بزرگان دینی تاکید کردهاند که در مجالس مذهبی حتما زیارت آل یس تلاوت کنید. وقتی هم به مجلس نمیروید در منزل هر روز غروب زیارت آل یس و صبح دعای عهد را حداقل چهل روز بخوانید.
در مجلسی که حدیث کسا خوانده میشود خود این حدیث وعده داده است که همه حاجت روا میشوند. اگر هم کسی حاجتش را نگیرد باید ببیند که شاید این حاجت به صلاح او نیست.
حال اگر کسی در مجلس بنشیند و دعا بخواند اما اشکی به چشمش نیاید، بهره کامل از مجلس نبرده است.
وقتی شما در مجلس حضرت زهرا(س) مینشینید و اشکی میریزید و دعا میکنید، دست حضرت زهرا(س) برای اجابت دعای شما بالا میرود.
یکی از اصلیترین مسائل دینی ما مسئله توسل است. هر کسی این مسئله را قبول نداشته باشد یعنی آیات متعددی از قرآن را منکر است. در یکی از آیات قرآن خداوند میفرماید: “ای رسول خدا، وقتی گنهکاران به تو رجوع کردند و گفتند از جانب ما استغفار کن به درگاه خدا، تو این را قبول کن.” این آیه اشاره به توسل دارد. در آیه دیگری خدا در مورد حضرت یوسف و برادرانش میفرماید: فرزندان یعقوب وقتی پشیمان شدند، نزد پدر آمدند و گفتند ای پدر، تو برای ما توبه کن؛ و حضرت یعقوب در جواب فرمودند این چنین میکنم اما صبر کنید نیمه شب شود و در نیمه شب بیدار شوم و به نیابت از شما به درگاه خدا انابه کنم.
توسل آداب دارد: 1- زمان و مکان به ما میگوید که به چه کسی متوسل شویم. مثلا وقتی به زیارت امامی میرویم، قصد این است که به آن امام بزرگوار متوسل شویم.
آیت الله آشتیانی بیماری یرقان گرفته بود که آن زمان علاجی هم نداشت؛ نقل میکند: ثبت نام کردم که به مشهد بروم که 3 حاجت بگیرم؛ اول، شفای بیماریام را بگیرم. دوم، حاجتی خصوصی داشتم. و سوم، مملکت ما پر شده بود از کمونیستها و من میخواستم دعا کنم که این فتنهی کمونیست از کشور ما برود. در راهِ رفتن، به علت بیماری، به حال مرگ افتادم، حالِ مکاشفه به من دست داد، در حال مکاشفه دیدم از آسمان به ایران، نورهایی میبارد؛ و 14 نور مدام به پایین میآیند و بالا میروند. سؤال کردم چیست؟ گفتند نظر لطف اهل بیت(ع) است که مدام به این کشور است. دیدم یک نقطه نورباران است. پرسیدم آن نقطه چیست؟ گفتند آن نقطه، خیمه 14 معصوم(ع) است، بزرگترین خیمه برای رسول الله(ص) است و خیمه آخر، برای صاحب الزمان(عج) است. من دوان دوان به خیمه پیامبر(ص) رفتم و گفتم حاجتمندم. پیامبر(ص) فرمودند تو زائر قبر علی بن موسیالرضا(ع) هستی برو و حاجتت را از امام رضا(ع) بخواه. سپس به خیمه امام رضا(ع) رفتم، امام فرمودند: چه میخواهی؟ گفتم: آقا مریضم و شفا میخواهم. امام فرمودند: مرضت به نفعت است و در این بیماری باید بمانی، در این بیماری شفا به نفعت نیست. گفتم: آقا حاجتی خصوصی دارم، امام فرمودند: آن را اکنون امضا کردم. گفتم: آقا برای فتنه کمونیستها کاری کنید. فرمودند: این به تو مربوط نیست تا وقتی که در ایران، مجالس عزای حسین(ع) و مادرمان فاطمه(س) برقرار است، ما نگهبانشان هستیم و به زودی این فتنه را خاموش میکنیم. ما توجه به ایران داریم چون ایرانیها مقام مادرم فاطمه(س) و جدم حسین(ع) را گرامی میدارند.
