امروز روز یازدهم ماه مبارک رمضان است و ما نیز مباحث امروز را به سه قسمت تقسیم میکنیم. قسمتی را دربارهی دعا، قسمتی را دربارهی هدیه کردن معنویات و نوعی اتصال و توسل گرفتن به اهل بیت﴿ع) و قسمت سوم را دربارهی باطن اعمال و اتفاقی که در ماه رمضان در خصوص معنویت در عالم معنا و ملکوت باید برای ما رخ دهد، صحبت میکنیم که اگر رخ ندهد ما جزو روزهداران ماه رمضان ثبت نام نمیشویم.
بزرگان ما میفرمایند: در زمان غیبت امام زمان(عج)، طولِ غیبت ایشان به منزلهی زنگ تفریح برای ماست. ما باید دوازده کلاس را طی کنیم؛ از زمان امام اول، کلاس اول، تا زمان امام یازدهم، کلاس یازدهم تشکیل شد. اما در تمام کلاسها، در نیمهی راه، آن معلم کلاس را به شهادت رساندند، و نگذاشتند که کار خودشان را به اتمام برسانند و کلاس یازدهم وقتی در نیمه راه تعطیل شد کلاس دوازدهم به منزلهی زنگ تفریح برای ما شد. معلم دوازدهم سر کلاس نیامدند و به شاگردان فرصتی دادند تا شاگردان در این فرصت چند کار انجام دهند و خصالی را در خودشان پیاده کنند. معلم در دفتر نشسته و منتظر شاگردان است که آماده شوند تا ایشان به کلاس برگردند.
شاگرد در این طول زنگ تفریح سه وظیفهی عمده دارد:
وظیفهی اولش این است که آن درسی را که قرآنش و پیغمبرش و یازده امامش در ارتباط با خودسازی، تهذیب، تزکیه، اخلاقمداری، دینداری، نفسکُشی و اعتدال گرایی به او دادهاند را به طور کامل آماده کند و در خود پیاده کند.
اولین وظیفهی ما به طور خلاصه این است که ما بتوانیم نفسمان را اصلاح کنیم، امام زمان(ع) می فرمایند: “علیکم بِاَنفسِکُم” بر شما باد به تربیت خودتان. که اگر خودمان را تربیت نکنیم قرآن میگوید: هوای نفس شما بر شما غالب خواهد شد و اگر هوای نفس بر ما غالب شود ما قطعاً راه درست را که به سمتِ خداوند است گم خواهیم کرد.
وظیفهی دوم: دعا برای امام زمان(عج) است، دعا کنیم که هر چه سریعتر معلم به کلاس برگردد. زمان دعا، وقت دعا و حال دعا باید در راستای فرج و ظهور امام زمان(عج) باشد. در طول شبانهِروز، نود وقت دعا داریم که باید در طی بیست و چهار ساعت، نود مرتبه فرج امام زمان(عج) را از خداوند بخواهیم. هر زمان که وضو میگیریم، وقت دعاست. بعد از هر سلام نماز، وقت دعاست. قبل از هر غذایی که میخوریم، وقت دعاست. بعد از هر غذا، وقت دعاست. بعد از هر سلام که میدهیم، وقت دعاست. پس از هر جواب سلام، وقت دعاست. نود بار باید بگوییم: خدایا! صاحب ما را برسان.
وظیفهی سوم ما این است که آنچه از اعمال و رفتار نیکی که انجام میدهیم ثوابش را به ائمه(ع) هدیه کنیم، زیرا این اعمالِ خیرِ ما کشتی محکمی نیستند که ما را به ساحل نجات برسانند، زیرا ما اعمالمان را به درستی انجام نمیدهیم با این اتصال، به ثواب اعمالمان اضافه میشود.
روایت از امام حسن عسکری(ع): هر کس ثواب نمازش را به پیامبر(ص) یا به امیرالمؤمنین(ع) هدیه کند یا به جانشینانشان یا به همهی آنها هدیه کند، خداوند ثواب این نماز را برایش مضاعف میکند؛ نه دو برابر بلکه چندین برابر که از شمارشش نَفَس قطع میشود، و این ثواب برای روزی که جان به گودی گلو میرسد، ذخیره میشود؛ زمانی که از کسی کاری برنمیآید، در اطرافش ما ائمه را میبیند که به او میگوییم: ای فلانی! هدیهی تو، خیرِ تو و نیکی های تو به ما رسید پس امروز، روز تلافی و پاداش است. دلشاد باش و چشمت روشن باد به خاطر آنچه که به ما هدیه کردی، خداوند پاداشی برای تو فراهم کرده، گوارای وجودت باد.
