محور اول: چگونه باید به کربلا برویم درحالیکه فرسنگها فاصله بین ما تا کربلا است؟
محور دوم: شب جمعهها متعلق به امام زمان عجاللهفرجه است.
– زیارت آل یس
– عظمت دعای عهد
محور سوم: مطالبی در باب حضرت فاطمه علیهاالسلام
– یکی از وظایف ما در فاطمیه ابراز احساسات است.
– اَشکال مختلف ابراز احساسات در فاطمیه
– وظیفهی دیگر ما در فاطمیه تأسی کردن به ائمه است
شب جمعه، شب خیرات و مبرّات برای اموات است. اموات در شب جمعه منتظر هستند که خیرات خود را از دست شما دریافت کنند. در شبِ جمعه خداوند به همهی ارواح اجازه میدهد که سری به خانه و خانوادههای خود بزنند و طلب رحمت و خیرات از خانوادهی خود کنند.
رسول اکرم صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: صبح پنجشنبه سهمیهی اموات خود را روانه کنید و آنها را منتظر نگذارید. سپس فرمودند: صبح پنجشنبه اموات شما، مانند کسی که منتظر است برایش مهمان بیاید، به درب قبرستان نگاه میکنند و منتظر خانوادهی خود هستند. اگر نتوانستید سر مزار آنها بروید، حتماً خیرات آنها را روانه کنید. مبادا در آخر وقت که ارواح برمیگردند، آنها دستخالی باشند و خجالتزده برگردند، درحالیکه ما با یک صلوات میتوانیم همهی آنها را مهمان کنیم.
خداوند فرموده است که اگر در مجلسی یک ختم قرآن بشود، هرکدام از کسانی که در آن جلسه شرکت کردهاند، یک حاجت مقبول و امضا شده از من طلبکار هستند.
این حدیث را بسیار تکرار کردهام که شما در مجالس اهلبیت علیهمالسلام بدون دعوت قدم نمیگذارید. به هر دلیلی که در این جلسات حضور به هم برسانید، از طرف اهلبیت علیهمالسلام دعوت شدهاید؛ و زمانی که شما را دعوت کردند، شما را بدون پذیرایی معنوی بیرون نمیبرند. برای هر کسی، این پذیرایی به گونهی خاصی است. برای بعضی توفیق عبادت است، برای بعضی آمرزش گناهان او است، برای عدهای اجابت دعای او است، برای هر کس به گونهای پذیرایی صورت میگیرد.
بحث امروز در سه محور است: من شبهای جمعه در ابتدای منبر ابتدا باید مستمع خود را به کربلا ببرم، باید مستمع را وارد حرم امام حسین علیهالسلام بکنم و عرض ادب به امام حسین علیهالسلام کنیم و اشکی برای ایشان بریزیم و سپس به بحث خود بپردازیم.
محور دوم سخنرانی امروز در باب توسل به امام زمان عجلاللهفرجه است.
محور سوم: مجلس چون متعلق به حضرت زهرا علیهاالسلام است، ذرهای در باب ایشان و مقام حضرت زهرا علیهاالسلام میپردازم.
باید بدانیم که هر جا روضهی امام حسین علیهالسلام خوانده شود و اشکی برای امام حسین علیهالسلام ریخته شود، آن جا حرم امام حسین علیهالسلام است، آن جا کربلاست!
هر اتفاقی که در کربلا میخواست برای شما بیفتد، اینجا در مجلسی که برای ایشان گریه کردهای، میافتد.
در کربلا دو روضه داریم که دلها را سریع میشکند. یکی روضهی علیاکبر علیهالسلام است. روضهی حضرت علیاکبر را که بخوانند، اگر دل آدمی سنگ هم باشد، میسوزد. داغ جوان خیلی سخت است مخصوصاً اگر آن جوان، علیاکبر باشد؛ که فقط امام حسین علیهالسلام میتواند از عهدهی مصیبت او بربیاید!
