بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

بیست و هفتم محرم 1439- 26 مهر 1396

محورهای سخنرانی

ادامه‌ی بحث پذیرایی از مجلس‌نشینان امام حسین علیه‌السلام با لقمه‌ی توسل- مباحثی در باب صلوات

وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ

نورانیت حضرت امام حسین علیه‌السلام

 

در جلسات گذشته گفتیم که نشستن در مجالس امام حسین علیه‌السلام، چهارده برکت برای مجلس‌نشین دارد. برکت اول، مصاحبت با امام حسین علیه‌السلام است. بنده این اعتقاد را دارم: شما که در این مجالس می‌نشینید و یک «یا حسین» می‌گویید، امام حسین علیه‌السلامدر عوض، دو بار به شما پاسخ می‌دهد. زیرا شما در خانه‌ات نشسته بودی یا در محل کارت بودی و یا هر مشغولیت دیگری که داشتی، یک بار امام حسین علیه‌السلام صدایت زده است و شما را دعوت کرده است که توانستی در مجلس شرکت کنی. حال، در مجلس هم که روضه‌خوان، روضه می‌خواند و شما فریاد «یا حسین» سر می‌دهی، بار دیگر امام حسینعلیه‌السلام به شما پاسخ می‌دهد و درخواستت را سؤال می‌کند و مقاماتی را بابت مجلس‌نشینی ایشان، به شما عطا می‌کند. بنابراین با نشستن در روضه‌ی امام حسینعلیه‌السلام، دو بار از ایشان پاسخ می‌گیری.

ادامه‌ی بحث پذیرایی از مجلس‌نشینان امام حسین علیه‌السلام با لقمه‌ی توسل- مباحثی در باب صلوات

در جلسات گذشته، مقامات و برکات مجلس امام حسین علیه‌السلام را گفتیم. امروز هم این بحث را ادامه می‌دهیم:

یکی از اذکار و آدابی که ما به وسیله‌ی آن توسل می‌گیریم، صلوات است. صلوات، مجرب‌ترین ذکر برای یک مسلمان و برای ما شیعیان است. ثواب صلوات ناپیدا و نانوشته است؛ همین مقدار هم که از ثواب آن گفته‌اند، به قدر فهم ما گفته‌اند وگرنه ثوابش ناپیداست.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: از دهان کسی «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» خارج شود، بلافاصله فرشته‌ای آن را می‌نویسد و آن را بلافاصله به قبر من عاید و واصل می کند. آن ملک، آن نوشته را نزد من به امانت می گذارد. به خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده است، سوگند که روز قیامت، آن صلوات فرستنده را می‌بینم که کفه‌ی حسناتش سبک است و کفه‌ی سیئاتش سنگین است و معطل مانده و راه چاره ندارد؛ من رقعه‌ی صلواتش را به او می‌دهم که کفه‌ی حسناتش را سنگین می‌کند و از عذاب خدا خلاصی پیدا می‌کند.

مخصوصاً اگر عادت به فرستادن صد صلوات، قربة الی الله کنیم و هر شب، در هر حالی و در هر جایی که هستیم، حاجت داریم یا خیر آن را بفرستیم، بسیار نافع است. خداوند رحمت کند مرحوم خانم مالک را که می‌فرمودند با این کار: 1) هرگز پشت در بسته‌ای نمی‌مانی که ندانی کلید آن چیست. 2) شب اول قبر، ظلمات و تنگی قبر نداری و نکیر و منکر به تو سخت نمی‌گیرند. 3) روز قیامت که از قبرت بیرون آمدی، نوری پیشاپیشت حرکت می‌کند که راه محشر را نشانت می‌دهد و از صراط، عبورت می‌دهد.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در باب خیرات برای اموات صحبت می‌کردند که مردی بلند شد و عرض کرد: یا رسول الله! من مال‌دار نیستم که برای پدر و مادرم خیرات دهم، چه کنم؟ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: برای آنها نماز بخوان. گفت: عیال‌وار هستم و از صبح، سرکار می‌روم و نمازهای واجب خود را هم به سختی می‌خوانم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: روزه‌ای بگیر. گفت: نمی‌توانم. فرمود: قرآنی بخوان. گفت: نمی‌توانم. فرمود: طعامی بده. گفت: نمی‌توانم، دستم تنگ است و هیچ کدام از این کارها را نمی‌توانم انجام دهم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمودند: آیا در طول روز، یک صلوات می‌توانی بفرستی؟ گفت: بله، می‌توانم. حضرت فرمودند: ثواب یک صلوات را اگر خداوند، از آدم علیه‌السلام که از دنیا رفته است تا آخرین آدمی که روی زمین زندگی می‌کند، در عالم ارواح تقسیم کند، همگی سیر می‌شوند و اضافه هم می‌آید!