عالم بزرگواری نقل میکند: صبح جمعه جمکران بودم نماز صبح را خواندم حاجتی داشتم در مسجد ماندم و آداب مسجد را به جا آوردم، به حیاط مسجد آمدم و دو رکعت نماز استغاثه با دعای “سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ” (دعای استغاثه به امام زمان) به امام زمان(ع) هدیه کردم. به قم آمدم و نماز ظهر و عصر را خواندم ناهار خوردم و کمی استراحت کردم، خواب دیدم آقایی در وسط ایستاده و دو نفر در طرف راست و دو نفر دیگر در طرف چپ ایشان بودند و در حال حرکت بودند، آن کسی که در وسط ایستاده بود به سمت من برگشتند و من نیز از جاذبهی ایشان به سمتشان رفتم وقتی به هم رسیدیم، انگشت سبابهشان را به سینهی من فشار دادند و فرمودند: ما را یاد کردی ما نیز تو را یاد کردیم. از آن چهار نفری که با ایشان بودند یک نفرشان را شناختم، ایشان سید محمود سیستانی، برادر بزرگوار سید علی سیستانی بودند. آقا فرمودند: این عوض دو رکعت نمازی که در صحن مسجد به ما هدیه کردی. ایشان وقتی انگشتشان را به سینهی من گذاشتند سینهی من گویی گشاده شد و من به جایی رسیدم که تصور نمیکردم. به زودی امام زمان(عج) به من معلمی دادند که آن معلم چیزهایی را که نمیدانستم به من یاد دادند، بعد از آن هر چیزی که از خداوند چه برای خودم چه برای دیگران خواستم خداوند به من دادند.
امروز را به حضرت عباس(ع) هدیه کنیم. تأکید کردیم که در این ماه رمضان صبح و شب بر حسین(ع) گریه کنید و این گریهها را به امام زمان(عج) هدیه کنید تا از الطاف ایشان بهرهمند شوید.
هر کس میخواهد به مسافرتی برود وداع میکند، امام حسین(ع) نیز هنگامی که میخواستند از مدینه بروند، شبانه کنار مزار پیامبر(ص) آمدند و صدا زدند: یا رسولالله! من حسینِ شما هستم، مرا به امانت به دست این مردم دادید و سفارشها کردید اما شاهد باشید که امتتان مرا یاری نکردند و قصد کشتن مرا دارند و من همراه خانوادهام قصد حرکت از مدینه را داریم. ایشان دردِ دلها کردند تا کنار مزار پیامبر(ص) خوابشان برد، در عالم خواب دیدند پیامبر(ص) به ایشان میفرمایند: حسین جان! بار ببند و خیلی زود از اینجا برو. قسم به خدا که تو را به زودی در سرزمین کربلا میبینم، در حالی که متحیر، غریب، فرید و تنها به خون خود آغشته هستی و محاسن تو به خون گلویت خضاب شده است. میبینم به زودی طفل شش ماههات به روی دستت ذبح میشود، تو را میبینم در حالی که لبانت تشنه است و از آنها خون میریزد و آب میطلبی اما با عطش تو را مذبوح میکنند. حسین(ع) به پیامبر(ص) فرمودند: یا رسولالله! مرا به دنیا احتیاجی نیست مرا در این خواب با خودتان ببرید. پیامبر(ص) فرمودند: خیر، حسین جان! تو در نزد خداوند مقامی داری که تا به کربلا نروی و غوطهور در خونت نشوی به آن مقام نمیرسی! پیامبر(ص) تمام کربلا را برای ایشان گفتند: اسارت اهل حرمشان را، آتش گرفتن خیمه ها را، شهادت یارانشان را.
