موهبتهایی که به مجلسنشینان امام حسین علیهالسلام میشود
پذیراییهایی که از مجلسنشینان امام حسین علیهالسلام میشود
شیعهی واقعی
پاسخ به برخی شبهات
شروط قبولی اعمال
این روزها هر کجا که روضه میروید حداقل ثواب یک کربلا و حج عمرهی مقبول در نامهی عمل شما ثبت میشود. مجالس امام حسین علیهالسلام در عالم ملکوت و در زمین حداقل چهارده اثر و برکت و موهبت معنوی را یکجا به انسان میدهد که اگر در خانه بنشینید و از دستگاه تلویزیون به ایشان گریه کنید، این چهارده موهبت به شما داده نمیشود زیرا این موهبتها متعلق به «مجلسِ» امام حسین علیهالسلام است.
یکی از این موهبتها این است که در مجلس ایشان، مجلسنشین مقامی پیدا میکند که مستقیم با امام حسین علیهالسلام همصحبت میشود.
شیخ شوشتری این روایت را نقل کرده است که: شما وقتی در مجلس امام حسین علیهالسلام با ایشان صحبت میکنید، امام، مصاحب شما میشود و با شما سخن میگوید. زیرا مجلس ایشان به منزلهی حرم ایشان است. شما در اذن دخولی که در حرم ایشان میخوانید، میگویید: من گواهی میدهم که شما کلام من را میشنوید و جواب من را الآن میدهید ولی گوش من لیاقت شنیدن صدای شما را ندارد.
وقتی شما به کربلا مشرف میشوید، تربت ایشان و ضریح ایشان را زیارت میکنید؛ اما در مجلس ایشان، همصحبت با ایشان و همکلام با ایشان میشوید. به همین جهت است که بسیاری از مردم از همین مجالس به هر کجا که میخواستند رسیدند.
امام شرطی دارد که شیعه باید اینگونه باشد. در شب بیست و یکم ماه رمضان، امام علی علیهالسلام به امام حسن علیهالسلام فرمودند که به همهی مردم بگویید که به خانههایشان بروند. امام حسن علیهالسلام پیغام را دادند و عدهای رفتند اما هنوز عدهای باقی ماندند. دوباره امام علی علیهالسلام علت نرفتن مردم را جویا شدند که امام حسن علیهالسلام مجدد مردم را به رفتن تشویق کردند و باز عدهای ماندند. چندین مرتبه این کار را تکرار کردند تا اینکه همه رفتند و فقط «اسبغ بن نباته» پشت در ماند، درحالی که گریه میکرد. امام علی علیهالسلام فرمودند: صدای گریه میآید؟ امام حسن علیهالسلام گفتند که «اسبغ» است.
امام فرمودند: حسن جان برو سلام من را به اسبغ برسان و بگو آقا میگوید که از اینجا برو. امام حسن علیهالسلام پیغام را رساندند. اسبغ عرض کرد: سلام من را به امام برسانید و بگویید: آقا جان من کجا بروم؟ من جز در خانهی شما، جایی را بلند نیستم. محبت شما مرا به اینجا کشیده است. همهی حاجات و غم و شادی من اینجاست.
وقتی امام حسن علیهالسلام پیغام را رساندند، امام علی علیهالسلام فرمودند: به اسبغ بگو به داخل بیاید. وقتی اسبغ آمد در کنار در نشست. امام علی علیهالسلام فرمودند: اسبغ جلوتر بیا. وقتی آمد حضرت دست اسبغ را گرفت و فرمود: همان گونه که من اکنون دست تو را گرفتهام پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز لحظات آخر عمر، دست مرا گرفتند و شروع کردند با او صحبت کردن و نصیحت کردن؛ و او نیز جزء اولاد امام علی علیهالسلام در هنگام شهادت، در کنار بستر امام بود.
در مجلسنشینی ایشان، پذیرایی به اشکال گوناگون و متفاوت است.
اولین پذیرایی به اشک و روضه است. اگر قویترین سخنرانان بیایند و قویترین احادیث و روایات و مطالب علمی روز را بگویند اما در آن مجلس، شما بر امام حسین علیهالسلام گریه نکنید، مطالب به دل شما نمینشیند.
گریه در مجالس امام حسین علیهالسلام باعث نشاط روحی و روانی در انسان میشود؛ و غم و خستگی ما را میبرد؛ و اعتقاد ما را صافتر میکند؛ و اخلاص ما را بیشتر میکند؛ و ما را متصل به روح مطهر اهل بیت علیهمالسلام میکند تا پذیرایی دوم صورت بگیرد.
