بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

25 بهمن 1396- فاطمیه

بزرگان دینی تاکید کرده­‌اند که در مجالس مذهبی حتما زیارت آل یس تلاوت کنید. وقتی هم به مجلس نمی‌­روید در منزل هر روز غروب زیارت آل یس و صبح دعای عهد را حداقل چهل روز بخوانید.

در مجلسی که حدیث کسا خوانده می‌­شود خود این حدیث وعده داده است که همه حاجت روا می­‌شوند. اگر هم کسی حاجتش را نگیرد باید ببیند که شاید این حاجت به صلاح او نیست.

حال اگر کسی در مجلس بنشیند و دعا بخواند اما اشکی به چشمش نیاید، بهره کامل از مجلس نبرده است.

وقتی شما در مجلس حضرت زهرا(س) می­‌نشینید و اشکی می­‌ریزید و دعا می‌کنید، دست حضرت زهرا(س) برای اجابت دعای شما بالا می­‌رود.

توسل به اهل بیت(ع)

یکی از اصلی­‌ترین مسائل دینی ما مسئله توسل است. هر کسی این مسئله را قبول نداشته باشد یعنی آیات متعددی از قرآن را منکر است. در یکی از آیات قرآن خداوند می­‌فرماید: “ای رسول خدا، وقتی گنه­کاران به تو رجوع کردند و گفتند از جانب ما استغفار کن به درگاه خدا، تو این را قبول کن.” این آیه اشاره به توسل دارد. در آیه دیگری خدا در مورد حضرت یوسف و برادرانش می­‌فرماید: فرزندان یعقوب وقتی پشیمان شدند، نزد پدر آمدند و گفتند ای پدر، تو برای ما توبه کن؛ و حضرت یعقوب در جواب فرمودند این چنین می­‌کنم اما صبر کنید نیمه شب شود و در نیمه شب بیدار شوم و به نیابت از شما به درگاه خدا انابه کنم.

آداب توسل

توسل آداب دارد: 1- زمان و مکان به ما می‌­گوید که به چه کسی متوسل شویم. مثلا وقتی به زیارت امامی می‌­رویم، قصد این است که به آن امام بزرگوار متوسل شویم.

آیت الله آشتیانی بیماری یرقان گرفته بود که آن زمان علاجی هم نداشت؛ نقل می‌کند: ثبت ­نام کردم که به مشهد بروم که 3 حاجت بگیرم؛ اول، شفای بیماری­‌ام را بگیرم. دوم، حاجتی خصوصی داشتم. و سوم، مملکت ما پر شده بود از کمونیست­ها و من می‌خواستم دعا کنم که این فتنه‌ی کمونیست از کشور ما برود. در راهِ رفتن، به علت بیماری، به حال مرگ افتادم، حالِ مکاشفه به من دست داد، در حال مکاشفه دیدم از آسمان به ایران، نورهایی می‌­بارد؛ و 14 نور مدام به پایین می‌­آیند و بالا می­‌روند. سؤال کردم چیست؟ گفتند نظر لطف اهل بیت(ع) است که مدام به این کشور است. دیدم یک نقطه نورباران است. پرسیدم آن نقطه چیست؟ گفتند آن نقطه، خیمه 14 معصوم(ع) است، بزرگ­ترین خیمه برای رسول ­الله(ص) است و خیمه آخر، برای صاحب ­الزمان(عج) است. من دوان دوان به خیمه پیامبر(ص) رفتم و گفتم حاجت­مندم. پیامبر(ص) فرمودند تو زائر قبر علی ­بن موسی‌الرضا(ع) هستی برو و حاجتت را از امام رضا(ع) بخواه. سپس به خیمه امام رضا(ع) رفتم، امام فرمودند: چه می­‌خواهی؟ گفتم: آقا مریضم و شفا می­‌خواهم. امام فرمودند: مرضت به نفعت است و در این بیماری باید بمانی، در این بیماری شفا به نفعت نیست. گفتم: آقا حاجتی خصوصی دارم، امام فرمودند: آن را اکنون امضا کردم. گفتم: آقا برای فتنه کمونیست­ها کاری کنید. فرمودند: این به تو مربوط نیست تا وقتی که در ایران، مجالس عزای حسین(ع) و مادرمان فاطمه(س) برقرار است، ما نگهبان­شان هستیم و به زودی این فتنه را خاموش می‌­کنیم. ما توجه به ایران داریم چون ایرانی­‌ها مقام مادرم فاطمه(س) و جدم حسین(ع) را گرامی می‌دارند.

