بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

اول ربیع الاول 1439، 29 آبان 1396

خداوند را شاکر هستیم که از ماه محرم و ماه صفر عبور کردیم و دو ماه بسیار پر خیر و برکت معنوی را طی کردیم. انگار به مرور زمان، هر چه روزگار سخت‌تر و دنیا، مادی‌تر می‌شود، مردم احساس نیاز بیشتری به معنویات می‌کنند. زمانه هم نشان می‌دهد که در بسیاری از موقعیت‌ها، کاری از دست مادیات بر نمی‌آید و انسان به پوچیِ آن‌ها یقین می‌یابد و در زندگی به نقطه‌ای می‌رسد که جز از معنویات و خداوند و وسایلی که خداوند در اختیار ما قرار داده است، کاری از کسی برنمی‌آید.

آن کاری که یک قطره اشک در روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام می‌کند، سال‌ها به دنبال جمع کردن پول و یا علمِ مادی رفتن، نمی‌تواند انجام دهد.

خادم حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام بود. بیماری عفونی گوش گرفت و گوشش کر شد. او را به آلمان برای معالجه بردند. اطبا گفتند: بیش از بیست درصد قول نمی‌دهیم که با عمل جراحی هم بتوانیم کاری از پیش ببریم. نقل می‌کند: شب‌هنگام با خود گفتم: ای بینوا! یک‌عمر، حرم حضرت عباس علیه‌السلام را جارو زدی، آیا ذره‌ای آبرو نزد برادر ایشان نداری که شفایت را بگیری؟! مقداری تربت داشتم، در آب حل کردم و در گوشم ریختم. صبح شد، آمدند که مرا برای جراحی به اتاق عمل ببرند، من هرچه آن‌ها می‌گفتند را شنیدم! به آن‌ها گفتم: من همه‌ی حرف‌های شما را می‌شنوم. آن‌ها تعجب کردند. مرا آزمایش‌های گوناگون کردند و در نهایت از من پرسیدند: چه کردی؟! جریان را برای آن‌ها تعریف کردم.

پزشکان آلمانی، خاک را برای آزمایش بردند و در نهایتِ ناباوری گفتند که در این خاک، ذراتِ خون است! پرسیدند: این خون برای کیست؟ گفتم: برای حسین بن علی علیهما‌السلام است.

آن‌ها فقط به هم نگاه می‌کردند و اشک می‌ریختند و حرفی برای گفتن نداشتند.

این سفره‌ی توسل، برای همه‌ی ما گسترده است، فقط ما باید باور و یقین داشته باشیم. این سفره همیشه باز است زیرا ما همیشه به آن نیازمند هستیم.

خداوند را هزاران بار شاکر هستیم که زنده هستیم و وارد ماه ربیع الاول شدیم تا بتوانیم از روزهای حزن برانگیز و روزهای شادی آورش بهره‌های معنوی ببریم.

متأسفانه اکثریت مردم به سخنانی که عوام‌فریبانه است، گرایش بیشتری دارند؛ مانند این سخن که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: هر کس به من خبر دهد که ماه صفر تمام شده، بهشت بر او واجب است و من شفاعت او را می‌کنم و… درحالی‌که در هیچ کتابی که احادیث مستند و صحیح السند داشته باشد، ما همچنین روایتی را مشاهده نمی‌کنیم فقط یک روایت است که در کتاب بحارالانوار هم آمده است و آن، اینکه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: کسی که اکنون از در مسجد داخل می‌شود، او از بهشتیان است و در بهشت با من همسایه است. مردم بیرون دویدند تا ببینند او کیست؟ دیدند چند نفر با هم وارد مسجد شدند، آن‌ها متوجه نشدند که آن مرد بهشتی کیست. در میان آن‌ها اباذر غفاری بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رو به اباذر کردند و فرمودند: اباذر! در کدام ماه رومی قرار داریم؟ او عرض کرد: آذار (خرداد). ایشان دوباره سؤال کردند: کدام ماه عربی است؟ عرض کرد: پایانِ ماه صفر است و امروز ماه صفر تمام می‌شود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با صدای بلند فرمودند: من می‌دانم که ماه خردادِ فارس‌ها و ماه آذار رومی‌ها و پایان ماه صفر عرب‌ها است اما خواستم از زبان تو بیان شود تا من بگویم «آن کس که گفت پایان ماه صفر است، او اهل بهشت است»؛ و این جمعیت بفهمند که من مژده‌ی بهشت را فقط به تو دادم زیرا تو با چند نفر از درب مسجد داخل شدید.

