بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و هفتم صفر 1439- 25 آبان 1396

محورهای سخنرانی

پاداش یک بار زیارت امام حسین علیه‌‌السلام

دعا کردن برای فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه

یک علامت شیعه‌ی امام علی علیه‌‌السلام این است که هرکجا در زندگی بماند، به قرآن پناه می‌برد

لحظات آخر عمر مبارک حضرت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

در این ایام اهل‌بیت علیهم‌السلام در حال برگشتن به سمت مدینه هستند. مصیبت‌زده یا باید گریه کند که خالی شود و یا باید حرف بزند تا خالی شود؛ و اهل‌بیت علیهم‌السلام نتوانستند این کارها را بکنند چون تا خواستند گریه کنند و یا حرف بزنند با تازیانه و کتک مواجه می‌شدند.

کاروان به بیرون مدینه رسیده بود و امام زین‌العابدین علیه‌السلام دستور دادند که بیرق‌های سیاه نصب کنند و به بشیر گفتند که به مدینه برود و خبر ورود کاروان کربلا را بدهد.

بشیر می‌گوید: محمد بن حنفیه از آمدن اهل‌بیت علیهم‌السلام و شهادت برادرش حسین علیه‌السلام اطلاعی نداشت. پس از شنیدن، صیحه ای زد و گفت: به خدا سوگند که همانند این زلزله را ندیده‌ام مگر روزی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت، این صیحه و شیون چیست؟!

و چون سخت بیمار بود، کسی قدرت آن را نداشت که ماجرا را به او بگوید، زیرا بر جان او بیمناک بودند. محمد بن حنفیه در پرسش خود پافشاری کرد، یکی از غلامانش به او گفت: ای فرزند امیرمؤمنان! برادرت حسین علیه‌السلام به کوفه رفت و مردم با او نیرنگ کردند و پسرعموی او، مسلم بن عقیل را کشتند و اکنون او و اهل حرم و بازماندگانش بازگشته‌اند!

از آن غلام پرسید: پس چرا به نزد من نمی‌آیند؟!

گفت: در انتظار تو هستند!

از جای برخاست و درحالی‌که گاه می‌ایستاد و گاهی می‌افتاد، می‌گفت: برادرم کجاست؟ میوه‌ی دلم کجاست؟ حسین کجاست؟

به او گفتند که: برادرت حسین علیه‌السلام در بیرون مدینه و در فلان مکان، بار انداخته است. او را بر اسب سوار کردند و درحالی‌که خادمان او در جلو حرکت می‌کردند او را به بیرون مدینه بردند چون نگاه کرد و به‌جز پرچم‌های سیاه، چیزی را ندید، پرسید: این پرچم‌های سیاه چیست؟! به خدا قسم که فرزندان، حسین را کشتند!

پس صیحه ای زد و از روی اسب به زمین افتاد و از هوش رفت.

خادم او نزد امام زین‌العابدین علیه‌السلام آمد و گفت: ای مولای من! عموی خود را دریاب پیش از آنکه روح از بدن او جدا شود.

امام سجاد علیه‌السلام به راه افتاد درحالی‌که پارچه‌ای سیاه در دست داشت و اشک دیدگان خود را با آن پاک می‌کرد. امام، بر بالین عمویش محمد بن حنفیه نشست و سر او را به دامن گرفت.

چون محمد بن حنفیه به هوش آمد، به امام گفت: ای پسر برادرم! برادرم کجاست؟ نور چشمم کجاست؟ پدرت کجاست؟ جانشین پدرم کجاست؟ برادرم حسین کجاست؟.

امام علی بن الحسین علیه‌السلام پاسخ داد: عمو جان! به مدینه، یتیم بازگشتم و به‌جز کودکان و بانوان حرم که مصیبت‌دیده و گریان‌اند، دیگر کسی را به همراه نیاورده‌ام. ای عمو! اگر برادرت حسین را می‌دیدی چه می‌کردی درحالی‌که طلب کمک می‌کرد ولی کسی به یاری او نمی‌شتافت و با لب تشنه شهید شد؟! محمد بن حنفیه باز فریادی زد و از هوش رفت.