اما دو چیز را به ایشان نگفتند: 1-ایستادن ایشان را در کنار بدن علی اکبر(ع) در حالی که دو نفر زیر بغلهای امام را گرفته بودند اما باز زانوان ایشان به زمین کشیده میشد. 2- تنها بودن ایشان در کنار علقمه را که وقتی ایشان قصد بلند شدن و آمدن به سمت خیمهها را داشتند، در بدنشان دیگر توانی نبود و دستشان را به کمرشان گرفتند و به شکلی آمدند که دشمن ایشان را شماتت کرد و با انگشت ایشان را نشان دادند و گفتند: حسین بیبرادر شده است و دیگر یاوری ندارد، اکنون می توانید به حسین حمله کنید…
جوانی بود لاابالی و تمام کارهای زشت و ناپسندی را که وجود داشت، انجام میداد. نقل میکند که من خانه را خلوت کردم تا دختری را که عاشقش بودم به خانه بیاورم، همین که او را آوردم و خواستم به او نزدیک شوم، گویی شخصی، سیلی به صورتم زد و صورتم سرخ شد، دستم را عقب کشیدم، خواستم دوباره دست دراز کنم که سیلی دوم آمد. پولی به زن دادم و او رفت، ناگهان بدن من رعشه گرفت که چه کسی مرا زد؟! و چه کسی مانع شد تا من بدبخت نشوم؟! چند روز بعد عمویم آمد و به پدرم گفت: میخواهم پسرت را به کربلا ببرم تا او سر به راه شود. مرا با خود به کربلا بردند، بسیار می ترسیدم زیرا که نزد آن بزرگواران آبرویی نداشتم. نزدیک حرم حضرت ابالفضل(ع) که شدیم، سلام دادم: “اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ” ناگهان یادم افتاد شاید در آن روز، من آن کار ناپسند را نکردم و کربلا قسمتم شد. ناگهان چشمم به ضریح حضرت عباس(ع) افتاد، دیدم که ضریح باز است و ایشان بدون دست با همان هیبتی که به شهادت رسیدهاند، ایستادهاند. نگاهی به من انداختند و فرمودند: در آن روز من به آتش شهوت تو آب ریختم و نگذاشتم که تو به قعر جهنم سقوط کنی، می دانی چرا؟ چون دیدم که برادرم حسین(ع) را دوست داری؛ روزهای عاشورا برای حسین(ع) میسوزی و اشک میریزی، حیف بود که از دست بروی…
آن چیزی که روزه را تکمیل میکند، دعاست. روزه یک عبادت اجتماعی است. روزه، دعا برای غیر دارد؛ روزه، زکات دارد؛ روزه، صدقه دارد؛ روزه، صلهی رحم دارد که زکات و صدقه و صلهی رحم عبادتهای اجتماعی هستند. روزه، رسیدگی به امور ضعفا و فقرا و مردم دارد که آن نیز عبادت اجتماعی است. روزه فقط با گرسنگی تکمیل نمیشود. تمام عبادتهای جانبی که روزه را تکمیل میکند همگی عبادات اجتماعی هستند. خداوند و ائمه(ع) فرمودند: روزهی ما قبول است اما به شرایطی. به طور مثال روزهی ما وقتی که سرمان را در زیر آب کنیم، دیگر قبول نیست یا به سفر برویم، دیگر قبول نیست و باطل است؛ چون شرایط روزه را اجرا نکردیم. روزه، وسیلهی تقرب به خداست تا زمانی که غیبت نکنم، دروغ نگویم و پرخوری و پر خوابی نکنم. دعا نیز زمانی قبول است که ما شرایطش را فراهم کنیم.
شرط اول قبولی دعا، تقواست. امام علی(ع) در نهج البلاغه میفرمایند: دعا کنندهی بدون عمل صالح و بدون تقوا مانند تیراندازی است که کمان او زِه ندارد. وقتی کمان ما زه ندارد جایی برای گذاشتن تیر نداریم تا تیر بیاندازیم و آن تیر به هدف بخورد. وقتی ما دعا میکنیم درحالی که عمل شایسته نداشته باشیم و در ما خداترسی نباشد، اصلا دعایمان مورد قبول واقع نمیشود.
