بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیستم صفر (اربعین) 1439- 18 آبان 1396

محورهای سخنرانی

زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام و علت تأکید امام حسن عسکری به زیارت اربعین در کربلا

ادامه‌ی بحث توسل به امام حسین علیه‌السلام با زیارت

رابطه‌ی زیارت عاشورا و زیارت اربعین

فایده‌ی گریه بر امام حسین علیه‌السلام چیست؟

زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام و علت تأکید امام حسن عسکری به زیارت اربعین در کربلا

از عجیب‌ترین روزهای عالم، اربعین امام حسین علیه‌السلام است. عمل اولیِ امروز، زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام در کربلای معلا است. زیارت کربلا متنوع است و اهل‌بیت علیهم‌السلام برای انواع و اقسام زیارت امام حسین علیه‌السلام، دستوراتی داده‌اند و برای هر کدام از آن‌ها برای زنان و مردان و جوانان و پیران و کودکان که قصد زیارت کربلای معلا می‌کنند، اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام دستورات فراوان و زیادی گفته‌اند؛ مِن جمله زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام.

ما حدیث درباره‌ی زیارت اربعین داریم اما عمده‌ترین حدیث، حدیث امام حسن عسکری علیه‌السلام است که فرمودند: مؤمن پنج علامت دارد و با این پنج علامت شناخته می‌شود. (منظور ایشان شیعیان علی بن ابیطالب علیه‌السلام هستند) که یکی از این علائم، زیارت امام حسین علیه‌السلام روز اربعین در کربلا است.

جابر انصاری در مدینه بوده و در کربلا نبوده است، جنگ را ندیده صدای الغوث نشنیده اما امروز که می‌رسد به کربلا غسل می‌کند و لباس احرام می‌پوشد و پای‌برهنه به سمت قبر امام حسین علیه‌السلام می‌رود و وقتی سلام می‌دهد، می‌گوید: یا اباعبدالله! ما هم در شهادت شما شریک هستیم.

شاگردش عطیه می‌گوید: جابر! ما که در مدینه بودیم و به بلاهای اینجا گرفتار نشدیم. جابر حدیث معیت را از قول رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کند که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: انسان اگر قلباً تمایل به عمل کسی داشته باشد و دلش بخواهد با آن گروه همراه باشد، در ثواب آن‌ها شریک است.

چرا امام حسن عسکری علیه‌السلام به زیارت اربعین در کربلا تأکید کردند؟

زیرا شیعیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان بنی‌امیه و بنی مروان و از همه سخت‌تر در زمان بنی‌عباس آن‌چنان در تقیه و معذوریت بودند که در خانه، بعضی وقت‌ها شوهر نمی‌فهمید که همسرش شیعه است؛ آن‌قدر که اوضاع را بر شیعیان سخت گرفته بودند. اصلاً معلوم نبود که چقدر شیعه هستند؛ به این دلیل امام حسن عسکری علیه‌السلام بیان کردند که اگر می‌خواهید شیعیان ما را بشناسید، یکی از نشانه‌های آن، گردهمایی اربعین در کربلای ابی‌عبدالله علیه‌السلام است؛ و از همان زمان که حدیث بیان‌شده است، معنای زیارت اربعین تغییر کرده است. زیارت اربعین یعنی یک نمایش قدرت و نمایش حضوری شیعیان در یک محل؛ که معلوم شود چند نفر هستند.

عجیب است سخن امام جعفر صادق علیه‌السلام که فرموده‌اند که خداوند روز و شب اربعین، زمین کربلا را کِش می‌دهد برای پذیرفتن شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام.

گفته‌اند که یکی از علائم ظهور این است که نزدیک ظهور، شیعه باید جیبش یکی بشود و سفره‌ی من و سفره‌ی تو نداشته باشد. سؤال می‌شود که ممکن است این اتفاق بیفتد؟ بله؛ الآن چند سال است که در اربعین ما شاهد آن هستیم که پولی که در جیبشان می‌گذارند و می‌روند کربلا، با همان پول برمی‌گردند؛ چون ماشین همه، ماشین همه است؛ و خانه‌ی همه، خانه‌ی همه است و… . وقتی امام ظهور می‌کند این، وسعت می‌کند به تمام عالم. شاید هم یک دلیل آن باشد که آن‌قدر دیدها مادی شده است و برای جوان‌ها و تحصیل‌کرده‌های ما مسأله‌ی اعجاز، زیر سؤال رفته است. بعدها نوشته می‌شود و فیلم‌هایش می‌آید که در این چندساله اعجاز امام حسین علیه‌السلام چه کرده است.

