بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

بیست و هشتم محرم 1439- 27 مهر 1396

محورهای سخنرانی

با دو شرط به زیارت بروید

زیارت یعنی چه؟

چرا به زیارت می‌رویم؟ 1- تغذیه ی روح 2-تقرب و تحول معنوی

ذکر عامل تحول است

 

واقعه‌ی کربلا بی‌نظیرترین واقعه‌ی تاریخ است و هیچ مثلی قبل از اتفاق افتادن کربلا نداشته است که ما بخواهیم آن را شبیه موضوعی بدانیم و بعدش هم قرار نیست که اتفاق بیفتد. بعد از واقعه‌ی کربلا هشت امام ما شهید شدند که همگی هم به زهر به شهادت رسیدند و اکثر این ائمه امعا و احشاءشان متلاشی‌شده و به شهادت رسیدند؛ و همه‌ی ائمه یک روضه را لحظه‌ی آخر خواندند که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله». چرا که روز شهادتش عجیب‌وغریب اتفاق افتاده و بعد از شهادتش هم مسائل عجیب‌تر اتفاق افتاده است. غم کربلا غمی بود که نفس به نفس به مصیبتش اضافه می‌شد. بزرگانی مانند شیخ شوشتری مانده‌اند و می‌گویند ما نمی‌توانیم بگوییم که کدام مصیبت بزرگ‌تر بوده است…

یک‌چیزهای در کربلا جزء ذات خداوند است و نباید به آن‌ها فکر کنی. شما به اسماء خدا می‌توانی فکر کنی خدا ستارالعیوب است یعنی چه؟ خدا غفار الذنوب است یعنی چه؟ خدا غفار، قادر و… است. ما به هزار اسم و صفت خدا فکر می‌کنیم اما اینکه ذات خدا چست، منطقه‌ی ممنوعه است و حق فکر کردن به آن را نداریم.

در کربلا ما دو سه تا روضه‌ی ممنوعه داریم. یکی روضه‌ی حضرت قاسم است که اصلاً این‌هایی که می‌خوانیم روضه‌ی حضرت قاسم نیست؛ روضه‌ی حضرت قاسم، روضه‌ی ممنوعه است و علما اگر می‌دیدند روضه‌خوان پا را فراتر می‌گذاشت و وارد روضه‌ی ممنوعه می‌شد، بلند می‌شدند و می‌رفتند. این روضه‌ای است که باید دو تا زندگی داشته باشی. در رجعت امام زمان عجل‌الله‌فرجه قابلت بداند و تو را برگرداند به دنیا و دستی به سرت بکشد و عقلت بزرگ شود و یک اشاره کند و واقعه‌ی کربلا را ببینی. عجیب‌تر اینکه مادرش در کربلا بوده و تمام آن صحنه‌ها را شاهد بوده است.

یک روضه‌ی ممنوعه، شهادت خود ابی‌عبدالله علیه‌السلام است. آن لحظه‌ای که امام در آن پستی زمین نازل شد، آن‌ یک منطقه‌ی بزرگی بود که امام یکی دو ساعت آنجا بودند …

روز مخصوص زیارت ابی‌عبدالله علیه‌السلام و شب انس با وجود نازنین امام زمان عجل‌الله‌فرجه است. رسیدیم به آخرین شب جمعه‌ی ماه محرم.

تمام انبیا و تمام انبیای اولوالعزم مثل حضرت عیسی موسی و ابراهیم علیهم‌السلام و… در عالم برزخ برای سیر برزخی به مدد امام حسین علیه‌السلام نیازمند هستند؛ به همین علت شب جمعه نوبت می‌گیرند که بیایند به زیارت امام حسین علیه‌السلام. تمام 124 هزار پیامبر شب جمعه می‌آیند به کربلا به زیارت امام حسین علیه‌السلام به‌این‌علت که همه‌ی آن‌ها برای سیر برزخی‌شان به نگاه امام حسین علیه‌السلام نیازمند هستند. برای همین تمام ارواح مؤمنین وقتی می‌میرند، شب جمعه روحشان به کربلا برده می‌شوند تا سیر برزخی کنند.

هر روز خودت را به زیارت عاشورا عادت بده.

