امشب، شب انس، دعا، ذکر، شب قرآن و قرآن سر گرفتن و مناجات به درگاه خداوند است. شب پاک شدن و به مطلوب رسیدن است و اگر امشب بر کسی بگذرد و خداوند او را نبخشد، غضب الهی به دنبال اوست و روزگار بر او سخت خواهد شد، ما انشاءالله از آن دسته نخواهیم بود. امشب، شب امیدِ گرفتارهاست و کسانی که به هر دلیلی دلشکسته هستند. امروز نیز روز روضه خواندن و عزاداری کردن است، روز سینه زدن و اشک ریختن است.
حضرت علی(ع) به امام حسن(ع) وصیت کردند و فرمودند: حسن جان! هنگامی که من از دنیا رفتم چادر و خیمهای در حیات آماده میشود پشت آن خیمه تختی میبینی، من را بر تخت بخوابانید و لباسم را درآورید، فقط تو و برادرت حسین(ع) باشید؛ حسین(ع) آب بریزد و تو مرا شست و شو بده، بدن مرا جبرئیل برمیگرداند و به شما کمک خواهد کرد، سپس کفنی که مادرتان فاطمه(س) برای من کنار گذاشته است را بردارید و مرا کفن کنید از همان حنوط بهشتی و کافور بهشتی بر من بریزید. سپس ایشان وصیتهای لازم را در خصوص کفن و دفنشان کردند. هنگامی که ایشان از دنیا رفتند تمام اینها مهیا شد و در شستوشوی بدن مبارکشان جبرئیل و ملائکه به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کمک کردند. اما بدن حضرت زخمی بود و چون زخم ایشان تازه بود از جای زخم، خون جاری میشد. این روزها یکی از ناراحتیهای پسران علی(ع) این بود که وقتی میخواستند دستمالِ زخم ایشان را عوض کنند چون فرقشان تا پیشانی شکسته بود، محاسن و پیراهن غرق خون میشد و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دستمال را عوض می کردند و هنگامی که کارشان تمام میشد بیرون میآمدند و در گوشهای همدیگر را در آغوش میگرفتند و گریه میکردند. اما من نمیدانم برای زخم پدرشان گریه میکردند یا که یاد سینهی خونین و پیراهن خونین مادرشان میافتادند که هر چه پیراهن مادرشان را عوض میکردند باز پیراهن ایشان خونی میشد.
هنگامی که امام حسن(ع) پیکر پدر را بر روی تخت گذاشتند و زخم را باز کردند خون شروع به آمدن کرد، حضرت صدای گریه را بلند کردند و امام حسین(ع) نیز صدای گریه را بلند کردند. در اینجا یقین دارم که آنها هم به مظلومیت علی(ع) گریستند و هم به یاد آن شبی افتادند که پدرشان، مادرشان فاطمه(س) را غسل میداد. دو شب است که علی(ع) ضربت خورده اما فاطمه(س) نود و پنج روز است که سینهاش مجروح است و عجیب است که خونریزی او ادامه دارد. روایت مینویسد: علی(ع) هفت مرتبه کفن فاطمه(س) را عوض کرد زیرا که هر بار از سینهی ایشان خون جاری میشد. چه زخم عجیبی بود!
امشب، شب فاطمه(س) است. امشب، شب سینهی غرق در خون فاطمه(س) است.
امشب، شب مخصوص زیارت امام حسین(ع) هم است. کسی که در حال احتضار است عرق میکند و پیشانیاش، دستهایش و پاهایش عرق میکند و اطرافیان مدام پیشانی و دست و پای او را پاک میکنند. علی(ع) در حال احتضار بود و پسرانش گردن مبارک ایشان و دستهایشان را که عرق کرده بود پاک میکردند. اما پیشانی ایشان تا نوک ابرو شکسته بود و با دستمال بسته شده بود و دستمال جلوی عرق را گرفته بود.
اما آقایی بود به حال احتضار، سنگی به پیشانی مبارکش خورد و پیشانی شکست، به جای عرق، خون از پیشانی جاری شد و کسی نبود تا پیشانی ایشان را با دستمالی ببندد، خودشان با دستانی مجروح پیراهنشان را بالا آوردند تا خون پیشانی را پاک کنند، ناگهان تیر سه شعبه آمد به قلبشان اصابت کرد و ایشان متحیر ماندند که زخم را پاک کنند یا تیر سه شعبه را از قلبشان بیرون بکشد… .