ما مسلمانان عادت به صلوات داریم اما صلواتی که ما با زبان گنهکارمان می‌دهیم، آنقدر قدرت دارد که تمام اموات را سیر کند. حال اگر این صلوات را خداوند بفرستد، چقدر قدرت دارد؟ آیا اصلاً ما می‌توانیم میزان قدرت آن را در ذهن بیاوریم؟! خداوند این صلوات را می‌فرستد اما بر چه کسی؟

حدیث قدسی است که خداوند فرمود: «أَلَا وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى الْبَاكِينَ عَلَى الْحُسَيْنِ»؛ ای همه‌ی موجودات، همانا بدانید خداوند صلوات می‌فرستد بر گریه کنندگان بر حسین.

امام صادق علیه‌السلام این ثواب را تقسیم بندی کرده‌اند و فرموده‌اند: بخشی از ثواب برای کسانی است که دلشان برای حسین علیه‌السلام می‌سوزد، بخشی برای کسانی است که بغض می‌کنند، بخشی برای کسانی است که سینه‌شان تنگ می‌شود، بخشی برای کسانی است که اشک در چشمانشان جمع می‌شود، بخشی برای کسانی است که اشک‌شان بر گونه‌شان روان می‌شود، بخشی برای کسانی است که ناله‌شان بلند می‌شود.

این روزها، روزهای سختی حضرت زینب علیهاالسلام است. به حضرت زینب علیهاالسلام اخبار غیبی را داده‌اند و گفته‌اند که چه اتفاقاتی در کوفه و شام می‌افتد. ایشان تمام واقعه‌ی کربلا را می‌دانست به جز یک واقعه را و آن، اینکه به ایشان نگفته بودند که رأس مطهر امام حسینعلیه‌السلام را بر بالای نیزه می‌برند! وقتی سر مطهر را بر بالای نیزه دید، فریاد زد: خود را برای همه چیز آماده کرده بودم به جز این صحنه!

این ایام برای حضرت زینب علیهاالسلام بسیار سخت است. این ایام برای زینب علیهاالسلامایام رنج بردن آن هم با سن بالا، آن هم با داغ روی داغ دیدن، آن هم با شکم گرسنه، آن هم با بدن مجروح و آزرده، آن هم با حال اسیری، آن هم با قاتل برادر به اسیری رفتن است!

یکی از علمای بزرگ اصفهان نقل کردند که در نجف، طلبه بودم و درس می خواندم. ایام محرم شد و طلبه‌ها را با خود همراه کردم که پیاده به کربلا برویم و روز عاشورا در کربلا باشیم. سه شبانه روز با طمأنینه، با آداب، با روضه خواندن و اشک ریختن راه آمدیم.

روز عاشورا به کربلا رسیدیم. حرم بسیار شلوغ بود. طلبه‌ها به من کمک کردند و جایی برای من پیدا کردند، من نشستم. به یاد امام حسین علیه‌السلام و مصائب ایشان در روز عاشورا افتادم، آنقدر گریه کردم و خودم را زدم که بی‌هوش شدم. ناگهان دیدم آقا امام زمان عجل‌الله‌فرجه جمعیت را شکافتند، کنار من آمدند و سر من را به سینه‌شان گرفتند و فرمودند: چرا این همه بیتابی می‌کنی؟ گفتم: آقا جان! عاشورا است و من در کنار گودال قتلگاه هستم، روز شهادت جدّتان است، چگونه می‌توانم گریه نکنم؟! آقا، سرشان را بر شانه‌ی من قرار دادند و با هم شروع کردیم به گریه کردن. مدتی به شدت گریه کردیم، سپس آقا کمی آرام شدند و فرمودند: به جدم حسین علیه‌السلام گریه کن که او غریب بود، عطشان بود، داغ برادر دیده بود، دلشکسته بود اما به عمه‌ام زینب علیهاالسلام بیشتر گریه کن! عمه‌ام، عمه‌ام، عمه‌ام…

وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ

در جلسات گذشته گفتیم که در کنار سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام که می‌نشینیم، سه لقمه بر می‌داریم: یکی لقمه‌ی اشک، که صلوات خداوند را شامل حال ما می‌کند. دیگری، لقمه‌ی توسل است.

