شرایط قبولی اعمال
وداع امام حسین علیهالسلام با امام سجاد علیهالسلام
شیوههای امام سجاد علیهالسلام برای تداوم نهضت امام حسین علیهالسلام
بنا به قول مورخین، اهلبیت علیهمالسلام امروز باید پشت دروازهی کوفه باشند. از کربلا تا کوفه مسافتی هست؛ در این مسافت، کاروان را بسیار به سرعت حرکت دادند. بعدازظهر روز یازدهم کاروان را حرکت دادند، به سرعت شترها را آوردند که بعضاً بارها افتاد و دوباره سوار کردند و غروب دیروز به پشت دروازهی کوفه رسیدند. میخواستند کوفه را مجهز کنند که حالت جشن داشته باشد و مردم و سربازها را آماده کردند و به همین دلیل تا روز سیزدهم یعنی فردا پشت دروازهی کوفه زیر آفتاب، کاروان را نگاهداشتند.
فاطمه بنتالحسین بعدها تعریف میکرد میگفت: چنان ما را غارت کرده بودند که حتی چیزی که روی خود بیندازیم که شب در بیابان بخوابیم، برایمان باقی نگذاشتند. هیچ چیز جز رخت تنمان برای ما باقی نمانده بود. همه را غارت کردند با اینکه عمهام جلوی عمر سعد را گرفت و از او خواست که بگو رخت و لباسها را برگردانند و عمر سعد فریاد زد، اما کسی چیزی به ما برنگرداند. پس با همان لباسها اهلبیت علیهمالسلام را به دارالعمارهی کوفه وارد کردند و … .
مینویسند که: حضرت یوسف علیهالسلام مریض شده بود. گفتند باید به منطقهی خوش آب و هوایی برود. او را به منطقهی خوش آب و هوا و به باغ مجلل بردند و در همان جا حضرت یوسفعلیهالسلام از دنیا رفت. در همان تخت و در همان باغ یک قدیفهی سفید قیمتی روی حضرت یوسف علیهالسلام کشیدند و زلیخا به ملاقات آمد. به او نگفته بودند که یوسف از دنیا رفته است، وقتی قدیفه را کنار زد و دید حضرت یوسف از دنیا رفته است چنان جیغی کشید که چشمانش از حدقه بیرون آمد. پس چگونه حضرت زینب علیهاالسلام بدن برادر را در شب شام غریبان دیدند؟
در شعری داریم: «اگر با دیگرانش بود میلی؛ چرا ظرف مرا بشكست لیلی». خداوند تمام ظرفهای حضرت زینب علیهاالسلام را شکسته است؛ و حضرت زینب علیهاالسلام را تنها میپسندد. بیحسین، بیعلیاکبر، بیعباس، بدون پسرانت و …، بدون هیچ امکانات و … میپسندد.
انشاءالله که تمامی اعمالی که انجام دادهایم، قبول باشد چرا که تلاش کردیم شرایط قبولی این اعمال را فراهم کنیم.
از شرایط قبولی اعمال به درگاه الهی:
اولین شرط قبولی، اخلاص است. کسی که مجلس برگزار میکند، مخلص باشد؛ کسی که تبلیغ میکند و روضه میخواند، خالص باشد و مستمع هم باید مخلص باشد. این سه وقتی خالص بودند، کامل میشود چرا که امام حسین علیهالسلام راهی است برای رسیدن به رضای خداوند.
بعضی خانمها زمانی که روضه خانهی فامیل باشد میآیند و در دیگر مجالس نمیآیند، این اخلاص نیست. سخنرانی که برای مجالس خود مبلغ مشخص میکند این اخلاص نیست. کسی که روضهخوان در خانه دعوت میکند، روضهخوانی را دعوت کند که دیگران او را کمتر دعوت میکنند.
