خداوند در ماه رمضان دو وعده به روزهداران مزد میدهد، نصف مزد روزهداران را در شب نیمه ماه مبارک رمضان میدهد و بقیهی مزد را در شبهای قدر ماه مبارک رمضان میدهد.
به جهت بالا رفتن معرفت انسان در این شبها، واجب است که چند کار را انجام دهیم:
1) این چند روز، به طور مدام، مشغول به ذکر و یاد خداوند متعال باشیم، به خصوص اذکار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس خداوند متعال که ذکر عالم نورِ امام حسین(ع) بودهاست.
صبحها اگر شما این ذکر را بگویید، در جهان هستی و درکائنات هر ذرهای که ذکر بگوید، شما در ثواب آنها شریک هستید و در کائنات نیز ذرهای وجود ندارد که ذکر خداوند را نگوید. ما دو نوع ذکر داریم یکی تکوینی و دیگری تشریعی؛ شبهنگام که درحال استراحت هستید ضربان قلب شما، ذکر تکوینی خداوند است، هر نفسی که میکشید ذکر تکوینی خداوند است، گردش شب و روز، ذکر تکوینی خداوند متعال است. بنابراین زمانیکه شما این اذکار را میگویید در ذکر گفتن کائنات نیز شریک هستید.
2) توسل به اهل بیت(ع)
از عالیترین راه های توسل، صِلِه و هدیه کردن هر روز اعمال به این بزرگواران است.
امام هفتم(ع) فرمودند: وقتی به مدینه جهت زیارت قبر جدم رسول خدا(ص) آمدید، آنچه از واجبات است را انجام دهید، سپس دو رکعت نماز بخوانید و هدیه کنید به وجود مقدس پیامبر اکرم(ص)، و بعد دست روی سینه گذاشته و بگویید: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ مِنْ أَبِي وَ أُمِّي وَ زَوْجَتِي وَ وُلدِي وَ جِمیعِ حَامَّتِي وَ مِنْ جَمِيعِ أَهْلِ بَلَدِي حُرِّهِمْ وَ عَبْدِهِمْ وَ أَبْيَضِهِمْ وَ أَسْوَدِهِمْ
سلام بر تو اى پيامبر خدا، از سوى پدر و مادر و همسر و فرزند و نزديكانم و از سوى تمامی اهل شهرم، آزاد و بردهشان و سپيد و سياهشان.
و بعد فرمودند: وقتی به شهر خودت بازگشتی میتوانی به تمام همشهریان خود بگویی که ما به نیابت از شما، پیامبر(ص) را زیارت کردیم.
میتوانید همین کار را در حرم تمام ائمه(ع) انجام دهید.
این هدیه همان “صله” است که گاهی این صله، یک صلوات است و گاهی ظرف آبی است که به روزهداری برسانی و ثواب آن را به وجود مقدس امام حسین(ع) هدیه کنی.
نتیجهی این صله و هدیه کردن، تزکیه و پاکسازی درون میشود.
عالیترین صله، که باعث تزکیهی نفس میشود، اشکی است که برای این بزرگواران بریزی. همانگونه که روزه، نماز، حج، ذکر و امثال اینها درون را پاک میکند، ذکر مصیبت هم باعث تزکیهی نفس میشود.
مفضل نقل میکند که خدمت امام صادق(ع) رسیدم، شیعیان بقچهای به من داده بودند که حاوی هدایای آنان به امام صادق(ع) بود و من آن را خدمت امام بردم، امام فرمودند: این چیست؟
گفتم: صله و هدیهی دوستان شما و کنیزان و غلامان شماست که وقتی باخبر شدند که من خدمت شما میرسم آنها را به من دادند تا به شما هدیه کنم.
امام بقچه را برداشتند و فرمودند: به خدا قسم من به هیچ کدام از اینها نیاز ندارم، اما برمیدارم برای اینکه صلهکنندگان تزکیه شوند.
مفضل! هر کس از شیعیان ما یک سال از او بگذرد و از مالش کم یا زیاد به ما صله نکند، روز قیامت خداوند به صورت این آدم نگاه نمی کند.
خوش به حال کسانی که زندگیشان معاملهی با اهل بیت(ع) است.