توسل به معنی اتصال به عالم ملکوت است. خداوند هم در سوره‌ی مائده فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ»؛ ای اهل ایمان، تقوا پیشه کنید و برای دستیابی به قرب خداوند به دنبال وسیله بگردید.

اما وقتی به سراغ تفسیر آیه می‌رویم، خداوند نفرموده است کدام وسیله. نفرموده است قرآن، عقل، فطرت، عشق، نماز شب، توبه، صلوات، انفاق، خیرات، امر به معروف و… بلکه خداوند به طور مطلق، انسان را مجاز گذاشته است که به دنبال وسیله برود. یعنی هرچیز مثبتی، ممکن است که وسیله‌ی تقرب به درگاه خداوند باشد. اما اگر بخواهیم مهم‌ترین‌ها را نام ببریم؛ یکی از مهم‌ترین راه‌های توسل، توسل به آیات قرآن است.

در قرآن آمده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ». همچنان‌که شفادهندگیِ روح ما بر عهده‌ی قرآن است، شفای تمام امور زندگی ما هم بر عهده‌ی قرآن است. به طور مثال، در قرآن آیه‌ای داریم: «اِلهُكُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم». امام صادقعلیه‌السلام فرمودند: قوی‌ترین حرزی که انسان را از بلایای سماوی و ارضی مصون می‌دارد؛ این آیه‌ی قرآن است؛ هر صبح آن را بخوانید.

یکی دیگر از عالی‌ترین حرزها، آیة الکرسی است. پنج مرتبه خواندن آیة الکرسی از تمام بلایای جنی و انسی، انسان را دور می‌کند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که سه مرتبه آیة الکرسی را بخواند، خداوند به گروهی از ملائکه می‌گوید که آن روز تا شب، محافظت از او را بر عهده بگیرند. اگر پنج بار بخواند، خداوند به ملائکه می‌گوید شما کنار بروید که من خودم او را محافظت می‌کنم.

وقتی انسان در حفاظ خداوند قرار گرفت، بلایا، حریف او نمی‌شوند. البته بحث مقدرات حتمی، جداست.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس گرفتاری، مریضی، پریشانی، اختلاف در زندگی، جوان نااهل و … دارد، یک آیة الکرسی بخواند و سپس «وَ لَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ» را هفتاد مرتبه تکرار کند. سپس فرمودند: من گرفتاری را نمی‌شناسم که با این آیه درمان نشود. من نمی‌شناسم تزلزل قلبی را که با این هفتاد بار، آرام نگیرد.

همچنین، خواندن 41 مرتبه آیة الکرسی (تا «وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ») در هنگام غروب آفتاب، که به هنکام اذان آن را ختم کنی، ثواب و برکاتی عظیم دارد که نوشتنی نیست.

بعد از توسل به قرآن، توسل به اهل بیت علیهم‌السلام است. توسل به اهل بیت علیهم‌السلامهم شرط دارد و آن، اینکه یقین بدانی که تو را می بینند.

مرحوم آیت الله میلانی، مرجع تقلید جامع الشریط بود. وقتی آقا از درس دادن و مراجعات زیاد، خسته می‌شد، نزد پیرمرد باصفایی می‌رفت و می‌گفت برای من حرف بزن تا خستگی‌ام از بین برود! این پیرمرد نقل می‌کند: ایام زیارتی امام رضا علیه‌السلام بود. من به حرم رفتم و بسیار شلوغ بود. با سختی خود را به جایی از حرم رساندم که ضریح مطهر را از دور ببینم و سلام دهم. پس از اینکه سلام دادم، دیدیم ضریح نیست! یک تخت مرصع سلطنتی را دیدم که امام رضا علیه‌السلام بر آن نشسته‌اند. به علی بن موسی علیه‌السلام سوگند که در آن جمعیتِ زیاد، هر زائری که سلام می‌داد، امام رضا علیه‌السلام بلند می‌شدند و می‌ایستادند و جواب او را می‌دادند. آنها با امام حرف می‌زدند و امام پاسخ آنها را می‌دادند.