حسین(ع) سه فرق شکافته دید، فرق شکافتهی پدرش را دید، فرق شکافتهی برادرش عباس(ع) را در کنار علقمه دید و فرق شکافتهی پسرش علی اکبر(ع) را دید و در این هنگام بود که ایشان وقتی علی اکبر(ع) را به کنار خیمه ها آوردند بلند فریاد زدند: ولدی علی…
شب، شب قدر است. و آخرین شب قدر امسال است و هیچ شبی در طول سال به اندازهی شب قدر آداب ندارد. بزرگترین آداب شب قدر، درک امشب است اما چگونه میتوانم امشب را درک کنم؟ همین قدر میتوانیم از شب قدر بدانیم که عبادت و ذکر و دعا در این شب افضل و برتر از هزار ماه عبادت کردن است. هزار ماه سجده برای کسانی که امشب یک سجده کنند، هزار ماه “یا الله” گفتن برای کسانی که امشب یک “یا الله” بگویند. ما اگر خود شب را نمیتوانیم درک کنیم اما ثواب امشب را که میتوانیم درک کنیم. تمام اوصیا و اولیا و تمام مؤمنین و تمام خوبان به درگاه خدا اعم از مرد و زن، یکی از تلاشهایشان درک شب قدر است؛ و شب قدر به این خاطر سه شب است که ما سه شب بیدار باشیم تا اهمیتش برایمان مشخص شود.
شب قدر است زیرا “قدر” به معنی مقام و منزلت است اما مقام و منزلتی که مربوط به قرآن و ولایت علی(ع) است.
شب “قدر” است چون شب مقدرات است. هر چیزی قدرش و مقدارش نزد خداوند معلوم است. چیزی نیست مگر اینکه قدر و منزلتش را خداوند مشخص کرده باشد حتی قطرات باران. به طور مثال کجا و چه مقدار و چه زمانی باید دانههای باران ببارد؛ تمام اینها اندازهگیریشان امشب صورت میگیرد.
شب، شب تنگی است، شب “ضیق” است با اینکه شب گشایش و وسعت است از این رو که یک شب به وسعت هزار ماه است، اما آن قدر در این شب ملائکه به زمین فرود میآیند که زمین برای ملائکه تنگ میشود و جا برای ایستادن فرشته وجود ندارد. تمام فرشتگان پایین میآیند و روح را بدرقه میکنند روحی که پایین میآید کیست؟ علما میگویند روح صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا(س) است. روح فاطمه(س) به خانهی امام زمان(عج) وارد میشود. پس شب “قدر” است چون شب تنگی است.
امشب چه کار کنیم که خداپسندانه باشد؟
خداوند در قرآن کریم فرموده است: انسانهای مؤمن شبشان این گونه است: کسی که خدا دوست است هر شب (نه فقط در شب قدر) قرآن میخواند، انسانهای خدا دوست، در شبهای بلند تسبیحِ خداوند میکنند، و این بلندا تا سحر ادامه دارد زیرا خداوند در قرآن یک مرتبه به عصر قسم خورده و یک مرتبه به فجر قسم خورده است اما سه مرتبه به سحر قسم خورده است. پس امشب ذکر خدا، تسبیح خداوند و حمد خداوند تا به سحر ادامه دارد.
اما یک سؤال: مگر شب قدر یک شب نیست؟ به طور مثال امشب در ایران شب قدر است فردا شب در جای دیگر شب قدر است، چگونه؟ شب قدر از اذان مغرب تا بیست و چهار ساعت بعد ادامه دارد. یعنی امشب که از مغرب، شب قدر آغاز میشود تا مغرب فردا تمام میشود که تمام نقاط زمین را دربرگیرد.
شب قدر، شب نزول قرآن است و تقارنش با شب نزول قرآن به چه سبب است؟
به این جهت است که به ما بگوید آن کسانی به سعادت و سرنوشت خوش خواهند رسید و خداوند برای آنها بهترینها را در امشب رقم خواهد زد که در معیت قرآن باشند. شب قدر، شب نزول روح و ملائکه است.
چند روح داریم: 1. روح شهوانی که حیوانات نیز دارند. 2. روحی که عقل محض است یعنی ملائکه. 3. روحی که مخصوص در شب قدر، سالی یک بار به زمین میآید، برخی میگویند که ملک ویژهای است و برخی میگویند روح مقدس حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا(س) است.
