بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

مختصری درباره‌ی شب قدر

آنچه که دیشب اتفاق افتاد این بود که همه‌ی ما موفق به انجام چند کار بودیم، اول اینکه موفق بودیم به سلام و درود و توسل به دامان پر برکت اهل بیت عصمت و طهارت(ع).

 دیگر اینکه موفق شدیم به دعا کردن به درگاه خداوند متعال. در روایت داریم که وقتی رسول اکرم(ص) می‌خواستند از دنیا بروند، امام علی(ع) را به زیر ملافه بردند و سر ایشان را به سینه چسباندند و در گوش علی(ع) زمزمه کردند وقتی امام ملافه را از روی صورتشان کنار زدند، صورت ایشان غرق عرق بود و حالت عجیبی داشتند، از امام سؤال کردند که حضرت به شما چه فرمود، ایشان فرمودند: هزار باب علم برای من باز کردند که از هر بابی هزار درِ دیگر باز می‌شود. مفسرین و علما می‌گویند: آن باب‌هایی که در لحظه‌ی آخر برای حضرت علی(ع) باز شد همین بند‌های دعای جوشن کبیر است؛ که ما دیشب، این بندها را خواندیم و در هر بندش گفتیم: سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ.

 وقتی انسان ذکر “الحمد لله” می‌گوید، وقتی “تهلیل” یا “تکبیر”  می‌گوید ثواب ذکر را فقط خودش می‌برد اما وقتی می‌گوید “سبحان الله”، تمام ذرات عالم با او تسبیح می‌گویند و او ثواب تمام این تسبیحات را می‌برد. حتی لباس‌های تنت نیز با شما تسبیح می‌کنند.

و بعد از خداوند خواستید که یا رب، من را از آتش، رهایی بخش. آتش دو گونه است، یک آتش که بدن و جسم را می‌سوزاند و موجب فنای بدن انسان می‌شود و یک آتش، آتش فراق است که دل انسان را می‌سوزاند، شما دیشب از خداوند خواستید که یا رب من را از آتش فراق خودت دور کن و من را از خودت دور نکن، من را به گونه‌ای تربیت کن که به آتش فراق تو مبتلا نشوم.

دیگر اینکه دیشب همه موفق شدیم بر امام علی(ع) گریه کنیم. علی(ع) اول مظلوم عالم است.

ذکر مصیبت

گریه بر مظلوم، آتش خشم خداوند متعال را خاموش می‌کند و خشم خداوند را از بین می‌برد. در لحظات آخر، وقتی سر مطهر فاطمه(س) را به بغل گرفت، زهرا(س) به سختی دستش را بالا آورد و از محاسن علی(ع) اشک‌ها را پاک کرد و به صورت خود مالید، امام فرمودند: فاطمه جان چه می‌کنی؟ فاطمه(س) فرمودند: پدرم فرموده است که گریه‌ی مظلوم آتش خشم خداوند را خاموش می‌کند و من گریه‌ی تو که مظلوم هستی را به صورت می‌مالم.

حضرت در مسجد کوفه نشسته بودند که کسی فریاد زد: وای چقدر من مظلوم هستم! حضرت فرمودند: چه کسی بود که فریاد مظلومی سر‌داد؟ تا وقتی من هستم این چه ادعایی است که تو می‌کنی؟ آیا افراد خانواده‌ات به تو ظلم کرده‌اند؟ اما ظلمی که به من شده به عدد موهای پشم بدن گوسفندان است.

ماه رمضان آخر رسول اکرم(ص) بود، پیامبر خطبه ایراد کردند. امام پرسیدند: ما در این ماه چه کاری انجام دهیم که از همه بالاتر باشد؟ پیامبر(ص) فرمودند: ترک گناه کنید. بعد نگاهی به چهره‌ی امام علی(ع) کردند و مثل باران بهاری اشک ریختند. امام علی(ع) فرمودند: چرا گریه می‌کنید؟ حضرت فرمودند: گریه‌ی من برای مظلومی تو است، یادم افتاد  که در یک ماه رمضانی با تو چه می‌کنند، گویا خودم می‌بینم که در محراب مسجد فرق تو را تا روی بینی دو تا می‌کنند. گویا می‌بینم که محاسنت به خون سرت آغشته می‌شود.

