بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا سلام‌الله أغیثینی 

26 بهمن 1396- فاطمیه

شب جمعه است و از صبح امروز ملائکه مخصوص به نام داعی الله از جانب خدا، بر روی زمین می‌گردند و صدا می‌زنند: آیا امشب دردمندی هست که دوا بخواهد؟ فقیری هست که غنا بخواهد؟ دل‌شکسته‌ای هست که محبت بخواهد؟ گنه‌کاری هست که بخشش بخواهد؟ حاجتمندی هست که بخواهد حاجتش برآورده شود؟ امشب خداوند تا سحر منتظر است تا تو دعا کنی.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با یکی از شیعیان نابشان راه می‌رفتند، آن شیعه شروع کردند به گریه کردن، حضرت دلیلش را پرسیدند؟ مرد گفت: آقا، برادرزاده‌ای دارم که بسیار منافق‌ است، به شما اهانت می‌کند و بد می‌گوید و دل من طاقت نمی‌آورد. مرد اصرار می‌کرد و به حضرت می‌فرمود، آقا نمی‌خواهید کاری کنید، آقا او را نفرین کنید و… همین‌طور که می‌رفتند، ناگهان مرد شروع کرد به لرزیدن و گفت: آقا، برادرزاده‌ام دارد می‌آید! حضرت به مرد گفت: نترس و آرام باش. آن مرد آمد که از کنار حضرت با اخم عبور کند، حضرت، خیره‌خیره نگاهش کردند. او رفت. حضرت با مرد شیعه هم رفتند. لحظه‌ای نشد که از پشت می‌دوید و می‌گفت: یا علی! اشتباه کردم؛ پاهای حضرت را گرفت، حضرت او را بلند کردند، او یک جمله گفت: آقا، نمی‌دانم در نگاهتان چه بوده که دل تاریک من را به آنی زیروزبر کردی.

امام لبخندی زد به آن مرد شیعه و فرمودند: این بهتر نشد؟! تو می‌خواستی من او را نفرین کنم، آیا حالا بهتر نشد!

ما هم به این نگاه امام زمانمان نیاز داریم، آیا کسی هست که بگوید، من به این نگاه امام زمان نیاز ندارم؟

ملأ حسین قلی همدانی این مرد بزرگوار در صحن حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام نشسته بود و کدخدای یکی از محله‌های معروف نجف که به بدی و شرارت معروف بود، وارد حرم شد و نزدیکآمد، آقا بلند شدند و نزدیک کدخدا شدند و با او دست دادند، او هم به‌اجبار دست داد، آقا سرشان را بردند نزدیک گوش او و یک آیه خواندند: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ…» [1]

آیا وقت آن نرسیده که ایمان به خدا بیاوری و دلت از خدا بترسد! کدخدا لرزید و شروع کرد دویدن به سمت حرم؛ و فریاد می‌زد «یا علی». خود را رساند کنار در حرم و یک فریاد زد «یا علی»، خودش را انداخت داخل حرم و یک فریاد زد «یا علی»، رسید جلوی ضریح آقا، فریاد «یا علی» کشید، افتاد و مُرد!

شب جمعه است و باید به کربلا برویم با دلمان و با اشک چشممان.

کلمات عرب کمی جابه‌جا شود، معناهای متفاوتی دارد. عرب وقتی می‌خواهند بگویند، جایی شکست، می‌گویند «مکسور»؛ اما وقتی یک‌چیزی جوری بشکند که لِه و خُرد شود و با گوشت و پوست‌ و استخوان مخلوط شود؛ عرب می‌گوید «مرضوض»

این کلمه‌ی مرضوض سه جا در زندگی ائمه بکار گرفته‌شده است یکی در زندگی امام موسی بن جعفر علیه‌السلام است که امام زمان در صلواتش می‌فرمایند: صلوات بر آن استخوان پا که کوبیده شد؛ و کلمه‌ی مرضوض را به کار می‌برد.

دوم در مرثیه‌ی فاطمه سلام‌الله این‌طور آمده است: آن‌چنان استخوان پهلو و سینه‌ی سلاله‌ی پیامبر (ص) را خرد کردند که گوشت و پوست‌واستخوان باهم مخلوط شد؛ و کلمه‌ی مرضوض را به کار می‌برد.