پذیرایی دوم بعد از گریه بر مصائب ایشان، پرداختن به پیامهای کربلا است. کربلا همانگونه که سوز و زخم و خون و خونریزی، اسارت، عذاب و رنج، گرسنگی و تشنگی، غم و حزن دارد؛ بیش از اینها پیام دارد و اگر ما فقط سرگرم به زخمهای امام حسین علیهالسلام بشویم و به پیامهای حسینی نپردازیم، دچار خسران شدهایم و فقط ثواب گریه را بردهایم و آنچه که ایشان از ما میپسندد، از ما دیده نشده است.
امام حسین علیهالسلام کار بسیار بزرگی را در کربلا انجام دادهاند. کاری که به نوعی امام حسن علیهالسلام و امام علی علیهالسلام و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز انجام دادهاند. و آن، اینکه آنان با یک خطکش، خطی بین محبان و شیعیان حقیقی و آنانی که ادعای محبت اهل بیت علیهمالسلام را میکنند، کشیدهاند و فرمودهاند که محبان و شیعیان ما این علائم را دارند؛ و در کربلا این مسأله به روشنی و قشنگی تبیین شده است.
در مجلس امام حسین علیهالسلام به کمک گوینده و به کمک توسل به دامن اهل بیت علیهمالسلام، این خطکش را ملاک قرار داده تا بفهمیم که ما در کدام طرف قرار داریم. و این کار بسیار سختی است که برای فهم آن باید به وجود با برکت اهل بیت علیهمالسلام متوسل شد.
فرمودند که توسل به وجود پنج تن علیهمالسلام باید برای کسب معرفت باشد.
حکایت
مرحوم آقا نجفی قوچانی، یکی از علمای درجهی یک اسلام است و از هر جهت وجودش دارای علم و معرفت است. ایشان فرمودند: «در اوقات تحصیل، مدت مدیدی مشغول تحصیل و مباحثهی دروس بودم و به هیچ وجه ترقی حاصل نمیشد و از این همه تلاش و تقلا، چیزی عایدم نشد. از قرائت قرآن و دعا متوجه چیزی نمیشدم و سر کلاس درس، نیز جزء شاگردان تنبل بودم.
در شب عرفه در رواق مطهر حضرت سیدالشهداء علیهالسلام تا وقت سحر، استغاثه نمودم و حضرت حبیب بن مظاهر را به درگاه آن جناب شفیع گردانیدم. چون وقت سحر شد، بعد از تهجّد، گریه بسیار کردم. در همان جا به خواب رفتم. در عالم خواب دیدم: حبیب از ضریح بیرون آمد و بعضی از مصایب امام حسین علیهالسلام را ذکر نمود و گریه کرد و وارد حرم شد. دیدم در ضریح گشوده شد و حضرت امام حسین علیهالسلام ظاهر شدند. پس حبیب، زیارت وارث را خواند و من نیز همان زیارت را خواندم. حضرت امام حسین علیهالسلام جواب سلام حبیب را فرمودند. چون مقداری گذشت، امام حسین علیهالسلام نگاهی به جانب من کردند و [سپس] نظر به جانب آسمان فرمودند و این دعا را خواندند: «اللّهم يا مُسَبِّبَ الاَسبابِ وَ يا مُفَتِّحَ الاَبوابِ و یا قَاضِيَ الْحَاجَاتِ و یا سامِعَ المُناجات وَ يَا كَافِيَ الْمُهِمَّاتِ بِحَقِّ مَن حَقَهُ علیکَ عظیم، اَن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و اَن تَقضیَ حاجَتَه»
چون از خواب بیدار شدم، مکرر این دعا را با کمال تضرع و زاری و خضوع و خشوع میخواندم و به جای «ان تقضی حاجته»، میخواندم: «اَن تَقضیَ حاجتی» (حاجتم را برآور) تا آنکه صبح شد. روز عید، بعد از فراغ از زیارت، روانهی نجف اشرف شدم و مشغول تحصیل فقه شدم و به مطلوبم رسیدم و بسیار تفکر و تدبر در معانی قرآن و احادیث میکردم و آنچه تدبر و تفکر من زیاد میشد، بر علوم مطلع میشدم و مشغول استنباط احکام و نوشتن فقه شدم.
