بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دوازدهم صفر 1439- 10 آبان 1396

محورهای سخنرانی

دسته‌بندی آدم‌ها بر اساس اشک

اشک بر حسین علیه‌السلام عامل اتصال به وجود تمام ائمه علیهم‌السلام

زیارت عاشورا، از عالی‌ترین توسلات

تعامل و تزاید در قرآن

 

هر روز بر سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام سه لقمه برای ما آماده می‌کنند، لقمه‌ی اول اشک است.

دسته‌بندی آدم‌ها بر اساس اشک

برخی از انسان‌ها قلیل البکاء هستند و چشمه‌های اشکشان چندان آبی ندارد؛ به همین خاطر هنگام روضه خواندن بیشتر آه می‌کشند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: آهی که در مصیبت و رنج اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌کشید، برای شما ثوابِ گفتن تسبیح را دارد. برخی ناله می‌کنند و برخی نیز خشک، یا حسین می‌گویند. زیرا همه‌ی اینان در کربلا اتفاق افتاده است.

در مقاتل می‌خوانیم که وقتی حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام به شهادت رسید، امام حسین علیه‌السلام دیگر اشک نداشتند، بلکه ناله می‌زدند و سرخه می‌کشیدند و اشک ایشان با دیدن شهادت علی‌اصغر علیه‌السلام تمام شد.

بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام، حضرت زینب علیها‌السلام دیگر اشک نریختند، در شب شام غریبان دیگر کسی گریه نکرده است بلکه به سکوت نشسته بودند و همدیگر را نگاه می‌کردند و هر از گاهی کسی می‌گفت: یا حسین! بیابان پر از اسم حسین علیه‌السلام می‌شد.

برخی به راحتی بکاء ندارند و به دنبال بهانه‌ای برای گریه هستند، به برخی از اسماء حساس هستند، برای برخی باید روضه‌ی گودال خوانده شود، برای برخی روضه‌ی حضرت عباس علیه‌السلام، برای برخی روضه‌ی حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام، برخی به سلطان اشک حساسیت دارند و آن شخص جناب رقیه علیها‌السلام است؛ زیرا آن‌قدر در فراق پدر گریست تا از دنیا رفت؛ و کسی جز رقیه علیها‌السلام تا این اندازه برای امام حسین علیه‌السلام اشک نریخته است. حضرت زینب علیها‌السلام بسیار گریه کرده‌اند اما سه سال زندگی کرده‌اند، امام سجاد علیه‌السلام بعد از واقعه‌ی عاشورا قریب به چهل سال زندگی کرده است. به محض اینکه کاروان به کربلا رسید این کودک که به عالم ملکوت وصل است و دانست که پدر را در این نقطه از دست خواهد داد، بهانه‌گیر شد. زینب علیها‌السلام غذا را آماده می‌کردند و می‌فرمودند: رقیه جان! بیا غذا تناول کن؛ اما رقیه علیها‌السلام مرتب بهانه‌ی پدر را می‌گرفت، آن‌قدر در خیمه گریه می‌کرد تا به خواب می‌رفت، امام حسین علیه‌السلام می‌آمدند و دختران و کودکان به دور امام می‌نشستند و امام سراغ رقیه علیها‌السلام را می‌گرفت. بعد از شهادت پدر هم، آن‌قدر گریه کرد تا پای سر پدر جان داد.

برای برخی باید روضه‌های داغ بخوانند تا گریه کنند و اسمی که اینان حساس هستند را بیاورند تا اشک بریزند.

اما دسته‌ای کثیر البکاء هستند، به هر بهانه‌ای گریه می‌کنند. در میان اهل‌بیت علیهم‌السلام، امام سجاد علیه‌السلام کثیر البکاء بوده‌اند. در میان غیر معصوم، عبدالزهراء کعبی بسیار کثیر البکاء بوده است. او دوره‌ای از زندگی‌اش در این مسیرها نبوده است و نقاش ساختمان بود.

مرحوم بزرگوار انصاری همدانی، به نجف به خانه‌ی یکی از دوستان عارفش رفت، عبدالزهرا در حال نقاشی دیوار بود، به رفیقش گفت: این نقاش هم از ماست. دوستش گفت بروم به او بگویم که نزد ما بیاید تا با هم سخن بگوییم. آیت‌الله انصاری گفت: خیر او پانزده سال بعد می‌آید. پانزده سال بعد در او تحولی ایجاد شد و اسمش را به عبدالزهرا تغییر داد. او ماشینی داشت که با آن به عتبات مسافر می‌برد و معروف به حسینیه شده بود و زندگی‌اش روضه و اشک برای امام حسین علیه‌السلام شده بود.

