ادامهی بحث دعا
پیامهای آیات 63 و 64 سوره انعام
ادامه بحث روزه
چه چیزهای باعث می شود قلب قسی شود
عمر انسان به سرعت در حال گذر است و در این عمر کوتاه، یک فرصت استثنایی وجود دارد و آن ماه مبارک رمضان است. اگر انسان با بیمبالاتی این فرصت طلایی را از دست بدهد حقیقتاً قیامت برای او یوم الحسرة خواهد بود، روزی که نمیتوان جبران مافات کرد.
یکی از دلایلی که باید روزانه اعمال خود را به یکی از ائمه بزرگوار هدیه کنیم این است که: ما مانند نهالی هستیم که ریشه و تنهی قوی نداریم، میوههای ما، همان عباداتی است که انجام میدهیم و بسیار ناقص است، (نماز میخوانم اما بدون حضور قلب، روزه میگیرم اما با غیبت کردن، صدقه میدهم اما با منت گذاشتن، دعا و نماز شب میخوانم اما با نارضایتی والدین) حال باید با توسل به ائمه(ع) خود را به این بزرگواران پیوند بزنیم.
رسیدن به خداوند راههای متفاوت دارد و نزدیکترین راه جهت این رسیدن، همنشینی با اولیای خداوند است. اگر عارف یا عالمی یافتید که حقیقتاً دوست خداوند متعال بود، با او همنشینی کنید. حال از حسین(ع) دوستتر به درگاه خداوند کیست؟ از صدیقهی طاهره(س) محبوبتر نزد خداوند کیست؟
اگر من بنده هستم، فاطمهی زهرا(س) محبوبهی خداوند هستند، رسول اکرم(ص) خلیل الله هستند، امام علی(ع) ولی الله هستند، امام حسین(ع) خلیفه الله است.
حال از این راهِ میانبر، کوتاهترین راه، مسیر امام حسین(ع) است. آنچنان که دلت آنقدر به اسم حسین(ع) حساس شود که تا نام ایشان را شنیدی دیگر نیاز به روضه نداشته باشی.
خداوند میفرماید: از عشق امام حسین(ع) آتشی در دل مؤمن افروختهام، مراقب باشید این آتش خاموش نشود. تا زمانیکه این عشق شعله میکشد و تو میتوانی نام این بزرگوار را بر لب جاری کنی، امید نجات وجود دارد.
یکی از بزرگواران نقل میکند: شبی در عالم رؤیا دیدم، در خانهام تمام اقوام و دوستانم جمع هستد، من سلام میکنم و با آنان سخن میگویم اما کسی نمیشنود، و من را نمیبینند. در عالم خواب به من القا شد که مردهام و این روح من است. کمکم وحشت وجود مرا گرفت، ساعتی بعد جنازهام را به قصد به خاکسپاری حرکت دادند و من نیز به دنبال جنازهام حرکت کردم، بعد از غسالخانه و کفن من، به سمت قبر حرکت کردند. همینکه مرا داخل قبر قرار دادند و تلقین را خواندند و اولین سنگ لحد را روی من گذاشتند، وحشت و ظلمتی مرا فرا گرفت که تاکنون شبیه آن را تجربه نکردهبودم، تاریکی، و تنهایی و ظلمت مرا به وحشت انداخته بود، هر چه التماس میکردم، کسی صدای مرا نمیشنید، ناگهان به من الهام شد که بگو: یا حسین(ع)!
و من فریاد زدم یا حسین(ع)، ناگهان قبر نورانی شد و دل من نیز آرام و خنک شد و وحشت رفت. لحد دوم را که گذاشتند باز هم وحشت به سراغ من آمد و من مجدد فریاد زدم: یا حسین(ع)! باز نور و روشنایی آمد. لحد سوم را که گذاشتند باز هم وحشتی تمام وجود مرا گرفت که از قبلیها نیز بدتر بود، من با صدای بلندتری فریاد زدم: یا حسین(ع)! ناگهان وجود مبارک امام حسین(ع) آمدند فرمودند: بخواب، آرام باش! من حواسم به تو هست. من آرام گرفتم و دری به سوی من باز شد و هوایی آمد و نفسی کشیدم و به برزخ بهشتی خود وارد شدم.
وقتی به عالِمی خواب را جهت تعبیر، گفتم، او به من گفت: به زودی به کربلا مشرف میشوی. با وجود اینکه راه کربلا بسته بود اما من دو روز بعد به سمت کربلا حرکت میکردم. او در وصیت نامهاش تأکید کردهبود که قبل از دفن من، حتماً زیارت عاشورا بخوانید زیرا آنچه که من در عالم رؤیا دیدم، در این شرایط فقط با نام حسین(ع) برطرف میشود.
