بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

محورهای سخنرانی

صله به اهل‌بیت علیهم‌السلام؛ اتصال با هدیه به وجود ائمه اطهار

اعمال شب نوزدهم ماه رمضان

مختصری در باب دعای جوشن کبیر

امشب اولین شبی است که منسوب به شب قدر است. امروز بعدازظهر کمی استراحت کنید و شب زودتر احیا را شروع کنید که دو ساعت مانده به اذان صبح احیا را تمام کنید و به خانه آیید و حتما نماز شب بخوانید. چرا که ما هم عبادت خلوت داریم و هم عبادت دسته‌جمعی، و از عبادت خلوت نباید دست کشید.

صله به اهل بیت علیهم‌السلام

از فرایض زمان غیبت و زمان ظهور؛ اینکه مؤمن با امام زمان خود ارتباط برقرار کند.

حال این ارتباط گاهی کلامی است، گاهی هدیه است، گاهی حضوری است، گاهی زیارتی است و … .

اثر این صله تهذیب نفس است، نورش به ما برمی‌گردد و برکت به ما می‌دهد.

در محضر امام حسن عسکری قرآن می‌خواندند و به آیه «وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي»[1] رسیدند؛ هنگامی را یاد آور شوید که خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت که کارهایی را انجام دهند که آن کارها اول اینکه مبادا جز خدا، خدایی را بندگی کنید و موحد باشید. دوم اینکه نسبت به پدر و مادر خود نیکی کنید.

آیا آنها را دوست داشته باشیم؟ دوست داشتن امر قلبی است اما احسان ظاهری است. به پدر و مادر رسیدگی کنید، محبت مالی داشته باشید، به درد دل آنها گوش فرا دهید و … . مادرها دوست دارند فرزندانشان با آنها درد و دل کنند. در حدیث است صبح جمعه که می‌روی و فاتحه که می‌خوانی و می‌خواهی برگردی از اطرافیان خبر می‌گیرند و می‌گویند چه زود می‌روی، بمان و صحبت کن.

گفت یا رسول‌الله پدرم مریض است و (به قول ما) برایش پرستار گرفته‌ایم، خودم هم سر می‌زنم، رسول‌الله فرمودند: تا جایی که می‌توانی خودت انجام بده.

حدیث است خداوند بخواهد کسی را بدون سؤال و جواب به بهشت ببرد؛ پدر و مادر پیر و مریض به او می‌دهد.

بعد از احسان به پدر و مادر باید به فامیلها احسان کنی. همین یک آیه قرآن عمل شود، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. برخوردهای ما با ذوی‌القربی درست نیست.

بعد احسان به یتیم است. پیامبر تأکید کردند کسی که از پدرش جدا شده است (پدرش مریض شده و یا از دنیا رفته و …)؛

حفظ و نگهداریش کنید، تا خداوند شما را از بلایا مصون بدارد.

آنها را گرامی بدارید، تا خداوند شما را گرامی بدارد.

دست محبت بر سر آنها بکشید، اگر کسی چنین کند به عدد مویی که از زیر دستش می رود خداوند در باغهای بهشتی برایش کاخ می‌سازد. آنچه دلش اشتها کند، به او خوراکی می‌دهد، آنچه چشم لذت ببرد، خداوند در این باغها برای او فراهم می‌کند.

ادامه حدیث؛ امام حسن عسکری فرمودند: اما ما یتیم بدتر داریم که باید به آنها رسیدگی کرد، سؤال کردند آن یتیم‌ها چه کسانی هستند، امام فرمودند: کسانی که از امام زمانشان جدا مانده‌اند، چون از امام زمانشان دور مانده‌اند؛ از حکم و احکام دین جدا مانده‌اند.

هر کس از شیعیان ما که دین را بداند، امام خود را بشناسد، ولایت دین را بداند، علوم دینی را بداند، علوم قرآن را بداند، احکام را بداند؛ باید این یتیم‌ها را زیر پوشش بگیرد.

هر کس اینها را راهنمایی کند و شریعت دین را به این یتیم‌ها یاد دهد؛ در رفیع اعلی با ما خواهد بود.

نزد امام جعفر صادق آمد و از آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛[2] نیافریدم هیچ جنی و انسی را مگر برای عبادت کردن، سوال کرد که منظور چیست؟ امام فرمودند: نه اینکه تو فکر کنی که جن و انس آفریده شده‌اند که نماز و عبادت کنند، بلکه جن و انس را نیافریدم مگر برای محبت علی ابن ابی طالب علیه‌السلام، این عشق را به دل داشته باشند.

