقا فخر امسال مکه میآیی؟ گفتم کی؟ گفت همین الان. گفتم نه؛ آمادگی ندارم، پاسپورت ندارم. گفت تو به این کارها کار نداشته باش مکه میآیی یا نه؟ گفتم لباس ندارم یک دست تنم هست و یک دست هم تازه شستم. گفت لباسهای شستهات را در کیسه بگذار و دست من را گرفت و یک چیزی خواند و من دیدم جده هستم. لباس را در قم شستم در جده پهن کردم خشک شد. احرام بستم حج تمتع انجام دادم و ندانستم آن آقا کیست.
مگر بلد نیستی حرف بزنی؟ بگو پسر فاطمه! امام رئوف! دو ماه است که دارم حسین حسین میکنم. یک عالمی که از شما یاد گرفته برای یک آب حوض کشیدن میگوید یک حج خوب است؟ و یک مأمور از طرف امام زمان(عج) میآید و میبردش مکه، حجش را انجام دهد و برگردد.
ذکر مصیبت امام رضا(ع) و بابهای توسل به ایشان
مأمون عباسی، علی بن موسیالرضا علیهالسلام را به مرو آورد. ابتدا خواست در یک قسمتی از کاخ به امام خانه بدهد. امام فرمودند: من کاخ نمیآیم و در مسجد ساکن میشوم. تمام مدتی که امام رضا علیهالسلام در مشهد بودند در مسجد ساکن بودند و خانه نداشتند و در حجرهی در مسجد ساکن بود. روایت مینویسد که خادمین مسجد از مأموران مخفی مأمون بودند، روزی چهار پنج مرتبه اتاق امام را خالی میکردند و جارو میکردند و میگشتند که آیا نامه و پیغامی از کسی برای ایشان میرسد یا نه. تا به آنجا رسید که مأمون تاب نیاورد امام رضا علیهالسلام را تحمل کند و تصمیم گرفت امام را شهید بکند. امام را به کاخ دعوت کرد و ایشان را مخیر کرد به شهادت با شمشیر و یا سم. دانهدانه حبههای انگور را به زهر آغشته کرده بود و پشت پرده کسی با شمشیر ایستاده بود و به امام گفت یا از این انگور میخوری یا به شمشیر کشته میشوی. امام اگر به شمشیر کشته میشدند مشهد حمام خون میشد. برای همین امام مرگ ساکت را انتخاب کردند و انگور را میل کردند و بلند شدند که بروند. مأمون پرسید کجا میروی پسر عمو؟ امام فرمودند: همان جایی که من را فرستادی. مسجد تا کاخ راهی نبود. اباصلت میگوید امام رضا علیهالسلام از شدت دردی که بلافاصله این سم ایجاد کرد، هفده مرتبه نشستند و بلند شدند و در حالی که عبا به سر کشیده بودند وارد منزل شدند و به من گفتند اباصلت درها را ببند. من درها را بستم. دیدم که پوست امام ملتهب شد و امام پنجاه مرتبه آمدند بیرون و هوا خوردند و داخل رفتند بعد فرمودند: اباصلت! پسرم میآید و تمام کارهایم را میکند و به من گفتند: فرش اتاق را جمع کن. امام لباس را کندند و با آن پوست ملتهب روی خاک از این پهلو به آن پهلو میشدند و گریه میکردند و مدام میگفتند: «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» یعنی من اینجا این پهلو به آن پهلو میشوم در حالی که بدنم خشک است و خون نمیآید بمیرم برای تو حسین که با بدن پُر از جراحت و لبهای تشنه در گودال قتلگاه از این پهلو به آن پهلو میشدی.
آب آوردم امام میل نکردند و گریه کردند. جوادالائمه(ع) آمدند و سر امام را به سینه گرفتند و پدر و پسر هر دو گریه میکردند و میگفتند: «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله». امام رضا علیهالسلام فرمودند: اباصلت! پسرم غسلم میدهد و کفنم میکند و نمازم میخواند. من را در جای بلندی بگذارید تا باد مدینه به من بخورد دلم برای مدینه تنگ است.