در صحن امام رضا(ع) سقا بود، صبح تا ظهر برای امرار معاش خود کار میکرد اما بعدازظهرها برای امام حسین(ع) کار میکرد، مشک آب با کاسهای در دست درحالی که چشمانش گریان بود فریاد میزد: سقایم! بنوشید به یاد لب تشنهی حسین(ع). چنان حسینی شدهبود و قلبش رقیق شدهبود که یکی از علما نقل کرد: روزی در صحن، پدری، فرزندش را گم کردهبود و مرتب نامش را فریاد میزد: حسین!
وقتی پسر را یافت، خواست او را تنبیه کند ناگهان سقا صورتش را جلو آورد و گفت: مرا بهجای او بزن زیرا او اسم محبوب مرا دارد.
در این دل، شعبهای از دل امام جعفر صادق(ع) وجود دارد، زیرا امام صادق(ع) اگر صبح نام حسین را میشنیدند تا شب گریه میکردند و اگر شب نام حسین را میشنیدند تا صبح بیتابی میکردند.
امروز بابالحوائج موسیبنجعفر(ع) را دعوت میکنیم، اما دست به دامان هر کدام از ائمه(ع) که میشویم، ما را به در خانهی حسین(ع) ارجاع میدهند.
نقل کرد: پنج هزار تومان بدهکار بودم و به هیچ وجه امکان بازپرداخت آن برایم فراهم نبود، این مسأله مرا بسیار پریشان کرده بود و بسیار ناراحت بودم، و با نماز استغاثه به موسیبنجعفر(ع) به ایشان متوسل شدم، قریب به صد روز این نماز را هر شب خواندم تا اینکه شبی در خواب، امام موسیبنجعفر(ع) را دیدم که در کنار یکی از علما نشسته بودند و عمامهای مشکی به سر داشتند و عبایی پوشیدهبودند، من دامن عبای ایشان را چنان محکم به دستم پیچیدم و فریاد میزدم: یا موسیبنجعفر گرفتار هستم، چرا جوابم را نمیدهید، من مقروض هستم، گرفتار هستم.
همانطور که من میگفتم، امام آرام من را نگاه میکردند و فرموند: چرا به جدم سیدالشهدا(ع) متوسل نمیشوی، چرا حسین را صدا نمیزنی؟!
گفتم: آقا جان، من حاجتم را از شما میخواهم من به شما متوسل شدم.
امام فرمودند: مگر شما حسین ندارید؟ حوالهی تو در دست جدم حسین(ع) گذاشتهشده برو از ایشان بگیر.
صبح به منزل آیتالله کوهستانی رفتم و خوابم را برای ایشان تعریف کردم، ایشان گفت: حاجتت روا شدی. من گفتم: آقا من چگونه امام حسین(ع) را صدا کنم، دعایی یا ذکری به من بدهید.
آقا گفت: موسیبنجعفر(ع) ذکری به شما داد؟ گفتم: خیر. ایشان گفت: پس من هم نمیدهم.
نشستم. آقا گفت: چرا نشستی؟ برو در آن اتاق خلوت هر چه به دلت آمد بخوان و به ایشان متوسل شو. من به اتاق رفتم و توسل گرفتم تا وقت نهار؛ که در منزل آقا، نهار را صرف کردم، شخصی کنارم نشست و گفت: این پول را بگیر.
گفتم: من از کسی پول قبول نمیکنم. گفت: حوالهی امام حسین(ع) است. گفتم: چقدر است؟ گفت: چهار هزار تومان. گفتم: کم است. او پاسخ داد: آقا فرمودند: هزار تومان در جیبش دارد، این را روی آن پول بگذارد و قرضش را ادا کند.
پیش خود گفتم: گلهمندم! آقا جان هزار تومان هم ته جیب ما بود که با آن کسب و کاری کنم، آنهم که باید بابت قرض بدهم!
بیرون آمدم یکی از رفقا آمد و گفت: این دوازده هزار تومان را بگیر و هر وقت خواستی آن را پس بده اگر هم نخواستی، پس نیاور.
یا موسیبنجعفر(ع)! شما را بسیار آزرده کردند و پاهای شما را به غل و زنجیر بسته بودند و آنقدر “سندی بن شاهک” ملعون شما را آزرده کرده بود که استخوانهای شما از مچ تا زانوها شکسته بودند (وقتی در حرم به ایشان سلام میدهیم می گوییم: “سلام به ساقهای له شده”) اما فقط ساقهای پای شما له شدهبود، دلها بسوزد برای آن آقایی که بر بدن بیسرش قریب به بیست اسب با نعل تازه رفتند و آمدند و چنان استخوانها آزرده شده بود که وقتی خواستند ایشان را دفن کنند به پهلو قرار نمیگرفت!