برای معرفی امام علی علیه‌السلام نیاز به عالم است، نیاز به مسجد و سرمایه است، نیاز به کتاب و منبر است و هر کس در این مسیر قدم بردارد صله به امام زمان کرده است.

مرحوم سید مهدی کشفی ده شب منبر درباره ولایت امام علی علیه‌السلام رفت. شب دهم خود سید می‌گوید مکاشفه‌ای دست داد، امام زمان را دیدم که جعبه‌ای جلوی من گذاشتند و درب را باز کردم؛ لباسی بود پر از جواهر و فرمودند: سید بردار تن کن، و یک جفت کفش مرصع به انواع جواهرات که گفتند: بپوش و من پوشیدم، این کفش و لباس، اندک از مزد ده شب منبرت که مردم را با ولایت امیرالمؤمنین آشنا کردی، است.

گفت؛ درب مغازه‌ام بودم که شیخ رجبعلی خیاط آمد، پاکتی داد و گفت به فلان آدرس برو پیشنماز مسجدی است، این را به او بده و بگو: امام زمان فرمودند: ما یادمان نمی‌رود. بردم و سر نماز بود بعد از نماز پاکت را دادم و پیام را رساندم. پیشنماز گریه کرد و سجده کرد، جریان را سؤال کردم، گفت: شب مهمان دارم و هیچ نداشتم و مهمانم غریبه است، سر نماز آمدم و گفتم: یا امام زمان بین مردم یک عمر امام زمان کردم و روایت گفتم، امشب آبرویم در خطر است.

یک راه صله کردن است.

شب نوزدهم ماه رمضان

چند عملی که در تمام شبهای قدر انجام دهیم:

1ـ غسل کردن، تطهیر. در غسل سه قسمت را می‌شوییم. این کنایه از شست‌وشوی باطنی است. شب غسل لازم است، از مستحبات است. این سه نطقه یعنی خدایا اندیشه‌ام و نیتم و قلبم را از هر چه که نمی‌پسندی تطهیر کن.

2ـ 100 مرتبه استغفار.

3ـ خواندن نمازهای مستحبی. چرا اینقدر به نماز سفارش شده است؛ خانم مالک خدابیامرز می‌گفتند: آن دو تا پایی که نتواند تو را سر جانماز سر پا نگاه دارد و دو رکعت نماز بخوانی؛ یقین بدان نمی‌تواند تو را به سمت بهشت ببرد و نمی‌تواند تو را از سر بالایی و سر پایینی‌های زندگی، حرکت دهد.

آن وقت می‌گفتند نماز صبح؛ نور صورت است، نماز ظهر؛ برکت رزق و روزی است، نماز عصر؛ طاقت بدن است، نماز مغرب؛ اولاد صالح است و نماز عشا؛ آرامش روح و روان است. این 5 وعده نماز، این 5 برکت را برای ما فراهم می‌کند.

4ـ قرآن و دعا خواندن مخصوصاً دعای جوشن کبیر.

استثنائات شب نوزدهم

شب نوزدهم میان شب‌های قدر از استثنائاتی برخوردار است.

1ـ تقسیم رزق و روزی؛ ثروت مادی و معنوی در امشب است.

2ـ سرمایه عمر؛ امشب مشخص می‌شود.

3ـ گذرنامه حاجیان؛ امشب مشخص می‌شود.

کدام اعمال را امشب حتما انجام دهم:

1ـ 100 مرتبه استغفار.

2ـ 100 مرتبه لعن بر دشمنان علی ابن ابی طالب علیه‌السلام.

3ـ دو رکعت نماز؛ بعد از نماز عشا دو رکعت نماز بخوان، در هر رکعت حمد یک مرتبه و سوره توحید هفت مرتبه. بعد از سلام نماز چهار زانو بنشین و گردن گج کن و با انگشتانت بشمار؛ 70 مرتبه بگو: «استغفرُ الله ربی و اتوب الیه». خداوند اول خودت را می‌بخشد و بعد پدر و مادرت را از گناهان پاک می‌کند و فرشتگانی بر تو می‌گمارد که در طول سال، تو را به سمت اعمال نیک سوق دهند و بهشت تو را زینت کنند، قبل از دنیا رفتن تو.

4ـ کسب رحمت خداوند؛ به کسانی که به داد بیچارگان رسیدگی کنند می‌دهند.

5ـ امشب شبی است که جواز عبور از پل طراط را می‌دهند؛ به کسانی که صدقه بدهند.

6ـ امشب شبی است که قسمت می‌کنند تناول میوه‌های بهشتی؛ به کسانی که تسبیح می‌کنند.

