بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

امسال خداوند به ما عنایت کردند تا ما مقدمه‌ی صحبت‌هایمان را با صله بر امام زمان(عج)، هدیه دادن به امام زمان(عج) و ارتباط برقرار کردن با ایشان آغاز کنیم. هرچه به آخرالزمان نزدیک می‌شویم، مسأله‌ی ایمان به امام زمان(عج) خطرناک‌تر می‌شود، طول غیبت باعث می‌شود که عده‌ای باورشان را از دست بدهند و بگویند که اصلاً امام زمان(عج) نبوده و نخواهد بود یا اینکه عده‌ای به شک بیفتند و بگویند که امام زمان(عج) آمده‌اند و رفته‌اند مانند بهایی‌ها؛ و با این تفکر نیز مردم را به شک بیندازند، عده‌ای به این فکر می‌افتند که امام زمان(عج) اصلاً از دنیا رفته است و دیگر آمدنی نیست و اگر می‌خواست بیاید تا کنون آمده بود. این دیدگاه‌ها از این جهت خطرناک است که امام صادق(ع) فرمودند: شما را در آخرالزمان غربال می‌کنند آن هم نه یک بار بلکه دوباره، سه‌باره و ده‌باره و اندکی از شما می‌ماند و شما با آزمایش‌های روزگار غربال می‌شوید. امام صادق(ع) فرمودند: شما را مانند کشتی‌نشینان، سوار بر کشتی می‌کنند و طوفان شما را بالا می‌برد و پایین می‌آورد و آنهایی باقی می‌مانند که شناگران واقعی باشند.

در این آخرالزمانی که محیط نامساعد و ایمان‌ها ضعیف است و اخلاق‌ها خراب و تبلیغات ضد دین فراوان است یکی از چیزهایی که ما را نجات می‌دهد این است که ما رابطه‌مان را با امام زمان(عج) قوی‌تر کنیم.

خداوند جناب مرحوم علامه‌ طباطبایی را رحمت کند. مرحوم علامه‌ طباطبایی می‌فرمایند: از لحظه‌ای که بشر زندگیِ با جنگ را بر روی زمین شروع کرد، آرزوی یک حکومت با عدالت و با صفا را داشت (از هنگامی که آدم و حوا فرزند به دنیا آوردند و پسری، پسر دیگر را کشت و خون ناحق بر زمین ریخته شد، خانواده‌ی آدم و حوّا آرزوی عدالت و صلح کردند، این خانواده‌ی کوچک از هم جدا شد و از آن پس آرزوی عدالت و صلح، آرزوی فطری بشر شد، آیا این آرزویی واهی است؟)

در ادامه مرحوم علامه می‌فرمایند: اگر خداوند غذا را خلق نمی‌کرد، گرسنگی را هم نمی‌آفرید (اگر خدا گرسنگی را خلق می‌کرد و غذا را خلق نمی‌کرد آیا ظلم نبود؟!) پس اگر خداوند در فطرت ما یک زندگی با صلح و با عدالت اجتماعی و موفق و عاقلانه را قرار داده است پس حتماً کسی را مأمور کرده است که این نوع زندگی را به‌وجود بیاورد؛ آن فرد، امام زمان(عج) است.

حال ما باید در این دوران غیبت چه کنیم:

  1. تمام تلاشمان را بکنیم که عمل به رضایش انجام دهیم.
  2. با او ارتباط روانی و کلامی برقرار کنیم.

افراد زیادی از این دوران غیبت امام زمان(عج) بهره گرفتند و به آنچه که مطلوبشان بود، رسیدند. در مشهد مقدس در صحن سقاخانه مقبره‌ی شیخ حر عاملی قرار دارد. یک سری از نوشته‌های این عالم شیعه، کتاب “وسائل الشیعه” است که در باب روایت و حدیث است، این کتاب چندین جلد به زبان عربی است که اگر ترجمه شود بالغ بر صد جلد کتاب خواهد شد.

