من دوست داشتم که یک سال در ماه مبارک رمضان، بتوانم در همه روزهای آن اشک چشم مستمعین را برای امام حسین علیهالسلام بگیرم و امسال به این امر موفق شدهام، زیرا من معتقد هستم، کل یوم عاشورا، کل الارض کربلا، همه زمینها برای شیعیان کربلا است، تا زمانی که امام زمان عجاللهفرجه ظهور فرماید و انتقام خون حسین علیهالسلام را بگیرد، مخصوصاً اگر این امر (گریه بر امام حسین علیهالسلام) در ماه رمضان صورت بگیرد، زیرا که تمام آیات قرآن در باطن، ولایت اهل بیت علیهمالسلام را دارند و اهل بیت علیهمالسلام ما را به سمت حسین علیهالسلام سوق میدهند. حتی در میان صد و بیست و چهار هزار پیامبر، پیامبری نیامده است، که نگفته باشد حسین، و یا بر حسین علیهالسلام گریه نکرده باشد.
بزرگان و عرفای ما میگویند: آیات قرآن، از بِ بسم الله الرحمان الرحیم، تا س سوره ناس، تمامی آیات در باطن ولایت اهل بیت علیهم السلام را دارند، و باید آنها را استخراج کنیم، یکی از علامات اهل بیت علیهم السلام مظلومیت اهل بیت است، انسان تا زمانی دلش زنده است، که میتواند بر انسان مظلوم گریه کند.
امروز برای دلی که جای محبت امام زمان عجلاللهفرجه است صدقه بده، صدقهی دل، صلوات است. صدقهی دل، معرفت پیدا کردن به اهل بیت علیهم السلام است.
امام صادق علیهالسلام: دوازهم وصی پیغمبر غایب خواهد شد، اهل روزگار او به امامت او معتقد و منتظر ظهورش میباشند، آی مردم! آنان برترین مردم اهل زمان هستند. خواهد آمد به یقین.
شما برترید یا آن مردمی که امام حسین علیهالسلام را دیدند و روی سینه او نشستند و سر از بدن او جدا کردند؟ شما برترید که منتظر امام زمان عجلاللهفرجه هستید، یا کسانی که شمشیر بر فرق علی علیهالسلام زدند؟ شما برترید که به کاغذ و قلم اعتماد کردید و ایمان آوردید.
گنجهایی که خداوند به مردم آخر الزمان داده است:
مردم آخر الزمان برترند، زیرا خداوند عقل کافی بهشان داده، رشد عقلی و فهم و معرفت بهشان داده است. و اینها گنجهای بزرگی هستند.
عقل پیامبر درونی است. عقل دینی و معرفت دینی دارند، خدا عقلشان داده که برای آنها امام، حاضر باشد یا غایب باشد، برایشان یکسان است.
مردمی که همان قدر که اگر امامشان را میدیدند و معقتد میشدند، الآن که او را نمیبینند به او اعتقاد دارند. همانقدر که اگر ظهور داشت او را حس میکردند، الآن که غایب از دیدهها است او را حس میکنند. همانقدر که او را میدیدند رعایت او را میکردند، الآن که پنهان است رعایت او را میکنند، اینان نزد خداوند منزلتی دارند، منزلت کسانی که در رکاب پیغمبر شمشیر دست گرفتند. اینان مخلصان واقعی هستند، اینان شیعیان واقعی ما هستند. که مردم را آشکار و پنهان به سوی خدا دعوت میکنند. این برای انسان مسئولیت میآورد، پس این وظیفهی ما است که مردم را به سوی خدا دعوت کنیم. لازمهاش این است که برویم یاد بگیرم و زمانی که یاد گرفتم، عمل کنم؛ آن زمان، در دید دیگران مقبول میشوم، پس وقتی حرفی یا نصیحتی به او بکنم قبول میکند و میپذیرد.
این معرفت از دل باطن قرآن میآید، روای میگوید: نشسته بودیم کنار موسیبن جعفر علیهالسلام پرسیدیم: آقا این آیه را نمیفهمم، «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة» (لقمان/20) ، خدا از ازل الی ابد به شما مردم نعمت ظاهر باطن فراوان داده.
تفسیر کردهاند: نعمت ظاهری این است که زنده هستیم، و همهی نعمتهایی که داریم، نعمت باطنی: عقل، فطرت و اعتقاد.
