بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و ششم صفر 1439- 24 آبان 1396

محورهای سخنرانی

روضه‌های امام حسین علیه‌السلام کهنگی ندارند

اهل‌بیت علیهم‌السلام واسطه‌های ما نزد خداوند هستند

صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باعث ثبات در دین می‌شود

ادامه‌ی بحث: روایت بسیار زیبا در باب مکارم اخلاق

روضه‌های امام حسین علیه‌السلام کهنگی ندارند

خداوند را هزاران بار شاکر هستیم که حضرت فاطمه علیهاالسلام، امروز هم روزیِ لقمه‌ی اشک را برای ما در نظر گرفته‌اند. ما نمی‌دانیم که حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه این سفره‌ی اشک را برای ما گسترده است که کُهنگی، خستگی، تکرار و دل‌مردگی در آن راه ندارد. مردم، دو ماه است که به نام امام حسین علیه‌السلام بدون خستگی و افسردگی اشک می‌ریزند.

امام سجاد علیه‌السلام در تعریفِ وجود امام حسین علیه‌السلام، در حدیثی طولانی می‌فرماید: پدرم، حسین بن علی علیه‌السلام شبیه به قرآن است؛ همچنان که مؤمنین، مؤمنات، قاریان، حافظان و علاقمندان به قرآن، از خواندن آیات و سوره‌های قرآن، خسته و دل‌زده نمی‌شوند، عاشقان پدرم از مؤمنین و مؤمنات هم از نشستن در مجالس پدرم و اشک ریختن بر ایشان و زیارت کربلای ایشان و صدا کردن نام ایشان و شنیدن مصائب ایشان، خسته نمی‌شوند!

این سخن امام چهارم علیه‌السلام در مجالس امام حسین علیه‌السلام برای ما معنا می‌شود؛ که هر چند بار که روضه‌ها خوانده و تکرار می‌شوند، باز هم تازگی دارند و اشک‌ها از گونه‌ها جاری می‌شود و این مسأله، از کرامات حضرت فاطمه علیها‌السلام است.

اهل‌بیت علیهم‌السلام واسطه‌های ما نزد خداوند هستند

لقمه‌ی دیگر که در مجلس امام حسین علیه‌السلام و در مجالس ائمه علیهم‌السلام، برای ما در نظر گرفته‌اند، لقمه‌ی توسل و دعاست. اگر کسی در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام دعا و تقاضا نکند و آن‌ها را نزد خداوند واسطه قرار ندهد، گویی تناول از سفره را نیمه‌کاره رها کرده است.

این روزها پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گریه می‌کند، جبرئیل می‌آید و به ایشان می‌فرماید: حق، شما را سلام می‌رساند و می‌پرسد چرا گریه می‌کنید؟ ایشان جواب می‌دهند: من، «رَحْمَةٌ لِلعالَمینَ» هستم و از میان امتم می‌روم، نگران آن‌ها و آینده و گرفتاری‌های آن‌ها هستم. جبرئیل می‌گوید: حق سلامت می‌رساند و می‌فرماید: من، تو را از میان آن‌ها می‌برم اما «دعا» را که از میان آن‌ها نمی‌برم! دعا را برای آن‌ها باقی گذاشته‌ام.

ابوطلحه انصاری یکی از انصار خوب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مدینه منوره بود. او نقل می‌کند: با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در یکی از غزوات بودیم، دشمن بر ما سخت گرفت و شکستِ لشکر اسلام نزدیک شد. ناگهان دیدم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شروع به زمزمه و دعا کردن، نمودند و عرضه داشتند: «یا مالِکِ یَوْمِ الدِّین، إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین».

وقتی این ذکر را گفتند، من دیدم که سرهای کافران از بدن جدا می‌شود اما دستی و آدمی را نمی‌دیدم! وقتی کفّار این صحنه را دیدند، ترسیدند، فرار کردند و پیروزی با ما شد.