ایشان نقل می‌کند: من در یازده سالگی به بیماری حصبه دچار شدم و از دنیا رفتم. در اطرافم تمام خویشاوندان و اقوام بودند و من آنها را می‌دیدم. مرا به آسمان اول بردند، در آنجا دیدم که چهارده معصوم(ع) نشسته‌اند و مرا به محضر آن بزرگواران بردند و من دست پیامبر(ص) را بوسیدم و همین طور به ترتیب هنگامی که به محضر امام زمان(عج) رسیدم دست و پای ایشان را بوسیدم و سپس گریه کردم، آقا سرشان را بالا آوردند و به من فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم: آقا! من عالِم‌زاده هستم، دوست داشتم مانند اجدادم عالم شوم و خدمت کنم اما اکنون دستم خالیست و کاری نکردم و از دنیا می‌روم. آقا دست دراز کردند و کاسه‌ی آبی به من دادند و فرمودند: آب را بنوش. من از آب نوشیدم سپس فرمودند: به دنیا برمی‌گردی و خداوند تو را موفق به انجام آرزویی که داری، می‌کند. به دعای امام زمان(عج) برگشتم و عطسه‌ای کردم و نشستم و به آن آرزویی که داشتم رسیدم.

سنی‌ها نزد پادشاه شهرشان در باب حقانیت خلفای سه‌گانه و نعوذ بالله لعن بر علی بن ابیطالب(ع) توطئه کردند. علمای شیعه را جمع کردند و به آنها گفتند: اگر نتوانید پاسخ به این شبهات را بدهید، خون شیعیان و ناموسشان و مالشان را حلال اعلام می‌کنیم. علمای شیعه، سه روز مهلت گرفتند، دور هم جمع شدند و چهل مرد خالص را از میان خود انتخاب کردند و چهل مرد، چهار نفر را انتخاب کردند و آن چهار نفر، یک نفر را انتخاب کردند. آن فرد رفت و سر به بیابان گذاشت و ناله‌ها کرد اما خبری از امام زمان(عج) نشد، شب دوم ناله‌ها کرد، باز خبری نشد، شب سوم و شب آخر آقا در بیابان بر او تجلی کرد و فرمودند: چه چیزی می‌خواهی؟ او جریان را تعریف کرد سپس گفت: آقا! پس شما کجا هستید؟ امام(ع) فرمودند: شما کجایید؟! شما از ضعف ایمانتان است که سه شب ناله می‌کنید اگر همان لحظه که پاسخ می‌خواستند، مهلت سه روزه نمی‌گرفتید، من به شما همان لحظه، جواب می‌دادم. من در مقابل شما هستم اگر شما فقط لبانتان را تکان می‌دادید من به شما جواب می‌دادم.

عالی‌ترین رابطه با امام زمان(عج) تقوا و انجام اعمال و احکام دین است. احکام دین این نیست که ما فقط در ماه رمضان به فکر اعمال و رفتار خود باشیم بلکه ما همیشه باید مراقبه کنیم.

امام جعفر صادق(ع) در مجلسی از عوارض آخرالزمان گفتند و به ایران که رسیدند فرمودند: در ایران شهری بنا می‌شود به نام تهران و خانه‌هایی در این شهر ساخته می‌شود مانند کاخ؛ زنانشان مانند حورالعین زیبا و مزین شده‌ هستند، آنها لباس‌هایی می‌پوشند که کافران می‌پوشند؛ مردم، خودشان را به شکل مستکبران درمی‌آورند، بر ماشین‌ها و زین‌ها می‌نشینند، زنان آن جامعه از همسرانشان تمکین نمی‌کنند و مردانشان نیز حرمت زنانشان را نگه نمی‌دارند؛ درآمد مردان کفاف زندگی‌هایشان را نمی‌دهد؛ امام می‌فرماید: در آن زمان، فرزندانتان را بردارید و از این کوه به آن کوه فرار کنید زیرا که در آن جامعه نمی‌توان زندگی کرد. سپس ایشان مثال می‌زنند که مانند روباهی که فرزندش را به دندان می‌گیرد شما نیز فرزندانتان را بردارید و کوچ کنید (نمی‌توانید در یک جا ساکن باشید و اولاد صالح و سالم پرورش دهید).