پاداش یک بار زیارت امام حسین علیه‌السلام

راوی می‌گوید: خدمت امام جعفر صادق علیه‌السلام رسیدم و عرض کردم: آقا! فلانی آمده و به شما گفته است که من 19 سفر حج تمتع به‌جا آوردم و 19 مرتبه سفر عمره به‌جا آوردم. شما به او بشارت گفتید و سپس به او گفتید که یک حج تمتع دیگر به‌جا بیاور تا حج‌هایت بشود 20؛ و یک عمره‌ی دیگر هم انجام بده که عمره‌ات هم بشود 20؛ تا آن‌وقت ثواب یک زیارت جدم امام حسین علیه‌السلام را می‌دهند. آیا شما این حرف را فرمودید؟

امام فرمودند: بله من این حرف را گفتم. شما وقتی مدینه می‌روید، ثواب زیارت می‌برید و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دست شما را می‌گیرد و برای شما دعا می‌کند؛ ولی وقتی به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روید، قیامت با امام حسین علیه‌السلام محشور می‌شوید. کدام‌یک از این‌ها بالاتر است؟ آیا حشر با امام حسین علیه‌السلام را می‌خواهی و یا ثواب زیارت را می‌خواهی؟

آن‌کسی که با معرفت و با شعور به مقام امام حسین علیه‌السلام، درک مقام امام حسین علیه‌السلام پیش خدا، درک مقام امام حسین علیه‌السلام در عالم نور و در عالم امامت، درک مقام امام حسین علیه‌السلام نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام، درک مقام امام حسین علیه‌السلام نزد اولیاءالله و انبیا و اوصیا و … ایشان را یک زیارت کند، مساوی 20 حج و 20 عمره است و روز قیامت خدا او را با امام حسین علیه‌السلام محشور می‌کند.

پرسید: آقا محشور یعنی چه؟ امام فرمودند: او روز قیامت، دامان حسین بن علی علیه‌السلام را می‌گیرد و هر جا حسین علیه‌السلام می‌رود، او را با خودش می‌برد؛ و بهشتی را که به او می‌دهند، به هر سمت که بچرخد ابی‌عبدالله علیه‌السلام را می‌بیند.

آمد خدمت امام جعفر صادق علیه‌السلام و گفت: آقا! من می‌روم و در بین خانواده که می‌نشینم و به آن‌ها می‌گویم که شما درباره‌ی زیارت چه فرموده‌اید، عده‌ای باور نمی‌کنند و می‌گویند که این‌ها زیادی و غلو است؛ و اعتراض می‌کنند.

امام فرمودند که مردم را به حال خودشان رها کن. چه‌کار به کار مردم ‌دارید؟ تو یقین بدان که خدای تبارک‌وتعالی به عزتش قسم‌خورده است که بهشت را بر او واجب کرده و به زائر بامعرفت امام حسین علیه‌السلام پیش ملائکه افتخار کند و خداوند به فرشتگانش می‌گوید: این‌ها زائران حسین، حبیب دلِ رسول من هستند. پیامبر، حبیب من خداست؛ و هر کس من را دوست دارد، حبیبم را هم دوست دارد؛ و هرکس حبیبم را دوست دارد، حبیبش را دوست دارد؛ و هر کس من را دوست ندارد، حبیبم را هم دوست ندارد؛ و هرکس حبیبم را دوست ندارد، حبیب دل او را هم دوست ندارد؛ و برای آن‌ها بهشت آماده کردم و برای این‌ها دوزخ.

 پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این ایام که در بستر بودند، زمانی که امام حسین علیه‌السلام نزد ایشان می‌آمدند و او را در آغوش می‌گرفتند، مدام می‌فرمودند: من را با یزید چه‌کار؟! و گریه می‌کردند و حضرت را نوازش می‌کردند.

ایشان می‌فرمودند: روزی مثل روز تو نیست، ای حسین!

دعا کردن برای فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه

کربلا رفتن، باید هدفمند باشد؛ و عالی‌ترین هدف برای زیارت رفتن کربلای معلی، دعا برای فرج است.

رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها و بارها به مردم فرمودند: مردم! عالی‌ترین و بالاترین و گسترده‌ترین و زیباترین و بامعناترین عبادت یک انسان، دعا به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی است. اگر دعا نباشد عبادت مغز ندارد.

نماز و روزه‌ات اگر دعا نداشته باشد، مغز ندارد. گمان نکن که دعا کردن، یک امر ساده است که آدم می‌تواند راحت آن را انجام دهد؛ چون همیشه حال دعا نیست. دعا، وسیله و اذن می‌خواهد. وسیله‌ی دعا، نام ابوالفضل عباس علیه‌السلام است وسیله‌ی دعا، نام امام زمان عجل‌الله‌فرجه است.