اما امام موسی بن جعفر جور دیگری فرمودند: نعمت ظاهر، امام ظاهر است و شما او را میبینید و نعمت باطنی، امام غایب است، خدا میفرماید: زندگی شما هیچ وقت از نعمت خالی نیست، یا نعمت ظاهری است و یا نعمت باطنی که امام غایب است. دوباره پرسید: از شما ائمه کسی غایب میشود؟ امام فرمودند: آری دوازدهمین ما غایب میشود، اما جسمش از دیدگان مردم غایب است، ولی ذکر او، در قلوب مؤمنان غایب نیست.
مؤمن نمازی نمیخواند که در قنوت آن امام زمانش را دعا نکند، زیارتی نمیرود که در آنجا، قلبش یاد امام زمانش نباشد، شب و روزی از او نمیگذرد که امام زمانش را یاد نکند.
روزهی ماه رمضان چقدر سخت است؟! خدا در این روزهای آخر میگوید: فرشتهها به استخوانهای گونهاش نگاه کنید بالا آمده، به عزت و جلالم نمیگذارم گناهی به گردنش بماند. کبودی پای چشمانتان را خدا به فرشتگان نشان میدهد، گودی پهلوهایتان را نشان فرشتگان میدهد.
تمام سختی روزه با این خطاب خداوند که میفرماید:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَيْکُمُ الصِّيامُ ؛( ذیل آیه183سوره بقره)
ایماندار برای تو روزه را نوشتم، اینکه که به توی روزهدار میگوید مؤمن! تمام سختیهای روزهات میرود.
یعنی اینکه خدا، من را پذیرفته است.
و در آن حدیث که گفته شد، امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمودند: جسم امام پنهان میشود، اما یاد و ذکر او در قلوب مؤمنین غایب نمیشود، یعنی دلی که به یاد امام زماش باشد، بشارت به این است که دل او مؤمن است!
بشارت این است که، خدا من را در زمرهی مؤمنین حساب کرده است.
ادامه حدیث: او دوازدهمین ماست، خدا مشکلات را برای او آسان میکند، دشواریها را رامش میکند، گنجینههای زمین و آسمان را برایش آشکار میکند، هر دوری را برایش نزدیک میکند، ستمگران و دستِ دشمنان را از او دور میکند، شیطان سرکش را به هلاکت میرساند تا او بتواند آن حکومت عدل را به اجرا برساند.
آدمی که میخواهد بشارت بدهد، میگوید خوش به حالت. ائمه، مخصوصاً امیرالمؤمنین علیهالسلام چند جا گفته است خوش به حالتان…
امام معصوم است که می فرماید (دقت کن): خوشا به حالتان، کسی که در زمان غیبت مهدی ما، در تمام گرفتاریها و مشکلات، دامن مهدی را بگیرد، میداند که خدا یک درب برایش باز گذاشته و آن درب را هیچ وقت نمیبندد. خوش به حال کسی که میداند که درد و مشکل خود را کجا ببرد و از چه کسی تقاضا کند، و خوش به حال کسی که در دوستی ما محکم باشد، بیزاری از دشمنان ما بجوید و ثابت قدم در اعتقادش باشد.
به طوری که اگر تمام شهر بگویند امام زمان نیست، او بگوید من اعتقاد دارم. اگر تمام شهر روزه بخورند، او روزه بگیرد. اگر تمام شهر نماز نخواندند، او در اعتقاد خودش ثابت قدم باشد. آنان از ما هستند ما هم مال آنها هستیم، آنها ما را قبول دارند، ما هم تشیع و محبت آنها را قبول داریم.
خوشا به حال آنان، سوگند به خدای لا شریک له، که فردای قیامت خدا آنها را با ما هم درجه قرار میدهد.
امام علی علیهالسلام در ادامه فرمودند: (در این حدیث، ایشان یک قسم خوردهاند) یکی از ائمه از نسل من از دیدهها غایب خواهد شد، دوازدهمین امام غایب خواهد شد، این غیبت طولانی خواهد شد. به طوری که تودهی مردم خیال میکنند که حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است.
حضرت فرمودند: قسم به خدای علی! ( این قسم معنا دارد ها!، خدا یکی است، اما ترس علی، خوف علی، معرفت علی، زهد علی، شوق علی، اُنس علی، فنای علی، چه کسی میتواند به آن برسد؟) آن حجت غایب خدا در کوچهها و بازارهای مردم گام بر میدارد، به خانههای آنان وارد میشود، در دعای ندبه، در دعای کمیلشان میرود، در شرق و غرب عالم سیاحت میکند، گفتار مردم را میشنود، بر اجتماعاتشان وارد میشود و بر آن مردم سلام میکند و مردم را میبیند، ولی مردمان، تا وقت معین که جبرئیل فریاد کند، امام زمان ظهور کرده، او را نخواهند شناخت، تا آن زمان او را میبینند اما نمیتوانند او را بشناسند، به خدای علی! علی جان! قسم خوردن لازم نبود، بلکه قسم میخورد برای کسانی که باور ندارند، تا باور کنند.
