بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

امروز خداوند دو گونه مزد می‌دهد یکی مزد روزِ نیمه‌ی ماه مبارک رمضان و دیگری مزد میلاد سبط اکبر امام حسن مجتبی(ع). امام حسن(ع) که به دنیا آمدند پیامبر(ص) فرمودند اهل مدینه هفت شبانه روز غذا نپزند، ولیمه را در خانه‌ی فاطمه(س) برقرار کردند و به همه‌ی اهل مدینه از آن دادند حتی بادیه‌نشین‌ها هم ولیمه‌ی ایشان را خوردند و بردند. ما هم امروز به ولیمه‌ی تولد ایشان دعوت شده‌ایم.

ادامه‌ی بحث صله به ائمه(ع):

بحث‌مان را مانند هر روز دنبال می‌کنیم و یک قسمت بحث مربوط به صله دادن به ائمه(ع) است و اینکه قصد کرده‌ایم این ماه رمضان از ما نگذرد تا رحمت الهی شامل حال ما شود و آن هم با صله‌ی مادی و معنوی دادن به ائمه(س) و خصوصاً امام زمان(عج)؛ و در جلسات گذشته در این باب صحبت کردیم.

در ارتباط با دادنِ صله‌ی مالی به ایشان، امروز هم چند حدیث را عرض می‌کنیم و بحث صله‌ی معنوی را هم از فردا آغاز می‌کنیم.

امام معصوم(ع) فرمودند: خداوند برای شما در زندگی‌هایتان حقی برای امام معصوم قرار داده که شما با ادا کردن آن حق، به تزکیه می‌رسید. (این حق در بدن، اولاد، مال، مرکب، خوراک و… ما است)

خداوند در قرآن فرموده‌است: اگر کسی می‌خواهد محبتش را به پیامبر و اهل بیت(ع) ثابت کند راهش آن است که آنها را به جان و مال و اولاد و مرکب و تجارتخانه‌اش و هر آنچه که دارد، ترجیح دهد (محبت آن بزرگواران اُولی باشد).

امام صادق(ع) فرمودند: یک دِرهم که با آن به امام زمانت صله و هدیه کنی برابر است با یک میلیون درهم که در راه خدا خرج کنی اما صله به امامت نباشد (از مالت خیر کنی اما به نیت امام زمانت نباشد).

فرمودند: یک درهم خرج کردن در راه حج، مساوی است با یک میلیون درهم که در راه غیر حج خرج کنی (خرجِ ثواب است اما حج نیست) یک درهم صله به امام زمان مانند خرج کردن یک میلیون درهم در حج است!

اسحاق ‌بن‌ یعقوب می‌گوید: نامه‌ای نوشتم؛ سؤالات و مشکلاتی داشتم؛ نامه را به دست محمدبن عثمان عَمری نائب امام زمان(عج) دادم؛ و به او گفتم جواب را با خط و مُهر امام زمانم می‌خواهم. ایشان نامه را بردند و جواب را آوردند که امام زمان(عج) با خط و مهر خودشان به من پاسخ داده بودند، جواب تک تک سؤالات را داده بودند تا رسیده بودند به مسأله‌ی مال؛ ایشان نوشته بودند: «و اما مال شما که به ما هدیه و صله می‌کنید، ما آنها را از شما نمی‌پذیریم مگر به جهت اینکه شما را پاک کنیم. پس حالا هر کس می‌خواهد صله کند، هر کس نمی‌خواهد، نکند. خداوند آنقدر به ما عطا کرده که ما را از شما بی‌نیاز کرده، ما مال شما را نمی‌پذیریم مگر اینکه شما را تزکیه کنیم.»