7ـ امشب شبی است که به عده‌ای برات آزادی از آتش جهنم را می‌دهند؛ به کسانی که استغفار می‌کنند.

8ـ امشب شبی است که خداوند از عده‌ای خشنود و راضی می‌شود؛ از کسانی که امشب دو رکعت نماز مستحبی بخوانند.

9ـ امشب شبی است که خداوند می‌بخشد؛ کسانی را که توبه کنند.

توبه از چه؟

نمی‌گویم از غیبت که کردیم و یا از دروغ که گفتیم.

فرمودند: اگر کسی در خلوت خدا را معصیت کند، به دو تا گناه بزرگ آلوده شده است؛ در آن لحظه دو حالت دارد؛ یکی اینکه می‌گوید: خدایا تو من را می‌بینی، کسی من را نمی‌بیند، تو من را می‌بینی اما ببین مهم نیست. جسارت به خدا کرده است و از این جسارت باید توبه کند، جرأت کرده که حریم خدا را بکشند و از این جرأت و حرمت‌شکنی باید توبه کند. یا اینکه می‌گوید خدا نمی‌بیند و در این صورت کافر شده‌ است.

ما امشب یا باید از جرأت و جسارت به درگاه خداوند توبه کنیم و یا از کفر به هنگام معصیت.

چرا شیطان رجیم شد؟

1ـ اقرار به گناه نکرد.

2ـ پشیمان از گناه نشد.

3ـ خود را سرزنش نکرد.

4ـ تصمیم به توبه نگرفت.

5ـ از رحمت خدا مأیوس شد.

چرا توبه‌ی آدم قبول شد؟

1ـ اقرار به گناه کرد، (تا وقتی که سعی کنیم گناه خود را توجیه کنیم و گردن جامعه و محیط بیندازیم، ما روشی شیطانی پیشه کرده‌ایم).

2ـ پشیمان شد.

3ـ خود را سرزنش کرد.

4ـ تصمیم به توبه گرفت و در توبه عجله کرد.

5ـ از رحمت خداوند مأیوس نشد.

به محض اینکه مرتکب گناه می‌شویم، توبه واجب می‌شود. اگر برای بعد بگذاریم این بار ما را سنگین‌تر می‌کند. تأخیر در توبه زمینه‌ی گناه بعدی است زیرا گناه از مدار نور بیرون رفتن و به مدار ظلمت وارد شدن است. توبه بازگشت به مدار نور است و تا وقتی توبه نکردم در مدار ظلمت هستم. در این تاریکی و ظلمت تشخیص راه از چاه ممکن نیست. نباید توبه را تأخیر انداخت.

توبه برگشت به دایره‌ی نور است و اگر در گناه بمانم، عاقبت اینها در سوره‌ی روم آیه 10 بیان شده: آخر سرانجام کار آنان که بسیار به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند، قیامت و قرآن را انکار می‌کنند و به مرور زمان دچار مسخره کردن آیات می‌شوند. هم روزه می‌خورد و هم می‌گوید برای چه روزه بگیرم و هم روزه‌دار را مسخره می‌کند. اینها نتیجه‌ی گناه پشت هم کردن و توبه نکردن است.

از کجا می‌گوییم توبه فوراً واجب است:

«وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ»[3]؛ و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن، همه‌ی آسمان‌ها و زمین را فراگرفته و مهیّا برای پرهیزکاران است.

از کجا بدانیم که توبه‌ی امشب ما قبول است؟

پیامبر اکرم فرمودند: توبه گنهکار وقتی آثارش در جامعه پیدا شده قبول است؛ اثر اول اینکه حق مردم را بدهد.

ابابصیر یک همسایه داشت و بسیار ثروتمند بود و هر شب بساط لهو و لعب در خانه‌اش به پا بود و ابابصیر نه خواب داشت و نه حواس جمعی که نماز بخواند. ابابصیر مرتب همسایه را نصیحت می‌کرد اما تأثیر نداشت تا اینکه یک روز همسایه خسته شد و گفت ابابصیر دست از سر من بردار، شیطان به من غلبه کرده اگر می‌خواهی من را درست کنی این بار که پیش امام صادق رفتی، راه کاری برای من بگیر. ابابصیر به مدینه آمد و خدمت امام رسید و امام فرمودند: وقتی رفتی همه به دیدنت می‌آیند و همسایه‌ات هم می‌آید، وقتی همه رفتند به او بگو بماند و به او در خلوت بگو: امام صادق سلامت رسانده است، گفت اگر توبه کنی و از این راه برگردی، من آخرت تو را ضمانت می‌کنم و بهشتی از خدا برای تو می‌گیرم. ابابصیر پیام را رساند. همسایه گفت: امام به من سلام رساند. همسایه گفت: یکبار دیگر تکرار کن. گفت: کارم درست شد، وقتی پسر فاطمه به من سلام رسانده، کارم درست شد. رفت و چند روز بعد پیغام داد به ابابصیر بیا کارت دارم، ابابصیر رفت. همسایه از پشت درب گفت: من لباسی ندارم، هر چی داشتم مال مردم بود، می‌خواهم نماز بخوانم لباس ندارم این خانه هم برای من نیست، برایش لباس و جایی گرفتم و یک سال نشده مریض شد و بیهوش شد و ابابصیر او را رو به قبله کرد. همسایه گفت: ابابصیر امام صادق به وعده‌اش عمل کرد، حال بالای سر من است و سفارش من را به ملک مرگ می‌کند و خانه‌ام را در بهشت می‌بینم که امام صادق آماده کرده است. ابابصیر من به سلام امام صادق نجات یافتم.  