در مورد دعا، تقوا باید در چند چیز رعایت شود:
تقوا در خوردن:
حدیث قدسی، خداوند میفرماید: از تو دعا کردن از من اجابت کردن و هیچ چیز حاجِب و مانع برای اجابت دعا نیست مگر دعایی که با خوردنِ حرام همراه شده باشد. (به طور مثال دعا کنم اما با پولی زندگی کنم که خمسش داده نشده یا با پولی زندگی کنم که از راه رشوه گرفتن به دست آمده است.)
امام صادق(ع) کارگزارشان را خواستند و به ایشان فرمودند: فصل تجارت است این هزار دینار را بگیر، کاروان که به تجارت میرود تو نیز با آنها برو. آنها به مصر رفتند در بین راه، کاروانی برای تجارت از مصر میآمد، آنها گفتند: بار شما در مصر فروش زیادی دارد. آنها وقتی این سخن را شنیدند هر یک از تاجران دست به دست یکدیگر دادند و همقسم شدند تا یکبهیک آنها سود ببرند. نرخ را بالا بردند و سود زیادی کردند. هنگامی که آن کارگزار نزد امام صادق(ع) برگشت دو کیسه همراه داشت: هزار دینار اصل پول و هزار دینار دیگر سودش بود. امام صادق(ع) فرمودند: چه سود خوبی چگونه این همه سود کردید؟ او برای امام(ع) داستان را شرح داد امام(ع) فرمودند: یاللعجب! سبحان الله! هم قسم شدید در اجحاف بر مسلمانان. امام(ع) کیسهی خود را برداشتند و کیسهی دیگر را به او دادند و گفتند: مرا به این پولها نیازی نیست. سپس امام(ع) فرمودند: بهدست آوردن روزیِ حلال از چکاچک شمشیرها در خط مقدم جنگ علیه کفر سختتر است.
امام صادق(ع) فرمودند: کسی که میل دارد دعایش مستجاب شود باید کسبش و درآمدش را حلال کند.
گاهی اوقات این خانواده است که باعث میشود با زیاده خواهی، مرد خانواده یا سرپرست خانواده به کسب درآمد از طریق حرام مجبور شود. (آن زن هر روز صبح، وقتی همسرش میخواست بیرون از خانه برای کسب روزی برود، فرزندانش را کنار درب خانه جمع میکرد و دستهایش را رو به آسمان بلند میکرد و میگفت: خدایا تو را شاهد میگیرم که من و فرزندانم، اضافه بر یک زندگی معمولی، از این مرد چیزی نمیخواهیم؛ اگر او در کسبِ مال، حرامی یا شبههای انجام دهد، به گردن خودش است؛ من زیادهخواه نیستم و در قیامت مسئول روزیای که او به خانه میآورد، نیستم. گاهی اوقات اسراف کاری، بلندپروازیها، آه کشیدنها و حسرت خوردنهایمان باعث میشود که روزیِ حرام به خانههایمان آورده شود!)
امام صادق(ع) فرمودند: ترک لقمهی حرام، نزد خداوند محبوبتر و بالاتر از دو هزار رکعت نماز مستحبی است.
نقل میکند: به هندوستان رفتم، روزی به مغازهی قصابی رفتم و درخواست گوشت کردم. دیدم قصاب گوشت را برید و به مجسمهای که در طاقچهی مغازهاش گذاشته بود، نگاهی کرد؛ گوشت را که در ترازو گذاشت باز هم به مجسمه نگاه کرد، قیمت گوشت را گفت باز هم به مجسمه نگاه کرد. از او پرسیدم: این چیست که هر لحظه به آن نگاه میکنی؟ او پاسخ داد: این، خدای من است و من در تمام مراحلی که گوشت میفروشم به آن نگاه میکنم؛ و میبینم که او به من نگاه میکند پس رعایت انصاف را در بریدن گوشت و در وزنکشی و نرخ دادن، میکنم چون خدایم مرا در هر لحظه میبیند!
امام ششم(ع) فرمودند: اگر کسی یک دانگ از یک دینار (یک ششم از یک دینار) مال حرام (مالی که برای او نیست و برای مردم است) دستش باشد و آن را به صاحبش برگرداند، معادل هفتاد حج مقبول نزد خداوند ثواب دارد.
1) حفاظت خداوند را در پی دارد.
حدیث قدسی: خداوند فرمودند، ای احمد! اگر خوردنی و نوشیدنیِ تو پاک و حلال باشد در حفظ و پناه من هستی.