یکی از علمای ما نقل می‌کند که در همین اربعین‌های چند سال اخیر روبروی حرم امام حسین علیه‌السلام ایستاده بودیم که یک زن عرب سروصدا کرد. رفتم جلو، دیدم دارد با امام صحبت می‌کند و انگشتش را تکان می‌دهد و می‌گوید که یا حسین! خودت دیدی که من به چه سختی از شوهرم اجازه گرفتم آمدم، بچه‌هایم را گم کردم اگر برگردم شوهرم من را می‌کشد. حسین جان! بچه‌های من را پیدا کن، من آمدم زیارت و زائر تو هستم. یک‌باره عصبانی شد و گفت مگر شما خودت دختر نداشتی؟ تو نگران سکینه‌ات نبودی؟ بچه‌هایم را گُم کردم. حسین! بچه‌هایم را به من برسان.

من جلو رفتم و به زبان عربی گفتم: خواهرم آرام بگیر، امام حسن علیه‌السلام است ادب داشته باش. آدم با آقای خودش این‌طور حرف می‌زند؟

ناگهان دیدم دو دختربچه‌ی دوقلوی کوچک عبای این زن را گرفتند و گفتند: «مادر… مادر». زن برگشت، چشم‌ها از حدقه بیرون زده، زبانش لکنت گرفت. علت را پرسیدم. انرژی‌اش را جمع کرد و یک نفس کشید و گفت: پسر فاطمه! خانه‌ات آباد من گفتم بچه‌هایم را برایم پیدا کن؛ تو بچه‌های لال مادرزاد من را گویا تحویل من دادی.

امروزه دنیای مادی معجزه را نمی‌فهمد و قدرت معنوی ابی‌عبدالله علیه‌السلام و اعجاز امام حسین علیه‌السلام را نمی‌توانند بفهمند؛ که این جمعیت به اعجاز امام حسین علیه‌السلام می‌روند.

امروز، پرکارترین روز امام حسین علیه‌السلام است. حضرت ابوالفضل علیه‌السلام دفتر و قلم دستشان است و امام حسین علیه‌السلام کنارشان ایستاده‌اند و جلوی خانه‌ها، به زوار، به حسینیه‌ها، به گریه کن‌ها و حتی کسانی که فقط امروز آمدند، نگاه می‌کنند و به برادرشان می‌گویند: ابوالفضل! مزدش را بنویس، حاجتش را و اسم پدر و مادرش را بنویس. غروب امام حسین علیه‌السلام برایت مهر می‌کند. تمام این 50 شب که روضه رفتی حواس امام به تو بوده است. حتی اگر یک‌قدم برداشته باشی و یک قطره اشک ریخته باشی و… همه را برایت نوشتند.

حکایت

ایام دهه‌ی محرم و نزدیکی‌های عاشورا بود که مرحوم آقای حق‌شناس خوابیده بودند، بلند شدند و شروع کردند به گریه کردن؛ و پسرشان را صدا کردند و گفتند بروید برای من داش منصور را پیدا کنید.

اطرفیان می‌گویند: آقا! این شخصی که شما سراغ او را می‌گیرید وجهه‌ی خوبی ندارد و به فسق و فجور معروف است. آیت‌الله حق‌شناس می‌فرمایند هر که هست و هر چه هست او را بیاورید.

صبح روز بعد اطرافیان درب خانه‌ی داش منصور رفتند. خانواده‌اش گفتند که به لار رفته است و به این زودی‌ها برنمی‌گردد. به لار رفتند و بعد از مدتی او را پیدا کردند و به محضر آقای حق‌شناس بردند.

داش منصور تا آقا را دید عرضه کرد: به خدا من خلافی نکرده‌ام، به خدا قسم من محرم‌ها شراب نمی‌خورم و عربده نمی‌کشم و… چون در اینجا آبرو نداشتم تصمیم گرفتم ایام محرم به لار بروم و آنجا عزاداری کنم.

آیت‌الله حق‌شناس او را در بغل گرفتند و ابراز محبت کردند و فرمودند: چه کرده‌ای که آزادشده‌ی امام حسین علیه‌السلام شده‌ای؟

او متوجه منظور آقا نشد؛ تا ایشان خوابی را تعریف کردند. منصور گفت: قبل از رفتن به لار، به سراغ برادر همسرم رفتم که خانواده‌ام را به او بسپارم. گفتند که به منزل حاج بُنکدار رفته است. رفتم و دیدم عده‌ای جمع شده‌اند تا آتش زیر دیگ (نذری) را که خاموش شده بود روشن کنند. من رسیدم. از من کبریت خواستند و من آتش زیر دیگ را روشن کردم!

داش منصور را به‌واسطه‌ی روشن کردن یک کبریت، از آتش دوزخ نجات داده‌اند و بعدها داش منصور، عبدی مطیع در برابر مولای خود شد.

حکایت

ملاعلی روضه‌خوان معروف بود، دل‌سوخته و عاشق و شیفته بود. وقتی می‌گفتند ملاعلی می‌آید کربلا، علما قرار می‌گذاشتند که یک روز با ملاعلی به زیارت امام حسین علیه‌السلام بروند؛ چون وقتی ملاعلی سلام می‌داد، در و دیوار حرم به لرزه می‌افتاد؛ که گویی کربلا با او سلام می‌گوید و قیامتی به پا می‌کرد.