حال اگر نتوانیم کوچ کنیم، چه کنیم؟

رابطه‌تان را با امام زمان(عج) قوی کنید و تقوا پیشه کنید و احکام دین را عملی کنید. سپس امام(ع) فرمودند: احکام دین نیز در آخرالزمان چیز دیگری می‌شود زیرا که هر کس برای خود حکم می‌دهد در این هنگام به دین اجدادتان عمل کنید (مادربزرگ و پدربزرگانتان قرآن را از حفظ نبودند اما نوع زندگیشان قرآنی بود).

رابطه‌تان را با امام زمان(عج) قوی کنید:

به صله کردن به ایشان:

  1. ایشان را زیارت کردن. می‌فرمایند: هرگاه دلتان برای ما تنگ شد و خواستید ما را زیارت کنید نه زیارت حرم ما بلکه زیارت خود ما، به دیدن یکی از دوستان ما بروید.

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: کمک کردن به مؤمنی، چه کمک بدنی چه خوشحال کردن او و برآورده کردن حاجت کسی یا برطرف کردن غم کسی، شفاعت و واسطه بودن برای کار خیری، دعا کردن برای مردم، قرض دادن به مردم، مصیبت زده را تسلیت دادن، تشیع جنازه‌ی میت کردن و عیادت مریض رفتن و احوال پرسی از فقیری کردن، همه و همه زیارت ائمه(ع) است. شما با یکی از این کارها امام زمان(عج) و پیامبر(ص) را زیارت کردید و امام زمان(عج) و پیامبر(ص)را خوشحال کردید و کسی که این دو بزرگوار را خوشحال ‌کند خداوند را خوشحال کرده است و کسی که خداوند را خوشحال کند در مقابل آن خداوند فرموده است: صورتش را از حرارت آتش جهنم دور می‌کنم.

شاگرد شیخ رجبعلی خیاط بود، نقل می‌کند: آداب زیادی برای دیدن امام زمان(عج) انجام دادم. در یک روز جمعه شیخ به من فرمودند: بشارت، بشارت، بشارت که دیشب سحر سه مرتبه امام زمان(عج) تو را دعا کردند. امام(ع) دیشب سه مرتبه برای دنیا و آخرتت دعا کردند و تو دیشب بر لبان امام(ع) لبخند نشاندی. با خودم گفتم: من دیشب نیز مانند گذشته عبادت کردم. آقا فرمودند: تو دیشب از خیابان که عبور می‌کردی کمک به کوری دادی که از خیابان عبور کند و آن خیر باعث خوشحالی امامت شد.

مرحوم آقای تربتی در صحن آزادی در مشهد دفن هستند ایشان انسانی بی‌بدیل بودند (قبل از این که به حرم بروید بر سر مزار ایشان یک فاتحه بخوانید و سپس به حرم بروید زیرا که ایشان بین شما و امام رضا(ع) واسطه می‌شوند) ایشان با یکی از شاگردانشان از ده به شهر حرکت می‌کردند، سیدی آمد و گفت: شیخ! سهم جدم را بده. آقا فرمود: دیر آمدی، من در مسجد هر چیزی از خمس و زکات را که همراه داشتم، دادم. سید گفت: من فقیر هستم، سهمم را از تو اکنون می‌خواهم. آقا فرمود: من خودم مقداری پول دارم بیا و بگیر. آن مرد گفت: نه، من از تو نمی‌خواهم من سهم جدّم را می‌خواهم. سید با آقا درگیر شد، شاگرد جلو آمد اما آقا به ایشان فرمود: نه بگذار مرا بزند. آن سید، آقا را آنقدر زد که خسته شد، کناری ایستاد و گریه کرد. آقا فرمود: یا امام زمان! پولی نداشتم که به او بدهم خُلق اولادتان هم که تنگ بود، با خود گفتم اگر بگذارم مرا بزند حداقل دلش خنک می‌شود. امیدوارم که شما را خوشحال کرده باشم، آقا جان من از او گذشتم. سید آمد و آقا را بوسید و گفت: آقا! بچه‌ام مریض است، پولی نداشتم که او را درمان کنم، مرا حلال کن.