اشک بر حسین علیه‌السلام عامل اتصال به وجود تمام ائمه علیهم‌السلام

آن‌هایی که برای امام حسین علیه‌السلام اشک دارند، اتصالشان به دامن تمام اهل‌بیت علیهم‌السلام ایجاد می‌شود. در حقیقت، لقمه‌ی اشک را در سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام می‌گذارند تا شما را به اهل‌بیت علیهم‌السلام وصل کنند. کسی که به امام حسین علیه‌السلام وصل شود، محال است به دامن سایر ائمه علیهم‌السلام وصل نشود.

حکایت

در قم زندگی می‌کرد و پیرمردی کثیرالبکاء بود، هر زمانی او را می‌دیدید تصور می‌کردید که امروز عاشورا است. با عده‌ای از مریدانش به کربلا رفتند، ایشان تب کردند و مریدانش گفتند که ما به حرم می‌رویم. ایشان گفتند که شما بروید من خود به حرم می‌آیم. یکی از شاگردانش نقل می‌کند: وقتی به بین‌الحرمین رسیدم جمعیت بسیار زیاد بود و مرا با فشار به جای حرم، به خیمه‌گاه بردند و گویا تمام جمعیت به خیمه‌گاه آمده بودند، جمعیت بین خیمه‌ها پخش بودند و چنان در خیمه‌گاه عزاداری شد که گویا انسان صدای یا حسین دیوارها را می‌شنید و زمین و زمان ناله می‌کردند. من تا سحر عزاداری کردم و بعد به هتل برگشتم. دیدم این آیت‌الله بزرگوار، در اتاقش نشسته است و گفت: خوش آمدی، خیمه‌گاه بودی؟ با تعجب گفتم: بله مگر شما هم آنجا بودید؟ گفت: خیر من در اتاق بودم. امشب در حرم و تل زینبیه و حرم حضرت عباس علیه‌السلام و بین‌الحرمین خبری نبود، بلکه خبرها در خیمه‌گاه بود زیرا مهدی عجل‌الله‌فرجه در خیمه‌ی عمه جانشان روضه می‌خواندند و تمام آن شور و نوا و گریه برای روضه‌ی ایشان بود. آن پیرمرد دائم البکاء می‌دانست که هر لحظه امام زمان عجل‌الله‌فرجه در کدام نقطه هستند؛ و می‌گفت: از اشک بر حسین است که این دانش را دارم.

سید کریم پینه‌دوز شاگرد شیخ مرتضی زاهد بود که زیرپله‌ای در بازار تهران داشت، پیت نفتی را کنار در دکان می‌گذاشت و پوستی هم روی آن می‌انداخت و تمام شب‌های جمعه امام زمان عجل‌الله‌فرجه روی آن می‌نشست و با او حرف می‌زد. تمام علمای صاحب رساله اگر به سؤالی می‌رسیدند که جواب آن را نمی‌دانستند، به او می‌گفتند که جواب آن را این شب جمعه از امام زمان عجل‌الله‌فرجه بپرسد. شب‌های جمعه با امام به مکان‌های زیارتی می‌رفتند

شب جمعه‌ای امام به او فرمود: اگر یک هفته‌ای مرا نبینی چه می‌کنی؟ سید کریم گفت: آقا به جان مادرت فاطمه علیهاالسلام می‌میرم! حتی حرفش مرا می‌کشد. امام برخاست و بغلش کرد و فرمود: به مادرم فاطمه علیهاالسلام می‌دانم که راست می‌گویی، به همین خاطر هر شب جمعه می‌آیم.

نقل کرد: دل‌تنگ امام زمانم بودم و توسل به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گرفتم. ایشان به خوابم آمدند و گفتند: چه می‌خواهی؟

گفتم: جمال دل‌آرای پسرت را ببینم.

حضرت فرمودند: یک بار یا مدام می‌خواهی او را ببینی؟

گفتم: مدام می‌خواهم.

حضرت فرمودند: پس مدام صبح و شب برای حسینم اشک بریز تا به سراغت بیاید و این اتصال برقرار بشود.

