بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

23 بهمن 1396- فاطمیه

محورهای سخنرانی:

تداوم اسلام و بالأخص مذهب تشیّع به سه روز است

خداشناسی، نتیجه‌ی ولی‌شناسی است

دلیل عدم رضایتمندی افراد از زندگی

یکی از راه‌های نشان دادن محبت به وجود نازنین امام زمان عجل‌الله‌فرجه، داشتن استقامت است

الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که زنده هستیم و یک بار دیگر در ایام فاطمیه، مجلس‌نشین حضرت صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام هستیم. کمر همت را بسته‌ایم که گریه‌کنانش برایش گریه کنند، مجلس‌دارها برایش مجلس‌داری کنند، عزادارها برایش عزاداری کنند، آن‌هایی که خداوند به ایشان امکانات مالی داده است از مال و مسکن و مرکب و امکاناتشان در راه فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام خرج کنند و هدیه بدهند و انجام وظیفه کنند. آن‌هایی که علم و آگاهی و تحقیق و عشق دارند حتی به اندازه‌ی برداشتن یک قدم در ایام فاطمیه جزو فاطمیون نامشان را در دفتر الهی ثبت و ضبط بگردانند.

تداوم اسلام و بالأخص مذهب تشیّع به سه روز است

این روزها برخی می‌گویند که چرا ایام فاطمیه گرفته می‌شود و فقط روز شهادت مراسم گرفته نمی‌شود؟ برخی می‌گویند این مسائل را از نزد خودشان گفته‌اند! اگر گفته شود که این مسائل را از نزد خودشان گفته‌اند، بعدها گفته می‌شود که عاشورا را هم از نزد خودشان گفته‌اند. اگر عاشورا را از نزد خودشان گفته‌اند، حتماً غدیر را هم از خودشان می‌گویند. چه بسا مدتی دیگر هم بگویند حجاب، نماز، حج و اصلاً اساس اسلام را از نزد خودشان گفته‌اند!

علمای صاحب رساله که مرجع و رهبر ما هستند می‌فرمایند که تداوم اسلام و بالأخص مذهب تشیّع به سه روز است. هر شیعه‌ای در مقابل این سه روز مسئول است و مسئول است که این سه روز را به هر وسیله‌ای که می‌تواند حفظ کند:

1- روز غدیر که روز «ظهورِ» علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است؛ نه روز «امامتِ» امیرالمؤمنین.

امام علی علیه‌السلام فرمودند که آدم در آب و گل بود من امام بودم. در حدیث داریم که اگر نوح پیغمبر، ابراهیم پیغمبر و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به نبوت مبعوث شدند، ابتدا امتحانِ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را داده‌اند؛ و به علت اینکه بر ولایتِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام استوار بودند، به نبوت رسیدند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند که علی با آدم بوده است اما غائب، با نوح بوده اما غائب، با موسی بوده اما غائب، با عیسی بوده اما غائب، با من ظاهر شده است.

این موضوع اگر حل بشود، غیبتِ امام زمان عجل‌الله‌فرجه هم برای ما حل می‌شود. غدیر روز ظهورِ علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است و ولایتش آشکار شده است. این روز را ما باید حفظ کنیم؛ با جشن، مراسم، گرفتن روزه، عیدی دادن، پوشیدن لباس نو، نصب پرچم سبز، گرفتن مراسم عروسی در این روز و ابراز شادی. علما فرموده‌اند که اگر آن‌قدر دستت تنگ است که سالی یک روسری می‌خواهی بخری، روز عید غدیر بخر. اگر سالی یک بار می‌خواهی و می‌توانی پیراهن بخری، آن را روز عید غدیر بخر و به ولایتِ علی بن ابیطالب علیه‌السلام رخت کهنه‌ات را نو کن. اگر فرزند شما به غذایی علاقه دارد و شما نمی‌توانی همیشه آن را مهیا کنی، روز عید غدیر آن را بپز و بگو امروز، روزِ ولایت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است و می‌خواهم خوشحال شوی.