2.یکی دیگر از راه‌های شاد کردن دل امام زمان(عج) گریه بر حسین(ع) است.

ذکر مصیبت:

امروز مهمان امام محمد باقر(ع) هستیم. ایشان از اسرای کربلا بودند و در پنج سالگی در کربلا اسیر شدند. معمولاً به ما می‌گویند در جایی که مریض یا تشییع جنازه یا جنگ است بچه‌ها را با خود نیاورید. اما در کربلا، بچه‌ها در متنِ جنگ بودند و عصر عاشورا بعد از اتمام جنگ، هشتاد و پنج زن و بچه‌ی اسیر در کربلا حضور داشتند. بعضی‌ها در شب یازدهم در زیر دست و پای اسب‌ها شهید شدند یا بعضی دیگر در راه شهید شدند تا اینکه فقط سه الی چهار کودک به مدینه بازگشتند.

روز عاشورا کار بر امام حسین(ع) سخت شد. از جمله لحظات سخت ایشان زمانی بود که ایشان به خیمه‌ها می‌آمدند و برمی‌گشتند، هرگاه می‌خواستند به میدان برگردند، دختربچه‌ای مانع از بازگشت ایشان می‌شد. امام(ع) او را می‌بوسیدند و نوازش می‌کردند و صدا می‌کردند تا کسی بیاید و او را با خود ببرد، آن دختر بچه رقیه بنت الحسین(ع) بود. از جمله کودکان آن معرکه، امام محمد باقر(ع) بودند که حتماً ایشان در کربلا زخمی و مجروح شده بودند و حتماً در بیابان مانند کودکان دیگر دویده بودند و پاهای مبارکشان زخم شده بود. حضرت زینب(س) فرمودند: گاهی ما را سواره می‌بردند گاهی پیاده. در هنگامی که پیاده بودیم ما را به گروه‌های ده نفره تقسیم می‌کردند و دستانمان را می‌بستند، پنج نفر بزرگسال و پنج نفر خردسال می‌شدیم، ما را می‌دواندند، هنگامی که بزرگان می‌دویدند کودکان به زمین می‌خوردند و ما در گودال‌ها و چاله‌ها می‌افتادیم و بدن‌هایمان زخمی می‌شد و وقتی آرام می‌رفتیم با تازیانه ما را می‌زدند و این کودکان با بدن‌های مجروح این مسیر را به اسارت طی می‌کردند و فقط یک شعار می‌دادند هر بلایی سر ما بیاورید ما حسین(ع) را رها نمی‌کنیم. اما وقتی سواره بودیم، ما را سوار بر ناقه‌های لنگ و بدون جهاز می‌کردند، امام سجاد(ع) فرمودند: همسرم باردار بود و سوار بر ناقه‌ی لنگ شد، او هم باردار و پا به ماه بود و هم محمد باقر در آغوشش بود، این شتر لنگ می‌زد و همسرم نمی‌توانست هم خودش و هم فرزندم را در آغوشش نگه دارد، تمام مدت من نگران همسر و فرزندم بودم.

حال من می‌گویم یا امام سجاد(ع)! در جایی دیگر آقایی بود که وقتی آمد و دید همسرش نگران جان دادن فرزند شیرخوارش است فرمود: او را به من بده تا آبش بدهم و او را برگردانم این دشمنان هرچه قدر هم که بد باشند به طفل شش ماهه رحم می‌کنند اما دشمنان نه تنها او را آب ندادند بلکه گلوی آن طفل شش ماهه را با تیر سه شعبه دریدند و در آن هنگام امام(ع) متحیر ماندند و جنازه را به دست زینب(س) دادند قبر کوچکی کندند به آن نماز خواندند و ایشان را دفن کردند اما شب شام غریبان جنازه‌ی آن طفل شش ماهه را بیرون آوردند و سرش را بر نیزه کردند…

در باب افضل الاعمال:

روزهای آخر ماه مبارک رمضان است و ما نگران این هستیم که آیا خداوند و ماه رمضان از ما راضی هستند؟ خداوند برای بسیاری از اعمالی که ما شاید نتوانیم آنها را انجام دهیم و افضل هستند، بَدَل گذاشته است.