از اصحاب امام علی علیه‌السلام نقل کرد: تب کردم و ناخوش بودم و نتوانستم به خدمت امام بروم و پشت ایشان نماز بخوانم. تب که خوب شد، جمعه خدمت ایشان رفتم و نماز را با ایشان خواندم اما چون کمی کسل بودم پشت ستون نشستم. نماز که تمام شد خدمت امام نرفتم؛ اما ایشان مرا صدا زدند و نگاه کردند و فرمودند: تب داشتی؟

گفتم: بله تب داشتم.

امام فرمودند: ما هم تب داشتیم. چون تو تب داشتی من هم تب داشتم. هر کدام از شیعیان ما، مریض شوند ما هم مریض می‌شویم، هر کدام خوشحال بشوند ما هم خوشحال می‌شویم، هر کدام گریه کنند ما هم با او گریه می‌کنیم، هر کدامشان ناراحت شوند ما هم با آنان ناراحت می‌شویم، هر کدامشان دعا کنند، من هم احساس وظیفه می‌کنم و تکلیف بر من و هر امام دیگر است که دست به آمین برای دعای او بلند کنیم، هر کدام شما شب که خواب بمانید و نتوانید نماز شب بخوانید ما به جای شما نماز می‌خوانیم و الهی العفو می‌گوییم، شرق و غرب عالم، مؤمنی نیست که به ما فکر کند و ما هم به او فکر کنیم؛ بلکه اول ما به او فکر می‌کنیم و بعد او به ما فکر می‌کند.

این ارتباط بر اثر اتصال است و این اتصال بر اثر اشک خالصانه‌ای است که برای امام حسین علیه‌السلام می‌ریزیم.

حال ممکن است این سؤال را بپرسید که مگر چه تعداد امام علی در عالم وجود دارد که بتواند با همه‌ی شیعیان همدردی کند؟

عالمی نقل کرد: به حرم امام رضا علیه‌السلام مشرف شدم. ناگهان دیدم که همه در یک لحظه در حال صحبت و درخواست و خواندن زیارت‌نامه برای امام هستند. پیش خودم گفتم: امام رضا علیه‌السلام چگونه به این همه آدم جواب می‌دهد؟ ناگهان دیدم که ضریح وجود ندارد و امام رضا علیه‌السلام بر روی تخت سلطنتی نشسته است و هر یک نفر که داخل می‌آید و سلام می‌دهد آقا بلند می‌شود و جواب سلام می‌دهد. هر یک نفر که نام آقا را می‌برد، امام مستقیم به او نگاه می‌کند. بعد امام گویا ذهن مرا خوانده بودند به من فرمودند: می‌خواهی بدانی در آنِ واحد چگونه به همه پاسخ می‌دهم؟ امام اشاره‌ای کردند و من دیدم که در و دیوار و رواق‌ها هیچ‌کدام نیستند و ناگهان متوجه شدم که کنار هر یک نفر، یک امام رضا ایستاده است و هر کس امام رضای خودش را دارد.

زیارت عاشورا، از عالی‌ترین توسلات

لقمه‌ی دومی که در این سفره با آن از ما پذیرایی می‌کنند، توسل است. از عالی‌ترین توسلات، زیارت عاشورا است؛ که انواع ختم دارد. مجرب‌ترین ختم زیارت عاشورا که به ما فرموده‌اند جهت حاجت بخوانیم، خواندن زیارت عاشورا در صبح و هدیه‌ی آن به حضرت نرجس خاتون مادر بزرگوار امام زمان عجل‌الله‌فرجه است. با طمأنینه هنوز هوا روشن نشده است و حالت گرگ و میش دارد سر جانماز چهل روز بخوان و به ایشان هدیه کن و ایشان را نزد فرزندش امام زمان عجل‌الله‌فرجه واسطه کن.

زیارت عاشورا اثرات مادی و معنوی زیادی دارد و در لحظات حساس زندگی این توسلات به داد ما خواهند رسید و آن لحظه‌ی حساس، لحظه‌ی مرگ است که هیچ‌کس نمی‌تواند به انسان یاری برساند.

علامه محمدتقی جعفری نقل کرد: مشهد بودم، زمستان بود و هوا خیلی سرد بود. یک ساعت مانده به نماز صبح به حرم رسیدم و متوجه شدم چند نفر سر به دیوار حرم گذاشته‌اند و ناله می‌کنند. بین آنان یک زن هست که ناله و ضجه می‌زند و امام را صدا می‌زند. به او گفتم: سلام علیکم، خواهرم مشکلت چیست؟ شاید من بتوانم آن را حل کنم، الآن در این سرما، یخ می‌زنی.

