بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

سیزدهم محرم 1439- 12 مهر 1396

محورهای سخنرانی

همه در هر مرتبه‌ای به امام حسین علیه‌السلام محتاج هستند

روش‌های حفظ نهضت امام حسین علیه‌السلام به طریق امام سجاد علیه‌السلام

تجلی تمام ارزش‌های دینی در چهار چیز است: بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، ولایت امام علی علیه‌السلام، عاشورا، ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه

 

همه در هر مرتبه‌ای به امام حسین علیه‌السلام محتاج هستند

همه‌ی ما نفس به نفس به امام حسین علیه‌السلام محتاج هستیم. کسانی مانند ما که گنهکار هستند، به ایشان محتاج هستند تا در کوثر وجود امام حسین علیه‌السلام شست‌و‌شو کنند و به طهارت باطنی دست پیدا کنند. آنانکه خوب هستند برای آنکه در دایره‌ی خوبان، درجه پیدا کنند، نیازمند هستند که دم به دم توسل و سلام به ایشان داشته باشند. آنانکه خیلی خوب هستند مانند انبیا و اولیا و اوصیا، آنها هم به جایی می‌رسند که دیگر، توقف است و برای اینکه قدمی به جلوتر بردارند باید دست به دامان امام حسین علیه‌السلام شوند.

در زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌گوییم: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ»، حضرت ابراهیم علیه‌السلام هم نبی بود و هم امام؛ و هم بنیان کننده و پاکیزه کننده‌ی کعبه؛ و هم ذبح کننده‌ی پسرش بود. ایشان تمام مقامات از جمله توحید، نبوت، امامت، آزمایش‌های گوناگون و… را طی کرده است و تا پای ذبح پسرش در بیابان مِنا هم رسیده است. وقتی مشاهده کرد که کارد، گلوی پسرش را نمی برد، به خداوند التماس کرد: خدایا! من می‌خواستم با این کار و این هدیه‌ای که از من خواسته بودی، قدمی به قُرب تو نزدیک‌تر شوم!

این مرحله، مرحله‌ی توقف ابراهیم علیه‌السلام است؛ و او راه به جایی ندارد؛ و انتهایِ قرب ابراهیم(ع) اینجاست که کارد گلو را نبرد. پس او شروع به التماس به خداوند می‌کند که خدایا! من می‌خواستم قدمی دیگر به سمت تو بیایم و نزدیک تر شوم. آنگاه به اذن خداوند، ملائکه، ابراهیم علیه‌السلام را به کربلا بردند و گودال قتلگاه و حسین بی سر در گودال را به او نشان دادند و گفتند: این شهید بی سر، از سلاله‌ی تو و از فرزندان تو است. اگر می خواهی قدمی به خدا نزدیک‌تر شوی، بنشین در کنار این گودال و بر این حسین گریه کن!

یعنی، ابراهیم علیه‌السلام تا جایی که باید نزدیک‌تر به خداوند شود، پیش آمد اما هنگامی که توقف کرد، بر حسین علیه‌السلام باید گریه کند و بر ایشان توسل پیدا کند تا قدمی به قرب خداوند، نزدیک‌تر شود. این بسیار معنای عظیمی دارد. همچنین وقتی موسی علیه‌السلام به جایی می‌رسد که دیگر متوقف می‌شود و راه به قرب ندارد، او را به کربلا می برند. همچنین حضرت عیسی علیه‌السلام و نوح علیه‌السلام را.

پس وقتی خوبان و انبیای الهی، متوقف می‌شوند، این حسین علیه‌السلام است که باید آنها را جلوتر ببرد. و عجیب است که اولین قدمی که حسین علیه‌السلام در این رشد، به بنده‌ی گنهکار، بنده‌ی خوب و بنده‌ی عالی می‌دهد، این است که او را دعوت بر سر سفره‌ی اشک می‌کند. حسین علیه‌السلام را نشان آنها می‌دهند تا بر او اشک بریزند. اینجاست که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: خدایا! پناه بر تو می‌برم از آن چشمی که اشک ندارد! پناه به تو می‌برم از آن دلی که محبت ندارد (یعنی دلی که عشق نداشته باشد، اشک هم ندارد).