هر وقت دلتان میخواهد حضرت زهرا علیهاالسلام قدم در خانهی شما بگذارند، پس روضهی علیاکبر علیهالسلام در خانه برگزار کنید و یا با خودتان سلام بدهید و اشکی بریزید.
خدا امام خمینی را رحمت کند، زمانی که سید مصطفی را شهید کردند، امام نشسته بودند. آقا در زمانی که خبر را شنیدند، گریه نکردند، در مراسم ایشان گریه نکردند… در مراسم او آقای کوثری را آوردند که روضهی حضرت علیاکبر علیهالسلام را بخواند. امام درحالیکه تا این زمان، برای پسرشان گریه نکرده بودند، زمانی که آقای کوثری شروع کردند، ابتدا از پسرشان سید مصطفی گفتند، از علم و ادب ایشان و شهادت مظلومانهی ایشان. امام گوش میکردند، ولی گریه نمیکردند. آقای کوثری گفت: گریز را به کربلا زدم… علیاکبر و امام حسین علیهالسلام… علیاکبر از اسب به زمین خورند، امام این جا دستمال خود را درآوردند و شانههایشان از گریه تکان میخورد…
بزرگان، علما و عرفا ما را سفارش کردهاند که هر کجا مجلس مذهبی برقرار است، یا در ابتدای مجلس و یا در انتهای مجلس باید متوسل به امام زمان عجلاللهفرجه بشویم. عاشقان و دلتنگان امام زمان عجلاللهفرجه باید در منزلشان یا صبح و یا شب زیارت آلیس را بخوانند و دعای پشت آن هم باید خوانده شود.
بدانید که سلامهایی که در این زیارت میدهید، بدون جواب نخواهد بود. حضرت در هر حالی باشند، جواب سلام شما را خواهند داد؛ و این جواب سلام حضرت است که به زندگی ما سلامتی و رونق میدهد.
عادت کنید که هر زمان که روضه دارید، در مجلس حتماً زیارت آلیس را بخوانید.
کسانی که حاجتمند هستند، چهل روز صبح، هنوز آفتاب طلوع نکرده، زیارت آلیس بخوانند و هدیه به مادر امام زمان، حضرت نرجس خاتون علیهاالسلام بکنند. اگر مریض دارید، اگر گره به کار دارید، اگر گرفتاری دارید، این را انجام بدهید. بدانید که مادر ایشان ما را دست خالی نمیگذارند.
وظیفهی دوم که ما نسبت به امام زمان عجلاللهفرجه در زمان غیبت داریم، این است که روزی از ما نگذرد مگر اینکه دعای عهد را بخوانیم. این دعای عهد، دعایی است که اگر بر آن مداومت داشته باشید آن را حفظ میکنید.
شیخ عباس قمی میفرماید: چهل روز خواندن دعای عهد موجب میشود که رابطهای بین شما و امام زمانتان ایجاد شود، بعضیها لیاقت پیدا میکنند که خواب حضرت را ببینند و بعضیها لیاقت مکاشفه با ایشان را پیدا میکنند و بعضیها لیاقت دیدن حضرت را پیدا میکنند، بعضیها لیاقت شنیدن کلام ایشان را پیدا میکنند، بعضیها بابی از معارف برایشان باز میشود. این بستگی به عملکرد روز شما و به ریاضتهایی که در این چهل روز کشیدهاید دارد… که تجلی چگونه باشد.
چرا در میان دعاها این قدر به دعای عهد تأکید شده است؟!
به این دعا به قدری سفارش شده است که خواندن آن، از علائم منتظران است. به این دعا این قدر تأکید شده است که به دعای توسل تأکید نشده است!