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: دختری 13 ساله داشتم که بسیار مقید به انجام امور مذهبی بود. یک روز مادرش از دست او ناراحت شد و او را دنبال کرد و دختر در حیاط می‌دوید و پایش برخورد کرد و افتاد و ضربه‌ی مغزی شد. دخترم از دنیا رفت. من داشتم دیوانه می‌شدم و صبح به صبح به سر قبرش می‌رفتم و گریه می‌کردم. یک روز پنج‌شنبه بعدازظهر رفتم سر قبرش. آنجا حالت مکاشفه‌ای به من دست داد و دیدم چند قبر درهایشان باز شد و اموات کفن‌پوش بیرون آمدند و دختر من هم جزو آن‌ها بود. به من گفت: بابا چرا این‌قدر بی‌تابی می‌کنی؟ پرسیدم: کجا می‌روی؟ دخترم گفت: بابا شما امروز بی‌وقت آمدید و ما هر شب جمعه می‌رویم به زیارت کربلا. پرسیدم چرا بقیه نمی‌آیند؟ دخترم گفت: زیرا در این قبرستان ما چند نفر مقید بودیم به روضه و زیارت عاشورای امام حسین علیه‌السلام. دیدن این مسأله، به من آرامش روحی داد.

نمی‌دانی کنیزی امام حسین چقدر ارزش دارد.

جوان بود و هر هفته روضه می‌رفت و در روضه خدمتی می‌کرد. شب‌های دوشنبه خانه‌ی خودش روضه بود و عاشق ابی عبدالله علیه‌السلام بود. در اتوبان تصادف کرد و مرد و او را بردند حرم حضرت عبدالعظیم دفن کردند. بعد از مراسم می‌خواستند بروند که یک دوست صمیمی داشت گفت: من نمی‌رم من امشب اینجا کار دارم، باید ببینم حسین علیه‌السلام با رفقایش شب اول قبر چه معامله‌ای می‌کند؟ چند نفری ماندیم و خوابمان برد. نیمه‌شب با فریاد «یا حسین» او بیدار شدیم. حال عجیبی داشت، گفت: من دیدم که بیرون آمد و یک ساک دستش بود و لباس قشنگی تنش بود. به من گفت: برای چه اینجا نشستی و خانه‌ات نمی‌روی؟ به خدا قسم وقتی رفتم زیر ماشین سرم روی سینه‌ی حسین علیه‌السلام بود و جان دادم. تو گمان کردی حسین دوستانش را رها می‌کند؟ الآن بارم را بستم و به کربلا می‌روم تا امام را زیارت کنم.

با دو شرط به زیارت بروید

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: ابا بصیر! می‌خواهی کاری کنی برو به زیارت مظلوم. امام این را گفتند و حال امام منقلب شد و بی‌حال شدند. من گریه‌کنان صبر کردم که حال امام جا بیاید و آن‌وقت آرام پرسیدم: یا بن رسول‌الله! منظور شما از مظلوم کیست؟ آیا امیرالمؤمنین علیه‌السلامهستند که می‌گوییم اولین مظلوم عالم؟ آیا امام حسن علیه‌السلام هستند که آن‌طور دفن شدند؟

امام فرمودند: منظور جدم حسین بن علی علیه‌السلام است. ابا بصیر! کدام مظلوم مانند جدم حسین بن علی مظلوم است؟

برو به زیارت با دو شرط:

1- اینکه شوق قلبی‌ات، بی‌تابی قلبی‌ات و عشق فراوانت به خود امام حسین علیه‌السلامباشد. کسی که با شوق می‌رود فرق می‌کند. شکم پر نمی‌رود،، خنده‌کنان نمی‌رود، شوخی‌کنان نمی‌رود، گریه‌کنان می‌رود، غبارآلود می‌رود، گرسنه می‌رود، مغموم و محزون می‌رود چون امام حسین علیه‌السلام همه‌ی این‌ها را داشتند. زائرش با این علائم می‌رود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کاش بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌رفتند کربلا!

ابا بصیر پرسید: چرا آقا؟

امام فرمودند: برای اینکه بقچه برمی‌دارید، خوراکی برمی‌دارید، توشه برمی‌دارید.

2- از روی محبتی که به پیامبر و امیرالمؤمنین و فاطمة الزهرا علیهم‌السلام دارد، به کربلا برود.