چرا امام سجاد علیه‌السلام سی و پنج سال و حضرت زینب علیهاالسلام تمام زندگیشان را اشک ریختند؟ زیرا عاشق حسین علیه‌السلام بودند. زینب علیهاالسلام که فرق شکافته‌ی امام علی علیه‌السلام و تشت پر از لخته‌های خون جگر امام حسن علیه‌السلام را دیده بود و طاقت آورده بود اما در مقابل سر حسین علیه‌السلام در تشت طلا، بی‌طاقت می‌شود!

من، زینب علیه‌السلام را پیامبر کربلا می‌دانم. زنی که در کربلا به مقام پیامبری رسید، آن هم پیامِ وارث آدم، وارث ابراهیم، وارث نوح، وارث موسی، وارث عیسی علیهم‌السلام یعنی امام حسین علیه‌السلام را الی الابد به جهانیان رساند! با دستان بسته و در اسارت! در مقابلِ ظالمی که کعبه را به آتش کشید و مدینه را حمام خون کرد، ظالمی که یتیم و صغیر و اسیر نمی‌شناسد، ظالمی که قرآن و فرزند پیامبر را نمی‌شناسد، و اصلاً آدمیت نمی‌شناسد!

باید هر محرم که می‌آید به این فکر کنیم که ابراهیم علیه‌السلام برای جلوتر رفتن، به اشک بر حسین علیه‌السلام نیاز دارد؛ حال، اگر شب اول محرم، مادر حسین علیهماالسلام برای ما هم، روزیِ اشک و توسل و لباس عزا و خرج کردن از مال را قرار داد یعنی ما را دعوت به پیشروی کرده و راه را برای ما باز کرده است. پس باید از امام حسین علیه‌السلام مدد بگیریم.

ورود به مجالس امام حسین علیه‌السلام با اجازه‌ی ایشان است و در مجالسی که برای گریه بر ایشان دعوت می‌شویم، امام حسین علیه‌السلام خودش و یا نائبی دیگر از طرف خودش را به استقبال ما می‌فرستد. در مجالس ایشان، بسته به مراتبی که هرکس به دست آورده است یا مادر ایشان یا برادر ایشان یا فرزند ایشان و یا یکی از یاران ایشان به استقبال می‌آیند؛ وگرنه مجلس، برکت نمی‌گیرد زیرا مجالس ایشان میلیون‌ها برکت دنیوی دارد.

گفت: سوار بر کشتی بودم، مسافر بودم که به مسکو بروم. مردی موقّر و شیک‌پوش نزدیک من نشسته بود. کم‌کم باب صحبت باز شد و با هم گفت‌و‌گو کردیم. او سؤال کرد: مسلمان هستی؟ گفتم: بله. پرسید: آیا شیعه هستی؟ گفتم: بله. گفت: آیا می‌شود که مهمان من شوی برای ناهار. سپس ادامه داد: من کمونیست و لائیک هستم اما یک خدمتکار مسلمان دارم؛ می‌گویم که او برایت غذا را درست کند چون می‌دانم که شما غذای ما را نمی‌خورید. من قبول کردم. خدمتکار غذا را آورد اما او دست به سینه نشسته بود و لب به غذا نمی‌زد. پس از صرف غذا گفت: می دانی چرا من، این همه، شیعیان را دوست دارم؟ گفتم: نمی‌دانم. او تعریف کرد که:

با تاجر شیعه‌ای شریک بودم، با هم خرید می‌کردیم، با هم می‌فروختیم، با هم خرج می‌کردیم، با هم پس انداز می‌کردیم. و مانند یکدیگر زندگی می‌کردیم اما در انتهای هر سال که حساب و کتاب می‌کردیم، سود او همیشه بیشتر از من بود! یک سال قرار گذاشتیم که حتی خرج‌های روزانه‌مان را هم، با هم تنظیم کنیم و مانند یکدیگر خرج کنیم. تا اینکه یک روز، مرا به خانه‌اش دعوت کرد. من رفتم و مشاهده کردم که آقایی روی صندلی نشسته است و چند نفر هم، اطراف او نشسته‌اند. از آنها پذیرایی کردند. سپس آن آقا، چیزهایی گفت و آنها هم گریه کردند و بر سینه‌های خود زدند! پرسیدم: این چه مراسمی است؟ او جواب داد: امروز، روز عاشورا است و ما شیعیان هرجا باشیم، فریاد «یا حسین» می‌کشیم و عزاداری می‌کنیم. پس از تمام شدن مراسمشان، نزد آقایی که می‌خواند رفتم و گفتم: من مسلمان نیستم، شریک من به شما چقدر می‌دهد تا برایش عزاداری کنی؟ گفت: پنج تومان. گفتم: من به شما ده تومان می‌دهم در عوض به تجارتخانه‌ی من بیایید و بخوانید تا من گریه کنم. او به تجارتخانه‌ام آمد و خواند، مدام «ابوالفضل، ابوالفضل» می‌گفت، من هم می‌گفتم و گریه می‌کردم. انتهای سال که شد، حساب و کتاب کردم و مشاهده کردم، صد تومان بیشتر دارم! من برای ابوالفضل علیه‌السلام ده تومان خرج کرده بودم اما ایشان، صد تومان به من برگردانده بودند. فهمیدم که سودِ شریکم از کجا بود! از آن به بعد هر سال عاشورا، روضه می‌گیرم. هرجا شیعه‌ای ببینم او را مهمان و حرمت می‌کنم.

امام حسین علیه‌السلام به مرحوم کربلایی احمد تهرانی مأموریت داد که به قم برو و هر پنج‌شنبه، مجلس روضه برای من برقرار کن که روضه‌های خانگی کمرنگ شده است. ایشان به قم رفت. نقل می‌کند پنج شنبه‌ای بود و من خانه را آماده کردم برای روضه، چای روضه را دم کردم و منتظر مهمانان نشستم اما هرچه انتظار کشیدم، هیچ کس نیامد تا اینکه ظهر شد. بسیار ناراحت شدم و شروع به گریه کردم و با خود گفتم: یا اباعبدالله! آیا حتی یک نفر این پرچم سیاه عزا را ندید که بیاید داخل؟! ناگهان حجاب‌ها برایم کنار رفت و مشاهده کردم که پنج تن علیهم‌السلام، نشسته‌اند و حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به من کردند و فرمودند: ما که در مجلس روضه‌ات هستیم! روضه بخوان تا ما گریه کنیم. چرا منتظر دیگران هستی؟!

روش‌های حفظ نهضت امام حسین علیه‌السلام به طریق امام سجاد علیه‌السلام

بنابراین، دیروز هم خدمت شما عرض کردیم که نهضت امام حسین علیه‌السلام باید حفظ شود، به چه طریق باید حفظ شود؟ به طریقی که امام سجاد(ع) حفظ کردند. در دوران بنی‌امیه که از بدترین دوران اسلام است و پس از آن، بنی‌مروان تمام همتشان این بود که آثار کربلا را محو کنند. در این دوران، امام سجاد علیه‌السلام به چند روش کربلا را حفظ کرده است:

1- گریه کردن و اشک ریختن. در جلسه‌ی قبل در این باب صحبت کردیم.

البته این گریه و اشک باید توأم با آگاهی باشد. کاری که حضرت زینب علیهاالسلام حتی در کنار گودال قتلگاه و هنگام وداع با پیکر مطهر امام حسین علیه‌السلام و شهدا، کرده‌اند. حضرت زینب علیه‌السلام کنار گودال قتلگاه، نگاهی به بدن‌های شهدا انداختند و فرمودند: یا محمداه، دخترانت اسیر و فرزندانت کشته شدند؛ این باد صباست که خاک‌های بیابان را بر بدن آنها پاشیده؛ این حسین توست که سرش از قفا بریده شده است. پدرم به فدای آن کسی که روز دوشنبه لشکریانش را قتل و غارت کردند.