خداوند تبارک و تعالی هزار و یک اسم دارد که یکی از آنها اسم اعظم است؛ که همهی آنها را در دعای جوشن کبیر میخوانیم، به غیر از آن یکی که اسم اعظم و از ما پوشیده است. این هزار اسم خداوند، بر چهار اسم مانند ارکان هزار اسم، استوار هستند؛ مانند خانهای که بر روی ستونهایی استوار و قرار گرفته است، آن هزار اسم بر این چهار اسم استوار هستند. البته این چهار اسم، از میان آن هزار اسم است.
عظمت دعای عهد به این است که این رکن اسماء خداوند، این چهار اسم، با هم در دعای عهد وارد شده است. کسی که دعای عهد را میخواند، پناه میبرد به چهار اسم خدا، اسمائی که رکن هزار اسم خداوند هستند.
1- اسم کمالی خداوند: کمال هر چیزی به این اسم است و جامع تمام اسماء خداوند یعنی «الله» است.
تمام اسماء خداوند در الله جمع است. اگر گنهکار «یا الله» بگوید، برای او این اسم کار استغفار را میکند. اگر مریض بگوید «یا الله»، برایش کار «یا شافی» را میکند. اگر غریب بگوید «یا الله»، برای او این اسم کار اسم «یا انیس» را میکند. اگر فقیر بگوید «یا الله»، برایش کار اسم «یا رزّاق» را میکند… اگر جاهل بگوید «یا الله»، برای او کار اسم «یا علیم» را میکند. تمام اسماء خداوند در این یک اسم جمع هستند.
عظمت دیگر اسم یا الله:
اگر آدمی هزار دفعه و بارها بگوید «یا غفار»، مسلمان نمیشود؛ بلکه شرط توحید «لا اله الا الله» است؛ تا «الله» از دهان خارج نشود، انسان مسلمان نمیشود. اگر یک مسیحی بگوید «لا اله الا الله» مسلمان میشود و همه چیز او محترم میشود، حتی اگر به دل باور نداشته باشد. ولی اگر کسی بگوید من به دل به لا اله الا الله قائل هستم، اما به زبان نیاورد، تا به زبان نیاورد مسلمان نخواهد بود.
2- اسم دوم که حاکی از ربوبیت خداوند، در سراسر جهان است، اسم «رَبّ» خداوند است. همهی آنچه که میبینیم و آنچه که نمیبینیم، آنچه میشناسیم و آنچه نمیشناسیم، آنچه میدانیم و آنچه نمیدانیم، تماماً فعلاً خداوند است و خداوند. اول کاری را تربیت میکند، سپس انجام میدهد. خداوند با اسم «ربّ»اش تربیت میکند.
همه چیز نزد خداوند شمارش شده است، هیچ چیزی از دایرهی اسم «ربّ» خداوند خارج نیست، اگر خارج باشد موجود نیست…
3 و 4- دو اسم دیگر که با هم در آیتالکرسی هستند.
امام صادق علیهالسلام و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام فرمودند: شبی که آیتالکرسی بر کنز عرش، بر من نازل شد در مشرق و مغرب عالم، هر جا بتی بود به زمین افتاد، از عظمت آیتالکرسی! ابلیس ترسید و به وحشت افتاد، به قوم خودش گفت: در عالم میگردم، ببینم چه خبر شده است که امشب چنین است. پس عالم را گشت و به مدینه رسید. دید اوضاع جوری دیگر است. از کسی که از مسجد بیرون میآمد پرسید: آیا امشب آیهای بر پیغمبر شما نازل شده است؟ گفت: آری، آیت الکرسی.
پرسید: پیغمبر شما دربارهی این آیه چیزی نگفتند؟
گفت: حضرت فرمودند: اگر در خانهای آیتالکرسی خوانده بشود تا سه روز شیاطین گرد این خانه نمیگردند، نه شیاطین انسی و نه شیاطین جنی؛ بعد فرمودند: تا سی روز. سپس فرمودند: اگر چهل شب، در خانهای آیتالکرسی خوانده شود، اگر یهودان و ساحران را جمع کنند و جادوگران یهودی با هم جادو کنند، آن سحر و جادو به اهل این خانه تأثیر ندارد.