در دل من گذشت که: یعنی چه؟! چگونه می‌شود که امام این همه تقاضا و حاجت را که همگی با هم به درگاه امام عرضه می‌دارند، تک تک پاسخ می‌دهند؟! ناگهان امام علیه‌السلام به من لبخندی زدند و فرمودند: آیا می‌خواهی جواب سؤالت را ببینی؟ گفتم: بله. امام علیه‌السلاماشاره‌ای کردند و من دیدم دیوارها برداشته شده و همه جا، هم‌سطح شده است، جمعیت موج می زند و کنار هر زائری، یک امام رضا ایستاده است!

شیعه اگر امام خود را اینگونه نشناسد، در اعتقادش خلل وارد است.

پیر عارف دیگری در حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام بود. شب جمعه، عالِمی نزد او رفت و پرسید: خداوند کجاست؟ پیر پاسخ داد: خداوند «لا مَکان» است و مکان ندارد اما امام زمانعجل‌الله‌فرجه «همه جا مکان» است! امام زمان عجل‌الله‌فرجه مانند هوا است، آیا جایی وجود دارد که امام زمان عجل‌الله‌فرجه در آنجا نباشد؟! هیچ جایی از نگاه امام زمان عجل‌الله‌فرجه خالی نیست. به همین جهت امام زمان عجل‌الله‌فرجه فرمودند: هر کس با من کاری دارد، کافی است لبش را تکان دهد.

گفت در حرم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نشستم  و گریه کردم و در دلم با خود گفتم: یا رسول الله! همه جا را زیارت کردم اما کاش، قبر فاطمه علیهاالسلام را هم می‌دانستم کجاست و زیارت می‌کردم. ناگهان بزرگواری که مانند ماه می‌درخشید، نزدیک من آمد و فرمود: مگر نشنیدی این سخن رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله را که فرمود: میان منبر و محرابِ من، باغی از باغ‌های بهشت است. اگر به دنبال فاطمه علیهاالسلام می‌گردی، به آنجا برو. من به آنجا رفتم و حدیث کسا خواندم و عرض ادب کردم. ناگهان به خود آمدم که آن آقای زیبا، چه کسی بود که حرف دل مرا فهمید و به من پاسخ داد؟ فهمیدم پسر فاطمه علیهماالسلام بود که اینقدر به من نزدیک بود که حرف دل مرا خواند.

نورانیت حضرت امام حسین علیه‌السلام

لقمه‌ی سوم که در مجالس امام حسین علیه‌السلام به ما می‌دهند، لقمه‌ی معرفت است. دیروز گفتیم که امام حسین علیه‌السلام را باید از قرآن شناخت. حدیث امام سجاد علیه‌السلامرا خدمتتان عرض کردیم که ایشان فرمودند: پدرم همانند قرآن است… قرآن «نُوراً مُبينا» است. قرآن در تمام ظلمت‌ها، روشنگر است. همچنین در زیارت وارث امام حسین علیه‌السلاممی‌خوانیم: «كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ»؛ شما نوری هستی در صلب‌های نورانی و رحِم‌های مطهره.

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: وقتی باردار به حسین شدم، من هنوز مطلع نبودم؛ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله وارد شدند در حالی‌که من، حسن را شیر می‌دادم. به حرمت ایشان کودک را بر زمین گذاشتم و ایستادم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نگاهی به من کردند و فرمودند: فاطمه! آن نوری را که در جلوی سینه‌ی توست و من می‌بینم، می‌دانی چه نوری است؟ گفتم: یا رسول الله! چه نوری است؟ فرمودند: نورِ حجت خدا که به تازگی در بطن تو قرار گرفته است و خداوند به وسیله‌ی او، ظلمات را بر خلایق، روشن می‌کند.

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: وقتی شش ماهه باردار به حسین بودم، شب‌ها نیازی به چراغ نداشتم حتی برای دوختن؛ نوری از شکم من ساطع می‌شد که من در سایه‌ی آن نور، در شب‌های ظلمانی، دوختنی‌ها را می‌دوختم.