خبر آمد که ملاعلی به کربلا می‌آید. همه آماده شدند. خدام حرم امام حسین علیه‌السلام و حرم ابوالفضل علیه‌السلام و همه‌ی علما آماده شدند. همه حاضر شدند و غسل کردند و لباس عوض کردند و ملاعلی جلو و بقیه به دنبال او رفتند پایین برای زیارت سرداب مقدس حضرت ابوالفضل علیه‌السلام.

یکی از علمای ربانی که سال‌ها در حرم امام خادم بود، با آن‌ها بود. همه پایین رفتند و از ملاعلی خواستند که روضه بخواند.

ملاعلی با خودش فکر کرد که کدام روضه را بخواند، نفس را جمع کرد و یک آه عمیق کشید و ورود کرد به قبر قمر بنی‌هاشم ابوالفضل علیه‌السلام و با فریاد عجیبی که گویا می‌دید، گفت: ابوالفضل! تو بودی و می‌دیدی چادر از سر زینب کشیدند؟ شاید که تیر به چشمانت خورد، علت این بود که چشم‌هایت نبیند.

همه داد کشیدند و ناله سر دادند. خادم امام حسین علیه‌السلام بی‌هوش شد و او را به بیمارستان بردند و یک هفته در کُما بود. وقتی به هوش آمد، پرسیدند: تو چرا این‌طور شدی؟

خادم گفت: آن لحظه که اسم چادر زینب علیها‌السلام را آورد، من از قبر عباس علیه‌السلام صدای ناله‌ای شنیدم که وای خواهرم. من از هیبت صدای ابوالفضل علیه‌السلام بی‌هوش شدم.

من از اول محرم این بحث را شروع کردم که برای ما بر سر سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام سه لقمه‌ی معنوی می‌گذارند: 1- لقمه‌ی اشک 2- لقمه‌ی توسل 3- لقمه‌ی معرفت و آشنایی به امام حسین علیه‌السلام.

خوشا به حال کسی که این سه لقمه را باهم ترکیب کند و از آن، یک حلوای خوشمزه درست کند؛ اشک را، آب کند و توسل را، آرد کند و آن معرفت را، شربت و شیرینی و زعفران کند؛ آن‌وقت یک معجون درست کند و در مجلس امام حسین علیه‌السلام آن را تناول کند و قدرت و قوت بگیرد. این حلوا تعریف کردنی نیست و هر کسی باید خودش با اشکش و با شعورش و با دل‌بستگی‌اش با توسل درست کند و در مجلس امام حسین علیه‌السلام نوش جان کند؛ آن‌وقت بفهمد مزه و طعم امام حسین علیه‌السلام یعنی چه.

از آداب امروز، مجلس گرفتن و خواندن زیارت اربعین است. یکی از آداب امروز، زیارت وداع است. با چه کسی وداع کنی؟

شاید بشود گفت که امروز، روز زیارت وداع با سر ابی‌عبدالله علیه‌السلام است؛ که روز اربعین دفنش کردند. یا وداع با مجالس روضه‌ی امسال ابی‌عبدالله علیه‌السلام.

استنباط من این است که شاید وداع با خواهرش زینب کبری علیها‌السلام باشد. چون امام حسین علیه‌السلام قریب به هشت وداع با زینب کبری علیها‌السلام داشتند که پنج مرتبه خانم غش کردند و از حال رفتند. از جمله شب عاشورا… .

ادامه‌ی بحث توسل به امام حسین علیه‌السلام با زیارت

زیباترین لقمه‌ی توسل در مجلس امام حسین علیه‌السلام، زیارت کربلای امام حسین علیه‌السلام است. خود روضه و خود اشک و همه‌ی این احوالات که دارید، توسل به وجود نازنین امام حسین علیه‌السلام است. در رأس تمام این توسلات، زیارت خود امام حسین علیه‌السلام است.

زیارت ابی‌عبدالله علیه‌السلام باید هدفمند باشد. مشخص باشد که من به چه نیتی به زیارت قبر مطهر و منور پسر صدیقه‌ی طاهره فاطمة الزهرا سلام‌الله‌علیها می‌روم.

عالی‌ترین نیت برای زیارت امام حسین علیه‌السلام، رسیدن به آن چهار چیزی است که خداوند به ابی‌عبدالله علیه‌السلام داده است:

1- شفا گرفتن از تربت امام حسین علیه‌السلام (آن‌چنان شفایی که ما را به بقا نزد خداوند تبارک‌وتعالی برساند) از هر بیماری و نقص که به‌واسطه‌ی خوردن میوه‌ی ممنوعه‌ای که حضرت آدم خورد و به‌طور ژنتیک در اولادش به وجود آمده است.

2- خداوند اجابت دعا را تحتِ قبه‌ی امام حسین علیه‌السلام گذاشته است.