در روایت دیگری آمده است که هر شب بیست مرتبه خوانده شود (زمان خواندن آیتالکرسی در شب است) زیرا در شب نازل شده است، مخصوصاً به جهت خیر و برکت و سلامت و دفع انرژیهای منفی موقع مغرب چهل و یک مرتبه خواندن آیت الکرسی بینظیر است تا «هو علیُ العظیم».
این ختم را ترک نکنید: جهت اختلافات و گرفتاریها هر شب بیست مرتبه آیتالکرسی بخوانید تا چهل شب.
دو تا از آن چهار اسم در آیتالکرسی آمده است: «الحیُّ القَیّوم».
این چهار اسم مجموعاً در دعای عهد آمده است. در انتهای دعای عهد این «حی» تکرار میشود و تکرار این اسم خود تأثیراتی عجیب دارد. دعای عهد با «اللهم رب النور العظیم» شروع میشود.
در دعای عهد، امام زمان عجلاللهفرجه را به عنوان «نور عظیم» یاد میکنیم. نور عظیم کدام است؟
«اللهُ نور السموات و الارض»؛ که در سورهی نور آمده است. کسی میتواند تصور کند که نور عظیم خاموش شود و از جلوه بیفتد؟ کسی میتواند با نور عظیم بجنگد؟ نه.
اگر کسی به دعای عهد مداومت کند، اگر از دنیا برود و امام زمانش را نبیند، ثوابی که به او میدهند مثل آدمی است که تمام عمر در خیمهی امام زمان با ایشان زندگی کرده است. کسی که به این دعا مداومت کند، چنان کمالات و ادبی پیدا میکند که آن ربّ عظیم شروع میکند به تقویت روانی و روحی او.
از توسلات خاصه به وجود نازنین امام زمان عجلاللهفرجه که در قنوت نماز شب و در قنوت نمازهای واجب خوانده میشود و از دعاهای بیبدیل است:
اَللّهم صَلِّ عَلی وَلیِّکَ صاحب الزَّمان، عَدَدَ ما فی عِلمک صَلاةً دائِمَةً بِدَوامِ مُلکِکَ وَ سُلطانِک اللهم بِحق فاطمةَ وَ اَبیها وَ بَعلها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها اجعَلنا مِن شیعَتِه و انصاره و لا تُفَرّق بیننا وَ بینَهُ اَبَداً فی الدنیا و الاخِرة وَ الحمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین.
بزرگان فرمودهاند که این دعا شاه کلیدی است برای کارهای شما، برای فَرَج گرفتاریهای شما.
وظیفهی مهم ما نسبت به فاطمیه، ابزار احساسات است. به ما گفته شده است که ما سه روز داریم که نسبت به این سه روز نباید بیتفاوت باشیم:
1- غدیر خم 2- فاطمیه 3- عاشورای امام حسین علیهالسلام. بقای تشیع به این سه روز است.
پیامبر بر روی منبر به مردم فهماندند که فاطمه علیهاالسلام باردار هستند، اعلام کردند که فردا نگویند که ما نمیدانستیم که فاطمه باردار است، وگرنه لگد به درب نمیزدیم!
پیامبر صحبتهایی را در مورد فاطمهی زهرا علیهاالسلام به صورت خصوصی به علی علیهالسلام فرمودند، درحالیکه که پیامبر جز آنچه به او وحی شود حرفی نمیزند (مَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی؛ و از سر هوس سخن نمیگوید؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی[1]) این سخن بهجز وحیای که وحی میشود نیست. فرمودند: علی جان! وقتی دخترم فاطمه، به محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار ملک مقرب بر او سلام میدهند و سپس میگویند: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفَاکِ عَلَیٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ؛ خدا تو را برگزید و تو را پاکیزه کرد و تو را برگزید بر تمام زنان عالم. علی جان! در روز قیامت، در آن فزع اکبر هیچ کس در امان نیست، مگر فاطمه و ذریه و شیعیان فاطمه.