در توسل، در میان ائمه علیهم‌السلام، اول امام زمان عجل‌الله‌فرجه و دوم امام رضا علیه‌السلام؛ در زندگی‌تان دست از دامان این دو بزرگوار برندارید.

مرحوم کوهستانی می‌گوید: من جوان 14 ساله بودم و مادرم برایم پول نفرستاده بود.نزد استادم رفتم و مقداری پول قرض گرفتم. همان شب در عالم رؤیا صدایی از حرم امام رضا علیه‌السلام به گوشم رسید که برای چه رفتی پول قرض گرفتی؟ گفتم: از که پول می‌گرفتم؟ گرسنه بودم. گفت: به همین آقایی که الآن اسمش را می‌شنوی.

من از خواب پریدم و شنیدم که مناره‌ی حرم امام رضا علیه‌السلام می‌گوید: «صلی‌الله علیک یا علی بن موسی‌الرضا»

آمدم حرم و گریه کردم. به امام رضا علیه‌السلام قسم بعد از آن، به احدی رو نینداختم و هر مشکلی داشتم گفتم یا امام رضا.

در میان امام‌زاده‌ها قمر بنی‌هاشم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام. حالا چرا؟

در میان ائمه علیهم‌السلام امام رضا علیه‌السلام، قوسِ امتِ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است؛ و امام زمان عجل‌الله‌فرجه، قوس عالم بشریت است. در میان امام‌زاده‌ها، لقب ابوالغوث فقط برای ابوالفضل علیه‌السلام است.

دعای هرکسی به قیمت آن چیزی است که برایش دعا می‌کند. من اگر برای خودم دعا کنم، قیمتش به‌اندازه‌ی خود من است. وقتی برای دنیا دعا می‌کنی، قیمت دعایت به‌اندازه‌ی دنیا است. وقتی برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا می‌کنی، قیمت دعایت به‌اندازه‌ی مهدی فاطمه علیهما‌السلام است.

در هر عبادتی که شما برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا کنی، آن عبادتت می‌شود آن‌قدر. بروی کربلا و برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا کنی، سفرت رشد می‌کند و قیمتی می‌شود. در نمازت دعا کنی، نمازت رشد می‌کند.

چرا ما در نمازهایمان چهل مرتبه برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا نمی‌کنیم؟ اگر در نمازهای چهار رکعتی، در رکوع و سجود هرکدام، سه مرتبه بگویید: «اللهم عجّل فرجَهُم»، چهل مرتبه می‌شود.

دعا برای فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه، بینش ما را می‌رساند؛ یعنی عدالت جهانی، یعنی ظهور اسلام و قرآن و عدالت، یعنی ظهور انگیزه‌ی خلقت آدم ابوالبشر که هنوز آن انگیزه به ظهور نرسیده است. درنتیجه دعا برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه، وجود آدم را مورد پسند اهل‌بیت قرار می‌دهد.

آیت‌الله غروی فرد شجاع و بخشنده‌ای بود به‌طوری‌که اگر در خیابان جلویش را می‌گرفتند و می‌گفتند لباس ندارم، آقا لباسش را درمی‌آورد و بسیاری مواقع، با پای برهه به خانه می‌رفت چون کفشش را  بخشیده بود. همسرش یک عبا برایش دوخته بود و گفته بود که راضی نیستم این عبا را ببخشی. یک‌بار آمد خانه، دید که عبایش آستین ندارد. علت را پرسید. آقا گفت: یک نفر سرش یخ‌کرده بود و چیزی نداشت که بر سرش بگذارد و من آستین لباسم را پاره کردم.

مردی می‌گوید یک‌شب در کوه گیر کرده بودم. برف و سرما و باد می‌آمد و شهادتینم را گفتم. یک‌دفعه دیدم آقای غروی صدایم کرد و گفت: فلانی! آدم زمستان‌ها تنها که اینجا نمی‌آید. دستم را گرفت و یک‌چیزی گفت و به طرفة العینی من را رساند خانه و به امام زمان عجل‌الله‌فرجه قسمم داد که تا زنده‌ام این ماجرا را جایی تعریف نکنم. سپس فرمودند: امام زمان عجل‌الله‌فرجه بازوانی دارند که بین مردم می‌گردند و دست می‌گیرند.

چه طور می‌شود که یک نفر بازوان امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌شود؟

کدام راه را این افراد رفتند؟ مگر راهی جز قرآن هست؟ راهی جز کلام اهل‌بیت علیهم‌السلام و اولیاء الله مگر هست؟ شاید این افراد، جواب یک سؤال را در ذهنشان خوب پیدا کردند؛ اینکه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بعد از 124 هزار پیامبر چرا آمدند؟ تا این سؤال را حل نکنم، پیش نمی‌روم.