پیامبر(ص) فرمودند: سه چیز از پرفضیلت‌ترین اعمال است:

1- برای فرزند عزبت همسری اختیار کنی.

آن کسی که فرزند عزبی در خانه دارد نماز شب برای او افضل اعمال نیست. افضل اعمال این است که فرزندش را سامان دهد. در زندگی فرزندان ما آخرین کار، ازدواج نیست. آن کسی که همه کارهایش را می‌کند و سپس به فکر ازدواج کردن می‌افتد کسی را می‌خواهد که مانند خود او باشد و ثمره‌ی این ازدواج تربیت اولاد ناصالح می‌شود. حال اگر دختر یا پسر عزب نداریم کمکی کنیم تا دختر یا پسر عزبی ازدواج کند.

2- افضل الاعمال قرض دادن به مسلم است (تمام مدتی که قرضت در دست مسلمان است، شما بر سفره‌ی عنایت خداوند هستی).

3- اینکه انسان، بنده‌ای را در راه خداوند آزاد کند.

در این زمان که بنده، وجود ندارد چه کنیم؟ حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس در روز جمعه، ناخن‌هایش را بگیرد و بگوید: “بِسم الله وَ بِالله و عَلی سُنَتِ مُحمدٍ وَ آلِ مُحمد”، ثواب آزاد کردن بنده را می‌برد. (چون هنگامِ گرفتن ناخن، خداوند را یاد می‌کنی و اعلام می‌کنی: خدایا به نام تو و برای تو، خود را پاکیزه می‌کنم؛ و روش و آداب و رسومم طبق آداب و رسوم پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان است. این، اعلامِ یک فرهنگ است.)

فرمودند: هر کس فرزند پسری دارد اگر دل او را شاد کند (حتی به پختن غذای مورد علاقه‌اش) ملائکه برایش ثواب گریه در دل شب را می‌نویسند (زیرا با این کار، فرزندت، خانه‌اش را و محبت مادرش را به هر چیزی ترجیح می‌دهد) و اگر دل دخترش را شاد کرد، ثواب آزاد کردن بنده را برایش می‌نویسند. (به همین راحتی! به خداوند سوگند که لازم نیست برای رسیدن به خدا، تقلای زیادی کنیم بلکه در خانه‌ی خودمان و در زندگی خودمان می‌توانیم به خدا برسیم.)

یکی از پر فضیلت ترین عبادت‌ها، شهادت در راه خداوند است. شهید هفت ثواب می‌برد که هیچ کس نمی‌تواند آن را ببرد حتی عالِم. یکی از آنها این است که وقتی جان می‌دهد، ملک جانش را نمی‌گیرد و خودِ خداوند جانش را می‌گیرد. زیرا خداوند می‌فرماید: جانش را با من معامله کرده و من از او تحویل می‌گیرم. فشار و سؤال و جواب در قبر ندارد و مستقیم بعد از جان دادن، در جایگاه “عند ملیکٍ مقتدر” قرار می‌گیرد.

حال در حدیث داریم که فرمودند: هر گاه آبی نوشیدی و سلام بر حسین(ع) دادی و قاتلش را لعن نمودی؛ ثواب صد هزار حسنه و ثواب هزار شهید می‌بری؛ و روز قیامت که همه عطشان هستند، خداوند جگرت را خنک می‌کند. (این اعلام یک فرهنگ است که حسین(ع) آنقدر برایم زنده است و آنقدر ارزش دارد که مدام یادش می‌کنم.)

این احادیث را باید باور و یقین داشت.

از پر فضیلت‌ترین اعمال، حج است. آنقدر مهم است که در تمام دعاهای شب‌ها و روزهای ماه مبارک رمضان، حجِ هر ساله را از خداوند طلب می‌کنیم. گاهی امنیت نیست و حج نمی‌توان رفت و یا بیمار و یا بی پول هستیم، آیا این ثواب را باید از دست بدهیم؟! خیر، خداوند برای این حج هم، بَدَلی در اعمال قرار داده است.