این روایت به این معنا نیست که عده‌ای، ابتدای ماه ربیع الاول بیایند و درب مساجد را بکوبند! منظور از این روایت، معرفی اباذر غفاری بود.

این ایام متعلق است به حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه علیها‌السلام.

– متوسلین معمولاً توسل به حدیث کسا می‌گیرند.

حدیث کسا، معرفی شخصیت حضرت فاطمه علیها‌السلام است که خداوند فرمود: اگر فاطمه علیها‌السلام نبود، نه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و نه علی علیه‌السلام و نه افلاک، هیچ کدام را خلق نمی‌کردم. ترجمانِ این کلام خداوند، حدیث کسا است.

– توسل دیگر در این ایام با ذکر مصائب آن‌هاست.

مصائبی که بسیار عظیم است مانند مصیبت شهادت حضرت محسن علیه‌السلام. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: جایی که مصیبت محسن علیه‌السلام گفته شود و مردم اشک نریزند و زاری نکنند، نفرین بر آن مردم باد.

پرسید از امام رضا علیه‌السلام: آیا آن اولی و دومی را لعن کنیم؟ امام علیه‌السلام فرمودند: ما یک مادر خوب داشتیم که وقتی از دنیا رفت، از آن دو ناراضی بود؛ تا مادر ما از آن‌ها راضی نشود، ما از آن‌ها راضی نمی‌شویم (امام علیه‌السلام در لفافه جواب بسیار واضحی به او دادند).

کسی که حضرت زهرا علیها‌السلام از او ناراضی است، خداوند از او ناراضی است؛ و کسی که خداوند از او ناراضی باشد، ظالم است؛ و کسی که ظالم است، قرآن او را لعن می‌کند.

بنابراین ایام، ایام توسل به حضرت زهرا علیها‌السلام است. فرموده‌اند که به ایشان به جهت دریافت حوائج معنوی، متوسل شوید و اینکه از خداوند بخواهید تا شما را فاطمه شناس کند.

روضه‌خوان حرم امام رضا علیه‌السلام بود. نه سواد داشت و نه چیزی بلد بود! دعا و قرآن هم بلد نبود بلکه فقط چند خط روضه بلد بود که آن را می‌خواند و مردم به او پول می‌دادند. سحرگاهی، یکی از علمای بزرگوار او را در حرم دید که با صوت بسیار زیبایی قرآن می‌خواند. عالِم نزد او رفت و پرسید: فلانی! آیا این تو هستی که با صوتی به این زیبایی قرآن می‌خوانی؟!

گفت: بله.

پرسید: مگر قرآن خواندن بلد هستی؟!

گفت: خیر، به همین آقایی که اینجا دفن است، سوگند می‌خورم که نه قرآن خواندن بلد بودم و نه زیارت‌نامه و دعایی! اما امشب دلم شکست و آن دو خط روضه را که بلد بودم، خواندم و گفتم: یا امام رضا! من روضه‌خوان جدّت حسین علیه‌السلام هستم، آیا نمی‌خواهی مزد مرا بدهی؟! یک عمر است که روضه می‌خوانم، بسیاری اوقات از مردم پول نگرفتم و فقط برای شما خواندم، آیا نمی‌خواهید مزد مرا بدهید؟! چه می‌شود که شما قرآن را با نگاهی در سینه‌ام قرار دهید و من هم قرآن‌خوان شوم؟! ناگهان به خودم آمدم و دیدم که قرآن را با صوت زیبایی می‌خوانم!