(همه‌ی مقاتل می‌نویسند که واقعه‌ی کربلا در روز جمعه بوده است، چرا زینب علیهاالسلام می‌فرماید دوشنبه؟ وقتی تاریخ را پی می‌گیریم، متوجه می‌شویم که دوشنبه، روزی است که سقیفه را تشکیل دادند و حضرت علی علیه‌السلام را از خلافت کنار گذاشتند و آن آشوب را به پا کردند. این سخن حضرت زینب علیهاالسلام در تاریخ ثبت شد تا به ما رسید که: ای مردم! «حسین کُشی» نتیجه‌ی «ولی کُشی» است!)

پدرم به فدای آن کسی که غایب نشده و به سفر نرفته تا خواهرش منتظر او باشد. پدرم به فدای آن کسی که بیمار نشده تا خواهرش منتظر باشد که بهبود پیدا کند و برگرد. پدرم به فدای آن کسی که با دلِ پر غصه و جگر درد کشیده، به قتل رسید. پدرم به فدای آن کسی که جدّش محمد مصطفی است؛ جده اش، خدیجه کبری است؛ پدرش، علی مرتضی است؛ مادرش، فاطمه زهرا است؛ برادرش، حسن مجتبی است و عمویش، حمزه سیدالشهداست.

در روایت می‌نویسند: آنگاه حضرت زینب علیهاالسلام چنان ناله‌ای زدند و چنان گریه‌ای کردند در کنار بدن برادر که دوست و دشمن، گریه می‌کرد. راوی می‌گوید: به خدا قسم که دیدم از گوشه‌ی چشمان اسب‌ها، چک چک اشک می‌ریزد در این غربتِ حضرت زینب علیهاالسلام .

بنابراین این سفره‌ی اشک نباید جمع شود زیرا سفارش حضرت فاطمه علیهاالسلام است.

در کتب معتبر ما حکایت بانوی عجمی به نام زراره را نوشته‌اند. ایشان ایرانی بود. گذرش به دیار عرب افتاد و او را به همسری کسی درآوردند که دشمن اهل بیت علیهم‌السلام بود. ریشه‌یابی کرده‌اند و گفته‌اند همسر او، از بازماندگان شمر بوده است. این خانم، شیعه و عاشق اهل بیت علیهم‌السلام بود. خودش را به مجالس آنها می‌رساند و در این راه از همسرش کتک‌های فراوانی می‌خورد و صدمات زیادی دیده بود. این بانو بعدها مورد وثوق علما شد. این بانو نقل می‌کند:

روز عاشورا شد، شوهرم بیرون از خانه رفت. دلم برای امام حسین علیه‌السلام گرفته بود و دوست داشتم به مجالس بروم و عزاداری و گریه کنم اما می‌ترسیدم که همسرم متوجه شود و مرا کتک بزند. پس داخل اتاقی رفتم و در را از پشت قفل کردم که اگر او آمد، به من دسترسی نداشته باشد. برای خودم، روضه می‌خواندم و گریه می‌کردم و بر سینه‌ام می زدم. از شدت گریه از حال رفتم. در عالم بی حالی، دیدم قیامت و محشر شده است. مردم صف بسته‌اند در حالی که عطشان هستند؛ و بانویی به تشنگان آب می‌دهد. لب و دهان من خشک بود. به سمت آن بانو رفتم و در نوبت ایستادم. ایشان به من اشاره کردند و فرمودند: بیا جلو. من جلو رفتم. ایشان فرمودند: آفرین بر تو، آیا تو زراره نیستی؟ آیا تو اشک ریز بر حسینِ من نیستی؟! گفتم: بله، شما چه کسی هستید؟ ایشان فرمودند: من مادر حسین هستم. گریه کنندگان حسین بر گردن من حق دارند. جلو بیا تا تو را سیراب کنم. جامی آب به من دادند و دلِ بریان مرا زنده کردند. گفتم: خانم! خیلی دوست دارم که به روضه‌ها بروم اما همسرم دشمن شماست و به من اجازه نمی‌دهد. ایشان فرمودند: خودت برای خودت روضه بخوان. پرسیدم چه بخوانم؟ ایشان شروع به گریه کردند و من هم گریستم، فرمود: یاد حسین کن؛ و گریه کن بر آن شهیدی که غسلش با خون بدنش صورت گرفت، گریه کن بر آن شهیدی که حنوط او خاک کربلا شد، گریه کن بر تشنه‌ای که آبش ندادند، گریه کن بر غریبی که یاریش نکردند، گریه کن بر آن شهیدی که دفنش نکردند، گریه کن بر آن بی‌کسی که عیالاتش را به اسارت بردند!