سومین برای امام حسین علیه‌السلام است: هنگام عبور اسبان از پیکر مطهر ایشان؛ و کلمه‌ی مرضوض را به کار می‌برد. 

حال که اشک ریختی، به زیارت کربلا مشرف شده‌ای و یکی از آداب شب جمعه را به جا آورده‌ای.

اما از آداب شب‌های جمعه‌، توسل و ذکر است.

تمام غفلت در طول هفته را باید در شب جمعه جبران کنیم. نمازی که ما می‌خوانیم از قیام و رکوع و سجود و قرائتش و… همه جسم و کالبد هستند و روح نماز، صلوات در تشهد نماز است.

شما اگر همه‌ی نماز را بخوانی و در تشهد نماز، صلوات بر پیامبر (ص) و آلش را هم دنبالش نیاوری، نمازت باطل است.

روح نمازت صلوات است، خود صلوات مرده است و جان ندارد مگر اینکه در صلوات، آل پیامبر (ص) را بیاوریم در نماز تمام سنی‌ها و وهابی‌ها هم واجب است که صلوات بفرستند بر آل پیامبر (ص) وگرنه نمازشان باطل است. روحِ صلوات، آل پیامبر (ص) است و روحِ آل پیامبر، فرج امام زمان (عج) است.

حدیث داریم که در شب اول قبر، اول از نمازت می‌پرسند اگر باطل باشد، کاری ندارند که تو آدم خوبی بودی، جهنمت حتمی است؛ و اگر نمازت را قبول کنند، خورده ریزها را می‌بخشند. نمازت نباید باطل باشد به همین خاطر تمام معصومین در صلواتشان “عجل فرجهم” را داشتند و در زیارت‌هایشان دعا برای فرج امام زمان موجود هست.

وقتی می‌روی حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و زیارت‌نامه ایشان را می‌خوانی و سلام به حضرت می‌دهی، آنجا دعای فرج جزء زیارت است. برای زائر امیرالمؤمنین مستحب است که وقتی زیارت‌نامه را خواند و تمام کرد، سجده کند و در آن سجده دعا کند. یک‌بند آن دعا این است: «وَ لا اِلهَ غَیرُک صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ قَرِّب فَرَجَهُمْ…»

دعای بعد از نماز حضرت فاطمه الزهرا سلام‌الله علیها که می خوانی: «اَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُفَرِّجَ عَن آلِ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ عَنِّي.»

خدایا من فرج می‌خواهم برای شیعیان و دوستانمان و فرج می‌خواهم برای خودم و از تو می‌خواهم درهای اجابت دعا را برای آنها بازکنی و آنها را در اعلی‌علیین پذیرایی کنی.

مرحوم ملأ محمدباقر مجلسی آورده‌اند: کسانی که گرفتارند و حوائج شرعی دارند، اول ماه، بعد از نماز ظهر شروع کند، (روز اول را غسل کند) نمازش را باید اول وقت بخواند و روز اول، یک‌مرتبه صلوات با عجل فرجهم و یک‌مرتبه آیة الکرسی؛ و روز روم دومرتبه صلوات با عجل فرجهم و دومرتبه آیة الکرسی؛ و روز سی‌ام، سی صلوات و سی مرتبه آیة الکرسی بخواند. ایشان می‌فرمایند به تجربه رسیده که حوائج مشروعه را با این ذکر، می‌شود دریافت کرد.

شیخ بهایی می‌فرمایند: اگر کسی این دعا را هرروز بخواند و با خودش همراه داشته باشد و یا به خودش بدمد، ضمانت می دهم خداوند او را از بلایا و آفات ناگهانی حفظ کند. «بسم اللّه الرحمن الرحیم یا هُو یا مَن هُو یا مَن لَیسَ اِلّا هُو یا حَىُّ یا قَیوُم یا حَىَّ لایَمُوت یا حَىُّ یا قَیُّوم لا اِلهَ اِلّا اَنت صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارزُقنِى خَیرَ الُدنیا وَ خَیرَ الاخِرَه یا رَبِّ العالَمین».