ما امروز، ثواب خود را به وجود مبارک حضرت زینب کبری(س) هدیه میکنیم.
تا وقتی برادر به میدان میرفت، بیرون از خیمه نظارهگر برادر بود، امام حسین(ع) وقتی میدید که زینب(س) بیرون از خیمه او را تماشا میکند، صدا به ذکر لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم بلند میکرد تا خیال خواهر راحت باشد که او زنده است و به زودی برمیگردد. در آن لحظهای که امام فریاد زد: هل من ناصر ینصرنی؛ آیا کسی هست مرا یاری کند؟ آیا کسی هست که حرم رسول الله(ص) را پناه بدهد؟
مرحوم خانم مالک(ره) میفرمودند: حضرت زینب(س) وقتی این جمله را شنیدند، و دیدند حسین(ع) از میدان به سوی خیام میآید، به خیمه بازگشت و پردهی خیمه را انداخت تا مبادا برادر خجالت بکشد از اینکه حرم بدون یاور و تنها است. حسین(ع) آمد و دید که خواهر نیست، فرمود: خواهرم کجاست؟ خواهر به نزد من بیا.
حضرت زینب(س) دست در گردن برادر انداخت و گفت: برادر، میشود کلمهای به اینان بگویی و جواب بگیری؟ به اینان بگو و از آنان خواهش کن که آیا فدایی جای شما قبول میکنند، آن وقت مرا فدایی خودت کن، آیا میپذیرند به جای تو، سر از بدن من جدا کنند.
امام ایشان را آرام کرد و فرمود: زینب جان، آرام باش، هنوز گریهها در پیش داری، هنوز سرِ بالای نیزه ندیدهای، هنوز بدنِ زیر سم اسب ندیدهای.
در یازده ماه گذشته، هیچ اذان مغربی، حال و هوای اذان مغربِ ماه رمضان را ندارد. این اتفاق فقط در ماه رمضان میافتد. به ما تأکید کردهاند که از این فرصت استفاده کن حتی اگر مریض هستی و نمیتوانی روزه بگیری، کنار سفرهی افطار بنشین و آن حالت معنوی نزدیک افطار را در خودت ایجاد کن، تا از مواهب آن برخوردار باشی.
حال و هوای سحرهای ماه رمضان نیز، در هیچ ماهی تکرار نمیشود. شبهای قدر فقط در این ماه وجود دارد، فقط در این ماه، شب و روزهایی وجود دارد که عبادت در آنها، ثوابی معادل هفتاد تا هفتصد برابر دارد.
یکی از فرصتهای استثنایی در این ماه، دعا کردن است. در حدیث قدسی آمدهاست: ای فرزندان آدم! مرا یاد کنید و از من بخواهید، مقداری در صبح زود، (بعد از اذان صبح و اقامهی نماز، ساعتی را بنشین و ذکر مرا بگو) و بعد از عصر، (قبل از اذان مغرب) بنشینید و قرار بگیرید و دعا و مناجات کنید و ذکر مرا بگویید، تا من کفایت کنم آنچه را که برایتان مهم است. با ایمان و عشق به اهل بیت(ع) درحالی که خدایمان از ما راضی است و ما نیز از خدای خودمان نیز راضی هستیم، او را ملاقات کنیم. و این مسأله در ماه رمضان برای ما فراهم است.
امام علی(ع) به فرزندشان امام حسین(ع) فرمودند: بدان آن ذات مقدسی که خزانهی آسمانها و زمینها در دست قدرت اوست به تو اذن داده او را بخوانی و ضمانت دادهاست که تو را اجابت میکنم، به تو دستور داده از من سؤال کن تا به تو پاسخ گویم، پس از این فرصت استفاده کن. به تو دستور داده از من طلب رحمت کن تا من باران رحمتم را بر سر تو ببارانم.
کدام قدرتمندی است که این اجازه را دادهاست که هر زمان و هر وقت که خواستی به نزد من بیا، زیرا من نگهبان ندارم و بگو زیرا من خودم جواب میدهم.
رسول اکرم(ص) فرمودند: یقین بدانید هر دعایی که به درگاه خداوند کردید، یکی از این سه تا را خداوند متعال حتماً به شما میدهد: یا حاجتت را روا میکند، یا دعایت را ذخیره میکند و ثوابش را در وقت مبادا به تو میدهد و یا به اندازهی دعایی که به درگاهش کردی، از گناهانت میآمرزد، پس هیچ گاه دعا بینتیجه نخواهد بود.