امام حسین علیه‌السلام استاد دعا و مناجات است و دعاهای گوناگون دارد. یک دعا از خود امام حسین علیه‌السلام روایت‌شده است که سعی کنید به آن مداومت داشته باشید و بعد از نمازهای واجبتان آن را بخوانید.

امام جواد علیه‌السلام روایت کردند که: این دعا را هر مخلوق بخواند:

1) خدا او را با امام حسین علیه‌السلام محشور می‌کند.

2) امام حسین علیه‌السلام از او شفاعت می‌کند.

3) خدا ناراحتی او را برطرف می‌کند.

4) اگر دِین دارد، خدا دینش را ادا می‌کند.

5) خدا کارهایش را آسان می‌کند.

6) خدا راه زندگی‌اش را روشن می‌کند.

7) خدا او را در مقابل دشمنان بیمه می‌کند.

8) خدا عیوب او را پنهان می‌کند.

بعد از هر نماز واجب این دعا را بخوانید که امام حسین علیه‌السلام یاد داده‌اند:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِکلِمَاتِک وَ مَعَاقِدِ عَرْشِک وَ سُکانِ سَمَاوَاتِک وَ أَنْبِیائِک وَ رُسُلِک أَنْ تَسْتَجِیبَ لِی فَقَدْ رَهَقَنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً فَأَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ عُسْرِی یسْراً» 

اگر این دعا را بخوانی خدا کارت را آسان می‌کند و خداوند قلبت را وسعت می‌دهد و درهای رحمتش را باز می‌کند و هنگام مرگ خداوند تبارک‌وتعالی خودش به شما تلقین لااله‌الاالله می‌کند و با مداومت به خواندن این دعا، هیچ‌کس خداوند را مشرک ملاقات نمی‌کند و بی‌ایمان از دنیا نمی‌رود.

در مکان‌های شریف و حرم‌ها و مکان‌های اجابت دعا، این نماز و دعا را بخوان که از گنج‌های بزرگ است:

دو رکعت نماز قربة الی الله می‌خوانید و بعد از سلام، به سجده می‌روید و می‌گویید:

«یا حی یا قَیوم» سه مرتبه

«یا حی لا اله ‌اِلّا اَنْت» سه مرتبه

«یا حَیُّ یا لا اله ‌اِلّا اَنْت» سه مرتبه

«یا حَیُّ بِلا اله ‌اِلّا اَنْتَ» سه مرتبه

«اَسْئَلُکَ یا لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ» سه مرتبه

«اَسْئَلُکَ بِلا اِلهَ اِلّا اَنْتَ» سه مرتبه

«اَسْئَلُکَ بِاسمِکَ بسم ‌الله الرحمن الرحیم» سه مرتبه

«سَجَدْتُ لَکَ خاضِعاً خاشِعاً مُتِذَلِلاً» سه مرتبه.

فرج امام زمان را بخواه. بزرگان و راه‌رفته‌ها گفتند که اگر در آن سجده، خود امام زمان را بخواهی که دستت را بگیرد و از سجده بلند کند و سیر عالم را به تو نشان بدهد، آقا به تو نشان می‌دهد و دست رَد به سینه‌ات نمی‌زند.

رابطه‌ی زیارت عاشورا و زیارت اربعین

این زیارت‌های هدفمند، اوج پیدا می‌کند و اوج زیارت‌ها، زیارت عاشورا است.

آیا زیارت عاشورا مهم‌تر دارد؟ بله زیارت اربعین

زیارت عاشورا یک مثلث است: 1- برائت 2- موالات 3- خونخواهی امام حسین علیه‌السلام.

چهل روز تهذیب با زیارت عاشورا، چهل روز مطالعه‌ی منشور کربلای ابی‌عبدالله علیه‌السلام ما را می‌آورد به زیارت اربعین.

زیارت عاشورا با زیارت اربعین متفاوت است:

1) در زیارت اربعین، زائر اعلام می‌کند که من چهل روز و چهل شب در محضر امام حسین علیه‌السلام با خواندن زیارت عاشورا، رشد کردم و بزرگ شدم و به فهم و تکامل رسیدم و به قرب امام حسین علیه‌السلام رسیدم؛ شدم مادر حسین، شدم خواهر حسین، شدم دختر حسین و … . الآن آماده شدم برای خو‌خواهی ابی‌عبدالله علیه‌السلام.

چرا ما خونخواه امام حسین علیه‌السلام شدیم؟

چون با خواندن چهل روز زیارت عاشورا دیگر از شیعیان نیستیم؛ شدیم دختر حسین و شدیم نائبه‌ی سکینه علیها‌السلام.

در زیارت اربعین، زائر بعد از چله گرفتن و چهل روز انس با امام حسین علیه‌السلام، معرفت و صداقتی در خودش می‌بیند و رشدی در خودش می‌بیند که انتظار ظهور مهدی عجل‌الله‌فرجه را در خودش به‌طور کامل می‌بیند و برای نشان دادن آن‌ها به خدا، در زیارت اربعین، خدا را گواه می‌گیرد. تو شاهد باش که من منتظر ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه هستم تو شاهد باش به صداقت و معرفت رسیدم، تو شاهد باش من به رفاقت با امام حسین علیه‌السلام رسیدم.