تا صورتش را برگرداند، دیدم عمه‌ام هست. ناگهان دلم آشوب شد. گفتم: عمه جان! چه اتفاقی افتاده است که این موقع در این هوای سرد به اینجا آمده‌اید؟ گفت: محمدتقی، سحر به اینجا آمده‌ام و ناله می‌زنم و می‌گویم: این ساعت آمده‌ام اینجا تا آن ساعت به سراغم بیاید!

عمه‌ام حالم را دگرگون کرد و با حال عجیبی زیارت کردم. چند سال بعد عمه‌ام در تبریز مریض شد. در حال احتضار بود و من بسیار دعا خواندم. از گوشه‌ی چشم عمه‌ام قطره‌ی اشکی آمد و گفت: محمدتقی! دیگر دعا نخوان آقایم علی بن موسی‌الرضا (ع) آمد، السلام علیک یا علی بن موسی الرضا؛ و بعد عمه‌ام از دنیا رفت.

این توسلات برکات بسیار زیادی دارد به خصوص زیارت عاشورا. وقتی در سامرا وبا شیوع پیدا کرد، مرحوم آیت‌الله فشارکی از علما اجازه گرفت که در رادیوی محلی اعلام کنند که مردم تا چهل روز صبح‌ها همگی زیارت عاشورا بخوانند و به مادر امام زمان عجل‌الله‌فرجه هدیه کنند. وبا از خانه‌های شیعیان رفت و سنی‌ها شب‌ها میت‌هایشان را از خجالت دفن می‌کردند و بعد به نزد علمای شیعه آمدند و اجازه‌ی خواندن زیارت عاشورا را گرفتند.

اگر مشکل دارید، در خانه همه‌ی خانواده یک چهل روز ختم زیارت عاشورا را بردارند و هدیه به مادر امام زمان عجل‌الله‌فرجه کنند تا مشکلشان برطرف شود.

زیارت عاشورا برکات معنوی دارد و پنج حواس معنوی انسان را بیدار می‌کند. در روضه‌های امام حسین علیه‌السلام بوی سیب سرخ می‌آید اما حواس معنوی ما بیدار نیست که این بو را استشمام کند.

مرحوم حاج هادی ابهری، برای روضه رفتن آدرس نمی‌گرفت بلکه از بوی سیب سرخی که به مشامش می‌رسید می‌گفت که در آن نقطه روضه برقرار است. زیرا شامه‌ی معنوی‌اش تمیز و پاک بود.

شیخ رجبعلی خیاط به قبرستان وارد شد و فاتحه خواند و به یک سمتی رفت و گفت: میتی دیشب دفن شده است و امام حسین علیه‌السلام به دیدن او رفته است زیرا بوی سیب می‌آید. سر قبری رسید و از خادم پرس‌وجو کرد و متوجه شد دیشب دفن شده است. خادم گفت: خوش به حالش من اینجا قرآن می‌خواندم و نوربارانی می‌شد که تاکنون ندیده بودم.

زیارت عاشورا بینایی باطنی انسان را باز می‌کند و در همین دنیا مکاشفه می‌آورد، برای کسی که اهل عمل به وظیفه هست.

حاج آقای دولابی به نجف رفت و به پدرش اصرار کرد که آنجا بماند و تحصیل علوم دینی کند اما پدرش اجازه نداد و گفت: من در دروازه دولاب کشاورزی دارم تو هم تک پسر هستی. حاج آقا گریه‌کنان به کربلا آمد و سینه‌اش را به ضریح امام حسین علیه‌السلام چسباند و گفت: آقا! من عاشق معارف و علوم دینی هستم، شما دل پدر مرا راضی کن تا مرا نبرد و من اینجا بمانم. ناگهان از داخل ضریح دستی بیرون آمد و سینه‌ی او شکافت و سیبی سرخ در سینه‌ی او گذاشت و بعد هم صدا آمد به پدرت راهی شو و به او کمک کن. حاج آقا نخوانده ملایی شد که عرفا در نزدش زانو می‌زدند و می‌آموختند؛ زیرا رضایت پدرش برایش مهم بود و به وظیفه‌اش عمل کرد.