امام علی(ع) فرمودند: آیا دینم سالم است؟ حضرت فرمودند: بلی دینت سالم است اما شقی‌ترین و بدبخت‌ترین مردم روزگار با یک ضربت تو را به شهادت می‌رساند و فرق سرت را دو تا می‌کند. یا علی(ع) هر کس تو را بکشد، منِ پیامبر را کشته است و هر کس تو را به بدی یاد کند، مرا به بدی یاد کرده‌است زیرا تو نسبت به من مانند خود من هستی، تو از سرشت من هستی و خداوند من و تو را از یک اساس برگزیده و من را پیامبر و تو را امام قرار داده‌است. آنچه به تو می‌کنند به من خواهند‌کرد.

امام علی(ع) تازه از جنگ با خوارج به کوفه برگشته بودند و ماه رمضان آخر ایشان بود، گونه‌ها برجسته بود و چشم‌ها به عمق نشسته بود، دست‌ها لاغر و رگ‌ها همه برآمده‌بود، پوست گلوی علی آویزان و لب‌هایش از روزه‌های طولانی خشک بود، و چشمانش مدام آزرده از بی‌خوابی‌های شب، شمشیر به حمایل و با نعلین‌های ساده، مراقب بودند که کسی به کسی دیگر ظلم نکند. در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بودند، ناگهان امام فرمودند: حسن جان، ابامحمد! از ماه رمضان چند روز گذشته‌است؟ حضرت فرمودند: سیزده روز. حضرت قدری به سخن گفتن ادامه دادند و بعد رو کردند به امام حسین(ع) و فرمودند: حسین جان! از ماه رمضان چند روز باقی مانده‌است؟

حضرت فرمودند: پدر جان هفده روز. امام دستی به محاسن کشید و جمله‌ای گفتند: به همین زودی سفیدی تو سرخ خواهد شد اما نه به خضاب و حنا بلکه به خونی که از فرق سر من می‌آید تو خضاب خواهی‌ شد.

در این ماه رمضان آخر، حال و هوای امام فرق کرده بود و هر شب در خانه‌ی یکی از فرزندان مهمان بودند، و سه لقمه بیشتر تناول نمی‌کردند. ابن‌عباس نقل کرد که به امام گفتم: سنی از شما گذشته‌است تمام روز را به تلاش و تمام شب را به بیداری سپری می‌کنید بدن شما با سه لقمه اداره نمی‌شود. امام رو به من کردند و فرمودند: ماه ملاقات با خداوند است و می‌خواهم در هنگام ملاقات خداوند، شکمم از غذای دنیا سیر نباشد.

دیشب، قبل از اذان مغرب، مسافری گفت که من به کوفه آمدم اما حال و هوای آن را عجیب یافتم. شنیدم از پشت تپه‌ای صدای مناجات می‌آید. دیدم مردی به سجده افتاده‌است و سجده‌ای طولانی کرد و در سجده مناجات کرد و یک جمله‌ای گفت: خدایا! پیامبرت به من گفت که وقتی جان به حلقومت رسید سراغ تپه‌های کوفه برو و بگو خدایا من از دست مردم، جانم به حلقومم رسیده‌است و این مردم را از من بگیر و بهتر از این مردم را به من بده و بدتر از من را به این مردم بده.

وقتی بلند شد او را شناختم و دیدم که مولایم علی(ع) است، من پشت ایشان در کوچه‌های کوفه راه افتادم. گفتم به سراغ پسرش بروم و به او بگویم که مراقب مولایم باشید و ایشان را تنها نگذارید، نیمه‌های شب متوجه شدم که صدای ناله از همه‌ی شهر به گوش می‌رسد که علی(ع) را کشتند! تعجب کردم از اینکه اینگونه به سرعت خداوند دعای مولا را اجابت کرد.

