تبعیت از آثار پیامبر اکرم(ص) که در حدیث به آن اشاره شده، به چه معناست؟
خودسازی در حدیث عنوان بصری
روز توسل به امام جعفر صادق(ع) رئیس مکتب شیعه است. امیدوار هستیم که خداوند تبارکوتعالی ما را از عنایات ویژهی این توسل برخوردار بگرداند؛ که دستور خود امام صادق(ع) است که فرمودند: دعا کنید و هرگز نگویید کار از کار گذشته است زیرا گاهی دعایی قضای مبرم الهی را تغییر میدهد و ورق را برمیگرداند. دعا میکنیم و خدا را قسم میدهیم به تربت پاک امام جعفر صادق(ع) و ائمهی بقیع(ع) و به آن قبور بی زائر که جز امام زمان(عج) و خاصان درگاه خداوند تبارکوتعالی و عاشقان و محبان خالص اهلبیت عصمت و طهارت(ع) زائری ندارند، خداوند کوتاهیها، تقصیرات و گناهان ما را ببخشد و درهای رحمتش را به روی ما باز بفرماید.
روز شهادت امام جعفر صادق(ع) است و ما میتوانیم بحثمان را به چند قسمت تقسیم کنیم:
یک قسمت دربارهی عزاداری است؛ که مادر بزرگوارشان فرمودند: یکی از علامت شیعیان ما این است که در غم ما محزون هستند چون قلبشان با قلب ما گرهخورده و وقتی قلب ما محزون است قلب شیعیان ما محزون است و وقتی ما نگران هستیم آنها نگران هستند و برعکس.
یک قسمت دیگر اینکه بپردازیم به زندگی امام جعفر صادق(ع)؛ که دوران امامتشان چگونه گذشت، در چند سالگی به شهادت رسیدند، همسران و فرزندان ایشان چه کسانی بودند که در این مقوله معرفت و شناخت با یک ساعت مطالعه و به یک کتاب حاصل میشود و من میفهمم که ایشان در سن 65 سالگی به سم منصور دوانیقی به شهادت رسیدند. این را هم میدانیم که قبر مطهر ایشان در بقیع است و در جوار قبر مطهر پدر بزرگوارشان. این را هم میدانیم که قبر مطهر ایشان مانند ائمهی دیگر دارای بارگاه و حرمی بوده که در هجوم وهابیت به قبرستان بقیع تخریب شده است. این مطالب را میشود به یک ساعت مطالعه و تحقیق به دست آورد؛ اما آن چیزی که برای ما اهمیت دارد این است که ما بدانیم در قبال ائمهی معصوم(ع) عمدهی وظیفهی ما چیست؟ ما باید تلاش کنیم که به آن عمده وظیفهمان عمل کنیم و رضایت ائمهی بزرگوار که رضایت خداوند تبارکوتعالی است را به دست آوریم.
تبعیت از آثار پیامبر اکرم(ص) که در حدیث به آن اشاره شده، به چه معناست؟
این فرمایش خود امام صادق(ع) است که میفرمایند: بر شما باد به تبعیت آثار پیامبر اکرم(ص). اگر بخواهیم این حدیث را ریشهیابی کنیم با یک مثل توضیح میدهم. مثلاً یک جا سیل میآید که همه چیز را خراب میکند و وقتی کسی میبیند میفهمد که از این منطقه سیل عبور کرده است. این میزی که جلوی من است اگر روی آن چند لک و پنجهی کوچک باشد میفهمند که اینجا بچهی کوچکی دست گذاشته است. در یک بیابان نگاه میکنند میگویند از این منطقه شتر رد شده زیرا جای پای شتر مشخص است. اینها را میگویند «آثار»؛ هر حرکتی اثری دارد و ما میفهمیم که قبل از آن، مؤثری بوده است. آثار پیامبر اکرم(ص) چیست که امام جعفر صادق(ع) میفرمایند بر شما باد به تبعیت بر آثار پیامبر اکرم(ص)؟ ببینید در عبادتشان چگونه بودند؟ در مقابل کافر و منافق چگونه بودند؟ در مقابل دوست و خانواده چگونه بودند؟ در مقابل نفس خود چگونه بودند؟
چرا اینقدر تأکید شده است و خود قرآن هم میفرمایند: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ…»[1] برای شما در وجود پیامبر(ص) اسوه و الگوی حسنهای است از این الگو و اسوه بهره بگیرید.