ما هم دو ماه است که در مجالس امام حسین علیه‌السلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام نشسته‌ایم و به ایشان توسل گرفته‌ایم. امروز برنامه‌ای خدمت شما می‌دهیم که چگونه این حالت خوش معنوی را که در ماه محرم و صفر به دست آورده‌ایم، حفظ کنیم؟

1)  برای خودمان برنامه‌ای دائم و روزانه داشته باشیم جهت فراگیری علوم معرفتی، بالأخص نزدیک شدن به وجود اهل‌بیت علیهم‌السلام و معرفت به آن‌ها.

مثلاً دو جلد کتاب «مکیال المکارم» را تهیه کنیم و روزانه چند بند از آن را مطالعه کنیم تا کتاب را تمام کنیم. بعد از اتمام آن، معنویتی بی‌بدیل، پیدا می‌کنیم زیرا این دو کتاب راجع به دعا برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه است و خودِ امام زمان عجل‌الله‌فرجه به سید محمدتقی موسوی اصفهانی فرمودند که این کتاب را بنویسد. این کتاب، آن‌قدر برای بهایی‌ها سنگین آمد که رضاخان را وسوسه کردند تا این سید را با زبان روزه، شهید کند.

مخصوصاً جلد دوم آن را مطالعه کنیم که آثار و برکات دعا برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه در زندگی را نوشته است. هر روزی که منقبض هستیم یا در زندگی‌مان برکت نیست و… بدانیم که آن روز، امام زمان عجل‌الله‌فرجه برای ما دعا نکرده است!

یکی از دلایل آن، این است که ما برای ایشان صمیمانه دعا نکرده‌ایم زیرا امکان ندارد که ما صمیمانه برایشان دعا کنیم ولی ایشان برای ما دعا نکنند! دعای ایشان هم تمام گره‌های زندگی را باز می‌کند مگر اینکه آن گره، مصلحت ما باشد.

آن جوان نجفی، مسلول بود و سل داشت. فقیر هم بود و عاشق دختر همسایه هم شده بود اما با او بسیار مخالفت می‌کردند. ختم برداشت که چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود و به امام زمان عجل‌الله‌فرجه پناه ببرد و از ایشان کمک بخواهد. یکی از این شب‌ها، هوا بسیار سرد بود، اجاقش را روشن کرد و قهوه‌اش را دم کرد تا بتواند بیدار بماند و در مقام صاحب‌الزمان عجل‌الله‌فرجه دعا کند و ایشان را واسطه قرار دهد.

نقل می‌کند: دیدم عربی آمد. با خود گفتم: ای وای! الآن کنار من می‌آید و می‌نشیند، من هم مجبور می‌شوم که قهوه‌ام را به او تعارف کنم؛ دیگر قهوه‌ای هم ندارم که دم کنم و با آن تا صبح بیدار بمانم! او می‌آید و با من سخن می‌گوید و حالِ معنوی من را می‌گیرد و…

مرد عرب نزدیک آمد، سلام کرد و نشست. ادب ایجاب می‌کرد که پاسخ او را بدهم، پاسخش را دادم. پرسید: آیا از نجف می‌آیی؟ گفتم: آری. پرسید: حاجت داری؟ گفتم: آری. پرسید: به دنبال امام زمانت هستی؟ گفتم: آری. قهوه را برایش ریختم تا زودتر بخورد و برود. فرمود: من نمی‌خورم، حاجتت چیست که به اینجا می‌آیی؟ گفتم: بیمار هستم و سل دارم. او فنجان را برداشت، بر لبش زد و به من برگرداند و فرمود: این را بخور. من بی‌اختیار آن را گرفتم و خوردم.