ایشان افطار در منزل ام‌کلثوم بودند اما تمام شب، ملتهب بودند، به آسمان نگاه می‌کرد و دست روی سینه‌ی خود می‌گذاشت و می‌فرمود: به خدا قسم دروغ نیست امشب همان شبِ موعود است؛ و مجدد به داخل اتاق می‌رفتند و این کار را تکرار می‌کردند. ام‌کلثوم فرمودند: پدر جان! دل من را آب کردی چرا امشب اینقدر فال بد می‌زنید؟

امام شروع کردند به نصیحت کردن ام کلثوم. بعد به اتاق رفتند و به نماز ایستادند تا هنگام فجر، گویا تمام کائنات می‌دانستند چه خبر است. همین که خواستند از خانه خارج شوند شنیدند که مرغابی‌ها با زبان خود به ایشان التماس می‌کردند که نرود. مرغابی چنان عبای علی(ع) را گرفته بود که ایشان به سختی عبای خود را آزاد کردند و سفارش آنان را به ام‌کلثوم کردند. حتی کلون در نیز نمی‌خواهد بگذار علی(ع) برود. امام کلون در را از روی زمین برداشتند و کمربند خود را بستند و جمله‌ای گفتند: علی! کمر خود را محکم ببند، زانوانت نلرزد. در را باز کردند بیرون رفتند. ملائکه آسمان فریاد می‌زنند: علی(ع) امشب مسجد نرو! علی(ع) رو به آسمان کرد و گفت: مرا با خداوند قراری است که هیچ کس نمی تواند جلوی مرا جز خدا بگیرد. امام حسن(ع) آمد و پدر را بغل کرد و گفت: پدر جان امشب مسجد نروید من خواب بدی دیدم، بگذار فلانی به جای شما برود. امام قبول نکردند حتی نپذیرفتند که امام حسن(ع) همراه ایشان به مسجد برود و فرمودند: به خانه برگرد. تا کوچه، این اصرار ادامه داشت تا اینکه امام فرمودند: حسن جان تو را به مادرت قسم، برگرد. امام حسن(ع) اشک ریزان به خانه برگشتند.

حضرت به مسجد آمدند، سپس اذان گفتند، حضرت خواستند که نافله‌ی صبح را بخوانند، مردم را یکی یکی بیدار کردند، به آن ملعون رسیدند و گفتند: چرا به شکم خوابیده‌ای؟ شاید چیزی پنهان کرده‌ای؟ مبادا خودت را شقی‌ترین شقیان کنی. ملعون از خواب بیدار شد. حضرت به نافله‌ی صبح ایستادند و به سجده رفتند اول ضربت ملعون به دیوار برخورد کرد، اما در سجده‌ی دوم، ملعون ضربت را وارد کردند و ضربت از بالا و حرکت سر امام به هم برخورد کردند و فرق شکافته شد، صدای ناله از درو دیوار مسجد بر‌خاست، دیوانه‌وار کسی فریاد می‌زد که علی(ع) را کشتند صدا به تمام کوچه‌ها پیچید و طوفان همه جا را گرفت. اهل خانه‌ی علی(ع) خبردار شدند و امام حسن و حسین(ع) با پاهای برهنه به سمت مسجد دویدند، وقتی رسیدند که حضرت علی(ع) به پهلو دراز کشیده بودند. دیدند سر غرق خون شده بود و وقتی طبیب آمد حتی سفیدی مغز را مشاهده می‌کرد، و طبیب یهودی به مظلومیت علی(ع) گریه کرد. دستمالی آوردند و سر را بستند چهار گوشه‌ی زیلو را گرفتند و امام را بردند، عده‌ای به دنبال قاتل بودند و عده‌ای نیز به دنبال امام می‌رفتند، بچه‌های علی(ع) گریه می‌کنند تا اینکه نزدیک خانه رسیدند، آقا فرمودند: مرا زمین بگذارید زیرا نمی‌خواهم زینب(س) مرا با این حال ببیند، اکنون زینب(س) دم در پریشان است.

علی(ع) را به زمین گذاشتند، حضرت زینب(س) رختخواب را پهن کردند، لباس علی(ع) را عوض کردند و سرو صورت را از خون پاک کردند و طبیب خبر کردند، شیر و غذا را مهیا کردند و بچه‌ها اطراف پدر را گرفتند، وقتی امام بیهوش می‌شدند ناله سر می‌دادند، وقتی به هوش می‌آمدند رعایت حالشان را می‌کردند.