آیت­الله می­‌فرماید: از حال مکاشفه خارج شدم، بیماری را همچنان داشتم اما حاجت دومم روا شده بود و به زودی کمونیست­ها از ایران رفتند.

همچنین ایام خود مشخص می‌­کند که به چه کسی متوسل باشیم. مثلا در ایام فاطمیه به حضرت زهرا(س) متوسل هستیم.

در باب فاطمه­ شناسی

فاطمه­‌شناسی بسیار مشکل است و مشکل­‌تر از شناخت پیامبر(ص) و امام علی(ع) و امام زمان(عج). ما هنوز درک نکرده­‌ایم اینکه پیامبر(ص) می‌­فرماید: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» (فاطمه تکه‌­ای از من است)، یعنی چه؟! یعنی اگر پیامبر(ص) این تکه را نداشت، ناقص بود و به نبوت نمی­‌رسید زیرا از نشانه­‌های پیامبر و امام این است که نباید نقص داشته باشد.

و می دانیم که کلام پیامبر(ص) کلام خداست یعنی این کلام را خداوند فرموده است زیرا خداوند در قرآن درباره‌ی پیامبر(ص) می فرماید: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»؛ و سخن از روی هوی نمی گوید، نیست این سخن جز آنچه بدو وحی می شود.

همچنین وقتی ایشان می‌­فرماید: فاطمه تکه‌­ای از وجود من است یعنی اگر فاطمه(س) نبود، من پیامبر نمی شدم زیرا نقص داشتم پس اگر فاطمه(س) نبود من به نبوت نمی­‌رسیدم.

در حدیثی دیگر پیامبر(ص) می‌­فرماید: فاطمه(س)، روح بین دو پهلوی من است. یعنی هستی من به هستی فاطمه(س) است. در ادامه می­‌فرماید: هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است، هرکه او را ناراحت کند، مرا ناراحت کرده است، هر که دوستش داشته باشد مرا دوست دارد و من هم او را دوست دارم و خدا هم او را دوست خواهد داشت و خدا نمی­‌گذارد روز قیامت، آتش جهنم به صورتش بخورد. ما نمی‌­توانیم فاطمه(س) را بشناسیم چون او محیط است و ما محاط و تحت حیطه‌ی او. فاطمه(س) نسبت به جهان هستی، نامحدود است و نسبت به خدا، محدود. به همین دلیل ما نمی‌­توانیم کُنه وجود او را بشناسیم. تکامل شناخت ما وقتی است که بدانیم نمی‌­توانیم ائمه(ع) را بشناسیم. امت نمی­‌توانند ائمه را بشناسند اما می‌­توانند به آن­ها متوسل شوند.

اگر از شما بپرسند فاطمه(س) یعنی چه، می‌­گویید یعنی شیعیانش از آتش جهنم بریده و جدا اند. اما من می­‌خواهم باب دیگری باز کنم. فاطمه به ابجد، 135 است. اهل لطائف می­‌گویند یعنی فاطمه زهرا(س)، 135 صفت نیکو و خصلت حمیده دارد که برای معرفت به فاطمه(س) همه را باید بشناسی و اگر نمی‌­توانی بشناسی باید بچشی. هر که از صمیم قلب بگوید “یا فاطمه” یعنی طالب 135 صفت نیکوی فاطمه(س) است. وقتی بگویی “یا فاطمه” 135 باب از ابواب رحمت خدا به رویت باز می­‌شود. یکی از این صفت­‌ها، قدرشناسی است. سلمان بسیار به ایشان کمک می‌کرد. بعد از وفات پیامبر(ص)، به خانه‌ی حضرت زهرا(س) آمدن، ممنوع شد. روزی به خانه حضرت زهرا(س) طعام بهشتی آمد. ایشان به امام حسن و حسین(ع) فرمودند بروید و به سلمان بگویید مادرمان با تو کار دارد. وقتی سلمان آمد حضرت به او فرمودند: سلمان چه عجب! سلمان گفت: بی‌­بی جان! دلم برای خانه شما بسیار تنگ شده اما می‌­ترسم بیاییم و باعث شوم شما را اذیت کنند؛ اما من می‌­آیم و از دور می­‌ایستم و خانه‌ی شما را نگاه می­کنم. حضرت فرمودند: سلمان از بهشت برایم رطب آورده­‌اند، دلم نیامد تنها بخوریم.