دعا علاوه بر اینکه وسیلهی نجات است و ذخیرهی انسان است، پاک کنندهی انسان نیز هست.
خدا در قرآن از چند موضوع گله کرده است، و دو تا از این گلهها در سوره انعام آیه 63 و 64 میباشد.
قُلْ مَنْ يُنَجِّيکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرينَ*قُلِ اللّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْب ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ.
میفرماید: به وقت گرفتاری، با ناله دعا میکنید، استجابت میطلبید از خدا، عهد و پیمان میبندید، که اگر حاجتم را بدهی، فلان کار را میکنم و دیگه بدی نمیکنم، شکرگزاری میکنم، اما همین که رفع گرفتاری شد دو کار میکنید:
یک: عهد و پیمانهایتان را فراموش میکنید، اصلاً انگار عهد و قولها ندادهاید و بعد از همه بدتر مشرک میشوید، به جای اینکه شکر خدا کنید، مشرک میشوید. خدا بود که گرهی کارتان را باز کرد. اول مسبب را ببین و بعد سبب را، اول خدا را ببین، مشرک میشوید و میگوید: خودم، یادش میرود که درب خانه خدا چه نالهها میزد. سپس میفرماید: پیغمبر از آنها بپرس، اون کسی که در دل تاریکیهای بیابانها و دریاها شما را از ظلمات نجات میدهد، کیست؟
او که دستت را گرفت، از گمراهی، از معصیت، از نافرمانی، از فقر و فاقه، از بلا تو را خارج کرد، کیست؟
او که وقت گرفتاری با باطنت او را میخواندی، زمان مهلکه با زاری او را میخواندی، او کیست؟
سپس میفرماید: پیغمبر بگو: او خداست، اما شما باز شرک میورزید.
این آیه خیلی پیام دارد:
پیام اول: وقتی که انسان گرفتار میشود، جایی که سببهای مادی قطع میشود، تازه دست خدا را میبیند، تا سبب هست، کار انسان حل میشود، اما روح خداجویی آدم آن زمانی شکوفا میشود که ببیند که از ماده کاری ساخته نیست، آنجاست که آن روح خدایی انسان شکوفا میشود.
پیام دوم آیه: وقتی انسان در خطر میافتد، بلافاصله وجدان و فطرت او بیدار میشود.
زمانی که متوجه میشود دچار بیماری شده است، بلافاصله دنبال پناه و فریادرس میگردد.
پیام سوم آیه: انسان احساس خطر میکند، پس میگوید: خدایا! اگر من را نجات بدهی، من از شاکران میشوم، بنده خوبی میشوم.
پیام چهارم آیه: انسان عهد و پیمان شکن است، ثم انتم تشرکون، نجات را گرفت، ناسپاس و ناشکر میشود.
دانشمند انگلیسی که کتابی درباره نیایش نوشته است، میگوید: انسان در موقع دعا، تنها کلمه نمیخواند و تنها نوشتهای نمیخواند، بلکه وجدان و باطنش به هنگام دعا، در عالم تجرد و انقطاع فرو میرود و خودش را طوری تصور میکند که تا به حال این گونه خودش را نمیشناخته است، (وقتی ارتباط میگیرد با خدا، با دعا) بعد میگوید عجیب است، این حالت در پیشرفت و ترقی انسان و تقرب انسان به خداوند. این دانشمند میگوید دعا تنها اثر معنوی ندارد، به جسم تو نیز اثر میگذارد، چشمت گریان میشود، زبانت، گوش دلت شنوا میشود، اعضا و جوارح بدنت نیز تأثیر میگیرند. بعد میگوید: روزهای اول آدم این را احساس نمیکند، اما وقتی کمکم به دعا و ذکر و مناجات عادت کرد، لذتی در خودش مییابد که با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست.
انسان با دعا کمکم به خدا تسلیم میشود، یکی از شرایط دعا، تسلیم است، تسلیمی مثل سنگ مرمر در دست سنگ تراش، هر عملیاتی لازم باشد سنگ تراش روی آن انجام میدهد.
اگر این تسلیم ایجاد شود، کمکم انسان را صاحب نفس میکند. میدانی صاحب نفس کیست؟ صاحب نفس کافی است نگاهت کند، کافی است که گردنش را به درگاه خدا کج کند.