فرمودند: هر کس نمازش را حتی دو رکعت به جماعت بخواند، ثواب شصت حج مقبول می‌برد (خصوصاً نماز مغرب و عشا)

حال اگر کسی نتوانست، مانند خانه‌هایی که از جانب همسر و فرزانشان معذوریت دارند؛ خدا هم برای این دسته، بدلی برای حج قرار داده که بی‌بهره نمانند از ثوابش. فرمودند: اگر با مهربانی به صورت مادر و پدرت نگاه کنی به هر نگاه، ثواب حج می‌بری.

اگر پدر و مادرت فوت کرده‌اند، فرمودند: صبح جمعه اگر بر سر قبر پدر و مادرت بروی، به هر قدم که می‌روی، ثواب یک حج می‌بری.

اگر پدر و مادر دور بودند چه کنیم؟ فرمودند: هنگام خواب، اگر در رختخوابت تسبیحات اربعه را بگویی، به هر کلمه‌اش، ثواب حج می‌بری.

از پرفضیلت‌ترین اعمال ما، جهاد فی سبیل الله است، چه جهاد با نفس و چه جهاد ظاهری. خداوند آیات بسیاری را در فضیلت جهاد، در قرآن بیان فرموده است. وقتی این آیات را پیامبر(ص) خواندند زنان مدینه تصمیم گرفتند و از میان خود، زنِ سخنوری را انتخاب کردند که نزد پیامبر(ص) برود و از ایشان سؤال کنند که چرا ما نباید به جهاد برویم و از ثواب آن محروم بمانیم؟! این زن نزد پیامبر(ص) آمد و سخنان زیادی عرض کرد و از ایشان خواست که اجازه‌ی جهاد به زنان هم داده شود.

پیامبر(ص) پس از شنیدن سخنان او لبخندی زدند و فرمودند: آیا به دنبال ثواب جهاد هستید؟ او گفت: بله. ایشان فرمودند: خداوند فرموده‌است: اگر زنی یک ساعت در محیط خانه‌اش حرکت کند و وسایل آرامش و آسایش همسر و فرزندانش را فراهم کند، ثواب او افضل از هزار مرتبه شرکت در جهاد در راه خداوند است!

دقت کنید که تا اینجای صحبت، گویی همه‌ی احادیث می‌خواهند این را به ما بگویند که تمام ثواب‌ها در خانه و در ساختار زندگی خودمان است. عصاره‌ی همه‌ی این احادیث، این است که مَودّت و گرمی در خانواده داشته باشیم؛ که این، پر فضیلت‌ترین اعمال است.

خانم مالک(ره) به دخترها می‌فرمودند: همیشه اگر حالِ دعایی پیدا کردی از خداوند همسرِ همراه بخواهید و خانواده‌ی آرام و شیرین بخواهید. سپس می‌فرمود: زن موفق، آن کسی است که اگر شوهرش را میان انتخاب بهشت و خانه اش مُخیّر کنند؛ آن مرد، خانه‌اش را انتخاب کند.

حال اگر همه‌ی این کارها را یک زن، انجام داد و همسرش متوجه نشد؛ آن مرد، مریض احوال است که خدا باید شفایش دهد؛ تو کارت را درست انجام بده.

فرمودند: دردِ بیماری که از درد، از این پهلو به آن پهلو شود، افضل از هزار جهاد است.

فرمودند: کسی که به دنبال کسب حلال است، عملش افضل از هزار جهاد است.

فرمودند: اگر کسی ثواب هم حج و هم جهاد مقبول را بخواهد، زیارت از راه دور امام حسین(ع) کند.

حال، اگر کسی بخواهد بَدَل تمام اعمال خوب را با هزار برابر ثواب انجام دهد، چه کند؟

پیامبر(ص) وارد خانه حضرت زهرا(س) شد و مشاهده کرد، علی(ع) مشغول پاک کردن عدس هستند و حضرت زهرا(س) مشغول به کار دیگری؛ پیامبر(ص) فرمودند:

یا علی! خداوند فرموده: مردی که در کار خانه به همسرش کمک کند در عوض هر مویی که در سر دارد، ثواب یک سال نماز و روزه را می‌برد؛ ثواب پیامبران صابر مانند عیسی و داوود و یعقوب(ع) در نامه‌ی عملش ثبت می‌شود.