گاهی ذکر، اسماء خداوند است. گاهی وقت‌ها وقتی می‌گوییم ذکر، منظورمان خواندن و تکرار اسماء خداوند تبارک‌وتعالی است. اولاً در جای‌جای قرآن آمده است که شی‌ءای بر روی زمین وجود ندارد مگر تسبیح‌گوی خداوند است. و خداوند برای اینکه غرور آدمیزاد را از بین ببرد، می‌فرماید: او تسبیح می‌گوید؛ ولیکن تو عقل و شعور و درک تسبیح آنها را نداری که بفهمی این اشیاء داخل خانه‌ات، چگونه تسبیح خداوند را می‌کنند؛ و بعد تأکید می‌کند که فرشتگان، ذاکر خداوند و تسبیح کننده خداوند هستند؛ و در جای‌جای قرآن از ذکر انسان‌ها هم سخن به میان می‌آورد.

در روایات فراوانی آمده است؛ پیامبر (ص) می‌فرمایند: دخترم فاطمه، حوراء انسیه است و خدا نور او را در فلان زمان قبل از خلقت آدم، خلق کرده است.

پرسیدند: یا رسول‌الله! آیا در آن عالم نور، فاطمه(س) خوراک داشت؟ حضرت فرمودند: بله فاطمه می‌نوشید و می‌خورد از تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و تقدیس؛ و خوراک فاطمه سلام‌الله، ذکر خداوند بود.

وقتی او را خلق کرد، فاطمه(س) در بطن مادرش ذاکر بود، وقتی آن سیب را در عالم بهشت به دست پیامبر (ص) دادند و شکست، ذکر سبحان‌الله از داخل سیب شنیده شد؛ و وقتی به دنیا آمد، سجده‌کنان بود در حالیکه تسبیح خداوند تبارک‌وتعالی را می‌گفت.

پس از ازدواجش، زمانی پیش آمد که روزگار بر ایشان سخت شد، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند، نگاه کردم، دیدم زیرپوست دست‌های فاطمه(س) خون، دلمه کرده و زیر لباس فاطمه(س)، بند مَشک، کبودی ایجاد کرده است. گفتم زهرا جان! اخیراً دست‌ پیامبر (ص) بازشده و کنیزانی آورده‌اند، برو نزد ایشان و جریان را بگو، شاید کمکی به شما کرد. فاطمه(س) روز اول رفت اما از شرم، چیزی نگفت، روز دوم رفت باز هم چیزی نگفت. امیرالمومنین فرمودند: من و زهرا(س) خواب بودیم، پیامبر (ص) به منزل ما آمدند و سلام کردند و ما چون خوابیده بودیم، خجالت کشیدیم جواب دهیم، ایشان دوباره سلام کردند؛ بار سوم سلام کردند و من جواب دادم. حضرت داخل شدند و خانم فاطمه سلام‌الله خواستند بلند شوند، ایشان نگذاشتند و گفتند: خسته‌ای، بخواب. سپس فرمودند: فاطمه جان! دیروز آمدی نزد من، چیزی نگفتی و برگشتی، آیا کاری داشتی؟

فاطمه سلام‌الله چیزی نگفت و من گفتم: یا رسول‌الله! فاطمه آن‌قدر آب کشیده که بر بدنش، جای بند مشک مانده و … زهرا(س) آمد خدمت شما، شاید خادمه ای به او بدهید.

پیامبر (ص) فرمودند: آیا می‌خواهید به شما دو نفر چیزی بیاموزم که از خادم بهتر باشد؟

هرگاه شب، خوابتان گرفت و خواستید بخوابید 34 مرتبه الله‌اکبر و 33 مرتبه الحمدالله و 33 مرتبه سبحان‌الله و یک‌مرتبه بگوئید لااله‌الاالله. تا پیامبر (ص) این را فرمودند: فاطمه(س) لحاف را از سرشان کنار زدند و سه مرتبه فرمودند: از خدا و رسولش راضی شدم.

چرا پیامبر (ص) این کار را کردند؟ آیا نمی توانستند خادمه‌ای به ایشان دهند؟

گویا رسول اکرم (ص) اراده کردند که پاره‌ی تنش، نمونه‌ی کامل زندگی پیامبر (ص) باشد در زهد و پارسایی و ترک زرق‌وبرق دنیا و تحمل سختی‌ها. همانطور که روح فاطمه(س)، روح پیامبر (ص) است، جسمش نیز جسم پیامبر (ص) است؛ پس باید شأن تمام زندگی‌اش، شأن زندگی پیامبر (ص) باشد.