فرمود: الحمدلله بیماریت خوب شد، دختری را که عاشقش هستی، امشب خودم برایت خواستگاری می‌کنم و به پدر او می‌گویم. پدرش، صبح می‌آید و تو را برای عقد دخترش می‌برد. اما برای فقرت؛ تو تا آخر عمرت فقیر هستی زیرا این به نفع توست پس به این در و آن در نزن و راضی باش به مصلحت خداوند.

من تا آمدم که بگویم شما دعایی کن تا خداوند مقدرش را برگرداند، دیدم کسی نیست! می‌خواستم سرفه کنم اما دیدم سرفه‌ام نمی‌آید!

شب را گذراندم. صبح، کسی درب خانه‌ام را زد، پدر آن دختر بود، مرا در آغوش گرفت و گفت: می‌خواهم دست و پای دامادی که امام زمان عجل‌الله‌فرجه سفارشش را کرده است، ببوسم.

پس در مقابلِ مشکلاتی که داریم و وجودشان به مصلحت ما است، امام زمان عجل‌الله‌فرجه برای ما دعا می‌کنند که صبور باشیم؛ یا اینکه به ما می‌فهمانند که این مشکل، به مصلحت ماست، به آن راضی باشیم و گله و شکایت نکنیم.

بنابراین باید برای شناخت اهل‌بیت علیهم‌السلام وقت و زمان بگذاریم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: دوستی کنید با دوستان خداوند و دشمنی کنید با دشمنان خداوند. از میان جمع، فردی برخاست و گفت: یا رسول الله! دوستِ خداوند کیست که با او دوستی کنیم و دشمن خداوند کیست که با او دشمنی کنیم؟

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دست مبارکشان را بر شانه‌ی علی علیه‌السلام قرار دادند و فرمودند: دوستِ خداوند، علی بن ابیطالب علیه‌السلام است؛ و دوستِ علی بن ابیطالب علیه‌السلام، دوستِ خداوند است (میان انسان‌ها و دوستی خداوند، فقط دوستی علی علیه‌السلام است که باید آن را کسب کنیم تا دوستِ خداوند شویم) و دشمنِ علی بن ابیطالب علیه‌السلام، دشمنِ خداوند است؛

و سپس فرمودند: محبت من و محبت علی، گنجی است از گنج‌های عرش خداوند (دل ما باید لیاقت و قابلیتی پیدا کند تا خداوند، این گنجینه‌اش را در آن قرار دهد) و محبت علی و اولاد علی علیهم‌السلام، ره‌توشه‌ی بندگان خداوند در دنیا و آخرت است به سمت بهشت (سرمایه‌ای که دنیا و آخرتِ ما را بیمه می‌کند، محبت اهل‌بیت است).

عمار یاسر نزد حضرت علی علیه‌السلام آمد درحالی‌که بسیار ناراحت بود. حضرت از ایشان دلیل ناراحتی‌اش را پرسیدند. او عرض کرد: به یهودی بدهکار هستم و او به دنبال طلبش است، من هم پولی ندارم که به او دهم! حضرت فرمود: خم شو و آن سنگ را بردار و بگو «یا علی».

او خم شد، سنگ را برداشت و گفت: «یا علی»؛ و سنگ، طلا شد! حضرت فرمودند: آن را بشکن. او گفت: طلا است و نمی‌شکند.

حضرت فرمودند: بگو «یا علی» تا موم شود و بتوانی آن را بشکنی.

او «یا علی» گفت، طلا، موم شد؛ سپس تکه‌ای از آن را شکست و گفت: همین مقدار از طلا برای طلب من کافی است.

حضرت فرمودند: بقیه‌ی طلا برای خودت بماند.

او عرض کرد: آقا جان! می‌توانم بقیه را به شما برگردانم؟

حضرت پرسیدند: چرا؟

گفت: می‌ترسم این مقدار طلا، به دستم برسد و حواسم را از علی علیه‌السلام پرت کند!