حاج عبدالله بدصدا تبریزی بود و جوانیاش را در راه امام حسین علیهالسلام گذراند. زمانی که پیر شده بود دیگر مردم او را دعوت نمیکردند. میگوید شب اول محرم به درخت بادام خانه تکیه کردم و گریه کردم، گفتم حسین جان من اگر یک عمر نوکری استاندار تبریز را کرده بودم الآن بازنشستگی داشتم و مستمری میگرفتم، من خانوادهدار هستم و زندگیام خرج دارد و صدایم را مصرف راه تو کردهام و کار دیگر بلد نیستم. گریه کرد و در خواب دید که امام حسین علیهالسلام بالای سر او است به او گفت: منت بر سر من میگذاری؟ منبر رفتی و مزدت را گرفتهای، من منتپذیر کسی نیستم، من بدهکار کسی نمیشوم، آشیخ عبدالله من نوکرهایم را فراموش نمیکنم. با صدای درب بیدار شدم، از استانداری دنبالم آمده بودند که استاندار با تو کار دارد. رفتم، استاندار بلند شد، من را تحویل گرفت و گفت: آشیخ عبداللهِ روضهخوان، تویی؟ گفتم: آری. گفت: امسال منبر نرفتهای؟ گفتم: نه. گفت: من نه اهل روضهام و نه گریه کن حسینام و نه مجلس روضه برپا کن، اما در خانه خواب بودم، امام حسین علیهالسلام را به خواب دیدم و به من فرمودند باید تو را در استانداری دعوت کنم روضه بخوانی و این مقدار به تو بدهم که تا آخر عمر برای تو کافی باشد. در آن دهه روضه برای کارمندان استانداری خواندم و عجیب اینکه صدایم مانند زمان جوانی شده بود.
خدا رحمت کند شیخ عباس صاحب مفاتیح را، میگویند صدایش قشنگ نبود. میگوید وقتی طلبه بودم خیلی دوست داشتم برای امام حسین علیهالسلام روضه با صدای خوب بخوانم. کدخدای جمکران چند روز مانده به محرم، چند طلبه دعوت میکرد و چند تا را انتخاب میکرد برای روضهخوانی. چند طلبه را فراخواند و من را هم فراخواند. به هر کدام از ما گفت روضه بخوانید و من روضهی جناب حر را خواندم. از من خوشش آمد و گفت بمان. شب اول و شب دوم و شب سوم روضهی جناب حر را خواندم. شب سوم به سراغم آمد و گفت فردا دیگر از جمکران برو، تو فقط روضهی جناب حر بلدی بخوانی؟! فردا صبح به طرف قم حرکت کردم که دیدم مردم جمکرانی به دنبالم آمدند، یکی دستم را بوسید و دیگری من را بغل کرد. گفتند: ما دیشب همه یک خواب دیدیم. در خواب امام حسین علیهالسلام فرمودند: من روضه خواندن این جوان را دوست دارم چراکه با اخلاص میخواند اگرچه فقط روضهی حر را میخواند. به من گفتند: برگرد برای ما روضه بخوان اگر چه فقط روضهی جناب حر را میخوانی.
شرط دوم: اینکه انگیزهی ما از مجالس حسینی، تداوم این مجالس باشد و اینکه نهضت امام حسین علیهالسلام حفظ شود.
امروز متعلق به امام سجاد علیهالسلام است. امام حسین علیهالسلام چند مرتبه از امام سجادعلیهالسلام وداع کردند. وداع آخر طول کشید. امام هنوز پیراهن کهنه نپوشیده بودند. امام سجاد میفرمایند: پدرم نفس که میکشیدند از سوراخهای زره خون بیرون میزد. بدن پدر مانند وسیلهای که با آن آب میکشند سوراخ سوراخ شده بود.
فرمودند: فرزندم! تو پاکیزهترین و بهترینها از فرزندان من و برترین از اهلبیت پیامبر برای جانشینی من هستی، از تو والاتر و شایستهتر برای اینکه بعد از من جانشین شود، کسی نیست. تو گرامیترین سرپرست برای این کودکان هستی. پسر من! این کودکان در این بیابان آشنا و یاوری ندارند. فشاری که این ظالمان به اینها وارد میکنند، زخم زبانی که دشمن به این کودکان میزند گرفتاریهای روزگار که به طور فراگیر کودکان را فرا میگیرد، مانندی در روزگار ندارد.
عبدالله جعفر طیار میگوید: زمانی که پدر به شهادت رسید من و برادرم کوچک بودیم. پیامبر ما را بغل میکرد و ما را به بالای منبر میبرد و روی زانوی خود مینشاند و سخنرانی میکرد و هرزگاهی دست بر سر ما میکشید و میفرمود: اینها یتیمان جعفر هستند.
اسیر زیاد است در دنیا، اما اسیر حق و حقوقی دارد. نباید دست اسیر را محکم ببندند، باید جای خواب به او بدهند، رخت مناسب بدهند، آب و غذای به موقع بدهند، او را تهدید نکنند، از کنار جنازهی عزیزانش او را عبور ندهند، حرمت اسیر را حفظ کنند و … .