حال این صله چه زمان باشد بهتر است؟ آیا در زمان حضور امام بهتر است یا در زمان غیبت امام؟

از امام(ع) پرسیدند: عبادت با امامی که می‌بینم بهتر است یا در زمانی که امامم را نمی‌بینم؟ امام(ع) پاسخ دادند: صدقه‌ی پنهانی بهتر است یا آشکار؟ گفت: پنهانی. امام(ع) فرمود: پس عبادت در زمان غیبت معصوم، ثوابش بیش از زمان ظهور امام است. سپس فرمودند: هر کس در زمان غیبت امام، نمازش را به وقت و درست، به جماعت بخواند مانند پنجاه نماز جماعت با امام زمان(عج) است؛ هر کس در زمان غیبت امام زمان، نمازش را به فُرادی به وقت و درست بخواند مانند بیست و پنج نماز در زمان امام زمان ثواب می‌برد؛ و هر کس در زمان غیبت، نافله بخواند ده برابر ثواب می‌برد تا در زمان ظهور؛ هر کس از شما خیری کند بیست برابر حسنه می‌برد نسبت به زمان ظهور امام زمان(عج)؛ اما سه شرط دارد: حُسن عمل(عمل را کامل انجام دهی)، زبان را حفظ کنی (مطرح نکنی که من این عمل را کردم، ریا نکنی و …) با اخلاص کامل این کار را انجام دهی.

این حدیث در کتاب مکیال المکارم آمده است و این کتاب را سید محمدتقی موسوی اصفهانی به دستور امام زمان(عج) نوشته، او می‌گوید: این بحث ثوابها را که نوشتم، شب در عالم مکاشفه سید جلیلی را دیدم که به من فرمودند: اگر مؤمن، در زمان غیبت امام زمان از مالش برای امام زمانش با اخلاص، صله کند ثوابش هزار و یک برابر زمان ظهور است (یعنی اثر و سازندگی و برکتش هزار و یک برابر است).

صاحب مکیال می‌گوید: به یقین می‌دانم که ایشان، خودِ امام زمان(عج) بودند.

حال آیا ما در رفتارهایمان اخلاص داریم؟

مختصری در باب اخلاص در عمل:

اخلاص چهار شرط اساسی دارد:

پیامبر(ص) فرمودند: مخلصین را با این چهار شرط اساسی بشناسید:

1) تسلیم قلبی در مقابل حکم خدا هستند (خودرأی نیستند؛ خداوند به یکی فرمان می‌دهد که روزه بگیرد و او روزه‌اش را می‌خورد و به یکی که مریض است فرمان می‌دهد روزه نگیرد و او روزه‌اش را می‌گیرد؛ کار هر دوی آنها یعنی خودرأی بودن در مقابل خدا. اینکه در انجام هر عملی “دلم خواست” یعنی آنجا دیگر “تسلیم” نیستم).

2)   مطیع بودن اعضا و جوارحشان ( مثلاً حجاب داشتن و…)

3)   خیرشان به دیگران می‌رسد (در انجام خیر شک نمی‌کنند، مانع خیر نمی‌شوند و…).

4)   از بدی و شر خودداری می‌کنند.

خالص شدن، اصلاً کار آسانی نیست. فرمودند: در دو رکعت نماز اگر بخواهی اخلاص حاصل کنی، سخت‌تر از سالهای طولانی جنگ در خط مقدم جبهه است.

امام صادق(ع) فرمودند: ای مفضل! عده‌ای روز قیامت وارد می‌شوند، نامه‌ی عملشان را که باز می‌کنند، می‌بینند سفید است و هیچ چیزی ندارند، همه تعجب می‌کنند. پای حساب که می‌ایستند همین که خداوند می‌خواهد از آنها سؤال کند، ناگهان نامه‌ی عملشان پر از حسنات می‌شود، نوری می‌جهد که تمام محشر روشن می‌شود، همه تعجب می‌کنند، ندا می‌آید اینها بندگان مخلص خداوند هستند که وقتی عبادت می‌کردند، خداوند آنقدر آنها را عزیز می‌شمارده که ملائکِ کاتب را هم برمی‌داشته و آنها مستقیم با خودِ خداوند معامله می‌کرده‌اند (خداوند اعمال آنها را همانند سرّی پنهان نگه داشته تا قیامت؛ و اعمال آنها قیامت را روشن می‌کند).