مرد اصفهانی، هر شب جمعه در سالن پذیرایی خانهاش روضه امام حسین علیهالسلام داشت، گفت: یک شب در عالم خواب دیدم دارم میروم بازار، یک عدهای به خانهی من میآیند، پرسیدند: کجا میروید؟ گفتم: به بازار میروم، گفتند: چرا میروی امام زمان آمدهاند به خانه تو، گفتم: چرا؟ گفتند: روضه است. گفتم روضه ندارم. گفتند: آقا آمده ما داریم میرویم. من آمدم، بدو بدو، هراسان، دیدم آنجایی که روضهخوان مینشیند و روضه میخواند؛ آقا نشستهاند، خودم را انداختم روی پاهایش، بوسیدم، آقا جان! خانه من و شما؟! آقا فرمودند: من همیشه برای روضه به خانه تو میآیم! دفعه اولم نیست، من همیشه میآیم این جا! خیره خیره نگاهش کردم، گفتم: من شما را یک جای دیگری هم دیدهام. آقا فرمودند: همین امسال در حج، پشت مقام ابراهیم، به من گفتی: این کتاب دعا و لباس من را نگهمیداری من برم وضو بگیرم بیایم؟ گفتم: آری نگه میدارم، بعد هم بهت گفتم: مفاتیح را زیر پیراهنت پنهان کن دشمن زیاد است، تقیه کن. تو رفتی وضو گرفتی آمدی و لباس و کتاب را تحویلت دادم و تو رفتی.
ما باید در ارتباط با امام زمان (که او ما را میبیند، و ما او را نمیبینیم، و اگر ببینیم نمیشناسیم) چه باید بکنیم؟
ما باید ارتباط با ایشان داشته باشیم. بعد از هر نمازت با ایشان ارتباط برقرار کن، مخصوصاً بعد از نماز صبح، نماز را که خواندی، سلام دادی بگو:
«یا ربِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وأَعْتِقْ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ»
هم دعا برای خودت است و هم دعای فرج، بلافاصله بعد از نماز صبح وقتی این را بخوانی، خوب امام زمان برایت دعا میکند، این جا چه میخواهی؟ واعتق رقبتی من النار، دست و پاهای من را که به زنجیر های آتش بسته شدهاند، باز کن.
آقا کلامت را میشنود، پس دعا کنی و ایشان آمین نگویند؟! زنجیر دست و پایت را باز نکند؟ بلکه به طبع میکند.
ملا فتحعلی سلطان آبادی نقل میکند: عالمی بود در زمان ما، ملا محمد صادق عراقی، که بسیار گرفتار بود، از هر گرفتاری رها میشد؛ دچار گرفتاریهای دیگر میشد. توسل به امام زمان عجلاللهفرجه گرفت، گفت: یک شب که جان به حلقومم رسیده بود، خواب دیدم در صحرایی خیمه است، که گنبدی دارد و مثل خورشید میدرخشد. گفتم: این جا خیمهی چه کسی است؟ گفتند پناهگاه محکم و استوار، صاحب الزمان، خیمهی فریادرس فریادکنندگان، به دادرس بیچارهگان، پسر فاطمة الزهرا، گفت: دوان دوان رفتم، پرده را زدم بالا، ناراحت بودم، خودم را بیادبانه در خیمه انداختم، گفتم: کجایی پسر فاطمه، جان به لب ما رسید، شکایت کردم، گفتم و گفتم، همه را گوش کردند، اشاره کردند، گفتند برو داخل آن خیمه. آمدم بیرون، رفتم درون آن خیمه، پرده را زدم بالا، دیدم عالم بزرگوار، آقا سید محمد سلطان آبادی روی سجاده نشسته است، دعا میخواند، شروع کردم به گفتن و گفتن، آمد راهکار بدهد از خواب پریدم. نماز صبح را خواندم رفتم منزل آقا، دیدم روی همان سجاده نشسته و دعا میخواند، سلام کردم، تا آمدم بگویم چه شده، گفت: همه را که دیشب در خواب گفتی، فهمیدم خیلی خبر دارد.