یا امام رضا! جدتان هم غریب بود، در مدینه نبود و شش ماه از مدینه بیرون آمده بود. سه روز بدنش روی خاک گرم کربلا مانده بود، باد خورد و خاک و خاشاک و خاکستر آورد و روی بدن ایشان را پوشاند. نمیدانم آیا باد مدینه به ایشان خورد یا نه؟
امام رضا علیهالسلام از ائمهای هستند که باب توسلشان بسیار زیاد است. از توسلات به امام رضا(ع) توسل با نمازهای مخصوص است.
امام صادق(ع) از قول رسولالله(ص) فرمودند: قبل از آنکه بلا و گرفتاری نازل بشود با دعا به سمت خدا برو.
ما نباید صبر کنیم که بلا و گرفتاری بیاید تازه به فکر بیفتیم که چه کنیم و چه ذکری بگوییم. آنوقت حدیث داریم که خدا در آسمان میگوید این غریبه کیست که من را صدا میزند؟ کجای زندگیاش لنگ میزند که من را صدا میزند؟ در قرآن کریم هم انتقاد میکند که عدهای تا گرفتار نشدند من را صدا نزدند. چه اشکالی دارد که من یک چهارشنبه نماز موسی بن جعفر علیهالسلام بخوانم برای بیمهی زندگیام، چهارشنبهی بعد نماز امام رضا علیهالسلام بخوانم بیمهی زندگیام، چهارشنبهی بعد نماز امام جواد علیهالسلام بخوانم بیمهی زندگیام و چهارشنبه بعد نماز امام هادی بخوانم. مگر چقدر زمان میبرد؟
توسل به امام رضا علیهالسلام:
توسل به ایشان دارای ابواب گوناگون است؛ یکی از راههای توسل به ایشان، نماز است.
امام رضا علیهالسلام فرمودند: کسی که دچار غم و اندوه است و یا غمی پنهان در دل دارد و حاجتی به درگاه خداوند دارد (این نماز را به نیابت از فرد گرفتار هم میتوان خواند)، دو رکعت نماز بخواند قربة الی الله و یا توسل به امام رضا(ع)؛ و در هر رکعت بعد از سورهی حمد، ۱۳ مرتبه سورهی قدر بخواند. بعد از سلام نماز به سجده برود و بگوید:
«أَللَّهُمَّ یا فارِجَ الْهَمِّ، وَ یا کاشِفَ الْغَمِّ، وَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ، یا رَحْمنَ الدُّنْیا وَ رَحیمَ الْاخِرَةِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْحَمْنی رَحْمَةً تُطْفِئُ بِها عَنّی غَضَبَکَ وَ سَخَطَکَ، وَ تُغْنینی بِها عَنْ رَحْمَةٍ مِنْ سِواکَ.»
سپس گونهی راست را بر زمین گذاشته و بگوید: «یا مُذِلَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ، وَ مُعِزَّ کُلِّ ذَلیلٍ، وَ حَقِّکَ قَدْ بَلَغَ الْمَجْهُودُ مِنّی فی أَمْرٍ کَذا و کذا (حاجتت را بخواه)، فَفَرِّجْ عَنّی.»
سپس گونهی چپ را بر زمین بگذارد و همین دعا را بخواند.
راوی میگوید: فرمودهاند سر بردار، حاجتت کنار جانمازت روا شده، بردار و برو.
توسل به امام رضا علیهالسلام به قرآن:
از روز دوشنبه تا دوشنبهی دیگر (به مدت ۷ روز) هر روز ۷ مرتبه سورهی «یس» در یک مجلس (هفت مرتبه پشت سر هم) تلاوت کنید و هدیه به امام رضا(ع) کنید.
توسل به امام رضا علیهالسلام با زیارت:
از اول ماه محرم ما بحث زیارت امام حسین علیهالسلام را کم و بیش در هفته داشتیم. زیارت امام رضا علیهالسلام در بعضی جاها به زیارت امام حسین علیهالسلام پهلو میزند و در بسیاری از جاها برتر از زیارت امام حسین علیهالسلام است.