امام جواد(ع) از قول پیامبر(ص) نقل کرد که: جبرئیل آمد و از جانب خداوند حدیث قدسی آورد و فرمود: یا رسول‌الله! خداوند به تو پیغام داده که اخلاص، سرّی از اسرار من است و فقط در دلهایی می‌گذارم که دوستشان دارم آن هم به امانت.

شاید به همین جهت است که بیشترین دعای روزانه‌ی ما طلب اخلاص است و آن در عبارت “ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین” است که طلب اخلاص است.

اخلاص همانند آب است. اگر آب، بو و رنگ و مزه داشته باشد، با آن وضو بگیری یا غسل کنی باطل است و اگر بخوری تو را مریض می‌کند؛ عمل هم باید مانند آب رنگ و بو نداشته باشد. عملِ غیر خالص و همراه با ریا مانند زهر است که اگر قطره‌ای از آن در جایی بچکد، همه را آلوده می‌سازد و به هلاکت می‌رساند.

مرحوم سید بحرالعلوم که امام زمان(عج) سر او را به سینه‌ی خودش چسبانده بود، بیست و پنج سال غمگین و محزون بود، بعد از بیست و پنج سال ناگهان روزی خندید، طلبه‌ها از ایشان دلیلش را پرسیدند. ایشان فرمود بیست و پنج سال با خودم جنگیدم که ریا و مشتقاتش را از اعمالم دور کنم و یک عمل به اخلاص داشته باشم، امروز موفق شدم و از خوشی خندیدم.

شیخ بهایی(ره) گفت: حدیثی خواندم از پیامبر(ص) که اگر کسی چهل شبانه روز عملش را برای خدا خالص کند، چشمه‌ی حکمت در دلش می‌جوشد. من تصمیم گرفتم و چهل شبانه روز، عملم را مراقبت کردم که خالص باشد اما بعد از این مدت، زبانم به حکمت گشوده نشد! بررسی کردم که چرا؟! متوجه شدم که عملم خالص نبوده زیرا من عمل به اخلاص انجام دادم که به حکمت برسم، نه اینکه به خداوند برسم! به همین جهت اتفاقی نیفتاد.

آمد نزد شیخ رجبعلی خیاط و از ایشان درخواست کرد که ذکری بدهید تا امام زمان(عج) را ملاقات کنم، ایشان قبول کرد و فرمود آیه 80 سوره‌ی بنی اسرائیل را چهل روز، صد مرتبه بخوان. اما شرط دارد اینکه یک خانواده سید و فقیر را می‌شناسم که باید به آنها کمک کنی. او پذیرفت و هر روز ذکر را می‌گفت و هر روز فقیر هم می‌آمد و به او هم پول می‌داد. نزدیک به انتهای چله بود که روزی پسربچه‌ی سید فقیر آمد و چیزی خواست. او به طعنه گفت: مغازه‌ی کناری هم هست، می‌توانی از او هم بگیری، چرا همیشه از من می‌گیری؟!

او گفت: شب در خواب دیدم که کسی مرا صدا می‌زند، هر چه نگاه کردم، دیدم کسی نیست تا بار سوم، آقایی را دیدم که صورتش را بسته بود و به من فرمود: ما می‌توانیم یتیمان خود را اداره کنیم، به شما حواله می‌دهیم تا خیری به شما برسد، خدانگهدار!!! بیدار شدم و فهمیدم که امام زمان(عج) خودشان را نشان دادند اما با صورت بسته!!!

اما امروز هم مانند روزهای گذشته ثواب اعمالمان را به امام حسن(ع) هدیه می‌کنیم. ایشان کریم اهل بیت هستند.

مختصری در باب صفت “کریم”:

خداوند در قرآن، دو بار خود را “کریم” نام برده: “رب الاکرم”، “رب الکریم”؛ و بلافاصله بعد از کلمه‌ی “رب” آورده است یعنی خدایی که خلق می‌کند و می‌پروراند و کریم است.

“قرآن الکریم”: یعنی فصاحت و بلاغتش، آوردنده و دریافت کننده‌اش، مجری و عاملش، کاتب و آیاتش همگی کریم است.

