چرا تمام این اتفاقات برای امام حسین علیهالسلام اتفاق افتاده است؟
دلیل تأکید به اشک بر امام حسین علیهالسلام
برای جواب گرفتن از توسلات، اعمال خود را بررسی کنیم
مهمترین ابزارهای توسل
اِشکال کار ما کجاست؟
سؤال کردهاند که چرا در میان دوازده امام، تمام این اتفاقات برای امام حسین علیهالسلام اتفاق افتاده است؟
اگر بخواهیم ساده جواب دهیم: وقتی ما بخواهیم بگوییم «چرا امام حسین»، آن وقت باید برای ائمهی دیگر هم بگوییم که مثلاً «چرا برای امام رضا»، «چرا برای امام موسی» و… اتفاق افتاده است. وقتی در ذهن، چرایی نسبت به معصوم آمد، این چرایی در مورد معصوم دیگر هم پیش میآید.
جواب دوم اینکه: این مسائل را خداوند بر دوش امام حسین علیهالسلام نگذاشته است. خداوند «راه رستگاری بشریت به واقعه کربلا» را به نوح پیامبر علیهالسلام عرضه کرد و نشان داد، گفت: نمیتوانم؛ به ابراهیم خلیل علیهالسلام عرضه کرد، گفت: نمیتوانم و … ؛ به همه عرضه شد؛ امام حسین علیهالسلام گفتند: من قبول میکنم. همه را دید و امام گفتند: من میپذیرم. امام پذیرفت که اگر بشریت نیاز به این واقعه دارد من، مردهایشان را نجات میدهم؛ جوانانشان را، برادرهایم و پسرانم نجات دهند؛ بچههایشان را، علیاصغرم نجات دهد؛ خانمهایشان را، سکینه و رباب و زینب سلاماللهعلیهم نجات دهند. آمدنِ امام به کربلا، عهدی بود که با خداوند بسته بود و امام بر سر عهدش ایستاد. چیزی که متأسفانه در ما انسانها نیست… .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله زیر آفتاب ایستاده بودند، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کردند: یا رسول الله! چرا اینجا ایستادهاید؟ حضرت فرمودند: با کسی قرار دارم. عرض کردند: کمی آن طرفتر منتظر باشید. حضرت فرمودند: با او اینجا قرار گذاشتهام؛ تا نیاید این جا هستم.
مسلمان باید سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رعایت کند، چه برسد به مؤمن.
تا زمانی که چرایی در ذهن ما است، ما نمیتوانیم وصل شویم.
در مجلس امام حسین علیهالسلام سردوشیهای متفاوت هست. باید وقتی در روز قیامت وارد میشویم، تمام این سردوشیها را داشته باشیم. ما به منزلهی آن سرباز صفر هستم. سرباز تلاش و کوشش میکند تا بتواند به جایی برسد که سردوشی سرداری دریافت کند و باید آموزش ببیند.
گریه کردن یک مقام دارد؛ گریه گرفتن یک مقام دارد؛ کسی که مجلس فراهم میکند، یک مقام دارد؛ کسی که پذیرایی میکند، یک مقام دارد؛ کسی که پول خرج میکند، یک مقام دارد؛ احیاگر منطق امام حسین علیهالسلام، یک مقام دارد؛ جارو کش یک مقام دارد و …؛ مقامها گوناگون و مختلف هستند و خوشا به حال کسی که تمامی این مقامها را داشته باشد.
سعی کنیم در مجالس اباعبدالله علیهالسلام نقش داشته باشیم. خدا رحمت کند خانم مالک را، میگفتند: اگر روزی روضه و منبر نبود و هیچ جا نتوانستی بروی، در کمدت را باز کن استکانی را که سالی یک بار در آن برای روضهی امام حسین چای میریزی، بردار و در آن چای بخور و بگو امروز در استکان روضه چای خوردم؛ یعنی یک روزت هم بدون امام حسین علیهالسلام سپری نشود، حتی اگر دستت به جایی نرسید این کار را بکن.
بحث ما امسال بر این بود که سر سفرهی امام حسین علیهالسلام سه لقمه گذاشتهاند. لقمهی اول اشک است. اشک وسیلهی اتصال ما به امام حسین علیهالسلام است. کسی که به امام حسین علیهالسلام وصل میشود، به امامان قبلی وصل است و به امامان بعدی هم متصل میشود. این اتصال، ما را با امام حسین و حضرت زهرا علیهماالسلام رفیق میکند. خداوند در قرآن میفرماید: «حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا».
این همه حدیث و سفارش برای اشک بر امام حسین علیهالسلام برای چیست؟ یک خاصیت گریه بر امام حسین علیهالسلام این است که انقباضات قلب را تبدیل به انبساط میکند. دلتنگیها، بغضها، نارضایتیها و دلسنگیها را از انسان میگیرد و دور میکند.
اگر مدتی است دلتان سفت شده است یا انقباض دارید و یا حال خوش ندارید و یا حضور قلب ندارید و یا حال نماز شب ندارید و یا حوصلهی بچهها را ندارید و یا حوصله در زندگی ندارید، جایی بروید و برای امام حسین علیهالسلام گریه کنید و اشک بریزید.
خداوند تبارکوتعالی که حضرت آدم علیهالسلام را آفرید، زمانی که آدم علیهالسلام روی زمین آمد گریه نداشت و با گریه بیگانه بود. از بهشت به روی زمین آمده بود، قرار بر این نبود که به زمین آید، دلگیر و ناراحت و منقبض بود. حضرت آدم علیهالسلام حوصله نداشت و بسیار دلتنگ بود. 70 سال انقباضش طول کشید. دلگیری، او را بسیار اذیت میکرد.
خداوند جبرئیل را فرستاد و گفت این اسما را برایش ببر. بگو: «یا حَمیدُ بحقّ مُحَمَد، یا عالیُ بحقّ علی، یا فاطِرُ بحقّ فاطمة، یا مُحْسِنُ بحقّ الحسن، یا قدیمَ الاِحسان بحقّ الحُسَیْن».
آدم علیهالسلام گفت: جبرئیل دلم در سینه تکان خورد؛ این چیست؟ ندا آمد که کربلا را برایش بگو. جبرئیل گفت: چه بگویم؟ فرمود: بگو این پسر تو است. زمانی میآید که به فلان زمین میرود… و عطش او را بگو؛ که آنقدر تشنه میشود که بین زمین و آسمان را دود میبیند، بچههایشان از عطش میمیرند، بزرگانشان بر اثر تابشان آفتاب، پوست صورتشان و بدنشان میسوزد و چروک میشود. تا اینها را گفت، حضرت آدم علیهالسلام گریه کرد و بعد از گریه کردن دلتنگیاش از بین رفت.
اصلاً گریه بر روی زمین، به نام حسین علیهالسلام شروع شد. به همین خاطر است که در تمام گریههای دنیا، امام حسین علیهالسلام حق دارد. کسی که بچهی کوچکش را از دست میدهد، امام در گریهی او حق دارد؛ وقتی بچهاش را در قبر میگذارد، میگوید: بمیرم برای علیاصغرت چگونه او را دفن کردی؟! در تمام مصیبتهای دنیا، امام حسین علیهالسلام حق دارد. کسی که از روی غریبی گریه میکند، کسی که از روی درد گریه میکند، کسی که از گرسنگی گریه میکند، کسی که از تشنگی گریه میکند و… امام در همهی اینها حق دارد. اشک، با امام حسین علیهالسلام معنا پیدا میکند.
اینجا است که محبان امام حسین علیهالسلام دلرحماند و کینه ندارند چرا که اشک میریزند و این اشک، اینها را از دل آدم دور میکند.
لقمهی دوم بر سر این سفره، توسل است. بخش اعظمی از مجلس امام حسین علیهالسلام توسل است.
روزهای قبل در مورد این صحبت کردیم که چرا توسلات ما جواب نمیدهد؟
بعضی میگویند که امتحان خداوند است. تمام سختیهایی که امتحان خداوند است، اگر دست به دامن امام حسین علیهالسلام بشوی، خداوند آن را کوتاه میکند، پس چرا این مقدار طولانی است؟
بعضی میگویند که مقدرات خداوند است. درست است که تقدیر است؛ اما خداوند مقدرات را در شب قدر مشروط مینویسد؛ اگر کسی دست به دامن حضرت زهرا علیهاالسلام شود و درب خانهی خدا را بزند و اشک بر ائمه بریزد، خداوند میگوید که مقدر حتمیام را برمیگردانم.
پس باید اعمال خود را بررسی کنیم که چه کردهایم که توسلاتمان جواب نمیگیرد؟!
به حرم امام رضا علیهالسلام رفت و مرحوم آیتالله جوادی تهرانی را دید. جلو رفت و گفت: آقا! حاجت دارم و گرفتار هستم. در این مکان شما را دیدم به فال نیک میگیرم. از طرف من وکیل هستید که نذری کنید که حاجت من روا شود، هر چه باشد انجام میدهم.
سال بعد، مشهد رفت و آقا را پیدا کرد. بعد از سلام و عرض ادب گفت: آقا جان! نذرت قبول شد و حاجتم را گرفتم هر نذری کردهاید، بفرمایید انجام دهم، هر چه باشد انجام میدهم.
آقا فرمودند: من همین الآن نذر تو را ادا کردم.
گفت: آقا! حاجت من بزرگ بوده است؛ حتماً نذر هم بزرگ است.
آقا گفتند: بله خیلی بزرگ است، حاجتت چه بوده است؟
گفت: من بیست سال بچهدار نمیشدم؛ تا اینکه شما نذر کردید و الآن یک پسر سه ماهه دارم. بلافاصله نذر شما پذیرفته شد.
آقا لبخندی زدند و فرمودند: من یک صلوات نذر کردم و همین الآن فرستادم. گفتی حاجت بزرگی داری و من هم نذر بزرگی کردم.
«صلوات» عوض نشده است. میرزا جوادی تهرانی نفس داشتند و اعمالشان پاک بوده است و با زبان پاک صلوات میفرستادند.
پس باید اعمال خود را بررسی کنیم، وگرنه همهی ابزار توسل را داریم و تمام وسایل توسل را داریم.
– از مهمترین ابزارهای توسل، گریه بر امام حسین علیهالسلام است.
– از ابزارهای توسل، مجلسنشینی امام حسین علیهالسلام است. در مورد اینکه مجلس امام حسین علیهالسلام چیست، باید بحث شود و از اثراتش گفته شود.
سخن معصوم است که هر چیزی سیدی دارد:
سید الانبیا: رسول الله صلیاللهعلیهوآله
سید الاوصیاء: امیرالمؤمنین علیهالسلام
سیدة النساء العالمین: فاطمة الزهرا علیهاالسلام
سید کتابهای آسمانی: قرآن
سید ماهها: ماه رمضان
سید شبها: شب قدر
سید آبها: آب فرات
سید خاکها: خاک کربلا
سید الشهداء: اباعبدالله الحسین علیهالسلام
سید تمامی مجالس: مجلس امام حسین علیهالسلام.
اگر همگی الآن در مقام ابراهیم بودید، ثوابی که در مجلس امام حسین علیهالسلام به شما میدهند، چیز دیگری است. مجلسی که به نام امام حسین علیهالسلام در هر جا تشکیل شود و هر زمانی که دو نفر و بیشتر باشند و جمع تشکیل شود، اگر به ده نفر برسند ثوابش را جز خداوند کسی نمیتواند درک کند.
انواع برکات در این مجلس وجود دارد.
– از دیگر ابزارهای توسل، زیارت امام حسین علیهالسلام است.
سدیر صیرفی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید.
امام فرمودند: سدیر! چرا خودتان را مقید نمیکنید هر روز امام حسین علیهالسلام را زیارت کنید؟ چرا خودتان را مقید نمیکنید روز جمعه 5 مرتبه امام حسین را زیارت کنید؟
سدیر گفت: ما مدینه هستیم و امام حسین علیهالسلام در کربلا هستند، ما چگونه در یک روز 5 بار امام را زیارت کنیم؟ خیلی مشکل است.
امام فرمودند: من کی گفتم به کربلا بروید؟ من گفتم چرا امام حسین را زیارت نمیکنید؟!
سدیر گفت: چگونه زیارت کنم؟
امام فرمودند: به بام برو (اگر هم نتوانستی به بام نرو) سمت راست و سمت چپ را نگاه کن و به بالا نگاه کن و به سمت کربلا بچرخ و دست خود را به سینه بگذار و بگو: «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته»، ثواب زیارت کربلا را بردهای.
چرا روز جمعه 5 بار این کار را انجام نمیدهی؟!
سدیر میگوید زمانی که این را شنیدم حداقل روزی بیست بار این کار را انجام میدادم.
باید کربلا هم رفت و باید آرزو داشت، اما زمانی که برای ما مقدور نیست این کار را انجام دهیم.
بیایید ما هم تا روز اربعین روزی 70 بار انجام دهیم. امروز را هدیه کن به 72 شهید کربلا و فردا هم هدیه کن به حضرت عباس و برادرانش که شهید شدند.
در حدیث است که به هر باری که به زیارت ائمه میروید، شب اول قبرتان میآیند.
– یکی از ابزارهای توسل، به کربلا رفتن است. ائمه گاهی شخصی را میفرستادند به کربلا که برود و دعا کند تا حاجت برآورده شود.
– یکی از ابزارهای توسل، خرج کردن در مسیر امام حسین علیهالسلام است. بالأخره بین ما و اموالمان جدایی میافتد. یا ما را زودتر میبرند و مال میماند و یا مالمان را میگیرند و میبرند و ما میمانیم، از این مساله گریزی نیست. پس چرا جمع میکنیم؟
فرمودند: اگر بندهای یک درهم برای امام حسین علیهالسلام خرج کند و طعام بدهد یا در راه امام حسین علیهالسلام مصرف کند، به هر درهم هفتاد درهم در دنیا میدهند و شأن او بهشت است و گناهانش را خداوند میبخشد.
نزد امام علی علیهالسلام آمدند. اختلاف بر سر یک پسربچه و یک دختربچه بود که هر دو، پسربچه را بچهی خودشان میدانستند. امام دو استکان آوردند و گفتند مادرها هر دو به یک اندازه شیر خود را در این کاسهها بریزند و وزن کنند، آن کاسهای که وزن شیرش سنگینتر باشد، مادر دختر است و کسی که شیرش سبکتر است، مادر پسر است. این علم ائمه است.
گاهی اموال خود را در این راه مصرف کنیم.
امام حسین و امام حسن علیهماالسلام در زمان نوجوانی رفتند در آب فرات شنا کنند. امام پیراهن بلند را پوشیدند و کمر را بستند که آب پیراهن را بالا نبرد که برادر تنشان را نبینند. بعد به امام حسن علیهالسلام فرمودند: موجوداتی در آب هستند که مردم آخرالزمان کشف میکنند و دواها از اینها درست میکنند.
گاهی مال خود را در این مسیر خرج کنید.
الآن این جمعیت پیادهرو که به سوی کربلا میروند تفسیر قرآن است. «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ»؛ چون یاری خدا و پیروزی فرارسد. «و رأیت النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»؛ و ببینی که مردم دستهدسته در دین خدا درآیند.
این برای امروز است. یهودی، مسیحی، سنی، پیر و جوان فوج فوج به سمت امام حسین علیهالسلام میروند.
علامت نزدیکی ظهور امام زمان عجلاللهفرجه است چرا که وقتی ظهور نزدیک میشود، مردم دنیا یکمسیر میشوند و در یک مسیر قدم برمیدارند و در یک مسیر حرکت میکنند و یک شعار میدهند. این مسأله در ده سال پیش به این صورت نبود، این اتحاد دیده نمیشد.
آیا اعمالمان مورد قبول است؟ ما که توسل میگیریم پس اشکال کارمان کجا است؟
مرد بزرگواری هر سال به کربلا میرفت و بسته به وسعش، افرادی را مهمان میکرد و با خود به کربلا میبرد و یک شرط داشت میگفت: خرجتان را میدهم، مرکبتان را میدهم و سوغاتتان را هم پولش را میدهم به یک شرط و آن، اینکه در حرم امام حسین علیهالسلام در زیر گنبد برای فرج امام زمان دعا کنید. گاهی که خودش هم نمیتوانست برود، افراد را به این شرط میفرستاد. فقط واجبات خود را انجام دهید با انجام این شرط.
روزی در جمعی از علما به او گفتند: این چه شرطی است که میگذاری؟
گفت: شرط من همین است.
گفتند: برای چه؟
گفت: یک سال با خانواده همراه همسرم و بچهها پیاده به کربلا رفتیم. با سختی و در بیابان یک هفته راه رفتیم. کربلا رفتیم، زیارت کردیم و بعد سامرا و کاظمین و نجف رفتیم و پیاده در حال بازگشت به شهر خودمان بودیم. زخمهای پایمان هنوز خوب نشده بود که با همان زخمها برگشتیم. در راه برگشت، ناهار خوردیم و بعد از ناهار من خوابم برد.خواب دیدم در محضر امام زمان هستم. آقا فرمودند: از کجا میآیی؟ تعجب کردم که امام نمیداند من از کجا میآیم.
گفتم: آقا جان! به همراه خانواده پیاده از فلان جا به کربلا زیارت رفتیم، چگونه شما اطلاع ندارید؟!
امام فرمودند: پس چرا زیارتتان مقبول نشده است؟! من قبولی در زیارتتان نمیبینم.
میگوید تا امام این جمله را فرمودند، من در خواب لرزم گرفت و دندانهایم به هم میخورد.
گفتم: یا بن رسول الله! به خدا لقمهام حلال است و خمس میدهم و دروغ نمیگویم. بفرمایید کجای کارم اشتباه است که با این پاهای زخمی در حال برگشت هستم و شما نپذیرفتهاید؟
امام فرمودند: مگر من منتقم خون جدم نیستم؟! پس چرا رفتی کربلا برای فرج من دعا نکردی؟!
نگاهت کردم، بالای سر جدم دیدم دعا کردی، دعا کردی و برای فرجم دعا نکردی، نگاهت کردم پایین پای امام حسین دعا کردی و برای فرج من دعا نکردی.
گفت از خواب پریدم و به خانوادهام گفتم برمیگردیم. برگشتیم و در بینالحرمین رفتم و دعا کردم و نذر کردم تا زندهام هر سال عدهای را بفرستم که به کربلا بروند و برای فرج دعا کنند تا آقا از تقصیر من بگذرند.
اینها اشکالات کار ماست. شاید اشکال کار من در این است که حسینگویی هستم که خوب امام حسین علیهالسلام را نمیشناسم. شاید آگاهیام کم است.
وقتی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و حرفهایی زد، امام فرمودند: دشمنان ما را دق بدهید و دهنشان را ببندید اما با تقوای خودتان و با ورع؛ یعنی آنقدر آدم خوبی باشید که دشمنان اهلبیت علیهمالسلام دق کنند.
شما به کربلا میروید امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودهاند که جلوی دروازهی کربلا (نه دروازهی حرم) مادرم فاطمهی زهرا علیهاالسلام ایستادهاند و به زوارِ خستهی پیادهی امام حسین علیهالسلام خوشآمد میگویند. پرسیدند: کدام دروازه؟ امام فرمودند: همهی دروازهها.
شاید تولی و تبری ما اشکال دارد. آنطور که باید از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام و از اعمالشان بیزاری نمیجوییم. غصه میخوریم که جا ماندهایم و به کربلا نرفتهایم. ما از خیلی چیزهای دیگر هم جا ماندهایم پس اعمالمان را بررسی کنیم.
به حرم امام رضا علیهالسلام رفت و خرجیاش تمام شد. انسان بزرگواری بود. جلوی ضریح رفت و گفت: آقا! پانصد تومان نیاز دارم تا به شهرم برگردم، گدا نیستم و هرگز به کسی رو نینداختهام، من گدای اولاد فاطمه علیهاالسلام هستم. من به گدایی نزد شما آمدهام و به هیچ کس نمیگویم الّا به شما. به خانه رفت اما خبری نشد.
دوباره فردا آمد و گفت: یا امام رضا! من تحمل امتحان ندارم. گرسنه هستم و اگر به من پول ندهی، ممکن است به کسی رو بیندازم. من را امتحان نکن و من را رها نکن. اما خبری نشد.
روز سوم انگشتش را به سمت ضریح گرفت و گفت: دادی دادی، ندادی دیگر حرم نمیآیم و میروم به همه میگویم که آنقدر نگویید امام رضا امام رئوف است، خبری نیست.
با حالت قهر از حرم بیرون رفت. به صحن سقاخانه رفت. آقایی صدایش کرد. میگوید دیدم شیخ لاغری است و دست در قبایش کرد و گفت: بگیر پانصد تومان، بگیر. گفتم: برای چه؟ گفت: مگر تو الآن از امام رضا نمیخواستی؟ بگیر اما تو خیلی جرأت داری که انگشت به سمت امام رضا میگیری! بگیر اما دیگر با امامت اینگونه صحبت نکن.
میگوید شب به خانه رفتم، با خود فکر کردم که این فرد چه کسی بود که از بیرون حرم آمده بود؟ کاش آدرسش را میگرفتم، کاش میدانستم این انسان کیست.
شب به خوابم آمد گفت: میدانی چه کسی هستم؟ شیخ حسنعلی نخودکی هستم (هنوز زنده بودند). تو چه کار داری که من که هستم؟ تو پانصد تومان میخواستی که گرفتی، به این چیزها کار نداشته باش. صبح به این هوا بیایی درب خانهام، درب را باز نمیکنم؛ اما این را بدان که در این دنیا که تو انگشت سمت امام رضا میگیری، عدهای هستند که دستشان دست امام رضاست، زبانشان زبان امام رضا است.
این افراد چرایی کارشان را در خودشان جستوجو کردهاند.