خداوند شب قدر را شب سلام به امام زمان (عج) گذاشته است، سلام خدا به امام زمان (عج) و سلام بندگان به امام زمان (عج).

توبه اثرش باید معلوم شود و زبان باید استغفار کند و حق مردم باید برگردد و عبادت‌های جامانده باید جبران شود.

چرا آدم گنهکار باید توبه کند؟

برای اینکه ماندن در گناه و معصیت، شاکله‌ی انسان را نزد خدا به شاکله‌ی حیوانی تغییر می‌دهد. خدا که ما را آفرید گفت: «فَتبارَکَ اَحسَن الخالِقین» انسان اشرف مخلوقات است چطور می‌شود که قرآن به او می‌گوید: «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» ببین شاکله‌اش چگونه عوض می‌شود؛ تعارف هم نیست و قیافه‌اش پیش خدا عوض می‌شود و قیافه‌ی حیوان می‌شود.

براء بن عازب از اصحاب امیرالمؤمنین علی (ع) است که تازه‌مسلمان شده بود. آمد نزد حضرت علی (ع)؛ حضرت به او فرمود: دین خدا را چگونه یافتی؟ عرضه داشت قبل از آنکه از شما پیروی کنم و دستم به دامن امامت و ولایت شما برسد، مانند یهود بودم و از دین چیزی نمی‌فهمیدم و به همین دلیل عبادت را سبک و خوار می‌شمردم، اما از وقتی‌که از شما تبعیت و پیروی می‌کنم حقیقت ایمان در دل من جایگزین شد و سنگینی و ارزش عبادت را در خود احساس می‌کنم. حضرت فرمودند: دیگران؛ آن‌هایی که مثل شما نیستند و به عبادت ارزش قائل نیستند و ولایت ما را ندارند و دنبال ما نیستند روز قیامت به‌ صورت و ارزش الاغ محشور می‌شوند و پیش خدا ارزش انسانی ندارند و هرکدام از شما ولایت ما را دارید و عبادت برای شما ارزشمند است وارد محشر می‌شوید و ندا می‌آید گام به‌سوی بهشت بردارید.

این تفاوت آدم‌ها برای چیست؟ به جهت عبادتشان و عمل و برخوردشان است و به جهت ترک معصیتشان است. معصیت شاکله‌ی انسانی را از او می‌گیرد.

امشب می‌خواهم توبه کنم آیا توبه‌ام قبول است؟

روز قیامت که می‌شود مردم وارد محشر می‌شوند و ندا می‌آید، ای احمد! امتت را بیاور. پیامبر(ص) از میان امت نیکان و ابرار و سعادتمندان را جمع می‌کند و برای حساب می برد. ندا می‌آید بقیه‌شان کجا هستند؟ پیامبر (ص) می‌فرمایند: در موقف حساب ایستاده‌اند. ندا می‌آید برو بقیه‌شان را هم بیاور. پیامبر (ص) دوباره می‌آید خوبان را جدا می‌کند و کسانی که حسناتشان از سیئاتشان بیشتر است را جدا می‌کند و عرضه می‌دارد.

دوباره ندا می‌آید: بقیه‌شان کجا هستند؟ بقیه را بیاور من کارشان دارم.

پیامبر (ص) یک‌قدم می‌رود سمت گنهکاران و دو قدم برمی‌گردد دست‌خالی.

ندا می‌آید: من کارشان دارم، امروز حساب قیامت را برایشان باز کردم آتش جهنم مهیا است.

پیامبر (ص) دو سه قدم به عقب برمی‌گردند و دوباره به جلو برمی‌گردند. بار سوم خدا عتاب می‌کند: یا احمد! چرا نمی‌آوریشان من کارشان دارم.