گیاهان داروبخش، کریم هستند.

سنگهای قیمتی، “اشجار الکریمه” هستند.

تمامِ “کَرَم” را بخواهیم در طبیعت مَثَل بزنیم، بوته‌ی انگور است که آن را “کَرْم” می‌گویند و این لغت، ریشه‌ی کَرَم است. این بوته را مَثَل “کَرَم” می‌نامند زیرا اولاً بوته‌اش کوتاه است و دسترسی به آن آسان است. دوماً، خار و تیغ ندارد و اذیت نمی‌کند. سوماً، غوره و برگ و چوب و میوه‌ی آن، همگی منفعت دارد. میوه‌ی آن به صورت غوره، مویز، کشمش، سرکه، تیزاب منفعت دارد. هم کافر و فاسق، آب آن را می‌خورد و مستی می‌کند و هم مؤمن، مویزش را می‌خورد و هوشیار می‌شود. در انتها هم چوبهایش را زغال می‌کنند برای درست کردن آتش.

وقتی می‌گوییم امام حسن مجتبی(ع) “کریم” است یعنی در دسترس است؛ یعنی هر کس بگوید “یا کریم اهل بیت” می‌تواند دریافت کند. مانند پدرش علی(ع) در بلندای هیبت قرار نگرفته که فقط عارفِ عاقل جرأت کند او را صدا بزند!

او را کریم می‌نامند زیرا اخلاق و عمر و اسم و صلوات و نذرش مفید است زیرا سهل الوصول است فقط با یک جمله “یا کریم اهل بیت”.

هیچ می‌دانی ختم این اسم آسانترین ختم است زیرا کم عددترین اسم خداوند “کریم” است.

“کریم” کسی است که وقتی چیزی می‌خواهی، او بیشتر از خواسته‌ات عطا می‌کند.

امام حسن(ع) کنار مسجد پیامبر(ص) ایستاده بود، مردم آمدند و به ایشان فرمودند: آقا! باران نیامده و خشکسالی شده است، آب می‌خواهیم. امام(ع) نگاهی کردند و فرمودند: باران می‌خواهید یا برف یا مروارید؟ مردم گفتند: هر سه. امام(ع) دستی به آسمان بلند کردند و دعایی کردند، باران و مروارید و برف با هم بارید. مردم، مرواریدها را برمی‌داشتند، باران را می‌خوردند و با برف خنک می‌شدند. اما برخی از آنها وقتی می‌خواستند بروند، در گوش ایشان گفتند: عجب ساحری هستی!

روزی امام حسن(ع) جلوی درب خانه فاطمة(س) در مسجد النبی ایستاده بودند و عده‌ای نشسته بودند، گفتند: چقدر تشنه‌ایم! امام(ع) فرمودند: آیا آب می‌خواهید؟ گفتند: آری. امام(ع) سر به آسمان بلند کردند، آنگاه از ستونهای مسجد النبی آب فراوانی آمد. آنها نوشیدند، وضو گرفتند و تشکر کردند. امام(ع) فرمودند: آیا شیر و عسل هم می‌خواهید؟ آنها گفتند: آری، شیر و عسل آمد و آنها نوشیدند و بسیار لذت بردند.

امام حسن مجتبی(ع) روزی در مسجد کوفه نشسته بودند که مردم از ایشان درخواست کردند معجزه‌ای به آنها نشان دهد. امام(ع) فرمودند: آیا می‌خواهید مسجد کوفه را بلند کنم و در کنار نهر فرات قرار دهم؟ گفتند: آری، مسجد بلافاصله در کنار نهر قرار گرفت و دوباره به جای اول خود بازگشت.