بنابراین، سفره‌ی اشک را برای ما گسترده‌اند و ما باید آن را حفظ کنیم.

در ادامه‌ی بحث دیروز، یعنی روش‌های حفظ نهضت حسینی، می‌گوییم که روش دوم، آگاهی دادن است. شرط آگاهی دادن، ابتدا، آگاه شدن است.

کربلا پیام‌های گوناگون دارد: پیام‌های توحیدی، عبادی، عرفانی، اخلاقی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی و… . کربلا فضایل گوناگون دارد که باید آنها را یاد گرفت و یاد داد تا به سرّ موضوع واقف شویم.

کربلا، ظاهر و باطن دارد. ظاهر آن، عطش و خون و جنازه‌ی بی سر و اسارت و … است اما باطن آنها را هم باید کشف کرد؛ که این موضوع، در مجالسی که تشکیل می‌شود و از فضایل ایشان گفته می‌شود، کشف می گردد.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌خواستند حضرت علی علیه‌السلام را به یمن برای نبرد بفرستند زیرا آنان شورش کرده بودند. حضرت فرمودند: یا علی! شمشیر نمی‌کشی و جنگ نمی‌کنی و مبارز نمی‌طلبی حتی یک نفر را، مگر اینکه اول آگاهشان می‌کنی ( اول، هدف اسلام و توحید و قرآن و پیامبر را به آنان توضیح بده؛ زیرا که من، تو را برای قِتال به آنجا نمی‌فرستم). یا علی! یک نفر اگر توسط تو هدایت شود و رو به اسلام آورد، ثوابش برای تو برتر از آن چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد.

پس دلیل تشکیل مجالس امام حسین علیه‌السلام این است که راه و هدف ایشان تبلیغ شود. امام حسین علیه‌السلام در یک روز عاشورا، تمام قرآن و ولایت و اسلام را در چهار راه تبیین کردند و تمام ارزش‌های دینی را به نمایش گذاشتند.

تجلی تمام ارزش‌های دینی در چهار چیز است:

1) بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: حاصل بعثت ایشان، قرآن است؛ و امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد تا دوباره قرآن و در نتیجه بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله زنده شود زیرا بنی‌امیه اعتقاد داشتند و می‌گفتند: یکی از بنی‌هاشم، خیالاتی شد و سخنانی گفت، سخنان او، نه وحی بود و نه کلام خدا!

ابوسفیان که پدر معاویه بود و کور شده بود در گوشه‌ی مسجد نشسته بود، یک نفر از او پرسید: بالأخره تو «لا اله الا الله» را گفتی و مسلمان شدی؟! او پرسید: آیا کسی در نزدیکی من نیست؟ مرد به دروغ گفت: خیر، کسی نزدیک ما نیست. پس ابوسفیان گفت: قسم به لات و عزّی و هبل (بت‌های زمان جاهلیت)، من «لا اله الا الله» را گفتم در حالی که باور نداشتم و الآن هم باور ندارم! روزگار ایجاب می‌کرد که مسلمان شوم و من مسلمان شدم.

پسرش معاویه هم، همین اعتقاد را داشت و نوه‌اش یزید هم همین اعتقاد را داشت. وقتی به معاویه گفتند حکوکت شام را گرفته‌ای، کاخ سبز هم داری، پس تو را با علی علیه‌السلام چه کار؟! ماجرای او را رها کن. او در جواب گفت: هنوز در مناره‌ها می‌گویند: «اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله». تا این اسم را می‌گویند من خواب و آرامش ندارم.

امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا، بعثت را زنده کرد و حاصل بعثت، قرآن است و ما باید مردم را به سمت قرآن دعوت کنیم. اینکه امام حسین علیه‌السلام در شب عاشورا می‌فرماید: من می‌خواهم قرآن تلاوت کنم؛ و یا در روز عاشورا در جای جای صحنه‌ی نبرد، قرآن تلاوت می‌کند و… یعنی مجلس امام حسین علیه‌السلام باید تشکیل شود تا ما را به سمت قرآن ببرد.