موسی علیه‌السلام به خداوند گفت: اگر شما بنده می‌شدید، برای رضایت خدای خود چه می‌کردید؟ خداوند گفت: اگر من بنده بودم، با خدمت به خلق، رضایت خدای خود را به دست می‌آوردم و مشکلی از مشکلات بندگان خدا را برطرف می‌کردم.

عالم مسیحی و عالم مسلمان با هم گفت‌وگو می‌کردند. عالم مسلمان گفت: ما بین مسلمان‌ها آدم‌هایی را داریم که علاوه بر واجباتی که انجام می‌دهند، دقت و توجه بیشتری دارند. شما هم دارید؟

عالم مسیحی گفت: بله ما هم داریم، سه درصد.

عالم مسلمان گفت: ما بیشتر داریم. اگر یک فرد مسیحی بخواهد عالم درجه‌یک شود و عیسی‌پسند شود، چه‌کار باید بکند؟

عالم مسیحی گفت: خدمت به بندگان خدا.

عالم مسلمان خندید و گفت: این، آخرین قدم شماست؟

عالم مسلمان گفت: این اول قدم ماست.

عالم مسیحی گفت: پس، آخرین قدم شما در دینتان چیست؟

عالم مسلمان گفت: فناء فی الله. اینکه ما استحاله بشویم و دیگر خودم و نفسم را نبینم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است که مردم را به این مرتبه برساند؛ به عشق و انس با خدا برساند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد که شما را به اخلاق خدا برساند. اخلاق خدا، هزار صفت خدا در دعای جوشن کبیر است.

در ایامی مثل امشب یا فردا، رسول اکرم  صلی‌الله‌علیه‌وآله، سرِ علی علیه‌السلام را زیر شَمَد گرفت و صحبت‌هایی کرد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی علیه‌السلام عرق کردند. وقتی علی علیه‌السلام بیرون آمدند، از ایشان پرسیدند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به شما چه گفت؟

علی علیه‌السلام فرمودند: ایشان هزار درب علم را برایم باز کردند و از هر دری هزار در دیگر.

عرفا می‌گویند که آن امر، یاد دادن همین دعای جوشن کبیر بوده است.

اگر خدا ستار عیوب است تو چرا عیب بنده‌ی خدا را باز می‌کنی؟ اگر خدا سخی است پس چرا من بخیل هستم؟ اگر خدا سریع الرضا است پس چرا من دیرگذشت هستم.

چه طور می‌شود که آدم، آسمانی شود؟

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چهار راه را نشان داده‌اند که اگر از این چهار راه بروی، معراجی می‌شوی.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله 23 سال نبوت کردند و در این مدت 4444 مُدل معجزه داشتند؛ از آسمانی تا زمینی تا نبات و … . اما ده درصد با معجزات ایشان مسلمان شدند و 30 درصد با آیات قرآن مسلمان شدند و 60 درصد با اخلاق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلمان شدند.

اما آن چهار راه:

1- دانستن معارف الهی قرآن و آشنایی با قرآن. آشنا شدن با قرآن، کلمات انبیا، کلمات علی علیه‌السلام و معصومین علیهم‌السلام، با کلمات عارفان و مؤمنان.

2- سخن نیک و حرف درست منطقی

3- افعال و عملکرد قشنگ. یک مسلمان می‌داند که هرکجا چگونه باید رفتار کند.

4- اخلاق حسنه

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: اگر این چهار تا در شما کامل بود، شما انسان کامل هستید وگرنه اصلاً انسان نیستید چه برسد به مسلمان.

این چهار راه را چگونه بگذرانم و بالا بروم؟

این چهار راه فقط و فقط با مبارزه با نفس طی می‌شود. وقتی انسان با نفسش مبارزه کرد، وجودش نور می‌گیرد، در سایه نور عبادت خدا می‌کند و در سایه‌ی نور حقایق برای انسان آشکار می‌شود.