همین کار را با جعفر طیار کرد. جعفر(ع) از حبشه برگشته بود، پیامبر (ص) بلند شدند و 12 قدم رفتند به استقبال جعفر(ع) و او را در آغوش گرفتند و فرمودند: دوتا خوش‌حالی دارم، نمی‌دانم کدام بیشتر خوشحالم کرده؛ فتح قلعه‌ی خیبر به دست علی علیه‌السلام و یا آمدن تو ای جعفر؟! تو اسلام را در حبشه نشر دادی. آیا به تو یک هدیه بدهم؟ آیا می‌خواهی به تو تقدیم کنم چیزی را؟

مسلمانان حلقه‌زده بودند تا ببینند که پیامبر (ص) به جعفر(ع) که در مدینه چیزی ندارد، چه می‌دهند؟ بلافاصله پیامبر (ص) نماز جعفر طیار را به او یاد داد؛ و فرمودند می‌خواهم به تو چیزی بدهم که اگر هرروز انجامش دهی، تمام دنیا را با هر چیزی که در آن هست، به تو بدهند، از آن بهتر نخواهد بود.

چه خیری است در تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله علیها؟

فرمودند: 1. اگر ذکری بالاتر از این‌ها بود، پیامبر (ص) آن را به دخترشان می‌دادند.

  1. عظمت این تسبیح آن‌قدر است که امام صادق علیه‌السلام فرمودند: از هزار رکعت نمازی که منِ امام صادق بخوانم؛ یک دور این تسبیح، بالاتر است.
  2. باعث عاقبت‌به‌خیری است. اگر بنده، خود را ملازم کند که بعد از هر نماز یا هنگام خوابش این تسبیح را بگوید، هیچ‌وقت شقی نخواهد شد.
  3. هرچند این ذکر به‌ظاهر 100 عدد است اما نزد خدا هزار عدد است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: در میزان حسنات شما چیزی برتر از نماز نیست و این تسبیح از هزار رکعت نماز برتر و بالاتر است.

  1. بهترین یاور در برابر وسوسه‌های شیطان است.
  2. باعث جلب رضایت خداوند می‌شود و باعث از بین رفتن «وَقر» یعنی سنگینی گوش می‌شود.
  3. باعث آمرزش گناهان می‌شود.
  4. با این ذکر در دایره‌ی کسانی که “کثیرالذکر” هستند، قرار می‌گیرید.
  5. موجب می‌شود که خدا یاد بنده‌اش کند و همنشین بنده‌اش شود. خدا می‌گوید ذکرم کن که من هم‌نشینت می‌شوم.
  6. یکی از پنج نشانه‌ی اخلاقی مؤمن است.

امام موسی بن جعفر علیه‌السلام فرمودند: مؤمن پنج خصلت اخلاقی دارد که یکی از آنها، مداومت بر تسبیحات مادر ما حضرت زهرا سلام‌الله است.

حال، اگر بخواهم عظمت تسبیح را بشنوم، کجا باید بشنوم؟ اگر بخواهم تکبیر و تسبیح و تقدیس و تحمید را درک کنم، کجا باید بروم؟ همان‌جا باید بروم که خداشناسی و زهرا شناسی را باید از آنجا یاد بگیرم. همان‌جا باید بروم که قرآن‌شناسی را باید بیاموزم. آنجا کجاست؟

خداوند جایی را قرار داده است به نام “باب الله”. “باب الله” چه کسی هستند؟

همان کسی که در زیارت آل یاسین به او سلام می‌کنی. باب الله، مهدی(عج) است. و ما باید تسبیح و تقدیس را از امام زمان (عج) یاد بگیریم.

شیخ مفید (ره) می‌گوید: زیارت آل یاسین، سراسرش امام زمان‌شناسی است مخصوصاً یک جمله‌اش «السلام علیک یا باب الله الذی لا یوتی الامنه» ای آن کسی که به هیچ‌کس و هیچ جا نمی‌رسد کسی مگر به‌وسیله‌ی او.