2) ولایت امام علی علیه‌السلام: حاصل بعثت و قرآن، غدیر و مسأله‌ی ولایت امام علی علیه‌السلام است. دست آوردِ غدیر، نهج البلاغه است. حال ما باید ببینیم که چند بار نهج البلاغه را خوانده‌ایم؟ چقدر با آن آشنا هستم؟ ابن ابی‌الحديد از علمای معتزلی می‌گوید: یک خطبه‌ی نهج البلاغه را پنجاه بار خوانده‌ام و هر بار درس‌ها گرفته‌ام.

حاصل نهج البلاغه هم، صحیفه سجادیه است. حاصل صحیفه سجادیه هم، علم امام محمد باقر علیه‌السلام و علم امام جعفرصادق علیه‌السلام و علم به احکام و… است.

3) عاشورا: تداوم و حاصل غدیر، عاشورا است. اگر مردم در آن روز غدیر، ولایت را می‌پذیرفتند، دیگر جاهل نمی‌ماندند و در نتیجه، سر امام حسین علیه‌السلام بالای نیزه نمی‌رفت. راوی می‌گوید: غروب عاشورا دیر به کربلا رسیدم. در پشت تپه‌ای چندین نفر انسان موثق که علامت عبادت‌های زیاد بر پیشانی‌شان بود، دست‌هایشان را بلند کرده بودند و اشک می‌ریختند و دعا می‌کردند: خدایا! به ما نشان بده که حق با کیست!

من نزدیک آمدم و دیدم که سَرِ حق، بالای نیزه رفته است و اما آنها نشسته‌اند و دعا می‌کنند که حق با کیست!

چقدر زیباست این کلام علی علیه‌السلام که: انسان تا خودش را پیدا نکند هیچ چیزی را پیدا نخواهد کرد. از حضرت علی علیه‌السلام پرسیدند: آقا جان! بزرگترین گم شده‌ی انسان چیست؟ آیا خداوند است؟ آیا دین است؟ آیا اخلاق است؟ حضرت فرمودند: خیر، خدا و دین و اخلاق که گم نمی‌شوند بلکه بزرگترین گم شده‌ی انسان، خودش است.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» ای انسان‌ها! بگردید و خودتان را پیدا کنید. سپس حضرت فرمودند: من از آدم تعجب می‌کنم که اگر یک دستمال را گم کند یا یک درهم را گم کند، آنقدر جستجو می‌کند تا آن را پیدا کند، اما انسان به خودش نگاه نمی‌کند که آیا در جای درست خود هست یا خیر؟!

حال ما باید کجا باشیم که اگر در آنجا نباشیم، خود را گم گرده‌ایم؟

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: اگر در بندگی خداوند نباشید، هر جا باشید، گم شده‌اید.

در هر کاری که هستی باید عملت بر طبق این سخن امام حسین علیه‌السلام باشد «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ فى سَبیلِ اللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسوُلِ اللّهِ» یعنی فقط برای خدا باشد.

گفت: در کوچه پس کوچه‌ها در هوای سرد زمستان، نشسته بود و بساطش را پهن کرده بود و خرده‌ریزهایی را برای فروش گذاشته بود تا خرج زندگیش را در آورد. از او پرسیدم: در این کوچه پس کوچه، چه کسی تو را می‌بیند که از تو خرید کند؟! گفت: همان که یک روزی مرا می‌بیند و ملک مرگش را در هر جایِ پنهانی که باشم، به سراغم می‌فرستد، امروز هم برای اینکه روزی‌ام را برساند، مرا پیدا می‌کند.