در این شب “سلام” خدا به زمین میآید برای انسانها و آن سلام را آن روحِ ویژه میآورد و به بیت صاحبِ امر، خانهی امام زمام(عج) وارد میکند و از آنجا تراوش و ترشحش به تمام کسانی است که امشب به عبادت بیدار باشند.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: ای مردم! شب قدر شبی ادامهدار است. شبی نیست که تا قیامِ قیامت از بین برود هر سال تکرار خواهد شد. بر شما باد اولین کارتان در شب قدر اینکه بقچهی عملتان را باز کنید (همین عمل یک سالهتان را از شب قدر پارسال تا به امسال) تمام خطاها و گناهانتان را در پیش چشمتان مجسم کنید و بر دانهدانهی آن گریه کنید. سپس فرمودند: خوشا به حال کسی که این توفیق را پیدا کند و خوشا به حال کسی که از انجام این عمل در امشب محروم نماند. (خوشا به حال کسی که ذرهبین بگذارد و گناهانش را برای خودش بزرگ کند و حتی از یک دروغش هم نگذرد.) سپس فرمودند: هر ساله در این شب این امری که تأیید میشود (مقدرات) به قلب امام زمان(عج) و به قلب پیامبر(ص) وارد میشود. سپس فرمودند: هرگاه شب قدر از بین برود، قرآن از بین خواهد رفت. اثری از آثار قرآن نخواهد ماند. (یک معنای آن این است که: در باطن شب قدر وجود نازنین امام زمان(عج) است و وقتی امامی نباشد قرآنی و کتابی هم نخواهد بود. باطنش ولایت علی(ع) است و وقتی ولایت علی(ع) نباشد دیگر قرآن و کتابی نیست. معنای دیگر آن این است که: در لیلة القدر هر ساله تمام مصادیق آیات قرآن را به امام زمان(عج) عرضه میدارند، مصادیق آیات قرآن انسانها هستند. تمام انسانها را به عنوان مصادیق آیات قرآن به امام زمان(عج) نشان میدهند. نه اینکه چه مقدار قرآن میخوانیم بلکه ما چه قدر عملمان با قرآن هماهنگ است. یک لحظهی ما از عمل خالی نیست یا آن لحظه عملم، عمل خدایی است و مصداق آیات “اَمر” قرآن هستم یا اینکه عملم شیطانی است پس مصداق آیات “نهی” قرآن هستم. ما یا نشان دهندهی آیات نهی قرآنیم یا آیات امر قرآنیم. به آن شکلِ مصداق قرآن، ما را خدمت امام زمان(عج) عرضه میکنند. کدام زبان، کدام چشم، کدام دل مصداق قرآن است، اگر مصداق قرآن نبودیم مصداق شیطان هستیم.)
امام محمد باقر(ع) فرمودند: کسی که امشب را بیدار بماند و عبادتهایش را انجام دهد، خداوند روزیِ او را فراخ میکند و او را از شر دشمنان حفظ میکند و مرگ بد را از او دور میکند، سؤال و جوابِ نکیر و منکر را از او دور میکند، خداوند چهرهی او را با چهرهای درخشان وارد محشر میکند، خداوند نامهی عملش را به دست راستش میدهد و جواز عبور از پل صراط را به او میدهد، خداوند او را وارد بهشت میکند و در آنجا او را با پیامبر(ص) و اولیا همنشین میکند. پس هر کسی اعمالش مصداق قرآن شد، “سلام” خداوند بر او وارد میشود. امام زمان(عج) ابتدا تو را میبیند که چه قدر با قرآن هماهنگ هستی سپس به همان میزان سلام خدا را به تو میرساند. کسی که سلام خدا را دریافت کند سعادتمند خواهد شد.
ابتدا توسل به صاحب امشب. صاحب امشب امام زمان(عج) است ما امشب نیازمند عمل به آیهی آخر سورهی آلعمران هستیم. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
ای ایماندارها تقوا پیشه کنید و صبر پیشه کنید و مردم را به صبر دعوت کنید و رابطه برقرار کنید شاید که رستگار شدید. (ایمان همراه با خداترسی و تقوا شما را رستگار میکند؛ و صبر یعنی منتظر باشید. انتظار مولا را کشیدن معنای صبر است؛ و مردم را به این صبر دعوت کنید و تلاش کنید تا با امامت مرتبط شوید. زیارت آل یاسین ارتباط با امام(ع) است، دعای عهد، پیام صبحهای ما به امام زمان(عج) است. چه قدر برای برقراری این رابطه تلاش کردیم؟ آیا تلاش و کوشش کردیم و رابطه برقرار نشد؟)
دو طلبه از شاگردان میرزای شیرازی بودند که هر دو در آینده مجتهد شدند. یکی از آنها مرحوم میرزا حسین خلیلی و دیگری مرحوم سید اسماعیل صدر بود. میرزا حسین درب اتاق سید اسماعیل را زد، سید اسماعیل با خوابآلودگی در را باز کرد سپس میرزا حسین فرمود: آیا با من به حرم عسکرین(ع) برای زیارت میآیی؟ سید اسماعیل پاسخ داد: دو ساعت به اذان صبح مانده، خطرناک است و درها بستهاند. میرزا حسین فرمود: برخیز و تنبلی نکن تا ما برسیم درها را باز میکنند. بلأخره آن دو بزرگوار با هم رفتند و دیدند درها باز است. زیارت کردند سپس میرزا حسین گفتند: اکنون به سرداب مقدس برای زیارت برویم؟ سید پاسخ داد: درِ سرداب بسته است، خطرناک است. میرزا گفت: پشت پنجره میایستیم، اذان گفتند برای نماز میآییم. بلأخره با هم به سرداب رفتند. سید نقل میکند: هنگامی که رسیدیم میرزا حسین شروع کرد به زیارتنامه خواندن، من دیدم که نوری از پشت پنجره حرکت میکند و نور آمد، دیدم نور، رکوع و سجده میرود وقتی میرزا حسین دعایش را تمام کرد، گفت: آیا میبینی؟ همین نور است که شبها مرا بیتاب میکند و مرا به اینجا میکشاند. همین نور است که شبها مرا بیخواب میکند. بین من و این نور رابطه برقرار است من از شوق دیدنش در شبها نمیتوانم بخوابم.