داخل خیمه آمدیم تا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله استراحت کنند. من گفتم: یا رسول الله! من دیدم شما زیر لب چیزی می‌گفتید و سرها از بدن جدا می‌شد اما دستی را نمی‌دیدم، جریان چیست؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: آن‌ها فرشتگان بودند. من آیه را خواندم و آن‌ها به مدد آمدند و به اذن خدا، پیروزی ما را رقم زدند. ابوطلحه! هر جا در زندگی ماندی و گرفتاری و سختی پیش آمد که چاره به جایی نمی‌بردی، بگو: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین» و متوسل به این آیه از سوره‌ی حمد شو تا خداوند از خزانه‌ی غیبش، شاه‌کلید در اختیار تو قرار دهد.

سپس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: ابوطلحه! خواندِن تو کجا و خواندنِ من کجا؟! من مستقیم می‌گویم و شما وقتی می‌خواهید بگویید، واسطه لازم دارید (خواندن پیامبر کجا و خواندنِ امت کجا؟! اما با این حال به ما فرموده‌اند که در گرفتاری‌ها از این آیه به واسطه‌ی ائمه علیهم‌السلام مدد بگیرید و آن‌ها را نزد خداوند، واسطه قرار دهید).

اولین واسطه‌ی هر آدمی در هر زمان، امام زمانش است. خداوند رحمت کند مرحوم آیت‌الله زرگر را. این مرد عالِم بسیار آن‌قدر مهذب بود و ریالی از سهم امام دریافت نمی‌کرد و با قرآنِ استیجاری، گذرانِ زندگی می‌کرد، برای میتِ مردم قرآن می‌خواند و با پول قرآن خواندن، زندگی‌اش را اداره می‌کرد. همسرش چنان زنی بود که مرحوم شیخ جعفر مجتهدی که به خانم‌ها درس نمی‌داد، به همسر ایشان درس می‌داد.

مرحوم آقای زرگر بارها امام زمان عجل‌الله‌فرجه را ملاقات کرده بود. ایشان نقل می‌کند: روز شانزدهم ماه رمضان بود و من نشسته بودم و توسل به امام زمان عجل‌الله‌فرجه داشتم. همسرم روبروی من خوابیده بود و ملحفه‌ای به روی خود کشیده بود. ناگهان در باز شد و حضرت صاحب‌الزمان عجل‌الله‌فرجه داخل آمدند. می‌خواستم بلند شوم و عرض احترام کنم که ایشان دست خود را بر شانه‌ی من گذاشتند و فرمودند: روزه هستی، نمی‌خواهد بلند شوی. آقا نشستند. من نگاهم را از ایشان برنمی‌داشتم. ایشان فرمودند: حاج خانم، روزه است، ضعف کرده و بی‌حال شده است، شمدی که بر رویش است نازک است و من می‌ترسم او سرما بخورد، ملحفه‌ی کلفت‌تری رویش بیندازید (باید با خود بسیار فکر کنیم که ما در زندگی خود، چه کرده‌ایم که نمی‌توانیم این‌گونه طعم‌ها از الطاف امام زمان عجل‌الله‌فرجه را بچشیم و درک کنیم!)

من گفتم: یا امام زمان! به من ذکری بدهید تا در هنگام گرفتاری‌ها بخوانم و حاجت بگیرم. آقا فرمودند: تو هر وقت گرفتار شدی، کافی است به من بگویی تا من پیگیرِ مشکلاتت شوم و آن را حل کنم! (این‌گونه آدم‌ها در همین زمان معاصر ما بودند، آن‌ها هم گرفتاری‌های خانه و زندگی و خانواده‌شان را داشته‌اند و همانند ما انسان بودند و غریزه داشته‌اند اما در زندگی چگونه عمل کرده‌اند که به قُرب امام زمانشان رسیده‌اند که حضرت به آن‌ها می‌فرماید: کافی است مشکلت را به من بگویی تا آن را حل کنم!)