اگر بتوانی در ایام فاطمیه خدمتی هر چند کوچک بکنی، عزا بگیری و اشک بریزی و ایشان را معرفی کنی و کمی از خودتان احساسات نشان بدهی، آیتالله بهجت رحمتاللهعلیه میفرمودند: بعدش برو کربلا و برو زیارت؛ که امامان جور دیگری نگاهتان میکنند و جواب سلام شما را جور خاص دیگری خواهند داد و عنایت ویژهای به شما خواهند کرد
انسان نمیتواند در مقابل این مصیبت بیتفاوت باشد.
فاطمه سلاماللهعلیها به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: دوست دارم بدانم بعد از شما چه اتفاقی میافتد. حضرت فرمودند: بعد از من تو را اذیت میکنند، برای بعد از من آماده باش، برای بغض مردم و دشمنی دشمنانی آماده باش که به دشمنی با شما قسم خوردهاند.
گمان نکنید که دشمنی و کینهتوزیای بوده است که تمام شده است…
امام حسن علیهالسلام نشسته بودند، گفتند مغیره مریض است و در بستر است (مغیره کسی است که زمانی که تازیانه را بلند کرد و به خانم زد، حضرت فاطمه علیهاالسلام دستشان را جلو آوردند، پس هم صورت ایشان و هم بازوری خانم ضربه دید). امام بلند شدند تا به عیادت او بروند! گفتند: او همسایهی ماست، برویم به عیادت او. به آقا گفتند: مغیره مادرتان را زده است! شما به ملاقات او میروید؟!
آقا کنار بستر او نشستند. رو کرد به امام حسن علیهالسلام و گفت: نمیدانم خدا من را بخشیده یا نه؟ امام فرمودند: رسول خدا فرموده است: جان به حلقوم هم که برسد، اگر آن انسان توبه کند خدا میبخشد. مغیره جواب داد: حالا بد کردم، خوب کردم، خدا ببخشد! من فقط با دو تا عمل خدا را ملاقات کنم من را بس است و به بهشت میروم، یکی آنکه طناب را به گردن پدرت انداختم و میکشیدم سمت مسجد، هیچگاه از این کار پشیمان نیستم و دیگر اینکه با تازیانه مادرت را زدم، هیچ وقت از این کار پشیمان نیستم!
اینها کینهورزان و بیماران و منافقانی اینچنینی بودند و منتظر بودند که پیامبر از دنیا برود!
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جواب فاطمه علیهاالسلام ادامه دادند: تو را چنان میزنند که استخوانهایت میشکند، خدا لعنت کند کسی را که امر کرده است که این کار را بکنند و خدا لعنت کند کسی را که کمک کرده در این کار. خدا لعنت کند کسی را که تو را میزند. خدا لعنت کند کسی را که به آنها مشورت میدهد. خدا لعنت کند کسانی را که میایستند و نگاه میکنند و این کار قوت قلب آنها است. خدا لعنت کند کسانی را که در طول تاریخ قصهی تو را میشنوند و دشمنان تو را لعنت نمیکنند، خدا ایشان را هم لعنت کند.
کسانی که فاطمه دوست هستند، در ایام فاطمیه نسبت به ایشان ابراز احساسات دارند و به اشکال مختلف آن را نشان میدهند:
1- شکرانه به جا میآورند، شکر نعمت محبت حضرت زهرا علیهاالسلام که در دل من است.
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: وقتی که خدا به مردم احسان کند، نعمت بدهد، خیر بدهد، اما توفیق شکر را از ایشان بگیرد (شکر نکنند) از دایرهی انسانیت خارج هستند.