دعای قنوت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است که می‌خواندند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لی فِی قَلْبِی نُوْراً، وَ فِی لِسَانِی نُوْراً، وَ فِی بَصَرِی نُوْراً، وَ فِی سَمْعِی نُوْراً، وَ عَنْ یمِینِی نُوْراً وَ عَنْ یَساریْ نُوْراً، وَ مِنْ فَوْقِی نُوْراً، وَ مِنْ تَحْتِی نُوْراً، وَ مِنْ أَمَامِی نُوْراً، وَ مِنْ خَلْفِی نُوْراً، وَ اجْعَلْ لی فِی نَفْسِی نُوْراً، وَ أَعْظِمْ لِی نُوْراً»

بار خدایا! برای من در دلم نوری قرار ده؛ و در زبانم نوری؛ و در دیده‌ام نوری؛ و در گوشم نوری؛ و در سمت راستم نوری؛ و در سوی چپم نوری؛ و بر فراز سرم نوری؛ و در زیر پایم نوری؛ و پیش رویم نوری؛ و پشت سرم نوری؛ و برایم در جانم نوری قرار ده و نور مرا بزرگ گردان.

منظور از این دعا چیست؟

عرفا می‌گویند: این دعا یعنی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از خداوند می‌خواستند که تمام ذرات وجود من را منور کن به حقایق و نور قرآن.

یک علامت شیعه‌ی امام علی علیه‌السلام این است که هرکجا در زندگی بماند، به قرآن پناه می‌برد

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: شیعیان من چند علامت‌دارند و یک علامت شیعه‌ی من این است که هرکجا در زندگی بماند، به قرآن پناه می‌برد. خودش را با قرآن مقایسه می‌کند و دردهایش را با قرآن پیدا می‌کند و می‌بیند کجای روحش بیمار است، با قرآن دوای آن را پیدا می‌کند (هر تکه از وجودش با قرآن هماهنگ نبود، آنجا بیمار است) وقتی مرضش را با قرآن پیدا کرد، دوای دردش را هم از قرآن درمی‌آورد.

امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند که قرآن مانند خورشید است و هر روز که طلوع می‌کند و نور و انرژی می‌دهد، جلوات قشنگ‌تر و بهتری به دنیا می‌دهد. قرآن مانند خورشید است هر دفعه که آن را باز می‌کنی تا آیه‌ای از آن بخوانی یک نور تازه و معرفت و کمال تازه به تو می‌دهد. (در عمرت هزار دفعه «یس» بخوان هر بار که می‌خوانی یک نور و جلوه‌ی تازه دارد).

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: شب یک «یس» بخوان خدا هزار ملک را مأمور می‌کند که از تو محافظت کند. روز یک «یس» بخوان و هدیه کن به امام زمان عجل‌الله‌فرجه خدا هزار ملک مأمور می‌کند که تا شب مبارک‌ترین روز را طی کنی.

پرسید: چرا این‌طور است؟ امام فرمودند: چون «یس» قلب قرآن است.

یس قلب قرآن است، یعنی چه؟

هر سلول از بدن انسان، دارای یک جزئی است به نام هسته؛ و تمام این سلول به این هسته وابسته است. اگر یک سلول را بشکافند و باز کنند، می‌گویند به‌اندازه‌ی یک شهر بزرگ با همه‌ی امکاناتش، است. اما تمام این سلول‌، یک هسته دارد که مرکز این سلول است؛ و در هسته، تمام خصوصیت سلول وجود دارد. اگر یک سلول پای من را بردارند و بررسی کنند، رنگ چشم، گوش و چشمم و… همه از این سلول پا استخراج می‌شود.

در عالم معنا قرآن این‌طور است. آیات قرآن همانند سلول است و مرکزش «یس» است که قلب قرآن است. «یس» هسته‌ی مرکزی سلول‌های قرآن است و هر چه که در قرآن است، در این سوره هست. کسی که قرآن‌پژوه است از بسم‌الله الرحمن الرحیم، تمام قرآن را بیرون می‌آورد حتی وضو و تیمم را؛ نه از بسم‌الله الرحمن الرحیم بلکه از نقطه‌ی زیر بسم‌الله. منتها قرآن‌شناسی مانند علی علیه‌السلام می‌خواهد.

انس با این هسته‌ی مرکز، شما را به تمام سلول‌های قرآن واقف می‌کند و تمام آن نوشته‌ها را جلویت باز می‌کند که بخوانی.

لحظات آخر عمر مبارک حضرت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای این قرآن خیلی زحمت کشیدند؛ و این روزها به چند چیز خیلی سفارش کردند:1- الله الله به قرآن 2- الله الله به نماز 3- رحم.

این روزها به فاطمه علیهاالسلام گفتند: فاطمه دختر رسول خدا! برو برای خودت کار کن که من در قیامت به دادت نمی‌رسم. صفیه عمه‌ی رسول خدا! برو عملت را درست کن و به امید من در قیامت نباش با اینکه شفاعت کبری دارند.