می‌شود خدا را به دروغ شاهد بگیریم؟ می‌شود خدا را به تظاهر، شاهد بگیریم؟ ما وقتی می‌خواهیم شهادت بدهیم دو شرط دارد: 1- واقعاً به آن موضوع علم داشته باشیم 2- به شهود آن موضوع، رسیده باشیم.

خدایا! من تو را گواه می‌گیرم، خودم را آماده برای ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌بینم، من می‌بینم صداقت را در خودم، می‌بینم ایمان قوی را در خودم؛ و تو را بر همه‌ی این‌ها در نهایت جرأت و صداقت شاهد می‌گیرم. خدایا! پروردگار من! تو را گواه می‌گیرم که این وجود من دیگر آن وجود قبل از تاسوعا نیست و یک خلق تازه بعد از عاشورا پیداکرده است. در سایه‌ی چهل روز معاشرت با امام حسین علیه‌السلام، من یک وجود تازه‌ام و هر چه بود دفن کردم و حالا شدم یک آدم حسین‌شناس و یک آدم بامعرفت به امام حسین علیه‌السلام؛ آن‌چنان‌که منتظرم پسرش بیاید و در معیتش طلب خونش را کنم.

2) در زیارت عاشورا حجم عظیمی از لعن و برائت است. 22 مرتبه لعن در زیارت عاشورا داریم و 11 مرتبه برائت و بیزاری از دشمنان. اما در زیارت اربعین، 4 تا لعن داریم.

آیا آن‌ها که ظلم کردند و ما در زیارت عاشورا لعنشان کردیم، خوب شدند؟ چرا برائت کم شد و لعن عوض شد؟

زیارت عاشورا در روز عاشورا خوانده می‌شود و مصیبت داغ است و آن عطش و اسارت و مصیبت‌ها، این سینه را پر از بغض و کینه می‌کند و این دهان مُدام مشغول لعن است تا این دل کمی خنک شود.

حسین جان! ما از روز عاشورا تا اربعین، در معاشرت شما، با خواندن زیارت عاشورا شما را شناختیم از مهربانی و کرامت و آقایی و… حسین جان! با معرفتی که به تو و خوبی‌های تو پیدا کردیم، با اینکه از قاتلت نفرت دارم، پوشانده بدی‌ها را از بس که تو خوبی.

کسی در روز اربعین از شمر نگذشته است اما جلوه‌ی امام حسین علیه‌السلام و معرفی او کامل شده است و شما ابی‌عبدالله علیه‌السلام را به معارفی در زیارت اربعین می‌شناسید که از این معارف در زیارت عاشورا نیست و این‌گونه معرفی نمی‌شود. در این زیارت، عمده، معرفی امام حسین علیه‌السلام است و کاری با دشمنان نیست و خبری از آن‌ها نمی‌دهد.

وقتی زیارت عاشورا را می‌خوانی دقت کن که می‌گویی: خدایا! من به معرفتی رسیدم که تو را آن‌چنان شناختم که زیبایی‌های کربلای تو را آن‌چنان شناختم که اصلاً زشتی آن‌ها برایم پیدا نیست با اینکه از آن‌ها برائت می‌جویم.

3) در زیارت عاشورا می‌گویی: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بن رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و اَبْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و اَبْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّین» در همه، شما به امام حسین علیه‌السلام، سلام می‌دهی و نصب امام حسین علیه‌السلام را معرفی می‌کنی. در «یا اَباعَبْدِاللَّهِ» ای پدر بندگان خدا! تو داری با نصب امام حسین علیه‌السلام به امام حسین علیه‌السلام سلام می‌دهی و از اسم اباعبداللهیِ ایشان کمک می‌گیری. بابای بندگان خدا! آستینت را بالا بزن و ما را هدایت پدرانه کن.

4) «یا اَباعَبْدِاللَّهِ» یعنی هدایت‌کننده؛ اما در زیارت اربعین شما نمی‌گویی: «یا اباعبدالله»؛ بلکه دست را بر سینه می‌گذاری و می‌گویی: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ولی الله و حبیبه». چهل روز با تو معاشرت کردم و در زیارت عاشورا سیر کردم و بر تو گریه کردم و شب و روز به یادت بودم و رسیدم به اینجا که تو امام حسین، ولایت مطلقه از جانب خدا داری. نصبت که نه؛ مقامت را شناختم: نه‌تنها «ولی خدا»، بلکه «حبیب خدا».

اباعبدالله تو را به اسلام ، قرآن، نماز، زکات و… و همان‌هایی که در زیارت عاشورا است، هدایت می‌کند؛ اما وقتی ولی خداست، تو را به معرفت به خدا هدایت می‌کند. اینجا عرفان حسینی مطرح است. معرفت خدا به طعم امام حسین علیه‌السلام، معرفت خدا، عشق خدا و عرفان خدا با مزه‌ی امام حسین علیه‌السلام.