در دعای جامعه کبیره میخوانیم: «إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عزوجل ذُنُوبا لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ» ای امام زمان! میان من و خداوند، گناهانی وجود دارد که اگر شما از من راضی نباشید خدا هم از این گناهانم نمیگذرد.
«فَاِنّی لَکمْ مُطیعٌ، مَنْ اَطاعَکمْ فَقَدْ اَطاعَ اللّه، وَ مَنْ عَصاکمْ فَقَدْ عَصَی اللّه، وَ مَنْ اَحَبَّکمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللّه، وَ مَنْ اَبْغَضَکمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللّه» من اطاعت شما را میکنم و دوستتان دارم و با دشمنان شما دشمن هستم و میدانم هر که شما را دوست داشته باشد خدا هم او را دوست دارد و هر کس به شما کینه بورزد خدا هم به او کینه میورزد.
حال، وقت ما کم است و گناهان یک سالهی ما زیاد است، چگونه در این وقت کم، رضایت امام زمان(عج) را جلب کنم؟ یک راه میانبر دارد و آن، اینکه خودشان فرمودند: هر وقت میخواهی نگاهت کنم مرا به عمه جانم، زینب(س) قسم بده که من عاشق ایشان هستم.
وقتی جنازهی علی(ع) را در تابوت قرار دادند، پسران ایشان جنازه را بلند کردند، آمدند از درب بیرون ببرند؛ همهی زنان در داخل خانه بودند؛ که ناگهان پرده خانه کنار رفت و زینب(س) بیرون آمد و فرمودند: حسین جان! امام حسین(ع) فرمودند: بله خواهر جان! زینب(س) فرمودند: حسین جان! من هر چه را طاقت بیاورم، دوری از تو را نمیتوانم طاقت بیاورم؛ شش ساله بودم که داغ مادرم را طاقت آوردم و اکنون هم داغ شهادت پدر را طاقت میآورم اما دوری تو را نه؟! شب است و تاریک و خطرناک؛ من هم با تو میآیم برای دفن پدر. حسین(ع) پذیرفت. میگویند تنها بانوی خانهی علی(ع) بود که به تشییع جنازهی علی(ع) آمد تا کنار قبر ایشان. حال، تصور کن روز یازدهم محرم، زینب (س) چگونه میخواهد از حسین(ع) جدا شود؟! این بدن بیسر را آنچنان در بغل گرفت که رباب و کلثوم و رقیه و سکینه(س) نتوانستند ایشان را از بدن مطهر جدا کنند پس عمر سعد بر سر سربازانش فریاد زد: کمک بگیرید از تازیانه و سر نیزه و کعب سنان! کار به جایی رسید که سکینه(س) فریاد زد: پدر جان! بلند شوید که عمهام را کشتند آنقدر که ایشان را کتک زدند…
همین اشکهایت را به امام زمان(عج) صله و هدیه کن و ایشان را قسم بده که تو را به عمه جانتان قسم میدهیم که نگاهی به ما در این شب کنید.
در رأس همهی امور، این چند کار را انجام دهید:
1- از خودت سؤال کن آیا ماه مبارک رمضان، از من راضی هست یا خیر؟
پیامبر(ص) فرمودند: ای مردم! خداوند در روز قیامت، ماه رمضان را به شکل زیبایی درمیآورد و در بلندی قرار میدهد، آنگاه خلعت و استبرق و حریر و سندس و لباسهای بهشتی بر تن او میکنند در روزی که همه عریان هستند؛ سپس ندا میآید ای اهل ماه رمضان! بروید و از این لباسها بر تن کنید، آنها برمیخیزند و از این لباسها برتن میکنند، ندا میآید به سمت بهشت حرکت کنید. سپس ندا میآید و گروه دوم را صدا میزنند؛ آنها بلند میشوند و از این لباسها بر تن میکنند اما در تن آنها تبدیل به تکههای آتش میشود! شروع به گریه میکنند و میپرسند: خدایا، آن گروه بر تن کردند و به بهشت رفتند چرا بر تن ما آتش شد؟ ندا میآید: آنها در ماه رمضان اطاعت کردند و شما فسق و فجور، آنها روزه گرفتند و شما خوردید، آنها شب بیداری کشیدند و شما خوابیدید، آنها از من ترسیدند و شما نترسیدید، آنها عمل به عدل کردند و شما ظلم کردید؛ باید آنها را به بهشت ببرم و در نعیم، قرارشان دهم.