ابا بصیر! چون روز قیامت شود، چنین زائری که وارد محشر می‌شود خدا به او می‌گوید: امروز من را با توکاری نیست؛ برو کنار همان سه نفر که به محبتشان حسین را زیارت کردی. ابا بصیر! این‌ها کنار سفره‌های بهشتی نشستند کنار زهرا علیهاالسلام؛ و مابقی مردم در قیامت مشغول حساب‌اند. (آن مردم هم زائر امام حسین علیه‌السلام هستند ولی هنوز به آن درجه‌ی شوق امام حسین و محبت به رسول‌الله و امیرالمؤنین و فاطمه زهرا علیهم‌السلام نرسیده‌اند).

چه طور نمی‌دانید که کربلا می‌روید، چه ذکری باید بگویید؟ باید قدم‌به‌قدم بگویی: «اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ». چه طور نمی‌دانم که با زیارت آل یاسین خواندن باید بروم و آرزوی فرجش را بکنم آرزوی اینکه آن خاک زیر پایش که بلند می‌شود، توتیای چشمم بشود و یک توجه هم به من بشود. خودم باید بدانم چه می‌خواهم و آن را ذکر کنم باید آرزویم را ذکر کنم.

زیارت یعنی چه؟ چرا به زیارت می‌رویم؟

زیارت یعنی به دیدن شخص بزرگی رفتن؛ و دید و بازدید کردن؛ و انس گرفتن با کسی؛ چه زنده باشد و چه از دنیا رفته باشد. این رفتن و انس گرفتن در فرهنگ دینی، نامش زیارت است.

زیارت امام حسین علیه‌السلام یعنی چه؟ یعنی رفتن و انس گرفتن با امام حسین علیه‌السلام و ملاقات با حسین بن علی علیه‌السلام.

چرا زیارت می‌رویم؟

چون انسان دو بُعد دارد و از دو بعد تشکیل‌شده است: یکی جسم و یکی روح، نیازهای انسان هم دو گونه است یک بخش از نیازهای ما نیازهای جسمانی ماست. بخواهم یا نخواهیم خوراک می‌خواهم، گرمم می‌شود، تشنه می‌شوم، مریض می‌شوم، خوابم می‌آید و… که این‌ها نیازهای جسمانی ما هستند. به همین ترتیب، بُعد روحانی من هم نیازمند تغذیه است. اگر نیازهای جسمم را برطرف نسازم، مریض می‌شود و از بین می‌رود؛ اگر قسمت روحانی‌ام را هم تغذیه نکنم، در برابر ناملایمات زندگی خسته می‌شود و آلوده می‌شود و پالایش می‌خواهد تا آن را سر جای خودش برگردانم.

1) تغذیه‌ی روح

روح انسان با چند چیز تغذیه می‌شود. یکی با زیارت بزرگان است.

در قرآن مجید ما یک بحث داریم به‌عنوان «معیت» یعنی همراه بودن، هم در دنیا و هم در آخرت. در دنیا «کونوا مع الصادقین» یعنی در معیت آدم‌های صادق زندگی کنیم. بروید با شهدا، صالحان، متقین و آن‌هایی که بُعد روحانی بلندی دارند انس بگیرید. با آن‌ها معاشرت کنید، غذا بخورید و مسافرت بروید. چون شما از روح آن‌ها تأثیر می‌گیرید. این امر آن‌قدر مهم است که خداوند از نعمت‌های مهم بهشت حسابش می‌کند:

آیات 15 و 16 سوره واقعه: «عَلى‌ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ، مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ»؛ «بر تخت‌هايى چيده شده و مرصّع، درحالی‌که روبروى يكديگرند، تكيه داده‌اند.»

خدا وقتی بهشت را توصیف می‌کند، می‌گوید: نشستند روی تخت‌هایی به هم چسبیده؛ و تکیه زدند رو به روی‌هم؛ و به هم نگاه می‌کنند و لذت می‌برند. حتی در بهشت هم برای اینکه غذای روح بهشتی حاصل بشود، رفیقی مثل خودش می‌خواهد. همه‌چیز در بهشت برای خوش‌گذرانی هست اما خداوند این را تعریف می‌کند. از خوش‌ترین خوشی‌های بهشت این است که روبه روی‌هم نشستند و باهم حرف می‌زنند و لذت می‌برند.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام وقتی کعبه را بنا کرد خدا می‌گوید: از من بخواه. ابراهیمعلیه‌السلام برای بچه‌هایش دعا می‌کند بعد می‌گوید: خدایا بهشت را می‌خواهم اما نه‌فقط برای خودم، من باشم و زن و بچه‌هایم، من باشم و اولاد صالحم، من باشم هاجر و ساره هم پیشم باشند.