این تأکید خود قرآن است که انسان بدون الگو نمیتواند حرکت کند.
چرا قرآن به ما میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[2] «ای اهل ایمان، از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید»
این الگوها چون در جهت کمال انسانی هستند، دقت در آنها بسیار اهمیت دارد چون در جهت رسیدن به کمال، در جهت سکون، در جهت بازگشت به آن مکان اعلایی که از آنجا آمدیم این الگوها را در اختیار بشریت قرار داده تا از آن الگوهایی که خدا در اختیار ما قرار داده استفاده کنیم. ما نمیتوانیم الگوهای دیگری را انتخاب کنیم که بهزعم خودمان مناسب هستند. در هیچ زمینهای ما الگوهایی که برای خودمان انتخاب میکنیم مطلق نیستند. مطلق، آن الگوهایی هستند که خداوند در اختیار ما قرار دادهاست. آنها کسی نیستند جز پیامبر(ص) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) که در روی زمین و در زیر این آسمان کبود ما دستوری نداریم منطق و علم و دانشی نداریم، عملی نداریم که مانند رفتار این چهارده نفر بیعیب و بینقص باشد. چون میخواهیم وجودمان را از عیوب دور کنیم باید الگویی داشته باشیم که از عیبها و نقصها به دور باشد.
ما باید برنامهای داشته باشیم که طبق آن برنامهای که برای خودمان میریزیم، این بزرگواران را سرمشق خودمان قرار بدهیم تا به کمال انسانی برسیم. من چه کار به غیر دارم؟ باید ببینم این بزرگواران چگونه رفتار میکنند. من باید برنامهای برای خودم داشته باشم که از این ساعت به بعد، امام جعفر صادق(ع) را در جهت کمال انسانی سرمشق خودم قرار بدهم.
کمال، انسان را به کجا میرساند؟ به بهشت؟ یعنی همهی این زحمتها و کمالات برای این است که به یک آبی و قصری و حور و غلمانی برسم؟ آیا این کمال انسان است؟ کمال انسان، رسیدن به بهشت است؟ کدام بهشت؟ بهشت عدن، بهشت فردوس؟
بهشت، گوناگون و متفاوت است. شما در قرآن میخوانید: «وَادْخُلِي جَنَّتِي» در آن گودال به امام حسین(ع) میفرماید: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي»[3] خدا میفرماید بیا در بهشت من. یعنی آن بدن غرق به خون امام حسین(ع) را دارد به شراب طهورای بهشت دعوت میکند؟ آیا تمام ماجرای آن نیم روز را قبل از این اتفاق نیفتاده و بعد از این هم اتفاق نخواهد افتاد برای این است که تو را به بهشت وارد کند؟ این را با دو رکعت نماز شب هم میتوانی به دست بیاوری.
«وَادْخُلِي جَنَّتِي»: انسان کامل وارد این بهشت میشود. بهشت هم کمال دارد. باید زانو بزنیم در مقابل امام جعفر صادق(ع) رئیس مذهب شیعه که نداریم چیزی در اصلوفرع اسلام مگر اینکه امام جعفر صادق(ع) دربارهی آن مطالبی بسیار دارند.
امام صادق(ع) فرمودند: آن جنت باغ و بوستان نیست. انسان کامل به اینها راضی نمیشود. آن جنت، بهشت قرب خداست عند رب.
عرض میکند: خدایا! این رفیق من که در جهنم نیست در بهشت هم که نیست پس کجاست؟ ندا میآید: «عند رب» جنت اینها، جنت قرب است، جنت اینها جنت لقا است، نه جنت تخت مرصع و باغ. جنت اینها، جنت ذات رب است که اگر انسان بخواهد به آن جنت برسد، به جنت ذات رب، به جنت لقا، به جنت قرب، باید به کمال برسد و واسطهی رسیدن به این کمال فیض الهی، دست یافتن به این کمال انسانی، ائمه و پیشوایان ما هستند این چهارده نفر و لا غیر. اینها را باید الگوی کامل در تمام شئون زندگیمان قرار بدهیم تا برسیم به آن سعادتی که وارد بشویم به آن مقام: «وَادْخُلِي جَنَّتِي».