یا علی! هر کس در منزل به خانواده در کار کردن، کمک کند اسم او را در دفتر شهدا می‌نویسند و ثواب هزار شهید به او می‌دهند؛ به هر قدم که برمی‌دارد، ثواب هزار حج عمره به او می‌دهند.

یا علی! ثواب یک ساعت خدمت در خانه به خانواده، ثواب هزار سال عبادت، هزار حج، هزار جهاد، هزار عمره، هزار بنده آزاد کردن، هزار عیادت مریض، هزار نماز جمعه، هزار تشییع جنازه، هزار سیر کردن شکم، هزار پوشاندن برهنه، در نامه‌ی عمل برایش می‌آورد.

یا علی! خدمت کردن به خانه و خانواده، کفاره‌ی گناهان کبیره و فرو نشاندن غضب خداوند است.

یا علی! کمک نمی‌کند کسی به خانواده‌اش، مگر کسی که صدیق یا شهید است یا مگر کسی که خدا برای او خیر دنیا و آخرت را خواسته است!

آیا شب قدر با این عظمت بدلی دارد؟! بله، خواندن هزار مرتبه سوره‌ی قدر یا سه مرتبه خواندن دعای جوشن کبیر، بدل درک شب قدر است.

فرمودند: هر کس سه مسلمان را طعام دهد؛ خصوصاً در ماه رمضان افطار دهد؛ تمام گناهانش را خداوند می‌آمرزد.

امام کاظم(ع) فرمودند: هر وقت روحت خسته می‌شود و احساس پریشانی می‌کنی؛ هر وقت بار گناهت سنگین است و می‌خواهی خداوند تو را بیامرزد؛ هر وقت می‌ترسی که گناهان گذشته‌ات را نمی‌توانی جبران کنی؛ بندگان خدا را طعام بده که سبب آمرزش گناهان و نشاط روح و جبران خطاهای گذشته‌ات است.

تلخ‌تر از مرگ چیزی نیست. عیسی(ع) آمد و دید مادرش، حضرت مریم(س) از دنیا رفته است. سؤال کرد: مادر! آیا می‌خواهی دعا کنم که به دنیا برگردی؟ حضرت مریم(س) فرمود: زندگی در دنیا را دوست دارم زیرا دوست دارم که روزهای گرم تابستان را برای خدا روزه بگیرم و شب‌های بلند زمستان را برای خدا به عبادت بپردازم اما به یاد تلخی جان دادن که می‌افتم، دیگر نمی‌خواهم این تلخی را بچشم و دوباره برگردم.

روایت است میتی که سیصد سال است که مرده است، از او می‌پرسند: آیا می‌خواهی به دنیا باز گردی؟ می‌گوید: خیر، زیرا تلخی جان دادن از کامم هنوز نرفته است!

و فرمودند: هر کس می‌خواهد خداوند تلخی مرگ را از او بردارد، لقمه‌ی شیرینی را به کام بنده‌ای بگذارد.

فرمود: هر کس مسلمانی را غذا دهد تا سیر شود، جز خداوند هیچ مخلوقی نمی‌تواند مزد و پاداش او را حساب کند.

رسول اکرم(ص) فرمودند: وارد بهشت شدم، قصری از یاقوت دیدم که از یک طرف قصر، طرف دیگر قصر دیده می‌شد (آنقدر یاقوتش رقیق و زیبا بود) پرسیدم: ای جبرئیل! این قصر برای کیست؟ فرمود: کسی که سخن بگوید به پاکیزگی؛ کسی که روزه بدارد مدام (سنت کنید که ماهی سه روز روزه بگیرید)؛ کسی که به مردم طعام دهد با خوشرویی؛ کسی که همه بخوابند و او برخیزد و خدا را عبادت کند.