جمعیتی در ایام زیارتی ماه رجب از امام جواد علیهالسلام سؤال کردند آیا برویم کربلا زیارت جدتان امام حسین علیهالسلام یا برویم مشهد زیارت قبر پدرتان امام رضا علیهالسلام؟ امام جواد علیهالسلام جواب ندادند. به اتاقشان رفتند و درب حجره را بستند و مدتی ماندند و بعد بیرون آمدند و رو به جمعیت کردند و فرمودند: بروید به خراسان زیارت پدرم علی بن موسی علیهالسلام.
امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: روز قیامت که میشود، زوار انبیا و زوار اوصیا گرد همان پیامبر و وصی جمع میشوند. تمام آنهایی که موسی را و قبر موسی را در طول تاریخ زیارت کردند گرد حضرت موسی علیهالسلام جمع میشوند. تمام آنهایی که هارون و قبر هارون را زیارت کردند دور او جمع میشوند. دور حضرت عیسی و وصی او جمع میشوند، تمام آدمهایی که از هجرت پیامبر(ص) و بعد از شهادت پیامبر(ص) الی یوم القیامة که خدا میداند چند هزار سال است و چند میلیارد آدم هستند که ایشان را زیارت کردند، گرد پیامبر(ص) جمع میشوند، تمام زوار امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، زوار امام حسن علیهالسلام و میلیاردها میلیارد زوار امام حسین علیهالسلام که تعدادشان از تمام زوار بیشتر است گرد امام حسین علیهالسلام جمع میشوند؛ اما در میان همهی این زائرها که دور آن پیامبر و وصی جمع شدند، آنهایی که درجهشان بالاتر است و از نظر احترام و آبرو و منقبتشان بالاتر است، زوار قبر پسرم علی بن موسی رضا در طوس هستند. آن نور خاص در چهرهها برای زیارت امام رضا علیهالسلام است. آن آبروی مخصوص برای زیارت امام رضا علیهالسلام است.
اباصلت میگوید چون به سناباد رسیدیم به طوس رفتیم و داخل یک قبه شدیم که قبر هارون ملعون آنجا بود و امام آنجا خطی کشیدند و فرمودند اینجا قبر من است من در این مکان مدفون میشوم. خداوند تبارکوتعالی این مکان را محل ورود شیعیان و دوستان من گردانیده. به خدا سوگند هر کس از ایشان من را در این مکان زیارت کند و یا بر من سلام کند خداوند مغفرت و رحمتش را و شفاعت ما اهلبیت را برای او واجب میگرداند. سپس رو به قبله کردند و چهار رکعت نماز خواندند و بسیار دعا کردند و به سجده رفتند و 500 مرتبه در سجده ذکر تسبیح گفتند و بلند شدند.
چرا؟ دلیلش واضح است؛ حرم امام حسین علیهالسلام شیعهی سه امامی میرود، شیعهی چهار امامی و هفت امامی هم میرود، شیعیان زیدیه میروند کربلا زیارت بر میگردند و به سمت کاظمین آب دهان میاندازند. شیعیان اسماعیلیه به کربلا میروند و زیارت میکنند و به امام موسی کاظم و امام رضا علیهالسلام بد میگویند و معتقد به امام زمان (عج) نیستند. چرا زوار امام رضا علیهالسلام بالاتر هستند؟ برای اینکه زوار امام رضا علیهالسلام تمام ائمهی قبل را قبول دارند ائمهی بعد را هم قبول دارند. به همین جهت هم فضیلتشان بالاتر است.
پیامبر(ص) فرمودند: امت بعد از من 70 فرقه میشوند و گروهی اهل نجات هستند که به دوازده وصی من اعتقاد داشته باشند.
اما آثار زیارت:
زیارت آثار فراوانی دارد به شرط این که زائر وقتی میرود بداند برای چه میرود.