آیتالله میفرماید: از حال مکاشفه خارج شدم، بیماری را همچنان داشتم اما حاجت دومم روا شده بود و به زودی کمونیستها از ایران رفتند.
همچنین ایام خود مشخص میکند که به چه کسی متوسل باشیم. مثلا در ایام فاطمیه به حضرت زهرا(س) متوسل هستیم.
فاطمهشناسی بسیار مشکل است و مشکلتر از شناخت پیامبر(ص) و امام علی(ع) و امام زمان(عج). ما هنوز درک نکردهایم اینکه پیامبر(ص) میفرماید: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» (فاطمه تکهای از من است)، یعنی چه؟! یعنی اگر پیامبر(ص) این تکه را نداشت، ناقص بود و به نبوت نمیرسید زیرا از نشانههای پیامبر و امام این است که نباید نقص داشته باشد.
و می دانیم که کلام پیامبر(ص) کلام خداست یعنی این کلام را خداوند فرموده است زیرا خداوند در قرآن دربارهی پیامبر(ص) می فرماید: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»؛ و سخن از روی هوی نمی گوید، نیست این سخن جز آنچه بدو وحی می شود.
همچنین وقتی ایشان میفرماید: فاطمه تکهای از وجود من است یعنی اگر فاطمه(س) نبود، من پیامبر نمی شدم زیرا نقص داشتم پس اگر فاطمه(س) نبود من به نبوت نمیرسیدم.
در حدیثی دیگر پیامبر(ص) میفرماید: فاطمه(س)، روح بین دو پهلوی من است. یعنی هستی من به هستی فاطمه(س) است. در ادامه میفرماید: هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است، هرکه او را ناراحت کند، مرا ناراحت کرده است، هر که دوستش داشته باشد مرا دوست دارد و من هم او را دوست دارم و خدا هم او را دوست خواهد داشت و خدا نمیگذارد روز قیامت، آتش جهنم به صورتش بخورد. ما نمیتوانیم فاطمه(س) را بشناسیم چون او محیط است و ما محاط و تحت حیطهی او. فاطمه(س) نسبت به جهان هستی، نامحدود است و نسبت به خدا، محدود. به همین دلیل ما نمیتوانیم کُنه وجود او را بشناسیم. تکامل شناخت ما وقتی است که بدانیم نمیتوانیم ائمه(ع) را بشناسیم. امت نمیتوانند ائمه را بشناسند اما میتوانند به آنها متوسل شوند.
اگر از شما بپرسند فاطمه(س) یعنی چه، میگویید یعنی شیعیانش از آتش جهنم بریده و جدا اند. اما من میخواهم باب دیگری باز کنم. فاطمه به ابجد، 135 است. اهل لطائف میگویند یعنی فاطمه زهرا(س)، 135 صفت نیکو و خصلت حمیده دارد که برای معرفت به فاطمه(س) همه را باید بشناسی و اگر نمیتوانی بشناسی باید بچشی. هر که از صمیم قلب بگوید “یا فاطمه” یعنی طالب 135 صفت نیکوی فاطمه(س) است. وقتی بگویی “یا فاطمه” 135 باب از ابواب رحمت خدا به رویت باز میشود. یکی از این صفتها، قدرشناسی است. سلمان بسیار به ایشان کمک میکرد. بعد از وفات پیامبر(ص)، به خانهی حضرت زهرا(س) آمدن، ممنوع شد. روزی به خانه حضرت زهرا(س) طعام بهشتی آمد. ایشان به امام حسن و حسین(ع) فرمودند بروید و به سلمان بگویید مادرمان با تو کار دارد. وقتی سلمان آمد حضرت به او فرمودند: سلمان چه عجب! سلمان گفت: بیبی جان! دلم برای خانه شما بسیار تنگ شده اما میترسم بیاییم و باعث شوم شما را اذیت کنند؛ اما من میآیم و از دور میایستم و خانهی شما را نگاه میکنم. حضرت فرمودند: سلمان از بهشت برایم رطب آوردهاند، دلم نیامد تنها بخوریم.