امام رفتند و من شروع به گریه کردم. همسرم بیدار شد و سؤال کرد: این چه بوی عطری است که می‌آید؟! من جریان را برای او گفتم. دو نفری اشک ریختیم، نمازمان را خواندیم، باز هم اشک ریختیم؛ تا سحر فقط اشک ریختیم.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: شما نزد خداوند احتیاج به وسیله دارید. آیا امام رضا علیه‌السلام، امام رئوف، وسیله نیستند؟! آ شیخ عبدالله پیاده، جوانی ثروتمند از خانواده‌ای ثروتمند بود. وقتی در خط امام حسین علیه‌السلام افتاد، آنچه داشت را خرج ایشان کرد (تفاوت این‌گونه آدم‌ها با ما این است که ما مدام می‌خواهیم از ائمه علیهم‌السلام چیزی بگیریم اما این‌گونه آدم‌ها هرچه دارند، می‌دهند) او به مقامات خاصی رسید. ناگهان به مشهد می‌رفت چون امام رضا علیه‌السلام دعوتش می‌کرد، مدتی می‌ماند و ناگهان خداحافظی می‌کرد و برمی گشت. وقتی از او سؤال می‌کردند: چرا برمی‌گردی؟ می‌فرمود: وقتی به حرم بروم و امام رضا علیه‌السلام را ببینم که سرشان پایین است، یعنی ایشان به من می‌فرمایند: برو! (او هر روز که به حرم می‌رفت، امام رضا علیه‌السلام را می‌دید و با ایشان سخن می‌گفت).

شاگرد آیت‌الله کوهستانی تعریف کردند: یک ماه مشهد بودم. وقتی می‌خواستم برگردم، در حرم، به عبدالکریم حامد برخورد کردم، با ایشان احوال‌پرسی کردم و گفتم می‌خواهم برگردم. ایشان فرمود: آیا برای بازگشتت از امام رضا علیه‌السلام اجازه گرفته‌ای؟ گفتم: مگر باید از امام رضا علیه‌السلام اجازه‌ی رفتن گرفت؟! فرمود: بله مگر می‌شود بدون اجازه بازگشت؟! من از بی‌ادبی خود، بسیار ناراحت شدم، به قسمت پایین پا در حرم رفتم و ضجه زدم که: آقا مرا ببخشید، بی‌ادبی کردم، من نمی‌دانستم و بلد نبودم، شما را به جان مادرتان فاطمه علیها‌السلام قسم می‌دهم که مرا دست‌خالی نفرستید. آن‌قدر ناله کردم که چشم‌هایم سنگین شد و خوابم برد، در عالم رؤیا دیدم امام  از ضریح بیرون آمدند و دست مرا گرفتند و گفتند برویم. از رواق‌ها و صحن‌ها بیرون آمدیم، از مشهد بیرون آمدیم و به باغی رسیدیم. نهر آبی در آن جاری بود که اطرافش پر از درخت‌های میوه بود که شاخه‌هایشان تا زمین رسیده بود. تمام میوه‌هایش، نور بود. همه می‌درخشیدند. امام مرا نگاه کردند و فرمودند: این، پاداش زیارتِ آخر تو است آیا کافی است؟! ناگهان از خواب بیدار شدم. سال‌های بعد، خدمت آیت‌الله کوهستانی این خواب را تعریف کردم، ایشان لبخند زدند و فرمودند: امام رضا علیه‌السلام بسیار مهربان است. به من هم در حرمشان یک لیوان شیر داده‌اند (باید با خود فکر کنیم چرا به ما چیزی نمی‌دهند؟ زیرا ما از آن‌ها این‌گونه چیزها را درخواست نمی‌کنیم! ما نمی‌دانیم که امام رضا علیه‌السلام، برای دریافت بسیاری از مقامات و رسیدن به بسیاری از درجات معنوی وسیله هستند).

ادامه‌ی حدیث: سپس جبرئیل به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: خداوند، تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: تو را از میان امتت می‌برم اما «صلوات» را که از میان آن‌ها نمی‌برم! صلوات را به عنوان حلقه‌ی محکمی برای بندگانم باقی گذاشته‌ام.

صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باعث ثبات در دین می‌شود

صلوات، فواید گوناگون دارد. یکی از فواید آن، ثبات در دین است. صلوات شک، دو دلی، نفاق و سستی در دین را از انسان برطرف می‌کند.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به مسجد رفتند و بر بالای منبر قرار گرفتند و فرمودند: ای مردم! من دیشب خواب قیامت را دیدم که پل صراط نصب شده بود. یکی از امت مرا آوردند که از پل صراط عبور کند. او وقتی آتش و جهنم و باریکی و تیزی پل صراط را دید، مانند بید می‌لرزید. وقتی او را کنار پل آوردند، من ترسیدم که بر اثر این لرزیدن‌ها، پایش بلغزد و در آتش جهنم سقوط کند. او هم می‌ترسید و تکان نمی‌خورد. در آن ترس و اضطراب و وحشت، ناگهان چیزی آمد و دست او را گرفت و از پل عبور داد. من نگاه کردم که ببینم آن، چه بود؟ دیدم آن، صلوات‌هایی بود که در دنیا بر من می‌فرستاد. آن صلوات‌ها روی پل صراط به کمکش آمدند و او را عبور دادند.

حال، چگونه می‌شود که صلوات، در دنیا باعث ثبات انسان در دین می‌شود و در قیامت، انسان را به سلامت از پل صراط عبور می‌دهد؟

به جهت اینکه وقتی ما بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله صلوات می‌فرستیم، آنگاه خداوند و ملائکه و مؤمنین بر ما درود می‌فرستند؛ و درود یعنی دعا. پس کسی که خداوند و ملائکه و مؤمنین و همه‌ی ذرات عالم برای او دعا کنند، آیا او در دینش دچار تزلزل می‌شود؟! درود خداوند و ملائکه و مؤمنین، قلب را متوجه خدا می‌کند و باعث تقویت معنویت می‌شود.

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای کسانی که گنهکار هستند، سریع‌تر از اثرِ آب بر روی آتش، تأثیر پاک کنندگی بر گناهانشان دارد. صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برتر از آزاد کردن ده بنده است. هر یک بنده که شما آزاد کنید، آتش جهنم بر شما حرام می‌شود. صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شما را با ایشان  دوست می‌کند؛ و شما را با شهدای راه دین و با شمشیرزنان و رزمندگان راه دین، هم‌ثواب و هم‌ردیف می‌کند.

ختمی مجرب با صلوات:

فرمودند: جهت هر حاجتی، وضو بگیرید و سپس سه مرتبه بگویید: «اللهم صَلِّ علی محمدٍ و آل محمدٍ بِعَدَدِ کَلَماتِکَ وَ اَلطافِکَ وَ بارِک علی محمدٍ و آل محمدٍ و سَلِّم علی محمدٍ و آل محمد بِعَدَدِ کُلِّ ذَرَّةٍ ألفَ ألفَ مَرَّة» سپس رو به قبله بنشینید و صد مرتبه بگویید: «یا قدیمِ الإحسان، أحسِن اِلَینا بِإحسانِکَ القَدیم».

فرمود: اگر آن حاجت به تو داده نشد، دیگر سراغش را نگیر زیرا ممکن است مصلحت خداوند نباشد!

ختم صلوات چهل روزه:

ابن مسعود گفت: رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در میان جمعی فرمودند: ای مردم! آفتاب دو رو دارد: یک رویش آسمان‌ها را روشن می‌کند و یک رویش نورِ کل زمین است. بر آن رویی که به سمت آسمان است، جمله‌ای نوشته شده است و بر آن رویی که به سمت زمین است، جمله‌ای دیگر نوشته شده است.

آیا می‌دانید چه جمله‌ای نوشته شده است؟

گفتند: یا رسول الله! خداوند و شما بهتر می‌دانید.

ایشان فرمودند: بر آن سمتی که به تمام آسمان‌ها و کهکشان‌ها و کُرات نور می‌دهد، نوشته شده است: «اللَّهُ نُورُ السَّماوات»؛ الله نور آسمان‌هاست. (اشعه‌ای از نورِ جمله‌ی «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ» تمام آسمان‌ها را روشن می‌کند، تمام نور آسمانِ اول تا لوح، قلم، عرش، کرسی و… اشعه‌ای از آن نور است. در برخی از روایات، «وَ الْأَرْض» هم آمده است).