ولایت اهلبیت علیهمالسلام که ما را تا بهشت میرساند، شکرانهی فراوانی نیاز دارد.
در آیه قرآن میخوانیم: الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی.[2] میفرماید: امروز روزی است که دین شما کامل میشود، این به چه معناست؟
یعنی دین که وسیلهی تکامل انسان است؛ و آدم تا خاتم الانبیاء آمدهاند، دین و کتاب آوردهاند تا مردم را به کمال برسانند، در انتها خدا میفرماید: در غیر از ولایت علی علیهالسلام تکاملی وجود نخواهد داشت، با قبول ولایت علی علیهالسلام دین شما کامل خواهد شد.
سپس در ادامهی آیه میفرماید: «اتممتُ نعمتی»؛ نعمت خودم را بر شما تمام کردم، درحالیکه نعمتهای خداوند پایان ندارد و به شماره نمیرسد؛ یعنی تمام خُرد و ریز نعمتهایی که هر موجودی که در طول زندگیاش از آن استفاده میکند، ردی از علی بن ابیطالب علیهالسلام در آن نعمت است. به علی، خداوند دین را کامل و به علی نعمت را تمام کرده است!
و حالا نقش حضرت زهرا علیهاالسلام…
زمانی که خورشیدِ وجود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دفن شد، سقیفه خواست تا مانع شود که ماه بتابد. بعد از پیغمبر خواستند طلا را تبدیل به مس و زغال کنند. این خانم بین درب و دیوار استخوان خُرد کرد تا بعد از خورشید، ماه در آسمان بتابد! و در بازار دینِ مردم، زغال و مس، جای طلا را نگیرد.
و ما باید شاکر این فعالیت خانم باشیم.
در ایام فاطمیه برای نشان دادن احساساتم به این خانم و این ایام، کار دیگری که باید انجام بدهیم این است که این محبت را بروز بدهیم. بروز این محبت چگونه است؟ این محبت باید در تمام زندگی ما نمود داشته باشد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مسجد نشسته بودند. جنازهی غلام سیاهی را میبردند. آنقدر بینوا بود که هیچ چیز هم روی او نینداخته بودند، درحالیکه پاهایش به غل و زنجیر بسته شده بود! حضرت فرمودند: علی جان بلند شو تا به تشییع جنازهی او برویم. حضرت فرمودند: آیا او را میشناسید؟ علی علیهالسلام فرمودند: شما بفرمایید، او چه کسی است.
حضرت فرمود: همان کسی است که عاشق تو بود. همان غلام سیاهی که هر روز میآمد سر راه تو تا تو را ببیند و برود. اربابش فهمید، به جهتی که نیاید سراغ تو، پاهایش را به غل و زنجیر کشید. یک هفته مانع شدند، از غم ندیدن تو فوت کرده است و اینک جنازه او را میبرند.
آیا ما یک شب برای امام زمان عجلاللهفرجه بیتاب شدهایم؟ یک شب برای ایشان بیخوابی کشیدهایم؟
پیامبر خودشان قبر آن غلام را کندند و خودشان او را دفن کردند و زمانی که صورت غلام را روی خاک گذاشتند، فرمودند: به خدا قسم ملائکه مقرب خداوند، هرکدام به هزار ملک برای تشییع جنازهی او آمدهاند و خداوند پنج حوری فرستاد تا قیامت با او محشور باشند. علی جان! آری، به آن خدایی که جانم در قبضهی اوست محبِ تو چنین است، اگر بمیرد تا قیامت در قبرش این گونه بهرهمند است و تشییع جنازهی او اینقدر عظمت دارد.
هر شب جمعه، امام زمان عجلاللهفرجه به سراغ سید عبدالکریم پینهدوز میآمد. یک شب آقا فرمودند: سید کریم! اگر یک شب جمعه نیایم نزد تو، چه کار میکنی؟ فرمود: از غصه میمیرم. آقا بغلش کردند و فرمودند: میدانم که راست میگویی که هر پنجشنبه میآیم، میدانم که اگر من را نبینی میمیری.