چرا ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام، به اندازه‌ی کربلاست؟

چون ایشان بسیار حواسش به این بود که گم نشود! ایشان با هر امام معصومی که معاصر شد، مخصوصاً امام دهم علیه‌السلام، بارها خدمتشان رفت و زانو زد و عقایدش را در مورد توحید و نبوت و معاد و عدالت و امامت و… برای ایشان بیان کرد و پرسید: آیا عقاید من درست است یا غلط؟ آیا در جایی که باید باشم، هستم یا خیر؟

پس عاشورا به ما آدرس می‌دهد که راه کجاست. امام حسین علیه‌السلام در عاشورا پرده از حقایق اسلام کنار زده است. در زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام می‌خوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ حَتّی استَنْقَذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ»، یا حسین! بعد از اینکه شیطان، بندگان خدا را دزدید، شما به میدان آمدی و خون قلبت را دادی و بار دیگر با زور، این بندگان دزدیده شده را پس گرفتی.

4) ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه: حاصل عاشورا، ظهور مهدی عجل‌الله‌فرجه و گسترش عدل است. عدالت آفاقی (تمام عالم) و عدالت انفسی (تمام افراد) به دست امام زمان عجل‌الله‌فرجه است.

از این چهار راه، یک راه را کج برویم تا آخر اشتباه رفته‌ایم.

خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام فرمود: ای موسی! مرا نزد بندگانم محبوب کن، کاری کن که بندگانم مرا دوست داشته باشند و کاری کن که من هم بندگانم را دوست داشته باشم (رابطه‌ی من و بندگانم را اصلاح کن).

موسی علیه‌السلام عرض کرد: خدایا، من این کار را چگونه انجام دهم؟ خداوند پاسخ داد: نعمت‌ها و احسان‌های مرا برای آنان بیان کن (آیا منظور از نعمت‌ها، هوا، آب، طبیعت و … است؟! خیر، زیرا این نعمت‌ها را به حیوانات هم داده است. پس منظور چیست؟ امام صادق علیه‌السلام فرمودند: این نعمت، ولایت ما اهل بیت است؛ و احسان خداوند هم حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام هستند.)

ای موسی! اگر تو، بنده‌ای را که از درگاه من رو برگردانده است، به سوی من برگردانی، برای تو ثوابش بهتر از صد سال عبادت است؛ صد سال عبادتی که روزهایش را روزه بگیری و تمام شب‌هایش را شب‌زنده‌داری کنی!

موسی علیه‌السلام پرسید: خدایا! بنده‌ی پشت کرده به تو، چگونه بنده‌ای است؟ خداوند فرمود: بنده‌ی گنهکار و متحیر که سرگردان شده است (راه را گم کرده است و بر اثر آن، گناه و بدی می‌کند).

موسی علیه‌السلام گفت: خدایا! بنده‌ی گمراهِ تو کدام است؟ خداوند فرمود: کسی که امام زمان خود را نشناسد و به احکام دینش جاهل باشد.

برای همین است که امام سجاد علیه‌السلام در تنها منبری که در بازار شام داشتند، بارها فرمودند: «أنَا ابنُ، أنَا ابنُ … » زیرا می‌خواستند خود را به مردم معرفی کنند تا آنها از تحیر بیرون آمده و امام زمان خود را بشناسند.

حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه یک سخنرانی داشته‌اند که شاید حدود نیم ساعت بوده است اما چنان روشنگری کرده‌اند که قطرات اشک از نوک محاسن پیرمردی که کنار سر بریده بر بالای نیزه، ایستاده بود، سرازیر شده بود و دست‌هایش را بالا آورده بود و می‌گفت: خدا لعنت کند اولاد اُمیه را که نگذاشتند ما امام خود را بشناسیم!

بنابراین، نتیجه‌ی عاشورا، امام‌شناسی است. به همین جهت در شب عاشورا یکی از مباحثی که امام حسین علیه‌السلام برای یاران خودش مطرح کردند، ظهور مهدی عجل‌الله‌فرجه و رجعت امام حسین علیه‌السلام به همراه یاران خودش است.

پس خداوند به موسی علیه‌السلام می‌فرماید: اگر تو بنده‌ام را با امام زمانش آشنا کردی و او به دستور امام زمانش، از احکام دین تبعیت کرد، آن بنده، مرا بندگی می‌کند پس او مرا دوست دارد و من هم او را دوست می‌دارم و به قرب خودم می‌رسانم.