اما بر آن سمتی که به زمین نور می‌دهد (حیات، حرکت و انرژی از آن نور است و اگر نباشد همه چیز از بین می‌رود و مضمحل می‌شود. وقتی قرار شود که دیگر این نور، نور ندهد؛ خورشید، نورش را از دست می‌دهد پس جاذبه‌اش را هم از دست می‌دهد و زمین را پرتاب می‌کند، زلزله‌ی عظیمی رخ می‌دهد و کوه‌ها مانند پشمِ حلاجی شده در هوا پراکنده می‌شوند، کُرات به یکدیگر برخورد می‌کنند، زمین می‌ترکد، تمام مواد مذاب بر روی زمین جاری می‌شود و زمین تبدیل به جهنم می‌شود!) نوشته شده است: «عَلِیٌّ نُورُ الْأَرَضِین» (یعنی کل زمین، انرژی، روشنایی و حیاتش، همه وابسته به شمه‌ای از نورِ وجود علی بن ابیطالب علیه‌السلام است).

به همین جهت هدیه‌ی صلوات به علی بن ابیطالب علیه‌السلام دل، زبان، عقل، ایمان، ضمیر، باطن و ظاهر را نورانی می‌کند.

اگر کسی چهل روز، روزی 110 بار بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ الْمُرْتَضَی»، خداوند وجود او را غرق در نور می‌کند و در وجودش، نفرت از بدی و زشتی را قرار می‌دهد.

ادامه‌ی بحث: روایت بسیار زیبا در باب مکارم اخلاق

لقمه‌ی بعدی در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام لقمه‌ی معرفت است.

امام حسین علیه‌السلام در دو روایت تمام ریشه‌های دین و اخلاق را بیان کرده‌اند که باید بسیار در آن تأمل کرد.

روایت اول: امام حسین علیه‌السلام فرمودند: افتخار شما در زندگی باید به خیر (خوب بودن) باشد (زیرا انسان هرچه در این دنیا کاسبی کند، ماندگار نیست. برای انسان، فقط بدی و یا خوبی باقی می‌ماند که آن، باعث بی‌آبرویی یا افتخار در دنیا و آخرت می‌شود).

ای مردم! مسابقه بگذارید در خوب بودن (هیچ‌کدام منتظر نباشید تا دیگری خوب شود؛ بلکه سعی کنید در خوب بودن، شما، اولین باشید. انتظارِ خوب شدن دیگران را نکشید).

ای مردم! غنیمت شمارید فرصت‌هایی را که خداوند به شما داده است.

ای مردم! خوبی‌هایی را که با شتاب و عجله انجام نمی‌دهید، آن را به حساب نیاورید (خیّر آن کسی است که در انجام کار خیر، پیشی و سبقت بگیرد. نزد امام حسین علیه‌السلام می‌آمدند و عرض حاجت می‌کردند. امام حسین علیه‌السلام می‌فرمودند: گرفتاری‌ات را برطرف می‌کنم به یک شرط و آن، اینکه هر وقت مشکلی داشتی، به سراغ من بیایی!

دید امام صادق علیه‌السلام در تابستان داغ با شتاب می‌دوند درحالی‌که عرق از سر و روی ایشان جاری بود. سؤال کرد: آقا جان! آیا مصیبتی پیش آمده است که می‌دوید؟ امام علیه‌السلام فرمودند: عجله دارم. او به دنبال آقا دوید تا ببیند ایشان با این عجله کجا می‌روند، دید که آقا با شتاب وارد مسجد شدند و مشکل شخصِ گرفتاری را حل کردند. او نزدیک رفت و پرسید: آقا! برای همین مسأله می‌دویدید؟! امام علیه‌السلام فرمودند: آری، شنیدم گرفتاری در مسجد نشسته است، ترسیدم کسی زودتر از من مشکلش را حل کند و ثواب این خیر به من نرسد!).

ادامه‌ی حدیث: سپس امام حسین علیه‌السلام فرمودند: اگر تو را در انجام خیر، ستایش نکردند، مهم نیست؛ زیرا به اخلاص نزدیک‌تر هستی (چون اگر تو خوبی کنی و من هم در عوض به تو خوبی کنم، من جبرانِ خوبی تو را کرده‌ام و کاری برای خدا نکرده‌ام).