همهی این شبهای دههی آخر، ماه رمضان ندا میدهد: “الوداع” و میپرسد آیا مهمان خوبی بودم یا بد؟!
2- خجالت کشیدن از خداوند.
ما انواع توبه را داریم؛ خجالت از خداوند، حیا میآورد؛ و حیا از خداوند، خوف میآورد به این جهت میگوید نامهی عملت را محاسبه کن زیرا از گناهانت خجالت بکشی که اگر خجالت بکشی و شرمنده شوی حتی به زبان هم نیاوری، خداوند تو را میبخشد.
میگویند در زمانی، غلامی زندگی میکرد که اربابی داشت. غلام مریض شد، هرچه دوا میدادند اثر نمیکرد، طبیب حاذقی آوردند، او گفت باید با غلام خلوت کنم. در خلوت از غلام پرسید: مرضِ تو مرض روحی است که جسمت را تحلیل برده، برایم بگو چیست؟! غلام گریه کرد و گفت: یک نفر که دشمن ارباب بود، مرا گول زد و سمّی داد و گفت در غذای اربابت بریز، من ریختم اما ارباب فهمید و غذا را نخورد و به روی من نیاورد؛ از اینکه او این خطای مرا به روی خود نمیآورد و مرا بیرون نکرده و روزی مرا قطع نکرده و آبروی مرا نبرده؛ از خجالت به این حال افتادهام.
خداوند همان ارباب است و ما همان غلام هستیم که گول شیطان را خوردهایم و آمدهایم به جنگ خدا. خدا هم میداند اما ما را نکشته و آبروی ما را نبرده و روزی ما را قطع نکرده است. او از تمام لحظات خطا و گناه ما آگاه است. امشب چگونه میخواهیم او را راضی کنیم که از خطای ما درگذرد؟!
جبرئیل آمد، پیامبر(ص) فرمود: یا جبرئیل! مرا نصیحتی کن، فرمود: هر چه میخواهی زندگی کن اما بدان که روزی میمیری، هر چه را میخواهی دوست داشته باش اما بدان روزی از آن جدا خواهی شد، هر عملی را هم میخواهی انجام بده اما بدان خداوند عینِ آن عمل را به تو نشان خواهد داد. پیامبر(ص) فرمود: اضافه کن. جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله! شرف مؤمن به نماز شب است و به اینکه دستش را فقط به سمت خدا باز کند.
پس خداوند با توبه، بندگان را پاک میکند. آیه 135 سورهی آل عمران نازل شد «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ …»؛ و آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مىآورند و براى گناهانشان آمرزش مىخواهند؛ و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد.
ابلیس بر بلندی ایستاد و فریاد زد: ای همهی عفریتها بیایید. همه آمدند او گفت: با آمدن این آیه، ما بدبخت شدیم، دیگر چگونه میتوانیم جهنم را پر کنیم؟! یکی گفت: من کاری میکنم که بندگان این آیه را نخوانند؛ ابلیس گفت: مگر میشود آیه را نخوانند؟! یکی گفت: من کاری میکنم که این آیه را نفهمند؛ ابلیس گفت مگر میشود؟! هر کس، چیزی گفت و ابلیس نپذیرفت تا اینکه یکی گفت: من آروزهای دنیایشان را زیاد میکنم و برای رسیدن به آن آرزوها، آنها را به گناه میاندازم، آنگاه توبهشان از گناهانشان را به تأخیر میاندازم؛ و توبهشان را به امروز و فردا میاندازم. ابلیس از خوشحالی دست زد و گفت: کار همین است.
سه چیز را با سه چیز بشوی: صورتت را با اشک؛ و زبانت را با استغفار؛ و دلت را با عبادت خداوند.
امشب خداوند به دنبال بهانه برای بخشش است.