یا موسیبنجعفر(ع) بدن شما را سه روز بر روی پل بغداد قرار دادند اما شیعیان آمدند، زیارت کردند و کفنها آوردند اما دلها بسوزد برای آن بدنی که سه روز بلکه ده روز بدون کفن رها شدهبود و کسی جرأت نمیکرد آن را دفن کند تا اینکه زنان بنی اسد دلشان سوخت!
یا موسیبنجعفر(ع)، دختر شما از مدینه به سمت ایران حرکت کرد، برادرش در طوس ولیعهد بود، ایشان داغ پنج برادر دیدند و مریض شدند اما مردم ایشان را با عزت بردند و به ایشان خانه و کاشانه دادند و وقتی از دنیا رفتند با عزت کفن و دفن کردند، اما دلها بسوزد برای آن دختر سه سالهای که با پاهای پر آبله، بدن مجروح از تازیانه، با شکمی گرسنه، لباس پاره، غریب خرابهنشین، در خرابهی شام از دنیا رفت و بر روی خشتی شست و شویش دادند درحالی که حتی غساله هم به ایشان دست نمیزد؛ و با همان غل و زنجیر در بدن دفن شد!
ماه رمضان است و ماه دعا، نود وقت دعا، در بیست و چهار ساعت داریم، اما تمام این نود وقت را که کنار هم بگذاریم، سر آمد دعا، ماه رمضان است و سر آمد وقت دعا در ماه رمضان، زمان افطار و سحرهای ماه رمضان است.
دعا دو گونه است: یک: دعا خواندن دوم: دعا کردن. دعا کردن، مهم است؛ دعا کردن یعنی خواستن. اما دعا خواندن، یعنی خواندنِ دعا، در این جا به من یاد میدهند که چگونه دعا کنم. اما دعا کردن، یعنی تقاضا کردن، یعنی خدایا! من فقیرم و تو غنی. با وجود همه اموالی که داریم، چون فانی هستند، پس ما فقیر هستیم و آنچه خدا دارد، باقی است، پس خداوند غنی است، خدا در قرآن هم فرموده است که: یا ایها الناس، انتم الفقراء؛ ای همهی مردم، همه شما فقیر هستید، چون ممکن است فردا یا پس فردا آن مال را نداشته باشید.
در جلسات گذشته گفتیم اینکه دعا مستجاب شود، شرایط لازم است:
امام صادق علیهالسلام فرمودند: کسانی که شرایط اجابت دعا را فراهم نمیکنند، منتظر اجابت دعا نباشد.
به انتظار منشین، که دعایت اجابت شود، زیرا آن خدای عالَم سِّر و خَفیّات که از آشکار و پنهان شما خبر دارد، میداند که شما شرایط اجابت دعا را فراهم نکردهاید، شما باید استعداد اجابت دعا را در خودت به وجود بیاوری، تا آن استعداد را در خودت بهوجود نیاوری دعایت مستجاب نمیشود.
این استعداد چگونه بهوجود میآید؟
1- حلال خوری
کسی که کسبش آلوده است خشم خداوند بر او است، حتی پیامبر صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: حلالت را آلوده نکن.
کسب چگونه آلوده میشود؟ پیامبر اکرم صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: آن کسانی که کار و فعالیت میکنند، از حلال به مالشان اضافه میکنند، اما در دلشان این نیت را دارند که به نزدیکان خودش فخر فروشی کند، با این نیت مالش را آلوده کردهاست و باعث شدهاست که خداوند بر او خشم بگیرد و کسی که خدا از او خشمگین شود، دعایش مستجاب نمیشود.
آن مال، اگر در راه خیر و زیارت هم استفاده شود، خدا از او قبول نمیکند، هر چند از مال حلال، آنها را فراهم کرده باشند.
از خدا گله نکن که دعای ما را اجابت نمیکند، بلکه روی خودت کار کن زیرا استعداد اجابت دعا را فراهم نکردهای.
اگر نیت تو مفاخره و پز دادن باشد، مال حلال خود را آلوده کردهای.