و این دستورات را به من دادند:
یک: صبح به صبح دست بگذار روی سینهات و هفتاد بار بگو “یا فَتّاح” تا کدورتهای دلت بیرون برود. (این جا درس است، شاید خیلی وقتها که جواب نمیآید به این خاطر است که دل صاف نیست، با دل صاف دعا و سجده و ذکر نمیگویم)
هر بار که ذکری به گوش ما میخورد درس و پیام جدیدی برای ما دارد، کسانی که قبلاً این ذکر را میگفتهاند، دوباره شروع کنند. او گفت: پیغمبر یک صحابی داشت، مدتی نیامد، پیغمبر بعد از مدتی او را دیدند، به او فرمود: مدتی است که پیدایت نیست. گفت: مریض هستم، همه جای بدنم درد میکند، فقیر هستم و با درد بدن میروم کار میکنم. حضرت فرمودند: میخواهی دعایی به تو بدهم که هم دلت روشن شود و هم فقرت برود و هم مریضیات خوب شود و از جایی که گمان نداری خدا به دادت برسد؟
پس بعد از هر نمازت بگو: «لاحَوْلَ وَ لاقُوَّهَ اِلاّ بِاللهِ، تَوَكَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لایَمُوتُ، وَ اَلْحَمْدُللِّهِ الَّذی لَمْ یتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً وَ لَمْ یكُنْ لَهُ شَریكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبیراً»
بعد از نمازهایت این ذکر را یک بار بخوان تا خدا دلت را روشن کند، فقرت را ببرد و مریضیات را خوب کند.
سوم: دعایی به تو میدهم برای تمامی حوائج دنیا و آخرت (دعایی که برای همهی دردها است، و دعایی است که به دستور امام زمان عجلاللهفرجه به او داده شد)
خانم مالک(ره) گفتهاند که من هر چه دارم از این دعا دارم، تجلی این دعا برای من این شد که من پای سماور امام حسین(ع) نشستم و به هر کجا که رسیدم از این مسأله رسیدم. بند بند این دعا را که میخوانی خداوند میفرماید: به عزت و جلالم که این من، تنهایت نمیگذارم. این دعایی است که زمان و مکان ندارد و هر وقت بخوانید جواب میگیرید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ مَا شَاءَ اللَّهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ لا مَا شَاءَ النَّاسُ، مَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ النَّاسُ حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِينَ حَسْبِيَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ»
به نام خدا، درود خدا بر محمد و خاندانش، كارهايم را تنها به خدا واگذار می كنم چه خدا به حال بندگان خويش آگاه است (غافر آيه 45) پس خدا او را از نيرنگ آنها نگاه داشت، معبودى جز تو نيست، پاك و منزهى، همانا من از ستمكاران بودم، پس به درخواست او (يونس) پاسخ گفتيم و او را از غم رهانيديم و بدينسان مؤمنان را رهايى میبخشيم [انبياء: 8] خدا ما را بس است و نيكو وكيلى است پس همراه با نعمت و فضل خدا و درحالی كه هيچ آسيبى به آنها نرسيده بود بازگشتند: آنچه خدا بخواهد همان می شود، هيچ نيرو و توانى نيست جز آنكه به خدا متكى است. آنچه خدا بخواهد آن میشود نه آنچه مردمان بخواهند، آنچه خدا بخواهد خواهد شد گرچه مردمان خوش ندارند، پروردگار از يارى پروردگان، آفريدگار از كمك آفريدهها، روزی دهنده از لطف روزی خواران، خداى يكتا پروردگار جهانيان كفايتم می كند، مرا بس است آن كه به حقيقت مرا بس است، مرا بس است آن كه همواره مرا بس است، مرا بس است آن كه همواره از آنگاه كه بودهام مرا بس بوده است، مرا بس است خدايى كه معبودى جز او نيست، بر او توكل نمودم و اوست پروردگار عرش بزرگ.
امام صادق(ع) فرمودند: خداوند در تمام آیات قرآن به قاری تجلی میکند. تمام آیات قرآن تجلیشان در کربلای امام حسین(ع) است و علامت آن این است که اگر قرآن به دل تو نشسته باشد، این روزها به هر بهانهای باید برای حسین(ع) گریه کنی. کار آیات قرآن این است که ما را به خداوند برساند و تا به حسین(ع) گریه نکنی به خداوند نمیرسی به همین خاطر تمام انبیا و اوصیا و اولیا بر حسین(ع) گریه کردهاند.