چای امام حسین علیه‌السلام چقدر مزه دارد! چون عطر امام حسین علیه‌السلام را دارد. این عطر به چای و پلوی امام خورده است، حالا اگر به معرفت و به دلت بخورد، چه اتفاقی می‌افتد؟

چهل روز گذشته است و شیعه در معیت زیارت عاشورا بوده است، دیگر نمی‌گوید: پسر پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله، پسر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، پسر فاطمة الزهرا علیها‌السلام؛ دیگر فهمیده است که او ولی‌الله هست و از طریق او به معرفت مطلقه‌ی خدا باید برسد؛ و به این رسیده است که او حبیب خداست.

حبیب یعنی چه؟

حبیب یعنی کسی که تمام خوبی‌ها در او جمع است و هیچ عیبی در او نیست. عاشق به محبوبه‌اش «حبیب» می‌گوید چون در او عیب نمی‌بیند و هیچ نقصی در معشوقه‌اش نمی‌بیند؛ به همین خاطر حبیبش است و عیب در او نمی‌بیند.

خدا یک محبوب دارد و یک حبیب. شما چه‌کاره هستید؟

«ان الله یُحِبُّ الصابرین» اهل صبر محبوب خدا هستند.

«یُحِبُّ المحسنین» اهل حسن، محبوب خدا هستند. اهل تقوی محبوب خدا هستند.

«یُحِبُّ التوابین» اهل توبه محبوب خدا هستند.

«یُحِبُّ المتوکلین» اهل توکل، محبوب خدا هستند.

امام حسین علیه‌السلام، این مراحل را طی کرده و بالاتر رفته و حبیب خداوند شده است.

به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گویی: «یا حبیب‌الله» ای آقایی که هیچ عیبی در تو نیست و همه حسن است. با اربعین امروز اعلام می‌کنی که تو حبیب خدا هستی و من چهل روز چله‌نشینی کردم و عاشق تو شدم؛ پس من هم محبوب خدا هستم. تو من را کَندی و بلند کردی. در سایه‌ی هم‌نشینی با حبیب خدا، شما می‌شوی محبوب خدا و به این مقام دست پیدا می‌کنی.

5) در زیارت اربعین می‌خوانی «اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ»

کرب یعنی چه؟

آیا یعنی غم؟ نه؛ یعنی حزن؟ نه؛ یعنی غصه؟ نه؛  یعنی اوج غم و غصه، اوج ناراحتی و اوج مصیبت؛ یعنی برسد به آنجا که قلب آدم داخل سینه پرپر بزند؛ این یعنی کرب.

قلب من و شما به‌اندازه‌ی یک‌مشت است. دل امام حسین علیه‌السلام که عرش خداوند است را کدام غم می‌تواند بلرزاند که از صبح عاشورا از کنار امام حسین علیه‌السلام که رَد می‌شدند، صدای قلب امام حسین علیه‌السلام را می‌شنیدند. هر چه به لحظه‌ی شهادتش نزدیک‌تر می‌شد اضطراب ایشان بیشتر می‌شد.

کدام غم است که دل حسین علیه‌السلام را لرزانده است؟

آیا عطش ایشان است؟ خیر؛ آیا غریبی خانواده است؟ خیر؛ آیا غم شهادت علی‌اکبر علیه‌السلام است؟ خیر؛ آیا غم شهادت علی‌اصغر علیه‌السلام است؟ خیر؛ آیا غم تکه‌تکه شدن ابوالفضل علیه‌السلام است؟ خیر؛ آن اندوهی که دل امام حسین علیه‌السلام را این‌گونه به تپش انداخته است و کربات (همه‌ی غم‌ها) را در سینه‌ی حسین علیه‌السلام جمع کرده است، غصه‌ی عظیم سقوط انسانیت است. با چشمش می‌بیند که انبوهی سمت جهنم می‌روند و هر چه التماسشان می‌کند، نمی‌شنوند. هر چه می‌گوید من رحمت واسعه‌ی خدا هستم، دستم را دراز کردم تا شما را از جهنم گردانم و الآن تا خدا برسانم، کِل می‌کشیدند که سخنان او را نشنوند!

این غم، امام حسین علیه‌السلام را از پا درمی‌آورد که به جهنم می‌روی. دست رحمت خدا، زاده‌ی زهرا علیها‌السلام، ولی خدا، حبیب خدا در این میدان دراز شد و از شما خواهش کرد که نجاتتان بدهد و شما گوش‌هایتان را بستید و به حرف جرثومه‌ی فساد، پسر معاویه گوش کردید! این غم است که وقتی آن چکمه را روی سینه‌ی خود احساس کرد، چشم‌ها را باز کرد و گفت: اگر الآن هم یک جرعه آب به من بدهی من تو را نجاتت می‌دهم و شفاعتت می‌کنم. اما او چه کرد؟ با یک اهانت، دل حسین بن علی علیهما‌السلام را لرزاند.