رسول اکرم(ص) فرمودند: میترسم از هولناکترین رخداد برای امتم بعد از خودم، گفتند یا رسول خدا چیست آن هولناکترین؟ فرمودند: رباخواری.
بدترین کسب ربا است، بعد فرمودند: میترسم برای امتم از پلیدترین و آلودهترین و کثیفترین درآمد، فرمودند: آن چیست؟ فرمود: رشوهخواری، یعنی کسی که کار تو به او افتادهاست و او در عوض انجام آن کار از تو رشوه و پول درخواست میکند، این پول نامشروعترین پول است که دهنده و گیرنده مؤاخذه میشوند.
و اگر این پول، لقمه شود و به خانواده داده شود، نتیجهاش میشود اینکه خانوادهام بی نماز، روزهخوار در ملأعام، ضد قرآن، بیحجاب… میشوند. وقتی آلودهترین لقمه را خوردی، بسیار خطرناک است؛ زیرا حسین علیه السلام که ژن او از حضرت زهرا(س) است و نطفه ایشان از علی علیهالسلام است؛ و او که از خون پیامبر(ص) است و از نور خدا آفریده شده؛ یک دانه خرمای بیتالمال را در دهانش گذاشت، پیغمبر(ص) گلویش را فشار داد، اشکهای حسین علیهالسلام جاری شد، انگشت کرد و آن خرما را در آورد، گفتند: یا رسول خدا، چرا این گونه میکنید؟! فرمودند: ترسیدم، زیرا اگر این خرما را حسین، میبلعید، هلاک میشد!
ابوالاسود به خانه امام حسین علیهالسلام آمد، دید معاویه یک کوزه عسل برای ایشان فرستاده، دختر بچهی ابوالاسود انگشت زد و از این عسل خورد، امام(ع) پرسیدند: خوردی؟! گفت: بله، یک انگشت، فرمود: میدانی معاویه چرا این ظرف عسل را فرستاده؟ این رشوه است که ما بخوریم و محبت علی(ع) از دلهایمان بیرون برود، برو انگشت در گلویت فرو ببر و آن را بالا بیاور! نگذار در بدنت بماند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مردم! روزی، از جانب خدا قسمت شده، هر کس تلاش کند و آن را از حرام به دست بیاورد، خدا از حلالش کم میکند و روز قیامت باید حسابش را پس دهد (دو ضرر میکند.)
چرا باور نمیکنیم که روزی دهنده خدا است؟
مرحوم آیت الله نخودکی گفتند: مدتی رفتم شیراز، نزد حاج میزرا جعفر طبیب، صبح تا ظهر نسخهنویسی میکردم، و بعدازظهرها کتاب شفای بوعلی را نزد او میخواندم، گفت: این طبیب، ویزیت معلومی نداشت، هرکس هر چه میداد قبول میکرد و اگر کسی هم نمیداد قبول میکرد، روزی هشت زار یا نه زار تمام ویزیتهایش میشد، با آن همه مریض که میدید! بعضی روزها که پول میخواست میآمد در مطب، سر بلند میکرد رو به آسمان و از خداوند طلب میکرد. یک شب سر بلند کرد و گفت: خدایا! امشب مهمان داریم، به فرشتگانت امر کن وجه لازم را بیاورند. آقای نخودی گفت: آن روز دخلش را شمرد، سی و پنج قِران درآمدش بود! روزی دیگر آمد گفت: خدایا پول لازم دارم برای اینکه انگور بخرم، سرکه بیندازم، دوا بدهم به مریضها، به فرشتگانت امر کن پول بیاورند، وقتی دخل را شمردیم چهل و پنج زار بود!
آقای نخودکی فرمودند: در مدتی که نزد او کار میکردم 3000 مریض را نسخه و دارو داد، هیچ کدام محتاج نشدند که دوباره نزد دکتر بیایند! این دست از کجا این همه برکت میگیرد؟! از باور اینکه خدا، روزیرسان است.
رسول اکرم صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: آن آدمی که حرام یا حلال بودن لقمه و دخلش برایش مهم نباشد، خدا هم برایش مهم نیست از کدام درب او را وارد در جهنم کند.
اولین کسانی که روز قیامت سر راه انسان میایستند و میگویند: خدایا حق من را بگیر، سادات فقیر هستند، میگویند: خدایا! خمس ما را امروز از اینها بگیر.