حضرت فرمودند: ممکن است دوباره محتاج شوی!

عرض کرد: اگر دوباره محتاج شوم، علی را دارم؛ مباد روزی که عمار، علی را نداشته باشد (عمار از این می‌ترسید که مال دنیا به دستش برسد و در گرفتاری‌ها به آن تکیه کند، پس درخواست از علی را از یاد ببرد! و هنگام گرفتاری‌ها نگوید «یا علی»). او طلا را بر زمین انداخت و دوباره سنگ شد.

حضرت علی علیه‌السلام دست به دعا برداشتند و فرمودند: خداوند، کسی همانند تو را زیاد کند.

بنابراین، هر ابزاری که لازم داریم تا ما را به بهشت برساند، در محبت علی علیه‌السلام و اولاد ایشان است: تقوا، نیکی، معرفت، استقامت، خوش‌خلقی و… همه در اینجا حاصل می‌شود. برای مثال پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خُلق عظیم داشتند.

شهر، هزار نفر جمعیت داشت. آدم شرّ و بسیار خشنی داشت که همه از او ناراحت بودند و می‌ترسیدند. عده‌ای از خویشاوندان این آدمِ شر، از مدینه به این شهر آمدند درحالی‌که ناراحت بودند. مرد شرور از آن‌ها دلیل ناراحتی‌شان را سؤال کرد. آن‌ها پاسخ دادند: ما می‌خواستیم در مدینه «عبدالله ابن ابیّ» را پادشاه کنیم که سامان بگیریم اما مردی از مکه آمده و ادعای نبوت می‌کند و می‌خواهد برای خودش حکومتی تشکیل دهد، بت‌های ما را زیر سؤال برده است، برای زنانمان، حقّی قرار داده است، برای غلامان و کنیزانمان حق قرار داده است و… ما از او بسیار ناراحتیم.

او پرسید: چه کاری از دست من ساخته است؟

آن‌ها گفتند: اگر تو او را بکشی، ما راحت می‌شویم.

او گفت: برای من آسان است، فردا به مدینه می‌آیم و او را می‌کشم.

فردا صبح به سمت مدینه راه افتاد و هنگام ظهر به مدینه رسید. مردم، نماز ظهر و عصر را با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خوانده بودند و به خانه‌هایشان رفته بودند و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها به خانه می‌رفتند.

او پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را نمی‌شناخت. نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رفت و گفت: خانه‌ی محمد کجاست؟

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از او پرسیدند: با او چه کاری داری؟

گفت: آمده‌ام سرش را برای خویشاوندانم به سوغات ببرم.

حضرت فرمودند: از راه دوری آمده‌ای، آفتاب صورتت را سوزانده است، خسته شده‌ای و عرق کرده‌ای، آیا ناهار خورده‌ای؟ گفت: خیر.

حضرت پرسیدند: آیا در این شهر، غریب هستی؟ گفت: بله.

حضرت فرمودند: به خانه‌ی من بیا و ناهارت را بخور، خستگی از تن بیرون کن، آنگاه من دست محمد را در دستانت قرار می‌دهم. او قبول کرد. به خانه‌ی رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رفت، دست و رویش را شست، غذا خورد و خوابید. آفتاب، بر روی صورت او افتاده بود، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله او را بیدار نکردند، بالای سر او ایستادند که سایه‌ای درست کنند تا آفتاب او را اذیت نکند اما آفتاب، بر تن حضرت می‌خورد، ایشان بسیار عرق کردند به طوری که عرق بر صورت آن مرد چکید و او بیدار شد! گفت: ای برادرِ عرب! بسیار زحمت کشیدی و اذیت شدی، چرا مرا بیدار نکردی؟ حضرت فرمودند: زیرا تو مسافری خسته و غریب بودی؛ و من دلم نیامد تو را بیدار کنم، از طرفی دلم نمی‌آمد که آفتاب، صورت تو را بسوزاند پس تمام مدت، مقابل آفتاب، بالای سرت ایستادم!