علی جان شما یک ضربت خوردید، درحالیکه همه‌ی وسایل فراهم بود اما از اسب که به زمین نیفتادید، زیر سم اسبان که نبودید، قلب شما که تیر نخورده‌بود، سینه‌تان که نشکسته بود، دستتان که آسیب ندیده‌بود، داغ جوان که ندیده‌ بودید، حرمتان بدون یاور که نمانده‌بود، تشنه که نبودید، شیر تناول کرده‌بودید. دل‌ها بسوزد برای آن آقایی که وقتی به زمین افتادند بالشی و رختخوابی نداشتند، با دست‌های خونی در گودال قتلگاه، خاک‌های داغ را جمع کردند و برای خود بالشی از خاک فراهم ‌کردند و سر را روی خاک گذاشتند و با خود شروع به مناجات کردند: “إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ”.

علی(ع) بی‌هوش شد اما ناگهان احساس کرد که سینه‌اش سنگین است، به هوش آمد، دید که ملافه‌ای بر روی ایشان انداخته‌اند، حسین(ع) دید سینه سنگین است چشم‌هایش را که باز کرد “وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ”…

ادامه‌ی بحث صله به اهل بیت(ع)

این روزها باید تا آنجا که می‌توانیم به امام زمان(عج) صله بدهیم و با ایشان ارتباط برقرار کنیم، برقراری این ارتباط دستور قرآن است. خداوند در آیه‌ی آخر سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوا پیشه کنید، تلاش کنید که با امام زمانتان رابطه برقرار کنید با آن وسیله‌ای که خداوند برایتان گذاشته است ارتباط برقرار کنید.

یکی از آن چیزهایی که صله برای امام است این است که من در لحظات ویژه‌ی دعا برای ایشان دعا کنم.

حال چگونه برای ایشان دعا کنیم؟

1)   به‌طور مستقیم به هر زبانی که بلد هستم برای ظهور ایشان دعا کنم.

خدمت امام صادق(ع) رسید و گفت: آقا جان به من دعایی یاد دهید که با آن خدا را بخوانم. امام فرمودند: هر وقت خواستی دعا کنی، آنچه که به دلت افتاد و به سر زبانت آمد، آن دعای تو است.

2) فرج و گشایش اهل بیت(ع) را بخواهم که این فرج و حکومت الهی به فرج امام زمان(عج) است که زمینه‌ساز فرج تمام ائمه(ع) است.

3) فرج برای مؤمنین و مؤمنات را بخواهم. وقتی ما برای آنان دعا می‌کنیم در حقیقت برای فرج امام زمان(عج) دعا می‌کنیم.

دعا کردن برای فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه کار سختی است. به صمیمت دل اگر بخواهی برای فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه دعا کنی سخت است؛ به طوری که امام حسن عسکری علیه‌السلام دستانشان را بالا می‌آوردند و دعا می‌کردند برای شیعیان به این صورت که: وفقهُ للدعا بتعجیل فرجه؛ خدایا توفیق بده به این مردم که دعا کنند برای فرج. کار بسیار مشکلی است، چون دعا وسیله‌ی اجابت می‌خواهد و وسیله‌ی اجابت را هم باید ما فراهم کنیم. وسیله اجابت، تزکیه و گذشت است و این وسیله را باید ما فراهم کنیم.

 اعمال ما دو دسته است:

یک دسته از مؤمنین که طاعات و عبادت‌ها را برای اسقاط تکلیف انجام می‌دهند.

دسته دوم گروهی هستند که به دنبال کمال عمل هستند، دنبال قبولی عمل و نور عمل هستند. عمل برای اینکه تکمیل شود، تقوا لازم دارد؛ و تقوا، ترک معصیت لازم دارد، برای ترک معصیت، خوف از خداوند لازم است و برای اینکه انسان از خدا بترسد و خوف از خداوند داشته باشد، نیازمند باور و یقین به وعده‌های خداوند است.

انسان وقتی به باور و یقین به خدا رسید، از خداوند خائف است، پس ترک معصیت می‌کند یعنی تقوا دارد؛ و وقتی که تقوا دارد عملش مورد رضایت و قبولی خداوند قرار می‌گیرد و اعمالش تکمیل می‌شود.