در شب سرد زمستان، یک روز که درآمدی کسب نکرده بود، درحالیکه تا زانو در برف بود، ایستاد تا بچههایش خوابشان ببرد و بعد به خانه برود. آقا آمدند و فرمودند: چرا در برف ایستادهای؟ چرا در کوچه ایستادهای؟ کلمهای نگفت که بچههایم گرسنه هستند، نگفت که پول ندارم و امروز درآمدی نداشتهام، مشغول صحبت با آقا شدند. آقا در آخر، یک بقچه از زیر عبایشان بیرون آوردند و گفتند این حلوا و نان داغ را ببر بچههایت گرسنه هستند. چرا چیزی نمیگویی، زمانی که ما را میبینی؟ گفت: آقا جان! زمانی که شما را میبینم گرفتاری یادم میرود، گرسنگی یادم میرود.
اولیاءالله گفتهاند که باید محبت خود به اهلبیت علیهمالسلام را نشان بدهیم.
کار دوم ما:
2- تأسی کردن به این بزرگواران است. فاطمه بانویی است که الگوی همهی زندگی ما هستند.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: خدا اطاعت از فاطمه را بر تمامی آفریدگانش از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب کرده است.
حضرت زهرا علیهاالسلام به زینب کبری فرمودند: ما وسیلهی خدا بین مردم هستیم. ما بندگان خاص خداوند هستیم. ما بندگان مقدس خدا هستیم. ما حجت خدا در بین مردم هستیم. ما وارثان انبیاء هستیم. مردم باید در زندگی به ما تأسی کنند.
فاطمهای که زمانی که خدا نورش را آفرید، پیامبر صلواتاللهعلیه فرمودند: آن نور را در گنجخانهای گذاشت و آن را به عرش آویزان کرد. این نور و روح، غذا میخواست، پرسیدند: غذای او چه بود؟ حضرت فرمودند: التسبیح و التقدیس و التهلیل و التحمید. غذای روح فاطمه علیهاالسلام ذکر است. پس ما هم باید در طول روزها ذکر داشته باشیم، اگر چه عبادتهای من به ایشان نخواهد نرسید اما میتوانم که در مسیر او حرکت کنم، میتوانم تا اندازهای به ایشان تأسی داشته باشم.
هیچ کسی در دنیا جلوتر از خاتم الانبیاء نرفته است حتی امیرالمؤمنین علیهالسلام خدا در عبادت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله، سورهی «طه» را نازل کرده است. در این سوره میفرماید: این قدر به عبادت میایستی که گویا میخواهی خودت را بکُشی و پاهایت ورم میکند.
هیچ کس از پیغمبر، در عبادت جلو نزده است، مگر یک نفر و آن دخترشان فاطمه الزهرا هستند. چرا؟ زیرا پیامبر در سن چهل سالگی به نبوت رسیدند و بعد از چهل سالگی این مقدار به عبادت ایستاده است که پاهای ایشان ورم میکرده است؛ اما فاطمه علیهاالسلام در جوانی و در نوجوانی از دنیا رفته است، گوی سبقت را در عبادت از پدرش ربوده است. به مقامی که پدرشان بعد از چهل سالگی رسیدهاند، فاطمه قبل از هجده سالگی به این مقام رسیدند، در بندگی خداوند…!
به همین جهت میفرمایند که زمانی که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله وارد در محشر میشود سوار بر بُراق هستند. تمام هستی به دنبال او هستند و همه به دنبال او حرکت میکنند؛ به جز حضرت فاطمه علیهاالسلام که جلوی براق حرکت میکند و اول قدم در بهشت میگذارد و بعد رسول اکرم؛ زیرا گوی سبقت را در عبادت ربوده است.