“الله” جامع‌ترین اسم خداوند است. وقتی می‌گویی “باب الله” یعنی باب الرحمن، باب رحیم، یعنی باب العلیم؛ و باب الحکیم و… بنابراین “باب الله” یعنی هزار اسم خداوند را بخواهم صدا بزنم و بخواهم بفهمم و بخواهم ذکر کنم، راهش، امام زمان (عج) است. وقتی می‌گوید تو باب الله هستی یعنی تو بابِ هزار اسم خداوند هستی. تمام برکات این اسماء از طریق شما گرفته می‌شود و تمام معانی آن از طریق شما یا صاحب‌الزمان (عج)، درک می‌شود. تمام فیوضاتش با شما یابن العسگری حاصل می‌شود.

حدیثی روایت‌شده است که؛ گوینده، خداوند است؛ و شنونده، خاتم‌الانبیاء؛ و مکان، قاب القوسین او ادنی است؛ و زمان، شب معراج است؛ و گفتگو درباره‌ی مهدی آل محمد(ص) است.

پیامبر (ص) فرمودند: در شب معراج که من را به آسمان بردند، آسمان هفتم تمام شد، در هر آسمان، جبرئیل دوتادوتا اذان و اقامه می‌گفت و من را پیش‌نماز می‌کرد و نماز می‌خواندیم و می‌رفتیم به آسمان بعدی تا رسیدیم به سدرةالمنتهی و رسیدم به حجاب‌های نورانی آنگاه به من فرمود شما جلو بروید، اینجا دیگر جای من نیست، من جلو رفتم تا رسیدم به قاب قوسین او ادنی، ندا آمد رسول من! تو بنده‌ی من هستی و من پروردگار تو هستم؛ برای من تواضع کن و من را بپرست. بر من توکل کن و به من اعتماد کن که من تو را به بندگی پسندیدم، تو رسول و حبیب من هستی و من تو را پیامبر خود ساختم و برادرت علی را خلیفه و باب، پسندیدم؛ اوست حجت من بر بندگانم، با او دوست و دشمنم را از هم جدا می‌کنم.

با او حزب شیطان و حزب من از هم جدا می‌شوند و هر کس با علی است، حزب خداوند است و هرکس بی علی است، حزب شیطان است. حدودم با او حفظ می‌شود و احکامم با او اجرا می‌شود و به تو و به امامان از فرزندانِ او، بر بندگانم ترحم می‌کنم. اگر زنده‌اند به خاطر شماست، اگر رحمت می‌کنم به خاطر شماست و…

و به قائم از شما، زمینم را آباد می‌کنم؛ من به او زمینم را آباد می‌سازم به تسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجید. ذخیره‌ی عالم را نگه داشتم که روزی زمینم را آباد کند با تسبیح و تحمید و تقدیس و تهلیل و تکبیر؛ به‌وسیله‌ی او زمین را از دشمنانم پاک می‌کنم و به دوستانم ارث می‌دهم. به‌وسیله‌ی او کلمه‌ی کافران را به سفلا می‌کشانم و کلمه‌ی خودم را و اسم الله را به علیا می‌برم و به او بندگانم را از بلا دور می‌کنم و زنده می‌کنم. گنج‌ها و ذخایرش را به خواست خودم، عیان می‌کنم. او را بر اسرار و اراده‌ی خود مطلع می‌کنم؛ و با فرشتگان کمکش می‌کنم. او را برای اجرای دینم، تأیید می‌کنم. او حقیقتاً ولی من است و هدایت من هست و به‌راستی بنده‌ی من است.

بنابراین خداوند، هشت مطلب را درباره‌ی امام زمان (عج) مطرح می‌کنند:

مطلب اول «و بالقائم منکم اعمر ارضی بتسبیحی و تهلیلی و تقدیسی و تکبیری و تمجیدی»

اولین دلیل ظهور این است که تسبیح و تحمید و تقدیس و تهلیل و تکبیر را در زمین بشناساند.

چه جوهره و قدرتی در وجود امام زمان (عج) است که نه با شمشیر بلکه با تسبیح، خدا و تکبیر و …، زمین را آباد می‌کند. چه نور و برکتی در تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و تمجید خداوند نهفته است که با ظهور امام زمان(ع) به ظهور می‌رسد.

آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله! نماز چیست؟

حضرت فرمودند: نماز وسیله‌ای است که بنده را به درجات علیا می‌برد اما همانا نماز، تسبیح و تقدیس و تحمید و تکبیر و تمجید و تهلیل و سخن باخدا است و دعوت به نیکی‌ها و خیرات است.

از علامه طباطبایی (ره) پرسیدند اسلام چیست؟ فرمودند: اسلام این است که تمام مخلوقات خدا را دوست داشته باشی و به همه محبت کنید. پرسید: خدا چه کسی است؟ علامه فرمودند: بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ خدایی که به همه مهربان است.

نشنیدید که فاطمه الزهرا سلام‌الله یهودی را شفا داده است.

 جریان شیعه شدن خانواده‌ای یهودی در اصفهان؛ روزی خانواده‌ای یهودی تماس گرفتند که ما برای تشرف به اسلام می‌خواهیم حضور شما برسیم. وقتی را مشخص کردیم. خانواده ۸ نفره‌ای از یهودیان اصفهان بودند. علت تصمیم آن‌ها به اسلام را جویا شدم. خانمی جواب داد که من مادر این پسر هستم. گفت در مسیر سفر به تهران تصادفی کردیم و دست پسرم قطع شد ولی به پوست آویزان بود. به بیمارستان مراجعه کردیم و جراحی انجام دادند، اما عمل موفقیت آمیز نبود و گفتند دست باید قطع شود. چون وضع مالیمان خوب بود، بلیط لندن گرفتیم و برای مداوا به لندن رفتیم. در لندن نیز گفتند که هر چه سریع‌تر باید دست قطع شود چرا که خیلی سیاه شده است و کاری از دست ما بر نمی‌آید. در هتل یاد همسایه‌های مسلمانم در اصفهان افتادم که آن‌ها در هنگام گرفتاری به حضرت زهرا سلام‌الله علیها توسل می‌کردند. گریه کردم و به آن حضرت عرض کردم که اگر دست پسرم را شفا بدهید، خودم مسلمان می‌شوم و خانواده‌ام را نیز به اسلام دعوت می‌کنم. شب، حضرت را در خواب دیدم. حضرت زهرا سلام‌الله علیها فرمودند: «چرا او را اینجا آورده‌اید، او را به مشهد نزد پسرم حضرت رضا علیه‌السلام ببرید، شفای او را به آن حضرت حواله کرده‌ایم.» بیدار شدم و با اولین پرواز عازم تهران و سپس مشهد شدیم. آدرس حرم را گرفتیم و سؤال کردیم که معمولاً مریضان را کجا دخیل می‌بندند؟ گفتند پشت پنجره فولاد. رفتیم حرم حضرت و پسرم را به پنجره فولاد امام رضا علیه‌السلام دخیل بستیم. با امام رضا علیه‌السلام شروع کردم به صحبت کردن که درست است ما یهودی هستیم ولی مادرتان حضرت زهرا سلام‌الله علیها ما را به اینجا حواله داده‌اند. سه ساعتی را آنجا بودیم تا اینکه یادم آمد که باید پانسمان زخم را عوض کنیم. پسرم را به بیمارستان بردیم ولی پزشکان وقتی پرونده را دیدند، گفتند که همه پزشکان گفته‌اند باید دست قطع شود و برای جان او خطر دارد، چگونه ما پانسمان را عوض کنیم؟ به هر حال تصمیم گرفتیم خودمان پانسمانش را عوض کنیم. وسایل را گرفتیم ولی وقتی پانسمان دستش را باز کردیم با کمال تعجب دیدیم که دست سالم است. پسرم گفت احساس می‌کنم دستم شفا پیدا کرده است. برای استراحت به هتل برگشتیم. نیمه‌های شب پسرم گریه‌کنان مرا از خواب بیدار کرد. گفت: «در خواب حضرت رضا علیه‌السلام را دیدم. آن حضرت فرمودند: ما دست تو را شفا دادیم و یک نشانه را روی دست تو گذاشتیم تا همیشه به یاد ما باشی و گناه نکنی. این ماجرای ما بود و الآن آمده‌ایم تا همه خانواده‌مان مسلمان شویم.»

[1] آیه 16 سوره حدید