آیا اگر عمل انسان، با تقوا همراه نباشد خدا قبول نمی‌کند؟

بله، قبول می‌کند اما مراتب دارد. در دعای جوشن از خداوند با هر اسمی که صدا زدی؛ چیزی خواستی. یکی از آن اسماء “یا رافع الدرجات” بود، اصلاً نوع گفتن و حروف این اسم، دل را می‌برد. آن چیزی که شب قدر در قالب دعا و در قالب خواندن دعای جوشن کبیر از خداوند خواستی که خدا به تو بدهد، روز قدر باید زمینه آن را فراهم کنی مثلاً دیشب گفتی “یا ماحی السیئات”، امروز باید سعی کنی گناه تازه ننویسی؛ یا دیشب گفتی “یا مجیب الدعوات”، باید روز قدر ببینی چه کسی نیازمند است که به او رسیدگی کنی.

مختصری در باب فراز “یا رافع‌الدرجات”:

“یا رافع‌الدرجات” یعنی ای خدایی که درجات را بالا می‌بری؛ زندگی انسان دارای کمالات است، عقل بشر، دارای مراتبی است که عقل کل، از آنِ رسول خدا صلوات الله علیه و آله است، عقل کل ایشان هستند. ایمان انسان نیز دارای مراتبی است، ایمان ده جزء دارد که به غیر از اهل بیت علیهم‌السلام، سلمان فارسی ده جزء ایمان را داشتند، حتی ابوذر هم نداشت، می‌دانید چرا؟! زیرا زیاد سؤال نمی‌کرد، تسلیم بود، هر چه به او می‌گفتند اهل‌بیت علیهم‌السلام، چشم می‌گفت، بر عکس ابوذر که بسیار سؤال می‌کرد.

تقوا درجه دارد؛ صلحا، خوبان درجه دارند، اول صالح هستند، بعد درجه بعدی، جزو نقبا می‌شوند، از بین نقبا درجه می‌گیرند و  یکی می‌رسد به درجه نُجَبا، و از میان نجبا، یکی می‌شود اوتاد و از میان اوتاد یکی می‌شود اقطاب، از میان اقطاب یکی می‌شود از اولیا، رتبه به رتبه و درجه به درجه.

انبیا هم درجه دارند، اول نبی هستند، بعد بعضی رسول می‌شوند، از میان رسُل پنج تا بالاتر می‌روند می‌شوند اوالعزم، از میان اوالعزم یکی بالاتر می‌رود می‌شود خاتم؛ و این خاتم بالا می‌رود، بالا می‌رود و می‌رسد به درجه “أو أدنی” و فقط این یک نفر به این درجه می‌رسد.

در خلقت جسمی، نطفه بودی، یک درجه بالاتر، عَلَقه شدی، یک درجه بالاتر مُضغه شدی، یک درجه بالاتر، استخوان و عِظام شدی، یک درجه بالاتر روح در بدن تو دمیده شد، یک درجه بالاتر تکمیل شدی و بشر شدی.

«وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ» (سوره روم آیه 20)

از معجزه‌ها که اگر هر کافر دقت کند، مؤمن می‌شود این است که خدا می‌فرماید: من شما را از خاک آفریدم، همه از خاک آفریده شده‌اند، در هر رتبه و مقامی که باشند، ثم انتم بشرٌ تنتشرون؛ و در زمین به اشکال مختلف شما را پخش کردم.

چگونه درجه بگیرم؟

“یا رافع الدرجات”، اگر امروز خدا بخواهد درجات ما را بالا ببرد، پله اول که باید پا روی آن بگذارم تا به من درجه بدهد، گذشت است، اولین کاری که باید بکنم این است که بخیل نباشم.

اگر کسی در راه خدا گذشت نداشته باشد، این آدم تمام عمر بشر است، در جا می‌زند اصلا رشد و تعالی پیدا نخواهد کرد، اولین چیزی که باید از آن بگذری، مال است، تا وقتی انفاق ندارم، صدقه ندارم، کمک ندارم و مشکل حل نمی‌کنم وجود من قابلیت دریافت درجات را ندارد. دوم: از جانت باید گذشت داشته باشی.