زیرا هیچ خطایی در وجود این چهارده نفر نه در رفتار، نه در کلام، نه در خلوت و نه در جلوت راه ندارد. در میلیاردها عملکردِ این چهارده نفر، شما یک سر سوزن تضاد پیدا نخواهید کرد. این خورشید با عظمتی که شما دارید میبینید کمتر از یک ذره اگر در حرکتش تضاد به وجود بیاید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شما میلیارد عملکرد خرد و کلان صدیقهی زهرا(س) را ببینید از آن کوچه رفتن، از آن خطابها، از آن دفاع از ولایت کردن تا یک پلکی که ایشان در طول عمر زدند به اندازهی نوک سوزنی خطا و تضاد وجود داشته باشد دیگر ایشان معصوم نیستند و نمیتوانند الگو و اسوهی کامل برای رسیدن به کمال انسان باشند.
دانشمندان شهیر، مخترعین و علمای بزرگوار و در طول زندگیشان باعث خطا میشوند و تضادهای گوناگونی در زندگیشان سر میزند. امروز رأی میدهند و چند سال بعد خلافش اثبات میشود تازه اگر جرئت بیانش را داشته باشند. به همین علت نمیتوانند الگوی کامل باشند چون در زندگیشان و رفتارهایشان تضاد وجود دارد. تو نمیتوانی بگویی این آقا و یا این خانم، پیر و مراد من است و هر چه بگوید من دربست قبول میکنم این بت میشود. اگر هزاران خوبی داشته باشد ولی اگر یک عمل کوچک متضاد داشته باشد نمیتواند الگو و اسوهی کامل باشد.
امروز شما تصمیم بگیر که امام جعفر صادق(ع) را به عنوان الگو و اسوه در تمام زندگیات قرار بده که اگر این کار را بکنی برد کردی.
بایزید بسطامی آدمی بود که با آدمها و مشایخ مشهوری معاشرت کرده بود. بسیار گشته بود و نشسته و شنیده و گفتگو کرده بود اما وقتی بعد از اینها خدمت امام جعفر صادق(ع) رسید یک نظریه داد؛ و آن اینکه اگر امام صادق(ع) را نمییافتم در حال کفر میمردم. بایزید قبل از ملاقات امام صادق(ع) نمازخوان بوده است، روزهگیر بوده و کافر نبوده او ریاضتها کشیده اما میگوید من اگر جعفر صادق(ع) را نمییافتم در حال کفر میمردم زیرا که او در میان اولیا و بندگان خاص خدای تبارکوتعالی به مانند جبرئیل در میان ملائکه است و هدایت او نهایت سالکان است.
روی این موضوع فکر کنید که سهم نوری من از وجود امام صادق(ع) چقدر است؟ نور محبتشان را الحمدلله دارم ولی کافی نیست، این نور به تنهایی من را به جنت لقا و جنت قرب نمیرساند.
هر کس میخواهد به نهایت بندگی و سلوک الهی دست پیدا کند، هدایت امام جعفر صادق(ع) او را کفایت میکند. کسانی که نهایت سلوک را میطلبند هدایت امام جعفر صادق(ع) کفایتشان میکند.
امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: هر چیزی که تو را از خدا باز میدارد آن بُت توست؛ و آن بت نمیگذارد که جان عرشی انسان، آن سیمرغ ملکوتی که خداوند در کالبد تن قرار داده است که با این بتسازیها پایبند هوای نفس شده است، این پای بندی او را آزاد نمیگذارد که به سوی اسماء خدا و صفات الهی و مدارج قرآنی ارتقا پیدا کند و به کمال مطلوب برسد و او را گرفتار هوا و هوس میکند و میترسد از فاطمة الزهرا(س) الگوبرداری کند چون مجبور میشود خیلی از نفسانیات خود را ترک کند این اسمش بت و بتپرستی است.
هر کمالی که انسان به دنبالش است و انسان میخواهد به آن کمال برسد باید ائمه اطهار(ع) را الگو قرار بدهد. کسانی که میخواهند به علوم دنیا برسند باید در مکتب امام جعفر صادق(ع) زانو بزنند.
امام صادق(ع) فرمودند که یکی از راههای انتقال بیماری به یکدیگر از طریق نور است. دانشمندان این نظریه را در شمار خرافات میدانستند تا اینکه تحقیقات علمی جدیدی را شروع کردند و ثابت شد این نظریه حقیقت دارد و کاملاً درست است و اولین بار در اتحاد جماهیر شوری بیست سال تحقیق کردند تا این فرضیه را به اثبات رساندند. نتیجه داد که هر یک از سلولهای بدن مانند یک فرستنده و گیرنده عمل میکند که اشعهی نور میفرستد و همچنین تحت تأثیر نور قرار دارد. نورها را میگیرد و ضبط میکند. حالا اگر اشعهای که ضبط میکند از نوع ماوراءبنفش باشد از یک سلول بیمار ساطع میشود سلول سالم که آن اشعه را دریافت میکند نیز به آن بیماری مبتلا میشود.