مرحوم آقای حافظی که اهل مشهد بود می‌گوید، سال­ها در زندان مشهد بودم و روزی دیدم عده‌­ای جوان را آوردند و بسیار شکنجه­‌های بدی انجام دادند و به داخل زندان پرتشان کردند. من شروع کردم به دلداری دادن جوان­ها و گفتم اجرتان با امام رضا(ع)، دیدم مأمور زندان خیره خیره به من نگاه می­‌کرد و ناگهان ناسزایی به مادرم گفت. بغض گلویم را گرفت و بعد از آن تا وقتی یادم می­‌افتاد که به مادرم فحش دادند، دلم می­‌گرفت. بعد از مدت­ها از زندان بیرون آمدم و شبی در عالم مکاشفه دیدم حضرت صاحب ­الزمان(ع) کنارم هستند. بلند شدم و قدم آقا را بوسیدم. ایشان فرمودند: مادرم زهرا(س) مرا فرستاد، به جهت اینکه به مادرت اهانت شده، آمده‌­ام از تو دلجویی کنم و از دلت دربیاورم، دیگر غصه­‌اش را نخور؛ مادرم در عالم برزخِ مادرت، به دادش رسیده است و من را هم فرستاده تا ازدلت دربیاورم.

یک توسل است که همه­‌جا و همه وقت می­‌توانی به او توسل بگیری و آن وجود نازنین امام زمان(عج) است. امام زمان(ع) به مادرشان حضرت نرجس(س) بسیار ارادتمند هستند. گاهی یک ختم قرآن نذر کن و هدیه به مادر امام زمان(ع) کن؛ و در طول این ختم قرآن، طعم انس با امام زمان(ع) را بچش.

از امروز نیت کن تا سال آینده برای سلامتی و برکت زندگی و فرزندانت که هر مکان مقدس و امامزاده و مسجدی رفتی دو رکعت نماز مستحبی مثل نماز صبح هدیه کن به حضرت نرجس(س)، مادر امام زمان(ع).

ادامه‌ی بحث تقوا

بحث دیروز را تا اینجا آوردیم که برای اینکه انس با اهل بیت(ع) بگیریم و در حد خودمان به شناخت اهل بیت(ع) برسیم، باید سه کلمه را در زندگی­‌مان مرجع قرار دهیم. اول کلمه، تقوا است. باید تقوا را بفهمم و سعی کنم در زندگی، تقوای الهی را به هر قدر که می­‌توانم حاکم کنم. یکی از بیشترین دستورات قرآن، رعایت تقوا است.

پیامبر(ص) و تقوا

تقوا در دستورات دینی ما جایگاه بسیار بالایی دارد به طوری که خداوند عصاره‌ی هستی یعنی پیامبر(ص) را دعوت کرده و به معراج برده و در آن بالا، اول سفارشی که به ایشان می­‌کند، رعایت تقوا است. پیامبر(ص) رسیده به “قَابَ قَوْسَینْ‌ِ أَوْ أَدْنی”؛ و خداوند بی­‌واسطه با پیامبر(ص) صحبت می­‌کند و اول کلامش این است که: «یا احمد! بر تو باد تقوا و ورع (تقوا یعنی ترک گناه و ورع یعنی فرار از گناه) زیرا تقوا رأس دین است و قلب دین است، پرهیز از معصیت اول و آخر دین است، تقوا تمام دین است؛ و چیزی بنده‌ی خدا را بالاتر از تقوا، نزد خدا، مقرب نمی‌کند.

یا احمد! تقوا مانند گوشواره است در میان زینت زنان؛ و مانند نان است در سفره غذا. بدان رأس ایمان، تقوا؛ و پایه­‌های دین، تقوا است. حکایت تقوا، حکایت کشتی است، همانطور که انسان بدون کشتی نمی‌­تواند از دریا عبور کند و غرق می‌­شود، انسان اگر در زندگی تقوا نداشته باشد، به هلاکت می‌­افتد؛ و نجات با تقوا است. ای احمد! تقوا درهای عبادت را برای بنده باز می­‌کند، او را نزد مردم آبرومند می‌­کند و وسیله‌ی تقرب او به سمت من می­‌شود».