ما درباره‌ی مسأله‌ی خلقت، می‌خوانیم که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اولین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بوده است؛ سپس آن نور را چهارده قسمت کرد یک قسمت من، یک قسمت علی، یک قسمت زهرا، یک قسمت حسن، یک قسمت حسین تا امام زمان؛ و به طور مساوی به همه‌ی ما داد اما تجلی این نور، در حسینِ ما، در قسمتِ سر و سینه‌اش بیشتر و زیادتر از همه است (تجلی آن نور در سر حسین، گودی گلوی حسین، سینه‌ی حسین، پیشانی حسین بیشتر و زیادتر است).

طاووس یمانی از امام صادق علیه‌السلام حدیثی نقل می‌کند که ایشان فرمودند: هرگاه حسینعلیه‌السلام در حجره‌ی تاریکی می‌نشست، وقتی مردم وارد می‌شدند، در تاریکی ایشان را می‌دیدند زیرا نوری از گودی گلو  و پیشانی حسین علیه‌السلام ساطع بود.

طاووس یمانی می‌گوید: دلیل آن نور این بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این پیشانی را بسیار لمس می‌کرد و زیر گلو را بسیار می‌بوسید.

طاووس یمانی حدیث آورده است که شب‌ها، وقتی مردم در خانه‌هایشان برقی را می‌دیدند که می‌جهید، همه می‌گفتند: حسین علیه‌السلام به کجا می‌رود؟

مسلم گچکار نقل می‌کند آن شبی که رأس مطهر امام حسین علیه‌السلام را به کوفه آوردند، دارالعماره را بنّایی می‌کردیم. ناگهان از گوشه‌ی اتاقی در دارالعماره، نوری همانند نور خورشید بالا می‌رفت و به چشم ما می‌خورد. دنبال نور را گرفتیم و دیدیم که در بقچه‌ای، رأس حسینعلیه‌السلام قرار دارد که از آن، نوری همانند نور خورشید به آسمان می رود؛ و صدای جنیان می‌آمد که بر آن عزاداری می‌کردند.

یکی دیگر از دلایل این نورِ بیشتر امام حسین علیه‌السلام در میان ائمه علیهم‌السلام، این است که: تجلی امامت امام حسین علیه‌السلام در ظلماتِ بنی‌امیه بوده است.

زمامداران بنی‌امیه، تمام مقدسات اسلام، طریق و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را از حالت عادی خارج کردند. پول‌های کلان صرف می‌کردند که اگر می‌توانند قرآن را تحریف کنند؛ که اهل بیت  علیهم‌السلام نگذاشتند. در زمان بنی امیه، نماز، آلوده؛ پیش نماز، آلوده؛ ستم، فراوان؛ زنان به کنیزی؛ ناموس و مال و جان مردم، مباح؛ بندگان خدا، فراری؛ و قرآن در دست مردم، بی‌معنا شده بود. چنان ظلمت و چنان تبلیغی کرده بودند که بسیاری از مردم، گمان می‌کردند اسلام واقعی آن است که آنها می‌گویند. این مسأله را از زمان وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آغاز کردند و در زمان خلافت یزید به اوج خود رساندند.

امام صادق علیه‌السلام نشسته بودند که مردی آمد و عرض کرد: این آیه که می‌فرماید «کَظُلُمَاتٍ‌ فِي‌ بَحْرٍ لُجِّيٍ‌ يَغْشَاهُ‌» را معنا کنید. امام فرمودند: «کَظُلُمَاتٍ‌ فِي‌ بَحْرٍ لُجِّيٍ»‌ (ظلمات تاریک دریا)، دو خلیفه‌ی اول و دوم هستند؛ «يَغْشَاهُ‌»، سومین خلیفه است که هر کدام آمدند و اسلام را تاریک کردند. مرد عرض کرد: «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» را معنا کنید. امام علیه‌السلامفرمودند: ظلمات بر روی ظلمت، معاویه و پسرش یزید بن معاویه هستند که ظلمت بر روی ظلمت آوردند. سپس امام علیه‌السلام فرمودند: آنقدر ظلمت، همانند شبی آنقدر تاریک که اگر دست خودت را بیرون آوری، نتوانی آن را ببینی. در زمان بنی‌امیه، اسلام را به چنین تاریکی برده بودند.

نورانیت حسین علیه‌السلام در چنین زمانی آشکار شد که این همه جلوه کرد.