مرحوم آیت الله شفتی فقیر و گرسنه بود، کتابش را فروخت کله پاچه‌ای خرید تا بخورد در راه که می‌رفت، سگی را دید گرسنه، در حالی که هفت، هشت تا بچه داشت و شیر نداشت که به آنها بدهد، آقا کاسه کله پاچه را به سگ داد، پس در سینه‌اش شیر آمد و بچه هایش را شیر داد، از گوشه چشم سگ اشکی پایین آمد، زوزه‌ای کشید و رفت… آقای شفتی به جایی رسید که تمام نماز صبح‌هایش را پشت سر امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌خواند، خدا ثروتی به او داد که پانصد مغازه صاحب شد، هنوز در شفت رشت، ثروت او موجود است. توفیق عبادت شب و سوز دعا به او داد؛ که کنیز گفت: آقا شب‌ها دیوانه می‌شد و صبح‌ها عاقل، چرا شب‌ها دیوانه می‌شد؟ تا صبح فقط ناله می‌زد و اشک می‌ریخت، خودشان می‌فرمودند: هر جا استادی درسی می‌گفت من بلد بودم!!!

حالا اگر این احسان را در حق انسانی انجام بدهی چه مواهبی نصیب تو خواهد شد!

اگر قدم اول را برداری، خدا تو را بالا خواهد برد.

خدا بیامرزد آقای قوام را، او را دعوت کردند یزد، ده روز منبر بود، در انتها پول کلانی در پاکت برایش گذاشتند، آمد تهران درب پاکت را باز نکرد، به یکی از شاگردانش گفت، این پاکت را ببر درب خانه فلانی که بیوه است و نیازمند، نمی‌خواهم بفهمد که من داده‌ام، تو ببر بده. شاگرد گفت: بردم دادم و آمدم، دیدم آقا این پا و آن پا می‌کند، بلأخره گفت: پنج قِرآن داری به من بدهی که دست خالی به خانه نروم!

معلوم است که خداوند درجه‌ی این انسان را بالا می‌برد، خدایی که “رافع الدرجات” است.

تا به چیزی که خدا به ما داده است چسبیده‌ایم آزاد نیستیم، پایمان زنجیر است و نمی‌توانیم بالا برویم.

در دعای مشلول می‌خوانیم، “یا شفیقُ یا رفیق”، ای مهربان من، ای رفیق من، “فُکَّنی من حلقة المضیق”؛ این زنجیرهایی که دور و بر من را گرفته‌اند و در دایره‌ی آن حبس هستم، آنها را بشکن و من را آزاد کن.

در عرفان داریم صد هزار مدار بسته دور تو را گرفته است، تا آزاد نشوی، از “رافع الدرجات” خبری نیست. قدم اول گذشت است.

اگر من تقوای لازم را نداشته باشم خدا از من قبول می‌کند اما به درجه:

«ان الله لا یضیع عمل عاملٍ»؛ خدا عمل هیچ عمل کننده‌ای را تضعیف نمی‌کند هر کدام از شما که عملی انجام بدهد به درگاه خداوند، خدا عملِ عمل کننده را تضییع نمی‌کند.

آیه دوم، «ان الله لا یضیع اجر المحسنین»؛ خدا اجر آدم نیکوکار را ضایع نمی‌کند، خدا عمل آدم مخلص را ضایع نمی‌کند این ضایع نکردن‌ها مثل هم نیست، بلکه درجاتش فرق دارد.

این درجات را در قیامت هم داریم، بهشت هم درجه‌بندی است این درجات فاصله‌های زیادی با هم دارند، مَثَل می‌زنند که در شب که به آسمان نگاه می‌کنی، ستاره‌ها را نزدیک به هم می‌بینید، در حالی که، در واقع، هر کدام از این ستاره‌ها به اندازه میلیون‌ها سال نوری با هم فاصله دارند درحالی که همه در آسمان هستند! در حالی که هر ثانیه نوری، سیصد هزار کیلومتر طی طریق است.

در بهشت هم همین است، شیعیان علی داخل در بهشت می‌شوند، زمین و آسمان برای شیعیان علی دعا می‌کنند، چرا شیعه علی بهشت نرود؟! امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: فرشتگانی هستند؛ همانطوری که پاییز برگ درختان را می‌ریزد، آنها گناهان را از دوش شیعیان علی(ع) می‌‌ریزانند.