مرحوم آقای حافظی که اهل مشهد بود میگوید، سالها در زندان مشهد بودم و روزی دیدم عدهای جوان را آوردند و بسیار شکنجههای بدی انجام دادند و به داخل زندان پرتشان کردند. من شروع کردم به دلداری دادن جوانها و گفتم اجرتان با امام رضا(ع)، دیدم مأمور زندان خیره خیره به من نگاه میکرد و ناگهان ناسزایی به مادرم گفت. بغض گلویم را گرفت و بعد از آن تا وقتی یادم میافتاد که به مادرم فحش دادند، دلم میگرفت. بعد از مدتها از زندان بیرون آمدم و شبی در عالم مکاشفه دیدم حضرت صاحب الزمان(ع) کنارم هستند. بلند شدم و قدم آقا را بوسیدم. ایشان فرمودند: مادرم زهرا(س) مرا فرستاد، به جهت اینکه به مادرت اهانت شده، آمدهام از تو دلجویی کنم و از دلت دربیاورم، دیگر غصهاش را نخور؛ مادرم در عالم برزخِ مادرت، به دادش رسیده است و من را هم فرستاده تا ازدلت دربیاورم.
یک توسل است که همهجا و همه وقت میتوانی به او توسل بگیری و آن وجود نازنین امام زمان(عج) است. امام زمان(ع) به مادرشان حضرت نرجس(س) بسیار ارادتمند هستند. گاهی یک ختم قرآن نذر کن و هدیه به مادر امام زمان(ع) کن؛ و در طول این ختم قرآن، طعم انس با امام زمان(ع) را بچش.
از امروز نیت کن تا سال آینده برای سلامتی و برکت زندگی و فرزندانت که هر مکان مقدس و امامزاده و مسجدی رفتی دو رکعت نماز مستحبی مثل نماز صبح هدیه کن به حضرت نرجس(س)، مادر امام زمان(ع).
بحث دیروز را تا اینجا آوردیم که برای اینکه انس با اهل بیت(ع) بگیریم و در حد خودمان به شناخت اهل بیت(ع) برسیم، باید سه کلمه را در زندگیمان مرجع قرار دهیم. اول کلمه، تقوا است. باید تقوا را بفهمم و سعی کنم در زندگی، تقوای الهی را به هر قدر که میتوانم حاکم کنم. یکی از بیشترین دستورات قرآن، رعایت تقوا است.
تقوا در دستورات دینی ما جایگاه بسیار بالایی دارد به طوری که خداوند عصارهی هستی یعنی پیامبر(ص) را دعوت کرده و به معراج برده و در آن بالا، اول سفارشی که به ایشان میکند، رعایت تقوا است. پیامبر(ص) رسیده به “قَابَ قَوْسَینِْ أَوْ أَدْنی”؛ و خداوند بیواسطه با پیامبر(ص) صحبت میکند و اول کلامش این است که: «یا احمد! بر تو باد تقوا و ورع (تقوا یعنی ترک گناه و ورع یعنی فرار از گناه) زیرا تقوا رأس دین است و قلب دین است، پرهیز از معصیت اول و آخر دین است، تقوا تمام دین است؛ و چیزی بندهی خدا را بالاتر از تقوا، نزد خدا، مقرب نمیکند.
یا احمد! تقوا مانند گوشواره است در میان زینت زنان؛ و مانند نان است در سفره غذا. بدان رأس ایمان، تقوا؛ و پایههای دین، تقوا است. حکایت تقوا، حکایت کشتی است، همانطور که انسان بدون کشتی نمیتواند از دریا عبور کند و غرق میشود، انسان اگر در زندگی تقوا نداشته باشد، به هلاکت میافتد؛ و نجات با تقوا است. ای احمد! تقوا درهای عبادت را برای بنده باز میکند، او را نزد مردم آبرومند میکند و وسیلهی تقرب او به سمت من میشود».