حال، من سؤالی دارم: آقایی که دست به آسمان بلند می‌کردی و باران و برف و مروارید از آسمان می‌آمد؛ آقایی که دست بلند می‌کردی و از ستونهای مسجد آب و شیر و عسل می‌آمد؛ آقایی مسجد کوفه را کنار فرات قرار دادی و مردم از فرات نوشیدند و لذت بردند؛ شما از ملکوت، کربلا را در روز عاشورا می‌دیدید آن لحظه‌ای که برادرتان شش ماهه را در دست گرفت و آبروی خود را به میان آرود و فرمود: به پسر علی و زهرا منت بگذارید و این قنداقه را بگیرید و جرعه‌ای آبش دهید تا تشنه نمیرد! و آنها با تیر سه شعبه پاسخش دادند؛ یا امام حسن(ع)! آن لحظه شما چگونه عطش شش ماهه را تحمل کردید؟!

آن لحظه که برادرتان کنار بدن قاسم(ع) آمد و ایشان را با بدن پاره و سر شکافته و غرق در خون دید و عطش ایشان را دید، چگونه تحمل کردید؟!

 ادامه‌ی بحث دعا:

امام حسن (ع) فرمودند: ای مردم! خداوند برای هیچ‌کدام از شما درِ دعا را باز نکرده‌است که درِ اجابت را ببندد. ای مردم! خداوند برای هیچ‌کدام‌تان درِ عمل را باز نکرده‌است که درِ قبولی را ببندد، وقتی توفیق عمل را داده‌است حتماً درِ قبولی آن را نیز باز کرده‌است. ای مردم! خداوند درِ شکر را باز نکرده‌است که شما بگویید الحمدلله و درِ فزونی رحمت را برای شما ببندد.

امام صادق(ع) فرمودند: حتی حوائج کوچکت را نیز از خداوند بخواه زیرا آن خدایی که حاجات بزرگ تو در دست اوست، حاجات کوچکت نیز در دستان او قرار دارد.

امام علی(ع) فرمودند: دعا شرایط دارد، شرط اول اینکه با خداوند متعال مناجات کنی، شرط دوم این است که صلوات بفرستی و شرط سوم این است که حاجتت را به زبان بیاوری. اگر خداوند متعال به تو نگاه نکرد، خیالات تو است زیرا ممکن نیست خداوند به تو نگاه نکند.

حال با این دعا به درگاه خداوند مناجات کن: يا مَنْ هُوَ أقْرَبُ إلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا فَعَّالًا لِما يُريدُ، يا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأعْلى، يا مَنْ هُوَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ.

ای خدایی که از رگ گردن به من نزدیک‌تر هستی، ای خدایی که هر چه بخواهی انجام می‌دهی، ای خدایی که بین انسان و دل انسان حائل هستی، ای خدایی که از نقطه‌ی بالا به همه نگاه می‌کنی، ای خدایی که هیچ‌کس و هیچ‌چیزی مانند او نیست.

به این عبارت توجه کنید: «يا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ»؛ ای خدایی که بین انسان و دل او حائل هستی؛ یعنی:

1- ای خدایی که حائل بین دل من و تن من هستی و بین روح و بدن من حائل هستی یعنی نزدیک‌ترین چیز به من هستی. ای خدایی که نمی‌شود هیچ‌چیزی را در دل، از تو پنهان کرد.

امام علی(ع) فرمودند: ای مردم! خودتان از ته دلتان هنوز خبری ندارید و گاهی اوقات خود را بروز می‌دهد اما خداوند از همه‌ی آنان خبر دارد اما تو هنوز نمی‌دانی.

2- ای خدایی که روزی بین دل و روح من با جسم من، جدایی می‌اندازی، و روحم را به نزد خودت می‌بری که یا سرگردان در وادی‌های برهوت است و جسمم در دل خاک می‌پوسد. و این جمله کنایه از این است که خداوندا کمک کن که چنان به داد این روح برسم که وقتی روح و جسم از هم جدا شدند و جسم در دل خاک باقی‌ ماند، روحم لیاقت روزی‌خواری نزد تو را داشته‌باشد و سرگردان وادی برهوت نباشد و گرفتار عذاب برزخ نباشد.

3- ای خدایی که بین انسان و تصمیماتش تو می‌توانی تغییر به وجود بیاوری، قلب انسان بین دو انگشت تو است. چه فراموشکارانی را که یکباره به ذکر می‌اندازی و چه ذاکرانی را ناگهان غافل از یاد خودت می‌کنی. چه ترس‌هایی را به امن و امان می‌رسانی و چه امنیت‌هایی را به ترس می‌رسانی.