مرحوم آیت‌الله بروجردی با آن عظمت، عاشق درس و بحث بود، همسری داشت که یک بچه به دنیا آورد و خیلی زود از دنیا رفت. آقا بعداً ازدواج کردند و بچه و نوه داشتند اما تا زنده بودند بر سر قبر همسر اولشان می‌رفتند و گریه می‌کردند. علت را جویا شدند، آقا فرمودند: من هر چه دارم از این زن دارم. وقتی مشغول تحصیل علوم دینی بودم، در اوج درس و امتحانات، پدرم از بروجرد دستور داد که همه چیز را رها کن، به نزد من بیا می‌خواهم برایت همسری عقد کنم. من هم امر پدر را اجابت کردم. حال هر چه خدا به من داد از آن چَشمی بود که به پدرم گفتم.

از دیگر توسلات به دامن اهل‌بیت علیهم‌السلام ،نشستن در مجالس ایشان است. یکی از چیزهایی که در مجالس امام حسین علیه‌السلام به ما داده می‌شود، تعامل و تزاید است.

تعامل و تزاید در قرآن

تعامل به معنای معامله کردن است. در معامله‌های دنیوی سعی می‌کنی به بیشترین قیمت بفروشی و به قیمت کمتر، چیزی را بخری. در حقیقت تزاید در آن وجود ندارد. اما خداوند در قرآن کریم بحث تعامل و تزاید را دارد. این سه آیه‌ی قرآن را حفظ کنید و هر روز بخوانید تا ملکه‌ی نفستان شود. این سه آیه در رابطه با روش معامله و تزاید است.

ابتدا آیه‌ی 111 سوره‌ی توبه است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَی بعهده مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکمُ الَّذِی بَایعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کشند و کشته می‌شوند. [این] به عنوان وعده‌ی حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده‌ی اوست و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید، شادمان باشید و این همان کامیابی بزرگ است.

در این مکانی که شما نشسته‌اید بنگاهی زده شده است. هر معامله برای اینکه درست و شرعی باشد، پنج شرط دارد: فروشنده معلوم باشد، خریدار مشخص باشد، متاع معلوم، قیمت باید معلوم باشد، سند معامله باید نوشته و امضا شود.

خداوند در این آیه می‌فرماید که خریدار، خداوند متعال است و فروشنده مؤمنین و اهل ایمان هستند و اصول و فروع اسلام را قبول دارند. متاع معامله، جان و مال‌هایشان است، قیمت آنان بهشت است. آن‌هایی که در راه رضای خداوند مبارزه می‌کنند و می‌کُشند و کشته می‌شنوند، در حقیقت آن‌هایی که مهاجرت از بدی می‌کنند و تهذیب نفس می‌کنند و اصلاح باطن می‌کنند و خودشان را اصلاح می‌کنند و خداوند از اینان خودشان و مالشان را می‌خرد به بهای بهشت. خداوند وعده‌ی باطل نمی‌دهد. سند این معامله در تورات و انجیل و قرآن که سه کتاب آسمانی هستند زده شده است و سه پیامبر اولوالعزم شاهد بر این سند هستند و امضا کرده‌اند، خداوند به عهدش وفا می‌کند. با آیه‌ی معامله خداوند تبریک می‌کند و می‌فرماید که این معامله مبارکت باشد؛ زیرا نمی‌دانی که چه تزایدی در این معامله شامل حالت شده است.

در کربلای حسین علیه‌السلام معامله تزاید پیدا می‌کند. یک سفر کربلای سواره یا پیاده‌ی با معرفت، آن‌قدر زیاد می‌شود که هزاران گناه را می‌بخشد. یک قطره اشک با معرفت و خالص برای امام، آتش جهنم را خاموش می‌کند. فقط گریه، زمانی‌که عطر حسین علیه‌السلام را می‌گیرد خداوند مشتری آن می‌شود.

آیه‌ی بعدی، آیات 10 و 11 سوره‌ی صف است و حتماً سوره‌ی صف را در یک رکعت نافله‌ی شبتان بخوانید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَة تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذاب أَلِیم؛ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِن طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْن ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی می‌بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان‌هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این، برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید! (اگر چنین کنید) گناهانتان را می‌بخشد و شما را در باغ‌هایی از بهشت داخل می‌کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکن‌های پاکیزه در بهشت جاویدان جای می‌دهد؛ و این، پیروزی عظیم است.