ابن عباس میگوید: جنگ صفین بود و ما به سوی کربلا میرفتیم، علی(ع) نشستهبود و حسین(ع) نیز بود، علی(ع) با دست خاکها را مشت میکرد و نگاهی به حسین(ع) میکرد و میفرمود: صبراً یا اباعبدالله! خدا صبرت بدهد یا حسین(ع). از شدت گریه لباس امام علی(ع) تَر شد. فرمودند: آب بیاورید تا وضو بگیرم، بعد دو رکعت نماز اقامه کردند وباز دوباره گریه کردند و فرمودند: صبراً یا اباعبدالله! خدا صبرت بدهد یا حسین(ع). ما به سختی خواهشکردیم که آقا اندکی آرام بگیرد، علی(ع) سر را بر زمین گذاشتند تا کمی آرام گیردند بعد از چند لحظه سر را بلند کردند و فرمودند: گویا می بینم این سرزمین را که لجّهی خون است و میبینم پسرکم را! حسینم را! بچهام را! پارهی تنم را! مغز استخوانم را! در دریای خون غرق است و کمک میخواهد ولی کسی به او کمک نمیکند، ناله میزند ولی کسی به او پاسخ نمیدهد. آنقدر علی(ع) گریهکرد که بی حال روی زمین افتاد و آبی آوردند تا ایشان را به هوش بیاورند.
در حدیث آمدهاست که خداوند در روز قیامت ندا میدهد که هر کس شاکی از کسی دیگر دارد به قیامت بیاید. علامهی طباطبایی در این رابطه فرموند: در قیامت دادگاهی است که ما را برای سؤال و جواب میبرند، زیرا ما در قیامت شاکی داریم، آن کس که در قیامت شاکی ندارد، پروندهاش را میبندند و به بهشت میبرند. وقتی دادگاه تشکیل شد، اول شاکی به محشر وارد میشود که رسول اکرم(ص) است در سورهی فرقان آمدهاست که پیامبر(ص) به پای میزان میآیند و میفرماید که من از امتم شاکی هستم، پروردگار من همانا قوم من، در زندگیشان قرآن را کنار زدهاند، و قرآن را غریب کردند. پیامبر(ص) در شکایت خود از امتش، از زحماتی که خودش کشیدهاست چیزی نمیگوید زیرا قرآن و پیامبر(ص) از هم جدا نیستند. اگر بخواهند قرآن را به شکل یک آدم ترسیم کنند قطعاً وجود مبارک و نورانی پیامبر(ص) میشود؛ و پیامبر(ص) را اگر بخواند به شکل کتابی بنویسند، قرآن میشود. قرآن را مهجور گذاشتند به این معنی است که منِ پیامبر(ص) را مهجور کرده و کنار گذاشتهاند.
مرحوم علامه مجلسی اول نقل میکند که هر زمان قرآن تلاوت میکردم و به این آیه میرسیدم: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ قطعاً براى شما در [رفتار] رسول خدا سرمشقى نيكوست. گریه میکردم تأسف میخوردم که چرا در زمان پیامبر(ص) نبودم و تمام اعمال و حرکات و سکنات ایشان را ببینم و از ایشان الگو بگیرم. روزی از این ماجرا گریه کردم و خوابیدم، دیدم نوری در مقابل من ایستادهاست، ملهم شدم که این نور، وجود مقدس رسول اکرم(ص) است، آن نور به من گفت: چه چیزی در دست تو است؟ گفتم: قرآن است. دوباره نور، همان سؤال را از من پرسید، صدا فرمود: این قرآن همان سیره و صورت و شاکلهی من است.
پیامبر(ص) فرمودند: سه چیز شاکیان قیامت هستند: قرآن، مساجد و دیگری اهل بیت(ع).
در احادیث آمدهاست که حضرت زهرا(س) در عالم رؤیا به حضرت سکینه(س) فرمودند: سکینه جان آرام بگیر، روز قیامت تا از قاتلان پدرت شکایت نکنم و تا از عاشقان پدرت شفاعت نکنم، قیامت تمام نمیشود.
در احادیث آمدهاست: کسی که قرآن بخواند خداوند از عذاب والدینش کم میکند اگر چه از کافران باشد.
پیامبر(ص) فرمودند: خانههایتان را کلیسا و کنیسه نکنید که فقط در روزهایی مخصوص، درب آن باز میشود و در آن مناجات میکنند، هر شب در خانههایتان قرآن بخوانید تا نور داشتهباشد.