«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ» (سوره غافر آیه 40) ؛ آنهایی که عرش را حمل می‌کنند و دور عرش طواف می‌کنند و حمد خدا می‌کنند و ایمان به خدا دارند مدام استغفار می‌کنند برای کسانی که ایمان آورده‌اند، امام صادق‌علیه‌السلام می‌فرماید: این جا ایمان آورندگان به جدّ ما، علی‌بن‌ابی‌طالب منظور هستند. دعا می‌کنند این فرشتگان برای مؤمنین به ولایت علی.

حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: خدا درب‌های آسمان را باز کرد، پر از مَلک، آنها هم درجه دارند، گروهی از آنها مدام به سجده هستند و سر بلند نمی‌کنند، گروهی در رکوع هستند، مدام در رکوع هستند، اینها حَمَله عرش هستند، سپس فرمودند: حاملان عرش هشت تا هستند، چهار تا از آنها مدام می‎گویند: “سبحانک اللهم بحمدک”؛ منزه است آن خدای من؛ “لک الحمد”، حمد برای تو، “علی حلمک بعد علمک”، حمد سزوار تو است، زیرا که حلم تو، بعد از علم تو است؛ و چهار فرشته دیگر می‌گویند: “سبحانک اللهم بحمدک لک الحمد علی عفوک بعد قدرتک”؛ ای خدایی که در نهایت قدرت می‌بخشی و عفو داری.

سپس این ملائکه استغفار می‌کنند، “ربنا وسعت کل شی رحمته”؛ ای خدای‌ که رحمتت وسعت به همه عالم گرفته، “فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک”؛ خدایا ببخش و بیامرز کسانی را که توبه کردند، از پیروی خلفای بنی امیه و خلفای دیگر “و اتبعک سبیلک”؛ و آمدند به راه ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب و آنها را نگه دار از عذاب آتش جهنم.

شیعه چرا به بهشت نرود در حالی که ملائکه این گونه دعاگوی او هستند اما وقتی داخل در بهشت شدی دارای درجات است.

این درجات اهل بهشت بر چه اساسی است؟

1-    درجات تقسیم بندی می‌شود بر اساس علم و فهم و دانش.

 من علی(ع) را دارم اگر ولایت علی را نشناسم چه فرقی دارم با کسی که این ولایت را ندارد؟! من قرآن دارم اگر به این قرآن علم و دانش و معرفت نداشته باشم چه فرقی دارم با کسی که قرآن ندارد؟!

قرآن کتاب هدایت است، قرآن با کتاب فرق دارد، “قرآن” برای هدایت عام است، “کتاب” برای هدایت اهل تقواست، زیرا قرآن همین کاغذ است که در دست ماست، اما کتاب یعنی قرآن ناطق یعنی علی‌بن‌ابی‌طالب. اگر من اینها را ندانم چه فرقی دارم با آن کسی که قرآن ندارد؟

“اوتوا العلم”؛ درجات بر اساس علم و آگاهی به کتاب و نه قرآن است، زیرا ابوحنیفه هم علم قرآن داشت و آشنا به قرآن و حافظ قرآن بود، اما جنگ با امام صادق علیه‌السلام می‌کرد، چون هدایتش از طریق کتاب و ولایت نبود بلکه از طریق نوشته و قلم بود.

2-    ایمان.

ایمان چیست؟ باور قلب، اقرار با زبان و عمل به ارکان، خدا را برای خدا بخواهید، حلقه مضیقی که ما را تنگ کرده این است که خدا را برای خودمان می‌خواهیم، مثل زلیخا که یوسف را برای خودش می‌خواست که انواع رنج‌ها را بر او تحمیل کرد. ما نماز شب می‌خوانیم که خودمان به یک جایی برسیم و اگر خدا عنایتی نکرد به خدا تهمت می‌زنیم، اما زینب(س) حسین(ع) را برای حسین می‌خواست…

سلمان، علی(ع) را برای علی می‌خواست، ما اگر یاد بگیریم خدا را برای خدا بخواهیم این همان یقین و باور دل است.