پس شرط اول، حلال خوری و تقوای شکم است.
شرط دوم:
2- تقوای دل.
دل هفت لایه دارد. لایههایش را باز کن، نگذار کمی کدورت در آن بماند.
فرمودند: یا رسول خدا! اسم اعظم خدا چیست است؟ فرمودند: همهی اسمای خدا عظیم هستند؛ اگر دلت را پاک کنی از خواطر شیطانی و گمانها و وسوسهها و از هوا و هوسها، از هر چه غیر خدا، سپس با آن دل، هر اسم خدا را که صدا بزنی برایت میشود اسم اعظم.
تفاوتی در اعتبار اسمهای خدا نیست، همه نور و صاحب قدرت هستند، این تفاوتی که میبینیم، در دل ماست؛ زیاد و کمی در دل ماست؛ دل ما به یک اسم توجه بیشتر و به یک اسم توجه کمتر دارد.
رسول خدا صلواتاللهعلیهوآله فرمودند: خدا دعایی را که از دل غافل نشأت بگیرد مستجاب نمیکند؛ دلی که از نگاه خدا غافل است.
به همین دلیل امام صادق علیهالسلام فرمودند: هر گاه هر کس از شما از خدا چیزی بخواهد باید تقوای دل داشته باشد، پرسیدند: تقوای دل یعنی چه؟ فرمودند: امید به غیر خدا را از دلش بیرون کند، وقتی خدا دید او از خلق بریده، از بنده بریده، امیدش فقط به خداوند است؛ خداوند او را اجابت میکند. خداوند حاجتش را یا در دنیا روا میکند و یا در قیامت به او میدهد و یا از بلاها و آسیبهایی که پیش روی او است، او را دور میکند.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: حاجتی داشتم خدا را صدا زدم، وقتی صدا زدم لبیک خدا را شنیدم، وقتی لبیک را شنیدم، آن قدر لذت بردم که حاجتم از یادم رفت، فراموش کردم نیاز من چیست.
باطن و حقیقت دعا این است که: زمانی که تو سر بالا میکنی و با خدا انس میگیری و خدا را صدا میزنی چنان لذتی ببری که حاجتت فراموش شود.
خدا رحمت کند آیت الله کشمیری را؛ مدتی بود که مدام ذکر میگفتند، یک وقت کسی گفت: آقا، مدتی است ساکت هستید، بیکارید و اشتغال به ذکر ندارید. فرمود: این روزها بیشتر مشغول هستم. گفت: آقا شما که ساکت هستید. فرمود: بیا جلو، فرمود: چه میشنوی؟ گفت: فلان اسم خدا را، قلبتان که میتپد همزمان یک اسم خدا را هم صدا می زند؛ و بعد گفت: قطرات اشک آقا ریخت روی صورت من که روی سینه ایشان بود و فرمود: مدتهاست صدای ضربان قلبم، اسم خداست و من چنان لذتی میبرم که از خوردن غافل شدم، از حرف زدن غافل شدم، لذتی میبرم که تا کسی تجربهاش نکند متوجه آن نمیشود.
* پس شرط اجابت دعا درک باطن دعا است.
ختم سورهی قدر
خواندن هزار مرتبه سورهی قدر بسیار سفارش شده است. برخی از بزرگان، کل ماه رمضان، هزار مرتبه و برخی روزی هزار مرتبه و برخی در طول سال روزی هزار مرتبه این سوره را میخواندند تا شبهای قدر را درک کنند.
فرموند: اگر بعد از نماز صبح، هر روز ده مرتبه سورهی قدر را بخوانید خداوند متعال شما را هرگز به غیر واگذار نخواهد کرد.
رسول اکرم (ص) فرمودند: برای رفع فقر و فاقه، خواطر بد دل، گرفتاریها، سختیها و جهت رزق و روزی حلال و فراوان و سخاوتمندی و توفیقات، ختم سورهی قدر بردارید و 360 مرتبه، هر تعداد روز که خواستید بخوانید.
امام صادق(ع) فرمودند: مداومت کنید بر سورهی قدر به تعداد 304 مرتبه، کسانیکه بر این سوره مداومت میکنند، خداوند متعال از آنجایی که گمان نمیکنند برایشان راه چاره باز خواهد کرد.