این را بدان شما که می‌خواهی کربلا بروی و می‌خواهی با حسین علیه‌السلام انس بگیری،با روح ابی‌عبدالله علیه‌السلام نه با بدن ابی‌عبدالله علیه‌السلام؛ سه روز هم‌نشینی با قمربنی‌هاشم علیه‌السلام، سه روز هم‌نشینی با علی‌اکبر علیه‌السلام و… . آنها دارای ارواح لطیف هستند و این هم‌نشینی کمک می‌کند که روح شما لطیف بشود و از روح آن‌ها بهره ببرد و استفاده کند و خستگی در کند و پالایش بشود و برگردد. حالا اتصالت به این‌ها بیشتر باشد، بهره‌برداریت بیشتر می‌شود.  یک‌وقت می‌خواهم دستم را آب بکشم یک‌کاسه آب‌دارم و یک‌وقت کنار دریا هستم، بهره‌برداری کجا بیشتر است؟

الآن می‌گویی: «یا حسین» این، یک‌کاسه است ولی وقتی به روی ضریحشسر می‌گذاری، کنار دریا هستی و سریع‌تر و بیشتر و لطیف‌تر تمام ثقل و سنگینی کثافات روح انسان بیرون می‌ریزد.

مگر نه این است که در زیارت، با ابی عبدالله علیه‌السلام گفت‌و‌گو می‌کنم؟ مگر نه اینکه در زیارت‌نامه‌هایی که می‌خوانم، من دارم پیام حسین بن علی علیه‌السلام را می‌خوانم؟ مگر نه اینکه در هم‌نشینی و رفاقت، بهره‌وری وجود دارد؛ آن‌هم بهره‌برداری روحانی؟ پس قصدم از زیارت معلوم شد.

اینکه زائری که بامعرفت برود آنجا، وقتی برمی‌گردد پالایش روح کرده است.

2) تقرب و تحول معنوی

علت دوم که به زیارت می‌رویم، تقرب و تحول معنوی است. اساس تربیت و تحول روحانی در انسان، ذکر خداست. ذکر خدا یعنی یاد خدا. تمام سفارش خدا و انبیا به ما این است که خدا را فراموش نکنیم، با ذکر خدا زندگی کنیم؛ و تمام تقلای شیطان و شیاطین است که ما را از یاد خدا غافل کنند.

هر چیزی که موجب شود من یاد خداوند کنم ذکر خداست؛ و با ذکر خدا، انسان تحول روحی پیدا می‌کند.

در زیارت‌نامه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خوانیم: «السَّلَامُ عَلَى مِیزَانِ الْأَعْمَالِ»؛ ای ترازوی سنجش اعمال. آن ترازویی که قیامت می‌گذارند و توقع دارند که کفه‌ی حسناتت سنگین باشد وگرنه می‌روی جهنم، آن ترازو امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

یعنی عمل من را با عمل امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌سنجند؟

کفه‌ی حسنات چیست؟ کفه‌ای که معرفت به ولایت علی علیه‌السلام را می‌سنجند. یعنی روز قیامت، خداوند بندگان را به‌اندازه‌ی ولایت تو امتیاز می‌هد (به‌قدر علی شناسی‌تان).

در ادامه می‌خوانیم: «و مقلب الاحوال» ای آقایی که زیارتت و یادت دل‌ها را دگرگون می‌کند چون تو نشانه‌ی خدا هستی. (دل‌های زمینی را آسمانی می‌کنی). دل برای اینکه آسمانی بشود، مقدمه‌اش را فراهم می‌کنی. دل کندن از زندگی، نیت خالص و … شما این کارها را می‌کنی و امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام هم‌دستت را می‌گیرد و کمکت می‌کند.

امازائر که می‌رود و می‌آید باید دو شرط را داشته باشد: اول وسعت سینه و دوم حضور قلب است.