ای مردم! آن که به سراغ شما می‌آید و از شما کمک و نعمت می‌خواهد، از او خسته و ملول نشوید. بترسید از اینکه خداوند نعمتتان را به نقمت تبدیل کند (اگر خسته شوی که چرا فقط مرا می‌شناسند و برای کمک گرفتن، نزد من می‌آیند آنگاه باید بترسی از اینکه دیگر، تو دهنده نباشی و گیرنده شوی؛ دیگر حاجت نیازمند را رفع نکنی و تو حاجتمند شوی).

ای مردم! بدانید کار خوب را باید ستایش کرد (وظیفه‌ی شماست که در مقابل کارِ خوب، ستایشگر باشید. هر نوع خدمتی که به شما ارائه می‌شود را تقدیر و تشکر کنید.

مرحوم میرزای شیرازی عالمی بی‌بدیل بود که در آن زمان، بسیار با جذبه و قدرتمند بود و شاه باید برای دیدارش وقت قبلی می‌گرفت. در جمع علما نشسته بود و جلسه‌ای مهم داشت. در زدند. خدمتکار خانه، در را باز کرد و دید شیخ ساده پوشی که نعلین‌های پاره‌ای به پا داشت، کنار در ایستاده و می‌گوید می‌خواهم با میرزا دیدار کنم. خدمتکار گفت: مگر وقت قبلی داری؟! پادشاه از میرزا وقت قبلی می‌گیرد، تو بدون وقت قبلی آمده‌ای و می‌خواهی با ایشان ملاقات کنی؟!

شیخ گفت: پس برو و به میرزا بگو فلانی آمده است. به محض اینکه خدمتکار نام او را نزد میرزا برد، میرزا بلافاصله بلند شد و لباس خود را مرتب کرد و کنار در رفت و او را بسیار تحویل گرفت و به داخل آورد. او را سر جای خود نشاند و چهار زانو و با احترام، مقابل او نشست. همه تعجب کردند که او کیست که میرزا این همه به او احترام می‌گذارد؟! مقداری با یکدیگر صحبت کردند سپس شیخ بلند شد که برود. میرزا او را با احترام، مشایعت کرد، کفش‌های او را جفت کرد و شیخ را بدرقه کرد. وقتی بازگشت، یک نفر جرأت کرد و از میرزا سؤال کرد: آقا ببخشید، این شیخ چه کسی بود؟ میرزا گفت: در قدیم، من و شیخ با هم طلبه بودیم و در یک حجره، درس می‌خواندیم. درسمان که تمام شد، هر دو اجتهادمان را با هم گرفتیم. روزی که مجتهد شدیم، شیخ به من گفت: از این پس می‌خواهی چه کنی؟ گفتم: مجتهد شده‌ام پس رساله می‌دهم و مقلدینی پیدا می‌کنم، درس می‌دهم و… تو می‌خواهی چه کنی؟ گفت: برگه‌ی اجتهادم را تا می‌کنم و در جیبم قرار می‌دهم؛ من راه خود را پیدا کرده‌ام، به من گفته‌اند مردم در دهی دور، از مذهب و اخلاق بی‌خبر هستند؛ تکلیف من مشخص است باید بروم و مردم آن ده را اصلاح کنم. اصلاح را با بچه‌ها آغاز می‌کنم، در مسجد زندگی می‌کنم و اعلام می‌کنم که بچه‌ها را مجانی درس می‌دهم. به ده رفت و در مسجد ساکن شد و درس دادن به بچه‌ها را از اصول دین آغاز کرد، پس از چندین سال، نسل آن‌ها را تغییر داد، درنتیجه، آن منطقه را تغییر داد. تمام عمر را در مسجد زندگی کرد، نتوانست همسری اختیار کند، بعضی شب‌ها، زباله‌ها را می‌گشت تا نان‌های خشک را پیدا کند و بخورد چون می‌خواست مجانی کار کند و پولی نداشت.

سپس میرزا گفت: آدمی که این‌گونه به مذهب و به مردم خدمت می‌کند آیا منِ میرزا نباید از او تقدیر و تشکر کنم؟!)

ادامه‌ی حدیث: سپس امام حسین علیه‌السلام فرمودند: ای مردم! اگر بخواهند خوبی را به شکل آدمی دربیاورند، آن‌قدر زیباست که قلبت را مسرور می‌کند و چشمت را نوازش می‌کند و کسی نمی‌تواند از او چشم بردارد و همه می‌خواهند به او خیره شوند.