همه مانند علامه امینی نیستند که الغدیر بنویسند. همه نمی‌توانند مانند صاحب کتاب شب‌های پیشاور باشند که مباحثه کنند و حق و باطل را از هم جدا کنند. همه مانند علامه طباطبایی نیستند که آیات قرآن را به ولایت علی بن ابیطالب علیه‌السلام تأویل و تفسیر کنند. همه مانند مرحوم خانم مالک نیستند که درباره‌ی سوره‌ی آل‌عمران تفسیر گفت و نوشتند که تفسیرِ عمران، پدر علی بن ابیطالب است و آل‌عمران، آل علی است. شاید من به اندازه‌ی روسری نو هستم؛ که سرم کنم و بگویم امروز روز عید غدیر است. دیگری به اندازه‌ی خریدن یک جعبه شیرینی است. دیگری خانه دارد و می‌تواند سخنران دعوت کند تا از ولایت علی بن ابیطالب علیه‌السلام صحبت کنند. دیگری می‌تواند 50 تا کتاب بخرد در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و بین مردم پخش می‌کند. دیگری می‌تواند برای امام علی علیه‌السلام مداحی می‌کند. دیگری طبع شعر دارد و برای امام علی علیه‌السلام شعر می‌گوید. دیگری قلم دارد می‌تواند کتاب بنویسد.

باید این روز را حفظ کنیم حتی با یک قدم و با قلم و با یک نکته و کلام.

2- ایام عاشورای امام حسین علیه‌السلام. این روز را باید من و تو حفظ کنیم؛ با عزاداری، با گریه و… .

سالِ اول انقلاب استاد مطهری نزد امام رفتند و پیشنهاد دادند که عَلَم و کُتَل و… که در عاشورا نبوده و باب شده بود که مردم در عزاداری‌ها استفاده می‌کردند، جمع شوند. امام فرمودند که دست به ترکیب عاشورا و عزاداری مردم نزنید.

خیلی جوان‌ها می‌آیند طبل بزنند، علم بردارند و… هر کس هر دستی در عاشورا دارد، انجام دهد و خدمت کند. مبادا روز قیامت وقتی بگویم یا فاطمه، حضرت زهرا علیها‌السلام به من بگویند که تو در دنیا کجا بودی؟ از اول تا آخر عمرت، خدا امکانات فراوان به تو داد، تو حتی یک پارچ شربت درست نکردی و در روز عزاداری حسینم به عزادارانش ندادی!

خدا رحمت کند مرحوم آقای مجتهدی را. عزادارها آمده بودند و در حیاط عزاداری می‌کردند و غوغایی بود. ناگهان آقا فرمودند که ناهار بدهید. گفتند آقا هنوز اذان نشده است. فرمودند ناهار را بدهید و گریه می‌کردند. فرمودند حضرت زهرا علیها‌السلام می‌فرمایند عزادارانِ حسینم غش کرده‌اند چیزی بدهید بخورند.

بزرگ دیگری در محله‌ی صادقیه‌ی تهران، فردی را فرستاد که به آدرسی برود و به آنجا سر بزند. او رفت و هر چه در زد، کسی در را باز نکرد. از همسایه‌ها پرسید، گفتند خانمی ارمنی اینجا تنها زندگی می‌کند. زنگ زدند پلیس آمد. آن بزرگوار فرمودند من خوابم برده بود، حضرت زهرا علیها‌السلام به من فرمودند یک عاشق حسینم تنها از پله افتاده است و از دنیا رفته است بروید به او رسیدگی کنید. پرس‌وجو کردند و متوجه شدند او عاشورا و تاسوعا شربت درست می‌کرده است و سر کوچه به عزاداران حضرت حسین و ابالفضل علیهما‌السلام می‌داده است.

دوستان را کجا کنی محروم…؟

3- ایام فاطمیه.

حداقل دوازده هزار نفر در مورد روز غدیر شهادت دادند که ما آنجا بودیم؛ اما آن را بعده‌ها کتمان کردند! پشت درِ خانه‌ی حضرت فاطمه علیها‌السلام که سیصد، چهارصد نفر بیشتر نبوده‌اند. یک قسمتِ حفظِ فاطمیه، گفتنِ تاریخ است. یک قسمت حفظ فاطمیه، گفتنِ منش حضرت فاطمه علیها‌السلام است. یک قسمت حفظ فاطمیه، این است که هر سال مرور کنم که من به دنبال رسیدن به چه چیزی هستم و چه نتیجه‌ای می‌خواهم بگیرم.

اگر این سه روز را نگه داشتیم شیعه می‌ماند؛ و با ماندگاریِ خودش، مقدمات ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه را فراهم می‌کند.

یکی از راه‌های حفظ فاطمیه، نشان دادنِ محبت، به اهل‌بیت عصمت و طهارت است.