اصل سفرهای که این روزها امام حسین علیهالسلام انداخته است این است که ایشان دست ما را هم بگیرند تا یک قدم به جلو برویم و معرفت ما نسبت به امامی که در سال گذشته شناختیم، بالاتر برود و به تشیعی که تا کنون داشتهایم، بیشتر بصیرت بیابیم.
مرحوم آیت الله حافظیان که مرد بسیار ریاضتکشیدهای بودند، شنیدند که در هندوستان مرتاضی هست که مرده را زنده میکند. ایشان با مریدان خود به هندوستان رفتند. وقتی آقا وارد جمع آنان شد، مرتاض هندی دستی به جوانی زد، جوان از دنیا رفت. آقای حافظیان گفتند: آیا این مرده را هم میتوانی زنده کنی؟ مرتاض گفت: بله این توانایی را دارم. آقا گفتند: میتوانی بدون اینکه به او دست بکشی، او را زنده کنی؟ مرتاض گفت: نه نمیتوانم باید حتماً به او دست بزنم. آقا گفتند: من دست نکشیده او را زنده میکنم. سپس رو به قبله نشستند و میفرمایند از خداوند خواستم که این مرده را زنده کند و ذکری که بلد بودم را گفتم و مرده زنده شد و کنار دست من نشست.
مرتاضها تعجب کردند و یکییکی ریاضتها را نام بردند و پرسیدند این ریاضتها را کشیدهاید؟ اما من گفتم که این ریاضتها در دین ما حرام است زیرا شیطانی است. حروف را نیز نام بردند که آیا این حروف را گفتهای؟ گفتم: گفتنِ این حروف، در دین ما حرام است و شیطانی است و کار شما، شیطانی است اما کار رحمانی است.
مرتاض پرسید: پس چگونه این کار را انجام دادی؟ گفتم: دین ما دستوری دارد و فرموده است که اگر چهل روز تمام واجباتتان را فقط به خاطر خداوند انجام دهید و چهل روز گناه ترک کنید و در این انجام واجبات و ترک محرمات، اخلاص کامل داشته باشید و فقط برای خدا انجام دهید، خداوند چنین قدرتی را به شما میدهد.
ما عمری است که واجبات را انجام میدهیم اما مشکل اصلی این است که بخش مهم آن، دلیلی است که ما برای انجام دادن این واجبات داریم.
اینکه من نماز میخوانم به خاطر اینکه به بهشت بروم و به جهنم نروم، این معاملهی با خداوند است بلکه باید دلیل ما «قربهً الی الله» باشد به این معنی که فارغ از تمام این موارد، من خداوند را عاشقانه دوست دارم پس نماز میخوانم.
اینکه من گناه نمیکنم زیرا از آبروی خود نزد مردم هراس دارم، دلیل درست و مورد رضای خداوند نیست.
مریم عذرا علیهاالسلام گناه نمیکند و دلیل خود را اینگونه میگوید که خدای من از گناه من رنجیده میشود و خداوند دوست ندارد که من گناه کنم.
حضرت یوسف علیهالسلام ترک گناه «به خاطر خداوند» دارد. وقتی زلیخا او را به سمت خودش دعوت میکند، حضرت میفرماید: پناه میبرم به خداوند، خداوند مرا نگاه میکند پس گناه نمیکنم.
امام حسین علیهالسلام چهل روز سفرهای را پهن میکند که انسان، همهی کارهای خود را برای رضای خداوند انجام دهد؛ و نمونههای آن، شهدا و اسرای کربلا و وجود نازنین امام حسین علیهالسلام است. وقتی خداوند به ایشان میفرماید که اکنون همه را زنده میکنم، تو وظیفهی خود را به درستی انجام دادهای، امام حسین علیهالسلام از خداوند سؤال میکند: تو چه دوست داری؟ خداوند میفرماید: من دوست دارم تو را غرق به خون در این صحرا ببینم. امام میفرماید: پس ای شمشرها مرا دریابید که خداوند آن را دوست دارد.
اگر انسان چهل روز تلاش کند که فقط برای رضای خداوند تمام اعمال خود را انجام دهد، شاکلهی انسان تغییر میکند.
حال در این مدت باید انسان، خطکشی داشته باشد تا بر طبق آن، خود را بسنجد که آیا شیعهی واقعی هستم؟
امام صادق علیهالسلام فرمودند: شیعیان و محبان ما، برخی از علائم را حتماً دارند مثل اینکه در زندگی، اهل تعادل هستند و نه افراط و نه تفریط دارند.