حال سفارش امیرالمؤمنین(ع) به تقوا: امام علی(ع) خطبههای بسیاری در مورد تقوا دارند. در یکی از خطبهها، سؤال کننده که شخصی به نام همّام بود در پایان خطبه از هیبت کلام ایشان، جان داد. او پرسید: آقا! صفات متقین را بگویید. امام فرمودند: از این سؤال بگذر تو طاقت آن را نداری. او اصرار کرد و امام شروع به گفتن کردند و سخن آقا، تمام نشده بود، او از شنیدن این سخنان، شیونی کشید و جان داد.
امام علی(ع) در سحر بیست و یکم ماه رمضان در حالی که به سختی نفس میکشیدند و اشک میریختند شروع به صحبت کردند و فرمودند: شما را امر به تقوا میکنم، از خدا بترسید. سفارش میکنم تقوای الهی را رعایت کنید. یعنی دنیا را نگیرید اگرچه دنیا شما را بگیرد (به شما روی آورد). برای چیزی که از دست میدهی در دنیا تأسف نخور، بدان که دنیا، بالاخره روزی برکنار میشود (از دسترفتنی است). حق بگویید. در مقابل ظلمِ ظالم از مظلوم دفاع کنید. شما را و تمام فرزندانم را و اهل بیتم را و آن کسانی که پیام من را میشنوند به پرهیزکاری از خدا؛ و نظم در کارها سفارش میکنم؛ و وصیت میکنم به اصلاح دینتان.
سفارش امام حسین(ع) در شب عاشورا در مورد تقوا؛ هیچ گرفتاری به اندازه حسین(ع) در شب عاشورا گرفتار نبود. در آن شب وقتی امام حسین(ع) چندین بار بیعتش را از همراهانش برداشت و فرمود: بروید و اینجا نمانید، عدهای دسته دسته رفتند. وقتی این خبر به گوش حضرت زینب(س) رسید، ایشان غش کرد. امام(ع) بالای سر حضرت زینب(س) آمدند و ایشان را به هوش آوردند. در آن هنگام وقتی حضرت زینب(س) چشمانش را باز کرد، امام(ع) فرمودند: شما را به رعایت تقوای الهی سفارش میکنم، آن پروردگار خوبیها (اینجا تقوا یعنی کاری نکنید که خدا راضی نباشد، بیتابی نکنید و نگذارید نامحرمان صدایتان را نشنوند) و بر بلاها و امتحانها صبر کنید و خودداری کنید در برابر بلاهای پیدرپی.
حضرت زهرا(س) و تقوا؛ تقوا به معنای واقعیاش در وجود حضرت زهرا(س) بروز داشت. اینکه حضرت زهرا(س) به چنین مقام بالایی رسیدهاند، به اخلاص و زهد و عبادت و جهاد فاطمه(س) در راه خدا و تحمل سختیها در راه خدا و به تقوای ایشان است که خدا هم در عوض، فضائلی به ایشان داد که به هیچ کسی نداده است. پیامبر(ص)، سلمان را به در خانه حضرت زهرا(س) فرستاد. در خانه حضرت زهرا(س) همیشه باز بود و درِ حجرهی داخلی بسته بود. افراد غریبهتر در کوچه صدا میزدند و اگر جواب میشنیدند به داخل میرفتند. آشناترها در داخل حیاط صدا میزدند. سلمان به دم در خانه حضرت زهرا(س) رفت. سلام داد و به داخل رفت و کارش انجام شد. وقتی برگشت رنگش پریده بود. گفت یا رسول خدا! به خانه حضرت زهرا رفتم، از بیرون سلام کردم و جوابی نشنیدم و به داخل رفتم سلام کردم، صدای قرآن خواندن فاطمه(س) میآمد، ایشان صدای من را شنید و جواب داد و من پیغام شما را رساندم. اما دیدم وقتی ایشان قرآن میخواند، آسیابش در حیاط، خودبهخود میگردد و گندم آسیاب میکند. پیامبر(ص) فرمودند: سلمان! آیا برای تو عجیب است؟! پس تو زهرا(س) را چگونه شناختهای! ای سلمان، خداوند دل و تمام اعضا و جوارح فاطمه(س) را پر از ایمان کرده، او برای بندگی و عبادت خدا به خلوت میرود. خدا برای اینکه صدای او را بشنود، فرشتگان خود و جبرئیل را مأمور میکند تا کارِ خانهاش را انجام دهند. خدا برای اینکه صدای عبادت فاطمه(س) را بشنود، رنج دنیا و آخرت را از فاطمه(س) برداشته است. او به نماز شب میایستد و کودکش که گریه میکند، خداوند جبرئیل را مأمور میکند تا گهواره کودکش را بگرداند.
