بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

نوزدهم صفر 1439- 17 آبان 1396

 

محورهای سخنرانی

حضرت زهرا علیها‌السلام اشک چشم عزاداران امام حسین علیه‌السلام را جمع می‌کند

آنچه تا امروز از کربلا شنیده‌ایم، زبانِ حال بوده است

برقراری ارتباط حضوری با ائمه با خواندن زیارت‌نامه‌شان

دغدغه‌ی اصلی ما در زندگی باید طلب فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشد

خداوند شفای تمام دردها را در تربت امام حسین علیه‌السلام قرار داده است

کدام درد را باید با تربت امام حسین علیه‌السلام شفا داد؟

زیارت عاشورا راه وصل به امام حسین علیه‌السلام

اصل زیارت عاشورا که شناخت امام حسین علیه‌السلام و معاشرت، انس و رفاقت با ایشان است، با چند فرع حاصل می‌شود

حضرت زهرا علیها‌السلام اشک چشم عزاداران امام حسین علیه‌السلام را جمع می‌کند

شب اربعین امام حسین علیه‌السلام است. امشب در کربلا و در عالم معنا، غلغله برپاست. امشب آدم‌های خسته، پیر و جوان، زن و مرد، آرزومندان و… با پاهای زخمی، خودشان را به حرم امام حسین علیه‌السلام می‌رسانند؛ یا حداقل سعی می‌کنند چشمشان به حرم امام حسین علیه‌السلام بیفتد. این شور از کجا به وجود آمده است؟ امشب، شلوغ‌ترین شب کاری حضرت زهرا علیها‌السلام در ملکوت اعلی است.

در خزائن حُکام بنی‌عباس، در لوحی نقره‌ای به خط طلا حکایتی نوشته شده بود و به عنوان ذخیره پنهان کرده بودند. راوی نقل می‌کند که یک سال، هوای زیارت اربعینِ کربلا را کرده بودم (از بعد از امام حسن عسگری علیه‌السلام زیارت اربعین باب شده بود اما پنهانی می‌رفتند و کم بوده است. از علائم ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه است که این همه زیارت اربعین، شور و اوج پیدا کرده است) بنابراین من با جابر (به نظر می‌آید منظور، جابر جوفی باشد) و همسرم، سه نفری از مدینه حرکت کردیم تا در اربعین به کربلا برسیم. شب اربعین به دروازه‌ی کربلا رسیدیم.

جابر گفت: اینجا بمانیم و استراحت کنیم تا صبح شود و نماز صبح را بخوانیم و سپس وارد کربلا شویم و به زیارت حرم امام حسین علیه‌السلام برویم. برای همسرم خیمه‌ای زدیم که در آن استراحت کنند. من و جابر در زیر آسمان نشستیم و درباره‌ی اتفاقات کربلا و مظلومیت امام حسین علیه‌السلام و شهادت ایشان و فرزندانشان با هم شروع به صحبت کردیم. بسیار گریه کردیم و بر مظلومیت امام حسین علیه‌السلام اشک ریختیم.

ناگهان در نیمه‌های شب، از چادر همسرم صدای فریادهای عجیبی آمد. داخل خیمه‌ی همسرم دویدم و دیدم در میان چادر نشسته و مو را پریشان کرده، صورت را خراش داده است و فریاد می‌زند: من، فاطمه علیها‌السلام را دیدم!

هرچه کردم، آرام نشد؛ تا اینکه عبا را بر سرش انداختم و جابر را صدا زدم. او داخل آمد و شروع به صحبت با همسرم کرد و من هم به صورتش آب می‌ریختم تا بالأخره قدری آرام شد اما می‌لرزید.

سپس تعریف کرد: من هنوز خواب نبودم، چشمانم تازه گرم شده بود که ناگهان دیدم در کربلا و کنار قبر امام حسین علیه‌السلام ایستاده‌ام. فاطمه علیها‌السلام به زیارت آمده است و فوج فوج، ملائکه اطراف ایشان هستند که پرچم‌های عزای «یا حسین» در دست دارند. دیدم فاطمه علیها‌السلام خود را بر روی قبر انداخته است و روضه می‌خواند: «شهیدِ مادر، غریب مادر، مظلوم مادر، عطشان مادر، ای مقتولِ بی‌یار و یاور، ای کشته‌ی به جا مانده روی زمین، ای بی‌کفن»؛ فاطمه علیها‌السلام می‌گفت و گریه‌ی ملائکه به آسمان می‌رفت. آنگاه حضرت زهرا علیها‌السلام رو به فرشته‌ای کرد و فرمود: به مدینه برو، پدرم را خبر کن که فاطمه  آمده به کربلا؛ آمده است تا عزای اربعینِ حسین را بگیرد؛ و او هم به کربلا بیاید. برو به نجف و به همسرم علی هم بگو که فاطمه مجلس عزای اربعین گرفته است؛ و او هم بیاید. برو قبرستان بقیع و بگو پسرم حسن هم بیاید. به طرفة العینی هر سه آمدند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، فاطمه علیها‌السلام را در بغل گرفت؛ اما فاطمه علیها‌السلام آرام نمی‌گرفت. علی علیه‌السلام هم نتوانست فاطمه علیها‌السلام را آرام کنند. حسن علیه‌السلام مادر را در بغل گرفت و فرمود: مادر جان! من پسرت هستم همان‌که به زهر جفا، جگرم پاره‌پاره شد و داخل تشت ریخته شد و… آن‌قدر گفت تا فاطمه علیها‌السلام آرام گرفت.

ناگهان فاطمه علیها‌السلام دست زیر چادرش برد و شیشه‌ای بیرون آورد و فرمود: پسرم! این شیشه را به امانت تا روز قیامت نزد خودت نگه دار. در این شیشه، اشک چشم عزاداران حسین است که مجلس به مجلس آن را جمع کرده‌ام. روز قیامت آن را از تو می‌گیرم و ممزوج با چشمه‌ی آب حَیَوان می‌کنم.

شما هم به حضرت فاطمه علیها‌السلام بگویید: بی‌بی جان! چهل روز است که هر روز برای پسرت اشک ریخته‌ایم، این اشک‌هایمان هدیه به شماست، چهل روز است که برای پسرت، لباس سیاه بر تن کرده‌ایم، تو را به حسین علیه‌السلام قسم می‌دهیم از ما بپذیر.