ملعون که به حضرت علی علیه‌السلام ضربه زد، وقتی می‌خواستند او را ببرند، از جلوی اتاق علی علیه‌السلام بردند، زیرا بازداشتگاه ته حیاط بود چون خودشان می‌خواستند به زندانی‌ها رسیدگی کنند و اینها گرسنه نمانند!!! ام کلثوم(س) آمد جلو و فرمود: اگر یک تار مو از سر پدرم کم شود ما می‌دانیم و تو! حضرت علی ‌علیه‌السلام فریاد زد دختر! اسیر را نترسان! بمیرم برای بچه‌های حسین که می‌دویدند در صحرا، دامن‌ها آتش گرفته! دست‌ها روی سر و از ترس دشمن می‌گفتند راه نجف کدام طرف است که ما به آنجا پناه ببریم؟!

ابن‌ملجم را بردند، علی(ع)صدا کرد: حسن جان! دست‌هایش را نبندید! پاهایش را نبندید! حالا یک جمله بگو: بمیرم، مگر دست دختر بچه‌ی سه ساله را به زنجیر می‌بندند؟!

ایشان در اتاق بودند و گفتند: دست‌های او را نبندید، اما بیمار کربلا سوار ناقه‌ی بدون جهاز، پاها از زیر شکم ناقه بسته؛ و دست‌ها پشت گردن بسته! ناقه به سمت چپ متمایل می‌شد و بدن می آمد زیر ناقه….

اولین کاسه شیر را که آوردند، حضرت دو سه جرعه نوشیدند، گفتند: حسن جان! بقیه‌اش را ببر بده آن ملعون بخورد، از همان شیری که من می‌خورم او بخورد، بمیرم برای یتیمان حسین(ع)…

این روزها صله کنیم به امام زمان عج‌الله‌فرجه با دعا کردن. نایب بگیریم ایشان را که برای ما دعا کنند. 

دعا برای امام زمان: دعای “اللهم ادخل علی اهل القبور السرور” نیز از دعاهای مخصوص برای ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه است، خود امام زمان فرمودند: جدم این  دعا را یاد داده است که در زمان غیبتم، این دعا را بخوانند و فرج من را بخواهند.

در ظاهر دعا می‌خوانیم که به فقیر و اسیر و اموات درمانده کمک کن، چطور دعا برای امام زمان است؟ خود امام زمان عج‌الله‌فرجه فرمودند: زیرا این دعاها کامل اجابت نمی‌شود مگر اول فرج من صورت بگیرد.

از دعاهای بسیار زیبا در زمان غیبت “اللهمَّ ارزُقنی حُبَّ محمدٍ و آل محمدٍ وَ تَوَفَّنی عَلی مِلَّتِهِم اللهمَّ العن ظالِمی آلِ محمدٍ وَ انتَقِم مِنهُم اللهمَّ و عَجِّل فَرَجَ ولیکَ و ابن وَلیِّکَ و اجعل فَرَجَنا مَقروناً بِفَرَجِهِم”

 زمانی که هنوز آفتاب طلوع نکرده با این دعا طلب کنید فرج امام زمان عجل‌الله‌فرجه را که هم صله کرده باشید و هم دعا کرده باشید.

ختم نادعلی:

سه روز است به این ترتیب که وضو گرفته، رو به قبله نشسته، همه‌ی حوائج را در نظر گرفته، در رأس همه‌ی حوائج، فرج امام زمان(عج)، سپس حاجات همه‌ی مردم و حاجات همه‌ی بیماران و حاجتمندان؛ سپس می‌گوییم:

«اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ اللَّعِينِ الرَّجيم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم»؛ سپس پنج مرتبه صلوات با “عجّل فرجهم” فرستاده و می‌گوییم “نادِ علیّاً” هفت مرتبه؛ “مَظهَرَ العَجائِب” هفت مرتبه؛ “تَجِدهُ عَوناً” هفت مرتبه؛ “لَکَ فی النوائِبِ” هفت مرتبه؛ “لِکُلِّ غمٍّ و هَمٍّ” هفت مرتبه؛ “سَیَنجَلی بِوَلایَتِکَ” هفت مرتبه؛ “یا علی” هفتاد مرتبه؛ سپس پنج مرتبه صلوات با “عجل فرجهم” فرستاده و می‌گوییم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم، اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ اللَّعِينِ الرَّجيم» یک صلوات فرستاده و می‌گوییم «آمینَ آمینَ آمین یا رَبَّ العالمین بِحُرمَةِ مولانا امیرالمؤمنین وَ اولادِهِ المَعصومین» .