سفارش شدید داشتند به ادای حق مردم.

 عزرائیل آمد. وقت ورود گفت: اگر اجازه بدهید برای قبض روح آمده‌ام، اگر نه برمی‌گردم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: جبرئیل کجاست؟

او گفت: جبرئیل در آسمان اول است. ملائکه به ایشان تسلیت می‌گویند. بیست‌وسه سال رابطه‌ی تنگاتنگ با شما داشته است اکنون ملائکه به او تسلیت می‌گویند.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: می‌توانی صبر کنی تا او بیاید؟

او گفت: بله.

جبرئیل آمد. پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: جبرئیل کجایی؟ سخت‌ترین لحظه‌ی زندگی‌ام است و مرا تنها گذاشتی؟!

جبرئیل گفت: یا رسول‌الله! این مرحله را هر که باید تنها برود.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از آسمان آمدی، خدا به من بشارتی نداد؟ آیا مزدی نزد خداوند دارم؟

او گفت: یا رسول‌الله! درهای آسمان باز است. ملائکه صف‌کشیده‌اند و می‌خواهند روحت را گل‌باران کنند.

ایشان فرمودند: الحمدالله، اما بشارتم بده.

او گفت: یا رسول‌الله! درهای بهشت باز است و نهرها جاری است درختان برای تعظیم خم‌شده‌اند و منتظر روح شما هستند تا شما را احترام کنند.

ایشان فرمودند: الحمدالله، باز مرا بشارت بده.

گفت: یا رسول‌الله! روز قیامت، اولین شفاعت کننده، شما هستی و شفاعتت قبول است.

فرمودند: الحمدالله، جبرئیل بشارتم بده.

گفت: یا رسول‌الله! چه چیزی می‌خواهید بشنوید؟

ایشان فرمودند: به من بگو بعد از من، قاریان قرآن، روزه‌داران ماه رمضان، حاجیان خانه‌ی خدا، شب‌زنده‌داران دل شب به کجا پناه ببرند؟ امیدشان چه کسی خواهد بود و تکلیفشان چه خواهد شد؟

جبرئیل فرمود: خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تو را می‌برم اما «قبرت» در میان مردم است؛ هر که قبرت را زیارت کند در دریای رحمتم غرقش می‌کنم. تو را می‌برم اما «نامت» میان مردم است؛ هر که تو را صدا کند در دریای رحمتم غرقش می‌کنم. تو را می‌برم اما «صلواتت» در میان مردم است؛ هر که بر تو صلوات بفرستد او را در دریای رحمتم غرق می‌کنم. تو را می‌برم اما درِ «توبه» را برای امتت باز می‌گذارم. هرگاه بعد از گناهی توبه کنند چنان آن‌ها را پاک می‌کنم که گویا گناهی نکردند. جبرئیل عرض کرد: یا رسول‌الله! شما نگران نباش. اگر جان به حلقشان برسد و توبه کنند، گناهانشان را می‌بخشم.

باز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: مرا بشارت بده.

جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید: در روز قیامت همه‌ی امت‌ها را نگه می‌دارم، اول امت تو را به شفاعت تو، دامادت و دخترت و نوه‌هایت می‌رسانم تا در بهشت مستقر شوند و سختی قیامت نکشند، سپس امت‌های دیگر را.

در این هنگام فرمودند: عزرائیل اکنون بیا و جانم را بگیر.

سر پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله در دامان علی علیه‌السلام است. عزرائیل جلو آمد، سمت راستش فاطمه علیها‌السلام نشسته بود. دکمه‌های پیراهن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را باز کردند. امام حسن علیه‌السلام حضور داشت و امام حسین علیه‌السلام نبود. عزرائیل از پای پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله شروع کرد تا زانوی ایشان آمد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آهی کشید، عزرائیل ادامه داد تا به سینه رسید، پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله صدا زدند: خدایا سکرات مرگ را بر من راحت کن.

فاطمه علیها‌السلام ناله زدند. جبرئیل رویش را برگرداند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: جبرئیل چرا مرا نگاه نمی‌کنی؟ او عرض کرد: یا رسول‌الله! چگونه می‌توانم شما را در این حالت ببینم؟ عزرائیل جان را گرفت و رسید به گودی گلو. صدا زد: علی جان! زهرا جان! برای این لحظه‌ی خودتان کاری کنید که از کسی برای شما کاری برنمی‌آید.