چرا قرآن محجوب است؟ زیرا آنچه که باید از قرآن استخراج کنیم، انجام نمیدهیم. ما باید از قرآن سیره و سنت پیامبر(ص) و محبت و سیرهی اهل بیت (ع) را استخراج کنیم.
خدمت امام جعفر صادق(ع) آمد و عرض کرد: آقا جان! همسایهای داریم که بسیار قرآن خوان است و با صوتی بسیار زیبا قرآن میخواند، اهل دعا و مناجات است و این طور که شنیدم گناه نیز نمیکند، و برکتی در وجودش است.
امام صادق(ع) پرسیدند: میانهاش با ولایت ما چگونه است؟ با امام زمانش چه رابطهای دارد؟
مرد گفت: نمی دانم. سال بعد تحقیق کردم و متوجه شدم که اهل ولایت نیست و به امامت امام صادق(ع) اعتقادی ندارد. پس به حج مشرّف شدم و پشت مقام ابراهیم(ع)، به امام صادق(ع) برخورد کردم و ماجرا را نقل کردم و گفتم که با ولایت شما، میانهای ندارد. امام فرمودند: بهترین مکان عالم کجاست؟ گفتم: خداوند و رسول و امام بهتر میدانند. امام فرمودند: بهترین مکان عالم بین رکن حجرالاسود و مقام ابراهیم(ع) است. و از این نقطه دربی به زیباترین نقطهی بهشت باز میشود. اگر خداوند به کسی عمر طولانی بدهد و در تمام عمرش در این نقطه روزه بگیرد و عبادت انجام بدهد، سجده کند، گناه نکند و دائم ذکر بگوید اما ولایت ما اهل بیت(ع) را نداشتهباشد، روز قیامت وقتی محشور میشود با صورت او را به جهنم میبرند.
از امام صادق(ع) پرسیدند: آیا خداوند به بندهاش تجلی میکند؟ امام فرمودند: آری! در تمام آیات قرآن خداوند به بندهاش تجلی میکند.
سورهی حمد، هفت آیه دارد، از اول حمد تا انتهای آن، خداوند هفت مرتبه به شما تجلی میکند. به هر جمله و کلمه و اسم و آیه خداوند به بندهاش تجلی میکند. در “بسم الله الرحمن الرحیم” خداوند سه تجلی به بندهاش میکند.
اما بنده، غافل قرآن میخواند. مجموعهی این تجلیها در کربلا است زیرا کربلا ضمانت ولایت اهل بیت(ع) است. مرکز تجلی آیات قرآن و عمل به تمام آیات در کربلا است.
از اعجاز قرآن این است که هر روزی که از عمر قرآن میگذرد بشر نیازش را به این قرآن بیشتر احساس میکند و نیازمند به وحی و نبوت و کتاب است آن هم کتاب آسمانی؛ و کتاب آسمانی دیگری نخواهدبود به جز آنچه در دست مسلمانان است. بشر روز به روز به یک کتاب کارآمد، بیشتر نیاز پیدا میکند که تمام شئون زندگی بشر را در بربگیرد.
1) غَيْرَ ذي عِوَجٍ
در تمام این کتاب هیچ انحرافی یافت نمیشود. کجی و بینظمی در آن راه ندارد و کسی نمیتواند ادعا کند که من بهتر از آن را میتوانم بیاورم.
2) و انزلنا اليكم نوراً مبيناً
یکسره نور آشکار است، درتک تکِ آیات قرآن، نور آشکار هست، نوری که جلوه میکند. نوری که ظلمت، جهل، شرک، تفرقه و نفاق را خاموش میکند.
3) کتابی که سراسر بر اساس علم، تزکیه میکند.
اگر قرآن میگوید که حسادت بد است، امروز علم روانشناسی ثابت کردهاست که حسادت یک نوع بیماری است که اگر داخل وجود انسان باشد، وجود انسان را میخورد و اگر بیرون باشد مردم را آزار میدهد. امروز علم میگوید که نفاق بیماری است، جهل بیماری است. در حالی که قرآن استدلال کردهاست که انسان سالم، جاهل نمیماند، حسادت نمیکند و دروغ نمیگوید.
حال هر چه انسان عالمتر باشد، تزکیه بیشتری دارد.
4) کتاب شفا است.
تمام درمانهای فردی و اجتماعی و سیاسی در آن است.
5) کتاب حکمت، پیشرفت، سیاست است
چون حکایت و تذکر و معجزه و علم و برهان دارد و نور الهی است که قلب و مغز را نشانه میگیرد.