خداوند را هزاران بار شاکر هستیم که یک سال دیگر به ما مهلت و فرصت داد تا در مجالس عزای امام حسین علیه‌السلام شرکت کنیم. دعا می‌کنیم که امسال، آخرین محرم و صفر عمر ما نباشد تا زنده باشیم و در مجالس عزای ایشان شرکت کنیم و بارها این ایام را ملاقات کنیم و عرض ادب و ارادت به دُردانه‌ی رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله کنیم.

آنچه تا امروز از کربلا شنیده‌ایم، زبانِ حال بوده است

در جلسات گذشته هر روز خدمت شما عزیزان عرض کرده‌ایم که بر سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام با سه لقمه از ما پذیرایی می‌کنند. اول، لقمه‌ی اشک و گریه برای ایشان. مجلس روضه، اصلاً یعنی گریه کردن و ذکر مصائب اهل‌بیت علیهم‌السلام. اگر سال‌های سال زنده و سالم باشیم و همه‌ی عمرمان در روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام شرکت کنیم، باز هم به انتهای روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام نمی‌رسیم؛ زیرا مصیبت ایشان اعظم مصائب است و ما گنجایش و قدرت و توان شنیدن روضه‌ی واقعی امام حسین علیه‌السلام را نداریم. آنچه تا امروز از کربلا شنیده‌ایم، زبانِ حال بوده است و آنچه واقعاً اتفاق افتاد را نمی‌توانیم بیان کنیم.

اگر فردا کاروان اُسرا در اربعین به کربلا برسد، تازه روضه شروع می‌شود، روضه‌ی خجالت امام حسین علیه‌السلام از اسارت زینب علیها‌السلام. تا آن روزها، هیچ نامحرمی زینب علیها‌السلام را ندیده بود، هیچ نامحرمی زینب علیها‌السلام را در شب عاشورا هم ندیده بود، روز عاشورا هم زینب علیها‌السلام را ندیدند؛ تا زمانی که حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام به زمین افتاد، آنگاه زینب علیها‌السلام از خیمه بیرون آمد و به سمت میدان دوید.

مردان از یکدیگر می‌پرسیدند: او کیست؟! کسی نمی‌شناخت. وقتی فریاد زد: «وای برادرم، وای پسر برادرم!» همه به یکدیگر گفتند: او دختر علی است! آن مرد گفت من سال‌ها، همسایه‌ی دیوار به دیوار خانه‌ی زینب علیها‌السلام بودم و اصلاً او را ندیده بودم!

حال، این زینب و آن‌گونه اسارت! این زینب با بدن مجروح و دل‌ شکسته به کربلا می‌آید تا گزارش روزهای اسارتش را به حسین علیه‌السلام بدهد.

بنابراین ما هرچه بخواهیم پرده را از واقعه‌ی کربلا بالا بزنیم، بیشتر تاب و توان خود را از دست می‌دهیم؛ پس به بیان اندکی از واقعه‌ی کربلا، اکتفا می‌کنیم.

لقمه‌ی دیگر، توسل است؛ که گفتیم مجلس‌نشینی خود، توسل است. زیارت‌نامه خواندن، نوعی توسل است. اشک ریختن، خرج کردن برای ایشان، به کربلا رفتن، از ایشان سخن گفتن و … همگی توسل به ایشان است.

برقراری ارتباط حضوری با ائمه با خواندن زیارت‌نامه‌شان

یکی از بهترین توسلات به ایشان، زیارت ایشان است؛ اما آیا زیارت یعنی به کربلا رفتن؟

بزرگانی مانند آیت‌الله بهجت می‌فرمایند: زیارت امام حسین علیه‌السلام فقط زیارت فیزیکی و زیارت با بدن نیست؛ بلکه خواندن زیارت‌نامه‌های امام حسین علیه‌السلام هم انسان را به امام حسین علیه‌السلام وصل می‌کند.

ایشان می‌فرماید: این‌طور نیست که فقط زائران تلاش کنند که خود را به حرم امام حسین علیه‌السلام برسانند (البته این درست است که باید برای زیارت، اشتیاق داشت خصوصاً در اربعین؛ که نمایش قدرت امام حسین علیه‌السلام است و باید قدرت ایشان را نشان داد) اما ائمه‌ی ما، زیارت‌نامه‌های متعددی دارند که انسان می‌تواند با خواندن آن‌ها در هر مکان و هر زمان با آن بزرگواران، ارتباط حضوری پیدا کند (مثلاً در این مسجد، چنان زیارت عاشورا را بخواند که گویی در حضور امام حسین علیه‌السلام است و نه حتی در حرم ایشان! حرم، محضرِ ضریح است، باید کاری کرد و چنان زیارت‌نامه را خواند که در محضرِ امام حسین علیه‌السلام بود) به گونه‌ای که خودش را در محضر این بزرگواران یا در حرم، احساس کند؛ زیرا انسان، فقط جسم نیست. جسم برای انسان، وسیله و ابزار است. هر کجا دلِ انسان باشد، انسان همان‌جاست. اگر دلتان نزد امام حسین علیه‌السلام باشد، اگر آقا لایق ببیند شما را با خود همراه می‌کند و می‌برد.

گر می‌بردنت، واصلی/ گر می‌روی، بی‌حاصلی

سپس می‌فرماید: امام حسین علیه‌السلام از همین‌جا که نشسته‌ایم، قدرتِ جذب ما را دارد. وقتی ما را جذب کرد و به حضور خود برد، آنگاه از ما پذیرایی می‌کند زیرا عالی‌ترین خصلت امام حسین علیه‌السلام مهمان‌نوازی است.

امام حسین علیه‌السلام به آن عالم ربانی فرمود: برو فلان دروازه، زائری دارم که پشتش قوز دارد، ظاهرش عجیب است و کسی به او اتاق نمی‌دهد؛ او را به منزلت بیاور و به حساب من از او پذیرایی کن، چمدان سوغاتش را پر کن و آنگاه او را روانه کن!

بنابراین امام حسین علیه‌السلام مهمان‌نواز است.

در زمان قدیم، آن عارف ربانی گفت: به حرم برای زیارت رفتم. لوح زیارت‌نامه را برداشتم که بخوانم؛ اما آدم‌ها مدام از جلوی شمع عبور می‌کردند، تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم زیارت‌نامه را بخوانم. ناراحت شدم و گفتم: یا اباعبدالله! من مهمان شما هستم، دلم می‌خواست یک زیارت‌نامه‌ی جامع و کامل بخوانم! ناگهان دیدم کسی شمعی را برایم نگه داشته است تا من زیارت‌نامه را بخوانم. شروع به خواندن کردم اما ناگهان از خود پرسیدم: او کیست؟ سرم را بالا آوردم و نگاه کردم، دیدم کسی نیست و فقط یک دست است که برایم شمع گرفته است!

دغدغه‌ی اصلی ما در زندگی باید طلب فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشد

دیروز گفتیم که زیارت، باید هدفمند باشد. هدف از زیارت نباید فقط اهداف مادی و دنیوی باشد، نباید از اینجا تا کربلا رفت و فقط حوائج دنیا را خواست. در این ایام باید حاجت خود را رها کرد و فقط، تنها حاجتمان فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشد. در سفر کربلا هم باید فقط حاجتمان فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشد زیرا وقتی فرج ایشان را خواستیم و برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا کردیم، آنگاه ایشان برای ما دعا می‌کنند و گشایشِ حوائجمان هم رخ می‌دهد. برای حوائج عادی، انسان به کربلا نمی‌رود بلکه از همین‌جا هم می‌توان آن‌ها را گرفت.

آ شیخ غلامرضا یزدی با دوستانش به هیأت بزرگی رفت. سماور جوشان از آب داغ، تکان خورد و روی حاج آقا برگشت، آب جوش، بدن آقا را کباب کرد. مردم شروع به فریاد زدن کردند، ولوله‌ای برپا شد. آقا خیلی آرام گفتند این همه هیاهو نکنید، من به چیزی احتیاج ندارم دکتر هم نمی‌روم. دوستانش گفتند: حاج آقا هلاک می‌شوید! نوعِ خطرناک سوختگی است. حاج آقا گفت: آب جوشِ سماور روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام بوده که مرا سوزانده است، من هم امشب شفایم را از امام حسین علیه‌السلام می‌گیرم.

به منزل رفت، همه گفتند به صبح نمی‌رسد و حاج آقا از بین می‌رود، بافت‌های بدنش سوخته و از بین رفته است. صبح، حاج آقا آمد درحالی‌که بسیار سرحال بود، بدنش را نشان داد. همه دیدند که علامتی از سوختگی در بدنش نبود حتی قرمزی. سپس گفت: من که به شما گفتم شفایم را از امام حسین علیه‌السلام می‌گیرم، چرا می‌ترسیدید؟! ترس برای کسی است که حسین علیه‌السلام را نمی‌شناسد و از قدرت ایشان خبر ندارد!

دغدغه‌ی اصلی ما در زندگی باید طلب فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشد و این مطلب از خودِ ایشان رسیده است که از ایشان سؤال کردند: در زمان غیبت شما چه کنیم؟ فرمودند: برای فرج من، زیاد دعا کنید.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: بر هر مسلمانی فرض است (یعنی از حقوق امام بر شیعه است که اگر آن را انجام ندهد، حق امامش را ادا نکرده است) که بعد از پنج نماز واجب که می‌خواند، دست‌هایش را زیر چانه‌اش بگذارد (حالت غصه و دل‌تنگی) و بگوید: «یا رَبَّ مُحَمَّد عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ، یا رَبَّ مُحَمَّد إِحْفَظ غَیْبَةَ مُحَمَّد، یا رَبَّ مُحَمَّد إِنْتَقِم لِابْنَةِ مُحَمَّدٍ».

چهل روز صبح، هنگام بین الطلوعین و هنگام اذان مغرب بگو: «اللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَینِ إشْفِ صَدْرَ الْحُسَینِ، اللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَینِ اُطْلُبْ بِدَمِ الْحُسَینِ، اللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَینِ إنْتَقِمْ مِمَّنْ رَضِی بقتل الْحُسَینِ، اللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَینِ إنْتَقِمْ مِمَّنْ فَرِحَ بقَتل الْحُسَینِ بِظهور الحُجَة»

و حقیقتاً طلب فرج کن، آن وقت می‌بینی که برای خودت هم فرج می‌شود (برای شما زودتر فرج می‌شود زیرا دعاگوی شما امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌شود).

خداوند شفای تمام دردها را در تربت امام حسین علیه‌السلام قرار داده است

در جلسات گذشته گفتیم که زیارت امام حسین علیه‌السلام باید هدفمند باشد و بدون هدف نباید به کربلا رفت. هدف از زیارت باید چه باشد؟ خداوند به امام حسین علیه‌السلام چهار چیز داد و ایشان آن‌ها را برای ما شیعیان باقی گذاشت و زائر هم تمام هدفش باید این باشد که آن چهار تا را حاصل کند.

اولین چیز این است که خداوند، شفا را در تربت امام حسین علیه‌السلام قرار داده است، شفای تمام دردها.

شفای تمام مریضی‌های روحی، جسمی، معنوی، اخلاقی؛ و همچنین آرامش هر تلاطمی اعم از تلاطم آسمان، زمین، حیوانات و تمام مخلوقات در تربت امام حسین علیه‌السلام است.

شفا دادن یعنی به امن و امان رساندن. تربت امام حسین علیه‌السلام درد را آرام می‌کند، اضطراب را آرام می‌کند، مشکل را حل می‌کند، بلا را دفع می‌کند و انسان را به امن و امان می‌رساند.

مقتلی به نام «قمقام» داریم که مرحوم فرهاد میرزا آن را نوشته است. او عموی ناصرالدین شاه بود. توبه کرد و انسان وارسته‌ای شد، آنگاه نذر کرد و مقتل امام حسین علیه‌السلام را نوشت که بی‌بدیل است.

در مقدمه‌ی مقتل قمقام نوشته است: از کربلا می‌آمدم، سوار بر کشتی بزرگی شدم. عید مسیحیان بود. بیش از دویست کشیش و کاردینالِ رتبه بالا در این کشتی بودند. من و چند نفر دیگر، غریبه بودیم. آن‌ها برای برپایی جشنی برای حضرت عیسی علیه‌السلام می‌رفتند. ناگهان دریا طوفانی شد، موج‌های بسیار بزرگی کشتی را بالا و پایین می‌برد. همه را وحشت فراگرفت. ناخدا گفت که هرکس وسیله‌ای اضافه دارد، آن را به دریا بیندازد تا کشتی سبک شود. همه ریختند اما کشتی همچنان ناآرام بود. ناخدا گفت: در این نزدیکی، صخره‌هایی وجود دارد. این‌گونه که کشتی پرتاب می‌شود، حتماً به این صخره‌ها برخورد می‌کند و درهم‌شکسته می‌شود. ای کاردینال‌ها! ای مردان خدا! شما را به مسیح قسم، کاری کنید، دعایی کنید و از عیسی علیه‌السلام کمک بخواهید. همه پریشان شده بودند و کسی نمی‌دانست باید چه کند. همه، فقط فریاد می‌زدند.

ناگهان من به یاد آوردم که در جیبم مقداری تربت امام حسین علیه‌السلام دارم که از کربلا تهیه کرده بودم. تربت را برداشتم و «بسم الله الرحمن الرحیم» گفتم؛ سپس آن را به دریا ریختم. ناگهان تلاطم دریا از بین رفت، دریا آرام شد و کشتی هم آرام گرفت! همه اطراف من جمع شدند و سؤال کردند: این چه بود که در دریا ریختی و دریا این‌گونه آرام شد؟

گفتم: بنشینید تا برایتان بگویم. آنگاه داستان کربلا و امام حسین علیه‌السلام را گفتم.

آن‌ها پرسیدند: شما برای حسین علیه‌السلام چگونه عزاداری می‌کنید؟

گفتم: مردهایمان، دکمه‌ی پیراهن‌هایشان را باز می‌کنند و بر سینه‌شان می‌زنند. آن‌ها هم پیراهن‌هایشان را باز کردند و گفتند: بخوان تا ما بر سینه بزنیم.

من می‌خواندم و آن‌ها بر سینه‌شان می‌زدند. دویست کشیش مسیحی بر سینه می‌زدند و گریه می‌کردند! من تصمیم گرفتم وقتی پایم به خشکی رسید، برای امام حسین علیه‌السلام مقتل بنویسم.

اما کدام درد را باید با تربت امام حسین علیه‌السلام شفا داد؟

کدام درد به ما رسیده است که ما با این همه ابزارِ پرش، باز هم زمین‌گیر هستیم؟!

آن دردی که ما را زمین‌گیر کرده و قدرت پریدن و به قربِ خدا رسیدن را از ما گرفته است؛ آن درد، شفایش در تربت امام حسین علیه‌السلام است و باید، شفای آن درد را گرفت.

همه می‌دانیم که ما مستقیم، نمی‌توانیم به قرب خداوند نزدیک شویم. اگر کسی بگوید که می‌تواند مستقیم به قرب خداوند برسد، مانند این است که کسی بگوید: من می‌توانم وسایل برقی خود را، مستقیم و بدون واسطه به کارخانه‌ی برق وصل کنم. وقتی برق، در کارخانه تولید می‌شود، باید به وسیله‌ی واسطه‌های گوناگون، تنظیم شود تا برای وسایل برقی ما، مناسب و قابل استفاده شود؛ اگر این واسطه‌ها، برق را تنظیم نکنند، کسی قدرت استفاده از برقِ تولید شده را ندارد. خداوند، نورِ مطلق است و ما بدون واسطه نمی‌توانیم به او نزدیک شویم. یکی از این واسطه‌ها، امام حسین علیه‌السلام است.

گاهی اوقات برق که از کارخانه می‌رسد، ضعیف است و باید به ترانس متصل شود؛ تا ترانس، آن را تقویت و مناسب برای وسایل برقی کند. حال، خداوند به ما می‌فرماید: ای انسان‌ها! من برای شما واسطه قرار دادم اما برای ضعفِ شما هم ترانس‌هایی را قرار دادم. من به شما گفتم: اگر دلتان برای حسین علیه‌السلام بشکند و به اندازه‌ی بال مگس بر او اشک بریزید، همه‌ی گناهانتان را می‌بخشم. من به شما گفتم: اگر یک شب در حرم حسین علیه‌السلام بیتوته و عبادت کنید، مانند کسی هستید که به عرش رفته و خدا را زیارت کرده است. من به شما گفتم: اگر دیناری در راه حسین علیه‌السلام خرج کنید، این دینار را کفاره‌ی گناهانتان قرار می‌دهم. بنابراین، خداوند، ترانس‌های مختلفی را برای ما قرار داده است تا برای پریدن، تقویت شویم.

حال چرا ما نمی‌توانیم بپریم؟! چه چیزی مانع است؟! ما که فراوان اشک می‌ریزیم و فراوان خرج می‌کنیم! پس مشکل کجاست؟! ما به خود، صدها زنجیر بسته‌ایم که ما را سنگین کرده و مانع پریدن ما شده است. زنجیرهایی از وابستگی به دنیا، زنجیر شهوات و غرایز، زنجیر گناهان و… .

قوی‌ترین زنجیر، «حب دنیا» است. «حُبُّ الدنیا رَأسُ کلّ خطیئةٍ». منشأ حب دنیا، حرص است؛ و حرص، آن بیماری است که پدرِ ما، آدم علیه‌السلام به آن مبتلا شد. خداوند ابتدا زمین و دنیا را آفرید (دنیا یعنی پست و دَنی) سپس آدم را آفرید. وقتی آدم علیه‌السلام مسجودِ ملائکه شد، دیگر زمین، لیاقتِ تحمل وجود آدم را نداشت (ملائکه به زمین می‌آیند و می‌روند و تحمل سکونت در زمین را ندارند چه رسد به آدم که مسجود این ملائکه است. اگر ملائکه بخواهند در زمین ساکن شوند، مانند ماهی می‌شوند که از آب دور افتاده است) آدم علیه‌السلام مسجود ملائکه شد و زمین، لیاقت زندگی آدم را نداشت. آدم از زمین، وسیع‌تر بود. پس اگر آدم بخواهد بر روی زمین زندگی کند، باید نقص پیدا کند و بیمار شود. آن بیماری را شیطان، در وجودِ آدم، وارد کرد. آدم تا قبل از برخورد با شیطان، دروغ نشنیده بود و نمی‌دانست دروغ چه بود؛ و نمی‌دانست شیطان چیست. شیطان آمد و قسم خورد که اگر از این میوه بخوری، به بقا می‌رسی. اثر میوه‌ی ممنوعه، هبوط بود. آدم، میوه را خورد زیرا حریص شد که در آنجا بماند. پس آدم به بیماری حرص مبتلا شد، ناقص شد و هبوط کرد. چهل سال متحیر شد. آنگاه به نام امام حسین علیه‌السلام عقده‌ی دلش باز شد و اشکش جاری شد. دویست سال اشک ریخت که روایت می‌گوید: گوشه‌های چشمش مانند دو نهر آب، چاک خورده بود. آن‌قدر اشک ریخت که بنای دریاها گذاشته شد. تا وقتی خداوند توبه‌اش را نپذیرفته بود، اشکِ آدم شور بود و آب دریاها هم شور بود؛ بعد از اینکه خداوند توبه‌اش را پذیرفت، اشکِ آدم شیرین شد آنگاه آب دریاهای شیرین به وجود آمد. بر اثر اشکِ آدم، گل‌ها و درختان و سبزه‌ها روییدند و حیات جان گرفت.

بر اثر ندامتی که داشت، دنیا تطهیر و پاکیزه شد و لایق شد که وجودِ مقدس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله در دنیا به وجود بیایند و زمینه برای وجود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل‌بیت علیهم‌السلام آماده شد.

اما اثر آن حرص، ماند و شد قابیل؛ و اثر آن توبه هم ماند و شد هابیل. این دو در طول تاریخ با هم در جنگ هستند.

قرار نبود آدم بر روی زمین بیاید، قرار بود در ملکوت و در بقا باشد اما چون ناقص شد و بر زمین آمد، پس خداوند، مرگ را آفرید. وگرنه بنی‌آدم مرگ نداشت. آدم بعد از توبه، ناله‌ها زد که به بقا برگردد. شرایط فراهم شد و خداوند فرمود: به شرطی می‌توانی به بقا برسی که اثر آن مرض، از بین برود.

آدم پرسید: دوای آن مرض چیست؟

خداوند فرمود: دوا ندارد!

پرسید: معالجه‌ی آن چیست؟

فرمود: معالجه ندارد بلکه شفا دارد و شفای آن، در کربلا و در خاک و خونِ حسین بن علی علیهما‌السلام است.

بنابراین باید با این هدف به کربلا یا به مجالس امام حسین علیه‌السلام رفت که شفا گرفت، شفا از فنا شدن. وقتی به شفا برسیم، به بقا می‌رسیم. به همین خاطر آدم، ابراهیم، نوح، موسی و عیسی علیهم‌السلام همه را به کربلا آوردند؛ زیرا اگر به کربلا نمی‌رفتند، به بقا نمی‌رسیدند. ما اگر کربلایی نشویم، به بقا نمی‌رسیم و اثر آن نقص، از وجودمان بیرون نمی‌رود. وقتی شفا گرفتیم، واصل می‌شویم.

کار امام حسین علیه‌السلام وصل کردن است. امام حسین علیه‌السلام برای وصل کردن، ابزار دارد و هرکسی را به طریقی وصل می‌کند. تمام شهدای کربلا، هر کدام هر طور که شهید شده‌اند آن، راهِ وصلشان بوده است. او عرباً عربا شد زیرا راهِ وصلش، آن بوده است. او تکه‌تکه شد، زیرا راهِ وصلش، آن بوده است. او زنده سرش را بریدند زیرا راهِ وصلش، آن بوده است. رقیه علیها‌السلام در خرابه رنج کشید و با بدن تاول زده شهید شد زیرا راهِ وصلش، آن‌گونه بوده است. علی‌اصغر علیه‌السلام آن‌گونه به شهادت رسید زیرا راه وصلش، آن بوده است. خودِ امام حسین علیه‌السلام آن همه رنج کشید زیرا راهِ وصلش، آن طریق بوده است.

امام حسین علیه‌السلام رنج روحی فراوانی کشیده‌اند. وقتی شیرخواره‌اش را آن‌گونه به شهادت رساندند، هنگامی‌که او را به خیمه بازمی‌گرداند، چقدر خجالت کشیده است؟!

می‌نویسند: ساره به حضرت ابراهیم علیه‌السلام گفت: آردمان تمام شده است، مقداری آرد تهیه کن. ابراهیم علیه‌السلام رفت اما آردی پیدا نکرد، بازگشت. نزدیک خیمه‌اش که رسید، ساره را دید که به انتظار آرد نشسته است. ابراهیم علیه‌السلام نزد خود گفت: اکنون ساره، خورجین خالی را می‌بیند و غصه می‌خورد. خم شد و خورجین خالی را از رمل پر کرد و در آن حال، گریه می‌کرد و می‌گفت: خدایا همسرم، خورجین خالی را نبیند و ناراحت نشود! خداوند هم رمل‌ها را برایش تبدیل به آرد کرد تا ابراهیم علیه‌السلام نزد ساره خجالت نکشد!

حال، حسین علیه‌السلام چه خجالتی کشیده است وقتی با مشک پاره، از علقمه بازگشته است! وقتی کنار خیمه آمد، سکینه علیها‌السلام را دید، او را در بغل گرفت و فرمود: سکینه جان! دیدنِ لب‌های خشک تو، مرا می‌کشد! چقدر امام حسین علیه‌السلام خجالت کشیده و رنج برده است؟!

مرحوم آیت‌الله میانجی نقل می‌کنند: خانواده‌ای بود که فرزند مریضی داشت. اطبا او را جواب کرده بودند. پدر فهمید که کاروانی به کربلا می‌رود، پس نامه‌ای برای علی‌اصغر علیه‌السلام نوشت و درد و مشکلش را در آن نوشت؛ اما وقتی رسید، دید دیر رسیده و کاروان رفته است. بسیار ناامید شد، نشست و شروع کرد به گریه کردن. با خود می‌گفت: پس قرار است که فرزندم بمیرد و من داغ او را ببینم. بسیار گریه کرد. ناگهان آقایی کنار او نشست و پرسید: برای علی‌اصغر علیه‌السلام نامه نوشتی؟ گفت: بله.

سؤال کرد: فرزندت مریض است؟ گفت: بله اطبا او را جواب کرده‌اند.

پرسید: کاروان رفته است و تو ناامید شده‌ای؟ گفت: بله.

فرمود: ناراحت نباش، کاروانِ کربلا رفته است اما کاروانِ مشهد که هنوز حرکت نکرده است! نامه را به آن‌ها بده تا به دست امام رضا علیه‌السلام برسانند (امام رضا علیه‌السلام ربطی با علی‌اصغر علیه‌السلام دارند زیرا امام زمان عجل‌الله‌فرجه فرمودند: روضه‌ی علی‌اصغر علیه‌السلام را در قسمت بالاسر امام رضا علیه‌السلام بخوانید و برای فرج من دعا کنید).

گفت: من دویدم به سمت کاروان‌سرا و نامه را به یکی از زوار دادم و خواهش کردم آن را در ضریح امام رضا علیه‌السلام بیندازد. به خانه بازگشتم. سه شب بعد، فرزندم توانست بنشیند، دیگر تب نداشت، از ما غذا خواست و شروع به راه رفتن و بازی کردن کرد. من تاریخ را نوشتم. همان شب امام رضا علیه‌السلام را در خواب دیدم، به من فرمودند: نامه‌ات را به دست علی‌اصغر علیه‌السلام دادم، از علی‌اصغر علیه‌السلام برایت جواب می‌آید.

گفتم: آقا جان! جواب آمد، فرزندم شفا یافت. وقتی کاروان بازگشت من از آن زائر پرس و جو کردم. فهمیدم که او، همان ساعت که من یادداشت کرده بودم، نامه‌ام را در ضریح انداخته است!

پس امام حسین علیه‌السلام انسان‌ها را وصل می‌کند و برای هر کس ابزاری برای وصل کردن دارد.

زیارت عاشورا راه وصل به امام حسین علیه‌السلام

راهِ وصل ما چیست؟ امام حسین علیه‌السلام با همین گریه و اشک و زیارت کربلا، ما را وصل می‌کند. عالی‌ترین وسیله‌ی اتصال به امام حسین علیه‌السلام، اتصال به زیارت عاشورای امام حسین علیه‌السلام است.

زیارت یعنی قصد دیدار و قصد دیدن داشتن. زیارت امام حسین علیه‌السلام را معمولاً با زیارت عاشورا می‌شناسیم و بیشترین زیارتی که با آن مأنوس هستیم، همین زیارت عاشورا است.

زیارت عاشورا در ظاهر، زیارت‌نامه‌ی ایشان است اما در واقع، دیدار و ملاقات و معاشرت با امام حسین علیه‌السلام است. وقتی که عاشق حسین علیه‌السلام در عشق و دل‌تنگی حسین علیه‌السلام بی‌تاب می‌شود و آرزوی ملاقات با امام حسین علیه‌السلام را می‌کند، معاشرت و گفت‌وگو و ملاقات با امام حسین علیه‌السلام همین زیارت عاشورا است.

این زیارت دارای ویژگی‌هایی است که سایر زیارت‌نامه‌‌های ایشان این ویژگی‌ها را ندارند. البته دو زیارت‌نامه‌ی ایشان ویژه هستند: زیارت عاشورا و زیارت اربعین که در واقع دو حلقه‌ی متصل به یکدیگر هستند.

سفارش شده است که انسان وقتی به زیارت سایر ائمه علیهم‌السلام می‌رود، می‌تواند تمام حوائج دنیوی و اخروی خود را بخواهد. عده‌ای شفاعت، عده‌ای شفای بیمار، عده‌ای آمرزش دنیا، عده‌ای معنویت، عده‌ای حوائج دنیایی، عده‌ای کسب نور می‌خواهند اما آن‌کس که دلش برای معاشرت با امام حسین علیه‌السلام تنگ است، به سراغ زیارت عاشورا می‌رود، فقط دل‌تنگ ایشان است. به همین خاطر است که در زیارت عاشورا و زیارت اربعین انسان هیچ حاجتی نمی‌خواهد. در سایر زیارت‌نامه‌های ایشان، انسان درخواست‌های زیادی از امام حسین علیه‌السلام دارد، درخواست شفاعت نزد خداوند دارید اما در زیارت عاشورا این‌گونه نیست زیرا زیارت عاشورا دل کندن از تمام امور دنیوی و مادی؛ و زهد کامل حاصل کردن و نشستن در محضر امام حسین علیه‌السلام و معاشرت با ایشان است.

زائری که امام حسین علیه‌السلام را زیارت می‌کند، جز کمالی که مورد قبول امام حسین علیه‌السلام است، چیز دیگری نمی‌خواهد. آن رشد و کمال و تقربی را می‌پسندد که امام می‌پسندد. به همین جهت خود را از تمام تعلقات دنیا خلاص می‌کند.

اصل زیارت عاشورا که شناخت امام حسین علیه‌السلام و معاشرت، انس و رفاقت با ایشان است، با چند فرع حاصل می‌شود

زیارت عاشورا یک اصل و چند فرع دارد. اصل زیارت عاشورا شناخت امام حسین علیه‌السلام و معاشرت، انس و رفاقت با ایشان است. این اصل را باید با کمک آن چند فرع حاصل کرد:

1) فرع اول، برائت از دشمنان ایشان است. در زیارت عاشورا بیست و دو مرتبه لعن آمده است و یازده مرتبه سلام آمده است و یازده مرتبه برائت آمده است. این اصل اول عاشورایی شدن است.

مرحوم آیت‌الله شاه آبادی می‌فرماید: اگرچه تولی و تبری دو فرع دینی هستند اما از اهمیت بالایی نزد عرفا برخوردار هستند. سالک عاشق امام حسین علیه‌السلام برای معاشرت با امام حسین علیه‌السلام که وسیله‌ای برای قرب به خداوند برای او شود، دو بال پرواز می‌خواهد: بال برائت و بال موالات و محبت. برائت از دشمنان ایشان محکی است که میزان محبت ما را به امام حسین علیه‌السلام مشخص می‌کند. آن‌قدر عاشق امام حسین علیه‌السلام هستید که از دشمنان ایشان بیزار هستید. این بیزاری برای کل زمان است «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و …»

من با تمام آن کسانی که در طول تاریخ با حسین علیه‌السلام و خط حسین و فرهنگ حسینمخالف هستند، دشمن هستم.

این لعن را آیا می‌توانم به اشخاص دیگر مثل فاسق یا کافر یا فاجر یا مشرک تعمیم بدهیم؟ خیر؛ زیرا ممکن است آن کافر در نفس آخر فطرش بیدار شده باشد و شهادتین را گفته باشد و ما بی‌اطلاع از این موضوع باشیم.

پس به چه دلیل بنی‌امیه را لعن می‌کنیم؟ ما فقط کسانی را می‌توانیم لعن کنیم که معصومین خبر از بعد از مرگ آنان داده باشند  و معصوم گفته باشد که او کافر و جهنمی مرده است و از رحمت خدا به دور است؛ پس من مجاز به لعن آن‌ها می‌شوم. هیچ‌کدام از آنانی که در زیارت عاشورا دستور به لعن آن‌ها داده شده است به توبه از دنیا نرفته‌اند و سرانجام نیک نداشته‌اند.

2) فرع دوم که در زیارت عاشورا تأکید شده است، موالات و محبت است. محکم‌ترین رشته‌ای که انسان‌ها را به هم وصل می‌کند، محبت است. حیوانات نسبت به همدیگر غریزه دارند اما محبت مخصوص آدم‌ها است. مهم‌ترین چیزی که انسان را به وجود خداوند وصل می‌کند، محبت است. تمام پیامبران آمده‌اند تا آدمیان را به محبت خداوند وصل کنند. یاران این پیامبران بسیار اصرار می‌کردند که بابت این زحمات شما، ما مزدی را به شما بدهیم؛ اما آن‌ها می‌گفتند: «إِنَّ أَجری عَلَی الله»؛ اجر ما در دست خداوند است و اجر ما این است که ما شما را به خداوند وصل کنیم و آنگاه خداوند متعال اجر ما را خواهد داد. اما نوبت به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که رسید، ورق برگشت و ایشان حلقه‌ی محبت ما را به «ذوی القربی» وصل کرد. وقتی از ایشان پرسیدند که اجر رسالت شما چیست، ایشان فرمودند: اجر رسالت من، مودت به اهل‌بیتم است.

مودت مقامی بالاتر از محبت دارد و مرحله‌ای خاص از محبت است. مودت، مخصوص ذوی العقول است و هر چه عقل بالاتر باشد مودت بیشتر است. مودت مخصوص ذوی الروح است آن کسی که روح مخصوص دارد. ما پنج روحیه داریم. این مودت برای کسی است که روحیه‌ی عاشقی دارد.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که من شما را به خداوند وصل می‌کنم و اجرم مودت به اهل‌بیتم است زیرا کسی که می‌خواهد به خداوند وصل شود، در دنیا باید نورانیت بگیرد زیرا این امر با ظلمت امکان‌پذیر نیست.

تمام انبیا به اندازه‌ی خود نور داشته‌اند اما فقط یک شخص است که خود و خانواده‌اش نور کلی بوده‌اند و کلیّت نور الهی برای پیامبر آخرالزمان است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که اولین چیزی که خداوند خلق کرد، نور وجود من بود. نور کلی در وجود پیامبر و دخترش و فرزندانش است. نوری که هیچ ظلمتی در آن نیست. این نور را اگر بخواهند به ما انتقال دهند و ما را به خدا برساند، وسیله‌ی این انتقال مودت فاطمه علیها‌السلام و فرزندان و همسر ایشان است. باید عاشق حسین علیه‌السلام شویم تا این نور به ما منتقل شود و باید عاشق تمام ائمه علیهم‌السلام شویم تا این انتقال نور صورت بگیرد.

این انتقال نور با «محبت» صورت نمی‌گیرد بلکه با «مودت» صورت می‌گیرد. «محبت» در دل است و «مودت» نشان دادن محبت است. آن محبت با شهادت معلوم می‌شود و شهادت همان مودت است. آن محبت با زیارت مشخص می‌شود و زیارت همان مودت است. آن محبت با گریه مشخص می‌شود و آن گریه همان مودت است. محبت با پیاده‌روی مشخص می‌شود و پیاده‌روی همان مودت است. محبت وقتی به مودت تبدیل شد سنخیت و هم‌ردیفی به وجود می‌آید.

اینکه تأکید کرده‌اند هر روز عاشورا و زیارت جامعه کبیره بخوانید علت این است که در جامعه شما خطاب به اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌گویید: من می‌خواهم با شما باشم. شما با خداوند هستید و خداوند نیز با شما است؛ پس من هم می‌خواهم با شما باشم. می‌خواهید این محبت را بروز بدهید. «ان الله مع الصابرین»؛ صبرت را بروز بده. «ان الله مع الذین اتقوا»؛ تقوایت را نشان بده. «ان الله مع المحسنین»؛ نیکوکاری‌ات را نشان بده.

انتقال نور حسین علیه‌السلام به ما زمانی است که این مودت، حاصل شود.

3) فرع بعدی که در زیارت عاشورا است، رسیدن به مقام خونخواهی امام حسین علیه‌السلام است. چرا ما زیارت عاشورا را می‌خوانیم؟ رسیدن به مقام خونخواهی امام حسین علیه‌السلام.

سؤال مهم این است که زیارت عاشورا حدیث قدسی بوده است که جبرئیل برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آورده است و از زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تا زمان امام علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام محمد باقر علیهم‌السلام بوده است و برخی می‌گویند در اواخر زمان امام محمد باقر علیه‌السلام  و برخی نیز می‌گویند در زمان امام جعفر صادق علیه‌السلام آشکار شده است. حال می‌توانیم بگوییم که از زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تا آخر شهادت امام حسین علیه‌السلام از این زیارت، رونمایی نشده است زیرا امام حسین علیه‌السلام هنوز به شهادت نرسیده‌اند اما چرا در زمان امام سجاد علیه‌السلام آشکار نشده است؟ و آشکارا این زیارت را نخوانده‌اند و اگر هم خوانده‌اند علنی نبوده است؟ چرا امام محمد باقر علیه‌السلام این زیارت را نخوانده‌اند و یا در اواخر عمر شریفشان آشکار کرده‌اند؟

با زیارت عاشورا ما به دنبال خونخواهی امام حسین علیه‌السلام هستیم. مختار ثقفی در زمان امام سجاد علیه‌السلام قیام کرد و ظاهراً از تمامی قاتلین امام حسین علیه‌السلام انتقام گرفت و آنان را به همان ترتیبی که در عاشورا عمل کرده بودند به دَرَک واصل و قصاص کرد. اگر در زمان امام سجاد علیه‌السلام یا قبل از آن، این زیارت عاشورا آشکار می‌شد، بحث انتقام با قیام مختار منتفی می‌شد و همه می‌گفتند که مختار قیام کرد و قصاص کرد و ماجرا تمام شد. پس هیچ‌کدام از ائمه علیهم‌السلام این زیارت‌نامه را آشکار نکردند تا مختار کار خود را به انجام رساند و امام باقر علیه‌السلام آن را آشکار کرد تا به مردم بفهماند که منتقم اصلی خون حسین علیه‌السلام، مهدی عجل‌الله‌فرجه است و خیالت از بابت انتقام خون حسین علیه‌السلام راحت نباشد و انتقام خون حسین علیه‌السلام را مهدی عجل‌الله‌فرجه با کمک شما می‌گیرد.

پس در مکتب زیارت عاشورا از ابتدا تا انتها و مداومت روزانه، تربیت شدن برای همکاری با امام زمان عجل‌الله‌فرجه است. شما در این مکتب، قدم به قدم این درس را می‌گیرید که در سایر زیارت‌نامه‌ها این درس وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. بلکه در زیارت عاشورا بسیار پررنگ است.

نه شیعیان تنها می‌توانند این خونخواهی را انجام دهند و نه امام زمان عجل‌الله‌فرجه به تنهایی می‌توانند این عمل را انجام دهند؛ بلکه در طول غیبت در مکتب زیارت عاشورا ما باید تربیت شویم و صلاحیت خونخواهی امام حسین علیه‌السلام را در رکاب حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه پیدا کنیم. اگر مسلمانان واحد عاشورا را بگذرانند و از ایشان نمره‌ی قبولی بگیرند قطعاً ایشان ظهور خواهند کرد.

علقمه می‌گوید: محضر مبارک امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: اگر بعضی بخواهند در روز عاشورا برخی دیگر را در عزای امام حسین علیه‌السلام تسلیت بدهند، چگونه و چه بگویند؟

حضرت فرمودند: بگویند: «اعظم اللَّه اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و إیاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الإمام المهدی من آل محمّد صلوات اللَّه علیهم»؛ خداوند متعال اجرها و ثواب‌های عزادار بودن ما را برای امام حسین علیه‌السلام زیاد گرداند و ما و شما را در رکاب حضرت امام مهدی قائم آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین از طلب کنندگان خون آن جناب قرار دهد.

این آمادگی با خواندن زیارت عاشورا تکمیل می‌شود. از عاشورا تا اربعین باید چهل شب با وضو نشستن و دل شکسته و لقمه‌ی پاک و عشق و علاقه و فهم و درک باید این مثلث برائت و موالات و خونخواهی را مرور کنیم.

اگر بخواهیم معاشر با امام حسین علیه‌السلام شویم، شرط اول برائت، شرط دوم موالات و شرط سوم آماده شدن برای خونخواهی امام حسین علیه‌السلام است؛ و بعد هم سجده می‌کنیم و خداوند را شکر می‌کنیم.

بعد از یک چله ممارست به زیارت عاشورا به زیارت اربعین می‌رسیم. این زیارت را امام زمان عجل‌الله‌فرجه از شما تحویل می‌گیرد و شما خدمت ایشان عرض می‌کنید که آقا جان! در این چهل روز، من سیر کردم و به این نکته رسیدم که به غیر از ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام از ولایت هر کس دیگری آزاد می‌شوم، من دنیا و ابزار آن را نمی‌خواهم، من در این چله خودم را از تمام این قیود آزاد کرده‌ام، قلبم را اگر بگشایید پر از نفرت از دشمنان شما است از هیچ‌کس جز دشمنان شما، بدم نمی‌آید.

من در این سیر چهل شبانه‌روز در این مکتب عاشورا، به این نکته رسیدم که بهترین زندگی، زندگی محمد و آل محمد علیهم‌السلام است و بهترین مرگ نیز، نوع مرگ اهل‌بیت علیهم‌السلام است.

در این چهل شبانه‌روز من خود را از هر قید و بندی آزاد کرده‌ام و آماده شدم برای اینکه تو مهدی را یاری کنم.

زائر عاشورا با این چهل شب خواندن زیارت عاشورا به این نتیجه می‌رسد که لیاقت اینکه وجودش را به امام زمان عجل‌الله‌فرجه عرضه کند، پیدا کرده است. او دیگر آن رجل صابونی نیست که آن‌همه زحمت کشید که امام زمانش را ببیند، بالأخره امام زمان عجل‌الله‌فرجه به دنبال او فرستاد و به آن طرف رودخانه آن را بردند و خیمه‌ی آقا را دید اما ناگهان باران آمد پیش خود گفت که باران آمد چه کنم صابون‌هایم روی پشت‌بام هستند و الآن خیس می‌شوند و از بین می‌روند. ناگهان از داخل چادر صدا  آمد که او را برگردانید او مرد صابونی است و تمام فکر و خیالش با صابون‌هایش است. شما خدمت امام عرض می‌کنید که من مانند آن مرد صابونی نیستم و خود را آماده کرده‌ام که در شب و روز اربعین عرضه‌ی وجود متعالی شده‌ی یک شیعه باشد.

زیارت عاشورا که حدیث قدسی است و آن‌همه به آن تأکید شده است، مقدمه‌ی زیارت اربعین است. چهل روز در کنار امام حسین علیه‌السلام اعلام برائت و مودت کردید و خود را صیقل زدید که یکی از ابزارهای خونخواهی ایشان به دست امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشید تا اجازه بگیرید تا فردا زیارت اربعین بخوانید.