4- ای خدایی که حائل بین قلبم و فکر و عقلم می‌شوی و نمی‌گذاری درست را از غلط تشخیص بدهم آنوقتی که گناه و پرده‌دری و بی‌حیایی را از حد بگذرانم.

امروز ذکر “یا کریم”  داریم، که به معنی پاک کننده، زود دهنده، کثیرالخیر نیز هست.

حکایت

روزی امام حسن و حسین(ع) به همراه عبدالله جعفر همسر حضرت زینب(س) به صحرا رفتند، و به نزد پیرزنی رسیدند، امام حسن(ع) از او درخواست آب کرد، پیرزن شیری گورا برای آنان آورد. امام فرمودند: گرسنه هستیم چیزی برای خوردن داری؟

پیرزن گفت: تا هیزم جمع کنید من بزغاله‌ام را کشته‌ام. امام به پیرزن فرمود: گذرت که به مدینه افتاد، آدرس پسر بزرگ فاطمه (س) را بگیر. سال تمام نشده بود پیرزن به مدینه آمد و سراغ خانه‌ی پسر بزرگ فاطمه(س) را گرفت. وقتی رسید، امام(ع) درب را گشودند و پرسیدند: مادر! پیاده آمده‌ای؟ پیرزن گفت: بله زیرا من مرکب ندارم. امام(ع) به غلام فرمود: شتری برای او بیاور به همراه هزار رأس گوسفند، بعد به پیرزن فرمود: حالا به نزد برادر کوچکم برو. پیرزن به درب خانه‌ی امام حسین(ع) آمد. امام(ع) از او سؤال کرد که برادرم به تو چه داده است؟ پیرزن پاسخ داد. امام(ع) فرمودند: چون من از برادرم کوچکتر هستم به احترام او، شتر را نمی‌دهم اما هزار گوسفند به تو می‌دهم، حال به درب خانه‌ی خواهرم زینب برو. پیرزن به درب خانه‌ی عبدالله رفت. عبدالله از او پرسید که حسن و حسین(ع) به تو چه داده‌اند؟ پیرزن پاسخ داد. عبدالله گفت: من از آن دو کوچکتر و غلام آن دو هستم و به احترام آنان هزار درهم به تو می‌دهم. پیرزن می‌رفت درحالی که این شعار را می‌داد: چه کسی از من ثروتمند‌تر است که جامِ آبی را و قربانی کردن بزغاله‌ای، مرا اتصال داد به خانه‌ی فاطمه(س) و از کَرَم اولادش استفاده کردم.

امام حسن(ع) از جایی عبور می‌کردند، دیدند که مردی می‌نالد و می‌گوید: خدایا می‌دانی که بدهکار هستم، ده هزار تا بدهکار هستم، به من گفتند که مدینه آدم‌های سخاوتمند دارد اما من آمده‌ام ولی خبری نیست. امام(ع) جلو آمدند و فرمودند: ای مرد اهل کجا هستی که اینقدر می‌نالی؟ مرد گفت: اهل دوردست‌ها. امام(ع) او را به خانه برد و از او پذیرایی کرد. امام(ع) به مرد گفت: بنی‌امیه دست ما را خالی کرده‌اند و اموال ما را گرفته‌اند، فدک مادرم زهرا(س) را غصب کرده‌اند و ما دست تنگ شده‌ایم اما چیزی به تو می‌دهم که کارت راه بیفتد. غلام را صدا کرد و پنجاه هزار سکه به مرد داد. مرد گریه کرد و گفت: آقا این‌همه به من می‌دهید باز می‌گویید کم است و شما را ببخشم؟! امام(ع) فرمودند: تو نفهمیده‌ای که کجا آمده‌ای، تو به درب خانه‌ی پسر فاطمه(س) آمده‌ای که اینان به نظرش نمی‌آید.