پیامبر (ص) می‌زند زیر گریه و می‌گوید خدایا آبرو ندارند، خدایا فقیر هستند و چیزی ندارند. خدایا تو به من گفتی امت من را آبرویشان را نمی‌بری و پرده بالا نمی‌زنی مفتضحشان نمی‌کنی، خدایا آن‌هایی که ماندند آبرو ندارند.

ندا می‌آید، تو که پیامبری و دلت این‌قدر برای امتت می‌سوزد من چه خدایی باشم که نبخشم و نیامرزم برو بیاورشان که من شفاعت تو را برای این‌ها ذخیره کردم.

امشب شب دعا و ذکر است و شب جوشن است و شب وصل به معشوق است و شب علی علیه‌السلام است و شب اجابت است و شب آقا امام زمان (عج) و ظهور معنوی ایشان برای تک‌تک منتظرانش است. امشب شب خودفراموشی است.

شب هم‌نشینی باخدا است. تا حالا خدا را عبادت می‌کردی تو بنده بودی و خدا معبود؛ اما امشب چون شب ذکر است خدا می‌گوید: «اَنا جَلیس مَن ذَکَرَنی» من هم‌نشین کسی هستم که ذکر من را بگوید هزار اسم خدا را نشسته و روبه‌رو به خدا داری امشب صدا می‌زنی «اَنا جَلیس مَن ذَکَرَنی».

در زندگی‌ات باید چهار چیز معنوی را غنیمت بشماری و یکی از این چهارتا نگه‌داشتن آن لذتی است که قلبت از ذکر خدا پیدا می‌کند.

قلب زمانی که دارد اسم خدا را صدا می‌زند آن‌قدر به خدا نزدیک است و آن‌قدر بهره می‌برد که تمام حواس انسان را از جهت دیگر پرت می‌کند.

خدا می‌فرمایند: وقتی ببینم که ذکرم بر دل بنده‌ی من غلبه کرده و اشتغال به ذکر من دارد (دستش به یاد من است، چشم و گوشش به یاد من است، قلب و زبانش به یاد من است و…) من لذت او را در یاد خودم قرار می‌دهم و (او دیگر از مواهب دنیا لذت نمی‌برد لذت و شیرینی او را در اسم من می‌شود) در چنین حالی او عاشق من می‌شود و من عاشق او می‌شوم؛ وقتی عاشقش شدم پرده‌ها را برمی‌دارم. وقتی پرده‌ها را بین خودم و او برداشتم کاری می‌کنم که هیچ‌وقت در زندگی من را فراموش نکند. (این اثر ذکر امشب است که باید بماند) هنگامی‌که مردم دیگر در فراموشی هستند و غفلت از یاد من دارند ایشان به یاد من هستند، به یاد من سخن می‌گویند و دعا می‌کنند و قهرمانان حقیقی بین بندگان من این‌ها هستند.

امشب خدا وزن‌کشی می‌کند، قهرمان انتخاب می‌کند و جام الهی می‌دهد.

امشب شب دعاست؛ به دعای جوشن، کسانی که امشب شروع می‌کنند به خواندن جوشن خودشان یادشان رفت و نیازهایشان یادشان رفت و سراسر وجودشان را ذکر من گرفت این‌ها قهرمانان حقیقی هستند.

شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: در نیمه‌شب سرد زمستانی درحالی‌که برف به‌شدت می‌بارید و تمام کوچه و خیابان‌ را سفیدپوش کرده بود از ابتدای کوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سر به دیوار گذاشته و روی سرش برف نشسته است!

با خود گفتم: شاید معتادی دور‌ه‌گرد است که سنگ‌کوب کرده!

جلو رفتم دیدم او یک جوان است! او را تکانی دادم! گفتم زنده‌ای؟

بلافاصله نگاهم کرد و گفت چه می‌کنی!

گفتم: جوان مثل‌اینکه متوجه نیستی؟ زیر برف یخ می‌زنی روی سرت برف نشسته! مریض می‌شوی! خدای ناکرده می‌میری! اینجا چه می‌کنی؟! عاشقی؟

پسر زد زیر گریه و گفت: بله عاشقم و معشوقم در خانه‌ی روبه‌رو است به پنجره نگاه می‌کنم؛ بلکه بلند شود و من سایه او را ببینم، شاید بخندد و صدایش را بشنوم.

شیخ می‌گوید: من هم‌نشستم و با تمام وجود گریستم!

جوان تعجب کرد! کنارم نشست! گفت: تو را چه شده‌ای پیرمرد؟!

آیا تو هم عاشق شدی؟!