از این نظریهها بسیار است و آنها که میخواهند به این کمال برسند زانو زدند و دریافت میکنند و به جهت اینکه ما به این مراتب کمال نرسیم از سفره امام صادق(ع) میخورند و زیراب امام جعفر صادق(ع) را میزنند تا جوان ما را از زانو زدن در مقابل این امام دور بدارند.
منتهای سلوک و بهرهبرداری از خدا برمیگردد به الگوبرداری از این چهارده انسان کامل، هر جای دیگر که بخواهی بروی و الگوبرداری پشیمان میشوی.
خودسازی در حدیث عنوان بصری
امروز یک مطلب را به عنوان تبرک میگویم و آن داستان عنوان بصری است.
شاید برای خودسازی نتوان حدیثی کاملتر از این حدیث از امام صادق علیهالسلام پیدا نمود. چنانچه آیتالله سید علی قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهشهای نفسانی، به شاگردان و مریدان سیر و سلوک الی الله دستور میدادند روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل کنند؛ یعنی، یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. علاوه بر این میفرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفتهای یکی دو بار آن را مطالعه نمایند.
ما عظمت وجود امام صادق(ع) را از آنجا میتوانیم بفهمیم؟ آن کسانی که زانو در مقابل امام زدند و دریافت کردند آدمهای کارکشتهای بودند؛ اگر زندیق بودند در آداب خود، کارکشته بودند، اگر کافر بودند، اگر منجم بودند، اگر ریاضیدان و … و هر چیزی بودند در رشتهی خودشان کارکشته بودند. در مقابل پیامبر(ص) اباذر هست؛ اباذر یک مشرک بیابانگرد بود. آمد و اسلامشناس شد. مقداد هست، عمار هست؛ مانند سلمان کم هستند که گشت و مطالعه کرد و مذاهب مختلف را تجربه کرد بعد آمد در مقابل پیامبر(ص) زانو زد. اما در مقابل امام جعفر صادق(ع) اکثریت که میآمدند مانند سلمان بودند که همه جا رفته بودند و تحقیقاتشان را کرده و شاگردی و بندگی کرده بودند بعد آمده بودند خدمت امام جعفر صادق(ع) و ماندند و دیگر جایی نرفتند و دریافت کردند آن چیزهایی که به دنبالش سالیان سال بودند.
عُنوان بصری پیرمرد نود و چهار سالهای بود که در طول عمرش بیکار ننشسته بود، مشغول گرفتن و اندوختن و نوشتن و تحقیق کردن بود، سالها نزد مالک بن انس در مدینه شاگردی کرده بود. مالک بن انس علمی داشت که وقتی به مجلس امام صادق(ع) وارد میشد امام او را به عنوان یک دانشمند حرمت میکرد و به دانشش احترام میگذاشت.
عنوان بصری میگوید: سالها نزد مالک بن انس (پیشوای مذهب مالکی) رفتوآمد داشتم و شاگردی کردم، هنگامی که امام صادق علیهالسلام وارد مدینه شد، خدمت آن حضرت میرسیدم و دوست داشتم از آن حضرت بیاموزم چنانکه از مالک میآموختم. روزی حضرت به من فرمود: من از طرف حکومت تحت نظر هستم، به علاوه اینکه در هر ساعت از شب و روز نیز اوراد و اذکاری دارم که باید بگویم، مرا از گفتن ذکر باز مدار و همانطور که قبلاً نزد مالک میرفتی حالا هم برو و مسائلت را از او بپرس. من از این سخنان غمگین شدم و از نزد ایشان رفتم و با خود گفتم: اگر در من خیری میدید مرا از خود نمیراند و به مالک حواله نمینمود. بار دیگر وارد مسجد رسول خدا(ص) شدم و بر او سلام کردم، سپس از کنار قبر پیامبر وارد حرم شدم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم و گفتم: خدایا! از تو میخواهم که قلب جعفر بن محمد(ع) را به طرف من متمایل سازی و با من مهربان گردانی و از علم او نصیبم گردانی تا با آن به راه راست هدایت شوم.