در فیض‌رسانی اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما هیچ خللی وجود ندارد. اهل‌بیت علیهم‌السلامبرای اینکه دست ما را بگیرند و ما را نورانی کنند و به کمال برسانند، نه بخل دارند و نه از طرف آن‌ها هیچ اشکالی وجود دارد. اشکال در وجود من است. کدام اشکال؟ اینکه ظرفم کوچک است و قلبم پریشان است و غایت خواسته‌ام دنیا است.

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «يا علي انّ اللهَ جَعَل قَبرَك وَ قبرَ وُلدِك بُقعة مِن بُقاعِ الجَنّة وَ عَرصة مِن عَرَصاتها و اِنَّ الله جَعَل قُلوب نُجَباء من خلقه و صفوة من عباده تحن الیکم و تحتمل المذلة و الأذی فیعمرون قُبُورِکم وَ یُکَثِرُونَ زِیارَتِه».[1]

ای ابا الحسن! خدای متعال، قبر تو و فرزندانت را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و آستانه‌ای از آستانه‌های آن قرار داده است. و همانا خداوند، دل‌های بندگان نجیب و برگزیده‌ی خویش را شیفته‌ی شما قرار داده است که در راه زیارت شما خواری و اذیت‌ها را به جان می‌خرند و قبرهای شما را آباد می‌کنند و بسیار به زیارت آن‌ها می‌آیند.

 

ذکر عامل تحول است. 

شب جمعه‌، شب ذکر است:

1- شب ذکر صلوات

ذکر گرفتن و ذکر گفتن سخت‌ترین کاری است که انسان انجام می‌دهد. گمان نکنید که ذکر یعنی سبحان‌الله گفتن.

آمد پرسید از امام صادق علیه‌السلام که سخت‌ترین عملی که خداوند به بندگانش نازل دانسته است کدام عمل است؟

امام فرمودند دو کار. اول: ذکر الله تعالی.

مرد گفت آقا اینکه آسان است. امام فرمودند: ذکر، یعنی یاد خداوند. هنگام معصیت، که خدا را یاد کنی و بترسی و گناه را نکنی؛ و یاد خداوند هنگام طاعت (نماز می‌خوانم و خدا دارد می‌بیند پس‌نماز را درست بخوانم).

و دوم: انصاف دادن به مردم.

پرسید: آقا این انصاف کجا معلوم می‌شود؟ امام فرمودند: وقتی‌که بهترین را برای خودت بخواهی، عین آن را هم برای دیگران بخواهی.

ذکر خیلی شرط دارد. اول، دعای به درگاه خدا و خواهش و التماس که خدایا توفیقش را به من بده؛ و پشتش، مراقبه که از دستش ندهم.

ما در قرآن سوره نمل داریم که در آن داستان سلیمان علیه‌السلام است. سلیمان علیه‌السلامپیامبری است که همه‌چیز به او داده شده است: پادشاهی و ثروت و علم و حکمت و… و قرار نیست مانندش را خدا به کسی بدهد.

روزی سلیمان از وادی نمل می‌گذشت. مورچه‌ای به مورچه‌ها گفت: به خانه‌هایتان بروید سلیمان نمی‌فهمد و شما را پایمال می‌کند. سلیمان ناراحت شد و مورچه را خواست و گفت: ای مورچه! مگر نمی‌دانی که من پیغمبر خدا هستم و به کسی ظلم و ستم نمی‌کنم؟ منظورت چیست؟ مورچه گفت: منظورم از نفهمیدن، ندانستن تو نیست. مورچه‌ها به ذکر خدا مشغول بودند، ترسیدم عظمت تو را ببینند و سپاه تو را ببینند تعجب کنند یا بترسند و از ذکر خدا غافل بشوند. سلیمان گفت: خدایا به من توفیق بده که بتوانم بگویم الحمدالله.

شیخ صدوق رحمت‌الله‌علیه نقل می‌کند که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: نسبت تمام دنیا به وسعت آسمان اول، مثل حلقه‌ی انگشتر در بیابان است؛ و آسمان اول به دوم به همین شکل تا آسمان هفتم و نسبت این هفت‌طبقه آسمان به عرش خداوند، مثل حلقه‌ی انگشتر در بیابان است؛ و نسبت لوح و قلم و کرسی هرکدام به عرش خدا مثل این انگشتر در بیابان است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: و در تمام این عوالم، مادرم حضرت فاطمه علیهاالسلام امیراست؛ و در هر عالمی حضرت فاطمه علیهاالسلام امیر و واجب الطاعة است؛ و این است معنای «سیدة النساء العالمین». حال خدا ایشان را به این مقام انتخاب کرده است.