و اگر بخواهند بدی‌ها را به شکل آدمی دربیاورند، آن‌قدر زشت و کریه‌المنظر است که مردم می‌ترسند، وحشت می‌کنند و چشم‌هایشان را پایین می‌اندازند تا او را نبینند.

ای مردم! هر کس ببخشد، به بزرگی می‌رسد و هر کس بخل کند به پستی می‌رسد.

ای مردم! می‌دانید بخشنده‌ترین مردم کیست؟ آن کسی که به ناامید، ببخشد؛ به آن ناامیدی که از شما ناامید است (آن‌قدر در زندگی به شما بد کرده است که حالا که افتاده است، می‌گوید اگر هر کس مرا کمک کند، فلانی مرا کمک نخواهد کرد چون من او را بسیار اذیت کرده‌ام. در اینجا امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید که تو باید به کمک او بروی تا بخشنده‌ترین شوی. دست کسی را بگیری که به تو ظلم و بدی کرده است و از کمک تو ناامید است.

فردی از حکام بنی‌امیه بود و بارها به امام سجاد علیه‌السلام ظلم کرده بود، در مقابلِ چشمان امام سجاد علیه‌السلام به رأس مطهر امام حسین علیه‌السلام اهانت کرده بود. او سقوط کرد و مأموران حکومتی به دنبالش بودند تا او بگیرند و بکشند. او فراری شد و هیچ کس، حتی اقوامش او را پناه نمی‌دادند. یک نفر به او گفت: فقط زین‌العابدین علیه‌السلام می‌تواند به تو کمک کند. او گفت: من به او بدی‌ها کرده‌ام، او مرا نمی‌پذیرد. شبانه به منزل امام علیه‌السلام آمد و در زد. امام او را پذیرفت و فرمود: دو خانه دارم که یکی بزرگ‌تر و مجهزتر است، برو و در آن ساکن شو. غذا هم نپزید، مهمان من هستید، غذا از خانه‌ی من پخته می‌شود و برای شما فرستاده می‌شود!)

سپس امام حسین علیه‌السلام فرمودند: ای مردم! بخشنده‌ترین مردم، کسی است که پیوند بزند با آن کسی که از او بریده است. با گذشت‌ترین مردم کسی است که وقتی توانِ تلافی دارد، اقدام به تلافی نکند.

ای مردم! ریشه، ثابت است و ایمان، در دل ثابت است اما شاخه و برگ‌های آن باید بالا بزند و آن را زیبا کند و نمودارِ آن باشد. هر کس با عجله و شتاب به کمک دیگران برسد، شاخه و برگ‌های بالا زده دارد. هر کس برای برآوردن حوائج برادر و خواهر دینی‌اش بدود، روزی که بر خداوند وارد می‌شود، آنچه کرده است، همه را نزد خداوند می‌بیند.

ای مردم! آنچه شما از گرفتاریِ کسی برطرف می‌کنید، خداوند ده‌ها برابرِ آن گرفتاری را، از شما در دنیا برطرف می‌کند و در آخرت هم برطرف می‌کند.

ای مردم! آن نیکی که در دنیا انجام می‌دهید، وقتی بر خداوند وارد شدید، آن نیکی نزد خداوند برایتان محیا و آماده است.

ای مردم! آیا همه‌ی آنچه را که در دنیا کسب می‌کنید، می‌توانید با خود به آخرت ببرید؟ و آیا می‌توانید همه را بگذارید و به آن دنیا بروید (آیا دلتان می‌آید آن‌ها را بگذارید و بروید؟) آن کس که حواله از خداوند می‌آورد و از تو کمک می‌خواهد (فقیر و یتیم و مریض و…)، آمده است تا مقداری از اموالت را بردارد و برایت به آن دنیا ببرد؛ و وقتی تو وارد قبر شدی او پیشاپیش برایت برده و در آنجا گذاشته است. حال، تو بر او منت داری یا او بر تو منت دارد؟! (منتِ او بر سر تو است پس، از کمک کردن، خسته نشو).

ادامه‌ی این حدیث انشاءالله برای جلسه‌ی فردا.