حضرت علی علیهالسلام بدن فاطمه را کنار قبر گذاشتند و دو رکعت نماز میت خواند و بعد فرمودند: کنار بایستید. آن نُه نفر و بچههای حضرت زهرا علیهاالسلام کنار رفتند و حضرت دو رکعت نماز دیگر خواندند. بعد دستهایشان را بالا آوردند، فرمود: «هذه بنت نبیک» این دختر پیغمبر توست «اخرجتها مِن الظلماتِ الی النور» از ظلمات دنیا خارج شده به سمت نور حرکت کرده است. در این جا حضرت نفرمود «انا لله و انا الیه راجعون» آیهای که هنگام وفات همه قرائت میشود. نور اینجا چیست؟ خود خداست، از عظمت نور خداوند خلق شد و به سمت خودش برمیگردد.
امام حسن علیهالسلام فرمود: به محض اینکه پدر این جمله را گفت: از پیکر مادرم کنار قبر، نوری جهید که در آن شب ظلمانی، تمام مدینه را یکپارچه منور کرد.
خدا رحمت کند آقای ابوترابی را؛ گفت: در اردوگاه موصل، هوا گرم و روزگار سختی بود. یک جوان 14،15 ساله هنگام نماز بلند شد و اذان گفت، پس سربازها ریختند که او را ببرند. اگر او را میبردند زیر شکنجهها و کتکهای آنها شهید میشد، از بس که نحیف و ضعیف بود. جوانی 18 ساله گفت من اذان گفتم. گفتند: نه. گفت: من اذان گفتهام، من را ببرید. پس قبول نکردند. پس جوان 19،18 ساله شروع به اذان گفتن کرد. او را کشانکشان به سلول انفرادی بردند. در هوای گرم تابستان، آقای ابوترابی گفتند: 16 روز به این جوان آب ندادند. خود جوان بعدها گفت: روزی یک نان خمیر عراقی داشتم که میخوردم از عطش طاقت نمیآوردم. هر روز سرباز عراقی آب را در سلول میپاشید، بخار میکرد و به حد مرگ میافتادم، اما آب به من نمیداد، آب را میآورد و من را صدا میکرد، پس آب را جلوی من به زمین میریخت. روز شانزدهم، توسل به فاطمة الزهرا گرفتم. شروع کردم و آرامآرام «یا فاطمه» گفتم. گفتم فاطمه جان ممنونتم، یا فاطمه ممنونم که برای من شهادتی رقم خورده است مانند شهادت فرزند شما حسین. حسین غریب بود من هم عطشان و غریب هستم.
در نهایت به سجده رفتم. گفتم حسین تو را در سجده سر بریدند، من هم در همین حال میمانم تا بمیرم. در این حال بودم که سرباز من را صدا زد، گفت: بیا آب را بگیر. گفتم: باز هم میخواهد آب را جلوی من به زمین بریزد. دوباره من را صدا کرد، بلند شو، آب آوردهام، به خدا میخواهم به تو آب بدهم. یکدفعه گریه کرد و گفت: به فاطمه بلند شو بیا آب بخور. دیدم که قسم خورد جلو رفتم، آب را به صورتم پاشید، خنک شدم. یک لیوان دیگر به من داد و مقداری در لباسم ریختم. گفتم: چه شده که امروز به من آب دادی؟ گفت: دیشب مادرم از خواب بلندم کرد و گفت: چه کار کردی که من را شرمنده حضرت زهرا کردی؟ مادرم گفت: فاطمه به خواب من آمد و گفت من دختر پیغمبرم، به پسرت بگو اگر آن اسیر از عطش بمیرد، نفرینی میکنم که کسی از شما باقی نماند. تمام اینها اولاد من هستند، تمام کسانی که در سنگر هستند، بچههای من هستند! رنج میکشند، اینان بچههای من هستند، به چه حقی ایشان را آزار میدهید؟!
[1] نجم/3 و 4
[2] ذیل آیه 3/مائده