گفت: بچهام مریض بود، تب داشت، تشنج میکرد، مثل کوره میسوخت، اَطبّا جوابش کردند، مادر جوانش گفت: خدا دیگر بس است، بچهام نسوزد، ببرش، اگر درمان ندارد، جانش را بگیر که این قدر زجر نکشد. گفتند: یک صاحب نفسِ عالمی فلان جاست؛ بچه را کول کردم، از حرارت بدنش، شانههایم داغ شده بود، وقتی او را مقابل عالم گذاشتیم، مادرش گریه کرد، گفت: دعا کنید خدا او را ببرد، تشنج میکند، نمیتوانم ببینم. گفت: آرام باش، راحت باش، پس یک سر به آسمان کرد و چیزی گفت، آمد نگاه کرد به بچه و گفت ای تب از بدن این بنده خدا برو. خود آن بچه بعدها نوشت هفتاد سال است که تب نکردهام، این چیزی نیست، جز از اثر تسلیم در مقابل خداوند، مثل همان سنگ در دست سنگتراش.
دکتر نادر مسیحا در تهران مطب داشت؛ فهمید که مریض است، اَطبای دیگر هم او را جواب کرده بودند، رفت قم منزل حاج سید حسین طباطبایی، روضه خواندند، هیچ نگفت من مریضم، فقط در روضه نشست، مجلس تمام شد، آقا گفت: تو بمان، یک کاسه آبی، از کمدش در آورد، گفت: آب زمزم است، آب فرات است، دعایی خواند و گفت: دکتر بخور. دکتر گفت: سه روز بعد اثری از مریضی نداشتم؛ این صاحب نفس است. از آن قضیه به بعد سه روز در هفته مجانی بیماران را مداوا میکرد. این صاحب نفس است. می شود که ما هم اینگونه صاحب نفس باشیم؟ بله میشود، اگر تسلیم باشیم در مقابل خداوند.
ادامه بحث دعا
آن دعایی قبول است که مأثوره باشد، ما نمیتوانیم دعا از خودمان اختراع کنیم، دعا، ذکر و نیایش باید یا از قرآن و یا از اهل بیت علیهمالسلام باشد؛ به همین خاطر معلم و استاد میخواهد، آدم نباید از هر کسی دعا بگیرد، حتی ائمه علیهمالسلام از خدا دعا میگرفتند.
ایشان استاد دعا بودند؛ یکی از نشانههای امام، داشتن اسم اعظم است، چرا امام این کار را کرده است در حالی که خودشان اسم اعظم بلد بودند؟ میخواستند برای ما اسمی بگیرند، میخواستند به ما درسی بدهند.
فرمدند: یک سال بعد از تمام نمازهایم، درب خانه خدا نالیدم تا اسم اعظمی بگیرم، (برای ما میخواستند بگیرند، زیرا خودشان اسم اعظم داشتند، (هر امامی اسم اعظم دارد) اما آن اسم را نمیتوانستند به ما بدهند) بعد از یک سال، بعد از نمازصبح، چشمانم سنگین شد، دیدم شخصی کنارم آمد و گفت: زین العابدین! اسم اعظم میطلبی؟ گفتم: بله، گفت: پس بگو:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِ اللَّهُ اللَّهُ اللَّهُ اللَّهُ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.
عجیب کلماتی دارد این دعا، قدر این دعا را بدانید.
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: نشد برای امری این کلمات را به درگاه خداوند بگویم، وآن امرحاصل نشود.
امام نفرمودند چند مرتبه و چگونه، اما مرحوم استادم میفرمودند: بعد هر نماز یازده مرتبه بخوانید (به عدد هو)
در میان اسمای خدا، کدام اسم به اسم اعظم نزدیکتر است؟ میگویند آن اسمی که نقطه ندارد، الله، هو، نقطه ندارند، در لفافه گذاشته است.
روای میگوید: من شنیدم و بعد گفتم: حالا میشود یک چیز راحتتر و آسانتر که عادت بشود برای ما بگویید؟ امام علیه السلام فرمودند: بعد نماز صبح، ده مرتبه بگوید: لا اله الا الله، و ده مرتبه صلوات و سی وپنج مرتبه سبحان الله و سی و پنج مرتبه لااله الا الله، سی و پنج مرتبه الحمدلله؛ آن روز خدای تبارک و تعالی غفلت را از شما دور میکند، وساوس شیطانی را از شما دور میکند، خدا رحمتش را شامل حال شما میکند.