خداشناسی، نتیجه‌ی ولی‌شناسی است

بزرگان ما فرموده‌اند که مرحله‌ی اولِ ظهورِ محبت خدا، ظهورِ محبتِ حجتِ خدا در دل است. تا محبتِ حجج الله را نداشته باشیم، نمی‌توانیم محبت خدا را داشته باشیم. تا محبت رسول‌الله، امیرالمؤمنین، فاطمه‌ی زهرا علیهم‌السلام و عشق به ایشان را نداشته باشیم نمی‌توانیم محبت خدا را داشته باشیم.

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی بارها می‌فرمودند که هر جا، جای پای عرفان و شناخت خداست، یقین بدان که نتیجه‌ی ارتباط با اهل‌بیت عصمت و طهارت است. معرفت به خدا نتیجه‌ی ارتباط با امام زمانت است. هرچقدر رابطه‌ات با امام زمانت ضعیف‌تر باشد، معرفتت به خدا کمتر است، شناختت از قرآن کمتر است، شناختت از خودت و مسیرت و زندگی هدفمندت کمتر است.

اگر می‌بینی فردی خیلی خداشناس، دین‌دار و بامعرفت است بدان این نتیجه‌ی ولی شناسی و امام زمان‌شناسیِ اوست.

شیخ رجبعلی خیاط می‌فرمود هر طور که می‌توانید خودتان را به امام زمانتان برسانید و از هیچ تلاشی در این امر کوتاهی نکنید. اگر لازم است خودسازی کن. اگر لازم است ترک گناه کنی، این کار را انجام بده. اگر لازم است شب‌بیداری بکش. اگر لازم است در دوران غیبت به یتیمانِ امام زمان رسیدگی کنی، رسیدگی کن. دعا کن، برایش صدقه بده، با او همدلی کن، به نظرِ خودت چگونه می‌توانی خودت را به امام زمان وصل کنی، آن کار را بکن. ایشان چهار دستور دارند:

1- اگر امام زمان را بیشتر از خودت دوست داری، این محبت را نشان بده.

اگر با ما تماس می‌گیرند و خبر می‌دهند که یکی از شیعیان امام زمان عجل‌الله‌فرجه بیمار است و نمی‌تواند دارویش را تهیه کند، آن فردی که با ما تماس گرفته است دارد حواله‌ای را از امام زمان به دست ما می‌رساند و ما را مأمور کرده است که مشکل او را حل کنیم. کارِ او را انجام می‌دهیم یا به بعده‌ها موکول می‌کنیم؟ اگر خدای نکرده نسخه‌ی دارو برای بچه‌مان بود هم همین‌طور عمل می‌کردیم؟ وقتی حواله از جانب امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌آید، با عملت نشان بده که او را از خودت بیشتر دوست داری. خودشان فرموده‌اند که در زمان غیبت، همه‌ی مردم، یتیمانِ من هستند. اگر به مریضی کمک کردی که وضو بگیرد، نگو ثواب کردم، بلکه گویی به امام زمان کمک کرده‌ای تا وضو بگیرند. اگر لبخندی به لبی نشاندی، نگو ثواب کرده‌ام، حضرت می‌فرمایند که «مرا» خندانده‌ای و خنده به لب من نشانده‌ای.

2- دعا کردن: دعا کنم خدایا موانع ظهورش را بردار؛ حتی اگر مانعِ ظهور او، من و بدی من است. اگر قابل اصلاح هستم، مرا اصلاح کن یا مقلب القلوب. اگر قابل اصلاح نیستم و من مانع ظهور هستم، مرا بردار. با این جدّیت، فرج و ظهور او را از خدا بخواهم.

3- انتظار آمدنش را بکشم؛ به مشیّت الهی هم راضی باشم.

مشیت الهی، بر ابتلا و امتحان در دنیاست. خداوند در ابتدای سوره‌ی عنکبوت می‌فرماید: آیا شما گمان می‌کنید که وقتی بگویید ما مؤمن هستیم، من شما را بدون امتحان رها می‌کنم؟

هر روز به یک چیز امتحان می‌شویم. گاهی مشیت به داشتن است و گاهی به نداشتن، گاهی به خنده است و گاهی به گریه؛ «یا مَن اَضحکَ و آبکی». هیچ جا «اضحک» به تنهایی نیامده است، ای خدایی که می‌خندانی و می‌گریانی. می‌شود بگویم مشیت خنداندن خوب است اما مشیت گریه را نمی‌خواهم؟! خیر. خدایی که می‌دهی و می‌گیری.

این خطر است که جامعه به شکل عجیبی به سمت نارضایتی پیش می‌رود.