گفتم: قبل از اینکه تو را ببینم فکر می‌کردم عاشقم! ولی اکنون‌ که تو را دیدم چگونه برای رسیدن به عشقت ازخودبی‌خود شدی فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایی بیش نبوده!

مگر عاشق می‌تواند لحظه‌ای به یاد معشوقش نباشد؟! 

چرا امشب دعای جوشن می‌خوانیم و تأکید بر دعای جوشن است؟

دعای جوشن ظهورش امشب است. از هرکسی بپرسی جوشن یعنی چه؟ می‌گوید جوشن یعنی زره و دعایی است که جبرئیل در میدان جنگ برای پیامبر (ص) آورد. پیامبر که از همه اسباب دنیا بریده وصل به عالم بالا است وصل به خداوند تبارک‌وتعالی است. آیا پیامبر می‌خواهد با آهن خود را حفظ کند؟ این زره از آسمان آمده و هر حلقه‌اش اسمی است از اسماء خداوند و هر حلقه‌ی این جوشن یک مکتب الوهیت و وحدانیت و خداشناسی است؛ و در لحظه‌ی آخر که پیامبر (ص) داشتند از دنیا رحلت می‌کردند لحاف را کشیدند روی سر علی (ع) و در گوش علی علیه‌السلام جوشن را خواند و ماند به امانت در نزد علی علیه‌السلام.

 امشب وقتی علی علیه‌السلام ضربت خورد و او را به خانه آوردند حضرت اتاق را خلوت کردند و حسین علیه‌السلام را نشاند و دعای جوشن را به او یاد داد؛ تا آن شب کسی جوشن نمی‌خواند. حضرت به حسین (ع) فرمود: این دعا را حفظش کن و خوب یاد بگیر و به شیعیان ما یاد بده و بر کفن من بنویس. جوشن دعای محبان آل علی علیه‌السلام است.

امشب شب ظهور دعای جوشن کبیر است. خود دعا آینه‌ی تمام نمای جلوات خدای تبارک‌وتعالی است.

چیست این جوشن؟ جوشن یک آینه است؛ یک آینه هزار تکه وصل به هم، که وقتی آن را مقابلت می‌گیری خدا را با هزار اسم به تو نشان می‌دهد.

یادت هست زمانی گفتم که دوست یوسف رفته بود سفر و وقتی برگشت برای هرکس سوغات آورد و برای یوسف یک آینه آورد و گفت هر چه گشتم قابل تو چیزی ندیدم آینه آوردم که خودت را ببینی که زیباترین هستی.

امشب خدا یک آینه به دستت می‌دهد و می‌گوید من را با هزار اسم ببین و تجلی من را در هزار مرحله ببین.

چرا شب‌های قدر ماه رمضان؟

به دلیل اینکه در طول ماه مبارک رمضان ما مهمان خدا هستیم. مهمان‌ها سه دسته هستند: یک دسته آن‌هایی هستند که برای پُز دادن می‌روند (شهردار ما را مهمان کرده بود، استاندار ما را مهمان کرده بود و…) یک عده‌ای می‌روند برای شکم که بخورند، یک عده‌ای می‌روند که عاشق صاحب‌خانه هستند. در مهمانی خدا هم همین‌طور است یک عده روزه می‌گیرند پُزکی، یک عده روزه می‌گیرند برای مواهبی که به روزه‌دار می‌دهند و عده‌ای هم روزه می‌گیرند و از شب اول می‌گویند خدایا تو را می‌خواهم.

به آن‌هایی که پُزکی آمدند؛ خداوند تا به امشب مزدشان را داده است. به آن‌هایی که برای مواهب روزه آمدند باز خداوند مزدشان را داده و مانده‌اند کسانی که برای دیدن مولا آمده‌اند به این‌ها خداوند یک آینه داده هزار جلوه، به نام جوشن. دعای جوشن شهود صاحب مهمانی است؛ کسانی که بخواهند مولا ببیند امشب جوشن می‌خوانند؛ و در دعای جوشن کبیر می‌رسند به لقای خداوند و شهود؛ آدم صاحب‌خانه را نبیند که مهمانی به او مزه نمی‌دهد.

دعای جوشن جلوه برای کسانی است که رفتند صاحب‌خانه را ببینند.

سؤال: آیا نصف جوشن را امشب بخوانیم و بقیه را شب‌های بعد؟

نه چون هر اسم جلوه‌ای دارد و هر آدمی هم‌ظرفیتی دارد باید همه‌اش خورده شود و هر کس به‌اندازه خودش جلوه‌اش را بگیرد.