آن عارف گفت: کنار دریای مصر میرفتم، دیدم عقربی دوان دوان لب دریا آمد و لاک پشتی از لب آب آمد و او را به سمت دیگرِ آب برد، من آنها را دنبال کردم، دیدم عقرب به سرعت پیاده شد و دوان دوان رفت به سمت جوانی که در زیر درختی خوابیده بود و ماری روی سینهاش نشسته بود و میخواست وارد دهانش شود؛ عقرب پشت گردن مار را نیش زد و مار افتاد و مُرد. جوان مست بود و از دهانش بوی عرق میآمد. من سر به آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا! من فکر کردم که او یکی از بندگان ویژه و از صُلحا است اما او که جوانی لاابالی و مست است! گریه میکردم، باد آمد و به صورت جوان خورد و او بیدار شد و نشست. من جریان را برای او تعریف کردم، جوان گریه کرد، گفتم: ای انسان گنهکار! آیا امروز کار خیری کرده بودی؟ گفت: صبح، قبل از اینکه برای خریدن مشروب بیرون روم، مادرم گفت آب وضوی مرا میدهی؟ آب را به دستش دادم. در مسیرم، پیرمرد عالمی میخواست بر مرکب سوار شود، از من خواست که کمکش کنم و من به او کمک کردم. به میخانه رسیدم، گدایی را دیدم و نصف پولم را به او دادم که شکمش را سیر کند و نصف دیگرش را شراب خریدم. عارف گفت: خداوند برای بخشیدن بندگانش به دنبال بهانه میگردد! جوان گریه میکرد و میگفت: خدا با بندگان گنهکارش اینگونه میکند، با خوبان درگاهش چه میکند؟! جوان به جایی رسید که بیمارانی که ده سال در بستر بیماری بودند را به یک دعا شفا میداد!
3- امشب به دنبال افضل الاعمال باشیم که وقت تنگ است.
از پیامبر(ص) پرسیدند: افضل الاعمال چیست؟ ایشان به هر کس به فراخور، جوابی دادند. به یکی فرمودند: افضل الاعمال، ایمان است. به نفر دیگر فرمودند: افضل الاعمال، نماز اول وقت است. به دیگری فرمودند: افضل الاعمال، بغض و حب در راه خدا است. به دیگری فرمودند: افضل الاعمال، چشاندن آنچه که نفس نمیپسندد، به نفس است.
از امام حسین(ع) پرسیدند: افضل الاعمال چیست؟ فرمودند: بعد از نماز، دل بندهای از بندگان خدا را از طریق ثواب نه از طریق گناه، شاد کردن.
پیامبر(ص) فرمودند: افضل الاعمال، صلوات بر محمد و آل اوست، آب دادن به تشنه و حب علی بن ابیطالب(ع) است.
امام چهارم(ع) فرمودند: افضل الاعمال نزد خداوند این است که اعمال را بر طبق سنت پیامبر(ص) و ائمه(ع) انجام دهی اگرچه آن عمل، کم باشد.
اما هر عمل را که نگاه کنی بالاتر از آن هم وجود دارد و فقط یک عمل است که بالاتر از آن وجود ندارد و غایت ندارد و آن، حب علی بن ابیطالب(ع) و ولایت ایشان است. شنیدن و گفتن و خواندن و نوشتن از آن، افضل الاعمال است.
پیامبر(ص) فرمود: علی جان! غایتی برای تو نیست؛ من میترسم آنچه مسیحیان دربارهی عیسی گفتند و او را فرزند خدا خواندند، دربارهی تو بگویند و عدهای تو را “الله” بخوانند وگرنه چنان از فضایلت میگفتم که از هر جا که عبور میکردی، مردم خاک پایت را سرمه چشم میکردند. علی جان! کسی قادر نیست یکی از اوصاف تو را وصف کند!
چند نفر از خوبان از حضرت علی(ع) خواستند خودش را برای ایشان معرفی کند، حضرت فرمودند: از این کار دست بردارید. آنها بسیار خواهش کردند، بالأخره امام(ع) فرمودند: “أنا الأول، أنا الآخر، أنا الظاهر، أنا الباطن، أَنَا اُحْيي وَ أَنا اُميت”؛ من اول هستم، من آخر هستم، من ظاهر هستم، من باطن هستم، من زنده میکنم، من میمیرانم.
ناگهان چهار نفرشان از جا بلند شدند و فریاد زدند پسر ابیطالب کافر شده است! و رفتند. حضرت آنها را صدا زدند که برگردید، آنها گفتند ما را با کافر، کاری نیست! آمدند که از درب عبور کنند، حضرت فرمودند: ای در! آنها را بگیر. درب آنها را محکم گرفت و به آنها پیچید، فریاد آنها از شدت درد و تقلا بلند شد، ناگهان با یکدیگر صدا زدند “یا علی”! درب کنار رفت و آقا به آنها فرمود: بنشینید و فرمود: من اول هستم یعنی اولین نفری که اسلام آورده است، من آخر هستم یعنی آخرین کسی که صورت پیامبر(ص) را دید و بر خاک قرار داد، من ظاهر هستم یعنی با پیامبر(ص) ظاهر بودم، من باطن هستم یعنی با همهی انبیا بودم اما دیده نمیشدم، من زنده هستم یعنی عقلم را زنده کردم، من میمیرانم یعنی نفسم را میراندم.