شاعر بود و در هجو امام حسن(ع) شعر می‌سرود، امام رد می‌شدند، شاعر گفت: عجب اسب زیبایی داری، ای پسر فاطمه(س)! امام(ع) پیاده شدند و اسب را به شاعر دادند و گفتند: من پیاده می‌روم.

شاعر سوار اسب شده بود و در کوچه‌های مدینه می‌رفت و می‌گفت: خدا بهتر می‌داند که امامت را در کجا قرار دهد.

هدف از آمدن امام:

امروز باید از کدام جنبه از وجود امام گفت؟ آیا باید از معجزات ایشان بگوییم؟ راوی نقل می‌کند: همراه امام حسن(ع) می‌رفتیم که به گله‌ای از آهوان برخورد کردیم، امام(ع) یکی از آهو‌ان را صدا زدند، ناگهان تمام گله‌ی آهوان به نزد امام(ع) آمدند. من گفتم: ای پسر رسول خدا(ص) شما امام هستید و این معجزات شما را باور دارم اما بیشتر می‌خواهم. امام(ع) به آسمان اشاره کردند و تمام درب‌های آسمان گشوده شدند و نوری آمد که تمام خانه‌های مدینه روشن شدند و از شدت نور،  زلزله‌ی شد گویا تمام خانه‌های مدینه را می‌خواهد خراب کند. گفتم: آقا جان! تمامش کنید و همه چیز را برگردانید.

امام(ع) فرمودند: ما اول هستیم، ما آخر هستیم، ما نور تابناک روحانی خداوند هستیم، ما زنده هستیم به نور الله، نزد ماست نور خداوند از ازلیّت تا ابدیّت، به اذن خداوند می‌دانیم و به اذن خداوند می‌کنیم، و به اذن خداوند عمل می‌کنیم و اول ما مانند آخر ما است و آخر ما مثل اول ما است و همه‌ی ما سیراب از علم الهی هستیم.

شخصی دیگر به امام(ع) گفت: من معجزه‌ی آسمانی می‌خواهم، امام ستاره‌ها را می‌چیدند و دوباره مانند گنجشک پر می‌دادند تا به سر جای خودش برود.

پس معجزه جزئی از امامت است. حال سؤال اینجاست: کار امام چیست؟ خاصیت امام چیست؟

کار امام این است که بندگان خداوند را از عبادت کردن به عبودیّت برساند.

عبادت یعنی تکلیف انجام دادن، قطعاً عبادت کافی نیست و خیلی وقت‌ها نه تنها به بهشت نمی‌برد بلکه انسان را کافر و جهنمی نیز می‌کند. شیطان شش هزار سال عبادت کرد اما رجیم درگاه خداوند شد. وهابی نیز نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد، نماز شب می‌خواند، قرآن می‌خواند، حافظ قرآن نیز هست اما آدم نیز می‌کشد. پس عبادت، عبودیّت نمی‌آورد. عبادتی بهشتی می‌کند که با عبودیّت هماهنگ باشد. رسول اکرم(ص) عبودیّت خداوند را کرد پس به مقام عبد رسید. به عبودیّت کسی نمی‌رسد مگر اینکه به توحید برسد، (قریب به سی مرتبه خداوند در قرآن به بندگان می‌فرماید: «اتقوا الله» که به این معنی است که بترس و فرار کن و به ذات خداوند نزدیک نشو و به ذات خداوند فکر نکن).

توحید حقیقی حاصل نمی‌شود مگر از طریق امام. به امام دست نمی‌یابی مگر اینکه او را دوست داشته باشی و عاشق امام شوی. توحید اگر حقیقی شد به عبودیّت می‌رسد؛ که امام مأمور به این کار است که انسان را عبد کند. نمونه‌ی عبد، حضرت ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) و رسول الله(ص) است.

عبودیّت از طریق محبت به ائمه(ع) و درک وحدانیّت خداوند حاصل می‌شود، آن خدایی را که امام حسن(ع) به من می‌شناساند اگر من عبادت کنم، “عبد ” می‌شوم.