دعای جوشن مغز کمال و قرآن است، مغز عرفان و سلوک است، مغز هر چه دعاست و مغز تمام عبادت‌هاست مغز نسیم ولایت علوی مغز توحید واقعی.

قرآن به مغز می‌گوید لُب و به مؤمن عابد واقعی می‌گوید اولوالألباب؛ مؤمن تا به مغز نرسد اولوالألباب نیست تا اولوالألباب نباشد مهمان خدا نیست. مؤمن دنبال مغز است.

خدا رحمت کند خانم مالک را می‌گفتند: حق بادام را بدانید. بادام، استاد سیر و سلوک است. بادام چند تا پوست دارد وقتی می‌رسد چوب می‌زنند و از درخت پایین می‌کُنند، آن چوب سبز می‌خورد زمین و جدا می‌شود. این مثل آدم‌های ظاهربین است که به اعمال از نماز و روزه و… فقط ظاهر را می‌بینند این‌ها با یک چوب امتحان دینشان را از دست می‌دهند؛ اما پوست چوبی که به‌راحتی شکسته نمی‌شود و باید با سنگ و چکّش به سر آن بزنی.

 ما آدم‌ها زمین ناهموار هستیم که خدا می‌خواهد بذر تعبّد در ما بکارد و پیامبر (ص) آبیاری کند و امام زمان (عج) وجین و آفت زدایی کند تا ما در آن رشد کنیم.

زمین ناهموار را چطور هموار می‌کنند؟ 

گاوآهن می‌اندازند و آن را صاف می‌کنند پس من و تو را هم باید زیر و رو کنند. مثل این سختی‌ها؛ سختی عبادت و حجاب، سختی مکه و روزه، سختی خمس و زکات و سختی مبارزه با نفس و سختی‌های عبادت‌ها همه زیر و رو کردن آن زمین ناهموار است. خداوند شمش وجود تو را با سختی دادن در کوره می‌اندازد و شب قدر ماه رمضان گردنبند جواهرت کند. چنان بشوی که بشوی عصای دست امام زمان (عج) به این مرحله نمی‌رسی مگر اینکه قبل از مرگ طعم چهارتا مرگ را چشیده باشی.

«الموت الاحمر» مرگ سرخ؛ اذیت ببینیم اما اذیت نکنیم. «الموت الاخضر» رنگت بپرد و زرد بشوی و تحمل گرسنگی و تشنگی ماه رمضان. «الموت الاسود» آدم سبک بشود به خاطر مخالفت با نفس. «الموت الابیض» غریب و تنها بشویم.

باید تنها بشویم چون قرار است خدا از ما جواهر بسازد.

مغز بادام را که درآوردیم رهایش نمی‌کنیم می‌اندازیم در آب جوش تا پوست نازکش کنده شود و مغز سفیدش به دست بیاید. باز رهایش نمی‌کنیم حالا بادام را تحت‌فشار قرار می‌دهیم تا روغنش گرفته شود. روغن بادام خیلی گران و قیمتی است و آن‌وقت هم این روغن را می‌خورند، ای شیعه‌ی علی تو را هم می‌بلعند چون مانند پدرت مظلوم هستی.

شیعه‌ی علی علیه‌السلام مانند زنبورعسل است، زنبورهای دیگر بدانند در دلش چه دارد می‌خورندش؛ اگر بدانند شیعیان علی علیه‌السلام چه در دل‌هایشان نهفته است می‌بلعندشان.

دعای جوشن، آدم را به این مغز ولایت علی علیه‌السلام می‌رساند.

امام  علی علیه‌السلام رفت به بازار برده‌فروشان تا برده بخرد و در آنجا یکی از برده‌ها چشمش خورد به علی علیه‌السلام و هر جا که حضرت چشمشان را می‌چرخاندند او هم آن‌طرف چشم می‌چرخاند تا نگاهش به نگاه علی بیفتد. آن‌قدر این کار را کرد که علی علیه‌السلام خندید و او هم خندید. حضرت به برده‌فروش گفت این برده چند؟ برده‌فروش زرنگ بود فهمید چشم علی علیه‌السلام برده را گرفته‌است و دو برابر قیمت داد و حضرت برده را خرید که فارس بود. تا قنبر فهمید ناراحت شد گفت: آقا من را نمی‌خواهی؟ من را می‌خواهی رها کنی؟ من که غلام شما هستم. حضرت گفت: نه قنبر اصلاً او را آزادش می‌کنم در راه خدا. او دامن علی را گرفت و گفت غلامی تو را می‌خواهم من عاشق آن نگاهت شدم من تصمیم گرفتم از این لحظه هر طرفی که تو نگاه کنی نگاه کنم. حضرت او را آورد و ادبش کرد و تربتش کرد و او شد میثم تمار. یک برده‌ی ایرانی که فقط زرنگی کرد و هر جا که نگاه علی رفت نگاه میثم هم همان‌جا رفت تا نگاه علی را جذب خود کرد.