آن چهار نفر، نَفَس راحتی کشیدند و گفتند: حالا یاد گرفتیم!
اما آیا همهی منظور امام(ع) این چیزی بود که به آنها گفت؟! خیر، این عبارات را به کسانی گفت که منظور ایشان را نفهمیدند و به ایشان اتهام کفر زدند. برای کسانی که بیشتر میفهمند، معنای دیگری دارد:
من اول هستم یعنی در خلافت و ولایتم اول هستم؛ و اشتباه کردند کسانی که مرا چهارم کردند.
من آخر هستم زیرا “علیٌ قَسیم النّارِ وَ الجَنّه”؛ من در آخر کار، تکلیف را مشخص میکنم.
من ظاهر هستم یعنی آنچه که از قرآن میخوانی و میبینی، تجلی ولایت من است.
من باطن هستم یعنی آنچه که از بطن قرآن بیرون میآید، همه علی(ع) و ولایت اوست؛ محل تجلی باطنی اسماء خداوند، علی(ع) است.
من زنده میکنم و میمیرانم یعنی من هستم که مرگ و زندگی را در خود استحاله کردهام.
جنازهی علی(ع) را به سمت نجف میبردند. امام حسن(ع) میفرماید: اضطراب بسیار عجیبی داشتم زیرا شب عجیبی بود. شب خطرناکی بود و دشمن زیاد بود و نگران خوارج بودیم که حرکتی کنند. محمد حنفیه نقل میکند: در تمام طول مسیر که جنازهی علی(ع) را به سمت نجف میبردیم، تمام درختان و گیاهان و اشیا خم میشدند و میگفتند “السلام علیک یا ولی الله” و دوباره صاف میشدند جز دیوار مسجد حنانه که خم باقی ماند!
امام حسن(ع) فرمودند: ناگهان صدای سم اسبی آمد، ما ایستادیم، سواری آمد جلو و فرمود: تابوت را بده ای سبط اکبر! گفتم: کیستی؟ صدایت شبیه صدای پدرم و دستانت شبیه دستان اوست؟! او پوشش صورتش را کنار زد و دیدم علیبنابیطالب(ع) است؛ گفتم: پدر جان! خودتان اینجا هستید و جنازهتان بر دوش ماست! فرمود: من علی هستم؛ مرگ و زندگی در من استحاله شدهاست، هر مؤمنی را من به قبرش تحویل میدهم، مگر میشود جنازهی خودم را تحویل قبر ندهم؟!
این علی(ع) را باید فهمید که کیست، ای شیعه!
میگویند خودِ امام حسین(ع) فرمودهاست: قبر من در دل عشاقم است. از طرفی حضرت علی(ع) را در جمجمهی آدم(ع) دفن کردند. معنای لطیفی دارد اینکه خوشا به حال کسی که فکرش، علی(ع) است و عشقش حسین(ع).
علی(ع) ظاهر و باطن عبادت است. بزرگترین عمل امشب نماز شب است و نماز شب، سه رکعت است دو رکعت شفع که از شفاعت میآید؛ و نماز شفع، علی(ع) است که ریشه از شفاعت دارد و شفاعت در ولایت علیبنابیطالب(ع) است.
و نماز وتر یک رکعت است و تک است؛ و خودِ علی(ع) است که تک است و تنها است؛ پس هر کسی در این عالم هم، غریب و تنها شود، علی(ع) پناهش میشود، اگر گنهکار است شفاعتش میکند، اگر نادان است آگاهش میکند و اگر کور است بصیرش میکند.
باطن دعاها هم علی(ع) است. در دعای روز بیست و دوم ماه رمضان میخوانیم: «اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ وَ وَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین».
این دعا بیبدیل است و چیزی است که بشر در طول زندگی به دنبال آن میگردد. بشر در طول زندگی به دنبال حیات است و حیات بشر بسته به آب است؛ خداوند در قرآن میفرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيّ»؛ زندگی همه را در آب قرار دادم.
و آب کنایه از ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) است.
در باطن دعاها به دنبال همین میگردیم به همین جهت است که بزرگان از دعا کردن خسته نمیشدند. ملاصدرا تمام عمر در قنوت نماز وترش، تمام دعای جوشن کبیر را میخواند. امام سجاد(ع) با آن همه عبادت و دعا، باز هم دعا میکنند که خدایا به من ولع دعا کردن، عطا کن.
حضرت علی(ع) در مسجد کوفه در تمام طول شب ذکر میگفت، دعا میخواند و مناجات میکرد. ایشان روزها هم ذکر میگفت اما شکل ذکر برای ولی خدا عوض میشود: سخن گفتن، قضاوت کردن، کار کردن و … او همگی ذکر است.