آیا فکر می‌کنی الآن دل امام حسین علیه‌السلام نمی‌لرزد؟

«اَسیرِ الْکرُباتِ» تمام تلاشت را کردی که نجاتشان بدهی اما نخواستند. این غم امام حسین علیه‌السلام را مضطرب کرد و شد: کَرب.

«قَتیلِ الْعَبَراتِ» ای کشته‌ی عَبَرِ!

«عَبَرِ» چیست؟

«عَبَرِ» آن اشکی است که وقتی جمع می‌شود در چشم و می‌غلتد بر گونه، تمام درهای رحمت خدا یک‌دفعه باز می‌شود. «عَبَرِ» اشک از روی عشق است، از روی ذوق معنوی است و اختیارش دست‌تو نیست.

فایده‌ی این اشک چیست؟

در ادامه‌ی زیارت اربعین می‌خوانی: «و بَذلَ مُهجَتـَهُ فیکَ» ای آقایی که بذل مهجه کردی به خدا!

در قرآن مجید کار خوب، دو جور تعبیر می‌شود: یکی «فی الله» و دیگری «فی سبیل الله».

«مُهجِة» یعنی چی؟ یعنی همه‌ی قلب، همه‌ی روح، همه‌ی جان، همه‌ی هستی و همه‌ی آنچه آدم دارد. یک معنای دیگری هم دارد: آن خون بسته‌ی درون قلب را هم مهجه می‌گویند. در زیارت می‌گویی: ای حسین که خون بسته‌ی دلت را دادی.

چرا مهجه اش را داد؟ فی سبیل الله داد؟ نه؛ اگر بگوییم که امام حسین علیه‌السلام خون‌دلش، جوان‌ها، بچه‌ها ، آبرو، خواهرها، زن و بچه‌اش را «فی سبیل الله» داده است، آن‌وقت می‌شود گفت: کاری نکرده است، مسئولیت امامتش بوده است؛ چون یک امام برای اینکه زمینه فراهم کند؛ و مردم، مؤمن، رشید و بنده‌ی خدا بشوند، مأمور و موظف است که هر چه در توان دارد را خرج کند؛ و این، وظیفه‌ی امامتش است؛ و می‌شود: فی سبیل الله.

وقتی می‌گوییم: «فی الله» و «فیک» و نمی‌گوییم: «فی سبیل الله»؛ یعنی خدا تا این حد، برای امام حسین علیه‌السلام وظیفه نگذاشته بود. بالاتر از وظیفه عمل کرد. عصر عاشورا خدا به امام حسین علیه‌السلام گفت که حسین جان! ناراحتی؟ می‌خواهی انتقام خون برادرت را بگیری؟ شمشیر می‌زنی، همه به خاک و خون افتادند، همه را زنده می‌کنم، همه را بردار و برو، کارت را کردی، من هم از تو راضی هستم؛ و از حسین بودنت، چیزی کم نمی‌شود.

امام حسین علیه‌السلام گفت: خدایا تو چه می‌خواهی؟

خدا گفت: می‌خواهم تو را غرق در خاک و خونت ببینم. آن‌وقت بود که امام شمشیر را غلاف کردند و گفتند شمشیرها من را دریابید.

به کجا رسیدی زائر اربعین؟ «یا اَباعَبْدِاللَّهِ» چهل روز در محضر تو، با معاشرت با تو، من به این معرفت رسیدم که آنچه تو کردی وظیفه‌ی تو نبود و تو فراتر از وظیفه برای خدا کردی.

از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام روایت است: «العِلمُ نَهرٌ وَ الحِکمَةُ بَحرٌ وَ العُلَماء حَول نَهر یَطُوفُون وَ الحُکَماءُ وَسَط البَحر یغُوصون وَ العارِفُونَ فی سُفُن النَّجاة یَسیرُون»؛ علم رودی است؛ و حکمت دریایی؛ و عالمان اطراف رود می‌گردند؛ و حکما در میان دریا به غواصی مشغول‌اند؛ و عارفان در کشتی‌های نجات، به سیر می‌پردازند.

کشتی نجات چه کسی است؟ امام حسین علیه‌السلام. پس این معرفت، می‌شود معرفت امام حسین علیه‌السلام؛ و آن‌هایی که به معرفت حسین رسیدند، در کشتی نجات امام حسین علیه‌السلام درآمدند و تمام تلاطم‌های روزگار را با خیال راحت در معیت اباعبدالله علیه‌السلام سیر می‌کنند.

«یا قَتیلِ الْعَبَراتِ» ای کشته‌ی گریه‌ها! کشته شدی که زمین و زمان برایت گریه کنند.