2) قبولی اعمال.
رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که از راه حرام، مالی کسب کند، خداوند صدقهی او را، برده آزاد کردنش را، حج عمرهاش را نمیپذیرد. عمل صالح از مالِ حلال باید صورت پذیرد.
3) اجابت دعا.
مردی پرسید: یا رسول الله! شما دعا کنید که خداوند دعایم را بپذیرد زیرا حاجتی دارم. حضرت فرمودند: اگر میخواهی دعایت پذیرفته شود و خداوند برایت اجابت کند، باید کسبت را حلال کنی و لقمهات را پاکیزه گردانی؛ وگرنه من هم برایت دعا کنم، پذیرفته نمیشود.
(میفرمایند: از جنسی که میفروشی، تعریف هم نکن زیرا ممکن است معاملهات را مشکوک و شبههدار کند. آن مرد بر روی خرماهایش که میفروخت، چراغی روشن کرده بود، حضرت علی(ع) عبور میکردند و آن را دیدند و فرمودند: چرا این کار را کردی؟ گفت: تا برقش بر روی خرماها بیفتد. حضرت فرمودند: آیا نمیترسی که لقمهی حرام در شکم زن و فرزندانت وارد کنی؟!)
4) همراهی با خوبان و پیامبران.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس کسبش را حلال کند و لقمهاش را پاکیزه کند و زن و فرزندانش را تأمین کند؛ در دنیا از مردم بینیاز شود و در روز قیامت خداوند او را با انبیا محشور کند.
5) درخشش صورت در روز قیامت.
حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که روزیِ حلال کسب میکند تا آبرویش را حفظ کند و به دیگران نیازمند نباشد، روز قیامت وقتی وارد میشود، صورتش مانند ماهِ شب چهارده درخشان است.
6) کفارهی گناهان.
فرمود: کفارهی برخی از گناهان، نماز و روزه نیست بلکه کفارهی آنها، تحملِ رنجِ در آوردنِ روزی حلال است.
نصیحت امام خمینی(ره) به فرزندشان در باب کسب دنیا:
این روزها، روزهای رحلت امام خمینی(ره) است، ایشان به مرحوم سید احمد خمینی سفارش کردند و نامه نوشتند که:
پسرم! هوای نفسانی و شیاطین نفس اماره ما را به غرور وامیدارد (به غرورِ طاعت و بندگی، توفیق داشتن به انجام عبادات و…) و از این راه، انسان را به هلاکت میکشانند. انسانِ مغرور، لاجرم به هلاکت میرسد.
پسرم! هیچگاه به دنبال تحصیل دنیا مباش اگرچه حلالِ آن (تمامِ وقت و انرژیت را برای به دست آوردن دنیا خرج نکن اگرچه حلالش) که حبّ دنیا اگرچه حلالش باشد، رأس کل خطاهاست (اینکه دوست داشته باشم بهترین چیزهای دنیا را حتی از راه حلالش داشته باشم، همین، حبّ دنیاست و رأس کل خطاهاست) زیرا که خود، حجاب بزرگ است و انسان را به ناچار به سمت حرام میکشاند.
پسرم! تو جوان هستی، با قدرتی که خداوند به تو داده، در اولین قدم، راه انحراف را قطع کن (به دنیا وابسته نشو) که هر قدم، قدمهایی در پی دارد؛ و هر گناه کوچکی، گناهان بزرگ و بزرگتر در پی دارد؛ و انسان را به آنجا میکشاند که بزرگترین گناهان در نظرش ناچیز میآید.
پس دعا، شرایط دارد و مانند اعمال دیگر، ظاهر دارد و باطن. اگر به باطن آن توجه نکنیم، ظاهر آن کارساز و اصلاح کننده نیست. تمام عبادات ما یک ظاهر و یک باطن دارند. یکی از وظایف ما در ماه رمضان این است که از ظاهرِ عبادات به باطن آنها راه پیدا کنیم.