در زندگی خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دینداری و حتی در گناهشان هم متعادل هستند و پا را از حد تعادل، خارج نمیگذارند.
خداوند متعال میفرماید: شما از کبائر مانند دروغ، غیبت، تهمت، بی بندو باری و… اجتناب کنید، من تکلیف صغیرهی شما را مشخص میکنم.
در دوستی کردن، دشمنی کردن، خرج کردن، دینداری کردن و… باید تعادل را رعایت کرد تا غلوکنندگان و عقب ماندگان به شما برسند و از شما یاد بگیرند.
پرسید: غلو کنندگان چه کسانی هستند؟
امام پاسخ دادند: کسانی که حرفهایی در مورد ما میگویند که ما در مورد خود قائل به این سخنان نیستیم.
شیعیان ما در رفتار و کردار و برخورد اجتماعیشان متعادل هستند. شیعیان ما اهل بینش و دانش و بصیرت هستند.
امام حسین علیهالسلام در جمع زیادی فرمودند: اگر شما مشاهده کنید که در مقابل چشمتان مظلومی را خواباندهاند و قصد دارند که سر او را از تن جدا کنند؛ و آن طرف یک نفر قصد دارد که افکار فرد جاهلی را خراب کند و ذهن او و اعتقادات او را به شک بیندازد و او را با سخنان انحرافی به بیراهه کشاند، بر شما جمعیت واجب است که آن جاهل را دریابید. زیرا انسانی که عقل و فکرش به انحراف کشیده شود، وجودش برای جامعه خطرناک است.
امروزه این وظیفه، بر عهدهی همه ما است که ابتدا دانستههای خود را افزایش دهیم و بینش خود را قوی کنیم و بعد به سراغ هدایت افراد برویم.
کاری که دشمن کرده است این است که بین ما و قرآن کریم فاصله انداخته است.
یکی از اشکالاتی که این روزها دشمن وارد میکند و آن را به همه القا میکند این است که به چه دلیل به امام حسین علیهالسلام سلام میدهید؟ سلام به انسانی که از دنیا رفته است، شرک است. پیش نماز یکی از مساجد عربستان اعلام میکند که افتخار میکنم چهل سال است که به صاحب این قبر (حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله) سلام ندادهام زیرا صاحب این قبر از دنیا رفته است.
در جواب باید گفت: اگر سلام به مرده، فایدهای ندارد، به چه دلیل خداوند متعال در قرآن میفرماید: «سلامُ عـَلی موُسی و هارون»، «سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ»، «سلامٌ علی نوح»، «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ»، «سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ». وقتی قرآن نازل شده است، اینان همه از دنیا رفته بودند و خداوند به تمام اینان سلام داده است.
پس وظیفهی ما است که بینشمان را نسبت به قرآن افزایش دهیم تا بتوانیم به این سؤالات ذهنی پاسخ درست بدهیم.
سؤال دیگری که این روزها مطرح میکنند این است که: به چه دلیل به قبر کسی که از دنیا رفته است، تبرک میجویید؟
باید گفت: خود اهل سنت نیز به تبرک، خلیفهی اول و دوم را در کنار مزار پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله دفن کردند و این استدلال را آوردند که وجود نازنین پیامبر صلیاللهعلیهوآله، تبرک است.
در قرآن، خداوند متعال خطاب به حاجیان خانهی خودش میفرماید: وقتی طواف میکنید، پردهی کعبه و حجرالاسود را لمس کنید، ثواب دارد. با لمس حجرالاسود گویا دست خداوند متعال را لمس کردهاید.
سؤال دیگری که این روزها مطرح میکنند این است که شیعه به دور قبر حسین که از دنیا رفته است میچرخد و تبرک میجوید؛ که این کار او حرام است.
خداوند در قرآن در سورههایی مانند بقره و حج، مناسک حج را بیان کرده است و از آن جمله هفت مرتبه چرخیدن به دور خانهی کعبه است؛ و این چرخیدن دور کعبه، شامل چرخیدن به دور حجر اسماعیل نیز هست و در حجر اسماعیل هفتاد پیامبر دفن هستند، هاجر و اسماعیل دفن هستند و خداوند میفرماید که همانگونه که به دور خانهی من طواف میکنید، به دور قبر مطهر اینان نیز طواف کنید.