از خدّام حرم امام رضا علیهالسلام تعریف میکند که یکی از فامیلهای نزدیکم تهران زندگی میکردند که پولدار شدند و فاتحهی دین و ایمان را خواندند و کنار گذاشتند و شروع کردند به مسخره کردن اهل دین! (پول، بعضیها را بیادب و بعضیها را باادب میکند) مرتب در سفرهای خارج از کشور بودند. کاری داشتم. به تهران آمدم و به منزلشان رفتم. از من پذیرایی کردند و در آخر که میخواستم برگردم پرسیدم شما چرا مشهد نمیآیید؟ خانمشان در آشپزخانه خندید و گفت آنقدر جاهای قشنگ هست که برویم ما را با آقا رضا چه کار؟ من جوابی ندادم و برگشتم. هفت، هشت سال بعد به خانه زنگ زدند و گفتند ما داریم میآییم مشهد. گفتیم چه عجب مشهد چه کار دارید؟ گفتند شنیدیم طرقبه جاهای قشنگی درستشده میآییم که بگردیم. آمدند. من هم گفتم یا امام رضا مهمان شما هستند و من هم از آنها پذیرایی میکنم به حساب شما. یک هفته آمدند و ماندند و من هم بردمشان گرداندمشان و پذیرایی کردم و یکبار حرم نرفتند. تا بازار رضا خرید رفتند اما حرم نرفتند. روز آخری غذای در راهشان را هم درست کردیم و رفتند و من در را بستم و شروع کردم به گریه کردن: یا امام رضا! آقا! ببخش، آقا! رحمشان کن، آقا! خیلی بیادبی کردند همه جا را گشتند و یک سلام به شما نکردند. چهار، پنج ساعت گذشت درب خانهمان را زدند. درب را باز کردم دیدم برگشتند. خانمش آنقدر خودش را زده بود که صورتش قرمز بود. پرسیدم تصادف کردید؟ گفتند نه. شوهر گفت از مشهد که بیرون رفتیم خانمم شیشهی ماشین را کشید پایین و برگشت به سمت مشهد و گفت آقا رضا یک هفته در شهرت به ما خوش گذشت بای بای! و شیشه را بالا کشید و صندلی ماشین را خواباند که بخوابد. یک ساعتی خوابیده بود که از خواب پرید و در حالی که بر سروصورتش میزد جیغ میکشید: یا پیادهام کن یا دور بزن. ماشین را نگه داشتم و پرسیدم چه شده؟ خانمم گفت: امام رضا علیهالسلام را به خواب دیدم و فرمودند خوشحالم که در شهرم به شما خوش گذشت. هر روز منتظرتان بودم که به حرمم بیایید اما نیامدید. آن دست تکان دادن و بای بایت را من زیارت نوشتم. آخر هر کس به مشهد بیاید من زائر حسابش میکنم. بروید بهسلامت. بعد از من خواستند که به حرم ببرمشان.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی را. ایشان میفرمودند: همهی ائمهی ما رئوف هستند اما رأفت امام رضا علیهالسلام جوری است که وقتی به حرمشان میروی حسش میکنی. هر کس به حرم امام رضا علیهالسلام مشرف شود یقین بداند که داخل کاسهاش چیزی میریزند. وقتی رفتی و سلام کردی و عرض حاجت کردی منتظر باش تا در کاسهات بریزند اگر چه ممکن است آن حاجتی که خودت میخواهی نباشد اما کاسهات را خالی بر نمیگرداند، پس بدان که چه میخواهی.
استاد ما میفرمودند: وقتی وارد حرم بزرگان میشوی سلامت را بده و اذن دخولت را بخوان و بنشین و چیزی نگو و گوش کن به جواب سلامی که به تو میدهند.
توسل به امام علیهالسلام با معرفت:
یکی از راههای مهم توسل به ائمه، شناخت و معرفت به ایشان است. سیرهی ائمه را بدانم. کسانی که در زمان ائمه زندگی میکردند، سیرهی ائمه را میدیدند و عملی میکردند. من و شما با تحقیق و مطالعه و سؤال کردن از کسانی که میدانند باید سیرهی ائمه را یاد بگیریم.