اذکار و آیات هم ظاهر و باطن دارند. مثلاً ما در طول روز چندین مرتبه میگوییم «بسم الله الرحمن الرحیم». این ذکر باطنی دارد:
حضرت علی(ع) فرمودند، حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: چون “بسم الله الرحمن الرحیم” نازل شد، نخستین چیزی که بر آدم ابوالبشر فرود آمد، آیهی “بسم الله الرحمن الرحیم” بود. وقتی آدم(ع) شنید و آن را گرفت، گفت: فرزندان من تا زمانیکه این آیه را بخوانند و به آن مداومت داشته باشند، از عذاب الهی ایمن هستند.
* پس باطنِ “بسم الله الرحمن الرحیم”، ایمنی از عذاب خداوند است.
این آیه دیگر نیامد، تا اینکه بر ابراهیم(ع) نازل شد. هنگامی که او در منجنیق قرار گرفت، جبرئیل آمد و فرمود بگو: “بسم الله الرحمن الرحیم”؛ چون گفت، آتش بر او سرد و سالم شد. ابراهیم(ع) گفت: تا وقتی که فرزندان من این آیه را بخوانند، خداوند آنها را با سلامتی از عذاب دور میکند.
* پس باطن آیهی “بسم الله الرحمن الرحیم” سلامتی از عذاب الهی است.
و سپس بر سلیمان(ع) تأکید شد که بگو: “بسم الله الرحمن الرحیم”؛ مَلکی آمد و گفت بگو: “بسم الله الرحمن الرحیم”؛ سلیمان گفت، آنگاه مُلک سلیمان تکمیل شد؛ و سلیمان(ع) فرمود: تا اولاد ما و پیروان ما بر این آیه مداومت دارند، بینیاز از غیرِ خدا خواهند بود.
و خداوند این آیه را بر پیامبر(ص) نازل فرمود و پیامبر(ص) فرمود: امت من، روز قیامت بیایند، وارد شوند و بگویند: “بسم الله الرحمن الرحیم” آن را بر کفهی حسناتشان میگذارند تا حسناتشان بر سیئاتشان سنگینتر شود.
ابن عباس، مفسر قرآن است، گفت: شبی حضرت علی(ع) دست مرا گرفت و مرا به بقیع برد، حضرت به تفسیر آیهی “بسم الله الرحمن الرحیم” مشغول شدند تا اینکه صبح شد و وقت نماز؛ من علمم را (که علم تفسیر است و پیامبر(ص) به من یاد داده بود) در مقابل آنچه که علی(ع) میداند، مانند یک سبوی آب در برابر دریای بیکرانه یافتم. حضرت علی(ع) فرمود: ابن عباس! هر چه در قرآن مجید است در “الم” میباشد؛ آنچه در “الم” است، در آیة الکرسی میباشد؛ هرچه در آیة الکرسی است، در تمام قرآن است؛ و هر چه در قرآن است، در سورهی حمد است؛ و هر چه در سورهی حمد است، در “بسم الله الرحمن الرحیم” است؛ و هر چه در “بسم الله الرحمن الرحیم” است، در “بِ” بسم الله است؛ و هر چه در “بِ” بسم الله است، در نقطهی زیر “ب” است؛ و من نقطهی زیر آن “ب” هستم زیرا که من، قرآن ناطق هستم! (ولایت مرا اگر بردارید، بسم الله نمیماند، پس حمدی نمیماند، پس قرآنی نمیماند، پس آیةالکرسی نمیماند، پس “الم” نمیماند و چیزی قرائت نمیشود).
* پس باطن “بسم الله الرحمن الرحیم” ولایت علی ابن ابیطالب(ع) است.