ما نمیتوانیم ذکر و دعا را از هر کسی بگیریم، دعا و ذکر مأثوره و مستند باید باشد.
روزه چیست؟ بحث به این جا رسید که خدا در قرآن فرمود که شما خیر روزه و صدقه و نماز جمعه و خیر جهاد را نمیدانید، زیرا تدبر در قرآن نمیکنید. چرا تدبر نمیکنید؟ زیرا قلبهایتان قسی شده است. زمانی که قلب قفل شود، قسی شود، یک اتفاقاتی میافتد: خدا بر قومی غضب نکرد، و درهای رحمت خودش را بر قومی نبست مگر به سبب سختدلیشان، زیرا سوز و اشک و دلسوزی ندارند.
رسول خدا صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: درب خانه خدا گریه کنید. وقت دعا و مناجات گریه کن، اشک بریز، وقت توبه اشک بریز، اگر اشکت نمیآید خودت را به حال گریه بزن، زیرا حالت گریه و گریه کردن علامت رقت قلب است، البته به غیر کسانی که چشمهایشان بیمار است، بقیه آدمها که نمیتوانند گریه کنند به این علت است که دلهایشان سخت است.
در حالی که خدا راحم العبرات است. گریه نقش مهمی دارد به طوری که به گریهی فرزند، خدا فشار قبر را از والدین برمیدارد.
این قدر مهم است که میگویند خودت را به گریه کردن بزن.
1-تکرار معصیت، حتی معصیت صغیره، معصیت کبیره معاصیای هستند که خداوند مستقیم وعده جهنم میدهد. معاصی صغیره معاصیای که بد هستند، ولی دیه و کفاره ندارند، اما زمانی که تکرار شود، تبدیل به کبیره میشود، وقتی کبیره شد، قلب انسان سخت میشود.
2- غفلت از یاد خدا
ای موسی! خوشحال به مالت نشو که ازدست رفتنی است؛ سرگرم به مالت نشو، تا جایی که یاد من را فراموش کنی. موسی! اینقدر مالت را نشمار، زیرا وابستگی به این مال، باعث غفلت از یاد من میشود، و غفلت باعث معصیت و معصیت باعث قساوت قلب میشود و کسی که ترک ذکر من کرد، دلش سخت میشود.
خدا میفرماید: وای به آن قلبهای سخت شده، قسی شده؛ کسانی که یاد خدا را فراموش کردند و دلهایشان قسی شد.
3-تکلم زیاد به غیر ذکر خدا، حرف بیهوده زدن، مخصوصاً شوخی زیاد کردن.
یابن آدم! هر گاه دلت سخت شد، و قساوت در خودت دیدی، یا مریضی و علتی ناگهان در تو پیدا شد، یا ناگهان نقصان در مالت پیدا شد که به دست آوردن روزیت مشکل شد، بدان تکلّم کردی، در چیزهایی که بیهوده بوده و فایده نداشته است.
آن وقت نمیتوانی پای منبر امام حسین علیهالسلام گریه کنی؛ آدمها در قدیم این قدر جنازه نمیدیدند، ما با خانم مالک رحمتاللهعلیها به قم رفته بودیم، ایشان ماهی یک بار به منزل آیتالله نجفی مرعشی میرفتند برای حساب و کتاب، ما در آنجا جنازه دیدیم، موقع برگشت در ماشین، من دست ایشان را میگرفتم، و دو سه شب گریه میکردم، و میترسیدم که آن مرده به خانه ما بیاید. خانم میگفتند: دختر خوب اگر بخواهد بیاید میرود خانه خودشان به خانه ما که نمیآید!
حالا دوستم میمیرد کنار جنازهاش می ایستم، و حالی هم ندارم، دلمان سخت شده است.
مردم جامعه حرف بیخود فراوان میزنند، سبب خیلی اتفاقها، همین حرفهای بیهوده است.
4- خوردن و نوشیدن زیاد
زیاد خوردن و آشامیدن، اگر جوری بخوری که سنگین شوی، نفس از اطاعت خدا باز میماند، و تفکر و تعقل را برای انسان مشکل میکن.
هیچ چیز برای انسان، برای قلب مؤمن به اندازه زیاد نوشیدن و زیاد خوردن ضرر ندارد.
یک اینکه قساوت قلب میآورد.
دوم: شهوات تقویت میشود.
پس اگر قلب قسی شود تدبر در قرآن نمیکند و زمانی که تدبر در قرآن نکرد خیر را احکام نمیفهمد.