بیاید امشب آن‌طرفی برویم که علی می‌رود.

اما امشب چه کسی را مهمان کنیم. امشب ما مهمان امام جواد علیه‌السلام هستیم. امام جواد علیه‌السلام یک خصوصیت بارز داشت که عجیب عاشق مادرشان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود و وقتی یاد آن در و ماجرا می‌افتاد ایشان خودشان را بلند می‌کرد و می‌زد به زمین و می‌گفت کاش بودم و نمی‌گذاشتم مادرم را بزنند.

گاهی وقت ها اتفاقی می‌افتد و برای اینکه آن را قبول نکنیم، خودمان را می‌زنیم به اینکه متوجه نیستیم؛ وقتی حسن و حسن آمدند درب منزل تا علی (ع) رنگ آن‌ها را دید فهمید چه اتفاقی افتاده، بلند شد افتاد زمین و گفت حسن جان بیا زیر بغل من را بگیر آمد خانه به‌ صورت اسما نگاه کرد دید رنگ ندارد به فضه نگاه کرد دید رنگ به چهره ندارد. علی (ع) می‌پرسد فضه چه شده؟ او فرار کرد. پرسید ام‌ایمن چه شده؟ او هم خود را پنهان کرد. پرسید اسما چه شده؟ اسما گفت: فکر نکنم فاطمه را زنده ببینی. تا این را شنید؛ علی عمامه را انداخت و ردا را انداخت و پیراهن را پاره کرد و سر فاطمه را بر بالین گرفت و به سینه چسباند و صدا زد، ای مادر حسن و حسین! جواب نیامد. مادر زینب و کلثوم! باز جوابی نیامد. همدم شب‌های غریبی‌ام! جواب نیامد. ای یاور غم‌ها و غصه‌هایم! باز جواب نیامد؛ ای فریادرس لحظات بی‌کسی‌ام! باز جواب نیامد. ای دختر آن پیامبری که در عبای خودش غذا می‌ریخت و در خانه‌ی فقرا می‌برد و رحم به فقرا می‌کرد! ای دختر آن پیامبر ارحم‌الراحمین! به حال من علیِ تنها رحمی بکن. گویا دل زهرا سوخت و چشم‌هایش را باز کرد و…

حالا یک سؤال می‌کنم دو تا «ارحَمونی» ما شنیدیم یکی علی (ع) به فاطمه (س) گفت و یک‌وقت هم یک آقایی بچه شش ماهه‌اش را به دست گرفت و بچه داشت جان می‌داد؛ بچه را بلند کرد و گفت: یا قوم ان ترحمونی… دلتان برای من نمی‌سوزد، دلتان برای این بچه بسوزد و به او رحم کنید و به او آب بدهید.

امشب خدا را قسم بدهید به آن لحظه‌ای که امام حسین (ع) این‌طور به تحیّر مانده بود که با جنازه بچه چه بکند و تو را به آن لحظه امیرالمونین (ع).

 خدایا به فریاد ما برس و امشب ما را خودت دریاب.

از فردا صبح تا چهارده روز بعد از نماز صبح قبل از شروع هر ذکری به سجده بروید و  175 مرتبه بگویید:

«يا سیدَّتی وَ یا مَوْلاتى یا فاطِمَةُ اَغيثينى»

دعای امشب:

خدا قسم‌خورده به عزت و جلالم قسم کسی که دل شب من را با این دعا بخواند عالم و کائنات را بخواهد دریغ نخواهم کرد.

«سُبْحَانَ مَنْ لَا یَمُوتُ سُبْحَانَ مَنْ لَا یَزُولُ مُلْکُهُ سُبْحَانَ مَنْ لَا یَخْفى عَلَیْهِ خَافِیَةٌ سُبْحَانَ مَنْ لَا یَسْقُطُ وَرَقَةٌ إِلَّا بِعِلْمِهِ‏ وَ لا حَبَّةٌ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابِ مُبِینٍ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ بِقُدْرَتِهِ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ مَا أَعْظَمَ شَأْنَهُ وَ أَجَلَّ سُلْطَانَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جَعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِکَ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِکَ بِمَغْفِرَتِکَ إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیم‏.»

[1] . سوره بقره، آیه 83.

[2] . سوره ذاریات، آیه 56.

[3] سوره آل‌عمران، آیه 133.