هر کدام از ائمه یک وسیله داشتند. یکی با کرم، یکی با شجاعت، یکی با عفو و اغماض و … به میدان آمدند تا مردم را هدایت کنند. زمینهی هدایت و بردنِ مردم به سمت خدا توسط امام رئوف یعنی امام رضا علیهالسلام به وسیلهی رأفت و مهربانی بوده است.
اگر امام رضا علیهالسلام به ایران نمیآمدند، کل ایران و جهان با علوم اهلبیت علیهالسلام آشنا نمیشد. مأمون وقتی امام را آورد، اطرافیانش به او میگفتند امام رضا علیهالسلام را کوچک کن و منزلتش را بشکن! به همین خاطر مأمون جلسه تشکیل میداد و تمام علما را از فرقههای مختلف جمع میکرد و امام رضا علیهالسلام را مینشاند و از آنها میخواست که از امام رضا علیهالسلام سؤال کنند تا امام یک سؤال را نتوانند پاسخ بدهند و منزلتشان بشکند. امام به عالم یهودی میگفتند تو میپرسی و یا من بگویم چه میخواهی بپرسی؟ به زبان خودم جواب بدهم و یا به زبان تو جواب بدهم؟ آنقدر این مجالس خوب تمام میشد که علما میگفتند با وجود عالم بزرگواری مانند ایشان، مأمون برای چه بر مسند خلافت نشسته است؟
این طرز تفکر در مأمون وحشت ایجاد کرد و وقتی میخواست امام را از مدینه به خراسان بیاورد، یک عده مأموران حکومتی خودش بودند، عدهی فراوانی کسانی بودند که شغلشان قصابی بود و شتر نهر میکردند و آدمهایی که شغلشان رام کردن حیوانات وحشی بود، یک عده غلامان آدم کش و زبان نفهم و درشت اخلاق بودند که فحش دادن سخن عادیشان بود. این افراد را مأمون مأمور کرده بود که مراقب امام رضا علیهالسلام باشند. در تاریخ آمده که به منزل سوم و چهارم نرسیده بودند که وقتی امام رضا علیهالسلام پیاده میشدند که وضو بگیرند اینها میدویدند تا وضو گرفتن امام رضا علیهالسلام را تماشا کنند و یاد بگیرند و پشت امام میایستادند و نماز میخواندند.
امام رضا علیهالسلام با محبت و رأفتشان کاری کردند که این غلامهای وحشی تا به مشهد برسند اسمهایشان را عوض کردند. وقتی به خراسان رسیدند مأمورها به مأمون خبر دادند که این افراد را بکش که اگر اینها زنده بمانند و بگویند علی بن موسی رضا چقدر مهربان و صبور است، بیچاره میشوی. مأمون هر کدام از اینها را با یک نامه فرستاد دور دست و در نامه نوشته بود صاحب نامه را بکش. نفری از آنها را نگذاشت بماند و تمامشان کشتهی محبت امام رضا علیهالسلام شدند.
ابزار امام رضا علیهالسلام رأفتشان بود و باید آن را بروز میدادند تا با محبت، مردم را هدایت بکنند.
ادامهی بحث روزهای گذشته: پیامبر(ص) برای ما اسوهی حسنه هستند
امام رضا علیهالسلام میفرمایند: هر کس با اشرار نشستوبرخاست کند حتی اندکی از شر او به او خواهد رسید و به مرور زمان مثل او بد دهان میشود.
شر چیست؟
هر چه در دین و عرف عیب است را شر میگویند. از شرهایی که آدمها گرفتار میشوند و نمیتوانند خارج بشوند و گاهی زندگی و همهی عمرشان را در آن میبازند این است که انسان ناگهان و بیمحابا و بدون تدبیر تصمیم بگیرد و آن را عملی کند. امام رضا علیهالسلام میفرمایند این شر است.