بعد با غم و اندوه به طرف خانهام رفتم، اما به جهت محبتی که از جعفر صادق(ع) در دلم جای گرفته بود دیگر نزد مالک هم نرفتم. از آن به بعد از منزلم خارج نشدم مگر برای خواندن نماز واجب تا اینکه صبرم تمام شد و چون دلتنگ شدم کفشم را پوشیدم و ردا بر دوش انداختم و بعد از خواندن نماز عصر به طرف منزل امام حرکت نمودم. چون بدان جا رسیدم اجازه ورود خواستم، خادم ایشان بیرون آمد و گفت: چه میخواهی؟ گفتم: خواستم خدمت آن بزرگوار برسم و سلامی بدهم. گفت: ایشان نماز میخوانند. کنار در توقف نمودم، بعد از مدت کمی خادم بار دیگر آمد و گفت: امام اذن دخول دادند. وارد شدم و سلام کردم. ایشان پاسخم را دادند و فرمودند: بنشین خدا تو را رحمت کند. نشستم و ایشان بعد از احوالپرسی سرشان را بلند کردند و فرمودند: کنیهات چیست؟ گفتم: ابوعبدالله.
حضرت گفتند: خداوند تو را به کنیهات ثابت گرداند و تو را موفق بدارد ای ابوعبدالله! حاجتت چیست؟!
من در این لحظه با خود گفتم: اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت کردم، غیر از همین دعای حضرت هیچ چیز دگری نباشد، همین دعای امام برایم کافی است.
سپس حضرت سر خود را بلند نمودند و فرمودند: چه میخواهی؟! عرض کردم: از خداوند خواستم تا دل شما را بر من منعطف فرماید و از علمتان به من روزی کند و از خداوند امید دارم که آنچه را که دربارهی حضرت شریف تو درخواست نمودهام، به من عنایت نماید.
حضرت فرمودند: ای اباعبدالله! علم به آموختن نیست. علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارکوتعالی ارادهی هدایت او را نموده است، قرار میدهد. پس اگر علم میخواهی، باید در اولین مرحله در وجود خودت به دنبال حقیقت عبودیت و بندگی خدا باشی و به واسطه عمل کردن به علم، طالب علم باشی و از خداوند طلب فهم کنی تا خداوند حقیقت عبودیت و بندگی کردن را به تو بفهماند. گفتم: ای شریف! گفت: بگو: یا اباعبدالله! گفتم: ای اباعبدالله! حقیقت عبودیت کدام است؟ فرمودند: سه چیز است:
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: من خدا را آنجا شناختم که بسیاری از مواقع با چه دقتهایی برنامهریزی کردم و نشد و چه جاهایی که گمان نمیکردم که موضوعی درست بشود درست شد. فهمیدم که سررشتهی کارها دست کس دیگر است.
بنابراین، اگر بندهی خدا برای خودش مِلکیتی را در آنچه خدا به او سپرده است، نبیند، انفاق نمودن در آنچه خداوند تعالی بدان امر کرده است، بر او آسان میشود و چون بندهی خدا تدبیر امور خود را به مُدبرش بسپارد، مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان میگردد و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه که خداوند به وی امر کرده و نهی نموده است، دیگر فراغتی از آن دو امر نمییابد تا مجال و فرصتی برای خودنمایی و فخر نمودن با مردم پیدا نماید. پس چون خداوند، بندهی خود را به این سه چیز گرامی بدارد، همهی دنیا و ابلیس و خلائق با همهی رفتارهایشان برای او سهل و آسان میگردد و دنبال دنیا به جهت زیاده اندوزی و فخر و مباهات با مردم نمیرود و آنچه را که از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم مینگرد، آنها را به جهت عزت و علو درجهی خویشتن طلب نمینماید و به دنبال آن نمیرود و روزهای خود را به بطالت و بیهوده رها نمیکند. (پیامبر(ص) میفرمایند: دنیا به منزلهی دریای شور است که تشنه وقتی کنارش بنشیند اولین جرعه که نوشید سیراب نمیشود بر عطشش اضافه میشود و نهایت بر اثر همین عطش میمیرد.)
و این است اولین پله از نردبان تقوا. خداوند تبارکوتعالی میفرماید:
آن سرای آخرت را ما قرار میدهیم برای کسانی که در زمین ارادهی بلند منشی و قدرتطلبی ندارند و دنبال فساد نمیگردند؛ و تمام مراتبِ پیروزی و سعادت در پایان کار، انحصاراً برای مردمان با تقواست.