شیعه هیچ حرکت و قدم غیر قرآنی ندارد اما متأسفانه ما در خواب غفلت هستیم، با وجود تمام سفارشهایی که ائمهی اطهار علیهمالسلام به دانستن و آشنا شدن ما به منطق قرآن کریم و دین کردهاند! در کشورهای غربی که تمام سیاستهایشان در مقابله با اسلام است از کلمات اهل بیت علیهمالسلام استفاده کردهاند!
چرچیل در دانشگاهی سخنرانی کرد. دانشجویی از او پرسید که سیاست را برای ما معنا کن. او گفت دایرهای رسم کنید و خروسی را داخل دایره قرار دهید. هر کس بتواند که خروس را در محدودهی این دایره نگه دارد، من به او جایزه می دهم. تلاش کردند اما خروس در آن دایره قرار نمیگرفت. سپس او گفت که خروس دیگری بیاورید و وسط دایره قرار دهید. مشاهده کردند که دو خروس نه تنها از دایره خارج نمیشوند بلکه شروع به نوک زدن به یکدیگر کردهاند. سپس او به وسط دایره آمد و هر خروس را با یک دست خود گرفت و گفت: سیاست این است! دو همدین و همملت را به جان یکدیگر بیندازند و به منافع خود برسند!
کما اینکه سالهاست که این سیاست را در کشورهای اسلامی پیاده کردند تا بتوانند به منافع خود برسند.
در خیابانهای لندن بر روی بیلبوردهای بزرگ، حکمت 54 نهج البلاغه را نوشتهاند، اما ننوشتهاند که این سخن از کیست. امام علیهالسلام در این حکمت فرمودهاند: هيچ ثروت و بىنيازى همچون عقل؛ و هيچ فقرى همچون جهل؛ و هيچ ميراثى همچون ادب؛ و هيچ پشتيبانى همچون مشورت نيست.
امام علی علیهالسلام هیچ میراثی را مانند ادب نمیداند. آنقدر که ما در تلاش هستیم که ثروت مادی برای فرزندانمان بگذاریم و تصور میکنیم که اینان ارث خوبی است، تلاش نمیکنیم که ادب به فرزندانمان بیاموزیم که از منظر امام، ارث خوب ادب است. که این ادب شامل آموختن آداب خانوادگی و اجتماعی به فرزندانمان است.
در اسلام دو چیز وجود دارد که ما را مسلمان میکند: 1) اصول دین است و پنج سؤال در شب اول قبر از انسان میپرسند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ کتاب تو چیست؟ پیامبر و امامت کیست؟ قبلهی تو چیست؟
اما گاهی شب اول قبر عدهای، هفتاد سال به طول میانجامد زیرا وقتی این پنج سؤال را پاسخ داد، ملک سؤال نهایی دارد که: این جوابها را از کجا آموختهای؟ آیا تقلید است و یا تحقیق است؟ تو خدای خود را از کجا و چگونه شناختهای و راه شناختت چه بوده است. و این جواب، ممکن است ما را سالها در عالم قبر، نگه دارد.
2) فروع دین است که شامل احکام هستند که خداوند آنان را بسیار ساده کرده است و تبصرههای زیادی برای ساده کردن آن قرار داده است که شامل احکام نماز، روزه، خمس و… است. اما فرمودند که: تمام فروع دین تو که شامل نماز، روزه ، حج، جهاد، خمس و زکات و… است، با پنج شرط قبول است که اگر این پنج شرط در آن نباشد مورد قبول واقع نمیشود.
1- شرط اول عقل است. دلیل اینکه عباداتِ واجبِ غیر مکلف، مورد قبول نیست این است که او استنباط عقلی از عبادات واجب خود ندارد. گناه نیز بر گردن غیر مکلف نیست زیرا عقل کامل ندارند.
فرمودند: ثواب عبادات هر آدمی به اندازهی عقل او است.
تا این عقل، همراه انسان است عبادات او مورد قبول است اما هر کجا آن را از دست داد، دیگر عباداتش مورد قبول نیست.
در حدیث آمده است: خداوند متعال برای انسانها دو حجت قرار داده است: «حجت ظاهری» که همانا وجود پیامبران و ائمه علیهمالسلام هستند که مردم را هدایت کنند و «حجت باطنی» که همانا عقل و قدرت فهمی است که خداوند متعال به انسانها داده است.
مجتهد از چهار طریق احکام را استنباط میکند که یکی از آن راهها، عقل او است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: سخن ما را با عقلهایتان بسنجید اگر با عقل مطابق بود همانا سخن ما است زیرا ما سخن غیر عقلانی نمیگوییم.
2- شرط دوم قبولی عبادات داشتن علم است.