دشمنان دین تلاش کردند سه چیز را از ما بگیرند و جایش سه چیز دیگر به ما بدهند که یکی از آن سه تا را امروز میگویم؛ آنها تلاش کردند فکر کردن را از ما بگیرند و جایش بیفکری و بیتدبیری را به ما بدهند. پیامبر(ص) رحمة للعالمین است. یک دلیلش این بود که اهل مشورت با کوچکترها بودند.
خداوند در قرآن میفرماید پیامبر(ص) برای شما اسوهی حسنه است: 1. در دلسوزی که شما را هدایت کند. 2. در تطهیر کردن مردم.
اگر نمیتوانیم کسی را از بدیها پاک کنیم آلودهاش نکنیم. پیامبر(ص) اسوه است در پاک کردن مردم. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ»[1] «تو از اموال مؤمنان، صدقات را دریافت کن که با آن صدقات، نفوس آنها را پاک و پاکیزه میسازی و رشد و برکت میدهی و آنها را به دعای خیر یاد کن که دعای تو در حق آنان موجب تسلّی خاطر آنها شود و خدا شنوا و داناست.»
سختترین راه تزکیه، دل کندن از دنیا است. در دو چیز مجاز هستی که قرض کنی یکی در خرج برای امام حسین علیهالسلام، دوم در صدقه دادن. وقتی تو قرض میکنی و صدقه میدهی پشتوانهات خداوند میشود و به دریایی وصل میشوی که پایان ندارد.
ما هر چه بزرگ باشیم مانند یک کوزهی پر از آب پاکیزه هستیم که سوراخ کوچکی دارد و به مرور زمان کمکم آبش خالی میشود اما اگر این کوزهی پُر آب سوراخ را در دریا بگذارند هیچ وقت خالی نمیشود. آن کسی که مالش را وصل کند به خدا و اهلبیت علیهمالسلام، کوزهی سوراخی در دریا است که هیچ وقت از آن کم نمیشود و همیشه پُر است.
امام رضا علیهالسلام فرمودند: ایمانت کامل نمیشود مگر چهار چیز داشته باشی: ببخشی آنکه تو را نمیبخشد، بدهی به آن کسی که به تو نمیدهد، وصل کنی با کسی که از تو میبرد، خوبی کنی به جای آن بدی که به تو کردهاند.
انشاءالله محرم و صفر خوبی را به پایان رسانده باشیم. سفره به دست امام رضا علیهالسلام، امام رئوف جمع میشود. در ذهنت کاری را که برای امام رضا علیهالسلام کردی را بیاور.
با زن جوانش در زمان شاه به زیارت امام رضا علیهالسلام رفته بود، فلکهی آب را رَد کردند. جمعیت زیاد بود. یک لحظه شنید که کسی به زنش متلک گفت. برگشت. یکی از پهلوانهای مشهد گوشهای ایستاده بود. فکر کرد اوست. رفت جلو و دو سیلی به صورت او زد و گفت به زن من متلک میگویی؟ رفقای پهلوان آمدند جلو و پهلوان جلوی آنها را گرفت. زن به همسرش گفت چرا او را زدی او که چیزی نگفته بود. جوانی لای جمعیت یک چیزی گفت و رفت تو اشتباهی او را زدی. مرد ترسید برگردد و حلالیت بطلبد. به حرم رفتند. پهلوان هم دنبالشان رفت و در مسجد گوهرشاد دو رکعت نماز خواند و رفت نزدیک ضریح و یک نگاهی کرد و گفت یا امام رضا ممنونت هستم که امروز دو تا سیلی به خاطرت خوردم. میشد بلندش کنم و به زمین بکوبمش اما چون زائرشما بود این کار را نکردم و به شما بخشیدمش.