رسول اکرم(ص) فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند، مرا در تمام بهشتها سِیر دادند، به چهار نهر رسیدم، یکی آب، یکی شیر، یکی شراب و یکی عسل بود. من از جبرئیل سؤال کردم: این نهرها از کجایند؟ گفت: میدانم که به حوض کوثر میریزند اما نمیدانم از کجا میریزند! خدایم داناتر است. من از خداوند سؤال کردم و خداوند به من فرمود: چشم بر هم بگذار و باز کن. چشم برهم گذاشتم و باز کردم، دیدم در مقابلم درختی بود که قُبّهای بر آن بود از دُرّ سفید؛ و دَری داشت از طلای سرخ؛ قفلی به آن خورده بود. آنچه در عالم و هستی از جن و انس وجود دارند، در مقابل آن قبّه و آن دُرّ، مانند وجودِ پرندهای بر نوک کوهی بود؛ این چهار نهر، از زیر آن قبّه جاری بودند، خواستم که داخل شوم، جبرئیل گفت: داخل شو، گفتم: در بسته است و کلیدی ندارم! گفت بگو: “بسم الله الرحمن الرحیم” و من گفتم: “بسم الله الرحمن الرحیم”. در گشوده شد و من وارد شدم. دیدم قبّه، چهار ستون دارد و این چهار نهر هر کدام از یک ستون جاری هستند. دیدم آب، از “میمِ بسم الله” جاری میشود؛ شیر از ” هِ الله” در جریان است؛ شراب از “میمِ رحمن” در جریان است و عسل از “میمِ رحیم”در جریان است. پس دانستم که اصل اینها از “بسم الله الرحمن الرحیم” است. از جانب رب ندا آمد: ای رسول من! هر کدام از امت تو که با خلوص نیت و اعتقاد دل و پاکی نیت به من بگویند “بسم الله الرحمن الرحیم” و مرا با این نام بخوانند، آنها را از این چهار نهر سیراب میکنم.
* پس این باطن بسم الله الرحمن الرحیم” است.
خداوند اسمای دیگری هم دارد اما ما او را مدام به این اسم میخوانیم زیرا:
* پس باطن “بسم الله الرحمن الرحیم” یعنی آغاز میکنم با نام آن خدایی که نبودم، او مرا به وجود آورد؛ نمیدانستم، او مرا آموخت؛ گنهکار هستم، او مرا میبخشد.
همهی آیات همین طور هستند و باطن دارند.
انسان سه چیز دارد که با آن زندگی میکند: قلب، روح، نفس. هر کدام از آنها آرزوها و خواستههایی دارن.
خواستههای قلب انسان، تقرب به خداوند و ایمان به خداوند است؛ و این امر با تجلی اسم “الله” حاصل میشود.
آروزی نفسِ انسان، رزق و احسان است؛ و این آرزو با تجلی اسم “الرحمن” برآورده میشود.
آرزوی روحِ انسان، رسیدن به رضوان و رضایت و بهشت خداوند است؛ و این آرزو با آمرزش و بخشش و با تجلی اسم “الرحیم” برآورده میشود.
* این باطنِ آیهی “بسم الله الرحمن الرحیم” است.
فرمودند: شیطان سه راه نفوذ به انسان دارد:
از غضب، دشمنی بهوجود میآید؛ از شهوت، کبر و کفر بهوجود میآید؛ و از هوی، نافرمانی بهوجود میآید.
خداوند هم سه نام قرار داده است: هر کس “الله” را بشناسد، هیچ گاه از هوای نفسش پیروی نمیکند.
هر کس “رحمن” را بشناسد، هیچگاه غضبناک نمیشود و دچار کبر نمیگردد.
و هر کس “رحیم” را بشناسد، دچار شهوت و حرص نمیشود.
* این باطن “بسم الله الرحمن الرحیم” است.
حضرت علی(ع) فرمودند، پیامبر(ص) فرمودند: هرکس میخواهد دعایی داشته باشد که در طول هفته، خداوند او را به حال خود وامگذارد و حاجاتش روا بگردد، در طول هفته اینگونه دعا کند:
روز شنبه 41 مرتبه ذکر یونسیه ( تا نُنجی المؤمنین)
روز یکشنبه 41 مرتبه “لا إلهَ إلا اللّهُ المَلِكُ الحَقُّ المُبین”
روز دوشنبه 41 مرتبه ” عَزیزاً جَلیلاً یا عَزیزُ یا جَلیلُ”
روز سه شنبه صد مرتبه صلوات (با عجل فرجهم)
روز چهارشنبه 41 مرتبه ” لا اِلَهَ اِلّا اللهُ خالِصاً مُخلِصاً”
روز پنج شنبه 41 مرتبه ” لا اِلَهَ اِلّا اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ و هُوَ عَلَى كُلِّ شَيء قدیرٌ”
روز جمعه 41 مرتبه “سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُلِلّهِ وَ لَا الهَ الّا اللهُ وَ اللهُ اَکبَرُ وَ لا حَول وَ لا قُوة إلا بالله العَلی العَظیم”