دلیل عدم رضایتمندی افراد از زندگی

می‌دانید چرا همه ناراضی هستیم؟ زیرا من به بالاتر از دست خود نگاه می‌کنم. زندگی خود را می‌بینم بعد به منزل فرد دیگری که سطحش از من بالاتر است دعوت می‌شوم و زندگی خود را با او مقایسه می‌کنم؛ اما به خانه‌ای که در آن 4 معلول وجود دارد نگاه نمی‌کنم. اگر این را ببینم خدا را شکر می‌کنم.

روزگاری یک تهران بود و یک پارک شهر. درست است که باید پیشرفت کرد و حدود چهل سال گذشته است، اما مسئله این است که این همه نارضایتی برای چه است؟!

در بعضی کشورهای پیشرفته زمانی که برف می‌آید اگر همسایه جلوی خانه‌ی شما زمین بخورد، شما باید هزینه‌ی بیمارستان همسایه‌تان را بدهید، چون باید جلوی خانه خود را بروبید؛ اما ما آن‌قدر تنبل شده‌ایم که اگر شهرداری انجام ندهد، ما انجام نمی‌دهیم. در قدیم همه‌ی ما این کار را انجام می‌دادیم اما حال دیگر وظیفه‌ی خود نمی‌دانیم و تا شهرداری نیاید ما اقدامی نمی‌کنیم.

چرا این همه نارضایتی؟ از صبح که بیدار می‌شویم فقط به نداشته‌هایمان نگاه می‌کنیم اما به داشته‌هایمان نگاهی نمی‌اندازیم. دیگر بلد نیستیم اگر گوشت یا مرغ نداریم غذا درست کنیم! در قدیم استامبولی و دم‌پختک درست می‌کردیم.

این بلد نبودن‌ها همه‌ی ما را به مشیت خداوند ناراضی کرده است.

4- نگاه زاهدانه به دنیا داشتن و دنیا را آسان گرفتن. دنیا را سخت بگیریم سخت می‌گذرد. هر جور بگیری همان جور می‌گذرد.

ایام فاطمیه است. مهم‌ترین وظیفه نشان دادن محبتمان به حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام است. از طریق محبت حجت، محبت به وجود امام زمان عجل‌الله‌فرجه. نشان دادن این محبت راه‌های مختلف دارد.

یکی از راه‌های نشان دادن محبت به وجود نازنین امام زمان عجل‌الله‌فرجه، داشتن استقامت است

«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَاتَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکمْ فیها مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکمْ وَ لَکمْ فیها مَا تَدَّعُونَ * نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ»

در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند [و می‌گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید * در زندگی دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دل‌هایتان بخواهد در [بهشت] برای شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت * روزی آماده‌ای از سوی آمرزنده مهربان است.

همه به لااله‌الاالله معتقد هستیم. لااله‌الاالله یعنی «قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ»، یعنی همه بگویید پروردگار ما «الله» است. مسلمانان باید بگویند پروردگار ما «الله» است تا مسلمان شوند. در آیه می‌گوید کسانی که گفتند پروردگار ما «الله» است، بعد از گفتن این کلمه استقامت کردند. بر این افراد به تک‌تکشان ملائکه را خداوند نازل می‌کند که ملائکه بگویند خوف نداشته باشید و محزون نباشید و بشارت بهشت می‌دهند. ملائکه می‌گویند ما در دنیا و روز آخرت رفیق شما هستیم. این‌ها نتیجه‌ی استقامت و پایداری است.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: استقامت، گاهی در مقابل انجام دستورات خداوند است. (اگر همه بی‌حجاب شدند او حجابش را حفظ می‌کند، اگر در دانشگاه بی‌نماز بودند او نمازش را می‌خواند، اگر در فامیل روزه نمی‌گیرند او روزه‌اش را می‌گیرد). گاهی این استقامت در مقابل معصیت و گناه است؛ اما اوج این استقامت، پای ولایت من است.

اباذر غفاری را بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به ربذه تبعید کردند. ربذه جایی بود که آب و علف نبود، حتی علف هم نبود که بچینند و بخورند و نزدیک آبادی هم نبود. (اباذر را به دلیل ولایت و عشقی که به اهل‌بیت علیهم‌السلام داشت تبعید کردند) اباذر بیمار و روی زمین بود. به دخترش گفت: بیابان را جستجو کن اگر می‌توانی آبی برای من فراهم کن. دختر بیابان را جستجو کرد اما چیزی نیافت. به پدر گفت: پدر جان شرمنده نتوانستم آب و یا غذا پیدا کنم. سر پدر را که در حال احتضار بود، به بغل گرفت. پدر چشم‌ها را باز کرد و گفت: «الیه السلام، علیه‌السلام، هو السلام، به السلام، منه السلام». دو نفر این سلام را گفته‌اند، یکی حضرت خدیجه علیها‌السلامدر شعب ابی‌طالب و یکی هم اباذر در ربذه؛ که در حقیقت «علیک السلام» است.