خداوند اینجا می‌فرماید که تجارتی به تو یاد می‌دهم، با جانت و مالت با شیطان و دنیاگرایی مبارزه کن؛ که این، برای شما بهتر است اگر بدانید و متوجه بشوید؛ که اگر چنین کنید من گناهانتان را می‌بخشم و شما را داخل باغ‌های بهشت می‌کنم که زیر درختانش نهرها جاری است، این معامله، معامله‌ی پرسود است.

می‌خواستند حرم امام حسین علیه‌السلام را گسترش بدهند. نزد تاجری آمدند و درخواست کمک کردند. تاجر دسته چکش را بیرون آورد و خواست که بنویسد و گفت: عینک ندارم شما هر چه می‌خواهید بنویسید. آن‌ها نوشتند؛ و تاجر گفت هر چه که نوشتید قبول است من برای حسین علیه‌السلام عینک نمی‌زنم تا بخوانم. وقتی از دنیا رفت به خواب عالمی آمد و گفت: حسین علیه‌السلام به سراغم آمد و گفت برای خواندن پرونده‌اش عینک به چشم نزنید و خیره به پرونده‌اش نگاه نکنید زیرا او در دنیا برای من عینک نزد.

خداوند از من ناقابل، هم جان و هم مالم را می‌خرد؟ خداوند در همان سوره‌ی توبه در آیه‌ی 112 برای معامله، نُه شرط قرار داده است و فرموده است که فروشنده باید این شروط را رعایت کند:

«التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنکرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»

التَّائِبُونَ: مدام با توبه باید بدی‌ها و پلشتی‌هایش را بشوید و از بین ببرد، از توبه‌کنندگان می‌خرم.

الْعَابِدُونَ: از آن‌هایی می‌خرم که کمر را برای بندگی من بسته‌اند و اهل اطاعت من هستند.

الْحَامِدُونَ: از آن‌هایی می‌خرم که وقتی چیزی به آن‌ها می‌دهم، حمد و شکر مرا می‌کنند و داده و نداده‌ی من را متشکر هستند.

السَّائِحُونَ: به آن‌هایی می‌دهم که در هر نقطه از زمین که باشند بنده‌ی من هستند. ساجد و راکع است و از میان اعمال خوب، همه‌ی اعمال خوب را انجام می‌دهد.

الرَّاکعُونَ: در مقابل عظمت من کمر خم می‌کند.

السَّاجِدُونَ: در مقابل من پیشانی به خاک می‌گذارند.

الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ: مردم را به خوبی دعوت می‌کنند و سنت خوب و آداب حسنه بر جا می‌گذارند.

وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکرِ: از بدی جلوگیری می‌کنند.

وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ: برای حفظ حدود الهی در همه جا، به همدیگر دست همکاری می‌دهند.

در هیچ کجا، به اندازه‌ی چیزی که مُهر حسین بر آن خورده است، خداوند متعال قیمت را بالا نمی‌برد.

در آیه‌ی 174 سوره‌ی بقره خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکتَابِ وَ یشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِک مَا یأْکلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لَایکلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَایزَکیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم»؛ آنان که پنهان دارند آیاتی از کتاب آسمانی را که خدا فرستاده بود و آن را به بهای اندک بفروشند، جز آتش جهنم در شکم نمی‌برند و در قیامت خدا با آنها سخن نگوید و (از پلیدی عصیان) پاکشان نگرداند و آنان را در قیامت عذابی دردناک خواهد بود.

آن‌هایی که آیاتی که در قرآن خداوند فرموده است را کتمان می‌کنند، مثلاً آیات حجاب را نادیده می‌گیرند یا آیات خمس را نادیده می‌گیرند و آن‌همه آیات حجاب را به یک مهمانی می‌فروشند، آن‌ها در شکم‌هایشان چیزی جز آتش وارد نمی‌کنند. مثَل آنان مانند کسی است که سطلی را ته چاه انداخت و یوسف را بالا آورد او نمی‌دانست که روزی یوسف علیه‌السلام عزیز مصر می‌شود. او را به بازار برده‌فروشان برد و به بهای کمی فروخت زیرا او بهای یوسف علیه‌السلام را نمی‌دانست. آن‌هایی که همه چیز را به بهای اندک می‌فروشند، یوسف فروش هستند.