سالها گذشت. این پهلوان خواست به کربلا برود. آمد تهران که ویزا بگیرد. سرهنگ او را عصبانی کرد و او دو تا سیلی به صورت مأمور زد. او را گرفتند و برایش پرونده درست کردند و حبسش کردند. چند روز بعد یک سرهنگ تمام از جلوی سلول او رد میشد. یک نگاه کرد. پهلوان را شناخت و از مأمورها خواست او را به دفترش ببرند. از او پرسید تو فلانی نیستی؟ پهلوان گفت چرا اما تو من را از کجا شناختی؟ سرهنگ گفت من همان کسی هستم که دو تا سیلی به صورتت به اشتباه زد. پرسید چرا اینجا هستی؟ پهلوان ماجرا را تعریف کرد. سرهنگ، پروندهی او را گرفت و آتش زد و ویزایش را داد و گفت شش ماه برو کربلا مهمان من؛ که به تو بدهکارم. پهلوان گفت اما اول بروم مشهد تا به امام رضا علیهالسلام بگویم آقا جان ممنونت هستم که آن دو تا سیلی را به این قشنگی جواب دادی.
آقا جان! این جمعیت آمدند اینجا بگویند: آقا جان! جواب گریههایمان را برای عمو جانتان ابوالفضل علیهالسلام را امروز به ما بدهید و دستی بگیرید و معرفتی بدهید.
سه چیز را نیاز داری:
– اسلام اگر مانده به خاطر اخلاص نبوی است. یا امام رضا! در کارهایم به من اخلاص بده.
– به صبر علوی. یا امام رضا! به من صبر علوی بده.
– به عصمت فاطمی. یا امام رضا! به من عصمت فاطمی بده.
پیامبر(ص) فرمودند: به وسیلهی من هشدار داده شدید و من خوب و بد را به شما گفتم. به وسیلهی علی علیهالسلام هدایت پیدا کنید و به وسیلهی حسن علیهالسلام احسان بشوید و به وسیلهی حسین علیهالسلام خوشبخت بشوید.
وای مردم! زندگی بدون امام حسین علیهالسلام بدبختی است.
ذکر مصیبت
معصوم اگر بخواهد جان بدهد، مقدماتی لازم است؛ بهشت را آماده میکنند، ملائک به استقبال میایستند، عزرائیل اجازه میگیرد و … هر معصوم روی سینهی وصی بعدی جان میدهد؛ حضرت رسول (ص) روی سینهی علی علیهالسلام، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روی سینهی امام حسن علیهالسلام، امام سجاد علیهالسلام در بغل امام محمدباقر علیهالسلام، به همین ترتیب ائمهی دیگر هم همینطور در سینهی وصی بعدی جان دادند.
سؤال: در گودال قتلگاه چه خبر شد؟ چه کسی سر امام حسین علیهالسلام را به آغوش گرفت تا جان بدهد؟ سر به سینه نیامده چون سر به سجده بود. عزرائیل باید بیاید جان بگیرد. مسلماً عزرائیل که در گودال قتلگاه بوده تا جان را بگیرد، سؤال کرده: خدایا! از کجا جان بگیرم؟ از پاهای حسین شروع کنم؟ آنقدر دویده و افتاده و بلند شده که دیگر توان ندارد و حالا با زانو در گودال قتلگاه خودش را بلند میکند. حسین دیگر توان ندارد از پاهایش جان بدهد. از پهلو شروع کنم؟ تیر و نیزه خورده و از این پهلو به آن پهلو پاره شده. خدایا چه کنم؟ از سینه شروع کنم؟ تیر سه شعبه خورده و پاره شده. خدایا چه کنم؟ از سر مطهر شروع کنم؟ پیشانی شکسته، لبها ترکخورده، گونه مجروح است، چشمها خونآلود است. خدایا من چه کنم؟ از کجا شروع کنم؟ این بدن جای سالم ندارد.
ندا آمد برو کنار… این حسین من است… صدا آمد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»[2] برو کنار بایست… این حسین من است… خودم جانش را میگیرم… حسین! بیا پیش خودم… تو از من راضی و من از تو راضی…
[1] آیه 105 سورهی توبه
[2] آیات 27 و 28 سورهی فجر