دخترِ اباذر اطراف را نگاه کرد و گفت: پدر جان اینجا کیست که علیک السلام به او می‌گویی؟ اباذر گفت: (اباذر که پیامبر در مورد او فرمودند: راست‌گوتر از اباذر آفتاب بر سر کسی سایه نینداخته است) ای دخترم! ملک‌الموت آمده است و می‌گوید خداوند فرموده است پیش از آن که جان اباذر را بستانی از جانب من به اباذر سلام بکن.

دلیل این سلام، «عشق» اباذر به اهل‌بیت علیهم‌السلام و «استقامتِ» اباذر در قبال این عشق بود.

هیچ فکر کرده‌ایم که فرق ما با اباذر در چیست؟

عایشه یک زن پیامبر بود و ام‌السلمه هم یک زن دیگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله. ام‌السلمه محرم اسرار فاطمه علیها‌السلام و پرستار ایشان بود و عایشه بدان گونه بود. شهریه‌ی ام‌السلمه و بچه‌هایش را از بیت‌المال قطع کردند و در آخر ام‌السلمه از گرسنگی جان داد، اما رنگ به غیر علی علیه‌السلام نداد و ایستادگی کرد.

فرق در استقامت است.

چرا آن‌ها آن مقدار استقامت داشتند و ما نداریم؟ به سه دلیل است:

1ـ آن‌ها می‌دانستند چه می‌خواهند و من هنوز نمی‌دانم.

2ـ آن‌ها می‌دانستند چه مقدار از این دنیا می‌خواهند و من نمی‌دانم.

3ـ آن‌ها می‌دانستند نتیجه‌ی خواسته‌شان چیست و من نمی‌دانم.

اباذر روزی به پیامبر گفت: یا رسول‌الله من شما را دوست دارم و اهل‌بیت شما را هم دوست دارم. رنگ پیامبر تغییر کرد و فرمودند: الله الله؛ اباذر به خدا به خدا برای این حرفی که زدی و این ادعایی که کرده‌ای خود را آماده کن. اهل‌بیت را دوست داری، خود را برای تنگدستی آماده کن. (خداوند عاشقان علی و زهرا علیهماالسلام را به تنگنا در زندگی امتحان می‌کند.) زیرا امتحان و آزمایش به دوستان ما، به سرعتی بیش از سرعت سیل از سربالایی به سرازیری می‌رسد.

مرد انصاری رد می‌شد، دید رنگ روی پیامبر پریده است. گفت یا رسول‌الله چه شده است؟ حضرت فرمودند: گرسنگی (گرسنگی پیامبر به حدی رسیده بود که به زبان آوردند). مرد به سرعت به خانه رفت و چیزی نیافت. به قبیله‌ی بنی‌قریظه رفت، داد می‌زد کسی می‌خواهد من برایش آب بکشم. کسی صدایش زد و در قبال هر دلو آب، یک خرما به او داد. دوان دوان آمد جلوی پیامبر گذاشت و گفت: خواهش می‌کنم تناول کنید، دست‌هایم را ببینید، به چنان سرعتی طناب را کشیدم که پوست دستم رفته است تا شما کمتر گرسنگی بکشید. پیامبر میل کردند و سپس فرمودند: گمان می‌کنم تو خدا و رسول را خیلی دوست داری. مرد گفت: آری. پیامبر فرمودند: 1ـ آماده‌ی تنگ‌دستی باش. خدا دوستان ما را به این امتحان می‌کند. 2ـ لباس شکیبایی بپوش و تمرین صبر بکن. 3ـ برای امتحانات پی‌درپی نیز پوششی آماده کن، زیرا آزمایش و بلا به دوستان ما سرعتش از سیلی که از کوه پایین می‌آید، زیادتر است.

اگر قرار است ما امتحان شویم به این محبت، فایده‌اش چیست؟

مثلی می‌زنم: زندگی ما، یک سه راهی است. ما بر سر یک سه راهی هستیم که باید یک راه را انتخاب کنیم:

یک راهش بدی و پلیدی و شرارت است. مردانی مثل عمر خطاب و زنانی مثل عایشه این راه را انتخاب کردند. آخر راه هم ختم به جهنم است و مشتریان زیادی هم دارد.