عالمی از عالمی دیگر ذکر گرفته بود که امام زمان عجل‌الله‌فرجه را ببیند. آقا به او گفته بود که مداومت کند به سوره‌ی آل‌عمران و سوره‌ی کوثر. عالم گفت: آن‌قدر خواندم که حفظ شدم و یک سال بیشتر بود که آن را می‌خواندم. در بیابان‌های زاهدان جایی می‌رفتم که شترسواری که لباس اعراب بادیه به تن داشت، به من رسید و سلام و احوال‌پرسی کرد و از من پرسید که کجا می‌خواهم بروم. گفتم: فلان جا.

مرد شترسوار گفت: مداومت به آل‌عمران و سوره‌ی کوثر داری که امام زمانت را ببینی؟ بهتر نبود به‌جای دیدن امام زمان، نیت تقرب به خدا می‌کردی؟

آن‌وقت وقتی امامت را می‌دیدی، بهره‌ی بیشتری می‌بردی. اگه به تو کسی بگوید که 100 سکه‌ی طلا بده، من به تو علم کیمیا بدهم، باور می‌کنی؟ من گفتم: می‌دهم. آقا گفتند: کسی که علم کیمیا دارد، به 100 سکه‌ی طلا احتیاج ندارد که از تو بگیرد و علم کیمیا به تو بدهد. کسی که خدا را دارد و برای رضای خدا کار می‌کند بخواهد یا نخواهد امام زمان عجل‌الله‌فرجه را هم دارد. بلاتشبیه خدا خورشید و امام زمان عجل‌الله‌فرجه نور خورشید است.

ذکر برای امشب، اول صلوات

300 هزار دینار بدهکار بودم و دادگاه برای دادن پول، مهلت مشخص کرد. کسی را هم نداشتم که به من کمک کند. پناه بردم به صلوات؛ و شب و روز صلوات می‌فرستادم. سه روز مانده بود به مهلتم که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را خواب دیدم که فرمودند: برو سراغ فلان وزیر و بگو پیامبر گفته‌اند 300 دینار را بدهد. با خودم گفتم چگونه بروم؟ باور نمی‌کند. دوباره خواب دیدم و پیامبر فرمودند: نشانه می‌خواهی؟ برو بگو به آن نشانه که مدتی است روزانه 5 هزار صلوات بعد از نماز صبح به رسول‌الله می‌فرستی.

رفتم و ماجرا را تعریف کردم. وزیر بلند شد پایم را بوسید و گفت برایم مژده آوردی که پیامبر قبول کردند و رفت صندوقخانه و 3 هزار برای قرضم و 3 هزار سرمایه زندگی و 3 هزار برای خرج زندگی‌ام داد. رفتم پیش قاضی و قرضم را دادم و ماجرای صلوات را هم گفتم. قاضی گفت: همه‌ی ثواب‌ها را وزیر ببرد؟ 3 هزار تا را من می‌دهم که یک‌گوشه چشمی پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله به من بکند. طلبکار گفت: همه‌ی ثواب‌ها را شما ببرید؟ من بخشیدم. بگذار پیامبر یک نگاه هم به من بکند. قاضی گفت: آنچه دادم پس نمی‌گیرم. من آمدم خانه درحالی‌که 12 هزار دینار داشتم به برکت صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله.

از اذکار بسیار قشنگ، نماز است؛ و نماز استغاثه به امام زمان عجل‌الله‌فرجه است.

سوره‌ی کهف و سوره‌ی الرحمن را هر جمعه بخوانید تا نتیجه بگیرید.

شب جمعه: سوره‌ی بنی‌اسرائیل و سوره‌ی نمل بخوانید.

صبح جمعه: آفتاب‌نزده 100 مرتبه سوره توحید بخوانید.

عصر جمعه: آفتاب‌غروب نکرده 100 مرتبه سوره قدر بخوانید.

طی روز جمعه: 7 مرتبه حمد، 7 مرتبه توحید، 7 مرتبه معوذتین، 7 مرتبه سوره کافرون از اذکار بسیار نورانی است که با مداومت بر آن‌ها درهای خیر برکت و نورانیت به سمت شما گشوده می‌شود.

 

[1] بحار الانوار، ج 97، ص .121