فایده‌ی گریه بر امام حسین علیه‌السلام چیست؟

گریه بر امام حسین علیه‌السلام دل را نرم می‌کند. دل، مانند زمین است وقتی می‌خواهند در زمین چیزی بکارند، زمین را شخم می‌زنند و نرم می‌کنند که بذر بکارند و بعد آبیاری می‌کنند تا سبز شود. گریه بر امام حسین علیه‌السلام، زمین دلت را نرم می‌کند و بعد بذر معرفت می‌پاشد و با این اشک‌ها آبیاری می‌کند و ثمره‌ی ایمان صالح می‌دهد. ثمره‌ی عشق به خداوند تبارک‌وتعالی می‌دهد. به این گریه آن‌قدر تأکید کرده‌اند و که اگر ایمانت قوی نباشد، نمی‌توانی باور کنی. اگر یک قطره از گریه بر امام حسین علیه‌السلام به روی آتش جهنم ریخته شود، آن را خاموش می‌کند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: اگر اشک در چشمت حلقه زد، هنوز به گونه‌ات جاری نشده تمام درهای رحمت خداوند باز می‌شود. تمام گناهانت را خدا می‌بخشد.

سؤال: چگونه این‌طور می‌شود که یک قطره اشک برای امام حسین علیه‌السلام، این کار را می‌کند؟

اصلاً بحث گریه من و شما نیست؛ اجر و مزد گریه‌ی من و شما را که به ما نمی‌دهد بلکه آنچه خدا به ما می‌دهد، مزد حسین علیه‌السلام است. امام حسین علیه‌السلام گفته است که خدایا! مزدی که می‌خواهی به من بدهی، به گریه‌کنان من بده. مثلاً اکنون من بالای منبر درباره‌ی غربت امام حسین علیه‌السلام می‌گویم و شما گریه می‌کرنی و اشکت می‌آید، الآن خدا مزد «اشک» تو را نمی‌دهد، خدا الآن مزد «غریبی امام حسین علیه‌السلام» را به تو می‌دهد و با گریه‌ی تو، کار ندارد. اشک شما نیست که آتش جهنم را خاموش می‌کند. اشک ابی‌عبدالله علیه‌السلام آن‌قدر بود که جگر امام حسین علیه‌السلام کباب شد… وقتی تو گریه می‌کنی، خدا مزد «اشک» به تو نمی‌دهد خدا مزد «عطش امام حسین علیه‌السلام» را به تو می‌دهد. فکر می‌کنی آن، نمی‌تواند آتش جهنم را خاموش کند؟!

خواهر امام حسین علیهما‌السلام از صبح عاشورا پا به پای عاشوریان آمد، غم دید، تشنه، است و نگران است اما تمام زن‌های داغ‌دیده را تسلیت داد، بچه‌ها را جمع کرد، به مجروحان مرهم گذاشت، دوید این‌طرف و آن‌طرف به همه کمک کرد تا اینکه ابی‌عبدالله علیه‌السلام از اسب به زمین افتاد، دوید آمد و اول با بیانش خواست برادرش را نجات دهد و داد زد عمر سعد! حسین را می‌کشند و تو تماشا می‌کنی؟ دوباره داد زد: آی مردم! یک مسلمان در شما نیست که پسر فاطمه را از زیر سم اسب‌ها درآورد؟ داد زد: کاش آسمان به زمین بخورد و کوه‌ها متلاشی شود و زمین مضمحل شود و از این استغاثه‌ی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دوست و دشمن گریه کردند؛ اما هیچ‌کس جواب مثبت به او نداد. چیزهایی دید که حضرت ابوالفضل علیه‌السلام هم ندید، چیزهایی کشید که مردان کربلایی نکشیدند؛ آن‌وقت مقام گرفت و خداوند

1- مقام انبیا را به زینب علیها‌السلام داد.

2- ثواب زیارت‌ها و گریه‌ها را به هر «یا حسین» که هر جا هرکسی بگوید، در نامه‌ی عمل زینب علیها‌السلام می‌نویسد.

3- مقام اولیای خدا را به زینب علیها‌السلام داد.

4- مقام هدایت‌گری به او داد. حضرت زینب علیها‌السلام هادی خداوند است، هادی امام است، هادی پیامبر است و زینب علیه‌السلام لقب هادی گرفت. آن‌چنان واصل شد و مقام گرفت که غیرقابل‌تصور است.

شما اجر صابر را نمی‌دانید و فقط خداوند می‌داند و به صابر، اجر بی‌حساب می‌دهد.

مقامی گرفت که شفاعت گنهکاران و رساندن متوسلینش به اعلی‌علیین به دستش است. چه کسی می‌خواهد به خدا برسد؟ دامن زینب علیهاالسلام را بگیرد. چه کسی شفا می‌خواهد؟ چه کسی دوا می‌خواهد؟ و… جای دیگر برود. کسی که رحمت خدا را می‌خواهد، دامن حضرت زینب علیهاالسلام را بگیرد.

هیچ زنی نیست در عالم پریشان بشود و بگوید «یا اباالفضل» و آقا جوابش را ندهد چون خواهرش زینب علیهاالسلام را روز عاشورا پریشان دید… .