کسی آمد نزد پیامبر(ص) و عرض کرد، می‌خواهم در بهشت همسایه‌ی شما و علی(ع) و زهرا(س) شوم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: راهش سخت است. زبانت را از دو چیز نگه دار: غیبت، دروغ. قلبت را از دو چیز نگه دار: کینه به مردم و حسادت (حسادت اُمُّ الامراض است). از دو چیز چشم بپوش: از آنچه که خدا برایت حرام کرده؛ و از اذیت کردن مردم.

اگر چه آزار ببینی. ما که مانند سید ابوالحسن اصفهانی نیستیم که ایشان نماز مغرب را خواندند، جوان هیجده ساله‌اش را سر بریدند، نماز عشا را خواند و قاتلش را بخشید! دلگیر شده بود، پس در خانه نشست، امام زمان(عج) برایش نامه داد که اگر تا به حال در اتاق خانه‌ات می‌نشستی و کار مردم را راه می‌انداختی؛ حالا اگر گذشت واقعی داری، در دالان خانه‌ات بنشین تا بیشتر در دسترس مردم باشی. و ایشان می‌نشستند. همین عالِم را سنی‌های نجف بعد از بیرون آمدن از مسجد دنبال می‌کردند و ناسزا می‌دادند، ایشان می‌فرمودند: هر چه می‌خواهی فحش بده اما فحش ناموسی نده. به نزدیک خانه که می‌رسیدند، می‌فرمودند: صدایت را پایین بیاور، می‌ترسم جوانانم بشنوند و طاقت نیاورند و تو را کتک بزنند!

ما که مانند این افراد، صبور در مقابل اینگونه آزارها نیستیم پس حداقل هیچ کسی را آزار نرسانیم.

اینها که گفتیم مقداری از افضل الاعمال بودند. اما چیزی هست که از آن بالاتر نیست و آن اُنس با قرآن صامت و ناطق است.

در شب‌های قدر، قرآن را باز کردیم آنگاه بستیم و بر سر قرار دادیم؛ کنایه از اینکه خدایا! به تو در این ماه رمضان قول دادم که این قرآن یا جلوی چشمم باز باشد و مشغول عمل باشم؛ و یا بسته باشد بر روی سرم.

اینکه چگونه باز باشد جلوی چشمم و بسته باشد بر سرم؛ و چگونه انس با آن، افضل الاعمال است را در روزهای آینده انشاءالله خواهیم گفت.

اما ذکر:

این شب‌های دهه‌ی آخر ماه رمضان، شب‌های ذکر است.

1) کسانی که حاجتمند هستند این ختم را بردارند: روزی 111 مرتبه سوره حمد و بلافاصله 111 مرتبه صلوات بخوانند. خصوصاً کسانی که مریض لاعلاج دارند؛ بخوانند و به چیزی بدمند و بدهند تا او بخورد. حتی کسانی که قلب سنگین دارند، بخوانند و به سینه‌ی خود بدمند.

2) کسانی که روزیِ کمی دارند؛ یا بیکار دارند؛ یا گرفتاری مالی دارند: 225 مرتبه سوره تکاثر را بخوانند سپس هزار مرتبه صلوات بفرستند. این ختم را می‌توان میان چند نفر تقسیم کرد اما هم‌زمان با هم شروع و تمام کنند.

3)   این شب‌ها تکرار اسم‌هایی از جوشن کبیر، بسیار ارزشمند است مثلا ذکر “یا مُعینَ الضُّعَفاءِ” که عدد کبیرش 1153 مرتبه است و اگر نتوانستید عدد صغیرش را یعنی 153 مرتبه بگویید.

عدد 153 مرتبه را اگر اینگونه بگویید، بسیار ذکر امدادرسانی است: 100 تای اول ذکر را اینگونه بگویید که هر 10 بار ذکر “یا مُعینَ الضُّعَفاءِ” را که گفتید، یک بار “یا علی مَدَد”بگویید؛ و 53 تای باقیمانده “یا مُعینَ الضُّعَفاءِ” را یکباره می‌گویید و سپس یک بار می‌گویید “یا علی مَدَد”.