در جنگ جمل که موجب این جنگ، عایشه بود و موجب شد سی هزار مسلمان کشته شوند، و خود عایشه می گفت تا آخر عمر از این خجالت نمیتوانم سر بلند کنم؛ وقتی در این جنگ اسیر شد امام علی علیهالسلام با عزت او را به مدینه با 50 سرباز فرستاد. عایشه وقتی به مدینه رسید داد زد: آی مردم علی حرمت من را شکسته است، با 50 مرد من را از بصره تا مدینه فرستاده است، من زن پیامبر هستم. 50 نفر روبند باز کردند؛ همه خانم بودند. خانمها گفتند: علی به ما زنانِ کارآزموده گفت: به حرمت اینکه عایشه زن پیامبر صلیاللهعلیهوآله است من او را با نامحرم نمیفرستم. ما لباس مردانه پوشیده بودیم تا دشمن گمان نکند تو بدون محافظ هستی و قصد سوء استفاده نکند.
اسیر به مدینه آورده بودند، خودش را معرفی کرد که من دختر حاتم طائی هستم. پیامبرصلیاللهعلیهوآله عبایشان را برای او پهن کردند. به پیامبر گفتند او اسیر است، پیامبرصلیاللهعلیهوآله فرمودند: او بزرگزاده است. پدرش بخشنده بوده است، گرسنه سیر کرده و برهنه پوشانده است. به حرمت پدرش روی زمین ننشیند. پیامبر او را آزاد کرد. دختر گفت: آزادی را تنهایی دوست ندارم، پیامبر فرمودند: هر که همراه تو است، او هم آزاد است.
اسیر حقوقی دارد، هیچ یک از حقوق اسیر را در کربلا رعایت نکردند. وقتی اسیر در مدینه گفت گرسنهام، حضرت فاطمه علیهاالسلام و بچههایش غذایشان را به او دادند و دو روز هیچ نخوردند و روز سوم بچههای فاطمه علیهاالسلام از گرسنگی به خود میلرزیدند.
آن وقت میگویند چرا به مصائب کربلا گریه میکنید؟ به «مرگ انسانیت» گریه میکنیم. حیوان وقتی درندگی میکند، سیر که میشود مابقی را کنار میگذارد برای دیگری که بخورد.
ادامهی سخن امام حسین علیهالسلام به امام سجاد علیهالسلام: علی جان! وقتی آنها به گریه افتادند، آرامشان کن (و این، برای امام سجاد بسیار سخت بود؛ چراکه امام را جلوتر از همه میبردند و دستهای امام بسته بود و نمیتوانستند عقب را ببینند و فقط صدای گریه میشنیدند) و آنگاه که ترس و وحشت به سراغ آنها آمد تو آنها را آرام کن و دلجویی کن؛ و آن وقتی که خواستند درددل کنند و شکایه کنند و ناله کنند، تو مأنوس آنها باش چرا که جز تو کسی را ندارند که با او درددل بگویند. بعد از این، پسرم! تو به من گریه کن و من به تو گریه کنم.
دست امام سجاد علیهالسلام را گرفت و با صدای بلند صدا زد: ای زینب! ای کلثوم! سکینه! رقیه! فاطمه! عاتکه! و… (همه را امام یکی یکی نام بردند) این پسرم بین شما امانت، امام و پیشوای شماست. بعد از این، حرف او، حرفِ من است. فرمان او را ببرید، از فرمان او سرپیچی نکنید تا امام بعدی.
سپس فرمودند: «یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى شَهیداً فَابْکُوهُ»؛ ای پسرم! سلام من را به همهی شیعیانم برسان و به آنها بگو: همانا پدر من غریب از دنیا رفته است و در غربتش گریه کنید؛ و پدر من را شهید کردند پس بر پدر من ناله کنید.
امام حسین علیهالسلام این وصیت را به امام سجاد علیهالسلام فرمودند و امام در طول زندگیشان سعی کردند این پیام را در جامعه پیاده کنند و به چند شیوه نهضت امام حسین علیهالسلام را تداوم بخشیدند و ما هم برای تداوم نهضت امام حسین علیهالسلام باید از همین شیوهها استفاده کنیم:
1ـ اولین شیوه، گریه است. نه تنها در خانه و نه در روضه، بلکه در کوچه و خیابان گریه میکردند. قصاب میخواست گوسفند سر ببرد از قصاب میپرسیدند: آیا آب به گوسفند دادهای؟ و بعد با صدای بلند در بازار گریه میکردند و میفرمودند: پدر مرا با لب تشنه به شهادت رساندند.