عرض کردم: ای اباعبدالله! به من سفارش و توصیهای فرما!
امام فرمودند: من تو را به نُه چیز وصیت و سفارش مینمایم؛ زیرا که آنها سفارش و وصیت من است به اراده کنندگان و پویندگان راه خداوند تعالی و از خداوند مسألت مینمایم تا تو را در عمل به آنها توفیق مرحمت فرماید.
سه تا از آن نُه امر دربارهی تربیت و تأدیب نفس است و سه تا از آنها دربارهی حلم و بردباری است و سه تا از آنها دربارهی علم و دانش است.
پس ای عُنوان! آنها را به خاطرت بسپار و مبادا در عمل به آنها از تو سستی و تکاهل سر بزند! عنوان گفت: من دلم و اندیشهام را فارغ و خالی نمودم تا آنچه را که حضرت میفرماید، بگیرم و اخذ کنم و بدان عمل نمایم. پس حضرت فرمودند:
اما آن چیزهایی که راجع به تأدیب نفس است، آن که:
اما آن سه چیزی که راجع به بردباری و صبر است:
اما آن سه چیزی که راجع به علم است:
ای اباعبدالله! دیگر برخیز از نزد من! چرا که تحقیقاً برای تو خیرخواهی کردم و ذِکر و وِرد مرا بر من فاسد مکن، زیرا که من مردی هستم که روی گذشت عمر و ساعات زندگی حساب دارم و نگرانم از آنکه مقداری از آن بیهوده تلف شود و تمام مراتب سلام و سلامت خداوند برای آن کسی باد که از هدایت پیروی میکند و متابعت از پیمودن طریق مستقیم مینماید.[4]
مردان بزرگی مانند سید علی قاضی میفرمودند: این را بنویسید و روزانه به آن نگاه کنید و برنامهی زندگیتان را طبق این برنامهریزی کنید.
ذکر مصیبت
امام صادق(ع) به سم مهلکی مسموم شدند؛ روزها درد کشیدند و لاغر و تکیده شدند مانند مادرشان فاطمة الزهرا(س). راوی میگوید وقتی به ملاقاتشان رفتم چیزی از وجود امام باقی نمانده بود با وجود اینکه ایشان بلند قد و فَربه بودند. بدن نازنینشان را فرزند برومندشان غسل دادند و در تابوت گذاشتند. در بعضی از روایات آمده که در دو لباس مصری که لباس احرامشان بود کفن نمودند؛ و عمامهای از عمامهی امام زینالعابدین(ع) را بر سرشان بستند و بُردی که چهل دینار خریده بودند بر بدنشان پوشاندند.
حسین زهرا از مکه رفته بود کربلا. آیا احرامیشان را همراه برده بودند؟ آیا عمامهی پیامبر(ص) در میان خیمهی حضرت زینب(س) نبود؟ آیا مسلمانی پیدا نشد که بُردی برای امام حسین(ع) بیاورد؟ در نهایت بنی اسد بوریایی آوردند و بدن نازنین او را در آن پیچیدند.
در بعضی روایات آمده که بدن مطهر امام صادق(ع) را در تابوتی گذاشتند و تابوت را در خیمهای گذاشتند که در زیر آفتاب نباشد تا قبر را آماده کنند. عالم گریه کند بر حسین فاطمه؛ بدن بیسر با رگهای بریده، زیر سم اسب رفته سه روز زیر آفتاب و بدون سایهبان ماند.
بدن امام صادق(ع) را مردم مدینه تشییع کردند و وقتی در قبر گذاشتند و خاک بر بدن مطهر ریختند کسی با صدای بلند گفت آیا میدانید بر بدن مطهر چه کسی خاک میریزید؟ ایشان قلهی بلندی است که درون گودال کوچکی آرمیده است. چه بهتر بود این خاکها را بر سر خود میریختید.
بمیرم برای فرزند زهرا(س) که وقتی فرزند برومندشان ایشان را در قبر نهادند و خاک ریختند فرصت گفتن جملهای را در قبر پیدا نکردند زیرا که باید به کنار علقمه میرفتند و بدن پارهپاره عمو جانشان، ابوالفضل(ع) را در قبر قرا میدادند.
[1] آیهی 21 سورهی احزاب
[2] آیهی 35 سورهی مائده
[3] آیات 27 تا 30 سورهی فجر
[4] بحارالانوار، ج 1، ص 224