بعد از پیامبر خاتم(ص)، بندهای روی زمین مانند علی(ع) بندگی نکرده است. این جمله جای تأمل دارد که پیامبر(ص) وقتی آمد و به حضرت علی(ع) فرمود، فاطمه را چگونه یافتی؟ ایشان فرمود: بهترین یاور برای بندگی خدا. هیچ بندهای روی زمین به اندازهی فاطمه(س) بندگی خدا را نکرده است (این سخن در این حال است که حضرت زهرا(س) تنها 18 سال عمر کردهاند و اینجا برمیگردد به کیفیت عبادت حضرت زهرا(س) نه کمیت). پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه دخترم زهرا(س)، به عبادت خدا میایستد، نور عبادتش آسمانها را میگیرد همانطور که ستارگان زمین را نورافشانی میکند؛ و خدا به فرشتگانش میفرماید: کنیز من فاطمه، بانوی کنیزان را ببینید که چگونه رگ و پیوندش از ترس مقام من میلرزد، او با دلش به بندگی خدا رو میکند.
خداوند هم در عوض چنین عبادتی، به فرشتگان میفرماید: آنچه شما در آسمانها از ازل تا ابد، تکبیر و تهلیل و تسبیح و تقدیس و رکوع و سجده کردید و میکنید، به شیعیان زهرا(س) میدهم.
این دعای قنوت حضرت زهرا(س) است:
«اللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ الغَيْبَ، وَقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أَحْيِنِيْ مَا عَلِمْتَ الْحَيَاةَ خَيْراً لِيْ، وَتَوَفَّنِيْ اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيـْرا لى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ كَلِمَةَ الاْخْلاصِ وَ خَشْيَتَكَ فِيْ الرِّضَا وَالْغَضَبِ و الْقَصْدَ فِي الْغِنَى وَالْفَقْرِ، وَأَسْأَلُكَ نَعِيْماً لاَ يَنْفَدُ، وَأَسْأَلُكَ قُرَّةَ عَيْنٍ لاَ تَنْقَطِعُ، وَأَسْأًلُكَ الرِّضَا فی الْقَضَاءِ، وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَأَسْأَلُكَ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ وَالشَّوْقَ إِلَى لِقَائِكَ مِن غَيْرِ ضَرَّا وَ مُضِرّا وَلاَ فِتْنَةٍ مُضِلَّا».
خدایا به علم غيب و قدرت فراگيرت سوگند، مرا زنده بدار تا روزى كه میدانی براى من خیر است و بميران هنگامى كه میدانی مرگ به سود من است (و در زندگیام خیری نیست)، خدايا اعتقاد خالص و ترس از خودت را به هنگام خشنودى و خشم و ميانه روى در حال دارايى و تهى دستى را از تو خواستارم، از تو نعمتی را میخواهم که جاویدان است و فانی نیست؛ و روشنی چشمی را میخواهم که در آن قطع شدنی نیست؛ و از تو رضایت به قضایت را میخواهم؛ و از تو میخواهم خوشحالی بعد از مرگ را؛ از تو نگاه به وجهت را میخواهم؛ و شوق وصال و لقای تو را میخواهم بیآنکه در حالت زيان و ضرر و يا فتنهای ظلمانی و تاريک باشد.