کنیزان و یا غلامانی میخریدند و تربیت میکردند. روزه میگرفتند؛ وقتی دم افطار برایشان آب میآوردند گریه میکردند و غلامان علت را جویا میشدند، امام سجاد علیهالسلام برای آنها از کربلا میگفتند. بعد از تربیت کردن، غلامان را شب عید فطر یا شب اول ماه رمضان آزاد میکردند و به سرزمین خودشان میفرستادند تا آنها به عنوان مبلّغ، به دیارشان بروند.
از امام میپرسیدند چرا این مقدار گریه میکنید چندین سال است که از کربلا گذشته است. امام به حالت تشر میفرمودند: (از آیات قرآن استفاده میکردند) حضرت یعقوب چندین پسر داشت یکی را از دست داد در حالی که مابقی پسران زنده و در کنارش بودند، حضرت یعقوبعلیهالسلام 40 سال گریه کردند درحالی که تنها یک پیراهن خونی دید و میدانست که آن، خون فرزندش نیست.
همین گریه است که تا به حال نهضت امام و اسلام را حفظ کرده است. به همین جهت است که همهی دنیا بر هر چیزی گریه کنند کسی معترض نمیشود اما نوبت به گریه امام حسینعلیهالسلام که میرسد همه اعتراض میکنند.
یک روز در نیشابور شاعر آمد و بر امام حسین علیهالسلام مرثیه سرود و خواند. از اول مرثیه تا آخر مرثیه سه مرتبه امام رضا علیهالسلام بر اثر گریه غش کردند.
با این گریهها امروز گریهی ما را درآوردند و ما با گریهی خود، گریهی نسل بعد را درمیآوریم؛ و این خط و سیر باید ادامه پیدا کند.
2ـ دومین شیوه، آگاهی دادن است. ما حق نداریم بگذاریم نهضت امام حسین علیهالسلام از نظر محتوا و فرهنگ به دست فراموشی سپرده شود، باید تکرار شود. کربلا محل عبرت برای جهان بشریت است.
اولین قبیله: قبیلهای که دسته جمعی بدن امام حسین علیهالسلام را غارت کردند. همه چیز را بردند. آن کسی که کلاه را بر سر گذاشت دیوانه شد، کسی که شلوار را پوشید پاهایش دو چوب خشک شد. تمام آنهایی که رخت امام حسین را ربودند و بردند و پوشیدند یکی از آنها سلامت نماند.
دومین قبیله: کسانی که اسب بر بدن امام تاختند، نعل تازه زدند که اثری باقی نماند که حرم درست بشود و نشانی باقی بماند. نعلها را کندند و بر سر در خانه زدند که ما با بودیم که این کار را کردیم. یکی از اینها زندگیشان رونق نگرفت.
سومین قبیله: کسانی که خیمهها را غارت کردند و همه چیز را بردند. در مقاتل هست که هر که کدام غارت کردند، به خانه که بردند و باز کردند، دیدند مس سیاه است. گریه میکرد در کوچههای کوفه که: به کشتن حسین رفتم که غنیمت بیاورم اما قیمت جوی اسبم هم درنیامد، آیا از من بدبختتر کسی هست.
چهارمین: کسانی بودند که سر مقدس امام حسین علیهالسلام را بر نیزهها میبردند. قبیله بودند هر کدام که خسته میشدند به دیگری میدادند. نهایت زنده ماندن اینها تا زمان مختار سقفی بود.
فاعتبروا یا اولی الالباب؛ چه نتیجهای از این جنایت گرفتند.
امام حسین علیهالسلام فرمودند: حرام خوردن، فسق و فجور، گناه، لقمهی حرام، گناه بر روی گناه و شکستن حرمت قرآن از شما قسی القلبهایی ساخته است که بدن پسر فاطمه زهراعلیهاالسلام را تکه تکه خواهید کرد.
امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا چندین خطبه خواندند. وقتی شروع به خطبه خواندن کردند، دشمن سر و صدا به راه میانداخت تا سخن امام به گوش مردم نرسد، امام با صدای بلند فرمودند: آی آدمها صدا نکنید، به طبل نزنید، آرام بگیرید، حقی به گردن من دارید، من حقتان را ادا کنم؛ خواستید من را بکشید بعداً من را بکشید. حقتان بر گردن من این است که من شما را آگاه کنم که چه میکنید و من چه کسی هستم و مقابلم چه کسی است و بعد تصمیم بگیرید.