آیا ما مورد رضای امام حسن(ع) هستیم؟

امام حسن(ع) فرمودند: من برادری داشتم و بسیار او را دوست داشتم و بسیار در نزدم عزیز بود، می‌خواهم شما را از احوال او آگاه سازم. او در نزد من، بسیار بزرگ و گرامی و عزیز بود زیرا دنیا در نظرش کوچک بود و ارزشی برای دنیا قائل نبود؛ تسلط بر شکمش داشت؛ چیزی را که برایش دسترسی‌اش امکان نداشت، میل نداشت؛ به هر چیزی که دست پیدا می‌کرد اسراف نمی‌کرد؛ از شهوات و تسلط و فرمانروایی مسائل جنسی خود را آزاد کرده‌بود؛ عقل و رأی خود را سبک نمی‌گرفت؛ از تسلط جاهلان بیرون بود؛ تا به عاقبت کاری مطمئن نمی‌شد که منفعت دارد به آن کار دست نمی‌زد؛ در همه‌ی مسائل ژرف‌اندیش و عاقبت‌اندیش بود؛ از کوره در نمی‌رفت و زودرنج نبود؛ هر زمان کنار دانشمندان قرار می‌گرفت سکوتش از سخن گفتنش بیشتر بود؛ وقتی شروع به سخن می‌کرد، سکوت را از یاد نمی‌برد؛ چون لب به سخن می‌گشود، آنقدر منطقی و آنقدر عاقلانه و درست و حکیمانه و عالمانه و مفید سخن می‌گفت که همه مقهور و شیفته‌ی کلامش می‌شدند؛ هرگز در مخالفت و جدال‌ها کاری نمی‌کرد که مجبور شود به نزد قاضی برود؛ آنچه که می‌گفت انجام می‌داد و گاهی اوقات آنچه را که نمی‌گفت نیز انجام می‌داد؛ از جامعه و برادران و ضعفا غفلت نمی‌کرد؛ تا جایی که جای عذر پذیرفتن بود مردم را می‌بخشید و عذرشان را قبول می‌کرد؛ وقتی کاری پیش می‌آمد که نمی‌دانست حق و باطل کدام است، آن طرف که نفسش مایل بود را ترک می‌کرد و آن طرف که عقلش دستور می‌داد به همان طرف میل می‌کرد.

برنامه‌ی یک ساله:

1)  یک سال تلاش کنم آیه‌ی 14 سوره‌ی تغابن را اجرا کنم: «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و گناهشان پوشیده ‌دارید، خدا آمرزنده و مهربان است.

” تَغْفِرُوا” به این معنی است که شما ببخشید و مانند او برخورد نکنید که این آسان است که خدا نیز با یک استغفار می‌بخشد اما “تَعْفُوا” به معنای عفو کردن است که یک مرحله بالاتر است و سخت‌تر است یعنی از ضمیرت نیز پاک کن، همانطور که خداوند ابتدا بنده را می‌بخشد و بعد از ذهن ملک و تمام کائنات و حتی خود گنه‌کار نیز پاک می‌کند.

“تَصْفَحُوا” یعنی این بخشش را اعلام کن، با او دست بده تا دستانتان یکی شود، آن وقت که این سه مرحله را طی کردی، هیچ ملک و فرشته‌ای نمی‌تواند آن ثواب را بنویسد؛ پس خداوند نیز دستش را دراز می‌کند و دست تو را می‌گیرد و با تو مصافحه می‌کند. حال خداوند چگونه با بنده مصافحه می‌کند؟ خداوند ملکی خاص دارد که او این کار را می‌کند؛ خداوند یک نگاه به تو می‌کند که حتی ذره‌ای از گناهانت در نامه‌ی عملت باقی نمی‌ماند؛ دری از رحمت بین دو انگشت تو باز می‌کند؛ و برای آن کسی که محبتش بیشتر است این رحمت نیز بیشتر است.

2) صبح‌ها بعد از نماز صبح، صد مرتبه صلوات با عجل فرجهم و خواندن زیارت آل‌یس، و هدیه‌ی آن به امام حسن(ع).