دیدم آن ولی خدا را که میگفت: من سی سال است که با خدا سخن میگویم و مردم گمان میکنند من با آنها سخن میگویم.
روح بلند شهید دستغیب شاد، ایشان گاهی چنان به ذکر خدا مشغول میشد که سخن گفتن را فراموش میکرد؛ همسرش میفرمود: در آن روزها، با اشاره با من سخن میگفت و من میفهمیدم چه میگوید. سه روز مانده به شهادتش سکوت کرد، ساعات آخر از درب خانه که خواست خارج شود، اشارهای به من کرد که نفهمیدم! به نماز جمعه رفت و صدای انفجار آمد، من تکههای بدنش را بر روی درختان دیدم آنگاه فهمیدم که با اشاره به من خبر شهادتش را داد و من نفهمیدم!
خدایا درهای فضلت را برای من باز کن. تمام برکاتت را بر مننازل کن؛ و مرا موفق کن به کاری که موجب رضایت شود؛ و واصل کن مرا به بحبوحهی بهشتت.
“فضل” به معنای عنایت بیقید و شرط است؛ و علی(ع) فضل الله است. پس در این دعا میگوییم: خدایا به بدی من نگاه نکن، امشب درِ معرفت علی(ع) را به رویم باز کن که امشب شب علی(ع) و زهرا(س) است.
آنگاه درِ فضل که باز شد، برکات و توفیقات وارد میشود یکی بعد از دیگری.
پس از خدا میخواهیم که خدایا، مرا در وسط بهشت ببر.
چرا در وسط بهشت؟! مگر جاهای مختلف در بهشت متفاوت هستند؟
وسط بهشت اسمی دارد به نام “جنت عَدن”؛ عدن یعنی نقطهی کمال و مرکز نعمت. تمام بهشت نعمتهایش مانند هم است اما نعمتها از این مرکز شعبه میشوند. مانند یک منبع نور که هر چه به مرکز نزدیکتر میشویم، نور زیادتر است و هرچه دورتر میشویم نور، کمسوتر میشود. در بهشت هم هرچه از مرکز نعمت که وسط بهشت است دورتر میشویم، نعمتها هستند اما رقیقتر هستند.
و مرکز بهشت و سرچشمهی عنایات بهشت، علی(ع) است.
امشب تمام ملائکه منتظر هستند که علی(ع) بگوید “نَعَم” و سیئاتت به حسنات تبدیل شود اما اگر علی(ع) بگوید “لا”، واویلا به حال آن آدم.
پیامبر(ص) فرمودند: اگر کسی تمام عمرش را به عبادت برخیزد و روزها را روزه بدارد، تمام اموالش را صدقه دهد، تمام دوران عمرش را به حج برود، اما ولایت علی(ع) را نداشته باشد و از او پیروی نکند و اعمالش را با راهنمایی او انجام ندهد، هیچ بهره و حقی نزد خداوند ندارد.
ماه رمضان به شب قدر و روزه محترم شده؛ و شب قدر هم به نزول قرآن بر قلب پیامبر(ص) و به آمدن روح زهرا(س) به خانهی ولایت یعنی خانهی امام زمان(عج) که ادامه دهندهی ولایت علیبنابیطالب(ع) است، محترم شده است.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود: مؤمن در شب قدر، مضطرب است مانند عروس که زیر دست بهترین مشاطه هم بنشیند باز هم دلش شور میزند که آیا داماد او را زیبا میبیند یا خیر؟! و مؤمن در شب قدر که همه چیز مهیاست باز هم دلش شور میزند که آیا مورد قبول خداوند واقع شده یا خیر؟!
برای اینکه این نگرانی ما برطرف شود باید دست به دامن فاطمه(س) شد و گفت:
ما دردمند تو ایم، ما مستمند تو ایم، پهلو شکسته تویی، بازو شکسته تویی، سینه شکسته تویی؛
135 مرتبه “یا فاطمه مَدَدی”
«أللّهُمَّ وَ أستَغفِرُکَ لِکُلِّ ذَنبٍ اِسْتَوْجَبتُ مِنکَ بِهِ رَدَّ الدُّعاءِ وَ حِرمانِ الْاِجابةِ وَ خَیْبَةِ الطَّمَعِ وَ اِنْفِساخِ الرَّجاءِ فَصَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرهُ لي يا خَيْرَ الْغافِرين»
«اَللَّهُمَّ امْدُدْ لِی فِی عُمُرِی وَ أَوْسِعْ لِی فِی رِزْقِی وَ أَصْلِح لِی جِسْمِی وَ بَلِّغْنِی أَمَلِی وَ إِنْ کُنْتُ مِنَ الْأَشْقِیَاءِ فَامْحُنِی مِنَ الْأَشْقِیَاءِ وَ اکْتُبْنِی مِنَ السُّعَداءِ فَإِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ».