تبدیل محبت به مودت نسبت به اهل بیت(ع)
ادامهی بحث در باب دعا کردن؛ چرا دعا کردن سختترین عبادت است؟
بحث در باب روزه؛ تکریم روزه دار در این ماه توسط خداوند؛ شناختن روزه
ماه رمضان امسال پیوند ما با امام حسین(ع) به شکل ویژه برقرار است و پذیرایی ما به دست صدیقهی طاهره حضرت فاطمه(س) است و معنویت قلبی و توجه به روایات در مجالس انشاالله به قدر کافیست و همهی اینها موجب میشود که خداوند تبارک و تعالی درهای خاصی را به روی ما باز کند به خصوص که روزانه تصمیم گرفتیم ثوابهایمان را به یکی از بزرگواران هدیه کنیم.
در بحث دیروز گفتیم که همه چیز را روزی از ما میگیرند، پیامبر(ص) نیز فرمودند: یک روز همهی داشتههایتان با شما راه میافتد اما تا کنار مزارتان خواهند آمد، اولاد، همسر و بستگان شما در کنار مزار شما میایستند و تماشا میکنند سپس برمیگردند؛ بعد از مدتی آن التهاب فروکش میکند به گونهای که گویی شما در این دنیا نبودهاید. مالتان نیز تا کنار مزارتان میآید و از همان جا با شما خداحافظی میکند و شما حتی حقِ داشتن یک چیز کوچک را هم ندارید زیرا که آن چیز دیگر متعلق به وارثِ شماست. اما عملِ شما با شما میآید تا شب اول قبر؛ و در برزخ هم با شماست و به شما میگوید که من تا تو را از صراط عبور ندهم یا تو را داخل در جهنم نکنم، رهایت نمیکنم. عمل تو همنشین توست.
همه چیز را روزی از ما میگیرند و آن چیزی که با ما میماند و بهترین همنشین برای ما میشود: معارف قرآن و محبت اهل بیت(ع) است. ما محبت به اهل بیت(ع) را باید به اشکال مختلف نشان دهیم. در ارتباط با خودمان، این محبت: محبت بین دوستان، محبت به فرزندان و محبت به همسر و … است، اما این محبت در ارتباط با اهل بیت(ع) باید به شکل مودّت باشد؛ و مودّت یعنی آن محبتی که در دلمان است را به طور کامل نشان دهیم و آن را ابراز کنیم، تبلیغ کنیم، بیان کنیم؛ و اطرافیانمان را هم به این مودّت تشویق کنیم.
برای تبدیل کردن محبت به اهل بیت(ع) به مودّت به ایشان:
در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است: برای یک ساعت حضور در مجلسی که اندکی قرآن یا اندکی از احکام دین را بیاموزیم ثواب دوازده هزار ختم قرآن را به ما میدهند.
امروز ثواب مجلسمان را هدیه میکنیم به علی بن موسی الرضا(ع). امام رضا(ع) القاب زیبایی دارند: “شمس الشموس”، “سراج الله”، “قوس امت” اما امام رضا(ع) تجلی تام و تمام صفت “یا وَفیَّ العَهد” خداوند است. این صفت از اسماء خداوند است یعنی ای وفا کننده به عهد. تجلی این صفت در امام رضا(ع) است یعنی هر قولی که بدهند محال است که به آن وفا نکنند. ایشان قول دادند که هر سلامی که به ایشان میدهیم را در سه جا پاسخ دهند: 1. در همان روز 2. در شب اول قبر 3. در قیامت.
امام(ع) قول دادند: به تعداد دفعاتی که ایشان را زیارت میکنیم به همان تعداد ایشان در برزخ به زیارت ما بیایند. ایشان قول دادند که هر کس به حرم ایشان وارد شود ایشان ضامنش میشوند.
خادمان حرم امام رضا(ع) از افراد بلند مرتبه هستند، تاجر قمی از خادمان حرم امام رضا(ع) بود، ماهی دو الی سه روز به حرم میرفت، نقل میکند: در روز آخر یکی از ماهها که نوبتم بود، باید گلدانهای نقرهای چهار گوشهی بالای ضریح را برمیداشتم و تعویض میکردم. سه تای آنها را برداشتم. چهارمی بر اثر ازدحام جمعیت لغزید و گلدان سنگین بر سر زائری افتاد، اما زائر مشکلی برایش بهوجود نیامد فقط فریاد میزد و نام تک تک ائمه(ع) را میبرد و اصلاً آرام نمیشد. در آخر دهان باز کرد و گفت: من چهل سال است که لال هستم، گلدان بر سرم خورد و امام رضا(ع) مرا شفا داد.
اما خود امام رضا(ع) میفرمایند: بر حسین(ع) گریه کنید.
مرد روستایی دل پاکی بود، نقل میکند: با خانواده به زیارت امام رضا(ع) رفتم، به طور مناسبی خرج نکردم و حساب و کتاب پولم از دستم خارج شد و دیدم که چیزی ندارم. با خود گفتم: کسی را نمیشناسم، اگر به کسی رو بیندازم اما کسی مرا کمک نکند چه کنم؟!… در این احوال بودم که به سمت پنجرهی فولاد رفتم و به امام رضا(ع) گفتم: یا امام رضا! زائر تو هستم و غریبم، کسی را ندارم، پولم تمام شده و کسی را نمیشناسم، آبرویم را بخر. ناگهان دیدم صدای مهربانی در گوشم زمزمه کرد: تو مگر حسین(ع) را نداری؟! (یعنی آقا در لفافه فرمودند: چرا مرا به حسین(ع) قسم نمیدهی؟) ناگهان قلبم لرزید گفتم: یا علی بن موسی! تو را به غریبی امام حسین(ع) به داد من برس، ناگهان دیدم جیبم سنگین شد، دست در جیبم کردم و پول زیادی در جیبم یافتم.
آشیخ علی اکبر تبریزی روضه خوانِ بیبدیل بود. وقتی می گفتند ایشان منبر دارند، جمعیت زیادی برای گوش کردن به روضه و سخنرانی ایشان جمع میشد. ایشان مریض شدند و سه سال در خانه بستری شدند. روزها و ماههای اول، مریدان و شاگردان به ملاقات ایشان آمدند اما به مرور رفت و آمد کم شد، پنج الی شش ماهی بود که کسی به دیدار ایشان نمیآمد. روزی همسرشان به ایشان گفت: شیخ علی اکبر! مریدانت کجا رفتند؟! شش ماه است که کسی به ملاقاتت نیامده است. ایشان فرمودند: مرا به آنها احتیاجی نیست، ارباب من حسین(ع) است و روزی نیست که اربابم به ملاقاتم نیاید و خرجیام را ندهد. مگر نمیدانی در تمام مدت بیماری من، خرج زندگی از کجا تأمین میشود؟!
اسلام دین مودّت و مهربانی و لطافت است، آنهایی که اسلام را به معنای واقعی شناختند از زندگی به معنای حقیقی لذت بردند و به دیگران نیز این لذت و خوشی را چشاندند.
مرحوم مرشد چلویی در کرج در باغی مهمانی دعوت شده بودند، غروب همه رفتند. نزدیک تهران رسیده بودند که ایشان به راننده گفتند: به باغ برگردیم من کاری دارم، برگشتند، کنار بوتهی گل رزی که نشسته بودند و شاخهاش پیچیده شده بود، رفتند، آن را باز کردند و سپس فرمودند: حالا برویم. پرسیدند: چه شد؟ ایشان فرمودند: صبح که در کنار این گل نشسته بودم شاخهاش مرا آزار میداد، آن را پیچاندم تا اذیت نشوم اکنون یادم افتاد که آن را این گونه گذاشته بودم، برگشتم و آن را آزاد کردم. ایشان نمونهی یک مسلمان واقعی بودند. انسانی که با یک شاخهی گل این گونه مهربان است با خانواده و اطرافیان چگونه خواهد بود؟!
پیامبر(ص)، به حضرت علی(ع) فرمودند: هرکس صورت فرزندش را ببوسد در عوض هر یک بوسهی او، خداوند یک درجه در بهشت به او میدهد که میان هر درجهای از بهشت پانصد سال راه فاصله است. یا علی! هر کس فرزندش را ببوسد، خداوند در روز قیامت به این پدر و مادر بسیار لطف میکند و آنها را خوشحال میکند. یا علی! اگر کسی فرزندش را خوشحال کند و او را ببوسد و به او قرآن آموزش دهد، روز قیامت خداوند دو لباس بهشتی بر تن این پدر و مادر میکند که این لباس از نور است و از نور آن، صورت بهشتیان نور میگیرد.
عامل اولیهی این محبت، خود پیامبر(ص) بود. زیرا ایشان صورت حضرت فاطمه(س) را بسیار میبوسیدند به گونهای که زنان ایشان اعتراض میکردند. عایشه گفت: فاطمه(س) زنی شوهردار است چرا ایشان را میبوسید؟
پیامبر(ص) جناغ سینه و پشت دستِ فاطمه(س) را بسیار میبوسیدند. جناغ سینه را میبوسیدند زیرا میفرمودند: بوی بهشت میدهد. شاید به گوش همه برسد تا درِ خانهی او را کمتر به روی سینهی مبارکشان فشار دهند!!! پشتِ دست ایشان را میبوسیدند زیرا هنگامی که فاطمه(س) به پشتِ در رفتند ابتدا پشت دستشان را حائل کردند تا در باز نشود اما چنان در را فشار دادند که پشت دست ایشان و انگشتانشان بسیار آسیب دید.
پیامبر(ص)، حسین(ع) را بسیار میبوسیدند به طوری که امام حسین(ع) فرمودند: یا جداه! چرا مرا این گونه میبوسید و گریه میکنید؟ ایشان فرمودند: جای زخم شمشیرها را، جای زخم تیرها را، جای تیر سه شعبه را، جای سنگها را میبوسم و گریه میکنم بر غریبی تو. هنگامی که زینب(ع) به گودال قتلگاه آمدند، فرمودند: وای بر من که از اثر تیر و سنان جای یک بوسهی من از همه اعضای تو نیست، پس ببوسم جایی را که پیامبر(ص) نبوسیده و آن، رگهای بریدهی توست…
ماه رمضان، ماه دعاست:
پیامبر(ص) فرمودند: دعا اسلحهی مؤمن است. انسان زمانی اسلحه به دست میگیرد که احساس خطر کند، اگر در جنگ باشد یا به او حملهای شود، هنگامی که میخواهد از خود دفاع کند اسلحه به دست میگیرد. خداوند دعا و ذکر و یاد خودش را (علاوه بر هدایت) در مقابل دشمن، یک اسلحه قرار داده است. نفسِ ما و شیطان، دشمن ماست در مقابل اینها باید مسلح باشیم.
جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و فرمود: یا رسول الله! خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: هر کس که قرار است با دشمن بجنگد، لازم است که زره و کلاهخود و اسباب جنگ داشته باشد وگرنه در خطر است. ای رسول ما! امتِ تو به طور مداوم در میدان جنگ با شیطاناند (در حدیث داریم شیطان مانند خون در رگهای شما در جریان است) پس لازم است که زره و کلاهخود و اسباب جنگ داشته باشند.
زره آنها؛ پناه بردن به من است و بگویند: ” اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ العین الرَّجيم ” در هر حال و هر لحظه حتما بگویند.
کلاه خود آنها؛ سورهی ناس است. به آنها بگو خودشان را به این سوره مجهز کنند.
اسباب جنگی آنها؛ سورهی فلق است.
سپس فرمود: اگر در جنگ با شیطان به این سه مجهز شوند آنها بر شیطان غالباند. دشمن نمیتواند بر آنها غلبه کند.
هر پادشاهی یک حریم دارد که اگر به آن حریم وارد شوید در امن و امان هستید. خداوند فرمودند: من برای بندگانم سه مکان امن قرار دادم که اگر به آن وارد شوند، در امن و امان هستند.
دعا، غذا و دوا نیست، دعا هواست که در همه حال و همه کس به آن نیازمند هستند.
حضرت علی(ع) میفرماید: آن کس که گرفتاریِ بسیار سخت دارد، بسیار احتیاج به دعا کردن دارد و آنکه هیچ مشکلی هم ندارد به همان میزان احتیاج به دعا کردن دارد. زیرا ممکن است در همان لحظه، خداوند گرفتاری او را بردارد و دیگری را گرفتار کند.
شاید حضرت میخواهند هشدار دهند که ای مردم! خطر، نزدیک شماست با دعا کردن از آن پیشگیری کنید.
ما دائماً به دعا کردن احتیاج داریم زیرا دائماً به رزق مادی و معنوی احتیاج داریم. اگر خداوند، روزیِ معنوی به کسی ندهد او نمیتواند نماز بخواند و روزه بگیرد، قرآن بخواند و … و اگر کسی روزیِ مادی نداشته باشد ایمان خود را هم نمیتواند حفظ کند.
سپس فرمودند: خداوند روزی شما را از جای مشخصی به شما نمیرساند تا شما برای پیدا کردنِ نقطهی روزی خود دعا کنید تا روزیِ مقرر شده، برایتان برسد.
معاویة بن عمّار آمد نزد امام صادق(ع) و سؤال کرد: دو نفر، همزمان شروع به خواندن نماز میکنند، یکى تلاوتِ قرآنش بیشتر از دعا کردن اوست و دیگرى، دعا کردنش بیشتر از تلاوتش است و هر دو، همزمان، نماز را به پایان مىبرند، کدام یک فضیلتشان بیشتر است؟ فرمود: هر دو فضیلت دارد. هر دو خوب است. گفت: من هم مىدانم که هر دو خوب است و هر دو فضیلت دارد، کدام برتر هستند؟ امام(ع) فرمودند: دعا، فضیلتش بیشتر است. مگر نشنیدهاى این سخن خداوند را که: «وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»؛ و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا کسانى که از عبادت من گردنفرازى مىکنند، به زودى با خوارى به دوزخ در مىآیند»؟! به خدا سوگند که آن عبادت، دعا کردن است (آن عبادتی که اگر انجامش ندهی با ذلت و خواری به دوزخ افکنده میشوی، دعا کردن است) به خداوند سوگند که دعا، برتر است. به خدا سوگند که دعا، برتر است.
مگر دعا، عبادت نیست؟! به خدا سوگند که دعا، عبادت است. به خدا سوگند که دعا، عبادت است.
مگر دعا، شدیدترین و سختترین عبادت نیست؟! به خدا سوگند که دعا، سختترین عبادات است. به خدا سوگند که دعا، سختترین عبادات است. به خدا سوگند که دعا، سختترین عبادات است. (سه مرتبه سوگند خوردند)
زیرا دعا کردن هشت شرط دارد که چهارمین شرط آن، که بسیار مهم و سخت است؛ انقطاع از خلق است. امید را از همه جز خدا بریدن، بسیار سخت است.
خداوند به پیامبر(ص) فرمود: هر بندهی من که به بندهی دیگری پناه ببرد؛ به من پناه نیاورده است پس من اسباب آسمانها و زمینها را از او قطع میکنم؛ و اگر از من سؤال کند دیگر پاسخش را نمیدهم و اگر دعا کند دیگر مستجاب نمیکنم، اما اگر بندهی من به من پناه آورد، اسباب آسمانها و زمینها را به سمتش جاری میکنم و اگر سؤال کند به او پاسخ میدهم و اگر دعا کند مستجاب میکنم.
عالمی گفت: هنگام ظهر به خانه رفتم، همسرم گفت امروز فقط نان خشک داریم و حتی ماست هم نداریم که بچههایمان بخورند، به او گفتم: من هم هیچ پولی ندارم! اذان گفتند، نماز خواندیم، ناگهان درب خانه به صدا درآمد و مهمانانی هم از راه رسیدند و وارد خانه شدند، من ناراحت و نگران شدم، دوباره صدای درب به گوش رسید، در را باز کردم، کسی بود که به او بدهکار بودم، او به دنبال طلبش آمده بود و شروع به فریاد کرد: چرا طلب مرا نمیدهی، من دیگر مهلتی به تو نمیدهم، همین الان طلبم را از تو میگیرم و… مستأصل شده بودم، همان لحظه سرم را رو به آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا! تو میدانی که تا به امروز به غیر از تو به کسی پناه نبردهام، خودت یاریام کن. ناگهان دیدم کسی دوان دوان از سر کوچه آمد و پاکتی پول به من داد و گفت: بعد از نمازت یک حدیث کسا و روضهی پنج تن به نیت برآمدن حاجتم بخوان! و رفت. من با آن پول، طلبم را دادم و برای تهیه غذا برای مهمانان رفتم. هنگامیکه به خانه رسیدم، همسرم تا مرا با غذا دید، گفت: گنج پیدا کردهای؟! گفتم: گنج را داشتم، آدرس آن را از یاد برده بودم!
هشت مرحلهی اجابت دعا که در جلسات آینده خواهیم گفت هر کدام مرحلهای از مراحل سلوک الهی هستند.
ابوذر آمد نزد پیامبر(ص) و از ایشان سؤال کرد: یا رسول الله! بهترین کلمات را به من بیاموزید، ایشان پاسخ دادند: روزی صد مرتبه بگو “لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير”
“لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ” تمام توحید در این ذکر است.
“وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ” اعتراف میکنم که یگانهای غیر از تو نیست.
“لَهُ الْمُلْكُ” ملک و پادشاهی از آنِ توست.
“لَهُ الْحَمْدُ” تمام حمد از آنِ توست.
“يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي” زنده میکنی و میمیرانی و میمیرانی و زنده میکنی.
“بِيَدِهِ الْخَيْرُ” هیچ شری به دست تو نیست.
“وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير” و به هر کاری توانا هستی.
سپس پیامبر(ص) فرمودند: زیادتر کن و یک بار هم بگو “سُبْحانَ الله، وَ الحَمْدُ لله، وَ لا اِلهَ اِلاَّ الله وَ الله اَکبَرُ، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ”
ای اباذر! آن روز تحت حمایت خداوند هستی و آنچه در زمین و آسمان است را خداوند مأمور میکند که کار تو را انجام دهند، هیچ کس ثواب بیشتر از تو نمیتواند ببرد مگر اینکه این ذکر را از تو زیادتر بگوید.
در جلسات گذشته ویژگیهای ماه مبارک رمضان را گفتیم؛ و گفتیم که یکی از امتیازات این ماه این است که به ضیافت خداوند دعوت شدهایم زیرا خداوند میخواهد به ما احترام کند.
اما منظور از احترام خداوند به بندگان در این ماه چیست؟
به این معناست که هنگامیکه تاریخ ادیان الهی را میخوانیم، مشاهده میکنیم که هیچ قومی، روزه در ماه رمضان نداشتهاند، روزهی این ماه مخصوص به انبیاء بوده است. مخصوص به ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله، نوح نبی الله، آدم صفی الله بوده است. خداوند در این یک ماه، پیامبرانش را به مهمانی خود دعوت میکرده است. اما وقتی پیامبر(ص) مبعوث شد، خداوند به ایشان فرمودند: امت تو را بسیار دوست دارم پس آنها را به جایی دعوت میکنم که ابراهیم(ع) و موسی(ع) و … را دعوت میکردم. روزه در ماه رمضان یعنی همنشینی با ابراهیم خلیل؛ و همسفره شدن با عیسی روح الله و … آیا این موهبت کمی است؟! آیا از این، احترامی بالاتر وجود دارد؟!
پیامبر(ص) فرمودند: خداوند گروهی از ملائکه را آفریده است که کار آنها فقط این است که در ماه رمضان برای روزهداران از صبح تا شب دعا کنند. (طاقت تشنگی و گرسنگی و کم خوابی و … را از دعای این ملائکه داریم.)
خداوند در بهشت بابی به نام “رَیّان” باز کرده است برای روزه داران ماه رمضان که از این درب وارد بهشت شوند بدون معطلی.
در حدیث آمده است که ابی امامه؛ یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله؛ میگوید: به پیامبر(ص) عرض کردم: ای رسول خدا! مرا به عملی شایسته راهنمایی کن. حضرت فرمودند: روزه بگیر؛ زیرا روزه همتا ندارد و ثوابش بیاندازه است. بار دیگر عرض کردم: یا رسول اللّه! مرا به عبادتی که از بهترین عبادتها باشد هدایت فرما. باز فرمود: بر تو باد به روزه گرفتن؛ زیرا روزه از نظر ثواب و فضیلت مشابه ندارد و سپر است در مقابل آتش جهنم. برای بار سوم عرض کردم: یا رسول اللّه! مرا به عملی نیک راهنمایی فرما. فرمودند: بر تو باد به روزه گرفتن؛ زیرا مثل و مانندی در عبادت برای روزه نیست و سپر است در مقابل آتش جهنم و وسیلهی تقرب به خداوند است.
ابی امامه و همسرش تا زنده بودند “دائم الصُوم” شدند و فقط روزهای حرام را افطار میکردند.
رسول الله(ص) یک روز در میان، روزه بودند و به هنگام کهولت سن هم، ماهی سه روز که “روزهی دهر” یعنی تمام دوران بود را، روزه میگرفتند.
یکی از القاب حضرت علی(ع) هم “صَوّام” بود یعنی دائم الصُوم.
نویسندهی کتاب تفسیر طنطاوی نذر کرده بود که در تمام مدت نگارش این کتاب، روزه باشد، که حداقل شش سال روزه بود به جز روزهای حرام.
جناب جعفر طیار با هفتاد ضربه در جنگ موته مجروح شدند، خواستند که به ایشان آب دهند، ایشان فرمودند: آب نمینوشم زیرا روزه هستم، اگر شهید شدم با زبان روزه به دیدار خدایم میروم زیرا تمام عمرم آرزو داشتم که با زبان روزه خدا را ملاقات کنم؛ و اگر شهید نشدم، هنگام مغرب آب را مینوشم.
ما آن طور که باید، روزه را نمیشناسیم. روزه از مسائل بسیار پوشیده در قرآن مجید است.
چند چیز است که خداوند در قرآن میفرمایند: «خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ خیر است برای شما اما شما نمیفهمید.
1) خداوند در سورهی بقره آیهی 184 میفرماید: «وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ اگر روزه بگیرید برای شما خیر است اگر بدانید! (یعنی نمیدانید روزه چه خیری برای شما بهدنبال دارد.)
چرا نمیدانم که چه خیری در روزه وجود دارد با اینکه یک عمر روزه گرفتهام؟ خود قرآن پاسخ میدهد: «برای اینکه تدبر در قرآن ندارید».
چرا تدبر در قرآن ندارم؟ قرآن پاسخ میدهد: «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»؛ در قرآن تدبر نمیکنیم زیرا به دلها قفل زده شده است! (دلیلش کلاس تفسیر نرفتن و عربی ندانستن و … نیست، دلیلش قفل بر دل است زیرا تدبر در قرآن با دل است و دلها قفلِ معصیت خورده است! اگر قادر به تدبر در قرآن نیستیم به دلیل انجام معصیت است.)
تدبر در قرآن یعنی باطنِ قرآن را دیدن. هر چیزی از دین و احکام دینی ما دو عالَم دارد یکی عالَم شهودِ ظاهری است و دیگری عالم غیب و باطن است. باطن تمام عبادتها اولاً خیر است.
2) خداوند در آیهی 280 سورهی بقره میفرماید: «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ اگر صدقه دهید برای شما خیر است، اگر بدانید!
3) خداوند در آیهی 41 سورهی توبه میفرماید: «انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (همگی به سوی میدان جهاد) حرکت کنید سبکبار باشید یا سنگینبار! و با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد نمایید این برای شما خیر است، اگر بدانید!
4) خداوند در سورهی جمعه آیهی 9 میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلي ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِکُمْ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامیکه برای نمازِ روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما خیر است، اگر بدانید!
پس خداوند در هر جایی از قرآن که خیر را نام بردهاست، فرموده “شما نمیدانید که برایتان خیر است!” که اگر متوجه میشدید، قدرش را میدانستید. به همین جهت است که پیامبر(ص) فرمودند: برای اینکه خیر باطن را بدانیم ما را تشویق به ترک گناه کرده است.
حضرت علی(ع) فرمودند: جاهل، به اشیا و عبادتها و تکالیف، با چشم ظاهرش نگاه میکند و عالِم، با چشم دل و به باطن نگاه میکند.
روزه را باید با چشم قلب دید تا مشتاق به آن شد.
رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که راهی را طی میکند که آن راه، به علمی ختم میشود (تا حرام و حلالی را بفهمد، ثوابی را بفهمد و انجام دهد و گناهی را درک کند و انجام ندهد) خداوند انتهای آن راه را برای او، بهشت قرار میدهد؛ تا در آن مسیر است ملائکه بالهایشان را برای او فرش میکنند و موجودات زمین و آسمان برای او دعا میکنند حتی ماهیان و موجودات دریا در دل آب، برایش استغفار میکنند.
پیامبر(ص) به ابوذر فرمودند: ای ابوذر! نشستن برای کسب علم و دانش (علوم دینی و قرآنی) نزد خدا، از هزار شب، شبزندهداری که در هر یک از آن شبها، هزار رکعت نماز خوانده شود، محبوبتر است؛ و یک ساعت صرف کردن در راه کسب علم، نزد خداوند از شرکت در هزار جهاد در رکاب پیامبر و ختم قرآن کریم در کنار ایشان، محبوبتر است. ابوذر با تعجب سؤال کرد: ای رسول خدا، یعنی یک ساعت به علم پرداختن، از خواندن یک ختم قرآن هم بهتر است؟ ایشان فرمودند: یک ساعت نشستن در مجلس علمی، نزد من از دوازده هزار مرتبه ختم قرآن هم، محبوبتر است. پس بر شما باد به کسب علم. بدان که با علم آموزی است که، حلال را از حرام میشناسید. ای ابوذر، آگاه باش که کوششکننده در راه علم و دانش، به هر قدم، ثوابی از ثواب پیامبران میبرد و به هر قدری که میشنود، خداوند جنتی را به او عطا میکند؛ طالبان علم، دوستان انبیا هستند؛ ای ابوذر! یک ساعت نشستن در مجلس علمی برای تو از یک سال عبادتی که هر روزِ آن را روزه بگیری و هر شب آن را تا صبح به عبادت برگزار کنی، برایت سودمندتر خواهد بود. همانا نگاه تو بر صورت انسان عالم و دانشمند نیز، از آزاد کردن هزار بنده برتر خواهد بود.