توجه ویژهی ائمه علیهمالسلام به مرثیهخوانان امام حسین علیهالسلام
سه مورد از وسایل مهم معرفتی که باب توسل را برای ما باز میکنند
دلیل اهمیت زیارت عاشورا
معرفت به اهلبیت علیهمالسلام از وسایل توسل است
معرفت به امام در لحظات آخر عمر؛ که پردهها کنار میروند
قبل از اینکه صاحبخانه، مکان را برای روضه آماده کند، حضرت زهرا علیهاالسلام آن مجلس را آمادهی ورود مهمانان میکند، سپس به شما اشاره میکند تا به مجلس بیایید.
سر سفرهی ایشان سه لقمه را برای پذیرایی ما قرار دادهاند. لقمهی اول، لقمهی اشک است. مراسم تعزیت برای وجود مقدس امام حسین علیهالسلام سنت اهلبیت علیهمالسلام بوده است. تمام اهلبیت که امکان برگزاری مجلس داشتند، این کار را انجام میدادند.
دعبل خزایی شاعر نقل میکند که خدمت امام رضا علیهالسلام رسیدم درحالیکه عدهای نزد ایشان نشسته بودند. امام به من اشاره کردند که جلوتر بیا، من نزد ایشان رفتم و کنار حضرت نشستم. امام فرمودند: آفرین به تو دعبل، آیا حالت خوب است؟ آیا به تازگی برای جد ما حسین علیهالسلام شعری نسرودهای؟
گفتم: بلی یابن رسول الله.
امام فرمودند: پردهای بکشید و بانوان پشت پرده بنشینند. امام فرمودند: مرثیهات را برای ما بخوان، به نوعی بخوان که صدای فریاد بانوان از پشت پرده بلند شود.
دعبل گفت قبل از اینکه من شروع به خواندن کنم، امام دستمال مخصوص اشک خود را درآوردند و مانند شئ متبرک روی زانوان خود قرار دادند و خود را آمادهی گریستن کردند. من شروع کردم، امام و بقیه گریه کردند و زنها صدا را به واویل بلند کردند. وقتی مرثیهی من تمام شد، امام برای دنیا و آخرت من دعا کردند و سپس به من صله مرحمت فرمودند و من را روانه کردند.
روز عیدی، امام موسی کاظم علیهالسلام در خانه نشسته بودند و بار عام داده بودند تا مردم به دین ایشان بروند، حتی هارون هم هدیه فرستاد. آنقدر هدایا برای ایشان فرستادند که تا گوشهی سقف پر از هدایا شد. مردی آمد و گفت: من شرمنده هستم دوست داشتم برای شما هدیهای بیاورم اما پولی نداشتم. من شاعر هستم و چند بیت شعر در رثای ایشان سرودهام و آمدهام تا به شما تقدیم کنم. امام فرمودند: صبر کن، تمام کسانی که رفتهاند را خبر کنید تا بیایند و به مرد هم اشاره کردند که ایستاده شعرت را بخوان.
مرد ایستاد و شعرش را خواند. امام گریه کردند و فرمودند: به غلامان منزل میگویم که تمام این هدایا را برای تو بیاورند این برای دنیای تو؛ و قیامت هم مادرم زهرا علیهاالسلام تو را شفاعت میکند.
در زمان قدیم مرثیهخوانها و خطیبها، با دقت بیشتر حرکت میکنند و با معنای بیشتری مردم را به فیض میرساندند. خطیبی بود به نام حاج عباسعلی کیوان، او بیان و معلومات زیادی داشت و برای اهلبیت علیهمالسلام مرثیه میسرود و میخواند. ایشان برای زیارت به نجف رفت. بزرگان نجف مجلس گرفتند و به حسینیهها و مجالس ایشان را دعوت کردند.
منزل یکی از علما روضه گرفتند و ایشان را دعوت کردند تا روضه بخوانند. آیتالله میرزا حبیب گیلانی که در زهد و عبادت و خوف از خدا و فلسفه و اخلاق و عرفان هنوز برای ایشان نمونهای پیدا نشده است. ایشان نیز به مجلس آمدند. حاج عباس سخنرانی کرد و شروع به خواندن روضهی کربلا و روضهی علیاصغر علیهالسلام کرد؛ و فقط این جمله را گفت:
«ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد/ که خواست گریه کند در عوض تبسـم کرد».
همهی مقاتل این تبسم حضرت علیاصغر علیهالسلام را نوشتهاند؛ زیرا انسان وقتی محبتی از کسی میبیند اگر زبان داشته باشد تشکر میکند اما اگر زبان نداشته باشد، لبخند میزند. علیاصغر علیهالسلام به خدا لبخند زد زیرا وقتی تیر سه شعبه به گلوی او برخورد کرد و دل امام حسین علیهالسلام پارهپاره شد، ندا از جانب خداوند آمد: سلام بر تو حسین علیهالسلام! من اکنون فرزندت را در بهشت سیراب میکنم.
چون خداوند به امام حسین علیهالسلام در شهادت علیاصغر علیهالسلام تسلیت گفت، علیاصغر علیهالسلام به تشکر از خداوند تبسم کرد.
تا این را خواند، میرزا حبیب گیلانی غش کرد و مجلس به هم خورد. میرزا حبیب تا عصر بیهوش بود. وقتی به هوش آمد، سراغ حاج عباسعلی را گرفت. میرزا حبیب گفت: هفتاد سال ثواب تمام مستحباتم را به تو هدیه میکنم و تو ثواب این گریهای را که امروز از مردم گرفتهای را به من بده؛ زیرا من گدای این گریه بر علیاصغر علیهالسلام هستم.
حاج عباسعلی ادب کرد و گفت: آقا ثوابهایت برای تو باشد و من ثواب این گریه را نیز به شما هدیه میدهم.
با این مجالس روضه، ما به گریهی از ازل ملائکه وصل شدهایم و تا ابد روز قیامت که حسین علیهالسلام به محشر میآید، حضرت زهرا علیهاالسلام روضهی ایشان را میخوانند و ما گریه میکنیم و به بهشت میرویم.
لقمهی دیگر که در سر سفرهی امام حسین علیهالسلام برای ما فراهم کردهاند، لقمهی توسل است. همین نشستن در این مجالس خود، نوعی توسل است زیرا احیای امر اهلبیت علیهمالسلام است و توسل محسوب میشود.
بزرگان ما گفتهاند در زندگی دست از دامان سه چیز برندارید و مانند نفس کشیدن به آنها وابسته باشید:
1- مرحوم آخوند میرزا فتحعلی سلطانی میفرماید: اول، خواندن نماز اول ماه در روز اول ماه؛ که این نماز از امام جواد علیهالسلام است و ایشان فرمودند که جدم رسولالله صلیاللهعلیهوآله فرمودند: این نماز را اگر کسی اول ماه بخواند، جان و مال و اولادش بیمه است. امام جواد فرمودند: جدم رسولالله صلیاللهعلیهوآله ضمانت فرموده است که اگر کسی روز اول ماه این نماز را بخواند، اگر از قلهی قاف بیفتد، ملک او را به سلامت پایین میگذارد؛ که حتی این نماز به جای صدقه دادن و حرز نیز هست و بلایای ناگهانی از خانه میرود.
محمد حنفیهی رشید، خدمت امام علی علیهالسلام نشسته بودند، زرهی برای او آوردند که بلند بود. او آنقدر قوی بود که با دستش پایین زره را پاره کرد. امام علی علیهالسلام فرمودند: با خود بد کردی! دو دست محمد حنفیه فلج شد زیرا چشم مردم او را به این حال درآورد.
2- مرحوم آخوند ادامه دادند: دیگر نماز لیلة الدفن است. منتظر نباشید کسی از دنیا برود، هر شب بخوانید و هدیه کند به روح مؤمنین و مؤمنات. دو خاصیت عمده دارد: یکی اینکه خیر شما را مستمر میکند و چنان تو را خیّر و بخشنده و سخاوتمند و دلرحم میکند؛ زیرا آن شب با آن دو رکعت نماز روانهی قبر تاریکش میشود و دل او را روشن میکند و ترس و وحشت و غربت او کم میشود و او برای شما دعا میکند؛ و خدا به عزتش قسم خورده است که دعای مرده را به اجابت برساند، اگر مرده دوزخی هم باشد دعای او پذیرفته میشود.
هر نماز لیلة الدفن برای میت یک چراغ است. آن شب، بسیار شب ترسناکی برای میت است که حضرت زهرا علیهاالسلام به امام علی علیهالسلام عرضه داشتند که: مرا که دفن کردی، سریع آنجا را ترک نکن قدری برایم قرآن بخوان تا من با این خانهی غربت انس بگیرم.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وقتی کسی را دفن میکردند، تا چندین ساعت نمیتوانستند چیزی بخورند و میفرمودند: یاد زمانی میافتم که خودم را داخل خانهی قبر میگذارند.
آن آدمی که هر شب در خانهی خود، نماز لیلة الدفن میخواند تا به داد میت در قبرستان برسد، نمیشود این آدم فردا گرفتاری را در جامعه ببیند و بیتفاوت از او گذر کند. پس این دو رکعت ما را خیّر میکند. وقتی مشاهده کنیم که کسی نیازی به کمک دارد، حتماً به کمک او میشتابیم.
علامهی حلی که صاحب کتاب «الفین» است، از دنیا رفت و به خواب شخصی آمد. از او سؤال کرد که چه چیزی شما را نجات داد؟ علامه پاسخ دادند: زیارت قبر مطهر امام علی علیهالسلام و آن دو رکعت نمازهای لیلة الدفن که برای اموات هر شب میخواندم؛ زیرا به تعدادی که میخوانیم چراغ به قبر خودمان وارد میشود.
3- زیارت عاشورا بهصورت مدام و مرتب. شیخ انصاری که پانصد مرجع تقلید تربیت کردند و از یک چشم هم نابینا بودند، هر روز ایستاده و هر شب نیز ایستاده زیارت عاشورا را میخواند. بعد از وفاتشان هم خبر دادند که اینجا کسی نجات میخواهد: عاشورا، عاشورا، عاشورا!
چرا از میان صدها زیارتنامهای که امام حسین علیهالسلام دارند، اینهمه تأکید به زیارت عاشورا شده است؟ بالای سی زیارتنامه فقط امام سجاد علیهالسلام برای ایشان بیان شده است؛ و هر امامی نیز جداگانه برای ایشان زیارتنامهای ذکر کرده است.
تمام زیارتنامهها از زبان معصوم است اما عاشورا حدیث قدسی است که از زبان خداوند است.
علامه عبدالنبی اراکی در دلیل اهمیت زیارت عاشورا میگویند: آنقدر تقید به زیارت عاشورا، برای این است که زیارت عاشورا در جواب این حدیث نبوی است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هیچ پیامبری به اندازهی من اذیت ندیده است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خودش رنج فراوان دیدند و تا آیندهی اسلام را نیز به ایشان نشان دادند. هر وقت حسین علیهالسلام را مشاهده میکردند، سر بریدهی او را نیز بالای نیزهها میدید؛ هر زمان امام علی علیهالسلام را مشاهده میکردند، فرق شکافتهی ایشان را در محراب عبادت نیز میدید؛ هر زمان فاطمه علیهاالسلام را مشاهده میکردند، سینهی او را میبوسیدند زیرا میخ را به سینهی ایشان و شلاق نامرد را بر بازوی فاطمه علیهاالسلام میدید.
امام حسین علیهالسلام گریان به نزد حضرت زهرا علیهاالسلام آمد و گفت: جدم رسولالله صلیاللهعلیهوآله مرا دوست ندارد، لااقل به اندازهی برادرم حسن مرا دوست ندارد؛ زیرا وقتی خدمت او میرویم لبهای حسن را میبوسد ولی هیچگاه لبهای مرا نبوسیده است بلکه دست و سینه و گلوی مرا میبوسد.
حضرت زهرا علیهاالسلام با کودکان، خدمت پدر رفتند و ماجرا را تعریف کردند. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله گریه کردند و فرمودند: لبهای حسن را میبوسم به خاطر لختههای جگرش که از دهانش خارج میشود و گلو و سینه و دست تو را میبوسم زیرا زیر سم اسبها قرار میگیرید.
جبرئیل مرتب نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآمدند و مصائبی که بر علی علیهالسلام و اولادش میآید را به ایشان نشان میدادند و آیندهی اسلام را به ایشان نشان میدادند.
اشک و ناله و حزن پیامبر صلیاللهعلیهوآله موجب شد که خداوند متعال برای اینکه دل او را آرام کند، زیارت عاشورا را بر ملائکه انشاء کرد تا برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیاورند. زیارت عاشورا یک تسلیتنامه و ضمانتنامه است که خداوند خواست قلب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت زهرا علیهاالسلام و امام علی علیهالسلام و شیعیان آنان را آرام کند که در آن، خیر کثیر مادی و معنوی وجود دارد.
ملک آن را خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد و جعفر بن محمد و محمد بن علی و علی بن حسین و حسین بن علی و حسن بن علی و علی بن ابیطالب و رسولالله و جبرئیل ضمانت کردهاند و جبرئیل از قلم و لوح و پروردگار عالمیان ضمانت آورده است که هر کسی هر مکانی این زیارت را بخواند، منِ خداوند گره از کارش باز میکنم؛ زیرا دلسوختهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله با این زیارت آرام شده است؛ و خداوند در این زیارت، قلب شما را بهعنوان شیعه آرام میکند. به همین خاطر در سجدهی انتهای زیارت، خداوند را شکر و حمد میکنید؛ زیرا آنقدر دلسوختهات مورد توجه خداوند قرار گرفته است که خداوند در این زیارت تو را تسلیت گفته است. این زیارت نگاه خداوند به قلبت است.
خداوند میخواهد دل حضرت زهرا علیهاالسلام را آرام کنید در این زیارت میفرماید: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد».
این سه مورد از وسایل مهم معرفتی هستند که باب توسل را برای ما باز میکنند.
زمانی که بلشویکها تبریز را تصرف کرده بودند، ژنرال روسی در دفتر نشسته بود که اذان گفتند. به «اشهد ان علی ولی الله» که رسید، سنی که کنار دست ژنرال بود، گفت: قربان! دروغ میگویند علی، ولی الله نیست!
ژنرال کشیدهای در گوش او زد و گفت: دروغ را بالای منارهها فریاد نمیزنند؛ بلکه آرام در گوش همدیگر میگویند.
نقل است یکی از علما که خود اهل منبر بود و در فن و خطابه و گویندگی، از مشاهیر است و مکرر برای زیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام به شام رفته است، روی منبر نقل میکرد:
در حرم حضرت رقیه علیهاالسلام زنی فرانسوی را دیدند که دو قالیچهی گرانقیمت به عنوان هدیه به آستانهی مقدسه آورده است. مردم که میدانستند او فرانسوی و مسیحی است، از دیدن این عمل در تعجب شدند و با خود گفتند که چه چیز باعث شده است که یک زن نامسلمان به این جا آمده و هدیهی قیمتی آورده است؟
از او علت این امر را پرسیدند. او در جواب گفت: همان گونه که میدانید من مسلمان نیستم ولی وقتی از فرانسه به عنوان مأموریت به این جا آمده بودم، در منزلی که مجاور این آستانه بود مسکن کردم. اولین شبی که میخواستم استراحت کنم صدای گریه شنیدم. چون آن صداها ادامه داشت و قطع نمیشد، پرسیدم این گریه و صدا از کجاست؟ در جواب گفتند: این گریهها از جوار قبر دختری است که در این نزدیکی مدفون شده است.
من خیال میکردم که آن دختر، امروز مرده و امشب دفن شده است؛ که پدر و مادر و سایر بازماندگان وی نوحهسرایی میکنند. ولی به من گفتند که الآن متجاوز از هزار سال است که از مرگ و دفن او میگذرد. بر شگفتی من افزوده شد و با خود گفتم که چرا مردم بعد از صدها سال اینگونه ارادت به خرج میدهند؟
بعد معلوم شد که این دختر با دختران عادی فرق دارد، او دختر امام حسین علیهالسلام است… که پدرش را مخالفین و دشمنان کشتهاند و فرزندانش را به این جا که پایتخت یزید بوده است به اسیری آوردهاند و این دختر در همینجا از فراق پدر، جان سپرده و مدفون گشته است.
بعد از این ماجرا روزی به این جا آمدم. مردم ز هر سو عاشقانه میآیند و نذر میکنند و هدیه میآورند و متوسل میشوند.
محبت او چنان در دلم جا کرد که علاقهی زیادی به وی پیدا کردم. پس از مدتی برای زایمان مرا به بیمارستان و زایشگاه بردند. پس از معاینه به من گفتند که کودک شما غیرطبیعی به دنیا میآید و ما ناچار به عمل جراحی هستیم. همین که نام عمل جراحی را شنیدم، دانستم که در دهان مرگ قرارگرفتهام. خدایا چه کنم؟ خدایا ناراحتم، گرفتارم چه کنم، چاره چیست؟ اندیشیدم که چارهای بهجز توسل ندارم و باید متوسل شوم ….
معمولاً انسان گرفتار، چارهای جز توسل نمییابد. لذا به ناچار دستم را به سوی این دختر دراز کردم و گفتم: خدایا! به حق این دختری که دراسارت کتک و تازیانه خورده است و به حق پدرش؛که امام برحق و نمایندهی رسولت بوده است و او را از طریق ظلم کشتهاند، قسمت میدهمکه مرا از این ورطهی هلاکت نجات بدهی… . آنگاه خود این دختر را مخاطب قرار دادم و گفتم اگر من از این ورطهی هلاکت نجات یابم، دو قالیچهی قیمتی به آستانهات هدیه میکنم.
خدا شاهد است پس از نذر کردن و متوسل شدن، طولی نکشید که برخلاف انتظار اطبا و متصدیان زایمان، فرزند به طور طبیعی متولد شد و از هلاکت نجات یافتم. اینک به عهد و نذرم وفا کردهام و قالیچهها را تقدیم میکنم.
از این زن فرانسوی همین اندازه توقع معرفت به وجود ائمه علیهمالسلام میرود؛ اما از ما که مجلسنشین امام حسین علیهالسلام هستیم، توقع بیشتری دارند.
مجلس امام حسین علیهالسلام انسان را ترفیع میدهد و علم و بینش و قدر و مقام و شخصیت و روان و اُنس انسان به خداوند را بالا میبرد که خداوند را مانند ماه شب چهاردهم به وضوح مشاهده کنیم.
مجلس ایشان آنقدر ما را بالا میبرد که امام زمان عجلاللهفرجه برایمان گریه میکنند. این ترفیع درجه در مجلس ایشان حاصل میشود.
قیس بن مسهر اولین شهید کربلا بود که تکهتکه شد. مردی شریف و شجاع و از مخلصین در محبت اهلبیت علیهمالسلام بود. او نامهی مسلم را که حاوی خبر بیعت کوفیان بود، به مکه برد و تسلیم امام حسین علیهالسلام کرد. حضرت، نامهای که در آن خبر حرکت خویش به سوی کوفه بود را توسط او برای کوفیان فرستاد. او را در میانهی راه دستگیر کردند و به نزد ابن زیاد بردند و نامهی امام حسین علیهالسلام را بلعید. آنچنان حملهای به او کردند که نوک نیزهها را که پایین میآوردند و بعد بلند میکردند، تکههای بدن او همراه نیزه بالا میآمد. وقتی امام خبر شهادت قیس را شنیدند، روی زمین نشستند و بسیار گریه کردند.
وقتی معصوم برای شیعهاش گریه میکند: تمام درهای رحمت خداوند برای او باز میشود و فیوضات ربّانی برای او نازل میشود. وقتی انسان آنقدر به امام زمانش نزدیک شود که ایشان برایش گریه کند، در وجود امام ذوب میشود و درنتیجه ذاتش در وجود خداوند ذوب میشود. دیگر اینکه در معیت امام زمانش قرار میگیرد. اگر امام در سدرةالمنتهی یا عرش یا کربلا یا مکه و یا هر جای دیگر باشد، شما را با خود میبرد و شما همراه ایشان خواهی بود.
شیخ مفید از دنیا رفت. با انگشت بر روی قبر نوشته شد: مرگ تو داغی به دل من افکند کمر من را شکست، انا الحجة ابن الحسن العسکری. این، همان حرفی است که امام حسین علیهالسلام در مورد حضرت عباس علیهالسلام زدند؛ و این تکامل برای همه، چه زن و چه مرد باز است.
وقتی امام حسین علیهالسلام بر شهادت قیس گریه کردند، دستهای خود را بالا آوردند تا سفیدی زیر بغل امام پیدا شد و امام فرمودند: «اللهم اجعل لنا و لشیعتنا عندک منزلاً کریماً و اجمع بیننا و بینهم فی مستقر من رحمتک»؛ خداوندا قرار بده برای ما ائمه و شیعیان ما جایگاه محترم؛ و جمع کن بین ما و اینان را، آنجایی که ما مستقر میشویم از رحمت خودت (حسین علیهالسلام کجا مستقر است؟).
عَمرو بن قَرَظَة بن کعب خزرجی انصاری کوفی، در روز عاشورا از امام حسین علیهالسلام اجازهی جنگ گرفت و به میدان رفت. نقل شده است که هر تیری به سوی امام پرتاب میشد، او خود را سپر قرار میداد تا به امام گزندی نرسد. او جنگی میکرد مانند کسی که مشتاق ملاقات خداوند است و بین او و خداوندش فقط این نفس کشیدن فاصله است. به حدی مشتاقانه میجنگید که گویی الآن میخواهد به ملاقات خداوند آسمان برسد. او پیش از جان دادن، به امام گفت: آیا به عهد خود وفا کردم؟ امام فرمود: آری، تو در بهشت پیش روی من هستی. سلام مرا به رسول خدا برسان.
چرا همهی یاران امام حسین علیهالسلام این سؤال را از ایشان میپرسیدند؟ زیرا آنان در آن لحظهی آخر که امام حسین علیهالسلام به بالین آنان میآمد، واقعیت امام را مشاهده میکردند؛ پس مشاهده میکردند که در مقابل امام، هیچ هستند؛ لذا با آنهمه جانفشانی باز از امام سؤال میکردند که آیا ما به عهد خود وفا کردهایم؟
شهربانو همسر امام حسین علیهالسلام خدمت امام عرض کرد که: من میخواهم چهرهی واقعی شما را مشاهده کنم. امام فرمودند: من دستم را جلوی چشمهای تو میگیرم و تو از لابلای انگشتان من به من نگاه کن؛ زیرا نمیتوانی واقعیت وجود مرا ببینی.
شهربانو علیهاالسلام نقل میکند: از لابلای انگشتان حضرت نگاه کردم، ناگهان برقی زد که نزدیک بود دیدههایم نابینا شود و من به سرعت رو برگرداندم.
یاران امام حسین علیهالسلام در لحظات آخر، پرده از روی چشمانشان برداشته میشود و مشاهده میکنند که «و فی السماء سُمِیَّ بالحسین و فی الارض سُمِیَّ بالحسین و فی الاعرش سُمِیَّ بالحسین و فی عالم الذر سُمِیَّ بالحسین فقد سماه الله فی الحسین و مکتوب فی باب الجنة بالحسین و مکتوب فی ورقة یتصل الی العرش بالحسین و هو زین السماء و الارض کما قال رسول الله فی زیارته السلام علیک یا زین السماوات و الارض».
یاران ایشان در آن لحظه میبینند که به برگی از درخت طوبی نوشته شده است: «حسین» و این شاخه وصل به عرش خداوند است؛ و خودش را در مقام این حسین، هیچ میبیند. پس ناله میزند که آقا وفا کردم؟ آیا قابل هستم؟ آیا مرا قبول کردی؟