امام حسین علیه‌السلام در مدینه قیام کرد و سخن گفت، آنها گوش فرا ندادند. به مکه آمد و سخن گفت، گوش فرا ندادند. به کربلا آمد و شب عاشورا سخن گفت، آنها گوش فرا ندادند. روز عاشورا سخن گفت، گوش فرا ندادند. آنگاه نور امام حسین علیه‌السلام در این ظلمت، شروع به جلوه کرد و جلوه‌ی کامل آن، در عصر عاشورا وقتی رأس مطهر ایشان بر بالای نیزه قرار گرفت، اتفاق افتاد. نورانیت امام حسین علیه‌السلام بر بالای نیزه، در حال اسارت، از کربلا تا کوفه تا شام تا مصر و مدینه، هرجا که رفت، نشان داده شد. یهودی را مسلمان کرد، نصرانی را مسلمان کرد، سنی را شیعه کرد، حجاب را از اسلام کنار زد و نورانیت حقایق اسلام را نشان داد. نور حسین علیه‌السلام چون در آن ظلمت درخشیده است، چشم‌گیرتر شده است و تجلی این نور، زیادتر شده است.

در قرآن، سوره‌ی «والفجر» منسوب به امام حسین علیه‌السلام است. چرا؟

زیرا فجرِ صادق وقتی طلوع می‌کند یعنی کم‌کم روز شروع می‌شود اما قبل از فجر صادق، ظلمتِ شب، به غایت خود می‌رسد. از ابتدای شب به تدریج به ظلمت شب اضافه می‌شود تا اینکه قبل از فجر، تاریکی به اوج خود می‌رسد. حسین علیه‌السلام فجر است زیرا وقتی ظلمت بنی‌امیه به غایت خود رسیده بود، او طلوع کرد!

حال، این نور از کجاست؟

امام علی علیه‌السلام در کوفه بر بالای منبر در میان جمعیت، خطبه خواندند و در آن، خود را معرفی کردند و فرمودند: من، صاحب طور هستم که موسی علیه‌السلام به آن دعوت شد. من، آن نوری هستم که چشم موسی علیه‌السلام را جمع کرد و به سمت طور کشاند. سپس حضرت امام علی علیه‌السلام به امام حسین علیه‌السلام اشاره کردند که در میان جمعیت بودند و فرمودند، یک روزی این نورِ من، میان دو چشمِ حسین ظهور می‌کند.

حضرت فاطمه علیهاالسلام هم نور خاصی داشتند که روزی سه مرتبه، فقط به حضرت علیعلیه‌السلام جلوه می‌کرد (فقط علی علیه‌السلام معنای آن نور را می‌دانست). نور هنگام صبحش سفید بود؛ نور هنگام ظهرش زرد بود؛ و نور هنگام غروبش، قرمز بود. چنان تجلی می‌کرد که لباس‌های مردم به رنگ آن نورها در می‌آمد.

از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله سؤال کردند: یا رسول الله! این نور از کجاست؟ ایشان فرمودند: نورِ نماز فاطمه علیهاالسلام است (به قدر فهم مردم پاسخ دادند). امام صادقعلیه‌السلام فرمودند: نوری بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام با آن نور، فقط به حضرت علیعلیه‌السلام تجلی می‌کرد (فقط علی علیه‌السلام معنای آن نور را می‌دانست).

حضرت فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه‌السلام را که به دنیا آوردند، این نور را داشتند. امام حسین علیه‌السلام را که باردار شدند، این نور، به امام حسین علیه‌السلام منتقل شد.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: این همان نوری است که خداوند در قرآن فرموده است:«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ». بنی‌امیه اراده کردند که این نور الهی (پس نور فاطمهعلیهاالسلام، نور الهی و نور خداوند بوده که بر علی علیه‌السلام تجلی می‌کرده) را خاموش کنند،

«وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» اما خداوند اراده کرده است که زمان به زمان و شب و روز به این نور بیفزاید. (برخی می‌گویند: این نور به دست امام زمان عجل‌الله‌فرجه کامل می‌شود. اما برخی می‌گویند: این نور در شکم فاطمه علیهاالسلام ظهور کرد و بر بالای نیزه کامل شد)،

«وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» اگرچه کافران نپسندند.