امیرالمؤمنین(ع) و تقوا

حال سفارش امیرالمؤمنین(ع) به تقوا: امام علی(ع) خطبه­‌های بسیاری در مورد تقوا دارند. در یکی از خطبه­‌ها، سؤال کننده که شخصی به نام همّام بود در پایان خطبه از هیبت کلام ایشان، جان داد. او پرسید: آقا! صفات متقین را بگویید. امام فرمودند: از این سؤال بگذر تو طاقت آن را نداری. او اصرار کرد و امام شروع به گفتن کردند و سخن آقا، تمام نشده بود، او از شنیدن این سخنان، شیونی کشید و جان داد.

امام علی(ع) در سحر بیست و یکم ماه رمضان در حالی که به سختی نفس می‌کشیدند و اشک می­‌ریختند شروع به صحبت کردند و فرمودند: شما را امر به تقوا می‌­کنم، از خدا بترسید. سفارش می­‌کنم تقوای الهی را رعایت کنید. یعنی دنیا را نگیرید اگرچه دنیا شما را بگیرد (به شما روی آورد). برای چیزی که از دست می­‌دهی در دنیا تأسف نخور، بدان که دنیا، بالاخره روزی برکنار می­‌شود (از دست‌رفتنی است). حق بگویید. در مقابل ظلمِ ظالم از مظلوم دفاع کنید. شما را و تمام فرزندانم را و اهل بیتم را و آن کسانی که پیام من را می­‌شنوند به پرهیزکاری از خدا؛ و نظم در کارها سفارش می­‌کنم؛ و وصیت می‌­کنم به اصلاح دین­تان.

امام حسین(ع) و تقوا

سفارش امام حسین(ع) در شب عاشورا در مورد تقوا؛ هیچ گرفتاری به اندازه حسین(ع) در شب عاشورا گرفتار نبود. در آن شب وقتی امام حسین(ع) چندین بار بیعتش را از همراهانش برداشت و فرمود: بروید و اینجا نمانید، عده‌­ای دسته دسته رفتند. وقتی این خبر به گوش حضرت زینب(س) رسید، ایشان غش کرد. امام(ع) بالای سر حضرت زینب(س) آمدند و ایشان را به هوش آوردند. در آن هنگام وقتی حضرت زینب(س) چشمانش را باز کرد، امام(ع) فرمودند: شما را به رعایت تقوای الهی سفارش می­‌کنم، آن پروردگار خوبی­‌ها (اینجا تقوا یعنی کاری نکنید که خدا راضی نباشد، بی‌تابی نکنید و نگذارید نامحرمان صدایتان را نشنوند) و بر بلاها و امتحان­ها صبر کنید و خودداری کنید در برابر بلاهای پی­‌درپی.

حضرت زهرا(س) و تقوا

حضرت زهرا(س) و تقوا؛ تقوا به معنای واقعی­‌اش در وجود حضرت زهرا(س) بروز داشت. اینکه حضرت زهرا(س) به چنین مقام بالایی رسیده­‌اند، به اخلاص و زهد و عبادت و جهاد فاطمه(س) در راه خدا و تحمل سختی­ها در راه خدا و به تقوای ایشان است که خدا هم در عوض، فضائلی به ایشان داد که به هیچ کسی نداده است. پیامبر(ص)، سلمان را به در خانه حضرت زهرا(س) فرستاد. در خانه حضرت زهرا(س) همیشه باز بود و درِ حجره‌ی داخلی بسته بود. افراد غریبه‌­تر در کوچه صدا می­‌زدند و اگر جواب می­‌شنیدند به داخل می­‌رفتند. آشناترها در داخل حیاط صدا می­‌زدند. سلمان به دم در خانه حضرت زهرا(س) رفت. سلام داد و به داخل رفت و کارش انجام شد. وقتی برگشت رنگش پریده بود. گفت یا رسول خدا! به خانه حضرت زهرا رفتم، از بیرون سلام کردم و جوابی نشنیدم و به داخل رفتم سلام کردم، صدای قرآن خواندن فاطمه(س) می‌­آمد، ایشان صدای من را شنید و جواب داد و من پیغام شما را رساندم. اما دیدم وقتی ایشان قرآن می­‌خواند، آسیابش در حیاط، خودبه­‌خود می‌گردد و گندم آسیاب می‌­کند. پیامبر(ص) فرمودند: سلمان! آیا برای تو عجیب است؟! پس تو زهرا(س) را چگونه شناخته‌ای! ای سلمان، خداوند دل و تمام اعضا و جوارح فاطمه(س) را پر از ایمان کرده، او برای بندگی و عبادت خدا به خلوت می­‌رود. خدا برای اینکه صدای او را بشنود، فرشتگان خود و جبرئیل را مأمور می­‌کند تا کارِ خانه­‌اش را انجام دهند. خدا برای اینکه صدای عبادت فاطمه(س) را بشنود، رنج دنیا و آخرت را از فاطمه(س) برداشته است. او به نماز شب می­‌ایستد و کودکش که گریه می­‌کند، خداوند جبرئیل را مأمور می‌­کند تا گهواره کودکش را بگرداند.