آن مرد بسیار تشکر کرد و گفت: حال، به وعده‌ات وفا کن و دست مرا در دستان محمد قرار بده.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دستشان را دراز کردند و فرمودند: بگیر!

مرد گفت: من دست تو را نمی‌خواهم بلکه دستان محمد را می‌خواهم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: همان که می‌خواهی سرش را به سوغات ببری، من هستم. من به تو قول دادم که دستم را در دستت بگذارم. بگیر، این دست من!

آن مرد به پای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله افتاد و گفت: آیا مردم، سرِ کسی همانند تو را می‌خواهند؟! سوگند می‌خورم که به شهرم بروم و با هزار نفر از مردم به مدینه بیایم تا مسلمان شوند. او رفت و برگشت و هزار نفر از مردم شهرش را مسلمان کرد!

آیا نباید این پیامبر و این خُلق عظیم را شناخت؟! آیا نباید این خُلق را از این پیامبری که ادعای پیروی از او را می‌کنیم، بیاموزیم؟! آیا می‌شود ادعای «از امتِ این پیامبر بودن» را داشت اما از خطای نزدیک‌ترین خویشاوندان و دوستانمان گذشت نکنیم؟!

ادامه‌ی حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: و محبت فاطمه علیها‌السلام و مادرش خدیجه علیها‌السلام امان‌نامه از آتش جهنم است.

البته «علی‌شناسی»، آسان نیست! امام باقر علیه‌السلام فرمودند: تنها، در وجود علی علیه‌السلام، سنت و خصال هزار پیامبر جمع است! (خصلت هزار پیامبر را باید شناخت تا علی علیه‌السلام را بتوان شناخت).

و خودِ حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: تا نمیری، مرا نمی‌بینی!

یعنی اگر می‌خواهی آن‌قدر مرا بشناسی که در محضرم باشی، باید بمیری. بزرگان می‌فرمایند: همه کس هنگام مرگ، علی علیه‌السلام را می‌بینند. تمام انسان‌ها بر روی زمین، با هر دین و یا بی‌دینی، در هر جای دنیا و به هر دلیلی که بمیرند، علی علیه‌السلام را بالای سر خود می‌بینند! همان‌طور که علی علیه‌السلام، شب معراج با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در معراج بود اما روز بعد، چهل نفر در مسجد النبی اِقرار کردند که در همان زمان، علی علیه‌السلام برای افطار، مهمانِ ‌خانه‌های آن‌ها بوده است! چگونه چنین چیزی ممکن است؟!

زیرا یک آدمِ عارفِ حقیقی می‌تواند بر اثر سلوک، بر اثر عرفان و بر اثر فنای فی الله، جسمش را به هر عدد که می‌خواهد، تکثیر کند. حال، علی علیه‌السلام نمی‌تواند؟!

سؤال: قدرتِ تکثّر حضرت علی علیه‌السلام چقدر است؟

اگر اکنون هزاران نفر با هم در حالِ جان دادن باشند، بالای سر هر کدام، یک علی ایستاده است! کافر و مؤمن و منافق و مشرک و … هم ندارد، بر بالای سر همه‌ی انسان‌ها می‌ایستد!

حال، آیا نباید برای شناختن این علی، وقت و زمان گذاشت؟!

 اما برای شناختن ایشان، راهی سریع‌تر و ساده‌تر وجود دارد و آن، اینکه برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا کنیم، آنگاه ایشان برای ما دست به دعا بردارند و دعا کنند که خداوند، ما را «علی‌شناس» کند.

ادامه‌ی برنامه برای حفظ حالت خوش معنوی که در ماه محرم و صفر به دست آورده‌ایم را، ان شاءالله فردا خدمتتان عرض می‌کنیم.