راه دوم، راه پوچی‌ها است. اینکه اصلاً ندانیم چه می‌خواهیم و به کدام طرف می‌خواهیم برویم.

مثلاً همسرت تماس می‌گیرد و می‌گوید: می‌خواهیم رستوران برویم. وقتی رفتید از شما سؤال می‌کنند چه میل دارید؟ شما بگویید: نمی‌دانم. شما رفته‌اید غذا بخورید اما نمی‌دانید! در این صورت صاحب رستوران به شما می‌گوید برو کس دیگری که می‌داند بیاید و صندلی را خالی کن.

این ندانستن شما، به دلیل غفلت شما است و یا به دلیل جهل شما است؟ هر دو، ختم به پوچی است.

یا مثلاً می‌خواهی سوار تاکسی شوی، از شما سؤال می‌کنند کجا می‌روید؟ بگویی: نمی‌دانم، می‌گویند: گم شده‌ای؟ اگر بگویی: نه، از شما می‌ترسند و شما را پیاده می‌کنند.

دنیا یک تاکسی است که من و تو سوار شده‌ایم. اگر بگویی نمی‌دانم کجا می‌روم کنار می‌زند و شما را پیاده می‌کند. اگر بگویی نمی‌دانم چه می‌خواهم، شما را از سر سفره‌ی گسترده‌ی نعمت‌های مادی دنیا کنار می‌زنند. باید بدانی چه می‌خواهی و به کجا می‌روی و چه مقدار می‌خواهی.

متأسفانه اکثر مردم زندگی‌شان به پوچی می‌گذرد.

عارفی پیش ناصرالدین شاه رفت. شاه خواست او را دست بیندازد. به او گفت: این همه ریاضت کشیده‌ای، این همه ذکر و نماز می‌خوانی و این همه کتاب می‌نویسی به کجا رسیده‌ای؟ عارف گفت: شما یک نفر را وزیر کنی و او تلاش کند و بشود نخست‌وزیر و بعد تلاش بکند و بشود شاه، بعد تلاش کند بشود امپراطور عالم، آخرش چه؟ شاه گفت: هیچ. عارف گفت: خب من از همین اول هیچم.

آخرِ آدم‌هایی مثل ترامپ چیست؟ هیچ. آخر آدم‌هایی که صبح بلند می‌شوند تا آخر شب به فکر نداشته‌هایشان هستند و فکر نداشته‌هایشان نمی‌گذارد از داشته‌هایشان هم لذت ببرند چیست؟ هیچ.

عده‌ای راهِ هیچ را انتخاب می‌کنند. علامت این‌ها این است که در دنیا به دنبال راحتی هستند درحالی‌که دنیا محل راحتی نیست.

تمام محله‌ی فاز چهار را بگرد به دنبال بیمارستان کودکان شهید باهنر، به شما می‌گویند به عظیمیه برو، این جا نیست. هرچند شما به دنبال بیمارستان از این خیابان به آن خیابان بروی، اینجا نیست.

اینجا، در دنیا، جای راحتی مطلق نیست، اگر شما به دنبالش می‌گردی به دنبال یک چیز پوچ می‌گردی.

راه سوم که در سه راهی زندگی است، راه خوبی است؛ راه خیر و انسانیت و راهی که می‌دانی به دنبال چه هستی.

بزرگان گفته‌اند ارزش انسان به چیزهایی که حال دارد نیست، ارزش انسان به آن چیزی است که در ذهنش می‌خواهد به آن برسد.

دو نکته:

نکته‌ی اول: انسان به اندازه‌ی برخورداری‌هایی که دارد انسان نیست، بلکه بالعکس انسان به اندازه‌ی نیازی که در خود احساس می‌کند و می‌خواهد به آن برسد، انسان است.( اگر می‌خواهد به فضه برسد انسان است و اگر می‌خواهد به همدلی با امام زمانش برسد انسان است).

نکته‌ی دوم: از این «بودنی» که هستی تا «شدنی» که دلت می‌خواهد باشی، هر چه فاصله بیشتر باشد ارزشت بیشتر است. فکرت را، با آن که می‌خواهی بشوی اندازه می‌گیرند. در این فاطمیه از طریق فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و محبت و اطاعت و گریه بر ایشان می‌خواهی به کجا برسی؟