پس وقتی امام حسین علیهالسلام در آن موقعیت به فکر آگاهی جامعه است، بر گردن مبلغین است که جامعه را آگاه کنند. عبادت آگاهانه و قرآن آگاهانه خواندن، منش اسلام است.
در جنگ احد شهدا را جمع کردند و برای به خاک سپاریشان کانال دستهجمعی کندند. هنگام دفن، پیامبر فرمودند: صبر کنید شهیدی که سواد دارد را جلو بگذارید، او ارزشش بالاتر است.
آیهی قرآن است: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛ آن کسی که میداند با کسی که نمیداند آیا برابر هستند؟!
در خانه ارقم بودند که سوره معارج نازل شد. در این سوره آیهای است که روز قیامت 50 هزار سال است. تا پیامبر این آیه را خواندند، معاذ بن جبل گفت: وای عجب روز طولانی است انسان در قیامت باید بایستد عجب وحشتناک است. پیامبر فرمودند: معاذ! تمام این 50 هزار سال برای کسی که دین و عبادت و نمازش را میداند، به اندازهی خواندن یک نماز واجب طی میشود. (این فرد با دانستن در همین دنیا به کوتاهی 4 رکعت نماز آن جا را طی کرده است. کسی میایستد که جاهل است و حساب و کتابش 50 هزار سال طول میکشد).
سلمان فارسی با جمعی نشسته بود، امام علی علیهالسلام آمد. سلمان گفت: جمعیت برخیزید، دامن علی را بگیرید. والله کسی نیست جز این علی علیهالسلام که اسرار توحید، اسرار نبوت و اسرار عبادت را بتواند به شما بفهماند. (عبادت دست شماست اما سرش به دست امام علی علیهالسلام است.)
چه شد بر این جماعت که با گذشت حدود 50، 60 سال احکام اسارت و جنگ و شهادت را فراموش کردند؟! این مسأله را ما باید بدانیم.
على بن عاصم از حضرت محمد بن على علیهالسلام و او از پدر بزرگوارش على بن موسىعلیهالسلام و او از پدرش موسى بن جعفر علیهالسلام و او از پدرش جعفر بن محمدعلیهالسلام و او از پدرش على بن الحسين علیهالسلام و او از پدرش حسين بن علىعلیهالسلام روايت كرده است كه فرمود:
وارد شدم بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالتى كه ابى بن كعب نزد او حاضر بود. پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: مرحباً به تو اى ابا عبد اللَّه! اى زينت آسمانها و زمينها!پس ابى بن كعب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض كرد: يا رسول اللَّه! چگونه میشود احدى غير از تو زينت آسمانها و زمينها باشد؟
آن جناب فرمود: به حق آن كسى كه من را بر حق فرستاد به پيغمبرى، حسين بن على در آسمان بزرگتر از آن است که در روى زمين شناخته میشود؛ و او است كه نوشته شد در طرف راست عرش خدا چراغ هدايت و كشتى نجات و امام نیکی و برکت و عزت و فخر و برگزيده؛ و حق تعالى در صلب وى نطفهی طيبه مباركه زكيه قرار داده است؛ و تلقين كرده است به او دعاهایى كه نخواند مخلوق آن دعاها را، مگر آنكه محشور گرداند خداوند آن مخلوق را با او؛ و خود آن جناب او را در آخرت شفاعت كند؛ و حزن و اندوه او را برطرف كند؛ و قرض او را ادا كند؛ و امر او را آسان كند؛ و راه او را روشن و واضح كند؛ و او را بر دشمن خود قوى كند؛ و او را رسوا نكند.
پس ابى بن كعب عرض كرد: يا رسول اللَّه اين دعاها چيست؟ فرمود: هر گاه از خود فارغ شدى و هنوز نشسته باشى مِیگویى:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَلِمَاتِكَ وَ مَعَاقِدِ عَرْشِكَ وَ سُكَّانِ سَمَاوَاتِكَ وَ أَرَضِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ أَنْ تَسْتَجِيبَ لِي فَقَدْ رَهِقَنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ عُسْرِي يُسْراً».
كه خداى تعالى كارت را تسهيل مىكند و به تو شرح صدر عطا مىكند و شهادت لا إله إلّا اللَّه را هنگام مرگ تلقين تو خواهد كرد.[1]
[1] بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، ص59 – ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1382 ش.