بعد از پیامبر خاتم(ص)، بنده‌­ای روی زمین مانند علی(ع) بندگی نکرده است. این جمله جای تأمل دارد که پیامبر(ص) وقتی آمد و به حضرت علی(ع) فرمود، فاطمه را چگونه یافتی؟ ایشان فرمود: بهترین یاور برای بندگی خدا. هیچ بنده‌­ای روی زمین به اندازه­‌ی فاطمه(س) بندگی خدا را نکرده است (این سخن در این حال است که حضرت زهرا(س) تنها 18 سال عمر کرده‌­اند و اینجا برمی‌­گردد به کیفیت عبادت حضرت زهرا(س) نه کمیت). پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه دخترم زهرا(س)، به عبادت خدا می‌­ایستد، نور عبادتش آسمان­ها را می­‌گیرد همانطور که ستارگان زمین را نورافشانی می­‌کند؛ و خدا به فرشتگانش می­‌فرماید: کنیز من فاطمه، بانوی کنیزان را ببینید که چگونه رگ و پیوندش از ترس مقام من می‌­لرزد، او با دلش به بندگی خدا رو می­‌کند.

خداوند هم در عوض چنین عبادتی، به فرشتگان می­‌فرماید: آنچه شما در آسمان­ها از ازل تا ابد، تکبیر و تهلیل و تسبیح و تقدیس و رکوع و سجده کردید و می­‌کنید، به شیعیان زهرا(س) می­‌دهم.

این دعای قنوت حضرت زهرا(س) است:

«اللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ الغَيْبَ، وَقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أَحْيِنِيْ مَا عَلِمْتَ الْحَيَاةَ خَيْراً لِيْ، وَتَوَفَّنِيْ اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيـْرا لى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ كَلِمَةَ الاْخْلاصِ وَ خَشْيَتَكَ فِيْ الرِّضَا وَالْغَضَبِ و الْقَصْدَ فِي الْغِنَى وَالْفَقْرِ، وَأَسْأَلُكَ نَعِيْماً لاَ يَنْفَدُ، وَأَسْأَلُكَ قُرَّةَ عَيْنٍ لاَ تَنْقَطِعُ، وَأَسْأًلُكَ الرِّضَا فی الْقَضَاءِ، وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَأَسْأَلُكَ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ وَالشَّوْقَ إِلَى لِقَائِكَ مِن غَيْرِ ضَرَّا وَ مُضِرّا وَلاَ فِتْنَةٍ مُضِلَّا».

خدایا به علم غيب و قدرت فراگيرت سوگند، مرا زنده بدار تا روزى كه می­‌دانی براى من خیر است و بميران هنگامى كه می­‌دانی مرگ به سود من است (و در زندگی‌ام خیری نیست)، خدايا اعتقاد خالص و ترس از خودت را به هنگام خشنودى و خشم و ميانه روى در حال دارايى و تهى دستى را از تو خواستارم، از تو نعمتی را می‌خواهم که جاویدان است و فانی نیست؛ و روشنی چشمی را می­‌خواهم که در آن قطع شدنی نیست؛ و از تو رضایت به قضایت را می­‌خواهم؛ و از تو می‌خواهم خوشحالی بعد از مرگ را؛ از تو نگاه به وجهت را می­‌خواهم؛ و شوق وصال و لقای تو را می­‌خواهم بی‌آنکه در حالت زيان و ضرر و يا فتنه‌‏ای ظلمانی و تاريک باشد.